The Irish Centre for Human Rights is currently accepting applications for a Doctoral Studentship in Human Rights and Drug Policy. The successful candidate will pursue doctoral research on a subject related to human rights law and drug policy at the Irish Centre for Human Rights at the National University of Ireland, Galway. The Studentship is part of a new specialist research cluster at the Irish Centre for Human Rights dedicated to developing and promoting innovative and high quality legal and human rights scholarship on issues related to drug laws, policy and enforcement. In addition to the doctoral research, the holder of the Studentship will be expected to participate in, and assist the cluster with, various activities related to its mandate. The successful candidate must have a high proficiency in verbal and written English. This Studentship is currently available for a period of 12-months, with a stipend of €16,000 plus tuition fees and some money for research travel, and a possibility for extension dependent upon funding. The Studentship is scheduled to begin 1 February 2010, and the holder is expected to reside in Galway, Ireland and work full-time at the Irish Centre for Human Rights. Please submit a covering letter and curriculum vitae, as well as a 250-word outline of the proposed area of research, no later than Friday, 18 December 2009, to: humanrights@nuigalway.ie The successful candidate will be required to submit a full application for the doctoral programme, and the final award is conditional on admission by the University.
مرکز و کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی دانشگاه شهیدبهشتی و مجمع جهانی صلح اسلامی در مهرماه ۱۳۸۸ همایش «حق بر صلح» را برگزار خواهد نمود. مقرر گردیده است که در این همایش سخنرانی های زیر ارائه شود:
دکتر سیدباقر میرعباسی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران
کارکردهای سیستم حل و فصل اختلافات بین المللی از منظر صلح: قوت ها و ضعف ها
دکتر محمدجواد جاوید، عضو هیات علمی دانشگاه تهران
تکاپوی صلح در مکاتب فلسفی
دکتر عباسعلی کدخدائی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران
آسیب شناسی صلح جهانی و بایسته های نظری و عملی
دکتر سیدقاسم زمانی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی
تفسیر صلح و امنیت بین المللی در منشور ملل متحد
دکتر عبدالمجید میردامادی، عضو هیات علمی دانشکده روابط بین الملل
صلح عادلانه در گستره حق بر صلح
دکتر رضا کلهر، عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین (ع)
تحلیل صلح از نگاه نظامی-امنیتی
دکتر حسن سواری، عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا همدان
حق بر صلح و حقوق بین الملل معاصر
دکتر ستار عزیزی، عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا همدان
حق بر صلح و دموکراسی اجماعی
دکتر سید حسین سادات میدانی، محقق و پژوهشگر حقوق بین الملل
دیوان بین المللی دادگستری و صلح جهانی
جعفر برمکی، پژوهشگر حقوق محیط زیست، و عضو اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)
محیط زیست و صلح جهانی
زمان ارسال مقالات:
5 مهرماه 1388
ارسال با تاخیر برای انتشار در مجموعه مقالات: 25/8/1388
زمان برگزاری همایش:
25 مهرماه 1388
محل برگزاری:
تهران، اوین، دانشگاه شهید بهشتی، سالن همایش های مرکز و کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی
حضور همه علاقمندان در این همایش آزاد است و به دانشجویان، گواهی شرکت در همایش اعطا خواهد شد
در ضمن، مقالات برگزیده ضمن انتشار در مجموعه مقالات همایش، مورد تقدیر نیز قرار خواهند گرفت. لطفاً جهت تسهیل برنامه ریزی های همایش، مشارکت خود را قبلاً از طریق ایمیل یا تلفن، به دبیرخانه همایش اطلاع دهید.
+
نوشته شده در Tue 22 Sep 2009ساعت 7:5  توسط علی شیروانی
|
یوکیا آمانوی 63 ساله ، كانديداى ژاپنى مدير كلى آژانس بين المللى انرژى اتمى، روز پنجشنبه با اكثريت آراء ۳۵ عضو شوراى حكام آژانس به عنوان جانشين محمد البرادعى انتخاب شد.
بر اساس گزارش هاى منتشره، آقاى آمانو توانست در چهارمين دور راى گيرى دو سوم آراء اعضاى شوراى حكام آژانس را كسب كند و عبدالصمد مينتى، رقيب آفريقاى جنوبى خود را شكست دهد.
مدير كل جديد آژانس پس از اين راى گيرى به خبرنگاران گفت: «امروز بعد از ظهر من حمايت ۲۳ كشور را كه تعداد لازم براى انتخاب به عنوان مدير كل آژانس بين المللى انرژى اتمى است را بدست آوردم.»
با اين حال روند انتخاب مدير كل آژانس هنوز به پايان نرسيده است و ۱۴۵ كشور عضو آژانس جمعه بعد از ظهر گردهم خواهند آمد تا به صورت رسمى انتخاب یوکیا آمانو را تاييد كنند.
به گزارش خبرگزارى ها، با وجود اين آقاى آمانو تا زمانى كه نشست عمومى آژانس بين المللى انرژى اتمى در ماه سپتامبر به او چراغ سبز ندهد، مدير كل آژانس نخواهد بود.
وى در گفت و گو با خبرنگاران اظهار داشت كه تلاش خود را براى جلوگيرى از گسترش سلاح هاى اتمى به كار خواهد گرفت و براى انجام چنين كارى، «همبستگى همه كشورهاى عضو از شمال، جنوب، شرق و غرب ضرورى است.»
مديركل جديد آژانس بين المللى انرژى اتمى از ماه نوامبر جانشين محمد البرادعى خواهد شد كه سه دوره چهار ساله رياست اين نهاد ناظر بر فعاليت هاى اتمى كشورهاى جهان را بر عهده داشت.
برادعى در دوران مدير كل خود توانست جايزه صلح نوبل را در سال ۲۰۰۵ بدست آورد ولى به دليل اظهار نظرهاى سياسى خود همواره مورد انتقاد قرار داشت.
يوكيا آمانوی ، جانشين وى، در راى گيرى روز پنجشنبه از سوى كشورهاى صنعتى مورد حمايت كامل قرار داشت. براى تصدى مقام مدير كلى آژانس پنج كانديدا با يكديگر به رقابت پرداختند ولى ژان پل پونسلت از بلژيك و ارنست پتريك از اسلونى اوايل هفته جارى از نامزدى اين مقام انصراف دادند.
لوئيس اخاوارى از اسپانيا نيز به دليل كسب آراء پايين در راى گيرى اوليه از دور رقابت ها حذف شد.
هرچند هنوز تا انتخاب نهایی آمانو یک گام باقی متنده است اما شواهد نشان می دهد که او دبیکل آینده آژانس خواهد بود،در مورد آمانو همه بر یک موضوع تاکید دارند آن هم اینکه این دیپلمات کارکشته ژاپنی بیشتر به عنوان یک فرد متخصص و کارشناس شناخته می شود تا چهره ای سیاسی،این موضوع در ظاهر می تواند پیام خوبی برای ایران داشته باشد، زیرا ما معتقدیم موضوع ایران فنی است و برخی قدرتها بیشتر علاقه دارند آنرا سیاسی جلوه دهند.
بنابراین وجود یک شخصیت فنی در این جایگاه در ظاهر امر به نفع ایران خواهد بود اما پیشینه رفتار ژاپنی ها درباره پرونده هسته ای ایران و همراهی بی چون و چرای آنها با کشورهای مخالف برنامه هسته ای کشورمان در عمل این نگرانی را ایجاد می کند که آمانو نتواند استقلال نسبی البرادی را در این باره داشته باشد.
نقل از تابناک.
+
نوشته شده در Fri 3 Jul 2009ساعت 9:28  توسط علی شیروانی
|
Amnesty International has submitted a brief in the Bemba case on the proper interpretation of article 28 of the Rome Statute, which codifies the concept of command responsibility: http://www.icc-cpi.int/iccdocs/doc/doc669669.pdf. Several prominent international criminal law experts were involved in its preparation, including Mike Newton, Patty Sellers and Charles Garraway. The big issue seems to be whether there is a requirement of causation, a hypothesis that the brief rejects. In other words, the crime of the commander is failure to exercise effective control over those under his or her command, regardless of whether there is any connection to the crime committed by the subordinates. The Prosecutor has filed a short document essentially endorsing the analysis of Amnesty International: http://www2.icc-cpi.int/iccdocs/doc/doc673528.pdfB. Although this is certainly correct, in a theoretical sense, the question that then needs to be addressed is whether absent any causal link between the atrocities committed and the negligence of the commander, such a case is sufficiently serious to warrant the attention of the Court. Case law of the International Criminal Tribunal for the former Yugoslavia shows that in the relatively rare cases where offenders are convicted on the basis of command responsibility, the sentences have been relatively low, indicating that they were not of comparable gravity to those involving intentional criminal conduct. The Prosecutor has declined to prosecute cases of wilful killing (see, for example, his February 2006 statement on Iraq) because the number of victims was not large enough. An explanation as to why a negligent commander, whose troops commit atrocities but where no causal connection is established with the failings of the commander, is of higher than wilful killers would be appreciated. I would be inclined to the view that if it cannot be proven that Bemba actually ordered or otherwise was involved in the direct commission of the crimes, then the Court might direct its attention elsewhere. This is not to dispute that Bemba may be guilty in accordance with article 28 of the Statute. But maybe his case isn't high enough on the Richter scale of gravity if the Prosecutor can only prove negligence.
موضوع فعالیتهای هسته ای ایران یکی از جنجال برانگیزترین مسایل بین المللی در سالهای اخیر بوده است. در حالی که برخی از دولتها با استناد به نگرانی جامعه بین المللی نسبت به فعالیتهای هسته ای ایران درخواست توقف این فعالیتها را داشته اند و برخی نهادهای بین المللی و به ویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه هایی را در این خصوص به تصویب رسانیده اند جمهوری اسلامی ایران با استناد به ماده ۴ معاهده منع اشاعه هسته ای این درخواستها را غیرقانونی دانسته و به فعالیتهای خود ادامه داده است.
این اختلاف مجموعه ای از ابهامات و سئوالات حقوقی را مطرح ساخته است. دکتر ممتاز طی سخنرانی در مرکز مطالعات عالی بین المللی تلاش نموده اند که به برخی از این ابهامات و سئوالات بپردازند. گزارش این سخنرانی به همت جناب آقای نوری کیا تهیه شده است که در ادامه مطلب در دسترس می باشد.
علاقمندان به مباحث حقوق بین الملل می توانند متن کامل سخنرانی هفته گذشته دکتر ممتاز در ارتباط با برنامه هسته ای ایران و نظام خلع سلاح هسته ای را در این آدرس دریافت نمایند. از زحمات اعضاء گروه پژوهش موسسه حقوق بین الملل بابت تهیه سریع متن سخنرانی سپاسگذاری و قدردانی می نماید.
+
نوشته شده در Mon 11 May 2009ساعت 0:53  توسط علی شیروانی
|
مرکز و کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی دانشگاه شهید بهشتی و مجمع جهانی صلح اسلامی برگزار می کنند:
محورهای همایش:
- حق بر صلح: مبنا، چارچوب و ماهیت
- حق بر صلح و نظم عمومی بین المللی
- حق بر صلح در گستره حقوق بین المللی بشر
- الگوهای صلح جویی در اندیشه ها و مکاتب حقوقی جدید و قدیم
- مناسبات صلح، عدالت، توسعه و دین
- حق بر صلح و عملکرد سازمان ملل متحد
- صلح عادلانه: الگوی جایگزین در افق امروز و فردا
علاقمندان برای ارایه مقاله در همایش می توانند
مقالات تحقیقی خود را در محورهای فوق تا تاریخ 5/6/1388 به نشانی تهران ،
اوين ، دانشگاه شهيد بهشتي ، مرکز وکرسي حقوق بشر صلح و دموکراسی يا به
نشانی الکترونيکي گروه صلح ارسال نمایند. peace.chpd@mail.sbu.ac.ir
■ زمان ارسال مقالات: تا تاريخ 5 شهریور 1388مي باشد.
■ زمان برگزاری همایش:آخر مهر 1388
مقالات برگزیده ضمن چاپ در مجموعه مقالات همایش مورد تقدیر قرار خواهند گرفت. جهت کسب اطلاعات مراجعه نماييد. http://chpd.sbu.ac.ir بيشتر به سايت مرکزوکرسی
تلفکس دبیرخانه همایش: 12-22431911
+
نوشته شده در Wed 8 Apr 2009ساعت 5:57  توسط علی شیروانی
|
اشاره: متن ذیل، سخنرانی خانم روزالین هیگینز، قاضی و رییس دیوان بین المللی دادگستری است که به مناسبت شصتمین سالگرد تأسیس «کمیسیون حقوق بین الملل در سازمان ملل متحد» روز 30 اردیبهشت 1387 (19 may 2008)، در ژنو ایراد شده است. ..
A couple of upcoming conferences that may be of interest.
The need to eradicate impunity. In Berlin, 0n 23 March, co-sponsored by the Bundestag's Human Rights & Humanitarian Aid Committee and the Committee on Legal Affairs and Human Rights of the Parliamentary Assembly of the Council of Europe. According to Andrew Drzemczewski, 'the participation of persons other than the keynote speakers & AS/Jur members is encouraged (especially that of NGOs, academics etc., with a specific interest inthe subject)'. If you are interested in participating, please inform Sally-Ann Honeyman (sally-ann.honeyman@coe.int), preferably by Friday 6 March.The conference is to serve as a forum of open debate which will 'feed into' a report to be presented on this subject by the Committee's Rapporteur & Chairperson, Mrs Däubler-Gmelin, at the Parliamentary Assembly's June 2009 session in Strasbourg. Those wishing to participate will need to cover their own expenses.
In a SPIEGEL interview, Polish Prime Minister Donald Tusk, 51, discusses the US missile defense shield, Eastern Europe's precarious situation in the global economic crisis and the concern in Warsaw over a German monument to those expelled from Poland after World War II. more...
دیوان بین المللی دادگستری، در تاریخ 6 فوریه 2009، قاضی هیساشی اووادای ژاپنی را به عنوان رئیس دیوان برگزید. وی که از ششم فوریه سال 2003 عضو تیم قضات دیوان است جانشین روزالین هیگینز انگلیسی خواهد شد که از 12 جولای 1995 در دیوان مشغول خدمت بوده است. قاضی اووادا معتقد به نوعی تحول در روش ها و طرق حقیقت یابی در آیین رسیدگی های دیوان است. این دیدگاه قاضی اووادا که در نظریه جداگانه ایشان در پرونده سکوهای نفتی (ایران علیه ایالات متحده) نیز به وضوح مطرح شده، از یک طرف معطوف به واقعیت دسترسی نابرابر طرفین به اسناد و از طرف دیگر، متوجه محدودیت های توانایی خود دیوان در احراز و ارزیابی حقایق مربوطه است. پیش بینی می شود با توجه به نقش و تاثیر گذاری عملی رئیس دیوان در این زمینه، دیدگاه وی نسبت به حقیقت یابی در پروندهای مطروحه نزد دیوان نیز طی ریاست ایشان مورد آزمون و سنجش قرار گرفته و از جنبه عملی طرفین پرونده ها تاکتیک های خود را با توجه به این حقیقت پی ریزی نمایند. برخی معتقدند، اگرچه دیدگاه قاضی اووادا بیشتر بر جنبه شکلی حقیقت یابی تاکید دارد اما تغییر در شکل و نحوه حقیقت یابی فی نفسه معیارهای ماهوی دخیل در وزن دهی به ادله اثبات مربوطه را نیز متاثر خواهد ساخت.
دنياي اقتصاد- احمدينژاد در ديدار با ليويالوي آگوستي سفير جديد سوئيس ونخستين سفير زن در ايران بعد از انقلاب از آمادگي ايران براي استقبال از تغييرات در دولت جديد آمريكا سخن به ميان آورد. سفارت سوئيس در تهران به عنوان حافظ منافع آمريكا در ايران شناخته ميشود. از اين رو احمدينژاد هم در ديدار با سفير جديد اين كشور، بخشي از صحبتهاي خود را به روابط ايران و آمريكا اختصاص داد. رييسجمهور ديروز در اين ديدار شرايط امروز جهان را كه فرصتي مناسب براي تغيير در رفتار برخي كشورهاي زورگو است، تصريح كرد: جمهوري اسلامي ايران آماده استقبال از تغييرات واقعي و صحيح در دولت جديد آمريكا و مشاركت براي حل مشكلات اساسي جهان در فضاي احترام متقابل و عادلانه است. به گزارش ايسنا، احمدينژاد پس از دريافت استوارنامه ليويالوي آگوستي سفير جديد سوئيس در تهران با بيان اين كه امروز بوش با تفكر خودبرتربيني و حل مسائل جهان با زور به تاريخ پيوسته است، اظهار كرد: اميدواريم اخلاق، انديشه و عمل بوش نيز به تاريخ بپيوندد و درس عبرتي براي ساير دولتمردان آمريكا باشد.
Switzerland has appointed what is believed to be the first female ambassador to Iran since the 1979 Islamic revolution.
Livia Leu Agosti arrived in Iran this week as Berne's woman in Tehran, drawing criticism from Swiss conservative politicians and pleas for solidarity from Iranian women's rights campaigners.
She met the Iranian foreign minister, Manouchehr Mottaki, for talks on expanding bilateral economic ties and is expected to present her diplomatic credentials formally to President Mahmoud Ahmadinejad in the coming weeks. Iran has on occasion rejected ambassadors' credentials.
The Iranian students' news agency ISNA, citing "informed sources", said yesterday that Leu Agosti had been accepted by the foreign ministry.
Her appointment puts her in charge of one of the most strategically placed diplomatic missions in Tehran. The Swiss embassy has represented US interests since 1980, when Washington severed diplomatic ties with Iran after the takeover of its embassy by Islamist revolutionaries. Swiss diplomats have frequently acted as a conduit for messages between the two countries.
Leu Agosti, 47, was head of the Swiss foreign ministry's Africa and the Middle East department. The US president-elect, Barack Obama, is expected to explore ways of engaging Iran's theocratic government. Leu Agosti told SonntagsZeitung newspaper her appointment struck a blow for "women's equality in a man's world".
But Swiss critics claim that her agreement to observe Iran's laws requiring women to wear the hijab represents surrender to radical Islam. Switzerland's foreign minister, Micheline Calmy-Rey, a vocal women's equality advocate and a member of the Council of Women World Leaders, provoked controversy during a visit to Tehran last year by wearing a headscarf to meet Ahmadinejad.
Exiled Iranian female campaigners have urged Leu Agosti to challenge Iran's official position that the headscarf is a "cultural" issue. In an open letter to Leu Agosti and Calmy-Rey, the international network of solidarity with the Iranian women's movement accused the government of practising "gender-specific apartheid" against women.
Leu Agosti has said she will wear the hijab to maintain her diplomatic status.
+
نوشته شده در Sat 7 Feb 2009ساعت 7:42  توسط علی شیروانی
|
لیویا لئو آگوستی اولین سفیر زن از یک کشور اروپایی که پس از انقلاب اسلامي عازم ماموريت به ایران شده، با ارائه رونوشت استوارنامه خود به منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران، کار خود را در اين كشور آغاز کرده است.
به گزارش بی.بی.سی به نقل از منابع خبري ايران، خانم آگوستی و آقاي متكي در اين ديدار، درباره لزوم گسترش همكاري اقتصادي ايران و سوئيس هم گفتوگو كردند. خانم آگوستی طی هفتههای آینده، اصل استوارنامه خود را به محمود احمدینژاد، ريیسجمهوری ايران ارائه خواهد کرد. سوئیس از سال ۱۹۸۰ که رابطه ایران و آمریکا قطع شد، حافظ منافع ایالات متحده در ایران بوده است.دولت سوئیس انتصاب لیویا لئو آگوستی، سفیر این کشور در تهران را اواخر تابستان امسال اعلام کرد.خانم آگوستی، انتصاب خود را نشانه توانایی زنان در ایفای نقشهای مهم در دنیایی توصیف کرده که تحت تسلط مردان قرار دارد.او پیشتر به رسانههای سوئیسی گفته بود که برای حفظ موقعیت دیپلماتیکش در تهران مطابق با قانون جمهوری اسلاميروسری به سر خواهد کرد.چند سیاستمدار سوئیسی از جناح راست انتصاب خانم سفیر را تسلیم شدن وزارت خارجه این کشور در برابر فشار یک کشور اسلاميخواندهاند.پیش از این نیز سفر سیاستمداران سوئیسی که در ایران حجاب به سر کرده بودند، انتقاد برخی از رسانهها و سیاستمداران سوئیسی را به دنبال داشت. سیاستمداران و رسانههای سوئیس از حضور میشلین کالميری، وزیر خارجه این کشور در تهران که اواخر سال گذشته خورشیدی، با روسری به دیدار مقامهای ایرانی رفته بود، انتقاد کردند.خانم کالميری در حالی که روسری سفید رنگی به سر داشت با محمود احمدینژاد، ريیسجمهوری و منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران دیدار کرد.ماریا رات برناسکونی، نماینده سوسیالیست پارلمان، گفته بود این خوب نیست که خانم کالميری، با این کار خود در تهران فمینیستهای ایرانی را آزردهخاطر کرد. خانم کالميری گفته بود او فقط پروتکل کشور میزبان را رعایت کرده است: «وقتی شما مهمان هستید به رسوم محلی احترام ميگذارید.» مطابق قوانین ایران استفاده از حجاب اسلامي برای خانمها در این کشور الزامي است و دیپلماتها و مقامهای زن خارجی که به این کشور سفر ميکنند هم باید تابع این قانون باشند.
Despite the horrifically high death toll among civilians, Israel continues its war in the Gaza Strip, even threatening to launch a full invasion. So far the United Nations and the European Union have failed in their attempts to bring about a cease-fire. By SPIEGEL Staffmore...
WHEN marine ecologist Enric Sala first set eyes on Kingman Reef, a remote spot in the Pacific, his heart started to beat like a drum. “I jumped into the water and I was surrounded by reef sharks and red snappers. The snappers started nibbling at my ponytail, they had never seen humans. It was like getting into a time machine and going back 500 years.” He adds, poignantly, “I knew the marine life would be more abundant, but I couldn’t imagine it would be so spectacular”.
Such lost worlds are vanishingly rare. But this week marine biologists received some glad tidings, which may help to preserve a few more such places. George Bush, using executive privilege, ordered the creation of three giant marine reserves in American waters in the Pacific. In total some 500,000 square kilometres, roughly equivalent to the size of Spain, will be better protected in the three zones. Reefs, islands, and the ocean around the Mariana Islands, Palmyra Atoll and Rose Atoll will be covered.
The announcement had been expected for months, amid wrangling over the level of protection that would be given. Recreational fishermen demanded access to the remote waters, if only for the sake of avoiding a precedent that could affect what they do elsewhere. A compromise was reached that will let them fish in the reserves, with a permit, if they can prove that they would cause no harm. In contrast, commercial fishing, tourism, and the extraction of oil and gas will all be forbidden. In a few places, including Kingman, such protections already existed out to a 12 nautical mile (22.2km) limit, but the new reserves will extend these limits to 50 nautical miles, creating vast new protected areas. The many birds on Kingman should now thrive, benefiting from valuable fishing grounds.
Mr Bush has done this before: in 2006 he created a marine reserve in north-western Hawaii, the Papahanaumokuakea Marine National Monument. Although it is relatively easy for a president to order environmental protection in the ocean, he did so only after heavy lobbying by green groups, such as the Marine Conservation Biology Institute, the Pew Environmental Group and the Environmental Defence Fund. Such groups have generally campaigned to raise concerns about the oceans.
The departing president is presumably thinking of his legacy, as he may now at least claim to have done some environmental good for the seas. Less happily, the changing global climate is already doing great damage. A report this week suggests that the growth of coral on the Great Barrier Reef, off Australia, has slowed by 13% since 1990. Marine scientists attribute this to the fact that the ocean is increasingly acidic, as a side-effect of rising CO2 levels in the atmosphere.
It will be up to Mr Bush’s successor, Barack Obama, to work out some important details for the new reserves, such as where to find resources needed to protect these new areas. After Mr Bush created the Hawaii reserve there were actually fewer funds provided for the clean-up of 28 tonnes of debris, some of it hazardous to marine life, that wash up on the islands every year.
The next challenge will be creating marine reserves in areas where lots of people live by exploiting fish stocks. Dr Sala, who has studied marine reserves around the world, believes that such reserves can help to reduce poverty by ensuring that marine stocks are sustained in the long term. Persuading people to make sacrifices in the short term, however, will require more political leadership yet.
رئيسجمهور، قانون الحاق ايران به كنوانسيون حفاظت از ميراث فرهنگى زير آب را كه به تصويب مجلس شوراى اسلامى و تاييد شوراى نگهبان رسيده است، برای اجرا ابلاغ کرد. بر اساس ماده واحده اين قانون، كنوانسيون حفاظت از ميراث فرهنگى زير آب مشتمل بر(35) ماده و يك ضميمه تصويب و به دولت اجازه داده مىشود اسناد تصويب کنفوانسيون را توديع کند. اين کنوانسيون با هدف همکارى کشورها براى حفاظت از ميراث فرهنگى زير آب به عنوان بخش لاینفک ميراث بشریت توسط يونسکو در نوامبر 2001 به تصويب رسيده است. بر اساس بند ۱ ماده ۱ کنوانسیون مزبور میراث فرهنگی زیر آب این کونه تعریف شده است: به هرگونه رد یا اثری از هستی بشری اطلاق می شود که دارای ویژگی فرهنگی، تاریخی یا باستانی بوده، تمام یا بخشی از آن بطور دائمی یا ادواری حداقل به مدّت یک صد سال در زیر آب بوده باشد و این بخصوص شامل موارد ذیل می شود: اول، اماکن، ساختارها، ساختمان ها، اشیاء یا بقایای بشری و همچنین ساختار باستانی و طبیعی آن ها دوم، کشتی ها، هواپیماها یا سایر وسایل نقلیه یا بخشی از آن و محموله و سایر محتوا و همچنین چارچوب باستانی و طبیعی آن ها و سوم، اشیاء ماقبل تاریخ. منظور از چارچوب باستانی و طبیعی در این تعریف: محدوده جغرافیایی که این آثار در آن قرار گرفته است و تجاوز به این محدوده به جهت شرایط خاصی که این آثار در آن قرار گرفته اند، موجب ازبین رفتن این آثار می شود. باتوجه به تعریف فوق، لوله های نفتی، کابل های زیردریا و همچنین تجهیزات مستقر در زیر دریا که همچنان مورد استفاده قرار می گیرند، نمی توانند به عنوان میراث فرهنگی تلقی شوند. به علاوه، بر اساس مقررات کنوانسیون هواپیماها و کشتی های دولتی غیرتجاری، مصونیت های مقرر در کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریا مجری بوده و در صورت وجود مقررات دیگر در حمایت از این اقلام، کنوانسیون حاضر خدشه ای بر آن ها وارد نخواهد ساخت و به نوعی در صلاحیت کشور صاحب پرچم باقی خواهد ماند و در صورتی که در آب های تحت حاکمیت کشور دیگری یافت گردند به مقامات کشور صاحب پرچم به طرق مقتضی اطلاع داده خواهد شد. نظام حمایتی طراحی شده در این کنوانسیون هم معطوف به خروج اقلام مذکور و هم نگهداری در جای خود (in situ) است. با توجه به اختیار اعضاء در انتخاب روش حل و فصل اختلافات، ایران روش داوری! را برگزیده است.
Kamran Hashemi’s book, Religious Legal Traditions, International Human Rights law and Muslim States, published by Martinus Nijhoff (http://www.brill.nl/product_id29152.htm) was launched yesterday at the Irish Centre for Human Rights. Dr Hashemi obtained his PhD at the Irish Centre for Human Rights, and the book is based on its doctoral thesis. The book includes a very nice introduction by Prof. Abdullai An-Naim, of Emery University. Kamran has returned to his job as an Iranian diplomat, and he is active in education at the foreign ministry in Tehran. The book is a very important contribution to the literature on the interface between Islamic law and traditions and contemporary human rights norms. The photo at the book launch shows Kamran, Dr. Ray Murphy and myself.
+
نوشته شده در Sat 20 Dec 2008ساعت 0:10  توسط علی شیروانی
|
In November, I had the honour of speaking in Courtroom 600 in the Nuremberg Palace of Justice. This is where the famous post-war trials took place. The courtroom is still in use today. My talk was entitled: ‘From the Holocaust to the Genocide Convention: A Human Rights Learning Process’: متن PDF
+
نوشته شده در Thu 4 Dec 2008ساعت 23:24  توسط علی شیروانی
|
Germany's lower house of parliament has approved a hotly debated law vastly expanding the surveillance capabilities of the federal police. Opponents lambaste the measure as an effort to create a "super police" -- and look forward to their day before the Constitutional Court.
DPA
Many Germans worry that expanding the powers of the federal police will lead to infringements upon privacy rights.
For months, a large number of Germans have fretted over whether federal lawmakers would grant federal police aggressive evidence-gathering abilities to combat terrorism. They feared they could be similar to the highly developed -- and criticized -- ones enjoyed by the FBI or those portrayed in "The Lives of Others," the Oscar-winning film about an eavesdropper working for the Stasi, the secret police of the former East Germany.
On Wednesday, a partial answer finally came, when the lower house of the German parliament, the Bundestag, approved anti-terrorism legislation that will vastly expand the cyber-spying powers of the federal police to gather information from the computers, telephone lines and homes of suspected terrorists.
The measure passed 375-168 with the strong backing of Chancellor Angela Merkel's grand coalition government pairing her conservative Christian Democrats with the center-left Social Democrats. The measure's backers hope to get the stamp of approval of the Bundesrat, the upper house of parliament, before Christmas so that it can go into effect in early 2009.
Before that happens, opposition parties and privacy rights advocates hope to bring the issue before the Federal Constitutional Court in an attempt to have it blocked for infringing upon privacy rights guaranteed by the constitution.
New Investigative Powers
The measures are specifically aimed at increasing the investigative powers of Germany's Federal Criminal Police Office (BKA). Among the increased powers would be the right to spy on people's computers using Trojans carrying so-called "Remote Forensic Software" that can clandestinely search through hard drives and send potentially incriminating evidence back to investigators. However, the measure does not allow the police to enter a home in order to put monitoring equipment or software on a computer.
The measure also allows the BKA to bug, film or photograph the homes of suspected terrorists or places where they are staying. Also permissible is the tapping of suspects' telephones and cell phones as well as tracking the location of mobile phone calls.
The lower house of the German parliament has approved a new law that increases the investigative powers of Germany's Federal Criminal Police Office (BKA). The bill is awaiting the approval of the Bundesrat, the upper house of parliament, but opposition groups are trying to block the bill in the Federal Constitutional Court.
The measure allows the BKA the power to remotely spy on the computers of people suspected of involvement in terror-related activities. In particular, it allows the BKA to use Trojans carrying so-called "Remote Forensic Software" that can remotely search through hard drives and send potentially incriminating evidence back to investigators. However, the measure does not allow the police to enter a home in order to put monitoring equipment or software on a computer. The power to conduct such searches would be granted through 2020.
The measure also allows the BKA to bug, film or photograph the homes of suspected terrorists or places where they are staying.
Also permissible is the tapping of suspects' telephones and mobile phones as well as tracking the location of mobile phone calls.
Finally, the measure will permit the BKA to perform data-mining searches as a preventative measure rather than as part of criminal proceedings following terrorist attacks. In certain cases, such data-mining can also include the use of data seized from private institutions.
All of these proposed powers would still require court approval. However, in cases of emergency, the measure allows the BKA to undertake activities without immediate court approval if such approval is obtained within three days.
The measure will also permit the BKA to perform data-mining searches as a preventative measure rather than as part of criminal proceedings following terrorist attacks. In certain cases, such data-mining can also include the use of data seized from private institutions.
All of these activities still require court approval. However, in cases of emergency, the measure allows the BKA to undertake activities without immediate court approval if such approval is obtained within three days.
According to the Interior Ministry, similar investigative powers are already enjoyed by the police forces of Germany's federal states as well as the other federal intelligence services, including Germany's Federal Intelligence Service (BND), the German army's military security service (MAD), and the Federal Office for the Protection of the Constitution (BfV).
A German FBI?
Among the measure's main backers is Interior Minister Wolfgang Schäuble -- known for his provocative, US-inspired anti-terror tactics -- who has steadfastly insisted that legal changes are necessary in order to target people suspected of using sophisticated means to plan terror attacks.
While discussing the issue Wednesday on the Berlin-based radio station RBB-Inforadio, Schäuble praised the measure, although he lamented that the approval process had already taken "far too long." In response to accusations that the measures infringe upon privacy rights, Schäuble responded: "We know … what the constitution allows and what it doesn't allow, and we find (the delay) embarrassing."
Following the vote, leaders from the major opposition parties were quick to repeat their long-standing opposition to the measure. Gisela Piltz, spokesperson on domestic politics for the business-friendly Free Democratic Party (FDP), criticized the vote as displaying "disregard for the core areas of leading a private life."
Ulla Jelpke, a domestic-policy expert with the Left Party, labelled the measure a "license for arbitrariness" and described it as having the air of an "authoritarian state."
Renate Künast, the Green Party's parliamentary leader, told the eastern German public television station MDR that the measure was unconstitutional and accused Schäuble of wanting "to create a German FBI."
Pandora's Box or Governmental Power Struggle?
In response to such accusations, Schäuble has responded that opposition is based on a misunderstanding of the circumstances. "The majority of people who criticize (the measure)," Schäuble said, "haven't understood that, in principle, the BKA has no more authority than each state police has had for 50 years."
Schäuble also told the center-left Süddeutsche Zeitung that it was unacceptable for people "to defame our liberal constitutional state to the point that young people think that the matter is related to something like what the Stasi would do."
Schäuble added the states would not lose any power on account of the BKA's expanded powers.
As some critics see it, however, Schäuble's characterization of the issue as one revolving around state-versus-federal issues ignores the fact that the real change comes in the relationship between the Interior Ministry, which oversees the BKA, and the Office of the Federal Prosecutor. In effect, the BKA will no longer have a subordinate position to the prosecutor's office in conducting vaguely defined terror investigations.
"The new division of power turns the BKA into a federal super-police with comprehensive authority," a critical assessment of the measure in the Süddeutsche Zeitung said Wednesday. "The BKA may now use secret investigative methods that up until now have been primarily the hallmarks of the intelligence services -- without there being any of the parliamentary controls such as those underlying intelligence service activities." Germany's intelligence agencies are subject to rigid oversight in the Bundestag.
Non-governmental protests against the measure have been led by groups representing the interests of doctors, lawyers and journalists, who worry the measure will infringe upon the privacy rights of patients and clients.
jtw -- with wire reports
+
نوشته شده در Fri 14 Nov 2008ساعت 1:54  توسط علی شیروانی
|
دبير كميسيون حقوق بشر كانون وكلاي دادگستري اصفهان از برگزاري يك همايش با موضوع حقوق كودك در اواخر ماه جاري در اصفهان خبر داد.
عباس شايستهمهر در گفتوگو با خبرنگار حقوقي ايسنا تصريح كرد: همايشي با موضوع حقوق كودك در روزهاي دوشنبه وسهشنبه (۲۷ و۲۸ آبانماه) در دو نوبت صبح و بعدازظهر از سوي كانون وكلاي دادگستري اصفهان و با همكاري كميسيون حقوق بشر كانون در مجموعه اداري ۲۲ بهمن با حضور استادان دانشگاه در رشته حقوق و روانشناسي كودك برگزار ميشود.
دبير همايش حقوق كودك افزود: در همايش مذكور نكات محوري از جمله حكم اعدام اشخاص زير ۱۸ سال، رويهي بينالمللي و نگاهي به بخشنامه اخير قوه قضاييه مبني بر خودداري از اعدام افراد زير ۱۸ سال به بحث و تبادلنظر گذاشته ميشود.
شايستهمهر با اشاره به ديگر نكات مورد بحث در اين همايش خاطر نشان كرد: در همايش حقوق كودك، دكتر محمود جلالي، استاد حقوق بينالملل دانشگاه اصفهان پيرامون شرط حق تحفظ ايران براي پيوستن به كنوانسيون حقوق كودك به بحث ميپردازد.
وي ادامه داد: شرط عمومي ايران براي الحاق به كنوانسيون حقوق كودك اين است كه مغاير با شرع نباشد اما اين شرط بسيار كلي است و معلوم نيست دقيقا ناظر به كدام مواد كنوانسيون است لذا شرط حق تحفظ كلي الحاق ما به كنوانسيون ياد شده از نظر حقوق بينالملل دچار يكسري ابهامات است كه پيرامون اين مساله در همايش حقوق كودك بحث خواهد شد.
شايسته مهر خاطر نشان كرد: حقوق كودك در ارتباط با حقوق بشر دوستانه، يكي ديگر از محورهاي مورد بحث در همايش حقوق كودك است كه دكتر آرشپور، عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان در اين زمينه به بحث درخصوص نگاه حقوق بشردوستانه به نقش اطفال در مخاصمات مسلحانه خواهد پرداخت.
اين وكيل دادگستري، مباحث مربوط به مسايل كيفري اطفال و مقوله كودكآزاري را از ديگر محورهاي مورد بررسي در همايش حقوق كودك برشمرد و اظهار كرد: در اين زمينه دكتر وامغي و چند نفر ديگر از اعضاي هيات علمي دانشكده علوم بهزيستي و توانبخشي تهران با محوريت حقوق كودكان كار و خيابان به سخنراني خواهند پرداخت.
دبير همايش حقوق كودك با بيان اينكه در برگزاري همايش از همكاران اسكودا نيز بهرهمند خواهيم شد، ابراز اميدواري كرد كه اين همايش گامي در جهت شناخت هرچه بيشتر مشكلات حقوق كودك باشد.
انتهاي پيام - كد خبر: ۸۷۰۸-۱۰۴۲۳
+
نوشته شده در Mon 10 Nov 2008ساعت 5:29  توسط علی شیروانی
|
اجازه برای ساخت مسجد در آلمان در سالهای گذشته به شکل گستردهای مورد بحث قرار گرفته است. کنفرانس اسقفهای آلمان در تاریخ 26/9/2008 رهنمونی ارائه نمود که در آن بنا به خواست کلیسای مسیحیبه برقراری روابط خوب با مسلمانان تأکید کرده است.
* / روزالین هیگینز؛ رییس دیوان بین المللی دادگستری
ترجمه: علی شیروانی
اشاره: متن ذیل، سخنرانی خانم روزالین هیگینز، قاضی و رییس دیوان بین المللی دادگستری است که به مناسبت شصتمین سالگرد تأسیس «کمیسیون حقوق بین الملل در سازمان ملل متحد» روز 30 اردیبهشت 1387 (19 may 2008)، در ژنو ایراد شده است.
KEYNOTE ADRESS BY JUDGE H.E ROSALYN HIGGINS, President of the International Court of Justice at sixtieth anniversary of the International Commission of International Law
19 May 2008
GRUNDSATZREDE DURCH JUDGE H.E ROSALYN HIGGINS, Präsident des Internationalen Gerichtshofs am sechzigsten Jahrestag der internationalen Kommission des internationalen Gesetzes
یکپارچگی و خصوصیت منحصر بفرد مسائل مربوط به حیات انسانی و حقوق بشر باعث گردیده تا از ورای مسئله حقوق بشر و مسئله امنیت انسانی به اهمیت بسار زیاد مسایل مربوط به حقوق بشرهمچون امنیت زیست محیطی به عنوان زمینه اصلی آن توجه گردد. تفکیک ناپذیری و جهانی بودن حقوق بشر نیز سبب می گردد که اینگونه مسائل مربوط به حقوق بشر جمعی تلقی گردند و به آنها بصورت جهانی و بین المللی نگریسته شود.
پیشرفت حقوق بشر با توجه به رشد آن تا کنون، باعث تاکید جامعه بین المللی بر پیوند تنگاتنگ و جدا ناپذیر میان توسعه، حفاظت از محیط زیست و حقوق بشر گردیده است.
کنفرانس ملل متحد برای محیط زیست انسان از همه دولت ها خواست در حمایت از محیط زیست با یکدگر همکاری کنند و اعلام داشت راهبری محیط زیست، جهانی است؛ زیرا متعلق به همه ساکنان کره زمین است.
در این رابطه شناخت منشأ تعهد دولت ها به حفاظت از محیط زیست وگسترش همکاری های بین المللی در همین راستا منابع مختلفی را شامل می شود. موضوع دیگر که با توجه به جهانی شدن حقوق و پیشرفت و افزایشمفاهیم حقوق بشر می بایست به آن پرداخته گردد، تعهد و مسئولیت دولت ها در حفظ و نگهداری محیط زیست سالم است. این مقاله سعی در بررسی مبانی تعهد و مسئولیت دولتها و پاسخ به سؤالات اساسی زیر را دارد.
1-تعهدات و وظایف دولت ها در رابطه با محیط زیست چگونه بوجود آمده است؟
2-امنیت زیست محیطی در حقوق بشر نسل سوم و جهانی شدن حقوقچه جایگاهی دارد؟
واژگان کلیدی:حقوق بشر، حق توسعه، حقوق محیط زیست، میراث مشترک بشریت.
+
نوشته شده در Fri 1 Aug 2008ساعت 16:40  توسط علی شیروانی
|
French President Nicolas Sarkozy is, it is safe to say, something of an ideas man. His latest brainwave is sure to make waves -- he plans to propose the creation of a European naval unit. more...
با توجه به اهمیت روزافزون دیپلماسی چندجانبه دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه جهت دانش افزایی کارشناسان امور بین الملل وزارت خانه ها و سازمانها علاقمندان پژوهشگران و دانش پژوهان روابط بین الملل دوره ای با عنوان «دیپلماسی چندجانبه در نظریه و عمل» برگزار می کند. در این دوره علاوه بر طرح بنیادهای نظری، بر مهارت های عملی در دیپلماسی چندجانبه نیز تأکید می شود. برای شرکت در این دوره داشتن مدرک کارشناسی و سابقه علمی و عملی در زمینه های بین المللی ضروری است.
اهم عناوین دوره
·چارچوبها و بنیادهای دیپلماسی چندجانبه
·آیین کار در دیپلماسی چندجانبه
·فنون مذاکره در دیپلماسی چندجانبه
·قطعنامه و تدوین اسناد در دیپلماسی چندجانبه
·جنبه های اداری و مدیریتی جلسات در دیپلماسی چندجانبه
·فنون تدوین نطق در دیپلماسی چندجانبه
اساتید دوره
دکتر جواد ظریف و دکتر سیدکاظم سجادپور
زمان برگزاری
5 الی 12 تیرماه 1387
از ساعت 13 الی 17
مدارک لازم برای ثبت نام
فرم تکمیل شده ثبت نام (قابل دریافت از طریق پایگاه اینترنتی دانشکده یا از طریق مراجعه حضوری)،
اصل فیش بانکی به مبلغ -/000/000/1 به حساب شماره 66/1430 بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران به نام
دانشکده روابط بین الملل قابل پرداخت در تمامی شعب بانک ملی
کارشناسان وزارت خارجه از 40% تخفیف و دانشجویان با ارائه کارت دانشجویی از20 % تخفیف برخوردار می شوند.
گواهینامه شرکت در دوره
دانشکده روابط بین الملل به شرکت کنندگان در دوره بسته آموزشی وگواهینامه پایان دوره اعطا می نماید.
پس از شروع انقلاب اسلامی بسیاری از خارجیان به ویژه آمریکاییان به تدریج از کشور خارج شده و تقریباً کلیه طرحها و قراردادهای منعقده با طرفهای ایرانی تعطیل و رها شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی بر رژیم پهلوی و استقرار جمهوری اسلامی ایران تعدادی از قراردادهای منعقده با خارجیان مورد تجدیدنظر قرار گرفت و با تصمیم دولت فسخ شد یا اینکه عملاً به حالت تعلیق درآمد.
همچنین شورای انقلاب با تصویب قوانینی بانکها، بیمه ها و صنایع و کارخانجات بزرگ را ملی اعلام کرد و در تعدادی از شرکتها و مؤسسات اقتصادی مدیر موقت دولتی منصوب گردید. در مواردی اموال وابستگان به رژیم سابق و یا بعضی از خارجیان توسط دادگاههای انقلاب توقیف یا مصادره گردید.
همزمان با تحولات مزبور برخی اتباع یا شرکتهای آمریکایی که مدعی ورود خسارت به خود در نتیجه حوادث انقلاب یا تصمیمات مراجع دولتی یا قضایی بودند به طرح دعوی علیه ایران و مؤسسات دولتی در دادگاههای آمریکا مبادرت نمودند.
چند روز پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران و تشدید بحران در روابط دو کشور رئیس جمهور وقت آمریکا ضمن اعلام وضعیت فوق العاده درباره روابط ایران و آمریکا، کلیه داراییها و اموال دولت ایران و سازمانها و شرکتهای دولتی در آمریکا و نزد بانکهای آمریکایی خارج از آمریکا را مسدود کرد.
پس از آن روند طرح دعاوی مختلف در محاکم آمریکا شتاب بیشتری گرفت به طوری که در آستانه امضای بیانیه های الجزایر بیش از 440 دعوی علیه سازمانها و مؤسسات دولتی ایرانی طرح شده بود.
در بیست و نهم دیماه 1359 دولتین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده به منظور حل و فصل بحران موجود در روابط دو کشور که با گروگان گیری پنجاه و دو تن تبعه ایالات متحده در سفارت سابق آمریکا در تهران به وسیله دانشجویان پیرو خط امام (ره) تشدید شده بود با میانجیگری دولت الجزایر ترتیبات و تعهداتی را درقالب بیانیه های الجزایر پذیرفتند که از جمله انها ارجاع اختلافات حقوقی فیمابین به داوری مرضی الطرفین است. ذیلا خلاصه ای از تعهدات مذکور را در دو بخش مطرح نموده و سپس صلاحیت، تشکیلات و عملکرد دیوان داوری مورد بحث قرار می گیرد.
تعهدات مالی
به موجب بیانیه های الجزایر آمریکا متعهد گردید که با اعاده وضع مالی ایران به قبل از 14 نوامبر 1979 کلیه اموال و دارائیهای مسدود شده ایران پس از گروگانگیری را آزاد و به ایران منتقل کند.
متقابلاً ایران نیز تعهد کرد که گروگانهای آمریکایی را تحویل دهد. اموال و دارائیهای ایران مشتمل بود بر وجوه نقدی (شامل اوراق بهادار و طلا)، اموال نظامی، اموال غیرنظامی و اموال دیپلماتیک. ایالات متحده وجوه نقدی ایران را که بالغ بر حدود 10 میلیارد دلار بود طبق ترتیبات مقرر در بیانیه ها در دو نوبت آزاد و به بانک مرکزی پرداخت کرد.
در نوبت اول همزمان با امضای بیانیه ها حدود 8 میلیارد دلار از وجوه نزد بانکهای آمریکایی خارج از آمریکا آزاد و به حساب امانی نزد بانک اف انگلند واریز گردید. ازا ین حساب حدود 7/3 میلیارد دلار برای تسویه بدهی ایران ناشی از وام های سندیکایی به بانک فدرال رزرو نیویورک پرداخت گردید؛ حدود 418/1 میلیارد دلار نیز برای تسویه بدهی بانکهای ایرانی به بانکهای آمریکایی در حسابی بنام بانک مرکزی الجزایر در بانک اف انگلند به امانت گذارده شد؛ و بالاخره مابقی وجوه حدود 87/2 میلیارد دلار نقداً به ایران پرداخت شد.
البته بعداً پس از تسویه وامهای سندیکایی مبلغ حدود 545 میلیون دلار (اصل و بهره) و تسویه بدهی بانکهای ایرانی مبلغ حدود 810 میلیون دلار (اصل و بهره) به ایران اعاده گردید. در نوبت دوم شش ماه بعد از انعقاد بیانیه ها حدود دو میلیارد دلار از وجوه نزد بانکهای آمریکایی داخل آمریکا آزاد شد که یک میلیارد دلار آن به حساب تضمینی جهت پرداخت احکام دیوان داوری دعاوی علیه ایران اختصاص یافت و بقیه نیز به ایران پرداخت گردید.
در خصوص سایر اموال ایران وضع به گونه دیگری است. ایالات متحده آمریکا برخلاف تعهداتی که در بیانیه های الجزایر بر عهده گرفته با طرح پاره ای استدلالات حقوقی غیرموجه از تحویل اموال نظامی ایران امتناع ورزیده و بجز غرامت قسمتی از این اموال که مطابق رأی دیوان داوری صادره در پرونده ب/1 (ادعای چهارم) محکوم به پرداخت آن شده بود و آن را پرداخته، از اجازه صدور و خارج کردن بقیه اموال نظامی ایران که در آمریکا است، خودداری می کند که همین امر موضوع دعوایی است که ایران علیه آن کشور در دیوان داوری مطرح نموده و در حال حاضر تحت رسیدگی است (پرونده ب/61) .
در خصوص اموال و داراییهای دیپلماتیک ایران در آمریکا، نیز دولت آمریکا استرداد و تحویل آنها را موکول به عمل متقابل از سوی ایران می کند و در این مورد به کنوانسیون وین در مورد روابط دیپلماتیک و کنسولی (1961) استناد می جوید و استدلال می کند که اموال دیپلماتیک مشمول احکام خاص کنوانسیون مذکور بوده و از شمول بیانیه های الجزایر خارج است (پرونده های الف 4 و الف 7).
درباره اموال غیرنظامی ایران نیز، چون نحوه عمل آمریکا در مورد ترتیب استرداد این اموال بین طرفین محل اختلاف بود و آمریکا ترتیبات لازم را برای انتقال آنها مطابق بیانیه ها نداده بود، ایران دعوایی علیه آن کشور در دیوان داوری مطرح کرد و دیوان هم پس از رسیدگیهای لازم سرانجام آمریکا را مسئول دانست و به نفع ایران رأی داد و ایالات متحده را ملزم به پرداخت غرامت بابت این قبیل اموال دانست که در حال حاضر پرونده از حیث تقویم مبلغ خسارت تحت رسیدگی می باشد (پرونده الف/15 ـ دو: الف).
تعهدات حقوقی
به موجب بیانیه های الجزایر ایالات متحده متعهد گردید که 1) در امور داخلی ایران مداخله نکند 2) مجازاتهای تجاری و اقتصادی وضع شده پس از 14 نوامبر 1979 علیه ایران را لغو نماید 3) برای توقیف و استرداد اموال خانواده پهلوی و نزدیکان آن در آمریکا با ایران با شرایط مقرر در بیانیه ها همکاری کند 4) از دعاوی ایالات متحده یا اتباع آن کشور علیه ایران به علت تصرف سفارت سابق آمریکا یا گروگانگیری اتباع آمریکایی یا حوادث واقع شده در جریان انقلاب اسلامی تا زمان انعقاد بیانیه ها صرفنظر نماید و 5) به دعاوی حقوقی اتباع آمریکایی در محاکم آمریکا خاتمه داده و آنها را به داوری مرضی الطرفین ارجاع دهد.
تفصیل و نحوه اجرای هریک از تعهدات مالی و حقوقی در بندهای مختلف بیانیه کلی (طی 15 ماده) آمده است .
همچنین ترتیبات لازم در اجرای توافق دولتین برای ایجاد داوری مرضی الطرفین جهت رسیدگی به دعاوی اتباع آمریکایی و اختلافات مالی و حقوقی فیمابین دو کشور در بیانیه حل و فصل دعاوی پیش بینی گردیده است.
به غیر از این دو سند، راه و روشهای اجرایی بعضی توافقات مالی طرفین در سندی بنام «سند تعهدات» مشخص گردیده و همزمان با بیانیه ها منتشر و اجرا شده است.
تعدادی موافقتنامه فنی و تکنیکی و بانکی هم بین بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ، بانک مرکزی الجزایر، بانک اف انگلند، فدرال رزرو نیویورک، بانک مرکزی هلند، و بانک تسویه هلند تنظیم و امضا شده که موضوع آنها نحوه آزاد شدن دارائی ها و حسابهای بانکی ایران و نگهداری حساب امانی اولیه و نیز نگهداری حساب تضمینی دیوان داوری می باشد.
دیوان داوری دعاوی ایران ـ ایالات متحده
1 – صلاحیت وتشکیلات دیوان
صلاحیت و وظایف دیوان طبق بیانیه ها اجمالاً عبارت است از رسیدگی به:
- ادعاهای اتباع ایالات متحده علیه دولت ایران و ادعاهای اتباع ایران علیه دولت ایالات متحده و هرگونه ادعای متقابل ناشی از قرارداد، معامله یا واقعه ای که مبنای تشکیل این ادعاها باشد
- ادعاهای دولتین ایران و آمریکا علیه یکدیگر ناشی از قراردادهای فیمابین در مورد خرید و فروش اجناس و خدمات و
- هرگونه اختلاف دولتین درباره تفسیر یا اجرای بیانیه ها.
از حیث تشکیلات دیوان دارای دو بخش حقوقی و اداری است. بخش حقوقی دیوان از سه شعبه مستقل هریک با سه عضو تشکیل شده است.. در هر شعبه یک داور آمریکایی، یک داور ایرانی و یک داور از کشور ثالث عضویت دارند. مشخصات اعضای کنونی شعب دیوان به شرح زیر است:
ریاست هر شعبه با داور بیطرف بوده و ریاست دیوان با آقای اسکوبیشفسکی است. همچنین هر شعبه دارای تعدادی دستیار حقوقی و منشی می باشد. به پرونده های مربوط به نقض یا تفسیر بیانیه های الجزایر در هیأت عمومی دیوان متشکل از نه نفر داوران سه شعبه رسیدگی می گردد.
امور اداری تحت نظر دبیرکل دیوان آقای پینتو از کشور سریلانکا فعالیت می نماید و شامل بخش های دبیرخانه، ترجمه، کارکنان و حسابداری است.
عملکرد دیوان
دیوان داوری فعالیت خود را از دهم تیر ماه 1360 آغاز کرد. تعداد دعاوی که از بدو امر تاکنون نزد دیوان اقامه گردیده جمعاً بالغ بر 3963 فقره دعوی می گردد. طبقه بندی این دعاوی به حسب اصحاب دعوی و میزان خواسته به شرح زیر است:
- تعداد 2884 فقره دعوی کمتر از 250 هزار دلار (دعاوی کوچک) و تعداد 961 فقره دعوی بیشتر از 250 هزار دلار (دعاوی بزرگ). اکثریت قریب به اتفاق این دعاوی توسط خواهانهای آمریکایی (اشخاص حقیقی و حقوقی) علیه دولت جمهوری اسلامی ایران و سازمانها و مؤسسات دولتی اقامه گردیده و دعاویی که توسط اتباع ایرانی علیه دولت آمریکا طرح شده، انگشت شمار بوده اند.
معهذا دعاوی دولت و سازمانها و مؤسسات ایرانی علیه اتباع آمریکایی در قالب دعاوی متقابل اقامه گردیده است. همچنین حدود 269 فقره از دعاوی کوچک و بزرگ مربوط به اتباع مضاعف بوده است. با توجه به اینکه این دعاوی توسط اتباع علیه دولتین اقامه گردیده، به دعاوی خصوصی نیز معروف می باشند.
- تعداد 20 فقره دعوی ناشی از اختلافات تفسیری یا نقض بیانیه های الجزایر (دعاوی الف) و 72 فقره دعوی ناشی از نقض قراردادهای خرید و فروش کالا و خدمات بین دولتین (دعاوی ب). چون اصحاب دعوی در این پرونده ها دولتین یا مؤسسات تحت کنترل آنها به مفهوم ماده (4) (3) 7 بیانیـه حل و فصل دعـاوی می باشند، از آنها به عنوان دعاوی دولتی نیز نام برده می شود.
دعاوی مذکور را از حیث موضوع نیز می توان در سه گروه دسته بندی کرد 1) دعاوی بانکی بین بانکهای آمریکایی و ایرانی که به علت انسداد دارائیهای ایران توسط دولت آمریکا پس از قضیه گروگانگیری بلاتسویه مانده و نیز مطالبات و اختلافات ناشی از وامهای سندیکایی که مؤسسات ایرانی از سندیکای متشکل از بانکهای آمریکایی یا با عضویت در بانکهای آمریکایی گرفته بودند 2) دعاوی ناشی از قراردادهای منعقده بین دولت آمریکا با اتباع آمریکایی با دولت ایران یا دستگاهها و مؤسسات ایرانی مانند قراردادهای خرید و فروش کالا و خدمات 3) دعاوی سلب مالکیت و ناشی از اقدامات مؤثر در حقوق مالکانه.
این دعاوی ناشی از اقدامات دولت جمهوری اسلامی ایران در ملی کردن بانکها، بیمه، صنایع، قراردادهای نفتی و نیز ناشی از اقدامات دیگر دولت یا مراجع انقلابی مانند دادگاهها و دادسراهای انقلاب اسلامی بوده است. از حیث تعداد ، دعاوی ناشی از نقض یا فسخ یا تعلیق قراردادهای منعقده بین دولت آمریکا یا اتباع آمریکایی با طرفهای ایرانی یا اختلافات ناشی از بجا ماندن اموال شخصی آمریکائیان در ایران بیشترین تعداد دعاوی را تشکیل می داده است.
تعداد دعاوی که تاکنون توسط دیوان مورد رسیدگی و حکم قرار گرفته و یا بوسیله اصحاب دعاوی حل و فصل گردیده، بالغ بر 3936 فقره می گردد که به ترتیب 960 دعوی بزرگ، 2884 دعوی کوچک و 91 دعوی دولتی بوده است.
همچنین تعداد احکام و قرارهای صادره توسط دیوان تا 22 آبان 1383 به ترتیب 600 حکم (شامل احکام ترافعی یا احکام مبتنی بر شرایط مرضی الطرفین) 83 قرار (شامل قرارهای اعدادی یا موقت) 1013 تصمیم یا دستور می باشد.
در حال حاضر دعاوی خصوصی بطور کامل خاتمه یافته و تنها دعاوی باقیمانده نزد دیوان 17فقره دعوی دولتی است که جمهوری اسلامی ایران در 16 فقره آن خواهان و در یک فقره دیگر خوانده می باشد. در بین این دعاوی پرونده های ب/1، ب/61، الف/15 (دو: الف) ، الف/4 و الف/7 و الف/30 حائز اهمیت بیشتری می باشند.
Clinton advisers have said she will bow out of the hard-fought race on Saturday. While the news pleases the millions of Obamanaics here, German commentators don't think Obama is in the clear yet. more...
انجمن دفاع شهری نوین ایران با طرح برگزاری اولین کنفرانس اجتماعی صلح در ایران در نظر دارد به آنالیز پژوهشی وعلمی علل ناپایداری صلح در جهان بپردازد وبا یافتن علل اصلی رخدادهای خشونت بار نظامی در جهان که مکررا با طرح های مشابه اجتماعی تکرار می گردد به ارائه راهکارهای عملی حل بحرانهای نظامی وپیشگیری ازمواجهه با موارد جدید از طریق ارائه طرح های صلح بپردازد ، لذا مشارکت جدی پژوهشگران وصاحب نظران ایرانی ازسراسرجهان در این کنفرانس ملی توصیه می گردد .
محورهای اساسی كنفرانس صلح :
-1بررسی مفهومی :
مفهوم صلح ،پايداری وناپايداری صلح
2-بررسی تاريخی :
پيشينه پايداری وناپايداری صلح در جهان
3 - بررسی اجتماعی :
بررسي رويكردهای جامعه شناختی ،روانشناختی و انسانشناختی در رابطه باپایداری و ناپایداری صلح در جهان
4- بررسی فاكتور های موثر در پایداری وناپایداری صلح در جهان ،همچون نقش تكنولوژی ، مديريت،اقتصاد، سياست، فرهنگ ، دين ، رسانه، معنويت وغيره
5- بررسی نظارتی وحقوقی
بررسی حقوق بين الملل ناظر برشروع وخاتمه مخاصمات وخلا های احتمالی
نقش تشكل های غير دولتی (( NGO بعنوان نهاد های ناظر مردمی در پايداری وناپایداری صلح در جهان
ارزيابی عملكرد شورای امنيت در تحقق صلحی پايداردر جهان وكاستی های احتمالی
بررسی نقش نیروهای حافظ صلح در پایداری و ناپایداری صلح در جهان
ارزیابی عملکرد سازمان ملل در ایجاد وحفظ صلحی پایدار در جهان
پيشنهاد راهكارها ی عملی دستيابی به صلحی پايدار در جهان
پيشگيری درمواجهه با مخاصمات جديد، در مواردی همچون ايران ، سوريه، كره شمالی وغیره
بدين وسيله از استادان وپژوهشگران وساير علاقمندان، دعوت بعمل می آيد تا طرح های صلح خود را در چهارچوب مقاله علمی تايپ شده درمحیط 3word 200 به هر دو زبان فارسی وانگليسی همراه با شرح فعاليت های علمی در ارتباط با عنوان های ياد شده به آدرس الکترونیکی دبیرخانه کنفرانس صلح peaceconference10@gmail.com ارسال نمايند. ارائه سخنرانی ها ترجیحا به زبان انگليسی است
زمان بندی کنفرانس صلح:
آخرین مهلت ارسال مقالات:30 /3/87
تاریخ برگزاری کنفرانس: 30،31/4/87
اخرین مهلت ثبت نام در کنفرانس صلح:15/3 /87
ثبت نام:
متقاضیان شرکت در همایش با واریز مبلغ 500000 ریال به حساب شماره 385658 ، بانک سپه ، شعبه ملاصدرا، بنام انجمن دفاع شهری نوین ایران حداکثر تا تاریخ 15/3/87 وارسال فیش ثبت نام به آدرس peaceconference10@gmail.com می توانند در این کنفرانس شرکت نمایند
50% تخفیف ویژه جهت دانشجویان ، جانبازان ، خانواده معظم شهدا ومصدوین شیمیایی با ارسال مدرک معتبراز طرف انجمن دفاع شهری نوین ایران در نظر گرفته شده است
نمایشگاه دستاوردهای صلح :
فعالان صلح می توانند دستاوردهای خود در رابطه با صلح شامل تالیفات ، پژوهش ها،هنرهای تجسمی ( تندیس های صلح ، آثار نقاشی)، سروده های موسیقی وشعرو غیره را جهت نمایش در حاشیه کنفرانس ارائه نمایند و در رابطه با رزرو غرفه با انجمن دفاع شهری نوین ایران تماس گیرند
ثبت نام در کانون صلح:
انجمن دفاع شهری نوین ایران در حاشیه برگزاری کنفرانس صلح در نظر دارد کانون صلح انجمن دفاع شهری را فعال نماید . حمایت ازبرقراری صلح ، پژوهش در رابطه با صلح ، ارسال سفیران صلح به مناطق بحران خیز ، تلاش در جهت حل وفصل اختلافات در پیشگیری از جنگ ها وغیره از اهداف این کانون است ، متقاضیان فعالیت در این کانون با ارسال مدارک لازم وعضویت در انجمن دفاع شهری، فعالیت خود را در این کانون را آغاز می کنند
صندوق جمع آوری کمک های مردمی:
انجمن دفاع شهری نوین ایران ،تشکلی غیر دولتی وغیر انتفاعی است که به دفاع غیر نظامی وایمنی شهر وشهروندان در برابرکلیه موارد حوادث غیر مترقبه بویژه مقابله با جنگ ها وجنگ های نوین می پردازد، حمایت از صلح بخش مهمی از فعالیت های این انجمن است،کلیه فعالیت های نهاد های مدنی باید توسط حمایت های مردمی به انجام رسد،بوروکراسی اداری وعدم مشارکت مراجع دولتی در تقسیم عادلانه قدرت وامکانات اجتماعی باعث تاخیر در برگزاری کنفرانس صلح گردیده ،طرح اجرای این کنفرانس در اسفند 1385 از طرف انجمن دفاع شهری نوین ایران ارائه گردید وضمن مکاتبه بسیار با واحد های اداری دولتی در راستای بهره مندی از امکانات عمومی جامعه، با گذشت بیش از یکسال از طراحی کنفرانس صلح تا کنون رسما مساعدتی اعلام نگردیده،برخی از مراجع معتبر دولتی موافقت ضمنی خود را با برگزاری این کنفرانس شفاها اعلام نموده اند وتا کنون هیچگونه تفاهم نامه یا قراردادی با این مراجع به امضاء نرسیده، از آنجا که فعالیت های تشکل های غیر دولتی عموما باید توسط مردم تامین گردد لذا جهت تامین مخارج برگزاری این کنفرانس صندوق جمع آوری کمک های مردمی اعلام می گردد وداوطلبان می توانند کمک های مالی خود را به حساب شماره 385658 بانک سپه شعبه ملاصدرا بنام انجمن دفاع شهری نوین ایران واریز نمایند، حمایت مردمی در پشتیبانی مالی ومشارکت در اجرای کنفرانس صلح برایجاد اتمسفر مستقل ومردمی برای اعلام نظرات پژوهشگران کمک می نماید،لذا از حمایت های مردمی شما استقبال می نماییم .
مشارکت در گروه موسیقی فرشتگان صلح:
آموزش وفعالیت در زمینه صلح از اوان کودکی باید آغاز گردد تا در آینده شاهد حضورانسانهای صلح جو در جامعه باشیم لذا شرکت کنندگان کنفرانس صلح می توانند با معرفی کودکان خود به انجمن دفاع شهری در تشکیل گروه کر فرشتگان صلح مشارکت نمایند
مشارکت در امور اجرایی کنفرانس صلح:
جهت برگزاری کنفرانس صلح نیاز به نیروی انسانی داوطلب وفعال در امور اجرایی کنفرانس می باشد ،داوطلبان می توانند تجربه کاری وسابقه فعالیت های خود را به انجمن اعلام نمایند ودرکمیته اجرایی کنفرانس صلح مشارکت داوطلبانه داشته باشند
مشارکت در گروه ترجمه:
جهت ترجمه متون ومقالات واشعار صلح نیاز به همکاری داوطلبانه درگروه ترجمه می باشد ،داوطلبان همکاری خود را به انجمن اعلام نمایند
نکته ای مهم برای پژوهشگران:
در طی یکسال فعالیت برای برگزاری این کنفرانس در برخورد با جامعه پژوهشگر به این نتیجه رسیدیم که برای انجام پژوهش وارسال مقالات در خواست پرداخت وجه ودریافت امتیازات اداری می نمایند ،ورغبتی به انجام کارهای ملی بدون دریافت حق الزحمه ندارند وشاهد آن بودیم که دلزدگی ورکود بر فکرهای خلاق واندیشمند ایرانی سایه افکنده، باید پژوهشگران عزیز را متوجه این نکته ساخت که فعالیت در ساختار تشکل های مدنی مستقل با چهار چوب قوائد کلیشه ای ومنجمد سازمانهای اداری رسمی بسیار متفاوت است در تشکل های غیر دولتی افراد ایثارگر وداوطلب که عاشقانه در پی خدمت به میهن ومردم می باشند جای فعالیت دارند ، طرح کنفرانس صلح با توجه به تهدیدهای مهمی که جمهوری اسلامی ومردم ایران با آن مواجه می باشند، مسئله ای است که ایرانیان با تمام وجود باید به طرح مسئله وارائه طریق برای پیشگیری از مواجهه کشور با مخاصمات نظامی باشند وازفرصت برگزاری این کنفرانس در جهت کمک به میهن خود استفاده نمایند همچنین با ارائه راهکارهای عملی به حل بحران های نظامی در سایر کشور های جهان نیز کمک کرده باشند. لذا بر هر ایرانی واجب است که نظرات خود را برای حل وفصل معضلات نظامی جهان در این کنفرانس اعلام نماید
اولویت با پژوهشگران ایرانی:
برگزاری کنفرانس صلح در سطح ملی و ویژه جامعه ایرانیان است ،ایرانیان مقیم کشوروپژوهشگران ایرانی مقیم سایر کشورها می توانند با ارائه طرح های صلح ،نظرات خود را در رابطه با حل وفصل اختلافات جهان اعلام نمایند،از آنجا که صلح مسئله ای جهانی است و ارائه نظر برای صلح ملیت خاصی نمی شناسد ،لذا اعلام نظرات ملیت های دیگر غیر ایرانی ساکن ایران وسایر کشورها پذیرفته می گردد ، در رابطه با اخذ ویزا واقامت در ایران ، انجمن دفاع شهری نوین ایران مسئولیتی ندارد ، وداوطلبان شرکت در کنفرانس صلح می توانند راسا اقدام نمایند.
نکته ای مهم برای ایرانیان سراسر جهان:
ایرانیان در سراسر دنیا در هرمقطع تحصیلی که باشند،پیر،جوان،زن یا مرد،می توانند نظرات خود را برای کمک به حل وفصل معضلات جهان وبرقراری صلح پایدار به انجمن دفاع شهری نوین ایران اعلام نمایند
کمک به اطلاع رسانی:
از آنجا که فراخوان این کنفرانس بعلت تعرفه های بسیار بالای روزنامه های کثیر الانتشار وعدم وجود قوانین حمایتی برای تشکل های غیر دولتی در روزنامه ای به چاپ نرسیده وهمچنین انجمن های غیر دولتی از داشتن روزنامه ، رادیو وتلوزیون مستقل محروم می باشند ،خواهشمند است کلیه دوستان وآشنایان خود را از برگزاری این کنفرانس مطلع سازید واز آنها بخواهید با مشارکت همه جانبه در برگزاری این کنفرانس بر غنای مردمی و غیردولتی آن بیفزایند
در صورت لزوم می توانید با شماره 88033336 - 021 یا 09123348368 تماس حاصل نمایید.
جهت عضویت در انجمن دفاع شهری نوین ایران به آدرس www.citydefence.com مراجعه نمایید.
باتشکر ، دکتر هما ناصری ، دبیر کنفرانس صلح
+
نوشته شده در Sat 24 May 2008ساعت 13:27  توسط علی شیروانی
|
اهميت فوق العاده تنگه هرمز بر هيچ کس پوشيده نيست. طبق آمارهاي غير رسمي در هر ده دقيقه يک کشتي غول پيکر از اين ابراه بين المللي مي گذرد و اين نبض حياتي جهان را مانند شاهرگ اصليدنياي صنعتي در دريافت مايحتاج خود و همچنين فروش محصولاتو از طرف ديگر براي کشورهاي ساحلي خليج فارس در فروش نفت و دريافت کالاهاي اساسي قرار داده است. عرض اين تنگه در کوتاهترين فاصله 38 کيلومتر يعني 5/20 مايل دريايي است.تنگه هرمز، آبهاي آزاد اقيانوس هند و درياي عمان را به منطقه انحصاري اقتصادي خليج فارس متصل مي کند، پس مي تواند مشمول تعريف کنوانسيون 1982 درباره تنگه هاي بين المللي و تابع رژيم حقوقي آن باشد. اهميت تنگه هرمز مربوط به روابط تاريخي غرب و کشورهاي همسايه خليج فارس و صدور نفت از اين منطقه به ساير مناطق جهان است. ارزش تنگه هرمز در طول تاريخ به گونه اي بوده است که به عقيده يک تاريخ نويس پرتغالي در قرن هفدهم ميلادي، اگر جهان را يک انگشتري طلا فرض کنيم، نگين آن «هرمز» خواهد بود.
تهديد ايران در سال هاي اخير به بستن و يا به عبارت ديگر ناامن کردن اين تنگه و ابهاي ان که قسمت از ان جز ابهاي ساحلي ايران مي باشد و خود جزيره نيزکه خاک ايران مي باشد فرصتي شد براي اين جانب که به عنوان دانشجوي حقوق بين المللبه بررسي حقوقي اين موضوع بپردازم.
واژگان کليدي:
خليج فارس، تنگه هرمز، کنوانسيون 1982 حقوق درياها، ايران، امنيت.
متن کامل مقاله را که با همکاری دوست عزیزم امیر مقامی تهیه شده است رامی توانید در این شماره(اردیبهشت) ماهنامه بین المللی حقوق مطالعه کنید.
+
نوشته شده در Sun 18 May 2008ساعت 1:19  توسط علی شیروانی
|
سخنرانی جناب آقای دکتر محمد حسین رمضانی قوام آبادی عضو هیات علمی پژوهشکده علوم محیطی تحت عنوان " فرآیند شکل گیری حقوق بین الملل کیفری محیط زیست " در روز یکشنبه 5 خرداد ماه 1387 راس ساعت 30/16 در دانشکده حقوق برگزار می شود.
منبع خبر : پژوهشکده علوم محیطی
+
نوشته شده در Wed 14 May 2008ساعت 20:22  توسط علی شیروانی
|
سران کشورهای اروپا در 13 دسامبر 2007 قرار داد لیسبون را امضا کردند. این قرارداد به اتحادیه اروپا زمینه جدیدی برای اصلاحات می دهد. مقدمات این قرار داد در دورانی که اتحادیهاروپا تحت ریاست آلمان بود، فراهم شد. هدف آلمان از این قرارداد که اکنون تامین شده است، ایجاد پیشرفت در قانون اساسی اتحادیه است.
مترجم: عليرضا عبادتي اساسا مسائل تاکتیکی به قدری اوضاع را احاطه کرده که هنوز فرصت طرح چالشی که کابینه جدید(رئيس جمهور آينده آمريكا) با آن رو به رو خواهد شد پیش نیامده و آن چالش از این قرار است: چگونه ميتوان از سه انقلاب در حال وقوع در جهان، نظم و نظام جدید بینالمللی بیرون کشید.
این سه انقلاب عبارتند از: الف: دگردیسی در سیستم سنتی و متعارف دولت-ملت در اروپا ب: چالش تندروها درباره حق حاکمیت ج: انتقال مرکز ثقل مسائل بینالملل از اقیانوس اطلس به اقیانوس هند و آرام (منظور از آمریکا به آسیا) خرد عادی و متعارف معتقد است که نارضایتی از یکجانبهگرایی جورجدبلیو بوش، موضوع اصلی اختلافات آمریکا و اروپاست. اما به زودی با تغییر ریاستجمهوری و کابینه در آمریکا روشن خواهد شد اختلاف اصلی بین این دو قاره در دو سوی اقیانوس اطلس این است که آمریکا هنوز به شکل سنتی «دولت- ملت» است که مردمش به درخواستهای دولت برای فداکاری و جانسپاری و دفاع از منافع ملی بیشتر وقع مينهند تا اروپا. ملتهای اروپا که دو جنگ جهانی را از سر گذرانده اند به فراست دریافته اند که باید بخشی از جنبههای چشمگیر و با اهمیت حق حاکمیت خود را به اتحادیه اروپا بسپارند. از قضا وفاداری سیاسی که از خصلتهای نظام «دولت- ملت» است به طور خودکار قابل انتقال به وضعیت در حال گذار نیست. اروپا در حال گذار است از گذشتهاي که هنوز بر مشکلات آن فائق نیامده، به آیندهاي که به آن هنوز نرسیده است. در این روند، ماهیت دولت اروپایی دچار دگردیسی شده است. با توجه به این حقیقت که هنوز آینده اروپا به درستی تعریف و معین نشده و معلوم نیست و با توجه به این که چنین نظم و نظامی در هیچ جا امتحان خود را پس نداده، به ناچار اکثر حکومتهای اروپایی نميتوانند از مردم خود انتظار فداکاری و جان نثاری داشته باشند. عدم توافق کشورهای اروپایی در استفاده از نیروهای ناتو در افغانستان، مثال واضحی از این حقیقت است. بعد از حادثه یازده سپتامبر، پیمان آتلانتیک شمالی، بدون درخواست ایالات متحده، با توسل به اصل پنجم از پیمان ناتو پیشنهاد کمک متقابل را مطرح کرد. اما وقتی ناتو در شرف قبول مسوولیت بود، محدودیتهای داخلی کشورهای عضو، آنان را وادار ساخت تعداد محدودی از سربازان را در اختیار بگذارند و به تعداد محدودتری از ماموریتها بسنده کنند. در نتیجه، این اتحاد آتلانتیک در شرف تبدیل به سیستمی با دو لایه یا دو سطح است که قابلیتهای آن با الزامات و تعهداتش همخوانی ندارد. با گذشت زمان دو راه باقی ميماند: یا باید الزامات و تعهدات ناتو مورد بازنگری قرار گیرد و از نو تعریف شود یا آن که به طور رسمی روی سیستم جدید با دو لایه یا دو سطح کار شود و بین الزامات سیاسی و قابلیتهای نظامی آن هماهنگی به عمل آید. در آن صورت باید به نیروهای واکنشی اروپایی پروژههایی خارج از محدوده محول شود که در این شرایط، اتحاد بین اعضا، جنبه موقتی و اختیاری پیدا خواهد کرد. در حالی که نقش سنتی دولت در کشورهای اروپایی در اثر انتخاب حکومتهای جدید روز به روز کاهش ميیابد، در خاورمیانه این کاهش نقش دولت، بیشتر از ماهیت ذاتی و نحوه پیدایش دولتها در این ناحیه ناشی ميشود. دولتهایی که جانشین امپراتوری عثمانی شدند، قدرتهایی بودند که با پایان جنگ جهانی اول به پیروزی رسیدند. کشورهای خاورمیانه برخلاف کشورهای اروپایی، مرزهایشان بر اساس تفاوتهای قومی و زبانی شکل نگرفت بلکه این مرزبندیها متناسب با تعادلی بود که قدرتهای اروپایی در رقابتهایشان خارج از آن منطقه به دست آورده بودند. امروز ساختار دولتهای اروپایی را، که بسیار آسیبپذیر شدهاند، تندروها با تفسیرهای بنیادگرایانه، به عنوان پایه و اساس نهاد سیاسی جهانی، تهدید ميکند. از آن جایی که نه سیستم بینالمللی و نه ساختار داخلی کشورها و دولتهای موجود در نگاه تندروها مشروعیت ندارد، ایدئولوژی آن جایی برای مباحث غربی نظیر گفتوگو، مذاکره و ایجاد تعادل در منطقه باقی نميگذارد، در حالی که این مباحث برای امنیت، پویایی و منافع کشورهای صنعتی در منطقه بسیار حساس و کلیدی است. این مسائل در این منطقه بسیار شایع و رایج است و گزینه عقبنشینی، پیش روی ما وجود ندارد. ما ميتوانیم از هریک از این مناطق در خاورمیانه مثل عراق عقبنشینی کنیم اما به این ترتیب فقط شکل مقاومت در برابر آنها و مواضع فرق خواهد کرد و در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نخواهد شد. حتی حامیان ایده عقبنشینی یک جانبه و بيقید و شرط هم معتقدند که باید تعداد محدودی از آمریکاییها در عراق باقی بماند تا از رشد و بازگشت القاعده و رادیکالیسم جلوگیری کند.این دگردیسیها در سبک و سیاق دولت در اروپا همزمان شده با گرایش سوم یا شیفت در مرکز ثقل مسائل بینالملل از آتلانتیک به اقیانوس هند و آرام. نکته متناقض گونه آن این است که توزیع قدرت در این منطقه (منظور چین، ژاپن و هند است)بر اساس همان خصلتهای سنتی کشورهای اروپایی است. کشورهای عمده آسیا – چین، ژاپن، هند و احتمالا گاهی اندونزی- خود را در همان رقابتی ميبینند که روزگاری در تعادل قدرت کشورهای اروپایی مطرح بود، آنها یکدیگر را ذاتا رقیب ميبینند و فقط گاه گاهی مخاطره کرده و دست به همکاری ميزنند. در گذشته تغییر در ساختار قدرت عموما به جنگ منجر ميشد، همان طور که با ظهور آلمان به عنوان قدرتی مطرح در اواخر قرن نوزدهم اتفاق افتاد. امروز ظهور چین به عنوان قدرت، نقش آلمان در آن زمان را تداعی ميکند با این تفاوت که این بار زنگ خطر باید بلندتر به صدا درآید. درست است که روابط چین- آمریکا عناصر رقابتی و ژئوپلتیکال قدیمی و همیشگی دارد اما ظهور چین به عنوان یک قدرت بزرگ نباید مورد غفلت قرار گیرد. هرچند عناصر جبرانکننده دیگری هم وجود دارند. جهانی شدن اقتصادی و مالی، الزامات محیط زیستی، نیاز به انرژی و قدرت مخرب سلاحهای مدرن نیاز به همکاری جهانی بین ایالات متحده و چین را ناگزیر کرده است. روابط خصومتآمیز بین آمریکا و چین هر دو کشور را در وضعیتی قرار ميدهد که کشورهای اروپایی بعد از جنگ جهانی دوم با آن مواجه شدند، وضعیتی که در آن کشورهای اروپایی به جان هم افتادند در حالی که سایر جوامع به شان و منزلتی رسیدند که اروپايیان در جستوجوی آن بودند. هیچ یک از نسلهای گذشته ناچار نبودند که با سه انقلاب همزمان در نقاط مختلف جهان دست و پنجه نرم کنند. رسیدن به یک راه حل همه جانبه، و دارویی برای هر سه درد، خیلی خیالپردازانه و موهوم است. در اروپا جامعه مدنی با ساختار سیاسی دولت سازگاری بیشتری دارد تا ساختار سیاسی اتحادیه اروپا. در خاورمیانه جامعه مدنی را نیروهای فراملیتیاي شکل ميدهند که با ساختار داخلی کشورهایشان در تضاد است. در حوزه اقیانوس اطلس، چالش این است که چگونه نهادهایی به تکامل برسند که بتوانند تعادل را برقرار کنند یعنی هم اشتیاق به فداکاری و جانفشانی برای آینده را حفظ کنند (که خصلت جوامعی است که هنوز وضعیت سنتی دارند و دولت- ملت هستند)و هم در نظم جدید بینالمللی سنخیت داشته باشند (که متعلق به وضعیت بعد از گذار از دولت- ملت است). تندروها نیز حاضرند کل ایده جامعه مدنی را فدای اتوپیایی خود کنند. از لحاظ دیپلماسی کلاسیک، دیپلماسی قرن بیست و یکم در آسیا را دو نوع تغییر یا انطباق معین خواهد کرد: یکی برقراري ارتباط همکاری بین قدرتهای آسیایی نظیر چین، هند، ژاپن و احتمالا اندونزی و دیگری برقراری ارتباط بین آمریکا و چین. در دنیایی که تنها ابرقدرت جهان حامی و پشتیبان حفظ وضعیت دولت- ملت به همان سبک سنتی است و اروپا در دوران گذار از این وضعیت سنتی است و در جهانی که خاورمیانه در مدل ملت- دولت نميگنجد و با انقلابی روبهرو است که انگیزه مذهبی دارد، و همچنین در شرایطی که ملت- دولتهای آسیای جنوبی و شرقی هنوز در فکر ایجاد تعادل قدرت هستند، ماهیت نظم نوین بینالمللی در آن چگونه خواهد بود و چطور این همه جنبه مختلف را در خود خواهد گنجاند؟ آیا سازمانهای بینالمللی موجود برای این منظور کافی هستند؟ اگر نه، کدام تغییرات، مطلوب به حساب ميآیند؟ آمریکا چه اهدافی را ميتواند به شکل واقع بینانه برای خود و سایر جوامع دنیا ترسیم کند؟ آیا ما ميتوانیم از دگردیسی در کشورهای عمده موقعیتی برای پیشرفتِ قابل اعتماد بسازیم یا آن که لازم است نیروهای خود را کمتر در جهت مقاصد جهادی و جهادگونه متمرکز کنیم؟ در این کنسرت جهانی چه اهدافی را باید جستوجو کنیم؟ کدام وضعیت افراطی ميتواند وسیله توجیه اقدام یک جانبه قرار گیرد؟ برای دستیابی به این اهداف کدام سبک رهبری به احتمال زیاد بهتر است؟ این همان بحثی است که ما به آن نیاز داریم نه شعارهایی که گروههای سیاسی برای تیترشدن در رسانهها مطرح ميکنند. منبع: irdiplomacy.ir
+
نوشته شده در Mon 28 Apr 2008ساعت 7:36  توسط علی شیروانی
|
Interview with Iran's former ambassador to Romania on latest NATO developments
Interview by Hossein Sarrafi
The NATO Summit in Bucharest ended 2 weeks ago. Due to its importance, Iranian Diplomacy had an interview with Ali Akbar Farazi, Iran's former ambassador to Romania on NATO. Mr. Farazi has also been Iran's ambassador to Hungary and Cyprus.
NATO has approached Iran's frontiers. Is that a threat or an opportunity?
Nothing is absolute in diplomacy and no event is threat or opportunity per se. Everything depends on the actors, whether they grasp the opportunities, they turn threats into opportunities or on the contrary, they turn opportunities into threats because of their incapability.
To elaborate on your question, first let me give an introduction.
NATO's formation had clear historical reasons. After the Second World War, NATO was formed to confront communism in Western Europe. In fact, with United States' leadership, NATO increasingly cemented its position in Western Europe.
After Soviet Union's dissolution, the existential philosophy of NATO was questioned. Some European countries thought that there may be no need for the existence of NATO in its current form. So they were after a new definition for the activities of this organization.
The fortunate event for U.S. was that the young Europe, that NATO was formed to stand against them, had become friends with this country and NATO. This was a golden opportunity for United States to justify its presence in Europe. It wanted to support the young Europe, former satellite states of Soviet Union.
But this was not enough. After 11th of September 2001 United States seeks for other existential reasons for NATO and wants to convince others that the organization's activities must not decrease, otherwise they must expand.
The current focal point for United States is geographical and political expansion of NATO. This has caused reactions from Russia and even some U.S. allies.
But what relates to Iran is that is this expansion for or against the country? I think it's both. It can be a threat if we still ignore what's happening around us, and if we analyze the reality from our current viewpoint.
It can be a golden opportunity if we look move beyond our current viewpoint. If we manage to convince NATO members that Iran is not a hostile country or a possible threat, as America believes, then we can act positively. We must convince NATO that Iran has a constructive role in developments of the region, as obvious in Iraq and Afghanistan.
The United States and NATO must come to this understanding that they can't solve regional crises without Iran's cooperation, and Iran's constructive presence can help to establishment of security and stability in the region. In areas such as control of drug trafficking, training forces to fight against drug trafficking and establishment of security in Afghanistan, with its facilities Iran can convince NATO members to cooperate within this framework.
It was a pity that NATO secretary general didn't name Iran in Bucharest Summit Declaration. The declaration pointed to the new comprehensive approach in Afghanistan and security affairs which will be gradually conferred to Afghan forces. The declaration supported constructive talks between Afghanistan and Pakistan but it intentionally ignored Iran. Whether during Soviet era or the present, Iran has always had a constructive role and its presence in Afghanistan affairs has been always beneficial for this country and also the region. What has prevented NATO secretary general from referring to Iran? We must follow an active diplomacy and make NATO aware of our potentials. This is not possible unless we follow a realistic approach. Being inept and awaiting for better days to come will bring us no good.
In the global stage of diplomacy we must be more active that before, show our positive side, and remind others of our cooperation in Afghanistan and Iraq.
Are there any advantages for Iran in U.S.-Russia face-off especially on the missile defense shield? How do you see the deployment of the defense shield in Azerbaijan?
Most of the predictions by political analysts became true in Bucharest Summit. Russians will persistently stand against deployment of United States' missile defense shield in Europe, but their persistence will vanish if they receive grants.
The Bucharest Summit showed that Russians are ready to put aside their sensitivities if they receive what they demand. That's because they act within the framework of their national interests. We should not expect other countries to prioritize our national interests over theirs. We are the ones who must reflect more on our own interests.
In my idea, what happened in Bucharest was ironic. Russians allowed NATO to use their territory and send it logistic commodities to Afghanistan. The commodities are passing a country that occupied Afghanistan due to its confrontation with NATO.
We see that the membership of Georgia and Ukraine in NATO has been postponed and at the same time Bush has stated that Iran is NATO's target. But Putin has answered that Iran can not be a target and it is not a threat to United States. If we put all these together we find out that U.S. has taken the first step towards deployment of the missile defense shield. What I want to say is that we must know what's happening around. We must think of our own interests. This will not happen unless we enter the regional frameworks.
Do you think NATO's eastward expansion is against the interests of Turkey and states of Caspian Sea eastern coast? Can economic-security pacts like Shanghai Cooperation Organization or regional economic treaties like Economic Cooperation Organization (ECO) be NATO's rival bring closer the interests of countries of the region?
The existential philosophy of NATO is questioned by its founders and new members. According to various articles in NATO's charter if a member is attacked by another country, the organization is obliged to support its member. Such a threat doesn't currently exist for NATO members, but they are following another aim by expansion of the organization. Cooperation within the framework of economic pacts like ECO and security-regional pacts like Shanghai is beneficial for Iran, but definitely it doesn't mean that multilateral economic organizations can be a rival for NATO.
Don't forget that NATO's agenda is totally different from that of economic-regional cooperation organizations. The post-Cold War atmosphere tends towards regional cooperation. Naturally interests of every region, every group are different from others.
Iran's membership in Shanghai organization, ECO or D8 (Developing 8) is advantageous per se. But does sole membership in Shanghai Cooperation Organization stop NATO's progress eastwards? I don't think so.
Do you believe in a new Cold War?
I believe that new blocs are getting shaped. As I said, after Soviet Union's dissolution, new states were born out and former members of East Bloc entered the international stage with new policies. These countries bluntly state that their security depends on their relations with the United States. The day NATO's flag was raised in Sofia, international media released photos of the Bulgarian Prime Minister's tears. It was like tears of joy the lovers shed when they see each other after years.
These states seek their welfare through membership in EU and their security through membership in NATO. Germany's opposition to membership of Ukraine and Georgia shows that long-time members of NATO need to redefine their objectives.
On the other hand, it seems that differences are rising among NATO members in fulfilling their missions.
By all this I want to tell you new developments are on the way. Will they lead to a new cold war? There isn't a definite yes or no answer. I think Russia can't further extend its cooperation with U.S. So formation of new blocs and emergence of another Cold War is possible.
How should Iran act in the current circumstances?
Iran must participate in every multilateral regional pact even as an observer state. Avoiding multilateral and regional pacts is against the interests of Iran.
What are the goods and bads of military cooperation between NATO and the Republic of Azerbaijan for Iran and Turkey?
There are no possible threats for Turkey because this country is a NATO member. But the republic of Azerbaijan has its own policies. This country is not a threat for Iran per se, unless other countries want to take advantage of it. Being the neighbor of a powerful country like Iran is a good opportunity for Azerbaijan, since Iran has always supported its neighbors.
+
نوشته شده در Sat 19 Apr 2008ساعت 20:30  توسط علی شیروانی
|
With the Olympic Games rapidly approaching, more attention than ever is being focused on China's handling of protests in Tibet and on the state of human rights in the Communist country. SPIEGEL spoke with human rights advocate Liu Xiaobo about what to expect. more...
+
نوشته شده در Tue 8 Apr 2008ساعت 0:42  توسط علی شیروانی
|
How much should discrimination cost? In Germany, it has long been cheap. But a case currently working its way through the courts may provide expensive teeth to the country's 19-month-old anti-discrimination law. By Charles Hawley more
+
نوشته شده در Tue 8 Apr 2008ساعت 0:40  توسط علی شیروانی
|
بخش دوم بالاخره اینکه، ما باید استراتژی جامعی برای نابود کردن تروریستهای جهانی بیابیم. استراتژی ای که بر انواع گوناگون قدرت آمریکایی تکیه داشته باشد و نه فقط قدرت نظامی. به قول یک فرمانده ارشد نظامی آمریکایی، «هنگامی که مردم از احترام و امکانات برخوردارند، افراطگرایی جای ظهور و برخورداری از استقبال عمومی را از دست ميدهد.»
به همین دلیل است که ما باید به کمک متحدین خود در تقویت کشورهای ضعیف و بازسازی کشورهایی که خود قادر به آن نیستند، بکوشیم. در جهان اسلام و فراتر از آن، مبارزه با رسولان ترور نمیتواند به سخنرانی پیرامون دموکراسی محدود شود. ما باید دانش خود را از موقعیتها و باورهایی که افراط گرایی را دامن ميزنند، بالا ببریم. بحثهای گوناگونی در اسلام وجود دارد. برخی به آیندهای صلح آمیز، تفاهم و تساهل، توسعه و دموکراسی سازی باور دارند. برخی نیز از عدم تساهل و سرسختی در مقابل آزادیهای فردی و جهان پیروی ميکنند. برای تقویت گروههای معتدل آمریکا باید همتش را به گستراندن فرصتها، دسترسی به آموزش و مراقبتهای بهداشتی، تجارت و سرمایهگذاری و حمایت مداوم از اصلاحطلبان سیاسی و جامعه مدنی که پیروزی ما را در جنگ سرد رقم زد، معطوف گرداند. باورهای ما بر امید متکی است؛ حال آن که تروریستها بر ترس تکیه دارند. به همین دلیل است که ما قادر به پیروزی در این نبرد هستیم و خواهیم شد. بازسازی همکاریها به منظور تجدید حیات رهبری آمریکایی، من قصد دارم ائتلافها و همکاریها و نهادهایی را که ميتوانند با تهدیدهای مشترک رویاروی شوند و امنیت مشترک را گسترش دهند، بازسازی کنم. اگر بخواهیم با تهدید و ارعاب سایر کشورها این اصلاحات در ائتلافها و نهادها را ایجاد کنیم، منزوی خواهیم شد. اصلاحات هنگامی تحقق ميپذیرد که ما بتوانیم به دولتها و مردم دیگر اطمینان دهیم که آنها نیز نقش شایستهای در همکاریهای موثر دارند. ما غالبا پیامی مغایر با این به شرکای بینالمللی خود فرستادهایم. در مورد اروپا، ما به نظرات اروپاییها در مورد منطق و ضرورت جنگ عراق اعتنایی نکردیم. در آسیا، ما به تلاشهای کره جنوبی برای بهبود روابط با کره شمالی وقعی ننهادیم. در آمریکای لاتین، از مکزیک گرفته تا آرژانتین، ما به دغدغههای مردم این کشورها درباره مهاجرت و برابری و رشد اقتصادی اهمیت چندانی ندادیم. در آفریقا، ما اجازه دادیم که نسل کشی در دارفور به مدت چهار سال ادامه یابد و به دعوت اتحادیه آفریقا برای حمایت بیشتر از توقف کشتار توجه کافی نشان ندادیم. من پیوندهایمان را با متحدینمان در اروپا و آسیا بازسازی خواهم کرد و در تقویت همکاریها در سراسر آمریکا و آفریقا خواهم کوشید. ناتو در پانزده سال گذشته قدمهای مهمی در تغییر ساختارهای خود از شکل امنیتی به ائتلاف برای صلح برداشته است. اما امروز، به قول سناتور لوگار «تفاوت فزاینده میان گسترش رسالت ناتو و ظرفیتهای اندکش» به وجود آمده است. برای پر کردن چنین شکافی، من متحدین خود در ناتو را به فرستادن نیروهای بیشتر در عملیات امنیت مشترک و سرمایهگذاری بیشتر در بازسازی و تثبیت ظرفیتها بسیج خواهم کرد. ما باید هم زمان با تقویت ناتو، متحدین بیشتري در مناطق گوناگون جهان بیابیم. با خیزش چین و قدرت گرفتن بیشتر ژاپن و کره جنوبی، من تلاش خواهم کرد که شبکه روابط موثرتری در آسیا ایجاد کنم. ما به شالودههای ارتباطی فراگیرتری با کشورهای آسیای شرقی نیاز داریم که بتوانند رفاه و ثبات را در منطقه گسترش دهند و به مواجهه با تهدیدهای بین منطقهای، از گروههای تروریستی گرفته تا آنفلوآنزای مرغی در اندونزی، یاری رسانند. من همچنین چین را تشویق خواهم کرد که به عنوان یک قدرت رو به رشد، نقش مسوولانهتری در برخورد با مسائل مشترک در قرن بیست و یکم ایفا کند. ما در جاهایی با چین رقابت و در جاهای دیگری همکاری ميکنیم. وظیفه ما ایجاد روابطی است که همکاری را گسترش دهد، و هم زمان توانایی رقابت ما را بالا ببرد. به علاوه، ما به همکاری موثر بر سر مسائل مهم جهانی در میان همه قدرتهای بزرگ از جمله قدرتهای تازهای مانند برزیل، هند، نیجریه، و آفریقای جنوبی نیاز داریم. ما باید به تمام این کشورها سهمی در برقراری نظم جهانی بدهیم. برای این منظور سازمان ملل نیز نیاز به اصلاحات دارد. عملکرد مدیریت دبیرخانه سازمان ملل ضعیف است. عملیات حفظ صلح نیز کارایی چندانی ندارد. شورای جدید حقوق بشر سازمان ملل هشت قطعنامه در محکومیت اسرائیل صادر کرده است، اما حتی یک قطعنامه در محکومیت نسل کشی در دارفور یا نقض حقوق بشر در زیمبابوه صادر نکرده است. هیچ یک از این مشکلات بدون دخالت آمریکا ممکن نیست. اگر ما قصد داریم که تهدیدهایی را که از سوی انسانها در این دوران سیاره مان را تهدید ميکند از میان برداریم باید به تشکیل نهادهای قدرتمند و ائتلافهای محکم همت بگماریم. اگر تغییرات بنیادین انجام نگیرد سرزمینهای ساحلی جهان با بالا آمدن سطح دریاها به زیر آب خواهند رفت. گرم شدن کره زمین و کاهش باران به کشاورزی آسیب خواهد رسانید و جنگ، قحطی، بیماری و فقر را افزایش خواهد داد. تا سال 2050 قحطی بیش از 250میلیون انسان را در سراسر جهان آواره خواهد ساخت. و این به بیثباتی کشورهای ثروتمند و مرفه نیز دامن خواهد زد. آمریکا به عنوان بزرگترین تولیدکننده گازهای گلخانهای وظیفه دارد در راه برطرف کردن این مشکلات نیز پیشقدم باشد. در حالی که بسیاری از شرکای صنعتی ما به شدت تلاش ميکنند تولید این گازها را کاهش دهند، ما همچنان بر آن ميافزاییم. اگر من به ریاستجمهوری برسم در راه کاهش این مشکلات گام برخواهم داشت و در راه رها کردن آمریکا از وابستگی به نفت خارجی تلاش خواهم کرد. با استفاده بهینه از انرژی در اتومبیل ها، کارخانهها و خانهها و اتکای بیشتر بر منابع قابل تجدید برق بهاین مهم دست خواهیم یافت. منبع: irDiplomacy.ir
+
نوشته شده در Tue 8 Apr 2008ساعت 0:19  توسط علی شیروانی
|
به منظور تجدید حیات رهبری آمریکا در جهان، ما باید با تهدیدهای جدی که امنیت آمریکا و جهان را به خطر ميافکنند - همانند تهدید سلاحها، مواد و تکنولوژی هستهای و خطر افتادن ابزارهای هستهای به دست تروریستها - رودررو شویم.
چنان که جورج شولتز، ویلیام پری، هنری کیسینجر و سام نان خاطرنشان کردهاند، اقدامات کنونی ما برای رویارویی با تهدید هستهای کافی نبوده است. رژیم منع گسترش سلاحهای هستهای با چالش مواجه شده است و طرحهای جدید هستهای به توسعه ابزارهای ساخت سلاحهای هستهای کمک کرده است. القاعده خلق «هیروشیما»یی برای ایالاتمتحده را آرمان خود قرار داده است. تروریستها نیازی به ساخت سلاح هستهای ندارند. آنها تنها ميخواهند آن را بربایند یا بخرند. هماکنون مقادیر زیادی اورانیوم غنی شده در جهان وجود دارد که بعضا مراقبت کافی از آن نمی شود و در پایگاههای هستهای 40 کشور جهان نگهداری ميشود. در ایالات جماهیر شوروی سابق حدود پانزده تا شانزده هزار سلاح هستهای و ذخایر اورانیوم و پلوتونیوم با ظرفیت تولید چهل هزار سلاح دیگر وجود دارد. تاکنون افراد بسیاری به خاطر قاچاق مواد هستهای و در حال خرید و فروش آن در بازار سیاه دستگیر شدهاند. اگر من ريیسجمهور بشوم، همراه با سایر کشورها در جهت جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای و کاستن خطر ناشی از آن برای آمریکا و جهان تلاش خواهم کرد. آمریکا باید تلاشی جهانی را برای ایمنی سلاحهای هستهای در پایگاههایی که ميتوانند خطرساز باشند رهبری بنماید و این تنها راه موثر برای جلوگیری از دسترسی تروریستها به بمب هستهای است. این هدف نیازمند همکاری فعالانه روسیه است. هر چند ما از تلاشهای خود برای وادار ساختن آن کشور بهایجاد دموکراسی و پاسخگویی و رفتار مسوولانه فروگذار نمی کنیم، اما باید در جاهایی که منافع مشترک داریم، به خصوص به منظور اطمینان یافتن از ایمنی سلاحها و مواد هستهای، با آن کشور همکاری کنیم. ما همچنین با همکاری روسیه باید مواضع قدیمی و کهنه جنگ سردی را کنار بگذاریم و از اهمیت و نقش سلاحهای هستهای بکاهیم. آمریکا نباید به تولید کلاهکهای بیشتر هستهای بشتابد... در همان حال که ما باید ذخایر موجود هستهای را حفظ و مراقبت کنیم، باید هم زمان برای ممنوعیت جهانی تولید سلاحها و مواد هستهای جدید با سایر کشورها همکاری کنیم. ما همچنین باید گسترش تکنولوژی تولید سلاح هستهای را متوقف سازیم و نباید بگذاریم که کشورها به نام فعالیت صلحآمیز هستهای به تولید سلاح دست بزنند. به همین جهت من در صورت انتخاب به عنوان ريیسجمهور، قصد دارم 50میلیون دلار از همان آغاز برای ایجاد یک بانک سوخت هستهای تحت کنترل آژانس بینالمللی انرژی اتمی اختصاص دهم و در جهت روزآمد کردن عهدنامه منع تکثیر سلاحهای هستهای گام بردارم. ما همچنین باید قانونی را که من و سناتور ریچارد لوگار برای کمک به آمریکا و متحدانش در متوقف ساختن قاچاق سلاحهای کشتار جمعی و هستهای در جهان به تصویب رساندیم به طور کامل به اجرا بگذاریم. مبارزه با تروریسم جهانی برای تجدید حیات رهبری آمریکایی ما باید در جستوجوی یک واکنش موثرتر جهانی در مقابل تروریسمی که در یازدهم سپتامبر به ما حملهور شد، باشیم. تنها در همین دهه اخیر، از بالی تا لندن، بغداد تا الجزیره، بمبئی تا مومباسا و مادرید، تروریستها با مدرنیته به مقابله پرداخته و با درآویختن به چهره خشنی از اسلام دهها هزار انسان را از میان برده و مورد آزار و شکنجه قرار دادهاند. از آنجا کهاین دشمن در سطح بینالمللی اقدام ميکند، ما نیز باید واکنشی در سطح بینالمللی نشان دهیم. ما باید دوباره توجه خود را به افغانستان و پاکستان - کانون مبارزه ما با القاعده - معطوف کنیم، زیرا ریشه تروریسم در این جا عمیقتر است. هنوز امید به پیروزی در افغانستان وجود دارد، تنها باید سریع و مصمم و سنجیده عمل کرد. استراتژی ما باید به گونهای باشد که به تقویت نیروهای ما در افغانستان بیانجامد و محدودیتهایی را که برخی از متحدان ناتو بر نیروهای خود وارد ميکنند از میان بردارد. استراتژی ما همچنین باید دیپلماسی مداوم برای ایزوله کردن طالبان و طرحهای موثر در جهت توسعه و کمک رسانی به مناطقی که طالبان بیشترین نفوذ را در آنها دارد، باشد. من همچنین بر سرکوب طالبان و تعقیب و دستگیری اسامه بن لادن و نیروهایش از سوی پاکستان و قطع رابطه آن کشور با تمام گروههای تروریستی تاکید دارم و در این راه همکاری با متحدان را ضروری ميدانم. هم زمان، من تلاش خواهم کرد دیالوگ میان پاکستان و هند به منظور حل اختلافاتشان بر سر کشمیر و دیالوگ میان افغانستان و پاکستان برای حل تفاوتهای تاریخی شان و مساله منطقه مرزی پشتون را تقویت کنم. اگر پاکستان بتواند با اطمینان ارتباط بیشتری با هندوستان برقرار کند، احتمال آن کم خواهد بود که منافع خود را در همکاری با طالبان ببیند. هر چند عملکردی قوی در آسیای جنوبی و مرکزی نقطه شروع ما است، اما تلاشهایمان باید از این گسترده تر باشد. هیچ فضای امنی برای کسانی که قصد کشتار آمریکاییها را دارند، نباید وجود داشته باشد. برای به زانو درآوردن القاعده، من یک ارتش قرن بیست و یکمی و همکاریهای قرن بیست و یکمی به قدرت اتحاد ضد کمونیست که منجر به پیروزی جنگ سرد شد و خطر آن را همه جا از جیبوتی تا قندهار از میان برد، ایجاد خواهم کرد. اینجا در داخل آمریکا، ما باید به تقویت امنیت داخلی و حفاظت از تاسیسات نظامی که تمام جهان بر آن تکیه دارد، همت گماریم. ما ميتوانیم این مهم را با هزینه کردن دلارهای امنیتی برای جلوگیری از خطر به انجام برسانیم. و این از طریق اقداماتی مانند اختصاص منابع سرمایهگذاری بیشتر برای دفاع از مسیرهای ترانزیتی، پر کردن شکافها در امنیت هوایی از طریق بازرسی تمام محمولههای مسافران هوایی و چک کردن تمام مسافرین در یک سیستم بازرسی کامل امکانپذیر است. برای توفیق در این کارها امنیت داخلی و اقدامات ضدتروریستی ما باید به واسطه یک اجتماع اطلاعاتی که به نحو موثری با تهدیدها مواجه شود، همراه گردد. امروز، ما عمدتا بر همان نهادها و عملکردهایی که پیش از یازده سپتامبر وجود داشت، تکیه داریم. ما باید اصلاح سیستم اطلاعاتی را مورد بازبینی قرار دهیم. برای مواجهه با دشمنانی که خود را با دوران سازگار ميکنند، نیاز به تکنولوژیها و عملکردهایی داریم که ما را قادر به جمعآوری موثر اطلاعات و به اشتراک گذاشتن اطلاعات در درون آژانسهای اطلاعاتیمان گرداند. ما باید بر دانش انسانی و به کار گرفتن نیروهای آموزش دیده و دیپلماتهایی که دانش تخصصی در زمینههای فرهنگی و زبانهای بومی دارند، سرمایهگذاری کنیم. منبع: irDiplomacy.ir
+
نوشته شده در Mon 7 Apr 2008ساعت 4:9  توسط علی شیروانی
|
مجمع عمومي سازمان ملل متحد روز دوشنبه 31 مارس 2008 با حضور نمايندگان دولتهاي عضو سازمان ملل متحد تشكيل جلسه داد و پيشنويس قطعنامه «بهبود ايمني جادهاي در سطح جهان» را با اجماع تصويب كرد.
+
نوشته شده در Wed 2 Apr 2008ساعت 6:15  توسط علی شیروانی
|
A conference co-presented by the Legal Practice Division of the International Bar Association and the Business Law Section of the Law Council of Australia and supported by the IBA Asia Pacific Regional Forum
*************************************************
10-11 April 2008 London, England
Globalisation – Ramifications for Employment and Discrimination Law
A conference co-presented by the IBA Employment and Industrial Relations Law Committee and the Discrimination and Gender Equality Committee and supported by the IBA European Regional Forum
*************************************************
11 April 2008 Barcelona, Spain
Corporate Social Responsibility and the Business Lawyer A conference presented by the IBA Corporate Social Responsibility Committee and supported by the IBA European Regional Forum
*************************************************
17 April 2008 Tokyo, Japan
International Competition Conference A conference presented by the IBA Antitrust Committee in collaboration with the Global Competition Law Forum and supported by the IBA Asia Pacific Regional Forum
*************************************************
23-25 April 2008 Paris, France
6th Annual Anti-Corruption Conference –
The Awakening Giant of Anti-Corruption Enforcement Presented by the IBA Public and Professional Interest Division and supported by the IBA European Regional Forum
*************************************************
28-30 April 2008 Copenhagen, Denmark
Biennial Conference of the Section on Energy, Environment, Natural Resources and Infrastructure Law
A conference presented by the IBA Section on Energy, Environment, Natural Resources and Infrastructure Law and supported by the IBA European Regional Forum
*************************************************
12-13 May 2008 Amsterdam, Netherlands
Technology and Sourcing in the Financial Services Sector: New Challenges and Solutions
A conference presented by the IBA Technology Law Committee and supported by the IBA European Regional Forum
*************************************************
18-20 May 2008 Stockholm, Sweden
14th Annual Global Insolvency and Restructuring Conference
The conference is being presented by the IBA Section on Insolvency, Restructuring and Creditors Rights (SIRC) and supported by the IBA European Regional Forum
*************************************************
19-20 May 2008 Munich, Germany
19th Annual Communications and Competition Law Conference
A conference presented by the IBA Communications Law Committee and the Antitrust Committee and supported by the IBA European Regional Forum
Turkey's highest court will consider a ban on the nation's ruling political party, the AKP. The decision marks an escalation in the feud between Turkey's secular elite and the Islamic-oriented ruling party and could drag the nation into political stagnation. more...
+
نوشته شده در Tue 1 Apr 2008ساعت 15:33  توسط علی شیروانی
|
Dan McNeill is the commander of the International Security Assistance Force (ISAF) in Afghanistan, making him responsible for 43,000 men and women from 40 countries. His decades-long career in the US military has seen him stationed in Vietnam, Panama and Iraq. In June, McNeill is set to be succeeded in Afghanistan by another American general, David McKiernan.
+
نوشته شده در Tue 1 Apr 2008ساعت 15:32  توسط علی شیروانی
|
رشد قيمت نفت سبب شد تا بسيارى از تحليل هاى روزنامه ها و مجلات به تبعات اقتصادى اين مساله اختصاص داده شود.در اين مقاله با ذکر تاريخچه کوتاهى از تغييرات قيمت نفت در بازارهاى جهانى، به تفصيل، تاثير اين عامل را روى اقتصادهاى توليد کننده و مصرف کننده شرح مى دهيم.
افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی بحثهای زیادی را در میان کارشناسان اقتصادی و صنعتی جهان بر انگیخت. اصلی ترین محور بحثها تبعات افزایش قیمت روی عملکرد اقتصادی جهان و تاثیر آن روی تورم بود .
یک نظریه عنوان شده در مورد تبعات افزایش قیمت نفت روی اقتصاد این است که افزایش قیمت نفت می تواند باعث شکوفایی اقتصاد کشورهای مالک ذخایر نفتی شود، ولی اقتصاد کشورهای مصرف کننده را با مشکل تورمی مواجه می کند.
جان اسمیت، اقتصاددان، در این مورد می گوید:" در صورتیکه کشورهای تولید کننده نفت از درآمدهای نفتی استفاده صحیحی داشته باشند و این درآمدها را در توسعه زیر ساختهای صنعتی و اقتصادی سرمایه گذاری نمایند می توانند از این درآمد استفاده بهینه نمایند."
وی بر این باور است، اگر کشورهای نفت خیز به جای سرمایه گذاری در توسعه زیر ساختهای صنعتی اقدام به درون ریز کردن درآمدهای نفتی به نظام مالی و اقتصادی خود کنند نه تنها از این عرصه منتفع نمی شوند بلکه فشارهایی را متحمل خواهند شد که اقتصاد آنها را تحت تاثیر فشارهای تورمی قرار می دهد.
نظریه دیگری نیز در این مورد وجود دارد. بر طبق این نظریه، رشد قیمت نفت، هم اقتصاد کشورهای تولید کننده و هم اقتصاد کشورهای مصرف کننده را با بحران تورمی مواجه می کند.
این گروه از اقتصاددانان در این مورد می گویند:" افزایش قیمت نفت و به دنبال آن فرآورده های نفتی باعث افزایش هزینه مصرفی صنایع مختلف و به دنبال آن ارتقای نرخ تورم در اقتصاد می شود که به خودی خود موضوعی آسیب رسان است."
این گروه با اشاره به وضعیت صنایع مصرف کننده فرآورده های نفتی از قبیل صنایع هوایی می گویند:" رشد قیمت سوخت سبب می شود تا هزینه خطوط هوایی بالا رود و به دنبال آن بهای بلیط ها نیز ارتقا یابد. از طرف دیگر صنایع دیگری از قبیل فولاد و دیگر صنایع فلزی نیز که برای طی شدن مراحل مختلف نیاز به سوخت دارند نیز در اثر رشد قیمت نفت با افزایش قیمت روبرو شدند و هزینه اولیه صنایع مصرف کننده فلزات را نیز تغییر دادند."
اینان معتقدند رشد قیمت نفت نه تنها به نفع مصرف کنندگان نیست بلکه اقتصاد کشورهای تولید کننده را هم با بحران مواجه می کند. زیرا فشارهای تورمی ناشی از افزایش قیمت نفت دامان این کشورها را نیز می گیرد.
مصرف کننده یا تولید کننده
گاهی تفکیک تاثیر افزایش قیمت نفت روی اقتصاد کشورهای مصرف کننده و تولید کننده کاری عبث است.
زیرا آمریکا که بزرگترین مصرف کننده جهان است می تواند تاثیر بزرگی روی اقتصاد دنیا داشته باشد و اگر رشد قیمت نفت و هزینه های ناشی از آن باعث تشدید فشارهای تورمی در این کشور شود، رابطه اقتصادی گسترده آمریکا با دیگر کشورهای جهان به صادرات تورم این سرزمین خواهد انجامید.
از طرف دیگر بهبود اوضاع اقتصادی کشورهای تولید کننده نفت از طریق توسعه زیر ساختهای صنعتی و راه اندازی پروژه های صنعتی بزرگ و کارآمد که زمینه ساز ایجاد فرصتهای شغلی بسیار خواهد بود می تواند اقتصاد جهانی را متحول کند.
اجرای این پروژه ها زمینه ساز ایجاد فرصتهای شغلی و همکاری اقتصادی با شرکتهای و پیمانکاران کشورهای دیگر می شود که به انتقال درآمدهای نفتی به کشورهای دیگر می انجامد.
به عبارت صحیح تر در شرایط کنونی که جهان به دهکده جهانی تبدیل شده است و اقتصاد هر کشور به دیگر کشورها وابسته است نمی توان ضرر یا سود اقتصادی را تنها برای یک کشور خاص دانست.
هم اکنون اقتصادهای دنیا درهم تنیده هستند و تعاملات تجاری که سهم قابل توجهی در تولید ناخالص داخلی کشورها دارد به عملکرد اقتصادی دیگر کشورها وابسته است.
در این شرایط، بحران اعتباری و اقتصادی آمریکا سبب بحران اقتصاد جهانی و به دنبال آن آسیب اقتصادی تک تک کشورهای طرف معامله با این کشور می شود و سود اقتصادی ناشی از سرمایه گذاری صحیح درآمدهای نفتی در کشورهای تولید کننده می تواند به بهبود راندمان اقتصادی همه کشورهای جهانی بیانجامد.
تاثیرات افزایش قیمت نفت در جهان
سایت Currency Tradingدر گزارش اخیر خود تاثیرات رشد قیمت نفت بر اقتصاد جهانی را به ترتیب زیر نوشت:
1- کاهش نرخ رشد اقتصادی کشورهای بزرگ آسیایی - کشورهای چین و هند در زمره کشورهای پر رونق آسیایی هستند که اقتصاد آنها وابستگی زیادی به نفت و فرآورده های نفتی دارد. رشد قیمت نفت سبب می شود تا هزینه فعالیتهای تولیدی در این کشورها افزایش یابد و از سرعت رشد اقتصادشان کاسته شود.
2- کشورهای نفت خیز قدرت برتر معاملات می شوند - با افزایش قیمت نفت کشورهای صادر کننده نفت قدرت زیادی در عرصه اقتصاد جهانی بدست می آورند که این می تواند به درخواست تاثیرگذاری بیشتر این کشورها در عرصه سیاسی نیز بیانجامد.
3- منابع انرژی جایگزین - با ارتقای قیمت نقت جهانیان به دنبال استفاده از منابع جایگزین انرژی خواهند بود. در این شرایط سرمایه گذاری و اشتغال و بهره گیری از تکنولوژیهای پاک بیشتر می شود و سوختهای دیگری که اغلب سوختهای پاک خواهند بود جایگزین نفت و منابع انرژی می شوند.
4- اقتصاد کشورهای اروپایی کمترین آـسیب را می بینند - با کاهش ارزش دلار در برابر یورو کشورهای اروپایی کمترین آسیب را از افزایش قیمت نفت در بازارهای بین المللی متحمل خواهند شد.
5- اقتصاد آمریکا آسیب چندانی نمی بیند - اقتصاد آمریکا در مقایسه با دیگر کشورهای وارد کننده نفت آسیب کمتری می بیند. زیرا این کشور مصرف کننده نفت در بخش تولید نیز نقش بسزایی ایفا می کند که رقم قابل توجهی است.
6- نرخ بهره جهانی ارتقا می یابد - با افزایش قیمت نفت و منابع نفتی در جهان نرخ تورم در اقتصادهای مختلف ارتقا می یابد. در این شرایط کشورهای مختلف برای کنترل نرخ تورم مجبور خواهند شد تا نرخ بهره بانکی را افزایش دهند. این مساله ای است که جهان در آینده ای نزدیک تجربه می کند.
7- بازپرداخت بدهی های بین المللی متوقف می شود- با افزایش قیمت نفت و افزایش هزینه مصرف کنندگان آنها مجبور می شوند بین بازپرداخت بدهی های بین المللی و پرداخت هزینه واردات نفت یکی را انتخاب کنند و اغلب مجبور هستند برای ادامه بقا به پرداخت هزینه واردات نفت اکتفا کنند. این موضوع موسسات مالی بین المللی را با مشکلات بسیار زیادی مواجه می کند.
تاریخچه تحولات قیمت نفت
در سال 1999 میلادی متوسط قیمت نفت در بازارهای جهانی برابر با 11 دلار آمریکا بود، اما در سال 2000 میلادی قیمت نفت به یکباره صعود کرد و به 36 دلار آمریکا رسید. در این سال نیز قیمت نفت صعود بی سابقه ای کرد و بسیاری از تحلیل گران بر این باور بودند اقتصاد جهان در اثر قیمت 36 دلاری با بحران مواجه می شود.
اما در این سال عملکرد اقتصاد جهانی چندان نامطلوب نبود و علیرغم اینکه آمریکا بحرانی چند ماهه را در اقتصاد خود تجربه کرد ولی مشکلی جدی در اقتصاد جهانی ایجاد نشد.
این روند ادامه یافت تا اینکه در سال 2004 میلادی رسیدن قیمت نفت به مرز 50 دلار به یک فاجعه بدل شد. در این سال نیز تصور می شد قیمت 50 دلاری به معنای زیر رو روز شدن اقتصاد جهان است. البته در این سال اقتصاد آمریکا به دنبال پشت سر گذاشتن یک جنگ در خاورمیانه قدرت بزرگی بدست آورده بود.
در این سال ارزش دلار در بازارهای بین المللی بالا بود و اقتدار اقتصادی آمریکا این کشور را در راس اقتصادهای جهانی حفظ کرده بود. شایان ذکر است آمریکا این اقتدار را در سال 2004 میلادی مدیون جنگ با عراق بود زیرا کشوری که اقتصادی وابسته جنگ دارد با کمک این حربه می تواند خود را قدرتمند نگاه دارد.
در سال گذشته میلادی نیز رشد قیمت نفت به محافل اقتصادی جهان کشیده شد. در این سال تصور می شد رشد قیمت نفت و گذشتن آن از مرز 100 دلار تحولی بزرگ در جهان ایجاد کند. اما امروز، یعنی سه شنبه یازدهم مارس سال 2008 میلادی، قیمت هر بشکه نفت در بازارهای جهانی به مرز 108 دلار رسید.
امسال نیز اقتصاد آمریکا در مرحله رکود قرار دارد که انتظار می رود چندین ماه به طول بیانجامد ولی آیا این قیمت نفت سبب می شود تا اقتصاد جهانی ویران شود یا کشورهایی که نحوه استفاده بهینه از این فضای جدید را می دانند از سودهای کلان نفتی منتفع شوند؟
به نظر می رسد فضای کنونی حاکم بر اقتصاد جهانی نه یک فضای خموده و مرگبار که یک فضای اقتصادی در حال گذار باشد و تنها کشورهایی در این فضا وارد مرداب نابودی می شوند که اصول اقتصادی را نمی دانند و یا آنها را بکار نمی گیرند.
+
نوشته شده در Fri 14 Mar 2008ساعت 1:12  توسط علی شیروانی
|
A report sponsored by eight British-based aid agencies and human rights groups has described the humanitarian situation in the Gaza Strip as the worst in 40 years. And a senior UN official has warned that the entire infrastructure there is close to collapse. more...
Throughout February, it looked as though Barack Obama was beginning to run away with the Democratic nomination. But after winning primaries in both Texas and Ohio on Tuesday, Clinton is back. more...
+
نوشته شده در Wed 5 Mar 2008ساعت 13:39  توسط علی شیروانی
|
در ادامه مطلب می توانید ترجمه متن کامل قطعنامه ۱۸۰۳ دور سوم تحریم های شورای امنیت علیه برنامه های هسته ای و موشکی ایران را دروبلاگ حقوق بین الملل ملاحظه نمائید سومین قطعنامه تحریم شورای امنیت علیه ایران با ۱۴ رای موافق به تصویب رسید و تنها اندونزی به این قطعنامه رای ممتنع داد.
نویسنده: نائومی کلین طی چند دهه گذشته بسیاری از ایدهها و نظریههایی که نخستینبار از سوی تئوریسینهای چپ رادیکال مطرح شدند، کارکرد خود را در نظامهای دست راستی پیدا کردند.
برای مثال لنین اعتقاد داشت که بشر در موقعیت آشوب و دگرگونیهای فاجعهبار سریعتر از هر زمان دیگری پیشرفت میکند و حال این ایده که پیشرفت اقتصادی از طریق نابودی کامل جوامع قابل دستیابی است، به یکی از محورهای پیشبرد پروژه بازار آزاد نئولیبرالها تبدیل شده است. پیشرفتهای اقتصادی به شیوه اتحاد جماهیر شوروی میراثی از نابودی بشری و اکولوژیک از خود باقی گذاشته است و در همین حال سیاستهای نئولیبرالی نیز در بسیاری از کشورها نتایج نسبتا مشابهی به بار آورده است. اما در حالی که اعتقاد مارکسیستی نسبت به طرح و برنامهریزری مرکز محور هر روز بیش از گذشته رنگ میبازد، اعتقاد متعصبانه به سیاستهای بازار آزاد مقبولیت و مشروعیتی روزافزون پیدا میکند. بسیاری از کارشناسان و نویسندگان به ویرانههایی که پیامد تحمیل سیاستهای بازار آزاد در اقصینقاط جهان بودهاند، اشاره کردهاند. در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و اروپای شرقی، خصوصیسازیهای کورکورانه و تحمیل تغییرات ساختاری منجر به رکود اقتصادی و فروپاشی اجتماعی در ابعاد وسیع شده است. «دکترین شوک» که تازهترین و مهمترین کتاب نائومی کلین، نویسنده و فعال سیاسی، محسوب میشود، به تاریخنگاری اقتصاد جهان طی نیم قرن گذشته و چگونگی ظهور بنیادگرایان معتقد به بازار آزاد میپردازد. «سرمایهداری مصیبتبار»، نامی که کلین به فرآیند تحمیل اقتصاد نئولیبرال و مبتنیبر بازار آزاد داده است، گاه برای پیشبرد خود محتاج ترور و ایجاد رعب و وحشت همگانی است: خرابیهای ناشی از توفان کاترینا در نئواورلئان باعث مهاجرت بسیاری از سیاهپوستان فقیر و جایگزینی مدارس دولتی با مدارس خصوصی شد؛ شکنجهها و کشتارهایی که در شیلی دوران حکومت پینوشه و آرژانتین تحت حاکمیت ژنرالها صورت میگرفت، همگی در واقع راههایی برای از بین بردن مقاومت در برابر بازار آزاد بودند؛ نابسامانی و بیثباتی اقتصادی روسیه و لهستان در پی سقوط کمونیسم، باعث شد تا حکومتهای این دو کشور بتوانند از طریق نوعی «شوکدرمانی»، اصلاحات اقتصادی مورد نظر نظام سرمایهداری را به اجرا بگذارند. کلین بر این اعتقاد است که نئولیبرالیسم در زمره «دکترینهای بسته و بنیادگرایانهای» قرار دارد که قادر به همزیستی با دیگر نظامهای اعتقادی نیستند. به این ترتیب چارهای جز این نمیماند که «جهان موجود محو و نابود شود تا راه برای ابداعات پیوریتنی نئولیبرالیسم هموار شود: نظامی که با منطق انجیلی خود و استعارههایی چون آتش بزرگ و سیل بزرگ، به ناچار منجر به خشونت خواهد شد.» به اعتقاد کلین، فروپاشیهای اجتماعی که سیاستهای اقتصادی نئولیبرال را همراهی کردهاند، نتیجه ضعف مدیریت و ناکارآمدی مجریان این سیاستها نیست. این تخریبها و فروپاشیها جزء ذاتی پروژههای بازار آزاد است که تنها در محیطی ویرانشده و فاجعهدیده قادر به پیشرفت است: «یک نظام اقتصادی که نیازمند رشد پایدار و پیوسته است و در عین حال در برابر هرگونه برنامهریزی و چارهاندیشی زیستمحیطی نیز مقاومت میکند، به خودی خود موجب ایجاد جریان پیوستهای از فجایع کوچک و بزرگ مالی، نظامی و اکولوژیک میشود. ولع بیش از حد برای دستیابی به سودهای آسان و کوتاه مدت، بازار سهام، ارز و مستغلات را به ماشینهای ایجاد بحران بدل میکند.» کتابهای بسیار معدودی هستند که به ما کمک میکنند درک بهتری از جهان اطرافمان داشته باشیم و «دکترین شوک» بیشک یکی از این کتابها است. کلین با گردش در سراسر جهان، سیاستهای دقیقا یکسانی را آشکار میکند که برای تحمیل اقتصاد مبتنیبر بازار آزاد در کشورهای متفاوتی چون شیلی زمان پینوشه، روسیه زمان یلتسین، چین و عراق پس از سقوط صدام به اجرا گذاشته شدند. «دکترین شوک» بیشک بخشی از قدرت و تاثیرگذاری خود را مدیون تشابهات و تناظرهایی است که کلین در زمینههای ظاهرا مستقل از یکدیگر تشخیص میدهد. یکی از تشابهات هشداردهنده، نزدیکی و قرابت فراوان سیاستهای شوکدرمانی برای تحمیل اقتصاد نئولیبرال و مبتنیبر بازار آزاد و تکنیکهای شکنجهای است که در جنگ علیه تروریسم از سوی نظامیان آمریکایی به کار گرفته میشود. اما آیا پروژه بازار آزاد شکست خورده است؟ آنچنان که کلین به ما نشان میدهد، شوکدرمانی بازار آزاد در عمل به اهداف تعیینشدهاش دست یافته است. در حالی که عراق امروز جامعهای خشونتزده و ناامن است که در آن حضور در یک جلسه تجاری میتواند منجر به مرگ شما شود، شرکتهایی مانند هالیبرتون که در ویرانههای جامعه عراق عمل میکنند، به سودهای سرشاری دست پیدا میکنند. به این ترتیب «دکترین شوک» هم به رغم محدودیتها و کاستیهایش، در کنار دیگر کتابها و ایدههای ارزندهای قرار میگیرد که به فهم ما از جهان پس از جنگ سرد کمک کردهاند: ایده «پایان تاریخ» که از سوی فرانسیس فوکویاما مطرح شد و اشاره به این داشت که تمامی جوامع در نهایت تحت کنترل لیبرال دمکراسی و بازارآزاد در میآیند؛ مفهوم «برخورد تمدنها» که از سوی ساموئل هانتینگتون مطرح شد و نشان داد که طرح ایده پایان تریخ از سوی فوکویاما تا حد زیادی سادهانگارانه و اغراق شده است. و اکنون نیز مباحث مطروحه از سوی کلین در برابر ایده جهان تختی که جهانیسازی تا اعماق آن نفوذ کرده و از سوی متفکرینی چون توماس فریدمن (در کتاب «جهان مسطح است») بیان شدهاند، قرار میگیرد؛ به این ترتیب هنگامی که فجایع به تخریب و تسطیح جوامع میپردازند، سرمایهداری از راه میرسد و از موقعیت برای بهرهمندی مادی و گسترش نفوذ خود استفاده میکند. به این ترتیب هر چند هر یک از این فرضیهها کاستیها و نقايص خاص خود را دارند، اما همگی آنها به ما کمک میکنند تا شکل و مسیر تحولات جهان ناپایدار و متزلزل معاصر را بهتر درک کنیم. منبع: Irdiplomacy.ir
+
نوشته شده در Sat 26 Jan 2008ساعت 23:23  توسط علی شیروانی
|
Papers in the Middle East are sharply critical of Bush's current Middle East visit, saying the United States is obsessed with Iran and that he is backpedaling on the positions he staked out at Annapolis. more...
+
نوشته شده در Fri 18 Jan 2008ساعت 6:24  توسط علی شیروانی
|
با توجه به اهمیت روزافزون دیپلماسی چندجانبه دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه جهت دانش افزایی کارشناسان اموربین الملل وزارت خانه ها و سازمانها علاقمندان پژوهشگران و دانش پژوهان روابط بین الملل دوره ای با عنوان «دیپلماسی چندجانبه در نظریه و عمل» برگزار می کند. در این دوره علاوه بر طرح بنیادهای نظری، بر مهارت های عملی در دیپلماسی چندجانبه نیز تأکیدمی شود. برای شرکت در این دوره داشتن مدرک کارشناسی و سابقه علمی و عملی در زمینه های بین المللی ضروری است.
اهم عناوین دوره
·چارچوبها و بنیادهای دیپلماسی چندجانبه
·آیین کار در دیپلماسی چندجانبه
·فنون مذاکره در دیپلماسی چندجانبه
·قطعنامه و تدوین اسناد در دیپلماسی چندجانبه
·جنبه های اداری و مدیریتی جلسات در دیپلماسی چندجانبه
·فنون تدوین نطق در دیپلماسی چندجانبه
اساتید دوره
دکتر جواد ظریف و دکتر سیدکاظم سجادپور
زمان برگزاری
سه شنبه های هرهفته از 2 بهمن ماه الی 7 اسفندماه 1386
از ساعت 13 الی 16
مدارک لازم برای ثبت نام
فرم تکمیل شده ثبت نام (قابل دریافت از طریق پایگاه اینترنتی دانشکده یا از طریق مراجعه حضوری)،
اصل فیش بانکی به مبلغ -/000/000/1 به حساب شماره 66/1430 بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران به نام
دانشکده روابط بین الملل قابل پرداخت در تمامی شعب بانک ملی
گواهینامه شرکت در دوره
دانشکده روابط بین الملل به شرکت کنندگان در دوره بسته آموزشی وگواهینامه پایان دوره اعطا می نماید.
Vienna - International activists hope for a global ban on cluster munitions by late 2008, non-governmental organization (NGO) representatives said in Vienna on Tuesday. One day before the kick-off of a three-day international conference in Vienna, the activists are hopeful that the participants from 127 countries will be able to discuss a treaty text.
"The Vienna conference should be a great step forward," the head of the Austrian NGO campaign said, "We expected 80 participants and now they are 127."
Civilians are the main victims of cluster munition, experts said, accounting for 98 per cent of all victims, and more than one quarter of them are children.
A cluster bomb consists of hundreds of small, conventional explosives. Up to 10 per cent of these bombs fail to explode, making them highly dangerous for civilians on the ground.
Cluster munitions have been used in the recent past by Israel during its campaign against Lebanon, and by the United States in Iraq.
Main arms producers like the United States, Britain or Russia are opposed to a ban on cluster munitions. Germany, another major producer, recently called for a ban, German activists said at a press conference in Vienna.
A major problem was that states are seeking broad exemptions to a ban, Thomas Nash, coordinator of the international anti-cluster bomb campaigns, said. "This will be unacceptable."
"These weapon must be stigmatized. If we can stigmatize this weapon, the we can stop countries like the US from using it."
During a follow-up conference in Dublin in May 2008 a treaty text could be finalized, the NGOs hoped.
Austria's parliament will pass a law on Thursday, banning the production, acquisition or sale of cluster munitions, making it only the second country worldwide to do so.
+
نوشته شده در Sat 8 Dec 2007ساعت 0:11  توسط علی شیروانی
|
دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه با همکاری کمیته بین المللی صلیب سرخ به مناسبت سی امین سالگرد تصویب پروتکل های الحاقی به کنوانسیون های 1948 ژنو، دوره آموزشی پیشرفته حقوق بین الملل بشردوستانه را با حضور استادان برجسته و متخصصان برگزار می کند:
اهم عناوین دوره
کلیات و مبانی حقوق بین الملل بشردوستانهدیوان بین المللی دادگستری و رابطه حقوق بین الملل بشردوستانه و حقوق بشرحقوق بین المللی بشردوستانه در مبارزه با تروریسمحقوق بین المللی بشردوستانه و حمایت از زنان، کودکان و روزنامه نگارانحقوق بین المللی بشردوستانه و بازیگران غیر دولتیمراعات حقوق بین المللی بشردوستانه و اصول ناظر بر کاربرد تسلیحات
حقوق بشردوستانه از دیگاه اسلاممحاکم کیفری بین المللی در مواجهه با جنایات جنگ
زمان برگزاری
سه شنبه 13 آذرماه ماه لغایت چهارشنبه 14 آذرماه 1386
از ساعت 9 الی 16:30
مدارک لازم برای ثبت نام
فرم تکمیل شده ثبت نام (قابل دریافت از طریق پایگاه اینترنتی دانشکده یا با مراجعه حضوری)، اصل فیش بانکی به مبلغ -/000/700 (هفتاد هزار تومان) برای کارشناسان و مبلغ -/000/350 ریال (سی و پنج هزار تومان)
برای دانشجویان دانشگاهها، قابل واریز به حساب شماره 66/1430 بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران به نام
دانشکده روابط بین الملل قابل پرداخت در تمامی شعب بانک ملی
گواهینامه شرکت در دوره
دانشکده روابط بین الملل به شرکت کنندگان در دوره ضمن ارائه بسته آموزشی،گواهینامه پایان دوره اعطا می نماید.
كميته يي در سازمان ملل با هدف امحاي نهايي حكم اعدام در سراسر جهان، راي به تعليق مجازات اعدام در جهان داده است. اين راي كه بعد از دو روز بحث پرحرارت از سوي مخالفان و موافقان عملي شد، كشورها را قانوناً ملزم به متوقف كردن حكم اعدام نمي كند با اين همه از نظر حاميان حقوق بشر همين مرحله هم نشانه تغيير جدي ديدگاه جهاني در خصوص مجازات اعدام است.
كمتر پيش مي آيد كه هيات هاي ايران و امريكا در سازمان ملل در خصوص قطعنامه يي هم نظر باشند اما موافقت با مجازات اعدام از معدود موضوع هايي است كه مي تواند مقامات اين دو كشور را هم راي نشان بدهد.
ايران و امريكا از جمله ۵۲ كشوري بودند كه در كنار چين، هند، سنگاپور و اغلب كشورهاي مسلمان با تعليق مجازات اعدام كه با پيشنهاد ايتاليا به راي گذاشته شد، مخالفت كرده اند. براساس استدلال اين كشورها مجازات اعدام بخشي از قانون جزايي اين كشورهاست و بايد در داخل هر كشور مستقلاً درباره آن تصميم گيري شود.
نماينده هيات چين اعلام كرده به هيچ وجه مايل نيست دوباره شاهد چنين بحث هايي در مقر سازمان ملل باشد.
باربادوس برخي كشورهاي حامي اين قطعنامه را متهم كرده كه كشورهاي مخالف را تهديد كرده اند در صورت اصرار بر مجازات اعدام كمك هاي اقتصادي خود را قطع خواهند كرد. هيات هند در سازمان ملل متحد نيز اعلام كرد اين سازمان بايد تفاوت كشورها را در اين زمينه به رسميت بشناسد و گفت؛ «بايد متوجه باشيم كه اين حق هر كشور و در دايره استقلال آن است كه درباره نظام حقوقي اش تصميم بگيرد و در حال حاضر درباره مجازات اعدام اجماعي جهاني وجود ندارد.»
با اين همه ۹۹ كشور ديگر از فيليپين گرفته تا گابون اين طور استدلال كردند كه اين مجازات نقض حقوق اوليه انسان ها است. سنگاپور كه هيات هاي موافق حكم اعدام را رهبري مي كرد اتحاديه اروپا را متهم كرد كه سعي دارد ارزش هاي خود را به ديگران تحميل كند.
اين اتهام توسط مانوئل گوئرا سالگوئيرو نماينده پرتغالي اتحاديه اروپا در سازمان ملل متحد رد شد.
سالگوئيرو گفت؛ «بعيد مي دانم بتوان ثابت كرد هر بار من ارزش هايم را بيان مي كنم قصد تحميل آن را دارم؛ حق داريد استدلال كنيد و عليه ارزشي كه من مطرح مي كنم دليل بياوريد اما اينكه من ارزش كشورم را بيان و ارائه مي كنم به معني تحميل آن ارزش نيست.»
سازمان عفو بين الملل كه اين قطعنامه را گامي تاريخي در مسير محو مجازات اعدام در سراسر جهان دانسته، مي گويد ۱۳۳ كشور مجازات اعدام را منسوخ كرده اند.
اين قطعنامه از ۶۳ كشور و منطقه باقيمانده مي خواهد كه مجازات اعدام را با هدف امحاي نهايي موقتاً به حالت تعليق دربياورند. از ويژگي هاي ديگر اين بيانيه اين است كه از كشور ها مي خواهد تعداد احكام اعدام و جرم هايي را كه ارتكاب آنها شامل حكم اعدام مي شوند كاهش دهند. اين قطعنامه قرار است در شصت و سومين مجمع عمومي سازمان ملل در سپتامبر آينده اين بحث را پيگيري كند.
+
نوشته شده در Mon 19 Nov 2007ساعت 8:18  توسط علی شیروانی
|
شورای عالی امنیت ملی ایران از زمان فعال شدن پرونده هستهای ایران در طول چهار سال گذشته تاکنون چند قربانی گرفته است. اگر «سیدحسین موسویان» سخنگوی سابق تیم هستهای «مغبون بزرگ» این پرونده نام گرفت و سر از بازداشتگاه درآورد، بیشک «علی لاریجانی»، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی را باید «ناکام بزرگ» این پرونده و شورای مذکور بخوانیم. لاریجانی که با انتقاد صریح از مسوولان سابق پرونده هستهای، مسوولیت این پرونده را به دست گرفت، تلاش داشت تا با ارائه برخی ایدهها، پرونده هستهای ایران را برای همیشه ببندد اما به جای آنکه پرونده هستهای بسته شود، پرونده دبیری لاریجانی در شورای امنیت بسته شد و مسوولیت از او ستانده شد و به سعید جلیلی معاون وزیر خارجه ایران سپرده شد. بدین ترتیب لاریجانی خسته از دو سال و نیم تلاش بیدریغ، بیهیچ تقدیری کیف خود را برداشت و دفتر خود را ترک کرد تا معتمد رئیسجمهور محمود احمدی جای او بنشیند. پس اگر برای حسن روحانی دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی بعد از پایان ماموریتش، جلسه تودیع باشکوهی برگزار شد که از خاتمی تا هاشمی رفسنجانی در آن شرکت کنند و به تقدیر از وی سخن بگویند، برای لاریجانی، هیچ مقام دولتی جلسه تودیع برگزار نکرد و از درایت او سخن نگفت. علی لاریجانی بیسروصدا آمد و با سروصدا رفت. بیحاشیه آمد و باحاشیه رفت. تنها اتفاقی که رخ داد اعلام نام جایگزین وی بود.
سعید جلیلی به خواست احمدینژاد تنها چند ساعت پس از آنکه لاریجانی دفتر خود را ترک کرد، به آن ساختمان رفت.
سخنگوی دولت ایران در اعلام دلایل استعفای لاریجانی، عنوان کرد که «آقای لاریجانی مشکل شخصی داشت. مایل بود که در حوزههای دیگری فعالیتهای سیاسی و مدیریتی داشته باشد.» اگرچه این سخن در ابتدا با سکوت لاریجانی اما او پس از سفر از ایتالیا تاکید کرد که هیچ مشکل شخصی نداشته و حتی آنچنان که گفته شد قصد شرکت در انتخابات مجلس را نداشته و میتوانست بدون آنکه از دبیر شورای عالی استعفا دهد، در انتخابات مجلس شرکت کند.
شورای عالی امنیت ملی، اگرچه این سالها بیش از گذشته نامش مطرح است و دبیر آن از جایگاه ویژهای برخوردار شده اما نهادی برآمده از انقلاب است. در ابتدای پیروزی انقلاب، این شورا زیر نظر نخستوزیر اداره میشد و او ریاست آن را بر عهده داشت. در آن سالها از تنها دبیری که نام برده شده «مسعود کشمیری» عامل انفجار دفتر نخستوزیری است. او یکی از نیروهای سازمان مجاهدین خلق است که توانسته بود اعتماد محمدعلی رجایی نخستوزیر ایران و محمدجواد باهنر رئیسجمهور را کسب کند به گونهای که بسیاری او را از نیروهای انقلابی دانستند و شرکت وی را در تمام جلسات شورای امنیت ملی ضروری میخواندند. حتی پس از انفجار نخستوزیری نیز برخی برای او گریستند و تصور کردند جنازه سوختهای که در یک نایلون در کنار آثار به جا مانده از بدن رجایی و باهنر قرار گرفته جنازه کشمیری است. پس برای او نیز تابوتی در نظر گرفتند و تشییع باشکوهی برگزار کردند. در حالی که کشمیری در حال فرار از ایران بود.
در اطلاعیهای «آیتالله ربانی املشی»، دادستان وقت کل کشور منتشر کرد یادآور شد که کشمیری از یک سال قبل وارد نخستوزیری میشود و خیلی خوب نقش بازی میکند و خیلی چهره کریه خود را مخفی میدارد. به طوری که یکی از مسوولین امر در نخستوزیری میگفت که در بین هزار احتمال یک احتمال انحراف درباره او نمیدادیم... در ظرف یک سال آنقدر پیشرفت میکند که دبیر شورای امنیت هم میشود.» (روزنامه جمهوری اسلامی، 23/6/60).
مسعود کشمیری «قبل از پیروزی انقلاب در یک شرکت خارجی کار میکرد و با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجیان به کشورشان، شرکت مذکور منحل و بنا بر اظهارات خودش بعد از پیروزی انقلاب، در جهاد سازندگی کار میکرده.» وی قبل از انقلاب توسط پسردایی و برادر همسر خود، ابوالفضل دلنواز، جذب سازمان مجاهدین خلق شد. «ابتدا در بحثهای خانوادگی از منافقین حمایت میکرد، لیکن به مرور زمان چهره حزباللهی و حمایت از نظام را یافت. مدتی در نیروی هوایی، سپس در رکن 2 ارتش جمهوری اسلامی و همچنین در دفتر نخستوزیری شاغل میشود و تا دبیر شورای عالی امنیت ملی ارتقای شغلی پیدا میکند. بعد از انفجار دفتر نخستوزیری، از بازرسی منزل مسعود در شهرستان کرج مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد.» (خاطره 4، محمدی ری شهری).
شورای عالی امنیت ملی از آن پس تقریبا تمام فعالیتها و جلساتش در تعلیق ماند و رفتهرفته به نهادهای غیرضروری تقلیل یافت. روحانیون انقلابی و بزرگان نظام ترجیح میدادند به علت عدم اعتماد و اطمینان، جلسات خود در مکانهایی که ضریب امنیتی آن بالا است، برگزار کنند. بدین ترتیب عموم جلسات در دفتر حزب جمهوری اسلامی یا دفتر هاشمی رفسنجانی در مجلس برگزار میشد. به موازات تقلیل فعالیتهای شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی دفاع که از ابتدای جنگ شکل گرفته بود، تقویت شد و رفتهرفته این شورا، نقش شورای عالی امنیت ملی را ایفا کرد. چون عموم سران نظام، وزرا، فرماندهان سپاه و ارتش در آن حضور داشتند و پرونده جنگ را بررسی میکردند. وظایف شورای عالی دفاع به گونهای بود که رفسنجانی در ذکر خاطرات سال 60 خود، از تلاش بنیصدر برای افزایش اختیارات خود از طریق این شورا سخن گفته است.
ترکیب اعضای شورای عالی دفاع نیز متشکل از نماینده امام (آیتالله خامنهای) رئیسجمهور، رئیس مجلس، وزیر خارجه، وزیر دفاع، فرماندهان ارتش و سپاه پاسداران بودند. البته به ضرورت افراد دیگر نیز به این جمع افزوده میشدند.
شورای عالی دفاع تا سال 68، زمان بازنگری قانون اساسی فعال بود. اما پس از آنکه قرار شد قانون اساسی بازنگری شود و برخی از مواد و اصول تغییر یابند، این شورا نیز به شورای عالی امنیت ملی ارتقا یافت و تاکید شد: «به منظور تامین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، شورای عالی امنیت ملی به ریاست رئیسجمهور تشکیل میشود.» وظایف شورای عالی امنیت ملی نیز بنا بر آنچه که قانونگذاران تعیین کردند، «تعیین سیاستهای دفاعی – امنیتی کشور در محدوده سیاستهای کلی تعیین شده از طرف مقام رهبری، هماهنگ کردن فعالیتهای سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر کلی دفاعی – امنیتی و بهرهگیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی» عنوان شد. در واقع شورای عالی امنیت ملی بایستی سیاست خارجی، دفاعی و سیاستهای امنیتی ایران را تدوین کند.
اعضای ثابت شورای عالی امنیت ملی، روسای قوای سهگانه، رئیس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح، رئیس سازمان برنامه و بودجه، دو نماینده به انتخاب مقام رهبری، وزرای خارجه، کشور و اطلاعات هستند. بر حسب نیاز نیز وزیر مربوط به بحث و همچنین عالیترین مقامهای ارتش و سپاه پاسداران به این جمع اضافه میشوند. مصوبات شورا باید به تایید رهبری برسد و پس از آن قابل اجراست.
***
اگرچه تشکیل شورای بازنگری قانون اساسی به دستور امام خمینی بنیانگذار انقلاب، صورت گرفت اما عمر ایشان کفاف نداد تا نتیجه آن را ببیند. لذا با انتخاب آیتالله خامنهای به مقام رهبری، هاشمیرفسنجانی طی یک انتخاب به ریاست جمهوری رسید. او بلافاصله حسن روحانی را به دبیری شورای عالی امنیت ملی برگزید و بدین ترتیب، روحانی اولین دبیر این شورا پس از بازنگری قانون اساسی شد و توانست نزدیک به 16 سال در این نهاد ایفای نقش کند. در واقع شورای عالی امنیت ملی برخلاف اسم پرطمطراق خود یک «ستاد» بیشتر نیست. اعضای آن اگرچه ثابت هستند، اما هیچکدام در آن نهاد مستقر نیستند. هر یک رئیس یک قوه یا وزارتخانه است و در جای دیگری وظایف خود را دنبال میکند. تنها دبیرخانه این شورا فعال است که علی ربیعی نقش بسزایی در تشکیل آن داشت. او پس از خروج از وزارت اطلاعات به این دبیرخانه آمد تا تحت زعامت حسن روحانی فعالیتهای خود را آغاز کند و تا پایان فعالیت روحانی نیز در این دبیرخانه ماندگار شد.
در دوره علی لاریجانی، البته قرار بر این شد که شورا کمی گسترش پیدا کند و به لحاظ ساختاری شکل خود را بیابد. به همین دلیل لاریجانی، همزمان با هدایت پرونده هستهای، چندین معاونت نیز برای شورای عالی امنیت ملی تعریف کرد. معاونت راهبردی، سیاسی، امنیت، بینالملل، اقتصادی، امور بینالملل، داخلی معاونتهای این شورا شدند.
***
با این حال شورای عالی امنیت ملی تا سال 82 و از زمان گشایش پرونده هستهای ایران، چندان پرکار نبود. پرونده ویژهای که ساعات بیشتری از وقت اعضا را به خود اختصاص دهد وجود نداشت و عموما مباحث امنیتی بررسی میشد اما از اواخر دهه 70 (حدودا سال 79) یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق، طی یک کنفرانس مطبوعاتی، مباحث را در خصوص فعالیتهای هستهای ایران عنوان کرد. از آن تاریخ، توسط آمریکا و برخی کشورهای غربی در خصوص این فعالیتها، اتهامات مختلفی به ایران زده شد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز فعالیتهای ایران را در دستور کار خود قرار داد و از سال 82 رسما این پرونده گشوده شد. از آن تاریخ، شورای عالی امنیت ملی مسوول پیگیری این موضوع شد. سیدمحمد خاتمی رئیسجمهور سابق ایران، حسن روحانی را به رهبری معرفی کرد تا با تایید ایشان وی پیگیر پرونده ایران شود.
روحانی با تشکیل یک تیم مذاکرهکننده که متشکل از «علیاکبر صالحی»، «سیدحسین موسویان»، «سیروس ناصری» و «محمدجواد ظریف» هدایت این پرونده را بر عهده گرفت. تاکتیک آنها بر گفتوگو و اعتمادسازی استوار بود. استدلال میکردند باید ابتدا اعتماد غرب را جلب کنیم و سپس فعالیتهای صلحآمیز خود را ادامه دهیم به همین علت در چند مقطع فعالیتهای هستهای ایران تعلیق شد. اتخاذ این سیاست البته علی لاریجانی، رئیس سابق صدا و سیما را برانگیخت تا جمله تاریخی خود را بیان کند: «در پرونده هستهای در غلتان دادیم و آب نبات گرفتیم.»
با روی کار آمدن دولت محمود احمدینژاد و سپس انتخاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، لاریجانی عهدهدار پیگیری پرونده هستهای شد. او در طول دو سال و نیم گذشته چند سیاست اتخاذ کرد. ابتدا نزدیکی به شرق از طریق روسیه به چین و تشکیل بلوک شرق مقابل بلوک غرب. به اعتقاد او از این طریق ایران میتواند سیاست برد – برد را برای خود رقم بزند. سیاستی که نه تنها ایران از آن منتفع میشود بلکه غربیها نیز به خواسته خود میرسند. اتخاذ این تاکتیک معنای دیگری نیز داشت که ایران سر جنگ با هیچ کشوری ندارد و منافع خود را در راستای منافع دیگران تعریف میکند. به همین علت او تاکید داشت که تعلیق فعالیتهای هستهای ایران هیچگاه اتفاق نمیافتد اما میتوان از طریق مذاکره و گفتوگو به نتیجه رسید. با این حال در زمان او دو قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران صادر شد. گرچه برخی از بیانیههای سازمان ملل نیز مستقیما تحت اظهارات احمدینژاد رئیسجمهور ایران صادر شده بود.
اما او با وجود آنکه نگاه اصولگرایانه داشت نتوانست با محمود احمدینژاد کار کند. احمدینژاد، از مدتی پیش اعلام کرده بود که «پرونده ایران بسته شده» و آن را تمام شده میخواند. این در حالی بود که در همین ایام علی لاریجانی مرتب به سفر میرفت، با غربیها مذاکره میکرد و قرار دیدارهای بعدی را میگذاشت. اظهارات احمدینژاد همچون «قطار هستهای ایران ترمز ندارد» گاه برخی مذاکرات و دیدارهای لاریجانی را تحت تاثیر قرار میداد و او مجبور بود که در جلسات مختلف در خصوص این نوع اظهارات سخن بگوید. ناهماهنگی بین دولت و شورای عالی امنیت ملی در این ایام به اوج رسیده بود. در آستانه کنفرانس شرمالشیخ علی لاریجانی اعلام کرد که ایران در آن اجلاس شرکت نمیکند اما همزمان منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران خبر از شرکت ایران در آن اجلاس را میداد. پس طبیعی بود که حدود یک سال پیش ناگهان خبر استعفای لاریجانی در سراسر شهر بپیچد. خبری که البته تایید نشد و لاریجانی فعالیتهای خود را ادامه داد اما اکنون غلامحسین الهام، سخنگوی دولت محمود احمدینژاد خبر میدهد که لاریجانی چند بار استعفا داد که با آن موافقت نشد. غلامحسین الهام دلیل استعفای آخر لاریجانی را «دلایل شخصی» عنوان کرد. در حالی که محمدرضا باهنر نایب رئیس مجلس برای اولین بار رسما از اختلاف لاریجانی با احمدینژاد خبر داد و پرده از آن برداشت که «آن دو دیگر نمیتوانستند با هم کار کنند.» در عین حال پایگاه خبری عصر ایران 29 مهرماه در دلایل برکناری لاریجانی توسط احمدینژاد خبر داد که «رئیسجمهور دبیر شورای عالی امنیت ملی را به مماشات با طرفهای مذاکره متهم میکرد.» علیاکبر ولایتی مشاور مقام رهبری نیز ضمن حمایت از لاریجانی گفت: «بهتر بود در فضای منفی موجود بینالمللی علیه ایران، مسوولان با کمر خویشتنداری به مسیر حاکم بر پرونده هستهای ادامه میدادند و مشکلات را بین خود حل میکردند.»
اما به هر حال آنچنان که ولایتی گفته بود، کسی خویشتنداری نکرد. لاریجانی خسته از اختلافات استعفا داد تا احمدینژاد بلافاصله استعفا را بپذیرد و سعید جلیلی معاون وزیر خارجه را جانشین او اعلام کند.
سعید جلیلی حدود 42 سال سن دارد. دانشآموخته دانشگاه امام صادق در مقطع دکتری علوم سیاسی است. او جانباز است و یک پای خود را در عملیات کربلای 5 از دست داده. سابقه 16 سال حضور در وزارت خارجه را دارد. همکاری با مجتبی ثمره هاشمی مشاور عالی رئیسجمهور، در بازرسی وزارت خارجه از افتخارات اوست. هواداران دولت، پس از انتصاب او به این سمت، از «سالم بودن، مومن بودن، باشخصیت بودن، فهیم بودن، جوان و پرانرژی بودن» او سخن گفتند. گویی که علی لاریجانی یا حسن روحانی، دبیران اسبق شورای عالی امنیت ملی فاقد این ویژگیها بودهاند. حامیان دولت تاکید دارند که «جلیلی همه روزه با خودرو پراید خود از ساعات اولیه طلوع آفتاب تا انتهای شب در وزارت خارجه به کار و تلاش میپردازد. همچنین وی از هیچ کدام از امکانات معاونان وزارت خارجه استفاده نمیکند. جلیلی حتی در ساعات نماز و نهار، شخصا به همراه پرسنل عادی وزارت خارجه در صف نهار میایستد و در میان آنها نماز میگذارد.»
پایاننامه جلیلی نیز در حوزه سیاست خارجی بود. چنانکه عنوان آن «سیاست خارجی پیامبر» است و اکنون دارای کرسی تدریس «دیپلماسی پیامبر» در دانشگاه امام صادق است. میگویند جلیلی یکی از منابع جدی اندیشههای رئیسجمهور در حوزه سیاست خارجی است. عبارت دکترین «صلح بر مبنای عدالت و معنویت» در عرصه سیاست خارجی که بارها توسط احمدینژاد اعلام شده متعلق به سعید جلیلی است. حتی برخی از نامههایی که احمدینژاد به سران دنیا نوشته نیز از ابتکارات جلیلی قلمداد میشود تا آنجا که به عنوان نمونه متن نامه ارسالی احمدینژاد به جرج بوش، حاوی نکاتی از جزوات درسی جلیلی در دانشگاه امام صادق است.
از آنجا که جلیلی در معاونت اروپا و آمریکا وزارت خارجه مشغول بود، گاهی به همراه علی لاریجانی به سفر میرفت و از جمله در اغلب ملاقاتهای لاریجانی – سولانا حضور داشته و به خوبی واقف به مذاکرات هستهای است. جلیلی در سن 30 سالگی به ریاست اداره بازرسی وزارت خارجه برگزیده میشود و تا سال 75 رئیس این اداره بود.در آن زمان مجتبی ثمره هاشمی در سمت مدیرکلی بازرسی و رسیدگی به شکایات در وزارت خارجه فعالیت میکرد. از آن سال به بعد او معاون اداره اول آمریکا تا سال 76 که خاتمی به ریاست جمهوری برگزیده شد و کمال خرازی به وزارت خارجه، او در این سمت قرار داشت که این پست از او گرفته میشود. سعید جلیلی به دفتر رهبری رفت و در سمت مدیریت بررسیهای جاری این دفتر فعالیت کرد.
در زمانی که محمود احمدینژاد کابینه خود را تشکیل میداد، او از سوی ثمره هاشمی به عنوان وزیر خارجه مطرح شد اما از آنجایی که شناخت کمی نسبت به وی وجود داشت، بحث وزارت وی با تردید روبهرو شد. نهایتا او به معاونت اروپا – آمریکا برگزیده شد. در زمانی که بحث ترسیم کابینه مطرح شد نام او در لیست کسانی قرار گرفت که قرار بود جایگزین منوچهر متکی، وزیر خارجه شوند اما بحث ترسیم کابینه به وزارت خارجه کشیده نشد و سعید جلیلی در سمت خود ماندگار شد تا آنکه علی لاریجانی از شورای عالی امنیت ملی رفت.
بدین ترتیب جلیلی که قرار بود در سمت وزیر قرار بگیرد و شانه به شانه وزرای اطلاعات، کشور، اقتصاد و... در هیات دولت بنشیند، اکنون در شورای عالی امنیت ملی، بالادست آن وزرا قرار گرفته است و قرار است مهمترین پروندههای سالهای اخیر در جمهوری اسلامی را هدایت کند. گرچه حدود یک سال و نیم از عمر دولت احمدینژاد بیشتر باقی نمانده است و معلوم نیست که رئیسجمهور بعدی چه کسی باشد هرکس دیگر جز محمود احمدینژاد رئیسجمهور ایران شود احتمال تغییر و جابهجایی سعید جلیلی بسیار است. اکنون همگان منتظر اعلام راهبردها و برنامههای جلیلی در پرونده هستهای هستند. پروندهای که بهزعم رئیسجمهور تمام شده است اما او مجبور است در صحنه جهانی با افراد قدری همچون سولانا، محمد البرادعی و وزرای کشورهای اروپایی بنشیند و مذاکره کند. آیا او میتواند همچون روحانی و لاریجانی ابتکاراتی داشته باشد؟ باید منتظر ماند و دید این شورا چه سرنوشتی را برای سعید جلیلی رقم میزند. برخی تحلیلها حاکی از آن است که شورای عالی امنیت از این پس به لحاظ ساختاری، اهمیت سابق خود را از دست میدهد و وزارتخانه که به علت فعالیتهای اخیر شورای عالی امنیت ملی، کمفروغ شده بود مجددا جایگاه خود را به دست میآورد. برخی نیز تاکید دارند که شورای امنیت به مانند گذشته با اقتدار فعالیت خود را ادامه میدهد. با این حال هنوز برای قضاوت زود است. باید منتظر ماند و دید که چه کسی مقهور میشود. آیا جلیلی میتواند پرونده هستهای را مقهور خود کند یا آنکه خود مانند روحانی و لاریجانی مقهور پرونده میشود. گرچه نام جلیلی این روزها به نام محمود احمدینژاد رئیس وی ضمیمه میشود.
+
نوشته شده در Sat 17 Nov 2007ساعت 7:26  توسط علی شیروانی
|
دكتر علي صباغيان: واژه جهاني شدن در سالهاي اخير يكي از پركاربردترين واژههاي عرصه سياستگذاري اقتصادي،فرهنگي و سياسي داخلي و بين المللي كشورها و نيز موضوع بحثهاي آكادميك و ژورناليستي بوده است.
برغم كاربرد گسترده اي كه واژه جهاني شدن (Globalization)در بيش از يك دهه گذشته پيدا كرده،هنوز معنا و مفهوم آن همچنان مناقشه آميز است و بسته به اينكه از چه زاويه و با چه نگرشي به آن نگريسته شود معنا و مفهوم متفاوت پيدا خواهد كرد كه ظهور واژه هاي مختلفي همچون "جهاني شدن"،"جهاني سازي"،"جهانگرايي"،"غربي شدن" و "آمريكايي" شدن در بسياري از جوامع از جمله ايران بيانگر اين امر مي باشد.
اين اختلاف ديدگاهها باعث شده تا در حالي كه گروهي از جوامع و افراد با نگاه كاملا مثبت به پديده جهاني شدن مي نگرند و آن را يك فرايند مي دانند كه در بردارنده فرصت هاي زيادي براي جوامع است گروه ديگري از افراد و جوامع اين پديده را يك امر منفي تلقي مي كنند و آن را پروژه اي مي دانند كه از سوي صاحبان قدرت در جهان در جهت منافعشان طراحي شده است كه طرفداران اين ديدگاه در مقابله با جهاني شدن از جنبش مخالفان جهاني شدن كه طيف متنوعي از افراد و گر وهها را در خود دارد حمايت مي كنند.البته در بين اين دو ديدگاه يك ديدگاه بينا بيني هم بر اين باور است كه جهاني شدن همچون هر پديد ديگري در ذات خود فرصت و چالش هايي دارد و كشورها و جوامع بايد با شناخت دقيق آن از فرصت هاي آن به نفع خويش سود جويند و از چالش هاي احتمالي آن بدور مانند.
صرف نظر از اين اختلاف نظرها،پديده جهاني شدن شامل طيف گسترده اي از روندهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي است كه در كاربرد عمومي خود بر معاني مختلفي همچون تعقيب سياست هاي ليبرالي كلاسيك (سياست هاي بازار آزاد)در عرصه اقتصاد جهان(آزادسازي اقتصادي)، سيطره روزافزون اشكال سياسي، اقتصادي و فرهنگي غربي (و حتي آمريكايي) (غربي شدن يا آمريكايي شدن)، گسترش تكنولوژيهاي جديد اطلاعاتي (انقلاب اينترنتي) و نيز اين كه بشريت در آستانه تحقق يك جامعه واحد متحد كه در آن عوامل عمده منازعه اجتماعي از بين رفته اند (همبستگي جهاني) قرار گرفته، دلالت مي كند.
در خصوص اين كه چه عاملي باعث ايجاد وضعيتي كه از آن به وضعيت جهاني شدن ياد مي شود شده، بين نظريه پردازان اختلاف نظر است. همچنين اين اختلاف نظر در مورد زمان آغاز فرآيند جهاني شدن نيز وجود دارد. اين اختلاف نظرها در خصوص ماهيت جهاني شدن موجب شده تا بحث ها بيشتر بر آثار جهاني شدن همچون افزايش تجارت كالاها و خدمات، توسعه نقل و انتقال نيروي انساني، گسترش جابه جايي سرمايه، تقويت نفوذ شركت هاي چند مليتي و سازمانهاي بين المللي، تأثير فزاينده تكنولوژي و در مجموع وابستگي متقابل بيشتر نظام بين المللي متمركز شود تا جهاني شدن به مثابه يك نظريه.
جهاني شدن در عرصه سياست هم تحول جدي ايجاد كرده است. به طور سنتي سياست هاي هر كشور در چارچوب نظام هاي سياسي داخلي آن ترسيم مي شده است و دولت هاي ملي مسئوليت نهايي براي حفظ امنيت و رفاه اقتصادي شهروندان و نيز حفظ حقوق بشر و محيط زيست در درون مرزهاي خود را داشته اند. تحولات ناشي از روند جهاني شدن به نوعي تصميم گيري هاي سياسي كشورها را به كاركرد نظام بين الملل نزديك كرده و نقش نهادها و سازمانهاي بين المللي را پر رنگتر كرده و به نوعي حاكمين ملي كشورها را فرسايش داده است.
در عرصه فرهنگي نيز نوآوري هاي تكنولوژيكي همچون اينترنت، دستگاههاي فاكس، تلويزيون هاي ماهواره اي و كابلي، شبكه اينترنت و ظهور رسانه هاي جهاني موجب شده تا مرزهاي فرهنگي كشورها درنورديده شود.
گستردگي زواياي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فرآيند جهاني شدن از جهات مختلف بر زندگي اجتماعي و فردي شهروندان كشورهاي مختلف تأثير گذاشته است. اين امر طي چند سال گذشته موجب شده كه برخي مؤسسات براي سنجش جايگاه كشورها در فرآيند جهاني شدن يك شاخص تركيبي ايجاد كنند و براساس آن به ارزيابي بپردازند.
اگر چه مجموع اين روندها موجب شده تا كارشناسان سياستمداران و انديشمندان اين وضعيت را، «جهاني شدن» بنامند، اما همچنان اين پرسش مركزي مطرح است كه معني «جهاني شدن» واقعاً چيست؟ و در مرحله بعدي اهميت، برندگان و بازندگان جهاني شدن به عنوان يك روند واقعي چه كساني هستند و چگونه ميتوان حركت اين روند را هدايت كرد؟
+
نوشته شده در Sat 17 Nov 2007ساعت 7:12  توسط علی شیروانی
|
در اواخر قرن يازده، زماني كه اروپاييها زمان را با ساعتهاي آفتابي محاسبه ميكردند، سوسانگ چيني شاهكار خود را به پايان رساند.
يك ساعت آبي پيچيده و بسيار دقيق. «موتور عظيم» سو با تقريبا 12متر (40فوت) ارتفاع، تنها چند دقيقه در هر 24ساعت خطا داشت. از دو مخزني كه توسط خدمتكاران پر ميشد، جريان منظم آب به وسيله يك سري سطل كه روي چرخها نصب شده بود، روي آنها ريخته ميشد. گردش چرخها ساعت و گويهاي نجومي و كرههايي را كه نمودار حركت خورشيد، ماه و سيارهها را رسم ميكردند، به حركت درميآورد. طبلها 100بار در روز نواخته ميشدند و زنگها هر دو ساعت به صدا درميآمدند. مدلي كه از اين ساعت به دقت و با روشهاي معاصر ساخته شده است، اكنون در موزه ملي علوم طبيعي تايوان قرار دارد. ساعتسازي تنها يكي از تلاشهاي علمياي بود كه چين و هند در آن قبل از قرن پانزدهم در جهان پيشتاز بودند. چين از اروپا در فهم از هيدروليك، ذوبآهن و كشتيسازي پيش افتاد. چين ماشينهايي براي پاك كردن پنبه، ريسندگي، ريسيدن ابريشم داشت. به نظر ميرسيد فقط يك ماشين پرنده كم داشت تا با ماشينهاي عجيب و غريب قرن هجدهم كه انقلاب صنعتي انگلستان را به راه انداختند، هماهنگ شود. تميز كردن دندانها با مسواك، استفاده از چتر تاشو براي خيس نشدن زير باران، برزدن ورقهاي بازي، روشن كردن كبريت، نوشتن، پرداخت پول، همه اينها را مديون توانايي اختراع چينيها هستيم. نبوغ هند در نرمافزار بود، نه در ابزارآلات. تمدنهاي باستاني هندوستان «انقلاب رياضي» را از قرن پنجم به وجود آوردند. در اين زمان آرياييها چيزي شبيه به سيستم اعشاري را ابداع كرد. در قرن هفتم براهماگوپتا شرح داد كه هر عددي كه در صفر ضرب شود، حاصلضرب صفر ميشود. در قرن پانزدهم مادهاوا عدد پي را تا بيش از 10رقم اعشار محاسبه كرد. اما پس از قرن پانزدهم حركت ماشين تكنولوژي در هند و چين متوقف شد؛ در حالي كه اين حركت در اروپا تسريع شد. جوزف نيدهام تاريخدان برجسته علوم چيني ميگويد: از دست دادن غيرعادي قدرت، نيازمند توضيح است. چرا علم گاليله در پيزا آشكار شد، اما در پاتنايا پكينگ ظاهر نشد؟ ژول موكاير در كتاب خود در مورد ركود تكنولوژي در چين به يك توضيح ساده رسيده است. حكومت امپراتوري اين كشور منافع خود را از دست داد، اهداف آنها بيشتر با استمرار دنبال ميشد تا آنكه پيشرفتي داشته باشد و يك رقيب قدرتمند يا يك حامي براي جمع كردن طنابهايي كه حكومت پاره كرده بود، وجود نداشت. رودام ناراسيمها از موسسه ملي مطالعات پيشرفته هند، در مورد اين كشور به نتيجه مشابهي رسيده است: تا قرن هجدهم، شرق به طور كلي قدرتمند و ثروتمند بود، وضع موجود مطلوب بود و فشار داخلي براي تغيير نظم جهان وجود نداشت. ديگر فقدان اعتمادبهنفس مانع اين دو كشور نميشود. هند و چين اكنون با روياي تكنولوژي بيقرار هستند. دولت چين از نعمت انتخاب بين پيشرفت و پايداري برخوردار نيست. اين كشور نميتواند بدون پيشرفت اقتصادي از آرامش اجتماعي بهرهمند شود. چين در 30سال گذشته سعي كرده است، ماشين تكنولوژي را پيش ببرد. تا سال 2015 تعداد دانشمندان محقق و مهندسان چيني بيشتر از دانشمندان و مهندسان ديگر كشورها خواهد بود. اين كشور قصد دارد تا سال 2020 بيشتر از مبلغي كه اتحاديه اروپا صرف تحقيق و توسعه ميكند، از سهم توليد ناخالص داخلي خود به اين امر اختصاص دهد. هندوستان به نوبه خود، آينده را با خوشبيني غيرعادي ارزيابي ميكند. اعتماد به نفس هندوستان در مورد تكنولوژي به دليل موفقيتهاي شركتهاي نرمافزار و آيتي افزايش يافته است. نمايندگان صنعت ديجيتال هند كه وارثان آريابهاتا و برهماگوپتا هستند؛ به دليل مهارتشان در صفر و يكها مورد تحسين قرار گرفتهاند. اما با وجود اينكه قدرت تكنولوژي هند جهان را تكان داد، اما اين تكان فقط سطح اين جامعه پهناور را به حركت درآورد. هند بيشتر از آمريكا فارغالتحصيل مهندسي دارد؛ اما براي هر 1000نفر، 24كامپيوتر شخصي و كمتر از سه مركز اتصال پرسرعت وجود دارد. جمعيت زياد هند دو بعد دارد. هر گاه جمعيت در صورت كسر قرار گيرد، عدد به دست آمده بزرگ خواهد بود؛ اما هر گاه جمعيت در مخرج كسر قرار گيرد، عدد به دست آمده كوچك به نظر ميرسد؛ مثل اين است كه به يك پديده از طرف ديگر تلسكوپ نگاه شود. تاكنون هند بيشتر از آنچه كه تكنولوژي براي اين كشور انجام داده، به آن اهميت داده است. ساكنان خارجي ميگويند: يك سال چين مثل ده سال خارج از چين است. ساعت چين بسيار سريع حركت ميكند؛ اما اهرمهايي كه پيشرفت تكنولوژي را به حركت در ميآورند، به پيچيدگي و دقت ساعت سوسانگ است. دولت چين در خطر تلاش بيش از اندازه است. تلاشهاي جاودان اين كشور براي آموزش، مخزنهاي موتور ابداع را پر ميكند. اكنون زمان آن است كه آب جاري شود.
+
نوشته شده در Sat 17 Nov 2007ساعت 6:57  توسط علی شیروانی
|
A UN resolution cleared by the controversial Human Rights Committee to ban the death penalty could soon go up for a vote in the General Assembly. But a roster of countries that include China, Iran, Syria and the US are opposing it.
REUTERS
Criminals sentenced to death during an open trial in December 2006 in Zhuzhou, China. The country was one of 52 to vote against the resolution to abolish the death penalty.
It isn't the first time that a majority of the Human Rights Committee of the United Nations has voted against capital punishment, but each time brings renewed promise to opponents of the practice. On Thursday, after two days of heated debate, the committee passed a draft resolution calling for a worldwide end to the death penalty. The question remains as to whether the resolution will earn the approval of a majority of the UN's General Assembly.
Ninety-nine of the committee's member states voted in favor of the resolution, 52 against. Strange bedfellows were made as the United States sided with countries like Syria and Iran in the pro-death penalty camp. Thirty three countries abstained.
The resolution expressed "deep concern" about the death penalty, contended that it violates human dignity and challenged the notion that capital punishment has a preventative impact on crime. It calls on countries practicing capital punishment to "establish a moratorium on executions with a view to abolishing the death penalty."
The countries opposed to the resolution, led by Singapore, maintain that it is morally righteous and impinges on national sovereignty.
More than a dozen amendments were proposed and rejected during the discussions, which took place at the UN headquarters in New York. One of these was the right to life of unborn children, which was introduced by the American delegation and echoes the abortion debate going on in the 2008 presidential election campaign. It found little traction among committee members.
The draft resolution was co-sponsored by European Union states and 60 other countries. It must now be voted on by the entire 192-member General Assembly, which has rejected similar initiatives twice before, in 1994 and 1999. The first was defeated by eight votes, and the second was withdrawn at the last minute. If the General Assembly votes in favor this time, the resolution would be legally nonbinding, but would carry moral weight.
Robert Hagan, the US representative in the committee stated after the vote, "The United States recognizes that the supporters of this resolution have principled positions on the issue of the death penalty. But nonetheless it is important to recognize that international law does not prohibit capital punishment." The US Supreme Court is scheduled to debate the constitutionality of lethal injections (more...) next year.
Human rights groups celebrated the draft resolution, which Amnesty International called "a clear recognition of the growing international trend toward worldwide abolition of the death penalty." The human rights organization reports that more than 90 percent of all executions last year took place in China, Iran, Iraq, Sudan and the US. The total number of recorded executions, however, has dropped from 2,148 in 2005 to 1,591 in 2006. One hundred and thirty countries have abolished capital punishment, including the 27-member European Union, which has become a major force (more...)behind its abolition.
nmb/ap/reuters
+
نوشته شده در Sat 17 Nov 2007ساعت 6:55  توسط علی شیروانی
|
A unique traveling Holocaust exhibition sets off on a six-month journey Friday. The 'Train of Commemoration,' which is dedicated to the Nazi deportation of children and young people, will visit 30 cities between Frankfurt and its final destination of Auschwitz. more...
+
نوشته شده در Sat 10 Nov 2007ساعت 5:58  توسط علی شیروانی
|
گروه اجتماعي، مريم حسين خواه؛ با نتيجه ندادن اعتراضات به اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور امسال، نهادهاي مدني زنان درصدد سازماندهي اعتراض حقوقي به اين اقدام تبعيض آميز هستند.
کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت، شبکه وکلاي داوطلب و گروه ميدان زنان با انتشار فراخواني از دختران شرکت کننده در آزمون دانشگاه که به سبب سهميه بندي جنسيتي در رشته هايي پايين تر از رتبه علمي شان پذيرفته شده يا به کل از کنکور سراسري رد شده اند، درخواست کرده با ارائه پرونده علمي خود به ديوان عدالت اداري شکايت کرده و از نظر حقوقي مساله را پيگيري کنند.
«شادي صدر» عضو شبکه وکلاي داوطلب با اعلام اين مطلب به اعتماد گفت؛«برنامه ما اين است که هر يک از وکلاي داوطلب پيگير پرونده يکي از شاکيان باشد و با ارائه کارنامه آن فرد به يک کارشناس رسمي آموزش در دادگستري و تطبيق آن با رشته يي که قبول شده، نسبت به سهميه بندي جنسيتي اعمال شده به ديوان عدالت اداري شکايت شود.» به گفته وي با وجود اينکه سازمان سنجش به صورت رسمي اعمال سهميه بندي را نپذيرفته است، اما در پاسخ به اعتراضات دختران مراجعه کننده، اين مساله را دليل پذيرفته نشدن آنها يا پذيرفته شدن در رشته هاي پايين عنوان کرده است.
از همين رو اين نهادهاي مدني با صدور فراخواني خواستار توجه عمومي به اين گونه اعمال تبعيض ها و نيز اقدام عملي در اعتراض به آن شده اند. در اين فراخوان آمده است؛ «اطلاعات جمع آوري شده از دانشگاه هاي مختلف حاکي از آن است که اين سهميه بندي نه فقط در رشته هاي پزشکي بلکه در تمامي رشته هاي فني و مهندسي و حتي علوم انساني نيز اعمال شده است. نحوه اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور امسال به اين ترتيب بوده که براي پسران يک سهميه حداقل 40 درصدي در نظر گرفته شده است؛ به صورتي که در تمام رشته ها تعداد پسران پذيرفته شده، حتي اگر رتبه هايشان بسيار پايين تر از دختران باشد، نبايد کمتر از 40 درصد کل ظرفيت شود.»
اين فراخوان، آمادگي اعضاي شبکه وکلاي داوطلب را براي برعهده گرفتن وکالت داوطلبان دختر کنکور امسال که به سهميه بندي جنسيتي معترض اند و قصد شکايت به ديوان عدالت اداري و پيگيري حقوقي پرونده خود را دارند اعلام کرده است. نهادهاي مدني صادرکننده اين فراخوان در حال حاضر در پي جمع آوري مدارک لازم هستند و اعلام شکايت از سازمان سنجش به ديوان عدالت اداري از اواخر آبان ماه آغاز خواهد شد. دختران داوطلبي که به سبب اين سهميه بندي مورد تبعيض قرار گرفته اند مي توانند از طريق نشاني پست الکترونيکي sahmieh@gmail.com با شبکه وکلاي داوطلب در ارتباط باشند.
با وجود اينکه در دفترچه آزمون سال جاري، ظرفيت ها به نسبت پنجاه - پنجاه بين پسران و دختران اعلا م شده بود اما در عمل و براساس شواهد و قرائن موجود، 70 درصد ظرفيت رشته هاي پزشکي (شايد هم بيشتر)به پسران و مابقي به دختران اختصاص داده شد که اين نحوه گزينش، تعداد قابل توجهي از دختران مستعد را از ورود به رشته پزشکي محروم کرده است تا آنجا که برخي پسران با رتبه 3000 و حتي بنا بر بعضي شنيده ها با رتبه 4000 در رشته پزشکي پذيرفته شده اند اما دختران داوطلب با رتبه هاي بين 1200 تا 1900 از اين قافله عقب مانده اند. بر اساس اعتراضات دختران دواطلب کنکور، در بسياري ديگر از رشته ها نيز وضعيت به همين منوال بوده است.
اين در حالي است که سال گذشته و در پي طرح سهميه بندي جنسيتي در مجلس، نمايندگان مجلس و مسوولان وزارت علوم به شدت با اجراي اين طرح مخالفت کرده و مانع از تصويب آن شدند، با اين وجود سازمان سنجش امسال، بدون اعلام قبلي و به صورت غيررسمي اقدام به اعمال اين سهميه بندي کرده است.
+
نوشته شده در Sun 4 Nov 2007ساعت 5:42  توسط علی شیروانی
|
مترجم: شادي آذري كار با كارآفرينان جوان بسيار لذتبخش است؛ چون آنها انرژي، شور و ايده دارند. اما اگر آنها والدين معروف، ارتباطات مهم يا ابداعي در تكنولوژي مانند اسكايپ نداشته باشند، با چالش ارائه ايدههايشان به مخاطبان بدبين مواجه خواهند شد.
به همين دليل، «توري جانسن» مديركل يك شركت خدمات استخدامي به نام ويمن فورهاير ميگويد كه كارآفرينان جوان بايد مهارت خود را در سخنراني براي عموم افزايش دهند. او ميگويد: «حتي اگر شما بهترين ايده روي كره زمين را هم داشته باشيد؛ اگر مطمئن و با آگاهي به نظر نرسيد، كسي به ايده شما گوش نخواهد داد. البته روي ديگر سكه اين است كه گاهي ايدهاي كه چندان هم بينظير نيست، موردتوجه قرار ميگيرد؛ چون ارائهدهنده آن توانسته است شخصا با مخاطبان خود ارتباط برقرار كند. نبايد قدرت و اهميت اين مهارتها را ناچيز بشماريد.» در اينجا چهار استراتژي به كارآفرينان جوان ارائه ميشود تا بتوانند به وسيله آنها با اطمينان به ارائه نظرات و ايدههاي خود بپردازند و خود را مطرح كنند. 1 - از شور و هيجان خود تبعيت كنيد «دانلد ترامپ» به تبليغ كتاب جديد خود پرداخت و ميليونها نفر از خواندن ايدهها و تماشاي سخنراني او لذت ميبرند. پيام كليدي ترامپ اين نبود كه چگونه در زمينه املاك و مستغلات ثروتمند شويد، بلكه پيام كليدي او تنها اين بود كه «به آنچه انجام ميدهيد عشق بورزيد»، به نظر ميرسيد كه همه اصول ديگر ترامپ براي موفقيت بر پايه همين مفهوم كليدي استوار بودند. او در مصاحبه تلويزيوني اخير خود از كارآفرينان جوان خواست «موضوع مدنظر خود را به خوبي بشناسند.» اما در كنار آن افزود: اگر نسبت به آن موضوع شور و هيجان داشته باشيد، قادر خواهيد بود هر كاري انجام دهيد تا بر همه نكات مربوط به آن موضوع اشراف پيدا كنيد. خواهيد ديد كه همهچيز به شور و علاقه بستگي دارد. ميتوان به مردم آموخت كه چگونه نظرات خود را موثرتر بيان كنند؛ اما نميتوان به آنها شور و هيجان را درس داد و بدون شور و هيجان شما بسيار سختتر موفق ميشويد. توجه افراد را به ايدههايتان جلب كنيد. 2 - يك ديدگاه خلاصه براي يادآوري به رشته تحرير درآوريد ارائه ديدگاه با بيانيه ماموريتي كاملا متفاوت است. بيانيه ماموريتي يك پاراگراف طولاني و پيچيده است كه معمولا كميتهاي آن را تنظيم ميكند. اما ديدگاه، يك تصوير خلاصهشده و فشرده از آيندهاي روشنتر است كه با محصول يا خدمات شما محقق خواهد شد. ارائه ديدگاه در شرايط مطلوب بايد حدود ده كلمه يا كمتر باشد. سرمايهگذاران معمولا بر اين باورند كه اگر يك كارآفرين نتواند محصول خود را در ده كلمه يا كمتر توصيف كند، نبايد بر آن محصول سرمايهگذاري كرد. 3 - از قانون 10/20/30 پيروي كنيد اگر به استفاده از نرمافزارهاي ارائه مطلب چون پاورپوينت عادت نداريد، هماكنون استفاده از آن را تمرين كنيد. سرمايهگذاران، شركا و مشتريان بالقوه شما دوست دارند اطلاعات شما را به صورت بصري دريافت كنند و يك كپي از آن را براي خود داشته باشند. اما به خاطر داشته باشيد كه ارائه ايده شما ميتواند خوب يا بسيار ضعيف انجام شود. يكي از روساي سابق اپل به نام گايكاواساكي، به صدها ارائه نظر گوش داده است كه اغلب آنها «آنچنان كسالتبار بوده است كه قادر به ادامه گوش دادن به آنها نبوده است». او به قانون 10/20/30 اشاره ميكند. اين قانون بسيار ساده است. وقتي سميناري بايد ارائه دهيد، بايد 10 اسلايد را در 20دقيقه با فونت 30 ارائه دهيد. استفاده از اين قانون به شما در احياي روش سخنرانيتان كمك ميكند. 4 - مانند يك رهبر لباس بپوشيد مخاطبان شما در 90 ثانيه اول جلسه در موردتان به قضاوت مينشينند. اين به شما زمان زيادي براي ارائه محتواي سخنانتان نميدهد. معناي اين نكته اين است كه مخاطبان براساس حركات بدن و لباس شما در موردتان قضاوت ميكنند. يك قهرمان ارتش گفته است كه رهبران بزرگ هميشه نسبت به حضار در يك اتاق كمي بهتر به نظر ميرسند. سرانجام آنكه اگر بتوانيد با موفقيت به ابراز عقيده خود بپردازيد، موفقيت شما در رسيدن به اهدافتان تضمين ميشود.
+
نوشته شده در Thu 1 Nov 2007ساعت 21:20  توسط علی شیروانی
|
اگر سابقه دادگاه ها مربوط به حقوق كيفرى بين المللى را مورد مطالعه قرار دهيم درخواهيم يافت كه اولين دادگاه كيفرى با مشخصات امروزين دادگاه بين المللى، دادگاه جنايات جنگ دوم جهانى در ۲ شهر توكيو و نورنبرگ بوده است. اين دادگاه ها در همان دوره و پس از رسيدگى به جنايات عاملان آلمانى و ژاپنى، به كار خود پايان دادند. مورد دوم مربوط به جنايات واقع شده در يوگسلاوى سابق است. بين اين ۲ دادگاه يك فاصله چند دهه اى وجود دارد كه نقش جنگ سرد را در پيشرفت يا عدم پيشرفت حقوق و على الخصوص حقوق كيفرى بيشتر مى نماياند. يك سال بعد نيز در سال ۱۹۹۴ شوراى امنيت يك بار ديگر، يك جنايت بين المللى ديگر را مشمول حقوق كيفرى بين المللى دانسته و دادگاهى را بدين منظور پايه ريزى كرد. اين بار جنايات واقع شده در رواندا مستلزم رسيدگى در يك دادگاه شده بود. دادگاه هاى نورنبرگ و توكيو نيز با دادگاه هاى يوگسلاوى و رواندا از يك جنس نيستند. ۲ دادگاه نوع اول توسط فاتحان جنگ جهانى تشكيل شده بودند و دادگاه هاى نوع دوم توسط مراجع بين المللى پايه گذارى شده بودند. از طرف ديگر ضمانت اجراى دادگاه هاى نوع دوم توسط سازمان ملل و على الخصوص شوراى امنيت حمايت مى شدند. البته يك سرى نكات مشترك نيز بين آنها وجود داشت. مهمترين نكات اين بود كه هر دو نوع، صلاحيت زمانى و مكانى محدودى داشتند. بدين معنى كه تنها جرائمى را در يك دوره محدود زمانى و در يك منطقه محدود مكانى شامل مى شدند. علاوه بر آن هر دو نوع دادگاه، نسبت به اشخاص معينى دست به اعمال صلاحيت زده بودند و به غير از آنها نمى توانستند در موارد ديگر حتى با جرائمى شديدتر اعمال صلاحيت كنند. اينها خصوصيات يك دادگاه اختصاصى و موردى است. اين موردى بودن، باعث مى شد كه نتوان از آنها به عنوان يك ديوان بين المللى كيفرى دائمى سود برد. تشكيل چنين ديوانى نيازى ضرورى به شمار مى رفت كه هر چند تفكر آن به مدت ها قبل برمى گشت ولى اقدام به آن امروزه و پس از امضاى اساسنامه ديوان نيز به مرحله عمل واقعى نرسيده است. با همه اين احوال جامعه جهانى در اواخر قرن بيستم به حدى از بلوغ رسيد كه با پيشنهاد سازمان ملل متحد، به فكر عملى ساختن ايده ديوان بين المللى كيفرى بيفتد. بدين منظور نشستى در تاريخ ۱۷ ژوئيه ۱۹۹۸ در شهر رم برگزار گرديد و در آن اساسنامه ديوان كيفرى بين المللى كه به «اساسنامه رم» معروف است به امضا رسد. از مجموع ۱۶۰ كشور حاضر در اين نشست، ۱۲۰ كشور اين سند را امضا كردند. در اين اساسنامه صلاحيت ديوان به شكلى دقيق و محدود تبيين شده است تا هم به اصل قانونى بودن جرم و مجازات لطمه وارد نشود و هم حساسيت دولت ها نسبت به صلاحيت ديوان تبيين شده بود و سعى بر اين بود تا مواردى نيز پس از قطعى شدن تشكيل ديوان و كسب تجربه لازم توسط آن طراحى گردد. اين سند يك سند پيچيده است كه در آن سعى شده است ديوان را يك عامل تقويت كننده و مكمل، در خدمت نظام هاى قضايى ملى قرار دهند. اصلى ترين شعار را كه مى توان در تعريف سند ذكر نمود شعار اساسى حقوق جزا مبنى بر جلوگيرى از بدون مجازات ماندن كليه جرايم توسط نظام هاى كيفرى است. ديوان بين المللى كيفرى نيز همانند دادگاه هاى ذكر شده فقط به جرايم اشخاص حقيقى رسيدگى مى كند و همواره سعى دارد تا با تبيين دقيق فرايند پذيرش دعوا، رابطه اى صحيح و در عين حال غيرمحرك بين دادگاه ملى و بين المللى تنظيم نمايد. ديوان براى رسيدن به موفقيت، به چند عامل اساسى نيازمند است. يكى از اين عوامل حمايت وسيع جهانى از آن است. شوراى امنيت يكى از نهادهايى است كه بايستى در خدمت اين ديوان بوده و از ارائه هرگونه حمايت دريغ ننمايد. مسأله بعد رعايت عامل بى طرفى است هرچند اين مسأله با مورد قبلى در تضاد است ولى اين تضاد به گونه اى نيست كه نتوان بين آن دو سازشى بين المللى ايجاد كرد. به اين صورت كه هرچند حمايت بين المللى اصل اساسى براى موفقيت ديوان به شمار مى رود ولى اين حمايت بايستى به گونه اى باشد تا اصل مترقى بى طرفى ديوان قربانى نگردد. دولت ها هرچند در مقابل موانعى كه براى چنين دادگاهى ذكر شده به توافقى عمومى نرسيده اند ولى ديدگاه هاى مشترك آنها راه حل هاى حداقلى براى چنين مسأله اى تلقى مى گردد. براى مثال دولت ها خود را با اين توجيه راضى ساخته اند كه قرار نيست ديوان به همه جرائم رسيدگى كند حتى اين ديوان به همه جرائم بين المللى نيز رسيدگى نخواهد كرد. علاوه بر آن دولت ها اجازه نداده اند كه اين دادگاه راساً صلاحيت داشته باشد بلكه قرارشده است ديوان فقط يك نوع مكمل براى دادگاه هاى ملى باشد.
* كليات حقوق كيفرى بين المللى رابطه بين حقوق كيفرى بين المللى و ديوان بين المللى كيفرى رابطه اى نزديك است ولى به هيچ وجه اين ۲ عنوان منطبق بر هم نيستند. حقوق كيفرى بين المللى لفظى عام است كه همه جرائم در عرصه بين المللى را شامل مى شود ولى ديوان صلاحيت رسيدگى به هر آنچه كه در عرصه بين المللى به حقوق كيفرى مربوط است را ندارد. علاوه بر آن لفظ حقوق كيفرى بين المللى بيشتر مايل به مباحث ماهوى است ولى ديوان بيشتر امكانات خود را به مسائل شكلى اختصاص داده است در اساسنامه رم علاوه بر مسائل آئين دادرسى ديوان به سمت هاى غير قضايى نيز پرداخته شده است در اينجا قصد ما بررسى روابط اين ۲ عنوان نيست بلكه مى خواهيم يك تعريف كلى و عمومى از حقوق كيفرى بين المللى ارائه كنيم تا تفاوت آنچه را كه به حقوق كيفرى بين المللى معروف است با اساسنامه رم و صلاحيت هاى ديوان بيشتر دريابيم. تعريف جرم بين المللى نيز در اين حقوق متفاوت با آن چيزى است كه اساسنامه ديوان تعريف مى نمايد. جرم بين المللى در اينجا رفتارى است مغاير حقوق بين الملل كه به مصالح آن حقوق آسيب مى رساند. اين آسيب زمانى به مرحله اى مى رسد كه جامعه بين المللى برآشفته شده و در پى مقرر نمودن كيفر براى آن رفتار برمى آيد در اين تعريف ۲ نوع جرم بين المللى متصور است يكى جرم بين المللى ذاتى و ديگر عرضى، در نوع ذاتى آن عمل مجرمانه به واقع مصلحتى بين المللى را نقض مى كند ولى در نوع صورى آن اين معيارهاى طراحى شده است كه نقض مى گردد حال ممكن است به مصالحى نيز آسيب برساند يا نرساند. هرچند تعريف جرم بين المللى با اصول حقوق بين الملل همخوانى دارد ولى تعريف اين جرم با تعريف حقوق كيفرى بين المللى متفاوت است. در ديوان بين المللى كيفرى جرم را نمى توان تا اين حد آزادانه و كلى تعريف كرد در اين دادگاه جرم تعريف مختصر و مفيدى دارد و به جز موارد دقيق طراحى شده اعمال وضعى و يا صورى ديگر را شامل نخواهد شد در تعريف مجرم بين المللى نيز اين ۲ توافق نظر ندارند حقوق كيفرى بين المللى هنوز به توافق كلى در اين رابطه دست نيافته است. از نظر آن هيچ فرد به اندازه اى قدرت ندارد كه بتواند به تنهايى مجرم جرايم بين المللى به حساب آيد و از طرف ديگر از آنجا كه تنها تابعين واقعى حقوق بين الملل دولت ها هستند، دولت قابليت انجام جرم را نخواهد داشت و نمى توان آن را تابع حقوق كيفرى به شمار آورد. هرچند حقوق مذكور در تعريف مجرم بين المللى با مشكل مواجه است ولى اساسنامه رم به نحوى صورى و قراردادى آن را حل وفصل مى نمايد. از نظر اين اساسنامه، تنها افراد را مى توان به عنوان مجرم بين المللى احتساب نمود.
* ساختار ديوان ديوان يك سازمان بين المللى است اما با انواع ديگر آن كه در زمينه حقوق كيفرى بين المللى فعاليت داشته اند از يك نظر كاملاً متفاوت است. وجه مشخصه اين ديوان نسبت به ساير انواع كيفرى آن، دائمى بودن اين نهاد است. بر اين اساس و به عكس دادگاه هاى نورنبرگ، توكيو، رواندا و يوگسلاوى كه حالتى خاص و موردى داشته اند، اين نهاد واجد اين خصلت است. مقر ديوان همانند ICJ شهر Hague ـ لاهه ـ هلند است. از يك ديدگاه كلى ديوان به دو قسمت قضايى و غيرقضايى تقسيم مى شود. به اين معنا كه برخى اركان ديوان ماهيتى صرفاً قضايى دارند و عده اى ديگر از اركان نيز فاقد اين خصوصيت مى باشند. اركانى كه داراى خصلت قضايى هستند عبارتند از: ۱- بخش تحقيقات مقدماتى. ۲- محاكمه بدوى، ۳- استيناف يا تجديدنظر و ۴- دادسرا. اركانى هم هستند كه خصلت ادارى و يا تصميم گيرى دارند. دو ركن بدين منظور وجود دارد كه عبارتند از: ۱- مجمع عمومى دولت ها و ۲- دبيرخانه. ۱- مجمع عمومى دولت هاى عضو ـ مهم ترين ركن بين ۲ ركن قضايى و يا حتى كل ديوان، ركن مجمع عمومى است. اين ركن علاوه بر وظايف و اختياراتى درباره نظارت بر ساير اركان، عهده دار مديريت و تصميم گيرى عالى ديوان نيز مى باشد. تمامى دولت هاى عضو نماينده اى در مجمع دارند كه داراى حق رأى از طرف آن دولت است و چنانچه گفته شد اين نمايندگان تصميم هاى بسيار مهمى در آن اتخاذ مى نمايند. عضويت در مجمع به دوگونه است. نخست عضويت عادى كه مخصوص دولت هايى است كه اساسنامه رم را تصويب نموده اند. علاوه بر آن عضويت ناظر نيز براى دولت هايى در نظر گرفته شده كه هرچند اساسنامه رم را امضا كرده اند ولى هنوز مراحل تصويب آن را در حقوق داخلى پشت سر نگذاشته اند. پس از لازم الاجرا شدن اساسنامه رم ـ با تصويب ۶۰ كشور ـ مجمع با تشكيل يك هيأت رئيسه ۱۸ عضوى وظايف خود را آغاز خواهد كرد. براى اين كه جلسات مجمع رسميت يابند، حضور ۶۰ عضو از اعضاى اصلى تصويب كننده ضرورت دارد. هيأت رئيسه نيز توسط يك رئيس و ۲ نايب رئيس اداره مى شود. مهم ترين وظيفه اى كه برعهده مجمع گذارده شده تصويب رويه دادرسى و ادله اثبات دعوى يا در يك عبارت كلى تصويب طرح كميسيون مقدماتى است. علاوه بر آن وظايف عمده ديگرى نيز برعهده مجمع گذاشته شده است ولى اساسنامه تصريح مى كند كه اين وظيفه مقدم به همه وظايف آن و حتى ديگر اركان ديوان است. در مورد ديگر وظايف و اختيارات مجمع بايد گفت: غير از انتخاب دبيركل و معاونان او، ساير اتنخابات در ديوان به طور كامل برعهده مجمع است. البته مجمع در انتخاب دبيركل و معاونان وى نيز نقش قابل توجهى دارد، به اين ترتيب كه رئيس دبيرخانه با توصيه مجمع توسط قضات انتخاب خواهد شد. به علاوه هر چند قضات وظيفه انتخاب دبيركل را برعهده دارند ولى انتخاب شدن خود قضات توسط مجمع، راه را بر تسلط غيرمستقيم نيز همواره مى نمايد. ساير وظايفى كه برعهده مجمع گذاشته شده است عبارتند از: انتخاب قضات و دادستان و معاونان وى، امتيازات ديگرى نيز براى مجمع در نظر گرفته شده و آن امكان عزل قضات و دادستان در صورت عدم انجام وظايف يا ناتوانى آنها در اجراى اين وظايف شده است. مسأله آخر در مورد مجمع عمومى، شيوه تصميم گيرى آن است. اصل كلى اين است كه رأى گيرى هاى مجمع به صورت اجماعى باشد. ولى با وجود اين اصل اگر چنين اجماعى حاصل نشد گاهاً امكان عدول از آن براى جلوگيرى از گره خوردن فرآيند تصميم گيرى وجود خواهد داشت. استثناى اصل اجماعى بودن به اين صورت است كه اگر مسأله، شكلى بود رأى اكثريت نسبى در آن حالت كفايت خواهد كرد و اگر مسأله از قضاياى ماهوى بود حداقل دو سوم اعضاى مجمع بايد بدان رأى دهند. استثنا بر استثنا نيز وجود دارد و آن در انتخاب دادستان است. اساسنامه تصريح دارد كه او حتماً بايد توسط رأى اكثريت مطلق دولت هاى عضو برگزيده شود. ۲- دبيرخانه- هر چند وظايف باقى اركان مهمتر از دبيرخانه است ولى ابتدا اركان غيرقضايى را معرفى مى كنيم و پس از آن به سراغ اركان قضايى ديوان خواهيم رفت. اساسنامه به غلط دبيرخانه را مسئول امور غيرقضايى ديوان مى شمارد در حالى كه مجمع نيز چنين وظيفه اى برعهده دارد. با چشم پوشى از اين مسأله بايد گفت مانند دبيرخانه، تمامى سازمان هاى بين المللى، رئيس دبيرخانه به عنوان رئيس ادارى ديوان نيز شناخته مى شود. انتخاب دبير كل و معاونان وى چنانچه گذشت توسط قضات و با توصيه مجمع انجام مى گيرد. مسئوليت آنها ۵ سال دوام خواهد داشت. رياست دبيرخانه تنها منصبى از مناصب ديوان است كه صاحبان آن كرسى مى توانند براى دوره هاى بعدى نيز انتخاب گردند، غير از آن، ديگر مناصب انتخابى ديوان قابل تجديد دوره براى همان متصدى نخواهند بود. ۳- قضات-مجموعه قضات ديوان ۱۸ نفر هستند. انتخاب قضات وظيفه اى است كه مستقيماً توسط اساسنامه بر عهده مجمع دولت هاى عضو نهاده شده است. هرچند اصلى در حقوق وجود دارد كه بنابرآن هيچ كس نمى تواند قاضى پرونده خويش باشد ولى اين كه تا چه حد بتوان اين اصل و آثار و نتايج آن را در حقوق بين الملل پياده كرد خود بحثى مفصل است. حتى در مورد ICJ شوراى امنيت براى انتخاب قضات نمى تواند از حق وتو استفاده نمايد و انتخابات قضات ديوان بين المللى دادگسترى به انتخاب مستقيم كشورهاى عضو سپرده شده است. هرچند دوره تصدى منصب قضا در ديوان همانند ICJ ۹ سال است ولى برعكس آن قضات را بعد از اين ۹ سال ديگر نمى توان مجدداً انتخاب نمود. باز همانند ديوان لاهه از تبعه كشورى معين بيش از يك قاضى نمى توان برگزيد. تخصص، يكى از مسائلى است كه در انتخاب قضات مورد توجه قرار مى گيرد. كلاً در انتخاب قاضى براى ديوان كيفرى چند تخصص را بايد در نظر گرفت. اين تخصص ها عبارتند از حقوق كيفرى، آئين دادرسى كيفرى و گرايش هاى مختلف حقوق بين الملل همانند حقوق بشر. مسأله بعد خصوصياتى است كه براى قضات مدنظر است. از ميان خصايص قضات مهمترين خصلت شرطى است كه در آن هر قاضى منتخب بايد در كشور بتواند خود متصدى عالى ترين مقام هاى قضايى را برعهده بگيرد. براين اساس، قاضى هرچقدر هم متبحر و متخصص باشد در صورتى كه نتواند در كشور متبوع خويش بر عالى ترين مسند قضاوت تكيه بزند نخواهد توانست به عنوان قاضى ديوان انتخاب شود. شرايطى ديگر همانند سجاياى اخلاقى، حسن شهرت به بى طرفى و كمالات از جمله ديگر شرايط قضات منتخب است. رعايت برخى نكات نيز براى دولت هاى انتخاب كننده لازم است. يكى از اين موارد عدالت ميان تعداد قضات زن و مرد در ديوان است. بدين مفهوم كه نبايد تعداد قضات مرد به طور ناعادلانه از قضات زن بيشتر باشد، آنچنان كه از شروط فوق مى توان برداشت كرد نامزد شدن توسط دولت هاى عضو صورت مى گيرد. قضات به طور تمام وقت خدمت نخواهند كرد. اين يك اصل است ولى استثناهايى هم دارد. يكى ازموارد استثنا اعضاى هيأت رئيسه هستند كه متشكل از سه قاضى خواهند بود و ديگرى قضاتى كه هيأت رئيسه از آنها بخواهد تمام وقت در خدمت ديوان باشند. ۴- تجديدنظر- در اين بخش ۵ قاضى حضور دارند. يك نفر از آنها به عنوان رئيس برگزيده خواهد شد. اختصاص يك بخش به تجديدنظرخواهى يكى از برترى هاى ديوان نسبت به ICJ است. ۵- دادگاه بدوى - اين قسمت نيز متشكل از ۶ قاضى است. رسيدگى در دادگاه بدوى مى تواند در شعبات آن تعقيب شود. شعبات آن نيز از سه قاضى تشكيل خواهند شد. ۶- بخش مقدماتى از قرار تعريفى كه از بخش مقدماتى و دادستانى شده، مستقل بودن اين دو بخش قابل استنتاج است، در هر حال بخش مقدماتى ۶ قاضى دارد. نكته ديگر كه در بخش مقدماتى و بخش دادگاه بدوى قابل توجه است اين كه در اين دو قسمت تفوق تخصص كيفرى ضرورى است. ۷- دادستان- دادستان عضوى مستقل است. به اين معنا كه هيأت رئيسه نمى تواند در امور مربوط به او دخالت كند. وظايف خاص و مهمى برعهده آن گذارده شده و مستقيماً نيز توسط مجمع عمومى انتخاب مى گردد. نكته جالب توجه ديگر در مورد دادستان لزوم انتخاب او توسط اكثريت مطلق دولت هاى عضو است. منصب دادستانى، سمتى قدرتمند است كه مى تواند رأساً تحقيقات قضايى را آغاز نمايد. وى همچنين مى تواند چند معاون و مشاور داشته باشد. مسأله بعد دوره تصدى پست دادستانى و معاونت هاى اوست. آنها همانند قضات براى يك دوره ۹ ساله انتخاب مى شوند. دست آخر بايد به تخصص دادستان اشاره كرد. طبق اساسنامه لازم است كه وى از متخصصان حقوقى كيفرى باشد كه با توجه به سمت و وظايف او كاملاً قابل درك است. نسل كشى- مهم نيست كه عامل نسل كشى شخص رسمى يا غير رسمى باشد تا ديوان صلاحيت رسيدگى بر آن را پيدا كند. حتى اين كه نسل كشى در زمان صلح يا جنگ واقع شود نيز در تعريف آن مؤثر نخواهد بود. مسأله بعد اهميت نداشتن نوع مخاصمه است، يعنى تحقق آن مى تواند در يك مخاصمه بين المللى يا غيربين المللى واقع شود و در هر دو حال نيز در محدوده صلاحيت ديوان خواهد بود. البته اعمال مجرمانه اى كه بتوان آنها را نسل كشى دانست به تفصيل در اساسنامه ذكر شده است. ولى آنچه درباره نسل كشى مى تواند قابل توجه باشد عدم انطباق تعريف آن در صورت واقع شدن بر روى تنها يك نفر است. اين كه عملى را نسل كشى بدانيم نيازى به برنامه ريزى سازمانى و از پيش تعريف شده نخواهيم داشت. حتى لازم نيست اقدام ها با سطح وسيع و گسترده اى انجام شود تا بتوان آن را نسل كشى خواند. جنايت عليه بشريت- همانند نسل كشى مى تواند هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح واقع شود و در هر دو حالت تحت صلاحيت ديوان است. همچنين مى تواند توسط نيروهاى دولتى يا غير دولتى و در يك مخاصمه بين المللى يا غير آن واقع شود. ولى برعكس نسل كشى وقوع آن نياز به يك سلسله اقدام ها دارد. برعكس نسل كشى وقوع يك حمله گسترده و سازمان يافته نيز براى تحقق اين جرم ضرورى است. در اسناد رم يازده عمل به عنوان اعمالى كه مى توان آن را جنايت عليه بشريت خواند آورده شده است. جنايت جنگى- هرچند اين جرم نيز براى اين كه بتواند در صلاحيت ديوان قرار گيرد، ممكن است در يك مخاصمه بين المللى يا غير آن واقع شود ولى وقوع حالت جنگى براى آن ضرورى است. اين جرم فقط عليه يك سرى اشخاص حمايت شده از قبيل مجروحان، اسيران و غير نظاميان قابل تصور است. جنايت تجاوز- اين جنايت براى ديوان يك صلاحيت بالقوه ايجاد كرده كه هنوز به حالت بالفعل در نيامده است. به اين معنى كه هر چند اساسنامه رم به آن پرداخته است ولى تا تصويب اصلاحيه هاى پيشنهادى اين صلاحيت قابل اعمال نخواهد بود. رسيدگى در ديوان- اگر دولت صالح در حال رسيدگى به يك موضوع باشد يا قبلاً قرار منع پيگرد توسط دولت صادر گرديده باشد و يا در اختتام رسيدگى قضيه، اعتبار امر مختومه را بيابد ديگر ديوان صلاحيت رسيدگى را نخواهد داشت. به اين ترتيب مى توان دريافت نخستين شرط رسيدگى در ديوان، صرف نظر داوطلبانه دولت ها از رسيدگى به دعوا و واگذاردن اين مسئوليت به عهده ديوان مى باشد. اين همان اصلى است كه قبلاً از آن طبق اصل عدم صلاحيت ديوان سخن گفته شد. اين اصل نشان مى دهد كه ديوان در مورد هيچ مسأله اى صلاحيت ابتدايى نداشته و كاملاً به صورت تكميلى عمل مى نمايد. حتى اگر دولت مايل به رسيدگى به قضيه در ديوان باشد باز امكان رسيدگى در ديوان به صورت كامل ايجاد نخواهد شد. زيرا لازم است كشورى كه جرم در قلمرو آن يا به وسيله تبعه آن انجام شده عضو كنوانسيون باشد يا اين كه صلاحيت ديوان را پذيرا گردد. چنانچه گفته شد صلاحيت اصلى رسيدگى برعهده دولت ها است و اين خود آنها هستند كه اگر صلاح دانستند موضوع را به ديوان ارجاع خواهند داد. با اين حال يك استثناء وجود دارد. اگر ديوان احراز كند دولتى مايل يا قادر به رسيدگى نيست مى تواند موضوع را رأساً مورد توجه قرار دهد، حتى اگر اعتبار امر مختومه نيز در آن قضيه واقع شود، يعنى مهم اين است كه دولت بتواند و بخواهد رسيدگى نمايد. اول) بتواند: دولت زمانى مى تواند به قضيه اى رسيدگى جزايى كند كه نظام قضايى موجود در آن قدرت لازم را داشته و بتواند ضمن دستگيرى و اخذ دلايل و اجراى دقيق اصول دادرسى به محاكمه عوامل جرايم دست بزند. اگر دولتى نتوانست چنين كند ديوان رأساً به قضاياى مربوط رسيدگى خواهد كرد. دوم) بخواهد: ممكن است دولتى مايل باشد تا با مصون ساختن متهم، او را از قيد مجازات برهاند. تأخير در امر رسيدگى نيز مى تواند اگر به نحو ناعادلانه و غيرقانونى باشد نشان بدهد كه دولتى مايل به رسيدگى نيست. حتى عدم رعايت بى طرفى نيز ممكن است نشان دهد كه دولت تمايلى به دادگاهى نمودن شخص ندارد. در اين صورت نيز ديوان رأساً دست به كار مى شود ولى مرجع تشخيص تمايل و قدرت رسيدگى توسط هر دولت عضو كيست؟ اين مرجع طبق نظر اساسنامه ديوان است و مى تواند رأساً نسبت به قابل پذيرش بودن يا نبودن تصميم گيرى نمايد. البته اين تصميم درباره صلاحيت دولت ها به رسيدگى نيست. در اينجا چند پرسش نيز وجود دارد. در پايان ذكر اين نكته ضرورى است كه هرچند ديوان در سال ۲۰۰۲ با ارائه اسناد تصويب به مرحله لازم الاجرايى قدم گذاشته است ولى مخالفت هاى علنى قدرت هاى بزرگ و على الخصوص آمريكا موجب شده است عملاً قدرت اجرايى نداشته باشد. اين مسأله باعث مى شود تا رشد و ترقى اين نهاد به تأخير بيفتد.
+
نوشته شده در Thu 1 Nov 2007ساعت 20:47  توسط علی شیروانی
|
The United States has upset its European allies with plans for a massive arms deal with several governments in the Middle East. Washington has been down this road before. By Siegesmund von Ilsemannmore...
+
نوشته شده در Fri 10 Aug 2007ساعت 14:30  توسط علی شیروانی
|
Part of the music collection stored at the Führerbunker, Hitler's underground shelter during World War II, has been discovered in Moscow, where it lay in the attic of a former Soviet officer for decades. The Nazi leader apparently enjoyed listening to records made by his enemies. By Georg Bönisch and Matthias Schepp in Moscowmore...
+
نوشته شده در Fri 10 Aug 2007ساعت 14:27  توسط علی شیروانی
|
قرار داد ۶۳ ميلياردى آمريكا و اعراب در زرورق سياستى پيچيده است كه دو عضو ارشد كاخ سفيد آن را طراحى كرده اند.اميتاز اين قرارداد به نام كاندوليزا رايس و رابرت گيتس ثبت است تا حدى كه مى توان از آن به نام ارمغان مشترك رايس - گيتس در خاورميانه ياد كرد. گيتس ورايس هر چند با دو گرايش سياسى متفاوت در داخل آمريكا شناخته مى شوند اما اكنون آنها در حوزه مسائل خاورميانه بويژه اعراب و ايران اشتراك نظر پيدا كرده اند چنان كه گزارش رسانه هاى ايالات متحده حكايت از آن دارد كه در دوره پايانى حكومت نو محافظه كاران و در ايامى كه بسيارى از نخبگان سياسى كابينه بوش را ترك كرده اند كارگردانى سياست خارجى بويژه رتق وفتق امور خاورميانه به دست اين دو عنصر امنيتى - ديپلماتيك افتاده است. دستپخت رايس - گيتس درقرارداد نظامى ۶۳ ميلياردى ماهيتاً حاوى يك راه حل يا يك نسخه علاج براى بن بست بزرگى است كه سياست خاورميانه اى بوش درآن گرفتار شده است.در واقع آنها در محاسبات خود از ميان چند گزينه اى كه در فضاى فاجعه آميز منطقه پيش روى بوش قرار دارد راه حل نهايى را دراين ديده اند كه اعراب ومتحدان سنتى آمريكا را بارديگر درپيمانى نظامى واستراتژيك گردآورند. ازاين نظر تصميم اخير رايس و گيتس را بايد نقطه پايانى بر بحثى طولانى وپر كشمكش درباره خاورميانه درهيأت حاكمه آمريكا به حساب آورد واين نتيجه گيرى را كرد كه ائتلاف رايس - گيتس توانسته است رأى خود را بر كرسى بنشاند.ايده اين دو نفر با عنوان پيمان بزرگ نظامى، اكنون جايگزين طرح هاى ناكام ديگرى مانند نقشه راه يا خاورميانه جديد دوره رامسفلد وپاول شده است. در دو طرح پيشين آمريكاى بوش بنا بود با دو رشته حركت ديپلماتيك و نظامى شكاف ميان اعراب و اسرائيل پر شود. رامسفلد سوداى آن را داشت كه از سكوى پيروزى درجنگ عراق، خاورميانه را درقبضه نومحافظه كاران قراردهد و پاول نيز با روش مذاكره وچانه زنى كوشيد اعراب واسرائيل را به هم رساند اما اكنون به نظرمى آيد رايس وگيتس درنقش جانشينان اين دو تن به راه سومى روى آورده اند كه همانا بالابردن سطح توان تسليحاتى متحدانشان درحدى كه وظيفه مهار نيروها وجنبش هاى مخالف آمريكا در خاورميانه از ارتش آمريكا به ارتش متحدان آمريكا كه مجهزبه سلاح هاى جديد آمريكايى شده اند سپرده مى شود. بنابراين اكنون با اوضاع واحوالى كه سياست خارجى آمريكا در خاورميانه دارد مى توان حدس زد كه اين قرارداد وپيمان تسليحاتى داراى چه كاركردى است و اين تجارت ۶۳ميلياردى درپى گشودن كدامين راه هاى بسته پيش روى كاخ سفيد است؛ * سياستى با نگاه به فرداى كاخ سفيد رقم ومدت قرار داد به صراحت مى گويد كه اين طرح براى امروز وامسال نوشته نشده است.به باور بسيارى از ناظران بوش و دو دستيارش در بستن اين قرارداد در عين حال كه در پى ثبت يك موفقيت به نام خويش هستند اما بيش از آن براى حفظ سياست خود در دوره دولت آينده مى انديشند. آنها در اين حركت فرصت و زمان را براى تغيير دراين منطقه از دست رفته مى بينند و در تلاش براى يافتن راه هاى ميانبر براى نفوذ به قلب سياست خاورميانه هستند واين قرارداد مى تواند يكى ازآن راه هاى ميانبر باشد. رايس وگيتس با به امضا رساندن اين قرارداد دو هدف تسليحاتى را در داخل آمريكا نشانه رفته اند؛ نخست اينكه كنگره ودموكرات ها را كه براى طراحى سياست جديد درخاورميانه خيز برداشته اند غافلگير سازند، دوم جانشين بوش را با سياستى از پيش طراحى شده در عرصه خاورميانه روبروكنند يا به عبارت ديگرخاورميانه پس از۲۰۰۸ را زير چتر نفوذ جمهوريخواهان نگه دارند.اما دركنار اين دو دستاورد كه اين قرارداد برترى جناح بوش را در اختلاف وچالش با كنگره ودموكراتها تضمين مى كند طراحان آن به يك دستاورد نامحسوس هم دراين معامله چشم دوخته اند و آن جلب حمايت صاحبان سرمايه و بخش صنايع نظامى آمريكا است.حوزه اى كه به طور سنتى نقش مؤثرى در معادلات سياسى وايام انتخابات رياست جمهورى دارد.دولت بوش با اين قرارداد يك پاداش تاريخى به سرمايه گذاران اين كشور ارزانى داشت. * قلاب نجات متحدان منطقه اى آمريكا شگفتى بزرگ كار رايس وگيتس دراين بود كه آنها در بحرانى ترين روزهاى روابط آمريكا واعراب با اين قرارداد يك پل جديد دوستى برپاكردند. خبر امضاى قرارداد روزى در منطقه پيچيد كه از هر سو صداى نارضايتى واعتراض مقام هاى آمريكا بويژه عليه عربستان به گوش مى رسيد وبوش براى حفظ اين رابطه با شديدترين فشارها روبرو بود. سفيرآمريكا درسازمان ملل ازنقش رياض درهدايت شبكه ترورهاى عراق گلايه سرمى داد، نمايندگان كنگره با يافتن اسناد ارتباطات مالى وايدئولوژيك شاخه هاى جهانى القاعده با اين كشور لايحه مجازات رياض را آماده كرده بودند ودست آخر پنتاگون درسند محرمانه خود از نااميدى ارتش آمريكا دربازداشتن سلفى هاى اعزامى عربستان به بغداد خبرداده بود. با اين اوصاف مى توان اين قرار داد را نسخه نجات عربستان به حساب آورد . اين قرارداد به همه ترديدها وتهديدها در باره رويارويى احتمالى آمريكا با شركاى متهم و متمردش در خاورميانه پايان داد. اگر از ناحيه كاخ سفيد كسانى چون رايس وگيتس طراحى اين تجارت بزرگ را برعهده داشتند دراين سو شاهزادگان پر تجربه و در رأس شان بندربن سلطان سررشته دار امور هستند.سعودى ها نشان داده اند كه متخصص اينگونه تجارت هاى بزرگ هستند.اين قرارداد نشان داد كه مناسبات رياض وواشنگتن پيچيده تر از آن است كه تصورمى شد با تند باد ۱۱سپتامبريا بحران عراق دچار تلاطم شود و سكان سياست عربستان هنوز هم دردست كسانى است كه شالوده هم پيمانى با آمريكا را درساليان دور ريخته اند. بوش با اين قرارداد در واقع امتياز مهم نوسازى وسازماندهى ارتش كشورهاى منطقه را در دست گرفت وكسى كه چنين فرصتى را درچنگ مى آورد به راحتى قادراست كه مأموريت هاى نظاميان آن كشور را نيز رقم بزند.گفته هاى صريح رايس درباره كاركردهاى سياسى اين قرارداد و اين نكته كه آمريكا واعراب باتكيه براين قرارداد درآينده مأموريت هاى همسان پيش خواهند برد گوياى همين واقعيت است.اما اين مأموريت هاى همسان چه مى تواند باشد؟ * يك سپر دفاعى براى خاورميانه و اعراب مى توان در سيماى اين قرارداد خطوط مدل ديگرى از خاورميانه جديد را ديد كه رايس وگيتس به اتفاق شاهزادگان سعودى طراحى كرده اند. دراين طرح هيچ سخنى از فضاى باز سياسى يا اصلاح و رفرم حكومتى در ميان نيست بلكه دو طرف به حفظ موقعيت خويش در باتلاق خاورميانه مى انديشند موقعيتى كه با چند شوك سنگين درعراق ولبنان وفلسطين به شدت تضعيف وسست شده است. آمريكا دراين مرحله به عبور از بحران مى انديشد و اينكه چگونه به اصطلاح نظام هاى مخالف وناهمخوان را با خود همراه سازد و از شر عراق وموج گروه هاى شورشى گريبان خود را رها كند.اعراب منطقه نيز به نوعى ديگر خود را بازنده همه بازيهاى استراتژيك درعراق ولبنان و فلسطين مى بينند. رايس وگيتس در حالى لوح زرين اين قرارداد را پيش روى سعوديها گشودند كه همه تلاش ها وطرح هاى شاهزادگان سعودى بويژه در ۳ حوزه عراق، لبنان وفلسطين نتايج معكوس درپى داشته است.درعراق سلاح، ايدئولوژى وموج نيروهاى سلفى با وجود همه عمليات خشونت بارى كه به انگيزه ساقط كردن دولت مخالف سعوديها خلق كردند، كارى از پيش نبرد. حركت رايس وگيتس بخشى از آن چيزى است كه تحرك يا تهاجم ديپلماتيك به خاورميانه نام نهاده اند، اگر به نقشه ديپلماتيك خاورميانه دراين چند روز نگاه افكنيد ابعاد اين تحرك ديپلماتيك رابه وضوح لمس خواهيد كرد، آنها چند كار را همزمان با هم پيش مى برند. پس درچنين فضايى چاره اى جز اين نيست كه رايس وگيتس به حكم همان تئورى سياست ميانبر، ديپلمات ها و فرستادگان را مأمور كارهاى محيرالعقول كنند، كارهايى حتى در ديپلماسى گذشته «گام به گام» خانم رايس پيش بينى نشده بود. از زمره اين كارهاى محيرالعقول اين است كه درحالى كه در دوران اولمرت اعراب با تيره ترين نگاه از سوى صهيونيست ها روبرو بوده اند اما دو وزير خارجه عربى راهى را كه در اجلاس مادريد و اسلو ۱۰ساله طى نشد را بايد يك روزه طى كنند يا در اتفاق عجيب ديگر از طريق نهاد كميته چهارجانبه طرح دولت جديد فلسطين برمحور اراده اقليت فتح طراحى وبه مذاكره گذاشته شود. يا دراوج خشونتها ونزاعها، بوش رفيق ديروز خود بلر را مأموريافتن نقشه صلح مى كند. اينها همگى در يك تصميم ريشه دارد وآن اينكه آمريكا همه ابزارهاى آشكار وپنهان را فعال كرده كه ائتلافى از جناح عربى به اتحاد سياسى تازه با اسرائيل تن دهد.بنابراين دراين وضعيت حتى اگر خبر ديدار مصالحه شاهزادگان سعودى با اسرائيلى ها را شنيديد، چندان تعجب نكنيد. اگر تا ديروز مشكل تل آويو با قاهره يا رياض اين بود كه آمريكا عدالت را در برقرارى روابط بويژه كمك هاى نظامى رعايت نمى كند اين باردو طراح هوشيار پنتاگون ووزارت خارجه قرارداد نظامى ۶۳ ميلياردى تدارك ديده اند كه بالسويه ميان اسرائيل واعراب تقسيم شده است. اگر طرح خاورميانه سابق آمريكا امكان داشت اعراب و اسرائيل را رو در روى هم قرار دهد، در خاورميانه جديد، رايس مى خواهد آنها را به دليل وجود دشمن مشتركى به نام اسلام گرايى، متحد استراتژيك نگه دارد. اگر درماجراى سپر موشكى بوش براى شرق اروپا كسى سخن فريبنده بوش را كه مى گفت اين سپرها براى بازداشتن موشكهاى ايران وكره است كسى باور نكرد اما اين بار خانم رايس تلاش دارد كه قرارداد ۶۳ ميلياردى را بر شالوده دشمن فرضى ايران استواركند و به تبع اوشاهزادگان عرب دست كم دراين پيمان نشان دادند كه به تهديد فرضى ايران بيش از تهديد عينى اسرائيل مى انديشند. جالب است كه ايران هيچ گاه ازعادت ديرين اعراب براى مسلح شدن و خريدهاى سرسام آور سلاح، هراس به خود راه نداده است. اگر بخواهيم يكى از موضوعات كم اهميت را درنگاه ديپلماسى تهران برشماريم نخستين اش همين بازار خريدهاى نظامى اعراب است.آن چنان كه در واكنش اين هفته وزارت خارجه ديده شد حداكثر واكنشى كه تهران دربرابر قراردادهاى سنگين نظامى اعراب نشان داده توصيه ونصيحت كردن آنها بوده است. نصيحت به اينكه اسلحه بيشتر امنيت نمى آورد و منطقه را از كشاندن به ميادين رقابت تسليحاتى حفظ كنيد يا آن كه پول نفت وسرمايه ملى خود را به آسانى در جيب كمپانى هاى سودجوى غرب واريز نكنيد./ بخش پايانى
+
نوشته شده در Mon 6 Aug 2007ساعت 23:14  توسط علی شیروانی
|
First it was German prosecutors. But now, the World Bank is taking a closer look at Siemens due to suspicions that the engineering giant may have lined its pockets on a major power plant project in Pakistan. The company could be black listed. By Jörg Schmitt and Beat Balzli more...
British Prime Minister Tony Blair is stepping down on June 27 after a decade in 10 Downing Street. On the eve of his departure, DER SPIEGEL spoke with him about the results of the G-8 summit, the war in Iraq, and his feelings about leaving office. more...
دكتر خيرالله پروين شوراى امنيت هفته گذشته تحت فشار آمريكا ـ فرانسه قطعنامه شماره۱۷۵۷ درباره الزام نهادهاى رسمى لبنان براى تصويب دادگاه رسيدگى به پرونده عاملان ترور رفيق حريرى را با رأى ضعيف به تصويب رساند.۲ عضو دائمى شوراى امنيت (روسيه و چين) و ۳ عضو غيردائم (آفريقا جنوبى، اندونزى و قطر) به آن رأى ممتنع دادند.در اين قطعنامه به نهادهاى قانونى لبنان تا دهم ژوئن (۲۰ خرداد) مهلت داده شده در ميان خود به توافق رسيده و پيش نويس مصوبه تشكيل دادگاه رسيدگى كننده به پرونده ترور رفيق حريرى را به تصويب برسانند در غير اين صورت شوراى امنيت مستقيم وارد عمل مى شود. در زمستان سال ۸۳ رفيق حريرى كه درآن زمان نماينده مجلس بود و از سال ۱۹۸۶ تا سال ۲۰۰۴ در چند مرحله نخست وزيرلبنان بود در يك حادثه بمب گذارى به همراه تعدادى از همراهان از جمله وزير اقتصاد و دارايى كابينه سابق خود فليحان كه فردى مسيحى بود به قتل رسيد.پس از اين حادثه آمريكا، سوريه را عامل اصلى اين بمب گذارى قلمدادكرد و انگشت اتهام را به سوى اين كشور نشانه رفت.مخالفان سوريه از موقعيت پيش آمده استفاده كردند و ضمن همراهى با كشورهاى آمريكا و فرانسه براى خروج سوريه از لبنان توانستند اكثريت پارلمانى در انتخابات سال ۲۰۰۵ لبنان را به دست آورند وگروه خود رابه نام گروه۱۴ مارس (روز قتل رفيق حريرى) نامگذارى كردند اين گروه كه شعار خود را مخالفت با سوريه و خروج آن كشور از لبنان اعلام كردند توانستنداز پشتيبانى مالى و فكرى آمريكا و بعضى كشورهاى ديگر بهره مند شوند. آيا قانون اساسى لبنان و ساير قوانين داخلى اين كشور راهكار قانونى براى تصويب چنين امورى را ندارند؟ آيا نهادهاى قانونى لبنان فاقد صلاحيت براى تصويب اين دادگاه هستند؟ آياوظيفه شوراى امنيت سازمان ملل تصويب چنين قطعنامه اى است؟ به فرض كه شوراى امنيت براساس منشور سازمان ملل چنين وظيفه اى را داشته باشد آيا استناد به فصل هفتم منشور سازمان ملل كه عدم تصويب دادگاه ترور رفيق حريرى صلح جهانى را به خطرانداخته است يا به خطرمى اندازد درست به نظر مى رسد؟ آيا پاسخ شوراى امنيت به درخواست فؤاد سنيوره كه دولتش بر اساس قوانين جارى لبنان فاقد مشروعيت است، صحيح به نظر مى رسد؟ و سؤال هاى ديگرى در اين زمينه وجود داردكه به شرح زير به بررسى آن مى پردازيم: براساس قانون اساسى لبنان براى تصويب چنين مصوبه اى (تشكيل دادگاه) راهكارهاى قانونى وجود داردكه بايد مراحل قانونى خود را طى كند.چنين پيش نويسى ابتدا بايد در دولت مطرح شود و بعد از تصويب دولت مورد موافقت رئيس جمهور قرار گيرد.بعد از تصويب رئيس جمهور جهت ساير مراحل قانونى به مجلس نمايندگان ارسال مى شود، چنانچه مورد تصويب مجلس قرار گيرد براى تمامى نهادها و سازمان ها لازم الاجرا خواهد بود.درصورتى كه مجلس مصوبه فوريت هاى دولت را تصويب نكند باز هم قانون اساسى لبنان راهكارهايى را پيش بينى كرده است كه بايد مراحل آن طى شود.براساس قانون اساسى لبنان، انعقاد هر پيمان ميان دولت ها و يا با سازمان هاى بين الملل پيش ازآن كه به تصويب مجلس برسد بايد مورد موافقت رئيس جمهور قرار گيرد و چنانچه رئيس جمهور تمايل داشت، آن را براى تصويب به مجلس ارسال مى كند.اصل ۵۲ قانون اساسى لبنان مى گويد: رئيس جمهور با توافق رئيس دولت، در باره قراردادهاى بين المللى مذاكره وآن راتنفيذ مى كند.به موجب بند ۶ از اصل۵۳ قانون اساسى رئيس جمهور لوايح هيأت دولت را به مجلس نمايندگان ارسال مى كند.يعنى ارسال مصوبه يا مصوبات دولت بعد از موافقت رئيس جمهور صورت مى گيرد.همچنين ايشان اختيار دارد هر موضوع فورى را خارج ازدستور كار به هيأت وزيران ارجاع دهد و هر گاه لازم بداند با توافق رئيس دولت، هيأت وزيران را به تشكيل جلسه فوق العاده فرا مى خواند (بندهاى ۱۱و۱۲ماده ۵۳ قـانون اساسى ـ لبنان). طبق اصل ۳۳ قانون اساسى لبنان دعوت به نشست هاى عادى و استثنايى مجلس توسط رئيس جمهور صورت مى گيرد.رئيس جمهور با توافق رئيس دولت مى تواند از طريق مصوبه دولت تاريخ گشايش و اختتام نشست ها و دستور جلسه را تعيين كند و نمايندگان را به نشست هاى فوق العاده فرا خواند.همچنين چنانچه اكثريت مطلق مجموعه اعضاى مجلس نمايندگان درخواست كنند، رئيس جمهور موظف است نسبت به فرا خوان مجلس مزبور به نشستهاى فوق العاده اقدام كند.اماتاكنون نشست مجلس براى بررسى و تصويب دادگاه مذكور برگزارنشده است ومراحل قانونى براى تصويب آن صورت نپذيرفته است چرا كه اولاً: مورد موافقت رئيس جمهور قرار نگرفته است ثانياً: رئيس جمهور مجلس را به نشست عادى يا فوق العاده براى تصويب آن دعوت نكرده است ثالثاً: اكثريت مطلق نمايندگان هم چنين درخواستى نداشته اند.چنانچه نمايندگان درخواست نشست هم داشته باشند چون اين پيش نويس مورد موافقت رئيس جمهور قرار نگرفته است قابل بحث و بررسى در دستوركارمجلس نخواهدبودو به همين خاطراست كه نبيه برى رئيس مجلس لبنان مى گويد تصويب طرح تشكيل دادگاه بين المللى رفيق حريرى در مجلس بدون ارائه آن به رئيس جمهور و گرفتن موافقت وى خلاف قانون اساسى است.علاوه براين مستندات قانونى رئيس جمهور لبنان به موجب قانون اساسى اختياراتى دارد كه چنانچه مصوبه اى از جانب دولت داراى فوريت باشد و ايشان با آن مصوبه موافقت كند آن را براى تصويب به مجلس ارسال مى كند در صورتى كه مجلس بعد از گذشت ۴۰ روز از درج آن در دستور كار خود نسبت به آن اعلام نظر نكرده باشد رئيس جمهور مى تواند آن را قابل اجرا كند (اصل ۵۸ قانون اساسى لبنان) لذا مشاهده مى شود رئيس جمهور مى تواند با توجه به اختيارات خود اين مصوبه را اجرايى كند اما دليل ايشان براى عدم موافقت اين است كه مى گويد دولت كنونى به علت استعفاى ۶ وزير و عدم حضور يكى از بزرگ ترين طوايف لبنان در كابينه مشروعيت ندارد (حضور نداشتن شيعيان) لذا اين دولت، يك دولت مستعفى است و مشروعيت ندارد و مصوبات آن قانونى نيست. چنانچه اين پيش نويس به تصويب دولت كنونى لبنان رسيده باشد بايد مطابق با قانون اساسى باشد.به موجب بند ۵ از اصل ۶۵ قانون اساسى تصميمات در هيأت دولت به شكل توافقى است و اكنون به علت خروج وزيران شيعه از كابينه هر گونه تصميم آن فاقد اين پشتوانه بوده چرا كه اساس در لبنان از گذشته تا كنون بر اين بوده كه همه تصميمات دولت بر اساس توافق ميان طوايف بزرگ (مارونى، سنى و شيعه) صورت پذيرد.قصدوهدف نهايى تصويب كنندگان قانون اساسى ازمواد ۶۵ و۶۹ درارتباط با تشكيل حكومت در لبنان بر اساس توافق ميان طوايف بزرگ بوده و نه اكثريت و اقليت.همچنين هدف ديگر آنها اين بوده كه مسلمانان و مسيحيان هيچ كدام به تنهايى تصميم گير امور مهم نباشند.لذا دولت كنونى سنيوره به علت نداشتن شرايط عرفى و قانونى از جمله اصل توافقى و از دست دادن يك سوم اعضاى كابينه خود (خروج وزيران شيعه) مستعفى تلقى شده و مشروعيت قانونى ندارد، در نتيجه مصوبات آن هم فاقد وجاهت قانونى است.از طرف ديگر دولت سنيوره به علت مشكلات و موانع قانونى كه باآن مواجه بوده نتوانسته است از راهكارها و اختيارات قانونى براى تصويب دادگاه استفاده كند.به موجب قانون اساسى چنانچه ميان دولت و مجلس برسر موضوعى اختلاف پيش بيايد دولت مى تواند انحلال مجلس را خواستار شود لذا مى بينيم دولت به علت داشتن اكثريت مجلس (گروه ۱۴ مارس) حاضر به چنين كارى نيست چراكه خوف آن دارد (و قطعاً چنين است) به علت عملكرد نامناسب خود در انتخابات جديد اكثريت كنونى را از دست بدهد و به همين علت متوسل به پشتوانه خارجى شده تا كه شايد از طريق شوراى امنيت نهادهاى قانونى لبنان را نسبت به تصويب دادگاه رفيق حريرى ملزم كند. بنا برآنچه بيان شد و آنچه امروز در فضاى افكار عمومى لبنان و سايرصاحبنظران حقوقى وسياسى آن كشور مى گذرد چنين نتيجه مى گيريم كه تصويب تشكيل دادگاه رفيق حريرى توسط دولت سنيوره بنا به دلايل ذيل فاقد وجاهت قانونى است: ۱ـ با توجه به اصل توافقى در تصميم گيرى نهادهاى قانونى لبنان و استعفاى ۶ وزير و عدم حضور يكى از طوايف بزرگ در دولت (طايفه شيعه) و عدم حضور يك سوم اعضاى اوليه دولت، اين دولت مستعفى شناخته مى شود و فاقد صلاحيت براى هر نوع تصميم گيرى است و مصوبات آن قانونى نيست.رئيس جمهور و رئيس مجلس لبنان به صراحت اين موضوع را بيان كرده اند.رئيس مجلس لبنان دولت كنونى، فواد سنيوره را به دليل حضور نداشتن وزيران طايفه شيعه دركابينه، غير قانونى و غير شرعى ناميده و بارها اعلام كرده مجلس به در خواست چنين دولتى تشكيل جلسه نمى دهد. ۲ـ بر اساس قانون اساسى همه مصوبات دولت چه در زمينه داخلى و چه در زمينه توافقات خارجى و انعقاد هر نوع پيمان ميان دولت ها و يا سازمان هاى بين المللى پيش از تصويب مجلس بايد مورد موافقت رئيس جمهور قرار گيردكه درباره مصوبه پيش نويس دادگاه اين امر اتفاق نيفتاده و رئيس جمهور با آن موافقت نكرده است. ۳ـ تصويب پيش نويس مصوبه تشكيل دادگاه توسط دولت فاقد مشروعيت قانونى صورت گرفته وساير مراحل قانونى را طى نكرده است، لذا ارسال آن به شوراى امنيت توسط چنين دولتى از جميع جهات فاقد پشتوانه قانونى بوده و بر خلاف نص صريح قانون اساسى لبنان است. و اما نكاتى درباره تصويب قطعنامه ۱۷۵۷ شوراى امنيت: استناد شوراى امنيت به فصل هفتم منشور سازمان ملل زمانى صورت مى گيرد كه صلح و امنيت جهانى به علت يك مسأله خاص و با اهميت به خطر افتاده باشد و در اين راستا حتى يك كشور مى تواند مورد حمله نظامى قرار گيرد.چگونه عدم تشكيل دادگاه رفيق حريرى كه يك امر داخلى بوده وبه مردم لبنان و نهادهاى قانونى آن كشورمرتبط است امنيت جهانى را به خطر مى اندازد.تصويب تشكيل اين دادگاه مورد اختلاف نهادهاى قانونى لبنان بوده و قانون اساسى لبنان راهكارهاى قانونى براى تصويب چنين امورى را دارد ليكن از سه مرجع اصلى براى تصويب اين دادگاه دو مرجع با آن موافق نبوده و آن را تصويب نكرده اند.لذا تصويب اين مصوبه در شوراى امنيت عملاً به مفهوم دخالت مستقيم در امور داخلى يكى از كشورهاى عضو آن سازمان بوده و نقض حاكميت كشور و نهادهاى قانونى لبنان به حساب مى آيد.علاوه بر اين ملزم كردن دو نهاد قانونى به تصويب اين مصوبه بر خلاف روند دموكراسى بوده، آن هم براساس درخواست مرجعى صورت گرفته (دولت سنيوره)كه فاقد مشروعيت قانونى است.با توجه به فضاى داخلى لبنان و ساختار حكومتى كه در لبنان وجود دارد چنين مصوبه اى (قطعنامه۱۷۵۷) بطور حتم موجب تنش هاى بيشترى در اين كشور شده ولبنان را به طرف بى ثباتى سوق مى دهد، لذا اين قطعنامه هرگز در راستاى ايجاد ثبات در لبنان نبوده و بر خلاف قانون اساسى و نهادهاى قانونى اين كشور صورت گرفته است.سفير روسيه پس از قطعنامه ۱۷۵۷ مى گويد اگر شوراى امنيت از طرف مجلس لبنان تصميم گيرى كند اين تصميم از نظر قانونى آسيب پذير بوده و مجلس لبنان با چنين تصميم گيرى در شوراى امنيت مخالف خواهد بود. * دانش آموخته دانشكده حقوق دانشگاه ملى لبنان
+
نوشته شده در Wed 13 Jun 2007ساعت 5:15  توسط علی شیروانی
|
دنياي اقتصاد- فوربس در تازهترين گزارش خود، به معرفي 15نفر از افرادي كه از سال 1950 تاكنون جهان ما را دستخوش تحولاتي شگرف كردهاند، پرداخته است در اين فهرست، در كنار كساني چون مخترعان شبكه جهاني اينترنت و ريزتراشه اسم ميخاييل گورباچف به عنوان پايانبخش كمونيسم و اسم ميلتون فريدمن بنيانگذار سياستهاي اقتصادي جديد به چشم ميخورد.
فوربس معرفي كرد: چه كساني جهان ما را تغيير دادند؟ شادي آذري در دهه 70 ميلادي، وزير امور خارجه وقت آمريكا، هنري كيسينجر، از نخستوزير وقت چين چوئن لاي درباره پيامدهاي عمده انقلاب فرانسه پرسيد. گفته ميشود چو چنين پاسخ داد: «خيلي زود است كه جواب دهم.» نكتهاي كه در پاسخ چو نهفته بود، مشكل اساسي در تعيين مهمترين رويدادهاي تاريخي است. هيچ يك از ما نميتوانيم پيشبيني كنيم جهان در آينده به چه سمتي پيش ميرود و رويدادهايي كه امروز شگفتانگيز و تاريخي به نظر ميرسند، ممكن است در جاده زمان رنگ ببازند و كماهميت شوند. به عنوان مثال اسكوتر اختراع شده توسط دين كامن را در نظر بگيريد. تا همين چند سال پيش، اين وسيله به عنوان پديدهاي شگفتانگيز در صنعت حملونقل جهان قلمداد ميشد و وسيلهاي بود كه طراحي همه شهرهاي جهان را ميتوانست دستخوش تغيير كند. اما امروز از رونق اوليهاش بسيار كاسته شده و براي همه عادي شده است. ولي برخي دستاوردها آنچنان شايان توجه و آن قدر اثربخش هستند كه در مدت كوتاه تنها چند دهه پس از ظهور آنها ميتوانيم شاهد تغييراتي كه در جهان ما به وجود ميآورند، باشيم. فوربس در همين رابطه نمونههايي از اين انقلابهاي جهاني را گردهم آورده است و به معرفي 15نفر از افرادي كه از سال 1950 تاكنون جهان ما را دستخوش تحولاتي شگرف كردهاند، پرداخته است. آنچه بايد به آن دقت كنيم، اين است كه هر كسي نميتواند جهان را در جهت مثبت تغيير دهد. خيلي خوب ميشد اگر اسامه بن لادنها كمتر وگورباچفها بيشتر ميشدند. تفاوت اين دو دسته افراد در اين است كه گروه اول با دستيابي به قدرت به فكر نسلكشي ميافتد و گروه دوم با رسيدن به قدرت، آن را در جهت منافع نوع بشر هدايت ميكند. اين فهرست فوربس فهرستي اختصاصي از افراد گروه دوم است. در مجموع وقتي بحث دستيافتها و موفقيتهاي بشري به ميان ميآيد و اينكه اين دستيافتها چگونه زندگي امروز ما را متحول ساخته است، شاهد آن هستيم كه سياستمداران كمتر از دانشمندان تاثيرگذار هستند. سازندگان تكنولوژي، يعني ايدههايي كه شكل فيزيكي به خود ميگيرند، در صدر اين فهرست قرار دارند. به عنوان مثال اختراعات پائوللاوتربر و پيترمنسفيلد را در نظر بگيريد. يعني سيستم تصويربرداري صوتي- مغناطيسي يا امآرآي كه تقريبا همه رشتههاي جراحي را دستخوش تحول كرد و به پزشكان اين امكان را داد كه بدون بريدن بدن بيمار بتوانند داخل بدن وي را مشاهده كنند. نيريت ويس، استاديار بخش جراحي اعصاب دانشكده مونت سيناي نيويورك ميگويد: «امآرآي جراحي اعصاب را به كلي دستخوش تحول كرد. اگر جمجمه را بشكافيد و به مغز نگاه كنيد يك توده منسجم است. شما نميتوانيد با نگاه كردن به آن موفق به ديدن گروههاي سلولي گوناگون آن شويد. اما امآرآي به ما اين امكان را ميدهد كه ساختارهاي موجود در مغز را مشاهده كنيم و نقشهاي در اختيار داشته باشيم كه به كجا برويم و كجا نرويم.» گاهي تاثيرگذارترين اقدامات لزوما به پيشرفتهاي باور نكردني در علم كه سالها مورد تعريف و تمجيد قرار گيرند منجر نميشوند. شايد مجهز ساختن يدككش يا كاميون توسط يك جعبه بزرگ متحرك و استاندارد بيش از يك اختراع باور نكردني تاثيرگذار باشد. و اقتصاد كنوني جهان بدون آن باورنكردني مينمايد. كارآفرين آمريكايي، ملكوم مكلين، كانتينر كشتيها را در سال 1956 اختراع كرد. اما يك دهه طول كشيد كه تاثيرگذاري اين اختراع در عرضه تسليحات نظامي در جنگ ويتنام آشكار شود. كشتيراني كانتينري هنوز هم در حال رشد است و نرخ رشد سالانه آن 11درصد است. اگر مكلين كه اين تجارت را در كاروليناي شمالي در سال 1934 با استفاده از تنها يك كاميون 120دلاري آغاز كرده بود اكنون زنده بود از اين رشد بسيار متعجب ميشد. اين داستان تاثيرگذاري بر جهان، داستان تخيل، صبر، سختكوشي و باور است. اين 15 نفر كه توانستند جهاني را تغيير دهند ثابت كردند كه باور ميتواند به حقيقت بپيوندد.
تيم برنرز-لي مخترع شبكه جهاني اينترنت تيم برنرز-لي براي اولين بار شبكه جهاني اينترنت را در سال 1998 طراحي كرد و اولين مرورگروب، ويرايشگر و پايگاه خدمات رساني اينترنتي را به راه انداخت.اين تكنولوژيها كه بعدها تا حدود زيادي دستخوش تغيير شدند، توانستند شيوه خلق اطلاعات و استفاده از آنها را متحول سازند و انقلابي اطلاعاتي را در جهان ما رقم زنند.
فرانسيس كريك، جيمز واتسن، رزاليند فرانكلين كاشف ساختار دي ان اي فرانسيس كريك انگليسي و همكار آمريكايي او جيمز واتسن در سال 1935 موفق به يكي از بزرگترين كشفهاي تاريخ علم بشر شدند. آنها توانستند ساختار مولكولي دي ان اي را به درستي رمز گشايي كنند. البته آنها نمي توانستند بدون دانشمند انگليسي ديگري به نام رزاليند فرانكلين كه تصاوير اشعه ايكس او به آنها كمك كرد ساختمان نردباني شكل و درهم پيچيده دي ان اي را كشف كنند.واتسن بدون آگاهي رزاليند و به صورت اتفاقي توسط اشعه ايكس او توانست اين ساختار را مشاهده كند. فرانكلين كه براي دريافت تصاوير اشعه ايكس خود را در معرض سطح خطرناكي از اشعه ايكس قرار داد، در سال 1958و در سن 37سالگي بر اثر سرطان در گذشت. همكار او مريس ويلكينز هم كه در جايزه نوبل پزشكي سال 1962 با واتسن و كريك شريك بود به همين سرنوشت دچار شد.
ميلتون فريدمن بنيانگذار بازارهاي آزاد حمايت ميلتون فريدمن، اقتصاددان از ماليات كم، محدوديت تصديگري دولت و بازارهاي آزاد از طرح يك تئوري در دهه 60 آغاز شد و به محوريت سياستهاي اقتصادي آمريكا در دوران رياستجمهوري ريگان رسيد.فريدمن به خاطر طرح اين بحث شهرت دارد كه رشد ثابت و متعادل در عرضه پول منجر به رشد اقتصادي ثابت خواهد شد و تورم ثمره آن است كه پول بيش از حد زياد، كالاهاي بيش از حد كمي را به دست دهد. او برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 1976 شد.
ميخاييل گورباچف پايانبخش كمونيسم پس از آنكه ميخاييل گورباچف در سال 1985، دبيركل حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي سابق شد، موضوعاتي چون «گلاسنوست» (فضاي باز) و «پرسترويكا» (اصلاحات) را مطرح ساخت. اين اقدام او آغازي بود براي پايان كمونيسم و جنگ سرد. اما اولين تلاش او در اصلاحات به عنوان دبيركل با شكست مواجه شد. او تلاش كرده بود مصرف مشروبات را متوقف سازد.
جك كيلباي و رابرت نويس مخترع ريز تراشه كيلباي و نويس هر يك به طور جداگانه يك مدار تركيبي را در سال 1959 اختراع كردند. اين اختراع پيش از آن يكي از بزرگترين موانع بشر در دستيابي به كامپيوترهاي سريعتر و قويتر بود. ريزتراشه آنها انقلابي را در كوچكسازي تكنولوژيكي به وجود آورد. اگرچه گيلباي اختراع خود را زو دتر معرفي كرد و جايزه نوبل را دريافت كرد، اما اين تراشههاي سيليكوني نويس بود كه بيشتر مورد پسند واقع شد. نويس شركت اينتل را در سال 1968 تاسيس كرد و اين شركت امروز بزرگترين توليد كننده نيمههاديها در جهان است. در همان سال كيلباي موفق به ساخت اولين ماشينحساب شخصي در جهان شد.
پائول لاوتربر و پيتر مانسفيلد مبدع تصويربرداري صوتي- مغناطيسي يا آمآرآي لاوتربر و مانسفيلد موفق به دريافت جايزه نوبل پزشكي در سال 2003 شدند. آنها اين جايزه را به خاطر اختراع دستگاه تصويربرداري صوتي – مغناطيسي بردند. اين دستگاه كه همه آن را با نام آمآرآي ميشناسند، به جراحان اين امكان را ميدهد كه داخل ارگانهاي نرم بدن را بدون شكافتن آنها يا در معرض اشعه ايكس قرار دادن بيمار مشاهده كنند.
جورج لوكاس سازنده فيلم جنگ ستارگان جورج لوكاس فيلمساز شركت نور و تصوير اينداستريال را در سال 1975 تاسيس كرد تا تخيل خود از جنگ ستارگان را به زندگي واقعي ما وارد سازد. شركت او موفق شد جلوههاي تصويري را در صنعت فيلمسازي متحول كند. تكنيكهاي پيشرفته دوربينهاي كنترلي و تصويرسازي رايانهاي او انقلابي را در دهه 80 ميلادي رقم زد و شايد مهمتر از همه اينكه عزم جورج لوكاس در ايجاد تحولي در فيلمسازي به اقتصاد صنعت فيلمسازي معنايي تازه بخشيد.
ملكوم مك لين مبدع كانتينر كشتيها اين كارآفرين صنعت كشتيسازي يك ايده بزرگ داشت: اگر جرثقيلهاي بزرگ ميتوانستند كل بخش يدك كاميون را به يك كشتي منتقل كنند به جاي آنكه از روش وقتگير و پرهزينه تخليه و بارگيري تدريجي كشتي استفاده شود بهرهوري كار بسيار بيشتر خواهد شد.خلاقيت او توانست كانتينر كشتيها را به سطح استاندارد برساند و اقتصاد جهاني را متحول سازد.
گريگوري پينكس، چانگ و جان راك توليدكننده اولين قرص كنترل جمعيت در سال 1953 پينكس و همكارش مين چوئه چانگ ثابت كردند كه هورمونها ميتوانند از آبستن شدن حيوانات جلوگيري كنند.مطالعه مشابهاي هم توسط دكتر جان راك در دانشگاه هاروارد در حال انجام بود و او نيز به پينكس پيوست تا آزمايشات لازم را در مورد انسان در سال 1956 انجام دهند. در سال 1960 سازمان غذا و داروي ايالات متحده آمريكا اولين قرص ضدبارداري را كه انوويد نام داشت تاييد كرد.
+
نوشته شده در Fri 1 Jun 2007ساعت 19:1  توسط علی شیروانی
|
روسيه تغيير كرده است. اين تنها وارث امپراتورى شوراها، دوره كسالت و پريشانى روزهاى فروپاشى را پشت سر گذاشته است. روسيه ۲۰۰۷ هيچ شباهتى به كشور به هم ريخته دهه ۹۰ ندارد. نگاه مردان سياست مسكو به كشور خود و منطقه و جهان پيرامون، عوض شده است و همه اين تغييرات به يك نام ختم مى شود و يك نماد بيشتر ندارد: ولاديمير پوتين. «روسيه پوتين» عنوان بامسمايى است كه اكنون براى توصيف دوران تازه روسيه انتخاب شده است. او به بى ثباتى در امنيت و نابسامانى در اقتصاد روسيه پايان داد. ارمغان پايان بى ثباتى روسيه براى مرد اول كرملين اين بودكه نفوذ او را براى مدتى طولانى در صحنه سياست تثبيت كرد. با اين همه فرمانده دوران نوسازى روسيه امسال با مسائل و چالش هاى تازه اى بويژه در روابط با غربى هاى آن سوى آتلانتيك روبه رو است. پوتين در اوج قدرت بايد رشته رهبرى را واگذار كند لذا هم اينك در تدارك نقل و انتقال قدرت است و بيش از هر چيز تلاش مى كند اصول ديپلماسى خود در برابر حريف غربى اش را سروسامان دهد. فرصتى دست داد تا در ديدار و گفت وگويى با ويتالى نامكين رئيس مركز پژوهش هاى استراتژيك روسيه، مسائل و پرسش هاى مهم دوران رهبرى پوتين را به بحث گذاريم.
\ آقاى نامكين، اكنون در محافل جهانى سخن از تغيير نگاه روسيه در ميان است و گفته مى شود كه رهبر كرملين خط مشى امنيتى و سياسى جديدى در قبال غرب پيش گرفته است و نقطه شروع اين رويكرد امنيتى جديد روسيه را هم اجلاس مونيخ مى خوانند، بفرماييد كه چه دلايلى سبب شد كه پوتين، به طور مشخص پس از اجلاس مونيخ سياست تقابل با غرب را در پيش بگيرد؟ * بايد بگويم كه پوتين مسير جديدى در سياست خارجى اش اتخاذ نكرده است. سياست خارجى پوتين از همان ابتدا مبتنى بر دفاع از منافع ملى روسيه بود واين مهم ترين هدف در سياست هاى وى است. سياست خارجى وى عموماً مستقل و برپايه واقعگرايى بوده است. نخست بايد به اين نكته اشاره كنم كه او همواره كوشيده تا روابط خوبى با ساير كشورها از جمله آمريكا برقرار كند. دوم اين كه او به تقابل با غرب برنخاست بلكه از كشورهاى غربى بويژه آمريكا انتقاد كرد. البته انتقادهاى او برآمده از واقعگرايى بود. او ميان روسيه و غرب خط كشى نكرد. بنابراين اشتباه خواهد بود اگر از اين انتقادها به عنوان جنگ سرد دوم ياد شود. درواقع، جنگ سردى ميان روسيه و غرب وجود ندارد و روابط و همكارى هاى خوبى ميان ما و غرب برقرار است. ديپلماسى روسى هنوز در پى تقويت رابطه ميان مثلث روسيه، اتحاديه اروپا و آمريكاست اما روسيه براساس سياست هايى كه پوتين در سخنرانى اش در مونيخ و در گزارش ساليانه اش به مجمع فدرال عنوان كرد، از غرب انتقاد كرد. \ اما مواضع پوتين در اجلاس مونيخ و پس از آن فراتر از انتقاد معمولى بود و به نظر مى آيد كه او خط مشى آمريكا را به چالش كشيد. * به طور خلاصه بگويم، آمريكا مى خواهد نقش آفرينى در صحنه جهانى را به انحصار خود درآورد و اراده خود را بر بسيارى از كشورها تحميل كند و در صحنه بين المللى به طور يكجانبه از زور استفاده و در بهره گيرى از آن زياده روى كند. اما در نظم نوين جهانى كه مبتنى بر سيستم چندقطبى است، اين نوع سياست مسأله اى مخرب و مضر خواهد بود. روسيه از سيستم چند قطبى حمايت مى كند چرا كه روسيه خود يكى از مراكز قدرت است. نقش يك جانبه گرايانه اى كه آمريكا به دنبال آن است، در حال محو شدن است، چرا كه ديگر هيچ اساس و توجيهى براى رهبرى يك جانبه در صحنه بين المللى وجود ندارد. از سويى، آمريكا منابعى براى تحقق آن ندارد. متأسفانه، اين كشور تقسيم بندى جديدى به وجود آورده كه در يك سوى آن، دموكراسى ها و در سوى ديگرش كشورهاى خودكامه قراردارند. درواقع، آمريكا از اين طريق اهميت نقش سازمان ها و نهادهايى مانند سازمان ملل را كه مبتنى بر همكارى جمعى است، ناديده مى گيرد. اين امر براى ما غيرقابل قبول است، زيرا روسيه از استقلال و حاكميت هر كشورى حمايت مى كند و به حقوق بين الملل احترام كامل مى گذارد و در روابط خود با همه كشورها به همكارى گروهى اهميت فراوانى مى دهد. روسيه همچنين از سيستم چندقطبى به عنوان ركن اصلى امنيت جهانى دفاع مى كند. به باور من، بنا به همين دلايل بود كه پوتين خواستار گفت وگوهاى صادقانه اى ميان روسيه و غرب در بسيارى از زمينه ها مانند معمارى امنيت جهانى، ايجاد نظام هاى جديد بين المللى براى برقرارى نظم نوين جهانى و اجماع در درك و فهم اين نظام چندقطبى شد. بنابراين بايد همه كشورها تلاش كنند تا نقش خود را در اين نظام جهانى بيابند. \ در بررسى مشى و سياست هاى پوتين در قبال آمريكا شاهد نوعى دوگانگى هستيم. وى در دوره اول حاكميت نومحافظه كاران كاخ سفيد خط مشى مدارا با واشنگتن را در پيش گرفت اما در دوره دوم رويكرد متفاوتى اتخاذ كرد، ظاهراً ما با دو پوتين مواجهيم. پوتين اول با غرب مواجهه اى ندارد، اما پوتين دوم به ميدان رويارويى با آمريكا مى رود. * همانطور كه پيشتر هم گفتم نمى توان گفت كه مشى پوتين دچار تغيير شده است و يا شاهد دوپوتين هستيم. اما اين رويكردها تفسيرهاى ديگرى دارد. نخست آن كه روسيه در حال قوى تر شدن است و پوتين منابع بسيارى براى پيشبرد اهداف خود و ورود به صحنه دارد اما سياست خارجى و راهبرد وى چندان دچار تغيير نشده است. سياست هاى اخير وى حكايت از دادن وجهه اى قوى تر به منافع ملى روسيه دارد. در عين حال، روسيه منابع سياسى و اقتصادى و فرهنگى بسيار بيشترى در اختيار دارد كه مى تواند براى ايجاد ثبات از آنها بهره بردارى كند. پايان جنگ در چچن، رشد اقتصادى، ثبات سياسى و دستاوردهاى فراوان ديگر نيروى بيشترى به روسيه داد تا با جنگ آمريكا عليه عراق مخالفت كند. پيش از آغاز اين جنگ، روسيه در مباحث و مجادلاتى كه پيرامون آن وجود داشت با حمله به عراق به شدت مخالفت كرد. \ پس چرا روسيه با تهاجم به افغانستان مخالفت نكرد و نوعى مدارا و مسامحه را در قبال اين سياست تهاجمى كاخ سفيد پيش گرفت؟ * زيرا آن كشور كه تحت حاكميت طالبان بود از سوى جامعه بين المللى تحريم شده بود. در آن هنگام و به ويژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر ،۲۰۰۱ جامعه جهانى در اين ديدگاه هم عقيده بود كه رژيم طالبان تهديدى براى امنيت بين المللى است. بنابراين، بسيارى از كشورها با آمريكا هم رأى بودند. به اعتقاد من، ايران نيز از سوى طالبان تهديد مى شد، همانطور كه براى روسيه نيز تهديدى بزرگ به شمار مى آمد. به همين دليل، ساقط كردن رژيم طالبان خدمت بزرگى به ايران و آمريكا بود و مسكو نيز به همين دليل مخالفتى با اين حمله نكرد و از نابودى اين لانه تروريست ها حمايت كرد. پس از ۱۱ سپتامبر، روسيه با دولت و خانواده قربانيان اين حادثه ابراز همدردى كرد و آسمان خود را به روى هواپيماهاى آمريكايى براى حمله به افغانستان باز كرد يعنى همان كارى كه كشورهاى آسياى مركزى انجام دادند. ما حضور آمريكا در اين منطقه راموقت مى دانستيم و انتظار نداشتيم كه براى هميشه در آنجا بماند. اما اكنون اوضاع در حال تغيير است و نتايج معكوسى را در افغانستان و عراق شاهد هستيم. اگر بخواهيم تحولات و اوضاع اخير را به هم مرتبط سازيم، با فضايى از خشم و نارضايتى از حضور نظامى آمريكا بويژه در رابطه با عراق روبه رو مى شويم. اوضاع عراق در مسيرى غيرقابل تصور جريان پيدا كرده است. \ سؤال جدى بسيارى از ناظران اين است كه ابزارهاى روسيه بويژه در پيشبرد اين سياست تقابل با غرب چيست؟ شما به منابع اقتصادى و سياسى اشاره كرديد، آيا منابع اقتصادى كشور شما كه عمدتاً شامل انرژى نفت و گاز است، دراين عرصه رقابت كفايت مى كند؟ سؤال من اين است كه اهرم هاى سياسى و امنيتى روسيه دراين عرصه چيست؟ * هم اكنون منابع سياسى روسيه عبارت اند از قدرت اجرايى بالا در امور داخلى و شيوه حكومت دارى قوى در مناطق مختلف كشور. زيرا در دوره حكومت بوريس يلتسين، رئيس جمهور سابق روسيه، مناقشه هاى زيادى ميان مناطق با يكديگر و ميان حكومت هاى خودمختار مانند تاتارستان با حكومت مركزى وجود داشت و فدراليسم همواره مشكل ساز بود. اين مشكلات عمدتاً از دوران شوروى سابق باقى مانده بود. اكنون نظام اجرايى و حكومت دارى و روابط ميان سيستم قضايى و قانونگذارى و اجرايى بسيار بهتر شده است. افزون براين حزب حاكم نيز از حمايت زيادى برخوردار است و قدرت زيادى در پارلمان و مناطق دارد. همه اينها ناشى از بهبود وضع معيشتى مردم و محبوبيت پوتين در ميان آنهاست. \ هنوز اين بحث مطرح است كه چرا روسيه از برخى حوزه هاى مهم سياسى امنيتى در برابر غرب عقب نشينى كرد. به طور مثال برنامه گسترش ناتو به سوى جمهورى هاى سابق شوروى و يا وقوع انقلاب هاى رنگى كه ابتدا با سكوت روسيه روبرو شد، موجب پيشروى سياسى غرب به اين منطقه گرديد. چرا پوتين اجازه داد در آن مقطع غرب وارد حيطه امنيتى روسيه شود؟ * انقلاب هاى رنگى حاصل كشمكش هاى سياسى محلى در جمهورى هاى سابق شوروى بود. عاملان اين انقلاب ها از سوى نيروهاى غربى حمايت و پشتيبانى مى شدند. ميخائيل ساآكاشويلى، رئيس جمهور گرجستان ، از جمله افرادى است كه با اين انقلاب ها بر سر كار آمد. او يك غربگراست و مى خواهد گرجستان بخشى از دنياى غرب به شمار آيد. اما روسيه اين گرايش را قابل قبول نمى داند و از رويكرد ضد روسى ساآكاشويلى راضى نيست. اما اگر برخى از رهبران ديگر اين جمهورى ها چنين رويه اى را در پيش گيرند روسيه آن را يك فاجعه تلقى نمى كند. زيرا دنيا پر است از رقابت ها و رقبا. روسيه نيز قصد جنگ با آنهارا ندارد، زيرا مسكو به خوبى از تضاد و تفاوت منافع آگاه است و مى داندكه نمى توان رقابت ها را حذف كرد. اما ما نيز منافعى داريم و بايد از طريق ابزارهاى اقتصادى در پى طرح و تأمين آنها باشيم. همگرايى و همكارى با شركا از جمله اين ابزارها است كه دراين ميان مى توان به ايجاد مجموعه كشورهاى مشترك المنافع (CIS) اشاره كرد. علاوه براين، بيش از ۱۰ سال پيش همكارى با ناتو را آغاز كرديم و شوراى روسيه ـ ناتو را بنا نهاديم، زيرا براين باور بوديم كه ديگر نيازى به جدال سياسى و نظامى نيست و بايد رويكردى دوستانه داشته باشيم؛ چرا كه ناتو براى مقابله با شوروى به وجود آمده بود و از آنجا كه شوروى سقوط كرده بود، دليلى براى خصومت وجود نداشت. اما نزديك شدن ناتو به مرزهاى روسيه تأثير منفى بر امنيت روسيه دارد. آمريكا از اين راه مى خواهد روسيه را در محاق ببرد. به جز آمريكا، بسيارى ديگر از كشورهاى غربى نمى خواهند شاهد حضور روسيه اى قوى باشند كه در حال تبديل شدن به بازيگرى مستقل درعرصه جهانى است. آنهامى خواهند ما را تحت فشار قرار داده، از اتخاذ و هدايت سياست هاى مستقل باز دارند. اما ما در روابط بين الملل توان چانه زنى و ابراز وجود داريم. همچنين استقرار سامانه دفاع موشكى آمريكا در اروپا يك مسأله نگران كننده ديگر است. اين اقدام آمريكا براى روسيه كاملاً غيرمنتظره بود. چندسال پيش ، آمريكا از پيمان ABM خارج شد كه اين امر تأثير نامطلوبى در روسيه داشت. ما بر اين باوريم كه بايد به همه پيمان ها وفادار بود، نه فقط به يكى از آنها. زيرا مجموعه پيمان ها در كنار هم معنى مى دهند و اين مجموعه يكى از اركان اصلى امنيت جهانى است. هنگامى كه از اين مجموعه چيزى كم مى شود، دچار تزلزل مى گردد. آمريكا با استقرار اين سامانه موشكى يكى از پيمان ها را نقض مى كند. \ كرملين اين سال ها بسيار تلاش كرد تا نگاه آمريكا را تغيير دهد. اما به اعتقاد ناظران هنوز هيچ تغييرى در تفكر سياسى واشنگتن صورت نگرفته است و آمريكا ، روسيه را مهمترين تهديد عليه خود مى داند. تحليل شما از اين مسأله چيست؟
* تاكنون اظهارنظرى رسمى از سوى آمريكايى ها درباره اين كه روسيه مهمترين تهديد عليه آنهاست، ابراز نشده است. با اين حال، بايد پذيرفت كه روابط ميان دو كشور رو به وخامت گذارده است. اما اميدواريم كه آمريكا، روسيه را تهديدى عليه خود قلمداد نكند. ما تهديدى بر ضد آمريكا نيستيم و حتى قصد جنگ با آمريكا را نداريم. ما سرگرم آماده شدن براى جنگ نيستيم و معتقديم جنگى ميان روسيه و آمريكا صورت نخواهد گرفت. ما افكار، انديشه ها و اقتصاد خود را برپايه بازار آزاد بنا نهاده ايم و در انديشه حمله به هيچ كشور يا ايجاد انقلاب در هيچ كشورى نيستيم. ما خواهان تغيير رژيم يا كنار زدن حاكمان ساير ملل نيستيم. ما تنها به توسعه و پيشرفت و رفاه مردم خود مى انديشيم. بنابراين خطر و ضررى را متوجه منافع آمريكا نمى كنيم. روسيه منافع مشروع خود را دارد و در پى برقرارى روابط با ساير كشورها مانند چين و ايران و پيگيرى اهداف خود در زمينه انرژى است. ما يك تأمين كننده بزرگ انرژى به شمار مى آييم، درست مثل ايران و غرب آفريقا. برهمين اساس، اهميت ما روز به روز بيشتر مى شود. طبق برآوردها و پيش بينى هايى كه صورت گرفته، روسيه در كنار خليج فارس و غرب آفريقا تا سال ۲۰۲۰ به ۳ منبع مهم تأمين انرژى مبدل خواهند شد. اما همان طور كه سرگئى لاوروف، وزير خارجه روسيه، نيز عنوان كرده ما در انديشه تبديل شدن به يك ابرقدرت حتى يك ابرقدرت انرژى نيستيم. فقط مى خواهيم جزو قدرت هاى بزرگ باشيم، اما نمى خواهيم خود را به عنوان يك نيروى هژمونيك معرفى كنيم. به همين جهت است كه مايل نيستيم روابط خصمانه اى با آمريكا داشته باشيم. \ پس مفهوم اين جنگ لفظى ميان مسكو و واشنگتن چيست؟ * انتقادهاى ما از آمريكا به مثابه انتقادهاى دوستانه است. زيرا دوستان از دوستان خود به خاطر اشتباهاتى كه مرتكب مى شوند، انتقاد مى كنند. ما به بهبود روابط اميدواريم و اين در حالى است كه از تأثيرات منفى سياست هاى آمريكا بر منافع امنيتى خود به خوبى آگاهيم و براى دفاع از اين منافع مصمم هستيم. به اعتقاد من، پوتين با تعريف و تبيين منافع روسيه و دفاع از آن راه درستى را در پيش گرفت. \ البته اغلب ناظران قبول دارند كه دور جديد رقابت يا رودررويى روسيه يك تقابل ايدئولوژيكى نيست، بلكه رقابتى از نوع جديد است و اين رقابت از تفكر رهبرى پوتين ناشى مى شود كه خواهان احياى جايگاه روسيه به عنوان يك ابرقدرت است. در اين باره چه نظرى داريد؟ * روسيه تمايلى براى احياى جايگاه خود به عنوان يك ابرقدرت را ندارد بلكه در پى تأمين منافع مشروع خود است و البته هرگاه اين منافع مورد تهاجم قرار گيرند، از آنها دفاع مى كنيم. گاهى اوقات برخى از شركاى ما در اروپا از ابزارهاى نامشروع بهره مى گيرند و ما به شدت با آنان مخالف هستيم. آنها ما را متهم مى كنند كه روسيه تلاش مى كند تا از برخى قراردادهاى خود با ساير كشورها به عنوان ابزارهاى سياسى استفاده كند. آنها مدعى هستند كه از گاز پروم براى اهداف سياسى بهره گرفته مى شود، اما اين ادعاها اساساً صحت ندارد. بلكه اين آمريكا بود كه چند سال پيش از خط لوله باكو - تفليس - جيحان استفاده ابزارى در جهت پيشبرد اهداف سياسى كرد. هدف آمريكا اين بود كه از ترانزيت و عبور انرژى از خاك روسيه بكاهد. رقابت كنونى با آمريكا رقابتى ايدئولوژيكى نيست. با توجه به تعدد ديدگاه ها در سيستم بين المللى، رقابت جارى بنياد سياسى دارد. ما تفاوت و اختلاف فرهنگ ها و تمدن ها را مى پذيريم و معتقديم كه هر فرهنگ و تمدنى بايد مجال پيشرفت و فرصت ابراز در محيط خاص خود را داشته باشد و بايد به آنها احترام گذاشت. به باور ما، تغيير رژيم، اشاعه دموكراسى با استفاده زور و دخالت نظامى كه نمونه آن را در عراق شاهد هستيم، امرى نادرست و غيرمعقول است. \ بالاخره فكر مى كنيد استراتژى رقابت روسيه در برابر آمريكا به كجا پيش مى رود؟ خط پايان اين تقابل كجاست؟ * خط قرمز اين رقابت آن است كه اين تقابل به مناقشه منجر نشود. ما همكارى خوبى با آمريكا داريم و ساز و كار مذاكره در روابط ما كارساز بوده است. حتى در مسأله سيستم دفاعى موشكى كه به موضوعى پرتنش و مناقشه برانگيز مبدل شده از اين ساز و كار بهره زيادى برده ايم. براى نمونه، به تازگى رابرت گيتس و كاندوليزا رايس وزراى دفاع وخارجه آمريكا براى گفت وگو در اين باره به روسيه سفر كردند. در روابط دوكشور فرايندى سياسى جريان دارد چرا كه بر اين باوريم كه مشكلات و مسائل ميان ما بايد از طريق گفت و گوهاى چندجانبه حل و فصل شود، زيرا به قدرت نهادهاى چندجانبه مانندسازمان ملل اعتقاد داريم. در اين ميان، نقش و وزنه قدرت ها و نهادهاى قدرتمند منطقه اى و ابتكارات و چارچوب هاى امنيتى منطقه اى مى تواند در تقويت جهان چندقطبى مؤثر باشد. پيشتر لاوروف نيز تأكيدكرده بود كه روسيه در پى «ديپلماسى شبكه اى» است نه ديپلماسى براساس بلوك بندى، زيرا دوره بلوك بندى سپرى شده وچنين تقسيم بندى سفت و سختى بى اعتبار شده است. \ با وجود همه مخالفت هاى مسكو، آمريكا پروژه سپر دفاع موشكى خود را در لهستان وچك كه اكنون به نماد بدبينى دو قدرت تبديل شده است، متوقف نكرد. روسيه با چه اهرمى مى خواهد آمريكا را از تصميم خود در اين باره منصرف كند؟ * ما قصد توقف هيچ پروژه اى را نداريم، زيرا ما با يك غول مواجه هستيم. آمريكا يك غول است، اروپاى غربى نيز همين طور. اما كار ما مبتنى بر حسن نيت، همكارى هاى اقتصادى و همگرايى است. روسيه منبع مهمى براى توليد انرژى اتحاديه اروپاست. ما مشتركات زيادى با آن اتحاديه داريم و به تدريج تبديل به بخشى از دنياى اروپايى مى شويم. با اين حال، روسيه يك تمدن مستقل و جدا دارد. از طريق اين همگرايى مى توانيم شركاى خود را متقاعد سازيم كه نگرانى هاى موجود در روابط دوطرف مسأله اى بيهوده است. \ آيا اين گفته شما نشانه اين نيست كه روسيه همچنان مى خواهد با نرمش و احتياط با غرب بويژه آمريكا روبه رو شود؟ * روسيه در صورتى كه با ابزارهاى ديپلماسى نتواند آنها را متقاعد كند، از ابزارهاى بسيارى كه در اختيار دارد براى پاسخ دادن به آنها استفاده مى كند. خروج از پيمان نيروهاى متعارف (CFE) از جمله اين ابزارهاست. موشك هاى آمريكا دراروپا نيز توسط موشك هاى روسيه منهدم خواهند شد. نسل جديد موشك هاى روسيه قادر است كه سپر دفاع موشكى آمريكا را نابود سازد. اين موشك ها مى توانند از طريق قطب شمال آمريكا را تهديد كنند. اما ما هيچ كشورى را تهديد نمى كنيم. هنوز وقار و طمأنينه بهترين راهكاربراى نابود ساختن نيروى مهاجم و سركوبگر است. روسيه همچنان براى ساخت سيستم سپر موشكى خاص خود تلاش مى كند تا قابليت تحديد و عقب راندن هر سركوبگر يا نيروى مهاجمى را داشته باشد. بنابراين، تصور نمى كنم كه آمريكا قصد حمله به روسيه را داشته باشد. \ درباره طرح هاى بازدارنده روسيه در برابر پروژه هاى تهاجمى پنتاگون سؤال هاى زيادى مطرح است مثلاً در برابر طرح اخير بوش آيا روسيه مى خواهد سپر دفاع موشكى خاص خود را بسازد؟ * ما يك سيستم موشكى داريم كه براساس تعهداتمان در چارچوب پيمان ABM عمل مى كند. از آنجا كه آمريكا اين پيمان را نقض كرده، روسيه نيز سرگرم ايجاد سيستم دفاع موشكى و بهبود كاركرد آن است. ما ابزارهايى در اختيارداريم كه مى تواند هرگونه سپر دفاع موشكى را بشكند. اين را مى پذيريم كه روسيه در برابر خطرات و تهديدات نفوذپذير است. بنابراين احتمال دارد كه برخى موشك ها قادر به ورود به خاك روسيه باشند. اما راهبرد دفاعى ما مبتنى بر اين واقعيت است كه توانايى پاسخ دادن به نيروى مهاجم را داريم. اگركشورى راكتى به سوى ما پرتاب كند، راكت هاى روسى بلافاصله پاسخ آن راخواهند داد و هدف از اين پاسخ نابودى نيروى مهاجم است. \ برخى از ناظران و تحليلگران مى گويند كه پوتين مى خواهد از شيوه هاى ديگرى هم براى توسعه نفوذ سياسى روسيه بهره گيرد. مثلاً اومى خواهد خلق و پرورش نوعى ناسيوناليسم روسى به ابزار جديدى براى مقابله با غرب دست پيدا كند. آيا اين ديدگاه درست است؟ * نه، به نظر من اين ديدگاه درستى نيست. ناسيوناليسم روسى وجود ندارد، بلكه احساس احترام به خود و عزت نفس روس ها افزايش پيدا كرده و غرور ملى آنها قوى تر شده است. پس از فروپاشى شوروى، عرق ملى و غرور ملى روس ها ناديده انگاشته شد اما اين غرور همچنان وجود داشت. ما همواره به موفقيت، سياست، اقتصاد، فرهنگ و هر آنچه كه داشته ايم، باليده ايم. اين را هم بايد اضافه كنم كه روس ها در دوره رياست جمهورى پوتين اعتماد به نفس بالايى پيدا كرده و به ديدگاه مثبتى درباره آينده خود دست يافته اند. شايد شما اين را ملى گرايى بناميد، اما هر كشورى بايد به داشته ها و توانمندى هايش ببالد. شما غرور ملى داريد و ما نيز همينطور. \ ولى همه شواهد حاكى از اين است كه سياست روسيه در قبال جمهورى هاى سابق شوروى تغييركرده است. روسيه در اغلب مناقشه هاى اين جمهورى ها حضور دارد كه تاحدود ۲ سال پيش چنين مسأله اى نمود برجسته اى نداشت. براى نمونه، روسيه در درگيرى هاى داخلى اخير در استونى از اقليت روس تبار حمايت كرد. يا قضيه اوكراين كه بيانگر نگاه جديد روسيه پوتين به اين جمهورى ها است؟
* ما در حمايت از اقليت هاى روس تبار كارى خلاف قانون مرتكب نشده ايم. برخلاف آنچه برخى مدعى هستند، روسيه هيچ كشورى را در عرصه انرژى تحريم نكرده است. براى نمونه، در قضيه اوكراين ماجرايى كه رخ داد اقتصادى بود و روسيه تصميم گرفت تا سوبسيدهاى خود را بيهوده دراختيار جماهير سابق قرار ندهد. بلاروس در اين رده قرار مى گيرد زيرا ما نفت و گاز خود را در ازاى امتيازاتى با قيمت پايين تر به آن كشور مى فروشيم. اين رابطه در بازار امرى معمول است و براساس واقعيت هاى آن شكل گرفته است. پيشتر روسيه سوبسيدهاى خود را دراختيار تمام جمهورى هاى سابق حتى گرجستان قرار مى داد، اما زمانى كه گرجستان به تلاش هاى ضدروسى رومى آورد اوضاع دچار تغيير و تحول مى شود. در اين شرايط، چرا روسيه بايد از گرجستان حمايت كند و انرژى خود را به راحتى دراختيار آن بگذارد. درمورد گرجستان، بله، تحريم هاى محدودى وجودداشت كه عمدتاً به دليل اقدام ها و تلاش هاى آن كشور عليه روسيه بود. اكنون با توجه به نهادها و چارچوب هايى كه با حضور روسيه و جمهورى هاى سابق وجوددارد، روابط با اين جمهورى ها در وضعيتى عادى و طبيعى قرار دارد. جامعه كشورهاى مشترك المنافع چترى براى اين كشورهاست و ما در اين جامعه اتحادها و ائتلاف هايى با هريك از جماهير سابق داريم و هر يك از كشورها منافع خود را دنبال مى كنند. \ در اين دو دهه مسكو روابط شكننده وپرافت وخيزى با جمهورى هاى سابق شوروى داشته است. نگرانى جدى مستمر درباره اين جمهورى ها چيست؟ آيا روسيه بيم آن را دارد كه اين كشورها عرصه هاى سياست و اقتصاد را به غرب واگذاركنند؟ * نه، همه جمهورى ها در برقرارى رابطه با غرب آزادند. اما تنها نگرانى اين است كه اگر هر يك از آنها عضو ناتو شوند و اين اتحاد نظامى به مرزهاى روسيه نزديك تر شود، ما از اين مسأله خوشحال نخواهيم شد. ايران نيز از اين موضوع خرسند نخواهدشد، زيرا گسترش ناتو براى هيچ يك از ما خوشايند نخواهدبود. به نظر ما دليلى ندارد كه گرجستان عضو ناتو شود، زيرا ما گرجستان را تهديد نمى كنيم و قصد حمله به آن را نداريم. قبل از هر چيزى گرجستان بايد مشكلات درونى خود مانند آبخازيا و اوستيا را از طرق مسالمت آميز حل و فصل كند؛ چرا كه ناتو قادر به حل اين مشكلات نيست. \ ترجيح مى دهم در پايان اين گفت و گو يك ارزيابى صريح و واقع بينانه از شما بشنوم كه جايگاه واقعى روسيه در معادلات كنونى جهانى چيست؟ آيا روسيه هنوز خود را يك ابرقدرت و حريفى براى آمريكا مى داند يا يك قدرت همسطح قدرت هاى درجه ۲. * روسيه يكى از بزرگترين و مهم ترين قدرت ها در جامعه بين المللى است. ما نمى خواهيم يك ابرقدرت باشيم و چنين آرزويى نداريم. از لحاظ نظامى با آمريكا هم طراز هستيم و هيچ كشور ديگرى قادر به رقابت با ما نيست. ازنظر اقتصادى نيز جزو غنى ترين كشورها هستيم. از لحاظ فكرى نيز تمدنى كهن داريم. البته مشكلات زيادى نيز پيش رو داريم و در راه توسعه كشور مانع هاى زيادى در برابر ماست. با اين حال، روسيه در مسيرى كه در آن قرار دارد به خوبى پيشروى مى كند. \ مارس ۲۰۰۸ انتخابات رياست جمهورى در روسيه برگزار خواهدشد. همه دوست دارند بدانند روسيه پوتين براى اين انتخابات چه طرح و ايده اى دارد؟ و آيا نگرانى از يافتن جانشين همطراز پوتين وجوددارد؟ * به اعتقاد من، انتخابات آينده مطابق با قانون اساسى روسيه انتخاباتى آزاد خواهدبود. ناظرانى براى نظارت بر اين انتخابات حضور خواهندداشت. تاكنون هيچ كس روسيه را به برگزارى انتخاباتى غيرعادلانه متهم نكرده است. حتى در دوره بوريس يلتسين نيز چنين اتهامى به ما زده نشد. سيستم انتخاباتى ما روشن است و انتخابات به همان گونه كه پيشتر بوده، برگزارخواهدشد. درجبهه مخالفان نيز كاسيانانف به عنوان رهبرشان ابراز آمادگى كرده و مى تواند كانديداى حضور در اين انتخابات شود. روسيه از حيث مديريت و حكومت دارى اكنون در سطح ايده آل قرار دارد و به درجه بالايى از ثبات و كارايى مديريتى رسيده است. پس دليلى بر نگرانى از آينده وجودندارد.
+
نوشته شده در Thu 31 May 2007ساعت 6:2  توسط علی شیروانی
|
Vietnamese President Nguyen Minh Triet discusses the economic miracle unfolding in his country, freedom of opinion in a socialist system and Vietnam's relationship with Germany. more...
+
نوشته شده در Thu 24 May 2007ساعت 22:19  توسط علی شیروانی
|
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: چشمانداز 20 ساله بايد در 5 سال اول تبديل به يك باور عمومي و ذهني شود.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) محسن رضايي طي سخناني در جمع طلاب بسيجي مدرسه معصوميه قم افزود: چشمانداز در پي انتقال نظام برنامهريزي و مديريتي كشور از حالت انفعال به حالت پيشگام است. اساس چشمانداز بر اين است كه ملت ايران قادر باشد به جاي دنبالهروي از ديگران، خود آينده خود را بسازد.
وي با تاكيد بر پيشرفت ايران در تمامي عرصهها گفت: سند چشمانداز يك چارچوب براي آيندهسازي و خروج از انفعال و خلق يك فرهنگ و تمدن جديد است.
وي با بيان اين كه " تدوين اين سند تنها به دست امام و مقتداي جامعه ممكن است" افزود: هركسي نميتواند اين كار را انجام دهد، چنين كاري تنها از عهده امام آيندهنگر و آيندهساز جامعه برميآيد.
رضايي اضافه كرد: چشمانداز بايد چراغ و راهنماي همه باشد و تاكنون برنامههاي مختلفي چون ايران 1400 و جامعه مدني و امثالهم انجام و بحث شد كه هيچكدام چه از نظر قانوني و چه از نظر عيني و عملي به نتيجه نرسيد اما چشمانداز برنامهاي در اين قالب نيست.
وي به جملات و كلمات مندرج در اين چشمانداز اشاره و اظهار كرد: اين جملات تنها در كنار يكديگر معنا ميدهد، تكه تكه كردن عبارات، روش كاملا غلطي در درك و فهم چشمانداز است.
وي به قسمتي از اين سند اشاره كرد و گفت: ايران بعد از 1404 بايد از نظر علمي، اقتصادي و فناوري قدرت اول منطقه باشد، در بعد هويتي، بايد داراي هويت اسلامي، انقلابي و ايراني بوده و الهامبخش جهان اسلام باشد و در پايان تعامل موثر و سازنده در روابط بينالملل داشته باشد.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، چشمانداز را داراي دو فرآيند ذهني و اعتقادي دانست و ادامه داد: فرآيند تعيين چشمانداز يكي از مسائل بسيار مهمي است كه نخبگان جامعه بايد در 5 سال اول چشمانداز كه دو سالش طي شده است، فرآيند ذهني آن را پشت سر گذاشته و تبديل به يك عزم ملي و فراگير كنند.
وي ادامه داد: پس از گذر چشمانداز از باور ذهني، دوران عمل شروع ميشود، به اين صورت كه سبك زندگي، معماري، هنر، حوزه علوم و حتي نحوه نگاه به عدالت و توسعه بايد از خانواده تا سطح ملي متحول شود.
وي با بيان اينكه " فرهنگ و تمدن در سال 1404 بايد بر اساس زيرساخت باورها و اعتقادات بازآفريني شود" گفت: اگر ايران به اين تحول و فرهنگ و تمدن برسد، ديگر انقلاب اسلامي جاويدان خواهد بود. در اين تمدن ديگر فقر و بيكاري و بدحجابي نخواهد بود. انقلاب از مرز سياست عبور كرده و وارد حوزه فرهنگ و اقتصاد ميشود و حتي از موانع اقتصادي عبور ميكند.
وي در بخش ديگري از سخنان خود به نقش حوزههاي علميه در تحقق سند چشمانداز اشاره كرد و افزود: حوزههاي علميه نقش تعيينكنندهاي در به حركت درآوردن جامعه ايراني براي تحقق سند چشمانداز دارند، چون از طرفي حوزهها عملا بخش مهمي از تحقق اين سند را بر عهده دارند و از سوي ديگر مردم در جنبشهاي اجتماعي ثابت كردهاند كه پشت سر روحانيت به طور گسترده به حركت درخواهند آمد.
وي تاكيد كرد: حوزهها هم در تحقق اجرايي سند چشمانداز و هم در قسمت تشويق و تهييج و ايجاد باور و عزم و اراده ملي نقش مهمي دارند.
وي موضعگيري مقابل برنامه هستهيي ايران را عكسالعمل دنياي غرب به چشمانداز دانست و گفت: بسيج دنياي غرب عليه برنامههاي هستهيي ايران، اولين پاتك غرب به اين چشمانداز است غافل از اينكه هواپيماي چشمانداز اكنون در حال ترك باند و اوج گرفتن است.
+
نوشته شده در Thu 24 May 2007ساعت 22:18  توسط علی شیروانی
|
ترجمه: حامد شهبازى لى داتونگ كارشناس مسائل چين و سردبير پيشين هفته نامه بينگ ديان اين كشور به تازگى بحثى مناقشه انگيز را درباره پديده افكار عمومى در چين و روابط دو قدرت بزرگ شرق آسيا منتشر كرده است. دائونگ براى نظريه خود عنوان افكار عمومى و سياست چين در قبال ژاپن را انتخاب كرده و مى نويسد: ۲۰۰۷ سالى حساس در روابط چين و ژاپن است كه مصادف با هفتادمين سالگرد آغاز جنگ دوم چين و ژاپن (يا جنگ مقاومت در برابر ژاپن) است. مدتها قبل از آن كه ون جيابائو نخست وزير چين در اواسط آوريل۲۰۰۷ به ژاپن سفر كند، مقام هاى دستگاه تبليغاتى چين در ابلاغيه هايى، رسانه ها را از انتشار هرگونه خبرى درباره نزاع چين و ژاپن برحذر داشتند. با اين تصميم مقام هاى پكن بر آن شدند كه اقدامى صورت نگيرد كه جوى را كه منجر به گرم شدن روابط دوكشور شده، تيره نكند. اين كارشناس چينى با كالبدشكافى مقوله افكار عمومى در چين به يك معضل جدى در روابط قدرت هاى خاور دور پرداخته است اين معضل و مانع ذهنى و روانى همان است كه در سال هاى اخير بستر مناسبات كشورهاى اين منطقه را پرتنش نگه داشته است. رسوبات ناشى اختلاف هاى تاريخى يا تضادهاى كهنه ميان ژاپن و چين، ژاپن و كره، بخشى از مناقشه هاى موجود درخاور دور است كه تاكنون سياستمداران ، راه حلى براى آن نيافته اند. در روابط دوغول آسيا، اين اختلاف ها در قالب حساسيت و رقابت ستيزه جويانه افكار عمومى چين نسبت به ژاپن بروز كرده است. چينى ها تحت تأثير اين ذهنيت منفى دست سياستمداران شان را براى بستن پيمان ها و اتحادهاى بزرگ مى بندند. اما اين ذهنيت بازدارنده در چين چگونه شكل گرفته است. دائونگ پاسخ مى دهد: اين ذهنيت ريشه در آموزش دولتى گذشته چين و متون تاريخى آن دارد. تأثير افكار عموم در سايه اين حقيقت كه محدوديتها براى سياستمداران وجود ندارد كه حتماً از سوى مردم انتخاب شوند، نمى توان افكار عمومى را واقعى ناميد. رهبران چين كه به طراحى سياست خارجى اين كشور مى پردازند غالباً به دنبال الگوى افكار عموم مناسب و مستقيم بوده اند. از زمان تأسيس جمهورى خلق چين در سال۱۹۴۹ تا انقلاب فرهنگى سال ۱۹۷۶-،۱۹۶۶ صدها هزار و شايد هم ميليون ها اعتراض جمعى كه از «كارگران مظلوم جهان» خواستار «مقاومت در برابر امپرياليسم» مى شدند، در چين برگزار شده است. در آن روزها كه چين كشورى بسته بود، مردم از دريافت اطلاعات واقعى از جهان خارج محروم بودند و آنچه را مقام ها مى گفتند واقعاً باور داشتند. «افكار عموم» چيزى جز ابزارى در دستان سياستمداران نبود. از زمان آغاز «سياست درهاى باز» تحت دنگ شيائوپنگ در سال۱۹۷۸ و بويژه پس از ظهور اينترنت، سير نفوذ و خروج اطلاعات ازچين افزايش چشمگير يافت. اما در رسانه هاى رسمى و اينترنت، هنوز هم كمبود گزارش واقع گرايانه ازژاپن به شدت احساس مى شود. در اينترنت ديدگاه هاى خردمندانه درباره روابط چين و ژاپن از سوى «جوانان خشمگين» خائن تلقى مى شوند. مسأله تعجب برانگيزتر اين است كه دانشجويان دانشگاه ها در سراسر چين تظاهرات ضدژاپنى برگزار مى كنند و مردم را به تحريم كالاهاى ژاپنى تشويق مى كنند با وجود آن كه اين اقدام از سوى مقام ها تحريم شده است. نظر افكار عموم در قبال اين تظاهرات از يك سو واقعى و از سويى ديگر نادرست تلقى مى شوند. اين امر از اين جهت واقعى به نظر مى رسد كه اين تظاهرات از سوى دولت سازماندهى يا حمايت نمى شوند. اين تظاهرات خودجوش هستند. از زمان تظاهرات سياسى فراگير ،۱۹۸۹ مقام هاى چينى به شدت نسبت به هرگونه تظاهراتى كه خارج از كنترل باشد نگران هستند و بيم آن دارند كه يك جرقه كوچك به شورش سراسرى منجر شود. اما درعين حال بايد گفت: تصور اين امر نيز نادرست است كه همه اطلاعات ارائه شده به نسل كنونى جوانان چينى تحريف شده است. از سال،۱۹۴۹ كلاس هاى تاريخ در چين اساساً به تدريس نوعى ملى گرايى پرداخته اند. تاريخ نوين چين، با تمام پيچيدگى هايش، علاوه بر مفاهيم «تجاوز» و «مقاومت در برابر تجاوز» به وطن پرستى و «وطن پرستان» مى پردازد. نكته عجيب تر در اين مسائل اين است كه دولت چين در حقيقت در سياست خارجى عملگرا است. رهبران كنونى چين كاملاً به اهميت حفظ روابط خوب با آمريكا و ژاپن آگاه هستند. اين امر جزو منافع بلندمدت چين محسوب مى شود. بنابراين تناقضى ميان رويكرد عملگرا در قبال سياست خارجى و رويكرد ايدئولوژيك در زمينه آموزش تاريخ ظهور مى كند. دولت خود را در يك دوراهى مى بيند كه محصول سياست هاى سال هاى گذشته است. راهى خطرناك «افكار عموم» ابزارى براى سياست خارجى قدرت ها بوده است حال پيوند افكار عمومى در سياست خارجى در چين چگونه روى مى دهد؟ مردان پكن در بهره بردارى از افكار عمومى دوهدف را دنبال مى كنند: شكل نخست آن «آموزش ميهنى» است كه براى افزايش مشروعيت حزب كمونيست طراحى مى شود. در كتب درسى تاريخ چين گفته مى شود كه اعتبار حزب كمونيست به اين است كه برابر تجاوز چين مقاومت كرده است. اين نظام تبليغاتى موجب تحكيم نگرش هاى نامعقول ضدژاپنى مردم چين شده است بر اين اساس هر كسى درباره ژاپن تبليغ كند به ديده خائن نگريسته مى شود. البته چنين نگرشى با آموزش سنتى به طور گسترده تلقين شده است، در شرايط خاصى تبديل به يك نيروى ضددولتى مى شود. در مرحله دوم رهبران حزب كمونيست چين واقعاً به موضوع هاى تاريخى توجهى ندارند. مائوتسه دونگ در ديدارهايى با سياستمداران ژاپنى در سه مقطع از آنها به دليل حمله به چين تشكر كرد چرا كه معتقد بود بدون تجاوز ژاپن به چين، حزب كمونيست قادر نبود به اين سرعت قدرت را به دست بگيرد. در واقع مائو مزاح نمى كرد. در واقع وى درباره تاريخ واقع گرا بود. اگر مائو را كنار بگذاريم كه به دليل جنگ با ژاپن چنين نگرشى داشت، حال چرا نسل كنونى رهبران چين كه هرگز جنگ را تجربه نكرده اند، تا به اين حد به تاريخ تأكيد مى كنند؟ اقتدار خاص مائو را هرگز نمى توان زير سؤال برد، حال چرا تكنوكرات ها يا بوروكرات ها مى هراسند كه در صورت ابراز علاقه به ژاپن از سوى مردم خائن تلقى شوند. اين تهديدى پنهان براى مشروعيت حزب است. عقلانيت ديپلماتيك توصيه مى كند كه موضوع هاى مربوط به ۶۰ سال قبل نبايد مانعى در برابر روابط دوستانه ميان ژاپن وچين باشد و رهبرى چين نمى خواهد كه مسائل تنش آميز باشد. اما بذرى كه از سوى آموزش سنتى در چين پاشيده شده به احساسات نامعقول در ميان مردم منجر شده و دولت را مجبور كرده كه موضعى سخت در قبال ژاپن اتخاذ كند به اين منظور كه مردم را خرسند نگه دارد. تاريخ تاكنون هم نشان داده است استفاده از آموزش ملى گرايى براى تقويت مشروعيت رژيم راهى خطرناك است و امروزه دولت پكن با مانعى سخت برخورد كرده است. تنها راه خارج كردن سياست خارجى از اين گونه بن بست ها اجازه دادن به آزادى بيان، ارائه اطلاعات جامع و مبتنى بر واقعيت به مردم و تشويق بحث آزاد در جهان موضوع هاى مختلف است. اين امر به اين معنى نخواهد بود كه مردم چين قادرخواهند بود كه در قبال حقايق، خود تصميم بگيرند. در آن صورت خواهد بود كه يك افكار عمومى واقعى وجود خواهد داشت و يك تعامل مثبت ميان افكار عموم و سياست خارجى. در اين ميان نوريكوهاما پرفسور دانشكده مديريت دوشيشا و مدير بخش تحقيقات دپارتمان اقتصادى مركز تحقيقات توكيو بر اين باور است كه يك مشاركت و همگرايى عميق بين پكن و توكيو در جنبه اقتصادى در حال ظهور است. نوريكو با اشاره به سفر ون جيابائو نخست وزير چين به ژاپن، تحولات اخير ميان دو كشور را به روابط عاشقانه دو كشور تعبير كرده است. وى مى نويسد: تا جايى كه به مسائل اقتصادى در روابط دوجانبه مربوط مى شود، عشق دوجانبه، مدتهاست كه تقريباً يك نتيجه قابل پيش بينى شده است. «روابط اقتصادى گرم و روابط سياسى سرد» مدتى است كه به عنوان بسترى براى كار بيشتر مورد توجه رهبران دو طرف قرار گرفته است. چين نوين، ژاپن كهن چنين سطحى از روابط اقتصادى ميان دو كشور، منحصر به فرد و بى سابقه بوده است. در واقع اين نوع همكارى رويه چين نوين در ديدار با ژاپن كهن است. اقتصاد چين به موازات آن كه جهان وارد قرن ۲۱ شد، شكوفايى واقعى را آغاز كرد. پيام اين اتفاق آن بود كه ملت نياز داشت به جاى كالاهاى اقتصادى مستهلك سريعاً ساختارهاى توليدى و زيربنايى را ايجاد كند. محصولات مهمى چون فولاد يا ساخت ماشين آلات و كشتى هايى كه اين كالاها را از سواحل چين به طريق قابل اعتماد منتقل كنند و كلاً تمامى ساختارهايى كه ژاپن مى توانست سريعاً به چين عرضه كند. در اين ميان صعود اقتصادى ژاپن يك عامل محرك قوى بود كه به جهش اقتصادى چين روح تازه اى دميد. پكن اين تجربه رقيب را زير نگاه گرفت كه تمامى دوران رخوت خود را طى مى كردند، ناگهان به ستاره هاى رشد اقتصادى ژاپن تبديل شدند. البته ژاپنى ها نيز در ادامه مسير از تحولات چين تأثير پذيرفتند و در مجموع اين راهكار مفيد واقع شد. هرچه اقتصادها به بلوغ رسيد، بتدريج بر ارزش افزوده كالاها و خدمات متكى شدند. بنابراين جهان در مسيرى بى دغدغه و منظم به پيش مى رود. مورد چين - ژاپن به ما نشان داد كه در اين دنياى بشدت جهانى شده، عكس اين امر نيز روى مى دهد به اين نحو كه به صنايع اصلى تر روح تازه اى دميده مى شود. اين شيوه در دو سوم خاور دور به خوبى عمل كرد. چين به آنچه براى حفظ رشد اقتصادى خود نياز داشت، دست يافت. ژاپن آنچه را بايد در منحنى مثبت رشد دست يابد نائل آمد. با وجود آن كه سياست در روابط اين دو قدرت آسيا يخ زده است، اقتصاد در روابط دوجانبه همواره در چاشنى گرم كردن سردى روابط آسيا بوده است، يا دست كم ذهن مردم را از تنش هاى سياسى دور كرده است حتى اگر نتوانسته اين تنش ها را كاملاً برطرف كند. منبع: اوپن دموكراسى
+
نوشته شده در Sat 19 May 2007ساعت 8:28  توسط علی شیروانی
|
تصاوير از شش دقيقه قبل از انفجار مين و لحظهي انفجار در پشتصحنهي فيلم "اسب دوپا" سميرا مخملباف شامگاه امروز جمعه ـ 18 مي ـ در كنفرانس ويژهي خبري مخملبافها در جشنوارهي فيلم كن به نمايش درميآيد.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين تصاوير كه قرار است براي نخستينبار در اين كنفرانس خبري بهنمايش درآيد، با دوربين 35 ميليمتري ثبت شده است.
اين برنامه در كنار برنامهي سه روزهي است كه به دعوت فستيوال كن از 30 كارگردان برجستهي دنيا برگزار ميشود.
به گزارش ايسنا، فستيوال كن در شصتمين سال برگزاري خود براي شركت در مراسم ويژهاي كه 20 - 21 و 22 مي ـ 30 ارديبههشت تا اول خرداد ماه بهمناسبت شصت سال برگزاري برپا ميكند، از كارگردانهايي چون ديويد لينچ، جيمجارموش، كنلوچ، آنجلوپولوس، ويموندرس، اميركاستاريكا و از ايران سميرا مخملباف و محسن مخملباف براي حضور در اين مراسم دعوت كرده است.
به گزارش ايسنا، از آنجا كه سميرا مخملباف با سه فيلم قبلي خود عنوان جوانترين فيلمساز جهان را داشته است و دو جايزهي ويژه هيات داوران كن را كسب كرده است. فستيوال چگونگي ساخت «اسب دوپا» ساختهي آخر اين فيلمساز جوان را كه امسال در افغانستان با پرتاب بمب دستي مورد سوء قصد قرار گرفته است، مورد توجه قرار داده است و كنفرانس مطبوعاتي ويژهاي را براي اين فيلم در كنار بزرگداشت سه روزهي شصتمين سالگرد فستيوال برگزار ميكند
+
نوشته شده در Sat 19 May 2007ساعت 8:13  توسط علی شیروانی
|
حسب اعلام كميسيون امور بين الملل، مراكز ذيل، جهت ثبت نام در دوره هاي جديد حقوقي، از طريق ارسال نامه به كانون وكلاي دادگستري مركز، اعلام آمادگي كرده اند:
۱- مدرسه عالي حقوق بنجامين كاردوزو وابسته به دانشگاه يشيوا، Benjamin N. Cardozo School of Law Yeshiva University
برنامه جديد دوره هاي آموزش تكميلي و بين المللي دانشكده مذكور براي دوره LL.M اعلام شده است. در دوره هاي گذشته نزديك به ۳۵۰ نفر از ۷۰ كشور جهان حضور داشته اند.
سه برنامه فوق ليساني حقوقي دانشكده، شامل دوره هاي ذيل ميباشد: Comparative Legal Thought General Studies Intellectual Property Law
براي مشاهده اطلاعات تكميلي، از طريق سايت اطلاع رساني دانشكده اقدام نمائيد: www.cardozo.yu.edu
۲- دانشكده حقوق Universite de Cergy-Pontoise ضمن پوشش ۲۳۰۰ دانشجو در دوره هاي فوق ليسانس و دكتري حقوق فعاليت مينمايد. اين دانشكده در رتبه ۳ دانشكده هاي حقوق فرانسه قرار دارد.
دورهاي LL.M حقوق در گرايش هاي حقوق فرانسه و حقوق اروپا به زبان انگليسي برگزار ميگردد.
برنامه درسي و اطلاعات بيشتر از طريق سايت اطلاع رساني دانشكده، پيگيري شود. www.u-cergy.fr
۳- موسسه تهيه قوانين بين المللي با همكاري دانشكده جرج تاون، دوره هاي دو هفته اي تخصصي تهيه مصوبات و مقررات بين المللي را برگزار ميكند.
۲۰۰۷ International Legislative Drafting Institute شامل مباحث:
Plain Language Drafting Bilingual and Multilingual Drafting Ethics and Politics of Drafting Managing a Drafting Office Preparing a Drafting Manual Darting for Compliance with International Trade Agreement Government Codes of Ethics Open Meetings/”Sunshine” Laws Drafting Election Law
مصاحبه با دانیل کاهنمن برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2002 ترجمه: علی سرزعیم خرید چوب بيسبال و توپ آن روی هم 10/1 دلار هزینه داشته است. اگر قیمت چوب بیسبال يك دلار بیشتر از توپ آن باشد، قیمت توپ چقدر خواهد بود؟ بسیاری ناخودآگاه میگویند 10 سنت چرا که به سادگی 10/1 را به يك دلار و 10 سنت تفکیک میکنند. وقتی همین سوال از جمع دانشجویان دانشگاه پرینستون مطرح شد بیش از نیمی همین جواب غلط را دادند.
دکتر «کاهنمن» استاد دانشگاه پرینستون و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2002 میگوید: «انسانها به سخت فکر کردن عادت ندارند و به اولین جواب شهودی که به ذهنشان میرسد راضی میشوند». مثال چوب و توپ بیسبال را رها کنید، اما بدانید که موضوع ناسازگاری و خطاهای تصمیمگیری توسط افراد متخصص و خبره از جمله موضوعات محوری است که دکتر کاهنمن به آن پرداخته است. تحقیقات کاهنمن به همراه یار مرحومش دکتر «تورسکی» موجب شد تحولی اساسی در حوزه اقتصاد و فاینانس ایجاد شود چرا که همواره در عمل دیده میشود رفتار عاملان اقتصادی با آنچه که فرضیه رفتار عقلایی پیشبینی میکرد منطبق نیست. آنها از طریق آزمایشهای تجربی نشان دادند که چه اشتباهها، تناقضها وجهتگیریهایی همواره در تصمیمگیریهای انسانی وجود دارد. شاید غیرممکن باشد که فردی راستگو و صادق مقالات او را بخواند و شوکه نشود. وی با سادگی هرچه تمامتر نشان میدهد که چقدر تصمیمگیریهای انسانها در معرض خطا است و چقدر باید مراقب جهتگیریها بود. امروزه کاربرد تحقیقات کاهنمن تحولی شگرف در حوزه فاینانس موجب شده و کمک به فهم این موضوع کرده که چطور عاملان اقتصادی در مورد زمان، پول و منابع خود تصمیمگیری میکنند. با هم گفت وگويي با كاهنمن درخصوص وجود ناسازگاري در تصميمگيريها را ميخوانيم. در تحقیقات کلاسیک شما پیرامون وجود ناسازگاری در تصمیمگیری انسانها، چنین به نظر میرسد که تمرکز شما، بر موضوع انتخاب غیرعقلایی انسانها است حتی وقتی که اطلاعات خوبی نسبت به مسائل گوناگون دارند؟ وقتی شما اندیشهها و یافتههای گذشته را تفسیر میکنید باید توجه داشته باشید که این مباحث در چه زمینه ای مطرح میشد. درآن دوران یعنی دهه هفتاد، غیرعقلانی بودن، معادل احساساتی بودن تعریف میشد. در عین حال روشن بود که انسانها آشکارا استدلال میکنند: برای ما مشخص بود که انسانها بالاخره برای گشودن راه خود از میان مسائل حساب کتاب انجام میدهند. اما آنچه که برای ما خیلی جالب و مهم بود این بود که چه چیزهایی در یک لحظه به ذهن انسان وارد میشود. این دغدغه ما را به سمت تئوری دو سیستم رهنمون شد. میشود تئوری دو سیستم را تشریح کنید؟ بسیاری از ما که روی این مساله کار میکردیم به این نتیجه رسیدیم که عملا دو سیستم فکر کردن در انسان وجود دارد که ویژگیهای جداگانهای دارند. میتوان به این دو سیستم اسامیشهود و قدرت استدلال اطلاق کرد. البته برخی آن را سیستم يك و سیستم 2 نامگذاری کردند. بعضی فکرها به خودی خود به ذهن وارد میشوند، در اغلب اوقات بسیاری فکرها از این نوع هستند. اینها سیستم يك هستند. این به معنی آن نیست که انگار همه چیز به صورت خودکار و اتوماتیک انجام میشود بلکه به معنی آنست که ما به جهان به طور ناخودآگاه واکنش نشان میدهیم و در مورد آن کنترل نداریم. عملیات سیستم يك خیلی سریع، بدون زحمت و همراه با کارهای دیگر و غالبا همراه با احساسات است. این امور از طریق عادت انجام میشوند لذا اصلاح یا کنترل آنها بسیار دشوار است. سیستم دیگر سیستم شماره 2 است که همان قدرت استدلال کردن است. این سیستم عامدانه و هشیارانه عمل میکند. فرآیند آن کندتر است و باید بهترتیب انجام شود، نیازمند تلاش است و عامدانه کنترل میگردد اما از برخی قواعد پیروی میکند. تفاوت در میزان تلاشی که برای یک فرآیند ذهنی صرف میشود شاخصی خوبی است که نشان میدهد آیا به آن فرآیند باید سیستم يك را اطلاق کرد یا سیستم 2 را. چطور شد که شما تحقیق در مورد این دو سیستم را آغاز کردید؟ در اولین مقالهای که به اتفاق تورسکی نوشتم، به این مساله پرداختیم که استادان آمار وقتی غیررسمیفکر میکنند، به لحاظ آماری چگونه عمل میکنند. آنچه یافتیم را قانون اعداد کوچک نامگذاری کردیم. این تعبیر برای اشاره به این مساله وضع شد که چگونه انسانها میزان مشابهت توزیع احتمالی در یک گروه کوچک به توزیع احتمالی در کل جامعه را بزرگنمایی میکنند. همچنین دریافتیم که انسانها حتی استادان آمار برای حدس زدن نتایج احتمالی از قواعدی که فرا گرفتهاند استفاده نمیکنند. یعنی حتی آماردانهای خوب، میتوانند آماردانهای ضعیفی باشند؟ دقیقا وقتی آنها کاملا در سیستم 2 عمل نمیکنند، برای پاسخگویی به سوالات سادهای که به آنها میدادیم به قوه شهود خود اتکا میکردند. ما انتظار داشتیم که وقتی مسائل اهمیت زیادی بیابند، آنها استدلال و محاسبه را جایگزین شهود خود کنند. نتیجه تکاندهنده ای که به آن رسیدیم این بود که حتی کسانی که با (اصول و مبانی آمار و منطق) آشناتر بودند همان اشتباههايی را مرتکب میشدند که افراد عادی انجام میدادند. آیا در طی دورانی که شما روی مساله ریسک کار کردهاید، درکتان از مقوله ریسک و معنی آن ارتقا یافته است؟ سابقا درک ریسک و واکنش به آن امری احساسی تلقی میشد. نه تنها امری احساسی تلقی میشد بلکه به دلیل چنین تصوری نادیده گرفته میشد. بله دقیقا همینطور است. نوآوری ما این بود که نشان دادیم دستهای از ریسکها وجود دارند که ناشی از خطاها و توهمهای شناختی هستند. این حرف امر بدیعی بود و بسیاری را به وجد آورد. اما این تنها بخشی از داستان بود. البته نگاه دیگری هم به مساله وجود دارد که اتفاقا این رویکرد فراگیر است. مقالهای هست که من خیلی آن را دوست دارم. عنوان مقاله همه حرف را میزند. عنوان این است :«ریسک به مثابه احساس». ایده آن این است که اولین چیزی که به شما دست میدهدترس است و به واسطه اینترسیدن احساس ریسک میکنید. لذا به مقوله ریسک به عنوان امری که کمتر شناختی (و بیشتر احساسی بود) نگاه میشد. بنابراین این مقوله کلی احساسات نیست که در تصمیمگیری دخالت میکند بلکه صرفا یک احساس و آن همترس است که در ادراک ریسک وارد میشود و فرآیند تصمیمگیری را دچار خطا میکند؟ آنچه عملا در اثرترس رخ میدهد آنست که احتمالات بی اهمیت میشود. مثلا اگر من وجود خطری برای فرزند شما را بیان کنم هر چقدر هم که احتمال وقوع آن کم باشد، برای شما فکر دیگری کردن دشوار میشود (و دچار تشویش میشوید). این مساله مشابه داستان لورنز در قضیه بنزین است. پدیدهترس اثر خود را بر روی تصمیمگیری میگذارد. احساسات غالب میشود. غلبه احساسات به واسطه امکانپذیر شدن (یک خطر) ممکن میشود نه بواسطه احتمال آن. هر چه یک پدیده احساس برانگیزتر باشد، انسانها کمتر عقلایی فکر میکنند. لذا یک شکاف بزرگ وجود دارد. یعنی شما میگويید بدترین حالت بر نحوه ارزیابی احتمالی افراد سایه میافکند؟ ما میگويیم که انسانها احتمالات کم را زیاده تخمین میزنند. اثر بدترین حالت به لحاظ احساسی در پشت کل ماجرا باقی هست. به همین دلیل حتی خبرگان هم دچار اشتباه میشوند. اما خبرگان و کارشناسان یک سازمان در خلا و جدا از دیگران تصمیم نمیگیرند. آنها تصمیماتشان را در جلسات، گردهماییها و کمیتهها اتخاذ میکنند. آیا مشابه همان سیستم يك و 2 که در سطح فردی مطرح بود در سطح گروهی هم دیده میشود؟ در مورد اینکه گروهها در چه شرایطی بهتر کار میکنند دانش زیادی در اختیار داریم. اگر قرار باشد که جواب درست از میان خیل جوابها شناسایی شود، عملکرد گروهی بهتر از عملکرد فردی است. اما وقتی که همه افراد گروه دچار یک نوع سوگیری خاص هستند، عملکرد فردی بهتر از عملکرد گروهی است چرا که گروهها در مقایسه با افراد افراطیتر عمل میکنند. به عبارتی یک بازخورد تشدیدکننده است. در گروهها حالتهای افراطی تشدید میشود. در گروهها امکان قطبی شدن وجود دارد. در بسیاری از مواقع پدیدههای ریسکپذیری وجود دارد که موجب حرکت به سمت ریسک میشود. یعنی گروهها بیش از تک تک افراد پذیرای ریسک ميشود. چرا چنین اتفاقی میافتد؟ یکی از سوگیریهای جدی در تصمیمگیریهای ریسکی خوشبینی است. خوشبینی از دلایلی است که موجب قبول ریسک زیاد ميشود. گروهها معمولا زیادی خوشبین هستند. علاوه بر آنتردیدها توسط گروهها سرکوب میشود. تصور کنید که کاخ سفید میخواهد در مورد عراق تصمیم بگیرد. به راحتی میتوان تصور کرد که یکی از مسئولین اجرایی کاخ سفید با خود چنین بیاندیشد: «واقعا وحشتناک خواهد بود». به سادگی میتوان تصور کرد که فرد دیگری بخواهد دیدگاه او را سرکوب کند. همیشه تمایل و گرایش به سمت حمایت از گروه وجود دارد. اینها عواملی هستند که موجب شکل گیری وضعیتی میشوند که اصطلاحا تفکر گروهی خوانده میشود. در مورد تصمیمات مربوط به سرمایهگذاری مالی و تخصیص داراییها چطور؟ این حرفها به من چنین القا میکند که در امور مالی تصمیمگیری فردی میتواند بهتر از تصمیمگیریهای جمعی نظیر آنچه توسط هیاتهای مدیره سرمایهگذاری انجام میشود باشد. نه، نه، آنها دینامیکهای یکسانی ندارند. وقتی به بازار و کمیتههای سرمایهگذاری نظر میکنید، در واقع پویایی افرادی که رقیب هم هستند را مشاهده میکنید. ما واقعا باید این موارد را از هم تفکیک کنیم. اما من به کمیتههای مدیریت، هیاتهای ژوری و کمیتههای سرمایهگذاری نگاه میکنم. در همه آنها شواهد وزن دهی شده و ریسکها ارزیابی میشوند. به نظر مشابهت آنها بیش از تفاوتشان باشد. من روانشناس هستم. ما از سطح فردی شروع میکنیم و سوگیریها را در سطح فردی شناسایی میکنیم. سپس رو به گروه میکنیم و میبینیم که در سطح گروهی چه اتفاقی میافتد. ساختار گروه چطور است؟ انگیزهها چیست؟ افراد در قبال یکدیگر چه رفتاري اتخاذ میکنند که ریسک را تقلیل داده یا تشدید میکند؟ سپس امور بازاری مطرح است که افراد در قبال هم واکنش نشان میدهند. آنچه را که شما تشریح میکنید در واقع صحنه ماجرایی است که در آن افراد گروه در مورد ریسک یا پاداش آن به اجماع یا دست كم به نوعی توافق میرسند. درست است. اما به یاد داشته باش که انگیزههای داخلی که موجب میشود درک افراد گروه از ریسک و بازده آن متفاوت از ریسک و بازده واقعی شود در بیرون از گروه وجود ندارد. این انگیزهها میتواند ادراک ریسک را کاملا مخدوش کند. آیا به نظر شما پیامدهای منفی ناشی از تصمیمگیری جمعی بدتر از کارکردهای منفی سیستم شناختی در سطح فردی است؟ کاملا بستگی به نوع تصمیم، افراد و گروه دارد. اما قویا به این امر اعتقاد دارم که هم فرد و هم گروه نیازمند مکانیزمی هستند تا بر اساس آن به بررسی این مساله بپردازند که تصمیم آنها چگونه اتخاذ میشود. این مساله خصوصا برای سازمانهایی که باید در زمانهای کم تصمیمات زیادی بگیرند اهمیت ویژه ای پیدا میکند. در مورد این مباحث شما چقدر با فعالان عرصه بازار و تجارت سروکار داشتهاید؟ آیا تاكنون به یک مدیر ارشد عرصه تجارت برخوردهاید که به شما بگویید فلانی ما دائما با مقوله ارزیابی ریسک سروکار داریم. آیا تو میتوانی ما را راهنمايي كني تا چگونه هم در سطح فردی و هم در سطح گروهی ارزیابی درستتری از ریسک داشته باشیم؟ آیا امکان درست کردن چک لیست برای شناسایی سوگیریها و مسائلی از این دست وجود دارد؟ من از هر دو پدیده کنجکاوی و در عین حال مقاومت که با آن دائما روبرو میشوم تحت تاثیر قرار میگیرم. برای من این واقعیت تکاندهنده است که وقتی در صحبت با بسیاری از فعالان اقتصادی در مییابم که سازمان آنها تصمیمات زیادی میگیرد اما هیچ سوابقی را از آن نگه نمیدارد. آنها تلاش نمیکنند که از اشتباههاي خود درس بگیرند. معمولا حاضر نیستند که برای شناخت اشتباههاي گذشته اندکی سرمایهگذاری کنند. البته این امر خیلی اتفاقی نیست. نمیخواهند که یاد بگیرند. در عین حال کنجکاوی زیادی در این زمینه وجود دارد. از من برای سخنرانی زیاد دعوت میشود. اما وقتي اين ايده را براي آنها مطرح ميكنم که کسانی را به این کار بگمارند که آمار تصمیمها را نگه دارند تا پس از چند سال بتوان سوگیریها را شناسایی کرد، خطاها و پیشبینیهای غلط را تشخیص داد و عوامل گمراهکننده را پیدا کرد تا فرآیند تصمیمگیری بهتر شود، زیر بار نمیروند. آیا آنها از توجه به فرآیند ذهنی خود بیزارند یا اصلا ریسک گریزند؟ شما روانشناس هستید و میگویید که واحد تحلیل شما افراد هستند. پس چرا این افراد مایل به دانستن این مسائل نیستند؟ در حالیکه انسانها به آینه نگاه میکنند (تا خود را ورانداز کنند)؟ اما همین آدمها وقتی تصمیم میگیرند سوابق تصمیمات یا پیشبینیهای خود را نگه نمیدارند. برای من خیلی عجیب است که انسانها به ندرت ذهنیت خود را عوض میکنند. اولا در برخی مواقع که ما ذهنیت خود را تغییر میدهیم از این تغییر آگاه نیستیم. اغلب افراد وقتی ذهنیت خود را تغییر میدهند، ایده قبلی خود را به نوعی بازسازی میکنند تا به این تصور برسند که از اول هم همانگونه فکر میکردند. انسانها معمولا میزان تغییر تفکرات خود را کمتر از مقدار واقعی ارزیابی میکنند. مضاف برآن وقتی که انسانها به امریترغیب شوند، فکر میکنند که همیشه به همان صورت فکر میکردهاند. در این زمینه تحقیقات خوبی انجام شده است. ما تا همین اواخر در یکی از بزرگترین حبابهای تاریخ {بورس}زندگی میکردیم. کسانی را میشناسیم که میگویند «ما درشرکتهای کامپیوتری و مخابراتی زمانی سرمایهگذاری کردیم که در بالاترین قیمت قرار داشتند. من هنگام تصمیمگیری برای این سرمایهگذاری چگونه فکر میکردم؟» اوه بله بسیاری از افراد میپذیرند که اشتباه کردهاند. اما این به معنی آن نیست که آنها ذهنیت خود را عوض کرده باشند. این به معنی آن نیست که آنها بتوانند از اشتباهها پرهیز کنند. به عبارت دیگر شما بر اساس تحقیقاتی که در مورد افراد و گروهها انجام دادهاید معتقدید که این رکود ایجاد شده در بازار سهام موجب نمیشود تا افراد در نحوه نگرش خود به ریسک تجدیدنظر کنند؟ در بلند مدت اثر آن مثل اثر سوختگی توسط شعله است. در سطح احساسات فردی آثاري خواهد گذارد که تنها مدتی دوام خواهد داشت. اما ذهنیت آنها عوض نشده به همین دلیل میگویید که در سطح احساسات است؟ این همان سیستم يك است؟ به نظر من کل این حرفها و اظهارنظرها مبتنی بر احساسات است. آیا میخواهیم به این دیدگاه فرویدی یعنی تخریب خود استناد کنیم تا بتوانیم این پدیده را توضیح دهیم که چرا افراد به جای استفاده از مهارت آماری خود از شهود پرخطای خود استفاده میکنند؟ نه خدا این نگاه را ممنوع کرده است. در مورد روانشناسی تکاملگرا چطور؟ شاید علت خطاهای آدمیاین باشد که انسانها به این شکل تکامل یافته باشند که خطاهای شناختی مرتکب شوند مثلا از اعداد کوچک استنتاج کنند؟ برای هر چیز میتوان توجیه تکاملی عرضه کرد. اما سوال این است که آیا این سوگیریها دارای کارکرد است؟ این نگاه متفاوت از نگاه تکاملی است. در برخی شرایط این سوگیریها کارکرد منفی دارد اما عموما غیرقابل اجتناب هستند. در عین حال مقوله ادراک نیز مطرح است که با شهود مربوط است. تکامل ادراک متفاوت از تکامل شهود و یا سیستم شناختی است. به نظر میرسد که ما داریم تصمیمگیری را به سه سیستم تقسیم میکنیم. یک بعد احساسی هست. همچنین سیستم محاسبات عقلایی وجود دارد. علاوه بر آن سیستم ادراکی نیز مطرح است. بله من به سه سیستم فکر میکنم. در چشمانداز اخیرم نسبت به موضوع، سوالی که مطرح میکنم این است که چه چیز باعث میشود برخی فکرها به ذهن وارد شوند؟ و چرا برخی فکرها راحتتر از بقیه وارد ذهن میشود؟ اندیشیدن به برخی مسائل واقعا نیازمند تلاشی جدی است اما برخی دیگر بدون اینکه بخواهی به ذهن وارد میشوند. وقتی که شما تحقیقات خود را در مورد روانشناسی تصمیمگیری شروع کردید، در حوزه مدیریت این مساله دنبال میشد که فرآیند تصمیمگیری تا جای ممکن عقلایی شود. در مدل عقلایی فرض بر این است که خواستهها و اعتقادات تعیین شده هستند. در سی سال گذشته ما جدا به مدل عقلایی اعتقاد داشتیم اما امروزه باید پذیرفت که چندان موفق نبود. آیا تحقیقات شما به انقراض مدل عقلایی کمک نکرد؟ مفهوم اصلی کارهای شما تمرکز بر تنش میان سیستم فکری1 و سیستم فکری 2 است. این تنش مانع از آن میشود که سیستم فکری دو یعنی عقلایی فکر کردن غالب شود. این حرف کاملا درست نیست. تحقیقات ما ادعا نمیکند که انسانها نمیتوانند عقلایی باشند یا عقلایی نخواهند بود. تحقیقات ما میگوید حتی کسانیکه آموزش میبینند تا تفکر سیستم 2 را به کار گیرند در عمل اینکار را انجام نمیدهند با اینکه میدانند باید چنین بکنند. «هوارد رعیفا» پدر مکتب تحلیل تصمیم رسمی، در پنجاهمین شماره نشریه تحقیق عملیات حرفهای اصلی خود را پس گرفته است. او به این بحث پرداخته که تحلیل تصمیم آنقدرها که تصور میکرد آثاري جدی بر تفکر مدیریتی نداشته است. به نظر من کاملا روشن است که چه اتفاقی افتاده است در حالیکه در آن زمان این مساله روشن نبود. آیا این به معنی کنار گذاشتن همه مباحث مربوط به تحلیل تصمیم از جمله درخت تصمیم و مسائلی از این دست که دانشجویان رشته مدیریت میخوانند است؟ این به معنی آن نیست که شما نباید تحلیل تصمیم انجام دهید. این به معنی آنست که تحلیل تصمیم نمیتواند دنیا را کنترل کند زیرا تصمیمگیران نمیخواهند عملیات فکری را به دیگران واگذار کنند. به هر حال اصولا در تحلیل تصمیم کسی هست که احتمالات را تولید میکند و تصمیمگیران به روابط بده بستان نظر میکنند و در مورد نسبت دادن مقدار مطلوبیتها تصمیم میگیرند. علاوه بر آن تصمیمگیران کارکردهای مدیریتی هم دارند چرا که میخواهند بدانند همه چیز درست انجام شده است. اما دقیقا خلاف این مساله رخ میدهد. تصمیمگیران تحلیل تصمیم را دوست ندارند چرا که این تکنیک فرض میکند که تصمیمگیری یعنی انتخاب بین دو قمار است. تعبیر انتخاب بین دو قمار تعبیر جالبی است. کدام مهمتر است، تحت تاثیر قراردادن انتخاب میان دو قمار یا انجام انتخاب میان دو قمار؟ به نظر من در عرصه تجارت و همه جای دیگر تصمیمگیران همه استعارات را کنار میگذارند. مدیران به خود به چشم کاپیتان کشتیهایی نگاه میکنند که در طوفان افتاده است. ریسک همان خطر است و آنها با آن به شکلی کنترل شده مبارزه میکنند. این ایده که شما قمار میکنید به معنی آنست که پذیرفتهاید مقداری از کنترل خود بر اوضاع را از دست دادهاید. پذیرش این واقعیت برای تصمیمگیران چندش آور است و آن را رد میکنند. به همین دلیل نیز تحلیل تصمیم را به کنار میزنند. به جای آن باید چه کار کرد؟ به همین دلیل باید به چند سیستم فکر کرد. به اشکال مختلف میتوان در مورد یک مساله اندیشید که برخی بهتر از دیگری است. اما قبول میکنم که نسبت به گذشته کمتر خوشبین هستم. چرا؟ چون فکر میکنم سیستم يك چندان آموزش پذیر نباشد. و سیستم 2 کند و طاقت فرسا است و کمتر از آنچه فکر میکردم قابل کنترل است. شما انتظار دارید که مدیران و تصمیمگیرانی که بر زندگی و مال دیگران تاثیرگذارند چه چیزهایی از کار شما بدانند؟ اگر یک آرزو داشته باشم، آن این است که سازمانها بخشی از تلاش خود را مصروف آن کنند که فرآیندهای تصمیمگیری خود را مطالعه نمایند و خطاهای خود را بشناسند و سوابق را چنان حفظ کنند که بتوانند از اشتباههاي درس بگیرند. به نظرم چنین چیزی در در حال حاضر انجام نمیشود. عوامل زیادی را میبینم که مانع تحقق این امر میشود. لذا اگر یک آرزو داشته باشم، آن همین است.
+
نوشته شده در Wed 16 May 2007ساعت 8:52  توسط علی شیروانی
|
WASHINGTON (Reuters) - Inspectors for the International Atomic Energy Agency have concluded that Iran is starting to enrich uranium on a much larger scale after solving key technical problems in that process, The New York Times reported on Monday.
At a short-notice inspection of Iran's operations in its main nuclear facility at Natanz on Sunday, inspectors found that Iranian engineers already were using about 1,300 centrifuges and producing fuel suitable for nuclear reactors, the newspaper said on its Web site, citing diplomats and nuclear experts in Vienna.
The major powers have accused Iran of pursuing a nuclear program to develop weapons but Tehran insists it only wants to produce electrical energy.
In a story from Vienna, where the IAEA is headquartered, the newspaper said until recently Iranian engineers had been having problems keeping centrifuges spinning at the rate needed to make nuclear fuel.
"We believe they pretty much have the knowledge about how to enrich," the newspaper quoted Mohamed ElBaradei, IAEA director general, as saying. "From now on, it is simply a question of perfecting that knowledge. People will not like to hear it, but that's a fact."
The material produced so far would have to be enriched further before it could be turned into bomb-grade material, the Times said, and it is uncertain whether Iran has the technology to produce a weapon small enough to fit on its missiles.
In Washington, a senior U.S. official told Reuters, "The clock is ticking in some ways. I just don't know how much time is left. It's one thing to be able to enrich at a level high enough for a nuclear weapon, but then you also have to make sure you get the significant quantity, meaning enough for an explosion, and then be able to fit that into a device and onto a deliverable vehicle."
'NO INCENTIVE'
"We're not familiar with any new assessment or findings by the IAEA," a State Department spokesman told Reuters. "It's no secret, however, that Iran continues efforts to develop its nuclear program. That's why the international community has insisted on suspension before any negotiations can begin, otherwise Iran has no incentive to bargain in good faith." Continued...
+
نوشته شده در Tue 15 May 2007ساعت 9:42  توسط علی شیروانی
|
WASHINGTON (Reuters) - A former aide to U.S. Attorney General Alberto Gonzales received immunity from prosecution on Friday to testify in a congressional probe into the firing last year of federal prosecutors.
Lawyers for Monica Goodling, who had served as the Justice Department's liaison to the White House, said she would appear before the U.S. House of Representatives Judiciary Committee.
"Monica Goodling is a critical witness," said Committee Chairman John Conyers, a Michigan Democrat. "We look forward to hearing her testimony as promptly as possible."
Editors Choice: Best pictures from the last 24 hours. View Slideshow
Gonzales has told Congress that the firing of eight of the 93 U.S. attorneys last year was justified, but mishandled. He has rejected claims that some may have been ousted to influence politically charged investigations.
Goodling resigned earlier this year after Congress began looking into dismissals, and invoked her right against self-incrimination in refusing to testify.
The Judiciary Committee voted last month to seek immunity for Goodling, and the chief judge for the U.S. District Court for the District of Columbia signed an order granting it.
Under the order, prosecutors would be barred from using Goodling's testimony to bring a case against her unless she is untruthful.
+
نوشته شده در Sun 13 May 2007ساعت 9:18  توسط علی شیروانی
|
سليمان حيدر پور دود حادثه ۱۱سپتامبرفقط به چشم مردمان خاورميانه نرفت ، آفريقايى ها نيز سهمى شايان ازاين بليه سياسى بردند. شايد با نگاه به وقايع خونين سومالى يا انفجارهاى سهمگين الجزيره ودارالبيضاء چنين به نظرآيد كه رهاورد تلخ ۱۱سپتامبربراى آفريقايى هاهمين است كه پاى كشورهاى مظلوم اين خطه را نيز به بازى «جنگ ترور» كشاند وبازيگران جهانى، اينجا را هم به بهانه حضورالقاعده ميدان تاخت وتازجديد آمريكا قرار دادند. اما آفريقايى ها آثار ويرانگر ۱۱سپتامبر را زمانى لمس كردندكه اين واقعه همانند ديوارى، راه آگاهى جهان را ازحقايق قاره سياه سد كرد. آفريقا يكى پس ازديگرى به كام غائله ها وجنگ هاى خونين كشانده شد اما دنياى ارتباطات در ۶سال تمام پس از۱۱سپتامبر ازحال وروز مردمان اين خطه بى خبرماند. در دهها مراسمى كه همين روزها درگوشه و كنارجهان به ياد فاجعه دارفور برپا شد، هيچ فعال صلح طلبى نبود كه به گناه جهان در«فراموشى آفريقا» اقرارنكند. همه صاحبان رسانه وتريبون از روزنامه نگاران گرفته تا سياستمداران، دراين مدت آفريقاراترك كردندوبا سكوت وبى اعتنايى خود اجازه دادند تا ملت هاى بى پناه دارفور،كنگو،سومالى و... در شعله نزاع هاى سركش قومى و نژادى ازبين بروند.
شنيدنى ترين بخش قصه فراموشى آفريقا اينجاست كه جنگ هاى خونين اين قاره تلفاتى بس افزونتر ازدو جنگ آمريكا درعراق وافغانستان به بارآورد.شماركشته ها ، مجروحان وآوارگان غائله هاى آفريقا به هيچ رو با بحران هاى خاورميانه قابل مقايسه نيست.آمارواعداد گوياى همه واقعيت هاست. مجموع تلفات بحران هاى عصر نومحافظه كاران همين است كه در۱۱سپتامبر حدود ۳۰۰۰نفر كشته شدند ودردوجنگ انتقام جويانه پس از آن يعنى عراق وافغانستان ، تاكنون نزديك به نيم ميليون كشته شده اند. اين درحالى است كه دروقايع خونين آفريقاى مركزى فقط تا به امروز بيش از ۴ ميليون نفر به قتل رسيده اند.تفسير ساده اين واقعيت آن است كه خون قربانيان ۱۱سپتامبركه يك هزارم كشته شد گان آفريقاست، رنگين تراز تيره پوستان آفريقا است. اما اين، همه قصه مرگ خاموش مردمان اين قاره سياه نيست. پس از ۴ سال امروز جهان به ياد آورده كه فاجعه سهمگينى به نام كشتاردارفور وجود داشته است. هنوزكه هنوزاست سازمان ملل ومراجع جهانى به جمعبندى براى حضور دراين بحران نرسيده اند ،نه فقط غربى ها كه هيچ كدام از طرف هاى منطقه اى و فرا منطقه اى گامى براى كنترل يا مهاربزرگترين فاجعه نسل كشى تاريخ برنداشته اند. حال اين رفتارجامعه بين المللى دردافور يا سومالى را با واكنش ها نسبت به ۱۱سپتامبر ياجنگ افغانستان مقايسه كنيدوبسيج جهانى كه آمريكا وشركاى آن درشرق و غرب جهان براى تعقيب مظنونان و متهمان واقعى و احتمالى اين غائله به راه انداخته اند. هنوز بسيارى از پرسش هاى دل آزار درباب غائله هاى خونين دارفوروكنگو وسومالى بى پاسخ مانده اند. اين كه عاملان اين همه كشتار ازكجا تغذيه مى شوند؟ چرا نهاد ها ومراجع جهانى از شوراى امنيت تا اروپا دست جنايتكاران اين خطه وعوامل جنگ رابراى هرگونه نسل كشى بازگذاشته اند؟ فرآيند صلح وامنيت براى چه شامل مردمان زيرستم وسركوب آفريقا نمى شود؟ * جنگ هاى مدرن خاستگاه مدرن ترى دارند تاكنون جنگ هاى آفريقا با الگو هاى تئورى جامعه شناسى جنگ تحليل شده است. دراين مدل تحليلى، ريشه هاو ساختار يك نزاع برپايه زمينه ها و رسوبات اختلاف هاى قومى وتاريخى اقوام وطوايف آن منطقه ارزيابى مى شود ودرجمع بندى نهايى گفته مى شود كه ملغمه اى ازتعصبات وبرترى جويى نژادى با فرهنگ خشونت ، سوخت اين جنگ ها را فراهم مى كند. اين دسته بندى هاو سبك تحليلى شايد براى حل معماى جنگ هاى گذشته آفريقا كارگشا بود. يعنى وقتى كه جهان و ۵ قاره آن همانند جزايردور از هم به سرمى برد، اما براى جنگ هايى كه در عصر ارتباطات وبا مدرن ترين تاكتيك ها وتكنيك ها انجام مى گيرد نمى توان اين تحليل تكرارى رابه كارگرفت. آفريقاى قرن ۲۱ با انواع تازه اى از جنگ ها دست به گريبان است نه تنها ابزار هاى اين جنگ ها تغييركرده اند كه بازيگران جديد درآن حضوردارند. گروه هاى جنگجو وجناح هاى درگير پيش از آن كه به نمايندگى ازقبيله خويش و در دفاع ازمنافع طايفه خاص دست به سلاح ببرند به نمايندگى از يكى از كانون ها ومراكز قدرت سياسى واقتصادى جهان به جنگ مى روند. مدت هاست كه جغرافيا وماهيت نزاع آفريقا عوض شده است و كمترناظرسياسى دراين خطه حاضراست برنزاع هاى دامن گستراين قاره نام نزاع قومى يا محلى را اطلاق كند. گرچه بردروازه ورودى اين جنگ ها تابلوى يكى از گروه هاوقبايل كنگو، سومالى يا دارفورنصب است اما كمى آن سوى جبهه پايگاه نظامى چند دولت وارتش متحد كشورها وشركت هاى بين المللى مستقراست. درك معادله چندمتغيرى جنگ هاى تازه آفريقا چندان دشوار نيست،به مقر وميادين وقوع اين جنگ هانگاه كنيد، قريب به اتفاق اين نزاع ها دركنار معادن غنى اقتصادى جهان جريان دارد. معادنى كه سال هاست امتياز انحصار و استخراج آن را چند شركت پرآوازه اروپايى وآمريكايى دردست دارد. درظاهرهيچ نشانى ازاين كمپانى هاى چندمليتى درخبر هاوگزارش جنگ درميان نيست اما ژنرال ها وفرماندهان نبردهركدام پاسپورت يكى ازدولت هاو شماره حساب ويژه دربانك هاى اروپا وآمريكا دارند، آنها به انواع مواهب وعطاياى اين كمپانى ها پشت گرم هستند. با بهترين هواپيماها ولوكس ترين ماشين ها تردد مى كنند وبستگانشان دريكى از شهر هاى انگليس، فرانسه يا آلمان اقامت دارند. سرزمين هايى كه با مجاهدت مردان محبوب آفريقا ازيوغ استعماركهن نجات يافتند اكنون با نفوذ نامحسوس بازو هاى اقتصادى وتكنولوژيك غرب دردام نوع پيچيده ترى از وابستگى گرفتارآمده اند. سرزمين هاى آفريقاى عصر جديد اغلب داراى دولت وارتش وپرچم شده اند. آنها همگى درسازمان ملل داراى كرسى ودرمجامع جهانى داراى حق رأى هستنداما ازبديهى ترين اصول واركان استقلال كه حق مالكيت بردارايى وثروت خويش است بى نصيب مانده اند. ملت هاودولت هاى اين قاره بر روى درياى بيكرانى از ثروت وذخاير گرانبهاى جهان آرميده انداما همه اين منابع از نقطه استخراج تا تعيين نرخ وبازاريابى وفروش درقبضه شركت هاى چندمليتى است . آنها نه تكنولوژى ساخت وبهره بردارى دردست دارند ونه قدرت چانه زنى وحق تصميم گيرى درباره اين دارايى ها را. تفاوت گذشته استثمار با حال در اين است كه در گذشته تمامى استثمارگرانى كه مى خواستند اقدام به تصرف مناطقى از آفريقا بكنند، از يك كشور اروپايى بودند و به همين دليل هر بخشى از آفريقا در دست يك كشور اروپايى بود و در اين راه، براى تسلط يك كشور اروپايى بر مستعمرات سايرين، با ديگر كشورها وارد جنگ هم مى شدند. مثلاً پرتغالى ها، هلندى ها، انگليسى ها، فرانسوى ها و آلمانى ها به طور جداگانه، بخش هايى از آفريقا را به تصرف خود درآورده و سپس آن بخش ضميمه كشور استثمارگر فاتح مى شد. اما روش استثمار در حال حاضر پيچيده و در هم تنيده است و مليت واحدى در كار نيست. اين روش كه در قالب شركت هاى چند مليتى وارد صحنه شده است، هم منابع غرب را تأمين مى كند و هم نام كشور خاصى در ميان نيست تا متهم به جنايت جنگى و يا نقض حقوق بشر و نسل كشى شود. هيچ شهر ياناحيه اى را درآفريقا نمى بينيد كه زيراشغال قدرتى اروپايى باشد اما همه آثارنفوذ فرانسوى ها ،پرتغالى ها وانگليسى ها درزبان ولهجه وسياست داخلى وخارجى دولت هاى اين منطقه باقى است . روش استعمار كلاسيك مستقيم پرتغالى ها، هلندى ها، انگليسى ها، فرانسوى ها و آلمانى ها در حال حاضربه اعمال نفوذ پيچيده وغيرمستقيم بدل شده است. پديده جنگ هاى طولانى ولجام گسيخته اى كه امروز مركز وشمال آفريقا رادرنورديده است يك ماهيت واحد وتغييرناپذير دارند وآن تلاش بى امان بازيگران اقتصادى براى تصاحب منابع كلان ثروتى كه زيرخاك قاره سياه نهفته است. مصداق ها ومثال هاى اين ماجرا بى اندازه است دراين فقط به نمونه هاى شاخص ازرابطه جنگ هاى ويرانگراين سرزمين با رقابت گسترده كمپانى هاى چندمليتى بسنده مى كنيم آن هم درسرزمين جنگ زده كنگو،جايى كه يك كمپانى چندمليتى زير نام يك كشور بيش از ۶۰۰شركت تابعه دارد، اما هيچ يك از مديران عاليرتبه آن آفريقايى نبوده و جملگى از انگليس هستند. تمام عملكردمافيايى آن از چشم مردم سياه پوست،ديده مى شود بى آنكه ردپايى ازسهامداران وصاحبان مغرب نشين آن درميان باشد. * تراژدى زئير در ميان ملت هايى كه تقدير آنها با جنگ و كشتار رقم خورده است ملتى كه فقط به صرف داشتن مواهب خدادادى به سخت ترين عقوبت دنياى سياست گرفتار شده است، زئير يا همان كنگو امروز يك نمونه بى همتا است. كشورى كه ثروت و سياست در آن رابطه اى بس پيچيده و بى رحمانه دارد. خاك زرخيز اين سرزمين همه جست وجوگران سود و صاحبان سرمايه را از اقصى نقاط اروپا و آمريكا به سوى خود كشانده است اين سرزمينى كه نام آن در ذهن ما فقط كودتا و جنگ را تداعى مى كند با علامتى درشت در نقشه اى كه بر اتاق تمام مديران كمپانى هاى غرب نصب است نشانه گذارى شده است. از زمانى كه پادشاه بلژيك در دهه ۱۸۷۰ براى نخستين بار به اين نتيجه رسيد كه كنگو پايگاه مناسبى براى رؤياهاى اقتصادى او است، سياست غرب در هجوم به منابع طبيعى و حقوق مردم اين منطقه كليد خورد و مؤلفان تاريخ اقتصادى غرب بر آن پايتخت معادن جهان نام نهاده اند گويى طبيعت و خلقت اين سرزمين را با گنج سرشته اند . از هر معدن شناخته شده جهان نمونه اى ناب را مى توان در اين نقطه آفريقا يافت: آلومينيوم، كادميوم، سنگ قلع، زغال سنگ، كوبالت (۴۰ درصد ذخاير جهانى)، مس (۱۰ درصد ذخاير جهانى)، كولتان (۸۰ درصد ذخاير جهانى)، الماس، گاز، طلا، سنگ آهن، سرب، منگنز، نفت، نقره، اورانيوم، روى و الوار از مهم ترين منابع نهفته در بستر خاك و پوشيده در ميان جنگل هاى انبوه اين سرزمين است. در پايان دهه ،۸۰ كنگو پنجمين توليدكننده مس، بزرگ ترين توليد كننده كوبالت و دومين توليدكننده طلاى جهان بود. اكنون مى توان جغرافياى استقرار شركت هاى چندمليتى را با نقشه معادن بى شمار اين سرزمين رديابى كرد. * مافياى تكنولوژى موبايل در پى معادن كولتان داستان چپاول منابع كنگو و جنگ هايى كه بر سر معادن اين سرزمين رخ داده است، قصه دور و درازى است، اما درميان قطعات اين داستان،فرازى نو وبسيارتازه وجود دارد و آن «جنگ اقتصادى» ورقابتى است كه بر سر معادن كولتان ميان سازندگان گوشى هاى موبايل جريان دارد. ماجراى كولتان وحوادث پيرامون آن، چنان حيرت انگيزاست كه گويى يكى از افسانه هاوداستان هاى خيالى تاريخ به واقعيت پيوسته است. شرق كنگو مملو از معادن سنگ هاى گران قيمت از جمله طلا، الماس و كولتان است به همين سبب شهر «مانونو» اين كشور براى مدت ۵ سال در جنگ خانمان سوز فرو رفت. درچاله هاى آبى كه در رودخانه هاى اين منطقه قرار دارد به ظاهر چيزى جز لجن ديده نمى شود، اما درون اين چاله ها فلز سياه رنگى موجوداست كه رقابت براى دستيابى و انحصار آن، خونين ترين جنگ آفريقا را رقم زده است. كولتان يكى از اجزاى تعيين كننده گوشى هاى موبايل است كه در ذخيره باترى و فانتزى كردن آن به كار مى رود. نام صنعتى آن «كلومبو تانتالايت» (۱) و يا تانتاليوم است.اين فلزتيره رنگ و گران قيمت، هموزن طلاست كه بيشتر در رودخانه هاى مناطق شرقى كنگو يافت مى شود. جمع آورى آن نيزبه صورت گروهى به وسيله زنان و كودكان خردسال انجام مى گيرد. كولتان پس از پودرشدن به تانتاليوم تبديل مى شود و سپس در باترى هاى موبايل مورد استفاده قرار مى گيرد. گفته مى شودتنها سه شركت Cabot Inc آمريكا، HC Starck آلمان و Nigncxia چين توانايى و تكنولوژى پودرسازى كولتان را در جهان دارند. اگرچه اين فلز همزمان با تلفن هاى همراه به بازار آمد اما نقش سياسى آن هنگامى روشن شد كه يك گروه حقيقت ياب براى بررسى دلايل جنگ و خونريزى، از سوى سازمان ملل متحد به جمهورى دموكراتيك كنگو سفر كردونخستين گزارش تكان دهنده خود راانتشار داد. اما پيش از نقل اين داستان چپاول وسركوب اين يك ياد آورى تاريخى لازم است كه پاى اروپايى ها به اين نقطه براى نخستين بار زير پوشش «شركت بين المللى آفريقا»و با يارى جنايتكار معروف «مورتون» در قرن نوزدهم گشوده شد يعنى زمانى كه پرچم استعمارآن روز آفريقا دركنگوبا پادشاهى لئوپولد برافراشته شد.وبسيارى از سنت هاى غيرانسانى كه بلژيكى ها بنيان نهادند هنوزبه قوت خود باقى است، چنان كه آن روز سران قبايل منطقه در برابر دريافت ورقه هاى فلزى، لباس و چند ماشين پنبه پاك كنى از شركت يادشده، بخش هاى زيادى از زمينهاى خود را در اختيار پادشاه بلژيك گذاشتند. برخلاف دولتمردان فرانسه و انگليس، پادشاه بلژيك علاقه اى به ژئوپلتيك آفريقا نداشت و او فقط به دنبال ثروت بود. او در اين سرزمين با عاج كرگدن تجارت آغاز كرد و نخستين ايستگاه هاى تجارت را با هدايت نظاميان بلژيك در رودخانه كنگو ايجاد كرد. بلژيكى ها براى خاموش كردن اعتراض هاى مردم محلى، تازيانه هايى از پوست كرگدن ساختند، براى حمل و نقل كالاى توليدى و مواد خام، افراد را به كار اجبارى وامى داشتند اهالى روستاهايى كه از اين كار طفره مى رفتند، قتل عام مى شدند به باور بسيارى از تحليلگران، خوى خشونت لجام گسيخته امروز در رواندا، سيرالئون و كنگو از ميراث ارتش بى رحم دوران حاكميت بلژيكى هاست و به قول روزنامه گاردين: «افسران لئوپولد، با اعمال شديدترين نوع آپارتايد، تمدن آفريقا و كنگو را منهدم كردند». به هرحال امروز نيز شركت هاى چند مليتى از آن جا كه براى دسترسى به اين منابع ناياب از دولت هاى محلى آفريقا به عنوان پل عبور بهره مى گيرند، در كنگو نيز آنها ابزار ارتش رواندا و نيز ارتش كشور هاى همجوار آن را به خدمت مى گيرند . داستان جديد سركوب ها وكشتارهاى بزرگ و بى رحمانه كنگوو رواندادرست همين جا كليد مى خورد؛ ارتش رواندا به عنوان بازوى تأمين امنيت جويندگان كولتان در سال ۱۹۹۸با هدف سركوب شورشيان رواندايى مستقر در شرق كنگو يعنى همان مركزاصلى كولتان وارد صحنه شد. از آنجايى كه دولت مركزى مقتدرى در كنگو بر سر كار نبود، سركوب شورشيان رواندايى به راحتى انجام شد،و از آن پس مأموريت ارتش رواندا به كنگو تغيير كرد و اشغال معادن كولتان در دستور كار آن قرار گرفت. دولت رواندا با گماردن مديران ارشد و ميانى در دستگا ه هاى اجرايى و نظامى منطقه، توانست شرق اين كشور را كه مملو از معادن سنگ هاى گران قيمت است در اختيار بگيرد. براساس گزارشى كه سال ۱۹۹۹شوراى امنيت سازمان ملل متحد و عفو بين الملل منتشر كردند، بيش از ۸۰ درصد بودجه نظامى رواندا كه حدود ۳۲۰ ميليون دلار بود از طريق قاچاق كولتان دركنگو تأمين شد با توجه به آن كه حفارى معادن كنگو نيز تحت فرماندهى ارتش در كيگالى انجام مى گيرد و هزاران نفر از فراريان رواندايى به كار اجبارى در اين معادن مشغولند». پرده ديگر اين داستان در سال ۱۹۹۸به نمايش درآمد وقتى كه شورش برضد كابيلا در شهر توتسى نشين «كيوو» به راه افتادو در عرض چند هفته، شمار زيادى از شهرهاى كنگو را تصرف كرد. اين جنگ گسترده كه انگيزه نهايى آن به چنگ آوردن ثروت معادن كنگو بود به تدريج جنبه منطقه اى يافت در پى آن آنگولا، چاد، ناميبيا، زيمبابوه و كنيا به كمك كابيلا شتافتند. جنگ ميان دو طرف ادامه يافت تا اين كه، شهرها ى زيادى از دست شورشيان به وسيله دولت مركزى خارج شد. اما بخش شرقى كنگو در دست شورشيان «رالى كنگويى ها براى دموكراسى» مورد حمايت اوگاندا و رواندا باقى ماند.
دراين برهه بوى ثروت كولتان همه قبايل مسلح آفريقا را مست كرد،كاروان شبه نظاميان ازهرسو روانه منطقه زرخيزكولتان شدند. همان زمان كه چريك هاى مورد حمايت رواندا در دوم اوت ،۱۹۹۸ در شهر «گوما» استان «بانيامولنج» كنگو، بر ضد دولت مركزى دست به شورش زدند. گروه چريكى آموزش ديده ديگرى موسوم به «ارسى دى» از «بانيامولنج»، اعلام موجوديت كرد. اين گروه در كوتاه ترين مدت ممكن توانست، معادن «گوما» و شمارى از شهرهاى اين استان را به تصرف درآورد. از سوى ديگر دولت رواندا و متحدين آن يعنى اوگاندا و بروندى، بخش شمالى كنگو را اشغال كردند. در اين هنگام شوراى امنيت سازمان ملل متحد خواستار عقب نشينى نيروهاى خارجى از كنگو شد و دولت اوگاندا، جداگانه و بدون حضور ديگر شركا، قرارداد صلح ۱۹۹۹را با دولت كابيلا به امضا رساند و اين موجب دو شاخه شدن «شورشيان» نام برده شد. پس ازاين ارتش رواندا براى سركوب هوتوهاى آدمكش، وارد خاك كنگوشد. در گزارش گروه حقيقت ياب سازمان ملل متحد، نامه يك مقام ارشد رواندايى رو شده است كه در آن به ارتش رواندا به تبانى با گروه هاى خونريزهوتوهاى رواندا، و «مى مى»، توصيه شده است. سازمان ملل متحد در گزارش گروه حقيقت ياب اعلام كردكه ژنرال «جيمز»، فرمانده رواندايى در شرق كنگو از سران سودجوى كولتان بوده است.اعلام شد سربازان اين ژنرال، معادن كنگو را غارت مى كنند و حتى براى اين كار هوتوهاى محكوم به جرم نسل كشى در رواندا را براى استخراج كولتان به منطقه منتقل مى كنند. و جالب ترين جمله اين بود كه اعلام شد ژنرال يادشده كه استراتژى دسترسى به معادن كولتان را پى مى گرفت، داشتن هرگونه اطلاعات در باره كولتان، طلا و الماس را انكار كرده است واين در حالى بودكه همه صادرات كولتان از منطقه شرق كنگو- در كنترل اين ژنرال- به كيگالى پايتخت رواندا منتقل و از آن جا به اروپا و آمريكا ترانزيت مى شد. ازعجايب قصه امروزكنگو وكولتان اين است كه هم اكنون بخش زيادى از معادن كولتان در كنترل شورشيان «مى مى» است، گروهى كه درعين خشونت گرايى داراى عقايد ترسناكى است آنها معتقدند كه وجودشان نامرئى است و در جنگ و برخورد با دشمن از غيب كمك مى گيرند. اما هنگامى كه خبرنگار يك سازمان وابسته به حقوق بشرى سازمان ملل از رهبر اين گروه در سال ۲۰۰۳پرسيد كه بحث نامرئى بودن و قدرت جادويى شورشيان در چيست؟ پاسخ داد كه «ما كمونيست نيستم و مسيحى هستيم و مسائلى از قبيل جادو بخشى از مسائل داخلى ماست و نمى توانيم مسائل مقدس را علنى كنيم». گروه هاى «مى مى» در كنگو حضو رگسترده دارند. بسيارى از اين شورشيان كماكان در معادن كولتان فعاليت غيرقانونى دارند. اما داستا ن ديگرى ازنقش آفرينى كولتان درنزاع خونين اين منطقه بشنويد: خانم عزيز كلثوم معروف به مادام غلامعلى يا ملكه كولتان تنها نماينده به اصطلاح بخش خصوصى در گوماست كه پيش از اين سوداگر اسلحه هوتوهاى شورشى كشور بروندى بود. از هنگامى كه ارتش رواندا بخش شرقى كنگو را به تصرف درآورد، او تجارت آرامى با ارتش توتسى در اين منطقه به هم زد. ملكه كولتان يك كارخانه سيگار در منطقه درياچه «كيوو» برپا كرد تا كانالى تازه باشد كه به كمك درآمد آن منابع كولتان را به آسانى به غرب صادر كند. صاحبان شركت هاى خارجى حاضر دركنگو خوشحال از اين هستند كه به آسانى با فرماندهان نظامى رواندا و شورشيان منطقه در استخراج منابع طبيعى قرارداد مى بندند وبالاترين تضمين امنيت سود كلان خود را ازاين طريق به دست مى آورند. براساس گزارش گروه تحقيق سازمان ملل متحد در كنگو، بيش از «۸۵ شركت چند مليتى»(۲) در قاچاق منابع معدنى در كنگو دست دارند و در اين ميان توليد كنندگان موبايل كه از فلز كمياب كولتان به عنوان عالى ترين هادى برق استفاده مى كنند، در تجارت اين عنصر حياتى در مناطق جنگى كنگو فعاليت دارند. براساس گزارش ناظران آفريقا اين شركت ها، براى دستيابى به كولتان، هزينه جنگى شورشيان در كنگو را تأمين مى كنند شركت هاى معروف سازنده موبايل مانند موتورولا و نوكيا بارها مجبورشده اند به تكذيب اين مناسبات سياسى بپردازند امارسانه هايى مانند مجله «اتيكال كانشومر» در گزارش هاى اخيرخود جنبه هاى ديگرى از اين ماجرا را فاش كردند. برپايه اين گزارش ها ۱۰توليد كننده نخست موبايل جهانى با صنايع نظامى در ارتباط هستند. «ان اى سى» و سامسونگ سامانه هدايت شونده موشك، اريكسون، امواج رادار جنگنده ها و نوكيا، لوازمى از سامانه ضد هوايى توليد مى كنند ودراين ميان كولتان يكى از عناصرثابت و تعيين كننده در صنايع نظامى يادشده را تشكيل مى دهد». در پى اين موج جنگ و ناامنى در آفريقاى مركزى بويژه در كنگو، «گروه هاى حقوق بشرى و سازمان هاى غير دولتى» مانند «ناظر جهانى و عفو بين الملل» نيز وارد منطقه شدند. آنها در گزارش هاى خود و بيان عوامل پشت پرده جنگ، مدارك مربوط به نقش عميق شركت هاى چند مليتى در اين جنايات را انتشار دادند. اما تلاش اين نهادها هيچ تأثير عملى نداشته است، چنان كه اكنون بيش از ۵ سال است كه از تصويب قوانين شركت هاى بزرگ الماس و طلاى جهان مى گذرد كه در آن تجارت در مناطق جنگى كنگو ممنوع شده است. اما شركت هاى بزرگ غرب با وجود همين قوانين دامنه تجارت در اين منطقه را چند برابر كرده اند. پى نوشت: ۱. Colombo-tantalite ۲. De Beers, Anglo American, Afrimex, Mineral Afrika, Euromet, Barclays Bank, Das Air, A knight Internation, A&M Minerals and Metals, Alex Stewart, Euromet Trades, Arctic Investment and Amalgamated Metal Corporation, AMC, (Tuesday October 22, 2002, Guardian:ز Multinationals in scramble for Congoشs wealth«), Global Policy Forum, February ۲۱, ۲۰۰۵. Paul Redfern.
+
نوشته شده در Sun 13 May 2007ساعت 9:14  توسط علی شیروانی
|
* عقب نشينى نكن! «ممكن نيست هفته آينده بحران جديدى داشته باشيم، چون به اندازه كافى برنامه كارى ام پرشده است». اين يكى از نقل قول هاى مشهور از «هنرى كسينجر» است كه با داشتن ۸۴ سال سن همچنان سرپاست و آن طور كه «باب وود وارد» روزنامه نگار مشهور آمريكايى در كتاب «بوش در جنگ» مى نويسد؛ علاوه بر كار در «دفتر مشاوره اى هنرى كسينجر»، نگارش روزانه مقاله ها و شركت در كنفرانس هاى مختلف، سمت مشاور جورج بوش رئيس جمهور آمريكا و ديك چنى -معاونش- را نيز بر عهده دارد. كسينجر كه زمانى به «پسر شايسته» ديپلماسى آمريكا مشهور بود، امروز فقط به دليل پركارى و فعاليت هاى سياسى اش در ذهن ها نمانده است، بلكه شخصيت جنجال برانگيز وى، او را همچنان به عنوان چهره روز آمريكا و جهان، حفظ كرده است. فلسفه زندگى كسينجر به گفته خود او يك چيز است: « عقب نشينى نكن!» و اين فلسفه اى است كه هنرى كسينجر به سياست نيز تعميم داده است. همچنان كه وى با وجود شكست سنگين ارتش ايالات متحده در ويتنام تا لحظه آخر مخالف خروج از آنجا بود و آن چنان كه «باب وود وارد» در كتابش مى نويسد: « او امروز نيز مخالف خروج آمريكا از عراق است و بار ها اين مسأله را به بوش و چنى خاطرنشان ساخته است». وود وارد در كتابش مى نويسد: «كسينجر به بوش گفت؛ بهترين راهبرد براى خروج از عراق، پيروزى بر شورشيان مسلح عراقى است. او سپس لحن سخنش را تند تر كرد و گفت: عقب نكشيد، اگر روزنامه نگارها، اعضاى كنگره و مردم آمريكا بفهمند كه شما در عراق زمينگير شده ايد بازى را باخته ايد و كارتان ساخته است». هنرى كسينجر زمانى كه انقلابيون كمونيست « ويت كنگ» به حمايت دولت ويتنام شمالى پيروز شدند و ارتش آمريكا مجبور به خروج از ويتنام جنوبى شد، وزير خارجه دولت نيكسون بود و شايد همين تجربه تلخ موجب شده است كه وى با مرور خاطرات گذشته بر تبعات منفى خروج از عراق تأكيد كند، چرا كه هنوز به ياد مى آورد كه ۳۷ سال پيش و در تاريخ ۱۹۶۹/۹/۱۰ در نامه اى به نيكسون نوشت: «آقاى رئيس جمهور! فراموش نكن كه آمريكايى ها عاشق بادام زمينى هستند و هر سرباز آمريكايى در ويتنام براى افكار عمومى امروز آمريكا، حكم همان بادام زمينى ها را دارد. بنابر اين با خروج هر كدام از آنها يك بادام زمينى در دهان افكار عمومى انداخته ايد و اشتهاى آنها را براى بادام زمينى هاى بيشتر، باز كرده ايد و وقتى كيسه بادام زمينى تان خالى شد يعنى شكست خورده ايد، يك شكست واقعى!» باب وود وارد مى نويسد: «سال گذشته، كسينجر از كاخ سفيد ديدار كرد و يكى از نامه هايش به نيكسون را به يكى از معاونان بوش داد و گفت به رئيس جمهور بگوييد: اشتباه ويتنام را تكرار نكند». * از هاينز تا هنرى هنرى كسينجر در ۲۷ مه ۱۹۲۳ از پدرو مادرى يهودى در «بادكسنگن» آلمان به دنيا آمد و نام خانوادگى كسينجر نيز ريشه در نام اين منطقه دارد. همزمان با سياست يهودى ستيزى هيتلر و در زمانى كه هنرى ۱۵ سال بيشتر نداشت، خانواده كسينجر به نيويورك مهاجرت كردند و كسينجر جوان نيز براى آن كه به خاطر يهودى بودنش دچار مشكل نشود، نام كوچك خود را از «هاينز» به هنرى تغيير داد. با آن كه هنرى دوره دبيرستان را در منهتن سپرى كرد، اما هنوز ته لهجه آلمانى خود را حفظ كرده بود. او صبح ها در يك كارخانه توليد لوازم آرايشى كار مى كرد و شب ها به تحصيل مى پرداخت. هنرى در سال ۱۹۴۳ ودرست در زمانى كه در دانشگاه «سيتى كالج» نيويورك، درس مى خواند به خدمت در ارتش فراخوانده شد، زيرا در آن زمان ارتش آمريكا به جذب افرادى مى پرداخت كه به زبان آلمانى تسلط داشتند بنابراين؛ كسينجر نيز به عنوان مترجم در واحد اطلاعات عمليات ارتش آمريكا، مشغول به كار شد. پس از جنگ، كسينجر به آلمان رفت زيرا براى دستگيرى مقام ها و افسران بلند پايه آلمانى، نياز به ترجمه و بازخوانى اسناد آلمانى بود. كسينجر كمى بعد به آمريكا بازگشت و در دانشگاه هاروارد مشغول به تحصيل شد. اگرچه برخى او را دانشجويى تيزهوش مى دانند اما مخالفان وى مدعى اند كه؛ اسناد دانشگاه نشان مى دهد، او فقط يك ترم موفق به كسب نمرات بالا شد وآنچه در مورد وى مى گويند اغراقى بيش نيست. كسينجر درسال ۱۹۵۴ با ارائه تزى در مورد «ديپلماسى اتريشى مترنيخ» موفق به اخذ درجه دكترا از دانشگاه هاروارد شد. كسينجر همواره مترنيخ را به عنوان سياستمدارى بزرگ ستوده است. مترنيخ رياست كنفرانس برلين را برعهده داشت و در اين كنفرانس كه براى تقسيم اروپاى پس از سقوط امپراتورى ناپلئون تشكيل شده بود به صراحت اعلام كرد به اصل «دخالت در امور داخلى ديگر كشورها» براى پيشبرد و تأمين منافع كشور متبوع خود، ايمان دارد و شايد همين تأكيد مترنيخ موجب نگاه ستايش آميز كسينجر به او شده است. كسينجر پس از پايان تحصيلات دانشگاهى - دهه ۶۰- به عنوان مشاور «نلسون راكفلر» شهردار نيويورك، مشغول به كار شد. راكفلر به ترتيب در سال هاى ۱۹۶۰ ، ۱۹۶۴و ۱۹۶۸ از سوى حزب جمهورى خواه، كانديداى انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده شده اما به موفقيت نرسيده بود. همزمان با ناكامى هاى راكفلر، نيكسون اما فرصت كافى يافته بود تا توانايى هاى خود را به رأى دهندگان آمريكايى نشان داده و كمى بعد با همكارى راكفلر و كسينجر نظر مردم آمريكا را به خود جلب كند. بنابراين چندان دور از انتظار نبود كه پس از پيروزى نيكسون در انتخابات رياست جمهورى آمريكا-۱۹۶۸-هنرى كسينجر به عنوان مشاور امنيت ملى آمريكا انتخاب شود. بدين ترتيب كسينجر نخستين يهودى و نخستين آمريكايى متولد شده در خارج از اين كشور بود كه به اين سمت منصوب مى شد، اما آنچه مخالفت هاى جدى را با اين انتصاب برانگيخت چيز ديگرى بود؛ به اعتقاد مخالفان، اول آن كه كسينجر در سياست هايش معتقد به نظريه «توازن قوا» و در اين روش به شدت متأثر از ژنرال آلمانى «كارل كلاسويتز» بود. كلاسويتز همواره معتقد بود كه جنگ ادامه سياست است. علاوه بر اين ها كسينجر به شدت دنباله رو روش ديپلماسى بيسمارك و مترنيخ بود هر دوى اين ها در آلمان و اتريش از طريق استفاده از زور، وحدت كشور خود را در مقاطع حساس حفظ كرده بودند و ابايى از استفاده از سياست «مشت آهنين» نداشتند. دليل ديگر مخالفان، نوع رفتار شخصى و به تبع سياسى كسينجر بود. كسينجر در مراودات شخصى، سياسى و بين المللى خود به گونه اى بود كه گويى «يك روده راست در شكم» ندارد و در تأمين منافع خود از هر روشى كه بتواند استفاده مى كند و به هيچ اصلى پايبند نيست. اين موضوع در طول زندگى كسينجر باعث شده است علاوه بر دشمنان، دوستان وى نيز هيچ گاه به او اعتماد نداشته باشند. كسينجر در زمان رياست جمهورى نيكسون به عنوان مشاور امنيت ملى( ۱۹۶۹ -۱۹۷۳ )، وزير خارجه ( ۱۹۷۳-۱۹۷۴) به كار ادامه داد وحتى پس از رسوايى «واتر گيت» و استعفاى نيكسون، تا سال ۱۹۷۷ - كه دوران رياست جمهورى فورد بود - در اين مقام ابقا شد. اين سال ها فرصت مناسبى را براى نيكسون فراهم آورد تا به تطبيق تجربه هاى خود با نظريه هاى «توازن قوا» و « واقع گرايى سياسى» كلاسويتز، بيسمارك و مترنيخ بپردازد تا جايى كه مى توان ادعا كرد؛ تلاش كسينجر براى پيمان همكارى ميان روسيه و آمريكا و شناسايى چين از سوى اين كشور، نمود عملى اين ديدگاه ها بودند. كسينجر در دوران وزارتش نشان داد كه الگوى تفكر رئاليسم سياسى، نه در سطح آمريكا، كه در سطح جهان است و اين اصل مهم در سياست بين الملل و نيز اصل توازن قوا را چنان با جان و دل پذيرفته است كه در اين راه هيچ ابايى ندارد كه براى تأمين منافع آمريكا با دشمنان قسم خورده اى چون چين و شوروى (سابق) پاى ميز مذاكره بنشيند و حتى پيمان همكارى هاى اقتصادى و سياسى نيز امضا كند. * مذاكره به مثابه تأمين منافع بر پايه اسناد تاريخ ديپلماسى آمريكا، كسينجر، بانفوذ و مؤثرترين وزير خارجه آمريكا بوده است. سال هاى ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷ «سال هاى طلايى» او ودستگاه ديپلماسى ايالات متحده محسوب مى شود، زيرا در اين سال ها وى به عنوان «مغز متفكر سياست خارجى آمريكا» در تمامى ابعاد آن عمل مى كرد. مبناى نظرى و ايده او در زمينه همكارى بين المللى البته تفاوت فراوانى با كسانى مانند «ژوزف ناى» دارد، زيرا وقتى كسينجر سخن از همكارى بين المللى به ميان مى آورد؛ منظورش همكارى بين المللى با قدرت هاى بزرگى است كه ايجاد ارتباط با آنان امنيت و منافع ايالات متحده را تضمين مى كند- هرچند آن كشور ها يك رقيب و يا دشمنى قسم خورده باشند - بنابراين بر خلاف ژوزف ناى كه همكارى را به كشورهاى كمتر توسعه يافته و براى رشد و توسعه آنان تعميم مى دهد؛ كسينجر اين مفهوم را صرفاً به شكل منافع راهبردى و در راستاى توازن قوا و امنيت در نظر مى گيرد. پيمان راهبردى سالت۱ ميان آمريكا و شوروى سابق در زمان «لئونيد برژنف» -براى منع گسترش سلاح هاى اتمى و موشك هاى بالستيك- كه همچنان مهم ترين پيمان استراتژيك دوكشور دارنده سلاح هاى اتمى تلقى مى شود، از جمله پيمان هايى بود كه در چارچوب همكارى بين المللى- آن گونه كه كسينجر تعريف مى كند- معنا مى يابد. كسينجر براى عقد اين پيمان و براى تحت فشار گذاشتن شوروى دو ديدار سرى از چين (ژوئيه و اكتبر ۱۹۷۱) داشت و در اين ديدار ها «چوئن لاى» نخست وزير وقت چين را ملاقات كرد كه اين ملاقات ها خود زمينه ساز كنفرانس تاريخى ميان «كسينجر» و «مائو تسونگ» رهبر وقت حزب كمونيست چين (۱۹۷۲)، شد و درنهايت به عادى سازى روابط ميان دوكشور - پس از ۲۳ سال - منجر شد. روى ديگر سكه البته چيزى فراتر از عادى سازى روابط بود، زيرا با تشكيل محور چينى- آمريكايى، نفوذ اتحاد جماهير شوروى بر اروپاى شرقى و آسيا كاهش يافت و باز شدن درهاى همكارى اقتصادى و استراتژيك ميان دو كشور چين و آمريكا بتدريج، چين را از ماهيت كمونيستى خود - يعنى اقتصاد دولتى و مركزى- دور مى كرد و اين كشور را ناگزير از تعامل با بازار آزاد غرب مى كرد. از همين روست كه برخى كارشناسان معتقدند كه كسينجر باب اقتصاد آزاد رابر روى چين گشود بى دليل نيست كه سياستمداران محافظه كار چينى او را « قديمى ترين دوست پكن» مى نامند. * يهودى غيرقابل اعتماد هرچند نيكسون به دليل رسوايى واترگيت و تداوم جنگ ويتنام با افت شديد محبوبيت در افكار عمومى آمريكا مواجه بود اما كسينجر به دليل آنكه به عنوان يك ديپلمات زيرك در اذهان جا افتاده و دامان خود را نيز از رسوايى واترگيت دور نگه داشته بود همچنان اعتبار خود را حفظ كرد و در نتيجه مجبور به استعفا نشد. كسينجر درمورد استعفاى نيكسون گفته بود: «فيلسوفان يونانى معتقد بودند هر چيز را، ذاتش از ميان مى برد و من استعفاى نيكسون را قربانى شدن به سبك يونانى مى نامم. چون نيكسون هم قربانى ذات خود شد». اگر اين حرف كسينجر درست باشد بايد بگوييم ذات انسان ها لزوماً به قربانى شدن آنان منجر نمى شود و گاهى به كمك انسان ها نيز مى آيد، چنان كه ذات غير قابل اعتماد كسينجر موجب شده بود كه نيكسون او را در جريان شنود مكالمات حزب دموكرات قرار ندهد بويژه آن كه، كسينجر يك يهودى بود و در نوار ضبط شده مكالمات محرمانه نيكسون- كه بعد ها منتشر شد - نيكسون به صراحت مى گويد به يهوديان مطلقاً، اعتمادى ندارد و حتى يك بار به خود كسينجر گفته بود كه اگر مى توانست، به هيچ وجه حاضر نبود مشاغل حساس را در اختيار يهوديان بگذارد. نيكسون در كتاب خاطرات خود مى نويسد: «يهوديان جمعيتى بانفوذ و قدرتمندند و تلاش همه آنها -در هر كجا كه باشند- معطوف به تأمين منافع اسرائيل است». كمال فهمى، وزير خارجه وقت مصر در مذاكرات مربوط به آتش بس جنگ اكتبر (۱۹۷۳) به گفته نيكسون در مورد كسينجر اشاره مى كند كه او را «پسر يهودى» خطاب كرده بود. جان ارليخمن، مشاور نيكسون نيز در كتاب خاطراتش مى نويسد: « كسينجر با شناخت كامل از نيكسون، به عمد از هرگونه اظهار نظر در مورد يهوديان خوددارى مى كرد، حال آنكه همه مى دانستيم او نسبت به تأمين امنيت اسرائيل حساسيت فوق العاده اى دارد و اسرائيل را در معرض خطر مى بيند. . . او همواره از اين كه هم كيشان يهودى اش در اسرائيل به معضلاتى گرفتار شوند بيم داشت. كسينجر البته برخى اوقات سياست هاى اسرائيل را مورد انتقاد قرار مى داد، اما نه به شكل آشكار، بلكه صرفاً در ملاقات هاى محرمانه با سران تشكل هاى ذينفوذ يهودى». يا آن كه نقد خود را با اين لودگى و طنز رقيق مى كرد كه: «اگر يهودى نبودم به طور حتم ضد سامى مى شدم» يا اين كه: « بايد پذيرفت، ملتى كه هزاران سال زير ستم بوده است گاهى مرتكب خطاهايى نيز بشود». * كابوس ويتنام نام ويتنام؛ بويژه آنجا كه سخن از جنبه هاى ديپلماتيك جنگ در آن كشور مى شود، با نام كسينجر گره خورده است، زيرا جنگ ويتنام فرصت ديگرى بود كه كسينجر به تطبيق تجربه هاى خود با نظريه هاى رئاليستى بيسمارك و مترنيخ و ديدگاه جنگ محور كلاسويتز بپردازد و بر اساس همين ديدگاه در مورد جنگ در ويتنام بگويد : «ما ناگزير به ادامه جنگ ايم. جنگ ويتنام ما را وامى دارد كه با جديت منافع ملى آمريكا را به شكلى فراتر از بحث هاى انتزاعى دنبال كنيم». جنگ ويتنام عرصه اى بود كه بر باور قطعى كسينجر خط بطلان كشيد و او براى نخستين بار طعم يك شكست به روش شرقى را به شكل آرام و تدريجى چشيد. سخن از شكست نظريه هاى كسينجر در ويتنام سخن درستى است، زيرا اولاً كسينجر در سال ۱۹۷۰ يعنى پنج سال پيش از شكست در ويتنام وعده يك «صلح پايدار» را داده بود، اما گروهى كه او براى مذاكره با ويت كنگ ها به پاريس فرستاده بود از اين مذاكره طرفى نبستند، زيرا آمريكايى ها در آن دوره همچون او نمى انديشيدند و قائل به مذاكره با دشمن نبودند، ثانياً اين كه در اين جنگ «نظريه ويتناميته» كسينجر نيز به در بسته خورد. كسينجربا مشاهده اوضاع بغرنج نيروهاى آمريكايى در جنگ، بر اساس نظريه ويتناميته، معتقد بود نيروهاى آمريكايى بايد بتدريج از شهر ها و روستاهاى ويتنام عقب نشينى كنند و آن مناطق را به دست نيروهاى بومى بدهند اما ضعف و فساد دامنگير اين نيرو ها مانع از تحقق اين راهبرد شد. دليل سومى كه باعث مى شود كسينجر را ناكام اين جنگ بدانيم آن است كه كسينجر براى پيروزى در اين جنگ، استراتژى «گسترش دامنه جنگ» را ارائه داد تا از اين طريق و به بهانه استفاده ويت كنگ ها از مرزهاى كامبوج؛ اين كشور را نيز آماج حملات نيروهاى آمريكايى قرار دهد اما جنگ كامبوج تبديل به جهنم نيروهاى آمريكايى شد و كار را به جايى رساند كه افكار عمومى آمريكا با وجود حمايت هاى اوليه خود از جنگ، از در مخالفت با آن در آيند و در اين ميان كسينجر كه پيشتر؛ وعده صلحى پايدار را داده بود، تبديل به چهره اى مزور و دروغگو شود. دامنه نفرت از كسينجر در اين مقطع تا بدانجا رسيد كه وقتى وى به دليل امضاى پيمان پايان جنگ با «لى دوك تو» وزير خارجه ويتنام شمالى، قصد مسافرت به نروژ و دريافت جايزه صلح نوبل را داشت - با آگاهى يافتن از تظاهرات اعتراض آميز مخالفان خود در آن كشور- ترجيح داد؛ سفير آمريكا دراسلو را به نمايندگى از خود به مراسم دريافت جايزه بفرستد. لى دوك تو، وزير خارجه ويتنام شمالى نيزبه نروژ نرفت. با اين تفاوت كه اصولاً اين جايزه را نپذيرفته و گفته بود از نظر او؛ جنگ تا زمانى كه سايگون از دست دولت دست نشانده ويتنام جنوبى خارج نشده است، ادامه دارد. دولت مورد اشاره لى دوك تو، دوسال بعد سقوط كرد و آمريكايى ها به شكل رسمى، بازنده جنگ ويتنام شدند.
* افول مغز متفكر در نيمه دوم زندگى سياسى كسينجر- كه پس از جنگ ويتنام آغاز مى شود -غلبه با ناكامى هايى است كه از وى شكل و شمايل يك بازنده تمام عيار را ارائه داده است. در چند سال گذشته سازمان هاى حقوقى متعددى به بررسى و بازگشايى پرونده جرايم جنگى كسينجر در ويتنام و كامبوج پرداخته اند و بسيارى از مقام هاى قضايى آمريكا خواسته اند وى را به سبب ارتكاب اين جرايم به پاى ميز محاكمه بكشند، با اين وجود بايد اذعان كرد چهره كسينجر صرفاً به اين دليل مخدوش نشده است، بلكه نقش پررنگ وى در حمايت از ديكتاتورهاى آمريكاى لاتين به بهانه مبارزه با كمونيسم بويژه حمايت از آگوستو پينوشه؛ ديكتاتور شيلى در كودتا عليه «سالوادور آلنده» نيز ابعاد تازه ترى به اين مسأله بخشيده است تا جايى كه در جريان بررسى پرونده جنايت هاى جنگى پينوشه، قاضى تحقيق خواستار فراهم شدن امكان بازجويى از كسينجر شد. كسينجر مدعى شد كه اقدام هاى وى بويژه در خطه آمريكاى لاتين در جهت اصلاح امور و نه دخالت منفى در امور داخلى كشور ها بود، اما اصحاب سياست مى دانستند كه او عميقاً به تز مداخله در امور كشور ها معتقد است. كسينجر در اين باره مى گويد: «نمى دانم چطور مى توانستيم به خاطر بى مسئوليتى يك ملت، شاهد انحراف دولت متبوع آنان به سمت كمونيسم باشيم. . . در ماجراى شيلى، مسأله بسيار مهم تر از آن بود كه زمام كار را به مردم اين كشور بدهيم». رفتار سياسى كسينجر بويژه در ساليان اخير او را به شخصيتى منفور تبديل كرده است. ليبرال ها و تشكل هاى ضد جنگ از او متنفرند، زيرا او همواره به دنبال دخالت در امورداخلى ديگر كشور ها بوده است. تندروهاى نئو محافظه كار ومخالفان كمونيسم از او متنفرند، زيرا او را سازشگرى مى دانند كه فقط به منافع -و نه ارزشى خاص- مى انديشد و با دشمنان و كمونيست ها در مقاطع مختلف مذاكره كرده است خود كسينجر همواره به دو اصل مهم در بدنامى خود معتقد است، اول آنكه «هر موفقيتى لاجرم مشكلاتى را نيز ايجاد مى كند» و ديگر آنكه: «هيچ رهبرى را نمى توان موصوف به اين صفت دانست، مگر آنكه بپذيرد در مقاطعى يكه و تنها مى ماند». كسينجربا پيروزى كارتر بر فورد در انتخابات رياست جمهورى آمريكا- در سال ۱۹۷۶- و پس از پيروزى در انتخابات فرماندارى ايالت جورجيا، وزارت خارجه آمريكا را ترك كرد. كارتر هنگام مبارزات انتخاباتى خود بار ها كسينجر را مورد انتقاد قرار داد و او را متهم كرد كه ساليان سال، سياست خارجى آمريكا را به « دلخواه خود»، پيش برده است. پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و ماجراى گروگان گيرى تأثير منفى بر محبوبيت كارتر داشت و مانع از انتخاب مجدد او شد و قرعه فال انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال ۱۹۸۰ به نام رونالد ريگان جمهوريخواه زده شد. دامنه فعاليت كسينجر در زمان زمامدارى ريگان بسيار محدود بود، زيرا محافظه كاران جديدى كه گرد رئيس جمهور جديد را گرفته بودند به سياست گفت و گو با دشمنان ايدئولوژيكى چون چين و شوروى -كه كسينجر از آن جانبدارى مى كرد- روى خوش نشان نمى دانند. كسينجر باقى مانده عمر سياسى خودرا صرف فعاليت در امور مشاوره سياسى، نگارش مقاله و كتاب و شركت در كنفرانس ها كرده است، هرچند در زمان رياست جمهورى بوش در سال ۲۰۰۲ از سوى وى رياست كميته تحقيق در مورد حادثه۱۱ سپتامبررا برعهده گرفت، اما همين انتصاب نيز با مخالفت هاى فراوانى از سوى دموكرات ها روبه رو شد، زيرا از نظرآنان؛ كسينجر به دو دليل شايسته عهده دارى اين مسئوليت نبود:اول آنكه؛ وى به شدت ميل به مخفى كارى دارد و اين با ماهيت اين پرونده كه در جهت روشن شدن افكار عمومى حركت مى كرد، منافات داشت و ديگر آنكه اين مسئوليت در ساير فعاليت هاى سياسى كسينجر تداخل ايجاد مى كرد. به هرروى، افزايش دامنه مخالفت ها، كسينجر را به صرف نظر كردن از سمت جديد وادار كرد. * از دنياى سياست تا دنياى شهرت پيرمرد سالخورده كه برخى او را «روباه پير كاخ سفيد» مى ناميدند، اكنون با وجود ناكامى هاى سياسى فراوانى كه در طول زندگى خود با آن روبه رو بوده است، فردى فعال و پرانگيزه است. او هر از چند گاهى پيرانه سردر كنار ستارگان سينما و بازيگرانى چون «شرلى ماكلين» يا «ژيل جان» ظاهرمى شود و گاه در شمار طرفداران تيم بسكتبال «نيويورك يانكيز» بالا و پائين مى پرد و بدين ترتيب ديوار شيشه اى ميان سياست و عالم پرهياهوى ستارگان سينما و ورزش را مى شكند، تا جايى كه اكنون مثل ستاره ها مى داند چگونه مقابل دوربين ها، تكه پرانى كند و يا آن كه از خنده ريسه برود. خود او در مقام تعريف از عالم شهرت و سينما مى گويد: «خوبى دنياى سينما و شهرت، آن است- كه بر خلاف دنياى سياست- وقتى شما مى خنديد و مردم حرص مى خورند، هيچ كس شما را مقصر نمى داند». كسينجر اكنون رياست «مؤسسه مشورتى كسينجر» را برعهده دارد و مقاله هاى او در روزنامه «واشنگتن پست» جايگاهى ويژه دارد. در مورد كسينجر؛ همواره اين پرسش مطرح بوده است كه اكنون ؛هنرى پير چه ارزيابى از گذشته خود دارد؟ اين پرسشى مجادله برانگيز است اما او در مصاحبه با واشنگتن پست مى گويد : «يك چيز براى من قطعى شده و آن اين است كه ۱۰ در صد اشتباه هاى سياسى شما به راحتى مى تواند، ۹۰ درصد از آبروى سياسى شما را قربانى خود كند».
+
نوشته شده در Sat 12 May 2007ساعت 9:11  توسط علی شیروانی
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: سياسي خارجي
سفير سوييس در تهران طرح موسوم به «پيشنهاد سوييس» كه براي حل مسالهي هستهيي ايران پيشنهاد شده است را چيزي كمتر از يك پيشنهاد خواند كه در قالب برگهاي به ايران ارايه شده است.
وي همچنين درباره احتمال برگزاري نشست علي لاريجاني با خاوير سولانا به خبرنگار ايسنا گفت كه قلمرو سوييس كه برن و زوريخ را شامل ميشود، همواره وقتي دو طرف يك مشاجره به دنبال كشوري سوم به عنوان يك مكان هستند دردسترس قرار دارد.
وي كه به علت عهدهدار بودن مسئوليت حفاظت از منافع آمريكا حتي از اظهار نظرهاي شخصي بيم دارد و افتخار ميكند كه تيترهاي جنجالي در اختيار رسانهها قرار نخواهد داد و فقط مسووليت تيترهاي كسل كننده را به عهده دارد، سلاحهاي هستهيي آمريكا را يك واقعيت تاريخي غير قابل برگشت ميداند!
«فيليپ ولتي» در طول گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) بارها بر مسووليتش به عنوان «حافظ منافع آمريكا» تاكيد كرد و آن را دليل عدم پاسخگويي روشن به سوالات مربوطه دانست و با اين حال گفت كه مسئوليتش تحت اين عنوان جدا از مسالهي هستهيي ايران است.
فيليپ ولتي، سفير سويس و حافظ منافع آمريكا در تهران، در گفت و گو با خبرنگار ايسنا كه در محل سفارت سوييس انجام شد، ضمن تاكيد بر حقوق كشورهاي عضو پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهيي براي در اختيارگيري فنآوري صلحآميز هستهيي (ان.پي.تي) معتقد است جنجالها بر سر برنامهي هستهيي ايران ناشي از نوعي بياعتمادي است.
ولتي در پاسخ به اين سوال كه آيا ميپذيرد ايران براساس ان.پي.تي مجاز به بهرهمندي از فنآوري هستهيي است و آنچه طلب ميكند جزو حقوقش براساس اين معاهده است؟ تاكيد كرد:« اين امر هرگز از جانب سوييس زير سوال نرفته و سوييس هرگز حق هيچ عضو ان.پي.تي را زير سوال نبرده است.»
با وجود تاكيد دايمي ايران بر صلح آميز بودن اهدافش در دنبال كردن فنآوري هستهيي و تلاش تهران براي برآوردن نيازهايش در بخش انرژي از طريق اين فنآوري، ولتي در پاسخ به اين سوال كه دليل اين اندازه مخالفت با برنامهي هستهيي ايران چيست؟ با اشاره به جنجالهاي بينالمللي بر سر حق قانوني ايران گفت: « آن طور كه از اين بحثها ميفهمم موضوع خيلي به حق و حقوق مربوط نميشود، بلكه به يك بياعتمادي مربوط است.»
وي كه در طول اين گفت و گو مدام تاكيد ميكرد هيچ گونه اظهارنظر شخصي دربارهي مسايل نخواهد كرد، افزود:« من عقيده خود را در اين باره نميگويم و آنچه ميگويم تحليل اين بياعتماديها است كه به اين سوال مربوط ميشوند كه آيا برنامهي هستهيي ايران فقط غير نظامي است يا اين كه طرحهاي نظامي را نيز شامل ميشود؟»
اين ديپلمات 58 سالهي سوييسي كه از30 سالگي وارد عرصهي فعاليت ديپلماتيك شده است ادامه داد:« آنچه اكنون درسطح بينالمللي دربارهاش بحث ميشود به اين مربوط ميشود كه ايران چه نوع تضمينهايي را ميتواند ارايه كند مبني بر اين كه هيچ طرح نظامي در دست ندارد. اين مباحثهيي است كه به حقوق مربوط نميشود و به تضمينها مربوط است.»
سفير سوييس در پاسخ به اين جمله خبرنگار ايسنا كه دولت ايران براي ارايهي تضمينهايي مبني بر غير نظامي بودن اهدافش اعلام آمادگي كرده است، گفت: «بله اما دولتهاي ان.پي.تي نميخواهند بشنوند كه چنين چيزي در تهران وجود ندارد بلكه ميخواهند تضمينهايي را دال بر اين كه برنامهي نظامي وجود ندارد شاهد باشند!»
وي در اين باره كه آنها ميتوانند در طول مذاكرات چنين تضمينهايي را به دست آورند و ايران در راستاي اعتمادسازي در گذشته فعاليتهاي غنيسازي را به طور داوطلبانه تعليق كرده است، گفت: «به سوال بسيار بحثبرانگيزي نزديك شديم و من نميتوانم در اين مباحثه شركت كنم، اما فقط موضع سوييس را يادآور ميشوم كه ميگويد: ما هرگز حقوق ايران را زير سوال نميبريم.»
ولتي كه از مرداد 1383 ماموريتش در تهران را آغاز كرده است، در پاسخ به اين كه در خصوص مسالهي هستهيي ايران به نيت خواني توسل شده است كه قابل استناد نيست، گفت:« اما آنها ميگويند عدم اعتماد مبني بر نيات احتمالي يا فرضيات نيست؛ بلكه مبتني بر پرسشهاي بيپاسخ در رابطه با گذشته است.»
ولتي در ادامه با ذكر اين كه « افراد بسياري در اينجا، در دولت يا رسانهها همواره با اين سوال به عنوان اولين سوال پيش ميآيند كه آيا شما حق ما را به رسميت ميشناسيد؟» اظهار كرد:« بله، ما اين حق را به رسميت ميشناسيم ما دربارهي حق صحبت نميكنيم، بلكه دربارهي بياعتمادي صحبت ميكنيم.»
وي در خصوص اين كه برنامه هستهيي ايران با ارجاع غيرقانوني از آژانس بينالمللي انرژي اتمي به شوراي امنيت سازمان ملل رفت و به يك مسالهي سياسي تبديل شد، با تاييد ضمني اين موضوع گفت: «بله همه چيز در ميان دولتها سياسي است.»
ولتي با تاكيد بر اين كه « دربارهي چه اندازه غير عادلانه بودن بياعتمادي نسبت به ايران مصاحبه نميكنم» افزود: «من نمايندهي دولتي هستم كه عضو ان.پي.تي است و تمامي الزامات آن را پذيرفته و به آن عمل ميكند و علاقه دارد دولتهاي ديگر نيز اين كار را انجام دهند.»
وي دربارهي اين سوال كه اما ان.پي.تي براي دارندگان سلاحهاي هستهيي نظير آمريكا نيز الزاماتي را در خصوص خلع سلاح قايل است، گفت: «من قصد ندارم دربارهي رويكرد ديگر دولتها درباره ان.پي.تي اظهار نظر كنم. قطعا همه ميدانند ان.پي.تي حقوق و الزاماتي پيچيده دارد و نيز انتظار دارد آنهايي كه سلاح دارند خلع سلاح شوند. اين منطق ان.پي.تي است.»
سفير سوييس بار ديگر با تاكيد بر اين كه «در اين باره بحث نميكنم» افزود: «اين به سالها و دههها زمان نياز دارد آنها اين ( سلاح هستهيي) را دارند و اين يك واقعيت است.»
اين در حالي است كه تهران براي دنبال كردن حقوق مشروع و صلحآميزش با پرسشها و اتهاماتي غيرمستند از جانب همين دارندگان سلاحهاي هستهيي روبروست كه تهران را به تلاش براي دستيابي به آنچه خود مالكش هستند، متهم ميكند.
آمريكا كه سر دستگي مخالفين حقوق مشروع هستهيي ايران را برعهده دارد و براي اعمال فشار بر ايران از هيچ تلاشي فروگذار نيست تنها كشوري است كه از بمب اتم عليه مردم بيگناه در هيروشيما و ناكازاكي استفاده كرده است.
حافظ منافع واشنگتن در تهران با تلاش براي دوري از بحث دربارهي الزامات دارندگان سلاحهاي هستهيي ادامه داد: «آنها قرار است خلع سلاح شوند. تا حدي اين كار را انجام ميدهند، اما كافي نيست و من قصد ندارم در اين باره صحبت كنم. دولت سوييس در آژانس بينالمللي انرژي اتمي همواره به كشورهايي كه برنامههاي هستهيي دارند الزاماتشان تحت ان.پي.تي را يادآوري ميكند.»
وي تسليحات هستهيي آمريكا را «يك واقعيت تاريخي!» خواند و گفت: «نميتوان تاريخ را برگرداند.»
اين ديپلمات سوييسي در پاسخ به اين سوال كه مساله فني ايران تحت فشارهاي آمريكا از وين به نيويورك منتقل شد و اينكه آيا همهي فشارهاي وارد بر ايران به خاطر مشكل واشنگتن در روابطش با تهران نيست؟ بار ديگر گفت: «قصد ندارم دربارهي سياستهاي آمريكا صحبت كنم؛ من سياستمدار نيستم و به دليل حفاظت از منافع آمريكا قصد ندارم چيزي را بگويم كه شما آن را انتقاد نسبت به دولت آمريكا در نظر بگيريد.»
حافظ منافع آمريكا در تهران ادامه داد: «از نظر من موضع دولت آمريكا احتمالا با اين مساله ارتباطي دارد. مطمئنا روابط مشكل است؛ زيرا از سال 1979 قطع شده و ازسرگرفته نشده اين يك واقعيت تاريخي و البته يكي از پيش زمينههاي اين بياعتمادي است.»
وي در پاسخ به اين سوال كه آيا ميپذيريد اگر روابط واشنگتن با تهران عادي بود و ايران از سطح كنوني فنآوري هستهيي برخوردار بود با چنين فشارهاي روبرو نميشد؟ گفت: «به احتمال خيلي زياد.»
ولتي دربارهي اين كه بنابراين آمريكا به دليل رابطهاش پيشرفت و بهرهمندي از فنآوري هستهيي ايران را به گروگان گرفته است؟ گفت: «اين (برداشت) احتمالا غلط نيست، اما توضيح كاملي نيز نيست!»
وي با ذكر اينكه اين « قطعا يكي از عوامل است» افزود: «اين گمان خوبي است كه بگوييد اگر روابط عادي با آمريكا داشتيم احتمالا مشاجرهي هستهيي نداشتيم. اين حدس خوبي است.»
سخنان حافظ منافع آمريكا درحالي عنوان ميشود كه مقامات آمريكايي بارها مدعي شدهاند كه مسالهي هستهيي مسالهيي ميان آمريكا و ايران نيست، بلكه مسالهي جامعهي بينالمللي در برابر ايران است و آنچه طلب ميشود خواستهاي بينالمللي از ايران است.
اين ديپلمات بسيار محافظهكار سويسي در خصوص طرح موسوم به « پيشنهاد سوييس» در بحث هستهيي ايران گفت:« مقامات وزارت امور خارجه سوييس احساس كردند فعالانه اقداماتي را انجام دهند تا مذاكرات هستهيي ايران بتواند دوباره از سر گرفته شود. اين يك انگيزه بود و آنچه ما انجام داديم ارايهي برخي نظرات دربارهي اين بود كه اين گفتوگوها چه طور ميتواند دوباره شروع شود. اينها نظرات و تشويقهايي از جانب سوييس براي يافتن فرمولي جديد براي آغاز مذاكرات است، اما مذاكرات به سوييس مربوط نميشود بلكه به سولانا از طرف اتحاديهي اروپا و لاريجاني از طرف ايران مربوط ميشود.»
وي افزود:« ما نه چيزي را تغيير ميدهيم نه ميتوانيم تغيير دهيم اين را به عهدهي فعالان فعال در هر دو طرف گذاشتهايم كه ميتوانند در اين باره تصميم بگيرند.»
ولتي با اشاره به اينكه لفظ «پيشنهاد سوييس» لفظ مناسبي نيست، ادامه داد: «پيشنهاد سوييس چيزي كمتر از يك پيشنهاد است. يك سري نظرات براي سولانا و دولت شماست مبني بر اين كه مذاكرات چه طور ميتواند آغاز شود.»
وي ضمن خودداري از اشاره به جزييات اين طرح گفت كه براساس آن ايران توسعهي بيشتر غني سازي را متوقف مي كند.
ولتي گفت: « اين سر بزرگي نيست. شامل اين نظر است كه دو طرف برخي مصالحات موقت و محدود را در مواضعشان داشته باشند؛ بنابراين تمامي فعاليتهاي حول و حوش بحث مشاجره را متوقف كنند. سپس با مصالحات آغاز كنند و برخي فعاليتها را دنبال نكنند كه در طرف ايراني برخي فعاليتها در زمينهي توسعهي بيشتر غني سازي و در طرف اروپايي تعليق فعاليتهاي خارج از آژانس بينالمللي انرژي اتمي است.»
سفير سوييس در پاسخ به اين سوال كه اين چيزي شبيه به پيشنهاد محمد البرادعي، مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي در خصوص تعليق دوسويه براي از سرگيري مذاكرات است، گفت: «به محض اين كه دو طرف صحبت كنند دربارهي اين صحبت خواهند كرد كه تا چه اندازه در مصالحه پيش بروند. من نميدانم آنها چه اندازه حاضر به مصالحهاند و نميتوانم از جانب آنها صحبت كنم. ما در اينجا يك فاكتور نيستيم.»
در گزارشات خبري آمده است كه طرح سوييس يك دورهي 30 روزهي تعليق را پيشنهاد مي كند كه در طول آن دوره ايران برنامهي هستهيي را توسعه نمي دهد و همزمان طرف ديگر نيز تحريمهاي بيشتر عليه ايران را دنبال نميكند. در طول اين مدت دو طرف بر روي يك وقفهي كوتاه دوسويه كار ميكنند.
وي همچنين گفت كه طرح سوييس «در تماسها با اتحاديهي اروپا، آژانس بين المللي انرژي اتمي و دولت ايران فرمولبندي شده است.»
ولتي در پاسخ به اين سوال كه آيا سوييس طرح مكتوبي را به طرف ايراني ارايه كرده است؟ گفت: «بله در برگهاي كه براي هيچ كس الزامآور نيست و فقط شامل ايدههاست.»
وي با ذكر اين كه اين برگه حدود شش ماه قبل به ايران ارايه شد، افزود:«اين در طول چند ماه توسعه پيدا كرده است ما مدت چندين ماه تماسهاي زيادي با مقامات ايراني داشتهايم و در طول اين تماسها و نه مذاكرات - ما دربارهي چيزي مذاكره نكرديم؛ فقط تماس داشتيم - دربارهي مشكلات صحبت كرديم سپس به برخي نظرات رسيديم در راستاي ترغيب اين طرف و طرف ديگر تا اين كه حركات كوچكي را در نظر بگيرند. حركاتي بسيار كوچك اما كافي براي يك آغاز.»
وي ضمن خودداري از اشاره به جزييات اين پيشنهاد گفت: «اين به نفع دو طرفي كه ميبينند نميتوانند با هم تماس داشته باشند نيست و آنها اين را نميخواهند؛ بنابراين من نبايد علني بگويم آنها دربارهي چه چيزي صحبت ميكنند.»
ولتي با ذكر اين كه به ديپلماسي پشت درهاي بسته معتقد است، افزود كه علني شدن طرحها و مذاكرات به كشيدن شدن بحث به بحثهاي دموكراتيك داخلي ميانجامد؛ در نتيجه دو طرف قادر نخواهند بود با هم مذاكره كنند.
سفير سوييس كه متولد زوريخ است از تاييد احتمال برگزاري دور بعدي مذاكرات سولانا - لاريجاني در برن خودداري كرد، اما گفت: «قلمرو سوييس كه برن و زوريخ را شامل ميشود همواره وقتي دو طرف يك مشاجره به دنبال كشوري سوم به عنوان يك مكان هستند در دسترس قرار دارد، اما ما در مذاكرات شركت نميكنيم.»
ولتي افزود: «اين به عهده آنهاست كه دربارهاش تصميمگيري كنند، اما اگر بخواهند در برن مذاكرهيي داشته باشند تصميم با آنهاست. اين بخشي از آرزوي ماست كه مفيد واقع شويم.»
ولتي در پاسخ به اين سوال كه برگزاري مذاكرات در برن با توجه به اين كه سوييس حافظ منافع آمريكاست ميتواند نشانگر چه چيزي باشد؟ گفت: «مسالهي هستهيي امري جدا از منافع آمريكا در دستور كار من است. اين چيزي ميان لاريجاني – سولانا است و من نقشي در آن ندارم.»
با اين حال در برخي از گزارشات خبري اين طور عنوان شده است كه دور بعدي مذاكرات لاريجاني-سولانا در برن يا بروكسل برگزار خواهد شد.
دور پيشين اين مذاكرات در آنكارا برگزار شد. ايران اعلام كرده است كه طرح سوييس در صورت برخي تغييرات قابل بررسي است.
سفير سوييس از پاسخ به اين سوال كه ايران چه تغييراتي را در طرح سوييس خواستار است؟ خودداري كرد.
ولتي در پاسخ به اين سوال كه جايگاه سوييس در برنامهي هستهيي ايران چيست و آيا به واسطهي حفاظت از منافع آمريكا پر رنگ شده يا مستقل و قايم به ذات است؟ گفت: «ما به همهي توافقات در زمينهي خلع سلاح وفاداريم و عضو همهي توافقات بينالمللي با هدف خلع سلاح هستيم. اين موضع كلي سوييس است و در چارچوب اين موضع ميكوشيم نقشي فعال در همهي اين نهادها داشته باشيم. به همين دليل است كه ميكوشيم به طرفهايي كه مستقيم در برنامه هستهيي ايران درگيرند كمك كنيم تا بار ديگر گفت و گوها را آغاز كنند؛ زيرا جهان بدون گفتوگو جايي بسيار خطرناكتر از جهان با گفتوگو خواهد بود.»
اين درحالي است كه وزير خارجهي ايران در گفتوگويي با شبكهي خبري العالم در خصوص واکنش تهران به طرح پيشنهادي سوييس اظهار كرد كه در مذاكرات با سوييسي ها به آنها گفتهايم که خارج از بحث تعليق غني سازي آمادگي داريم درباره ساير بخشهاي طرحشان مذاکره و گفت وگو کنيم.
سفير سوييس دربارهي ديدار نمايندهي ويژهرييس جمهور كشورش با منوچهر متكي، وزير امور خارجهي ايران در حاشيهي كنفرانس امنيتي عراق در شرمالشيخ بدون اشاره به هر گونه جزييات اين ديدار گفت:«اين ملاقاتي از پيش برنامهريزي شده نبود، من اين را يك نشست نميدانم، بلكه فقط يك تماس بود.»
وي كه بسيار محافظهكارانه برخورد ميكرد و ميكوشيد از پاسخ به سوالات طفره رود، گفت: «چيزي كه مهم باشد علني نميشود و چيزي كه علني شود مهم نيست.»
اين ديپلمات سوييسي از اظهارنظر دربارهي اظهارات متكي مبني بر وجود ارادهي سياسي در طرف ايراني براي ازسرگيري گفت و گوها با آمريكا و اين كه آيا عراق ميتواند نقطهي آغازي باشد خودداري كرد و گفت:«از نيات دو دولت چيزي نميدانم.»
وي در پاسخ به اين سوال كه با توجه به اظهارات اخير مالكي و زيباري دربارهي ديدار مقامات ايران – آمريكا در آيندهي نزديك آيا چنين چيزي را ممكن ميداند؟ گفت: «هيچ چيزي غير ممكن نيست؛ من قرار نيست چيزي را تاييد كنم؛ زيرا بايد اطمينان حاصل كنم كه دو دولت به پيامهاي ديگري دست مييابند؛ اين همه چيزي است كه ميتوانم بگويم و هر چه كه در چارچوب نقش من رخ دهد كاملا محرمانه است.»
ولتي دربارهي اين كه آيا عراق ميتواند نقطهي شروعي براي مذاكرات ايران و آمريكا باشد؟ گفت: «اين يك حدس است.»
ولتي كه روز يكشنبهي گذشته (پس از بازگشت وزير خارجه از شرم الشيخ) با متكي ديدار كرده است، در خصوص اينكه با توجه به اظهارت متكي در مصاحبه با تايم مبني بر اينكه ايران از ارادهي سياسي براي گفتوگو با آمريكا برخوردار است، اما بايد از سوي آمريكا نيز سيگنالي ديده شود، آيا سوييس سعي بر پيشبرد روند ازسرگيري روابط ايران- آمريكا دارد؟ گفت: «اين وظيفهي من نيست. وظيفهي من تبادل پيامهاي دو طرف بود. من هيچ وظيفهاي براي ميانجيگري يا پيشبرد آن ندارم.»
سفير سوييس گفت: «دو دولت مستقل هستند و اين به دولت آمريكا و ايران مربوط مي شود كه تصميم بگيرند از يكديگر چه مي خواهند.»
وي دربارهي اينكه آيا تمايلي را ميان دو كشور براي از سرگيري مذاكرات شاهديد؟ اظهار كرد: «من نظر آنها را ميدانم چون پيامها را ميدانم اما نميتوانم آن را به رسانهها بگويم. اينها كاملا محرمانه است.»
وي با ذكر اينكه « ميتوانيد بنويسيد از پاسخ به اين سوال سرباز زدم» گفت: «ممكن است يك كشور بخواهد و يك كشور نخواهد يا اينكه تحت شرايط خاصي بخواهد، همهي اينها ممكن است.»
وي دربارهي مناقشهي اروپا – روسيه بر سر گاز و اين كه اين امر نشانگر عدم تضمين بينالمللي براي تامين سوخت است و اين چيزي است كه دربارهي تحويل سوخت به نيروگاه اتمي بوشهر نيز شاهديم و اين به يكي از دلايل اصلي ايران براي توليد سوخت تبديل شده است، گفت: «اين موضع دولت شماست و من آن را ميفهمم اين منطق خوبي است كه دولت شما ارايه ميكند، اما به عهده من نيست كه بگويم اين خوب است!»
حافظ منافع آمريكا از اشاره به اين كه در طول 27 سال حفاظت از منافع واشنگتن شاهد چه فراز و نشيبهايي در روابط ايران – آمريكا بوده است؟ خودداري كرد و افزود: «اين كاملا محرمانه است و من به هيچ جزئياتي در اين باره اشاره نميكنم.»
وي درباري خودداري آمريكا در صدور ويزا براي مقامات ايران براي حضور در كنفرانسهاي بينالمللي در نيويورك از جمله غلامعلي حداد عادل كه ميخواست در كنفرانس اتحاديه بينالمجالس شركت كند، گفت: «من جزئيات مربوط به حداد عادل را نميدانم، ولي حدس من اين است كه شايد آمريكا اين كار را نكرده چون الزامي براي آن نداشته است و ممكن است به اين خاطر باشد كه اتحاديهي بين مجالس بخشي از سازمان ملل نيست و سازماني ديگر است.»
وي افزود: «اگر موضوع به سازمان ملل مربوط شود، الزامي كلي براي دادن ويزا براي كنفرانسها وجود دارد و اين يك توافق كلي است.»
سفير سوييس همچنين ضمن خودداري از اظهارنظر درباره نظاميگري آمريكا در عرصه تحولات كنوني و تشديد حضور نظامياش در خليج فارس گفت: «اين را از يك كارشناس استراتژي يا سياست امنيتي بپرسيد؛ نه از كسي كه حفاظ منافع آمريكاست.»
ولتي با همان لحن محافظهكارانه خود در خصوص تهديدهاي نظامي آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه ايران گفت: «من از هيچ تصميمي براي حمله اطلاعي ندارم.»
ولتي همچنين درباره گزارشهايي مبني بر بازگشت لوينسون، مامور سابق اف.بي.آي به آمريكا با ابراز تعجب از اينكه لوينسن به كشورش بازگشته است، گفت:« من هم شايعاتي را از برخي منابع خاص مبني بر خروج وي از اين كشور شنيدهام، اما نميدانم درست است يا نه.»
ولتي در پاسخ به سوالي درباره اين كه پاسخ آمريكا به شكنجه جلال شرفي دبير دوم سفارت ايران در عراق چيست گفت كه نيروهاي عراقي او را گرفته بودند و در پاسخ به اين كه گفته ميشود اين نيروها تحت نظارت آمريكا بودهاند گفت:« هيچ كس نميداند اين مسايل در عراق چه طور انجام ميگيرد.»
حافظ منافع آمريكا در ايران در پاسخ به اين كه شرفي گفته است نيروهاي سازمان سيا او را شكنجه كردهاند گفت:« من مسوول حرفهايي كه او ميزند نيستم.»
وي درباره درخواست سفارت سوييس از وزارت دفاع اين كشور درسال گذشته براي اعزام نيروهاي محافظ به اين مكان در تهران و اينكه آيا با وجودي كه در بخش توصيههاي مسافرتي وب سايت سفارت اعلام شده ممكن است مشكلات امنيتي اندكي براي گردشگران پيش آيد، خود سفارت احساس امنيت نميكند؟ گفت:«در آن زمان تهديدي خاص براي سفارت و عليه سفير سوييس مطرح بود كه هيچ ربطي به شرايط كلي ايران ندارد؛ اين تهديدي خاص است و ممكن است در هر جاي ديگري مثلا در سوييس يا آمريكا اتفاق بيفتد.»
وي افزود: «من آن زمان ميتوانستم بگويم كه گردشگران سوييسي در اين كشور بسيار ايمن هستند.»
ولتي گفت:« ميبينيد كه ما ديگر اين نيروهاي امنيتي را نداريم، اما مساله همچنان باز است و تهديد هنوز تمام نشده ولي به شرايط امنيتي ايران ربطي ندارد و به همين خاطر من ميتوانم بروم و به مردم بگويم به اين كشور سفر كنيد ايران كشور خوبي است و مردم خوبي دارد.»
وي در پاسخ به اين سوال كه گفته ميشود نام شما در فهرست اهداف تروريستي القاعده است؟ گفت: «بله من هم اين را در روزنامهها خواندهام.»
ولتي در خصوص اين كه چرا با وجودي كه ارتقاي روابط تجاري با ايران را از اولويتهايش در دوران فعاليتش در تهران معرفي كرده بود اما بانكهاي سوييسي اولين بانكهايي بودند كه روابط با ايران را قطع كردند؟ گفت: «تجارت سوييس اساسا تجارتي خصوصي است و خودشان تصميمگيري ميكنند؛ دولت سوييس نميتواند به آنها اعمال نظر كند.»
سفير سوييس سكوت اروپا در طول هشت سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران و توسل صدام به سلاحهاي شيميايي عليه مردم بيگناه را «غير عادلانه، نادرست و توجيهناپذير» خواند و ضمن «جنايت» خواندن اين اقدامات عراق گفت: «اين تاريخ است و نميتوان آن را تغيير داد.»
سفير سوييس در خصوص اين كه اعمال تبعيض در عرصهي بينالمللي چه در مسالهي هستهيي ايران، فلسطين يا لبنان كم نيست، گفت: «ما همچنان به حمايت از دولت منتخب حماس ادامه ميدهيم در حالي كه ديگر كشورها ميگويند چون حماس را دوست ندارند از آن حمايت نميكنند اين مثالي خوب و نشانگر استقلال سوييس است.»
وي در ادامه دربارهي عدم اقدام اروپا عليه نقض حقوق بشر به وسيلهي رژيم صهيونيستي با وجود اعتراضش به اين نقض و چگونگي توجيهپذيري اين استانداردهاي دوگانه گفت: «من درباره اسراييل اظهار نظر نميكنم و فقط ميگويم دولت سوييس هم چنان به حمايت مالي (از فلسطين) ادامه ميدهد و افزود:«سوييس مسوول ديگر كشورهاي اروپايي نيست.»
گفتوگوازخبرنگار ايسنا:اعظم گلمحمدي
انتهاي پيام
کد خبر: 8602-1319۴
+
نوشته شده در Sat 12 May 2007ساعت 9:3  توسط علی شیروانی
|
بعدازظهر روز چهارشنبه گذشته محمدباقر قاليباف با گرفتن 12راي اعتماد از اعضاي شوراي شهر تهران بار ديگر پس از يكي از سياسيترين رقابتها در شوراي شهر، به عنوان شهردار پايتخت انتخاب شد. فرداي آن روز تيتر اكثر مطبوعات به اين خبر اختصاص يافت و برخي از اين روزنامهها اين تحليل را مطرح كردند كه راي اصلاحطلبان به قاليباف موثرترين عامل در ابقاي وي به عنوان شهردار بوده است.
خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) طي گفتوگوهاي جداگانهاي با برخي فعالان سياسي نظر آنها را در زمينه تحليلهايي كه در اين زمينه مطرح شده است و نيز تاثير اين انتخاب بر معادلات آتي سياسي به خصوص انتخابات مجلس و حتي انتخابات رياست جمهوري جويا شده است.
اصلاحطلبان به قاليباف راي دادند تا مدعيان طرفداري از دولت موفق نشوند
دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران به ايسنا گفت: عملكرد آقاي قاليباف در درجه اول، حمايت اصلاحطلبان و بعد از آن ضعف مدعيان حمايت از دولت مهمترين عوامل در ابقاي آقاي قالبياف به عنوان شهردار محسوب ميشود.
محمد سلامتي اظهارداشت: انتخاب مجدد آقاي قاليباف به عنوان شهردار، قبل از هرچيز عدم موفقيت كساني كه خود را به طرفداراي از دولت منسوب ميكنند، محسوب ميشود و اين دومين شكست آنها پس از انتخابات رياست جمهوري است؛ يكي در انتخابات شوراها و ديگري در انتخاب شهردار.
وي افزود: اين گروه و تشكيلات آنها تلاش بسيار زيادي كردند كه فردي غير از آقاي قاليباف به عنوان شهردار پايتخت انتخاب شود، البته اصلاحطلبان تلاششان بر اين بود كه مدعيان طرفداراي از دولت موفق نشوند و نيز رايشان براين بود كه آقاي قاليباف مجددا شهردار شود.
سلامتي در ادامه با بيان اينكه "به اين دليل كه اصلاحطلبان در شوراها اقليت هستند حمايت از شهردار شدن مجددا آقاي قاليباف را نميتوان برد كامل سياسي محسوب كرد" ادامه داد: در پيروزي آقاي قاليباف ميتوان در درجه اول شكست مدعيان حمايت از دولت و در درجه دوم پيشرفت ديدگاهها و اهداف اصلاحطلبان را موثر دانست.
دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران با بيان اينكه " راي اصلاحطلبان براي انتخاب مجدد آقاي قاليباف سرنوشتساز بود" ادامه داد: اصلاحطلبان در شوراي شهر انسجام دارند. خوشبختانه اصلاحطلبان پس از موفقيت در انتخابات شوراها به اين تجربه دست پيدا كردند كه ائتلاف ميتواند بسيار كارساز باشد؛ لذا اين انسجام را در شوراي شهر نيز ادامه دادند و اميدوارم اين تجربه مفيد در انتخابات مجلس هشتم نيز ادامه پيدا كند.
رأيهاي منفي به قاليباف سياسي بود
همچنين دبيركل جامعهي زينب (س) به ايسنا گفت: كساني كه به آقاي قاليباف رأي مثبت دادند در واقع طرفدار او بودند اما كساني كه به او راي ندادند كارشان سياسي بوده است.
مريم بهروزي اظهار داشت: آقاي قاليباف از قبل طرفدار داشت و با رضايت آقاي شيباني براي رأي دادن، رأي او بيشتر از آقاي خادم شد.
وي دربارهي انتخابات مجلس و نوع شكلگيري احزاب و حضورش در انتخابات گفت: به نظر من براي انتخابات مجلس آقاي قاليباف و آقاي احمدينژاد تصميمگيري را بر عهدهي مردم و احزاب خواهند گذاشت.
بهروزي درباره انتخابات رياستجمهوري نيز اظهار داشت: اگر شرايط انتخابات رياستجمهوري مانند وضعيت كنوني باشد آقاي احمدينژاد رييسجمهور باقي خواهد ماند.
انتخاب قاليباف زمينهساز وحدت بيشتر نيروهاي اصولگراست
اين در حالي است كه سخنگوي جمعيت ايثارگران با استقبال از تثبيت مديريت شهري در تهران به ايسنا گفت: جمعيت ايثارگران قبل از انتخاب شهردار طي نامهاي به اعضاي اصولگراي شوراي شهر، مدل «چمران رييس شورا، قاليباف شهردار» را با ارايهي استدلالهاي قانعكننده پيشنهاد كرده بود.
لطفالله فروزنده با بيان اين كه انتخاب قاليباف به عنوان شهردار تهران انتخابي منطقي و اصولي بوده است، گفت: اين امر خود زمينهساز وحدت هر چه بيشتر نيروهاي اصولگراست؛ چرا كه هر چه اختلاف كمتر باشد، كارآمدي افزايش مييابد.
وي همچنين گفت كه هر چه اختلاف بين نيروهاي اصولگرا بيشتر باشد جريان دوم خرداد از اين اختلافها استفاده و نفوذ خود را بيشتر ميكند.
فروزنده به سوابق قاليباف در ارتباط با مديريت شهري نيز اشاره كرد و گفت: تثبيت مديريت شهري كاري مفيد است و من اين انتخاب را به اعضاي شوراي شهر تبريك ميگويم و از آقاي قاليباف نيز ميخواهم به گلههاي برخي دوستان اصولگرا توجه بيشتري داشته باشد.
وي افزود: اميد است در يك تعامل مثبت بين اعضاي شوراي شهر و آقاي قاليباف شاهد شورايي كارآمد باشيم و اين شورا تعامل خود را با دولت بيشتر كند؛ چرا كه امكان موفقيت اصولگرايان در انتخابات آتي در سايهي وحدت آنها، كارآمدي مجلس هفتم و دولت نهم است و شوراي سوم نيز مانند شوراي دوم با عملكرد مثبتش نقش بسيار مهمي در نتايج انتخابات مجلس هشتم و ايجاد مجلسي با حضور حداكثري اصولگرايان خواهد داشت.
وي در پاسخ به اين پرسش كه در پيروزي قاليباف اصلاحطلبان نيز موثر بودند، گفت: در آخرين لحظات نيروهاي اصولگرا با يكديگر وحدت كردند و افتراق را كنار گذاشتند، دوستان دوم خردادي نيز كه در شوراي شهر هستند چون نيروهاي عاقلي هستند مشاهده كردند بهترين گزينه براي شهرداري تهران آقاي قاليباف است چرا كه هر كس به نظر مردم توجه كند متوجه ميشود مردم از عملكرد قاليباف راضي هستند.
وي در پايان درباره برخي اظهارنظرها مبني بر اين كه انتخاب مجدد قاليباف شكستي براي دولت بوده است، گفت: اينها تحليلهايي است كه برخي ارايه ميدهند در صورتي كه خود دولت و سخنگوي آن به صورت صريح اعلام كرد در انتخاب شهردار و كار شوراي شهر دخالت نميكنند. عدهاي با بيان اين مطالب به دنبال ايجاد اختلاف هستند.
انتخابات قاليباف در انتخابات رياست جمهوري آتي تاثيرگذار است
از سوي ديگر به اعتقاد دبيركل فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي انتخاب دكتر قاليباف به عنوان شهردار تهران، در آينده سياسي كشور و خصوصا رياست جمهوري تاثيرگذار خواهد بود.
محمدرضا تابش با بيان اين كه اجماع جمعي از اكثريت با اقليت شوراي اسلامي شهر سبب شد تا قاليباف شهردار بماند، به ايسنا گفت: اميد ميرود كه قاليباف بتواند مانند گذشته در راستاي ارائه خدمات مطلوبتر و بهتر به مردم كلان شهر تهران كه مسائل و معضلات بسيار پيچيدهاي دارد، منشا خدمات بزرگ و خوبي باشد؛ چرا كه تهران نيازمند مديريت، درايت، برنامهريزي و انسجام و هماهنگي است.
نمايندهي مردم اردكان در خانه ملت با اشاره به تاثير انتخاب قاليباف در آينده سياسي كشور، تصريح كرد: بايد ديد كه آينده چه سرنوشتي را رقم ميزند و جناحهاي مختلف به چه نحوي خواهند بود.
به گفته وي مسلما اين هماهنگي و تعامل آثار خود را در آينده سياسي كشور نشان خواهد داد.
حركت در مسير اصولگرايي با انتخاب مجدد قاليباف به عنوان يك اصولگرا تكميل شد
اما سخنگوي حزبالله ايران، در مورد انتخاب مجدد قاليباف به عنوان شهردار تهران به ايسنا گفت: آقاي قاليباف از نيروهاي جوان، مبتكر، خلاق و تحولگراست و در هر مجموعهاي كه وارد شده آن مجموعه دچار يك تغيير و تحول مناسب شده است.
مجتبي بيگدلي با بيان اينكه " آقاي قاليباف داراي كارنامهي قابل قبولي است" افزود: مديريت وي در كلانشهر تهران ميتواند بسياري از مشكلات را حل كند؛ چراكه وي در طول اين مدت با مشكلات تهران و اقشار مختلف آن آشنا شدهاند و ميتواند با ابتكارهايي كه دارد بسياري از مشكلات را حل كند.
وي همچنين با بيان اينكه " قاليباف جزء نيروهاي اصولگراست" گفت: مردم با راي دادن به نيروهاي اصولگرا نشان دادند كه ميدانند اصولگرايان حرفهاي جديدتري براي گفتن دارند و ميتوانند باعث تغييرات مناسبي شوند و اين با انتخاب آقاي قاليباف به عنوان شهردار تهران از سوي اعضاي شوراي شهر تكميل شد.
وي گفت: اصلاحطلبان از جمله اصلاحطلبان شوراي شهر مديريت آقاي قاليباف را قبول دارند. قاليباف به نحوي عمل كرده كه تكثرگرايي به عرصهي ظهور برسد و اصلاحطلبان عليرغم اختلاف سليقهاي كه با وي دارند ميدانند كه عملكرد وي در مديريت شهري مناسب است و مشكلي با وي در اين ارتباط ندارند.
سخنگوي حزبالله ايران در مورد برخي اظهارنظرها مبني بر اينكه انتخاب مجدد قاليباف به منزلهي شكست براي حاميان دولت است، گفت: من تصور نميكنم كه دولت حساسيت خاصي به انتخاب آقاي قاليباف داشته باشد؛ چراكه دولت اصولگرا مشكلات كلانشهر تهران را خوب ميداند و ميداند كه با مديريت قاطع و مناسب بايد اين مشكلات حل شود و تصور نميكنم كه دولت آقاي احمدينژاد اين تمايل را نداشته باشد كه از توانمنديهاي قاليباف در شهرداري تهران و مديريت شهري تهران به راحتي بگذرد و آن را كنار بگذارد.
اصلاحطلبان با حمايت از قاليباف به وعده خود عمل كردند
يك عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران ايران اسلامي هم به ايسنا گفت:عملكرد موفق قاليباف و نيز تعامل با مراكز قدرت براي ادارهي شهر، استفاده از ظرفيت مراكز قدرت سياسي و اجرايي براي توسعهي شهر، رضايت مقامات عالي كشور، نگاه سياسي و مثبت اصلاحطلبان به ايشان و تدبير جريان اصلاحطلب در شورا و نيز حمايت يك جريان قوي در مجلس از عملكرد وي از مجموعه عواملي است كه ميتوان در پيروزي ايشان به عنوان شهردار برشمرد.
يدالله طاهرنژاد اظهار داشت: از ابتدا اعلام كرده بوديم اگر انتخابات شوراها به نفع ما (اصلاحطلبان) تمام شود از ثبات مديريت حمايت ميكنيم و قاليباف گزينهي مناسبي براي ادامهي مديريت شهرداري تهران است و طبيعي بود كه وقتي تعدادي از كرسيهاي شوراي شهر را در اختيار گرفتيم به وعدهي خود عمل كنيم.
وي افزود: با اينكه گفته شود انتخاب آقاي قاليباف شكست دولت است، موافق نيستم. تحليل من اين است كه به نوعي جريانهاي مدعي حمايت از رييسجمهور كه در پي حذف آقاي قاليباف بودند در اين مورد توقيفي پيدا نكردند.
وي با بيان اينكه " بيشتر از راي اصلاحطلبان تدبير آنها در انتخاب آقاي قاليباف به عنوان شهردار موثر بود" خاطرنشان كرد: اصلاحطلبان با خردورزي باعث شدند كمتر ميان طرفداران آقاي قاليباف شكاف ايجاد شود و به نوعي همگرايي ايجاد كردند كه منجر شد تا ايشان با اكثريت قاطع آراء مجددا شهردار شود و نتيجهي خوبي بود؛ چراكه در شرايط فعلي ثبات مديريت در تهران به مصلحت كشور نزديكتر است.
طاهرنژاد در ادامه با تاكيد بر اينكه " آقاي قاليباف بايد در تعامل با اعضاي شوراي شهر جديت بيشتري به خرج دهد" گفت: آقاي قاليباف بايد از هرگونه تكروي و فردگرايي پرهيز كند، تا بتواند با همدلي با اعضاي شوراي شهر امور تهران را اداره كند. شايد بخشي از ايجاد ترديد در ميان برخي از حاميان آقاي قاليباف به همين دليل بوده و بخش ديگر نيز فشارها و وعدههايي بود كه از سوي افراد مدعي حمايت از رييسجمهور وارد شده است. شنيدهها حاكي از آن است كه اين افراد تلاش ميكردند به اين شرط به آقاي قاليباف راي دهند كه ايشان به مدت چهار سال شهردار بماند و ايشان هم حاضر نبودند چنين تعهدي را بپذيرند و به نظر من يكي از دلايل عمدهي انتخاب مجدد ايشان عملكرد نسبتا موفق در شهرداري تهران بوده كه پشتوانهي خوبي برايشان محسوب ميشود.
با توجه به اكثريت اصولگراي شورايشهر، انتخاب شهرداري منتسب به اين جريان طبيعي است
نمايندهي مردم تهران در مجلس نيز معتقد است كه با توجه به اكثريتي كه اصولگراها در شوراي شهر داشتند، طبيعي بود كه شهردار منتسب به اين جبهه انتخاب شود.
علي عباسپور تهرانيفرد در گفتوگو با ايسنا، در عينحال تصريح كرد: نبايد مسأله انتخاب شهردار تهران را سياسي ببينيم.
عضو فراكسيون اكثريت مجلس افزود: به اعتقاد من شوراي شهر تهران، مناسبترين فرد را براي شهرداري انتخاب كرده است و لذا نبايد تحليلهاي جانبي سياسي روي اصل اين انتخاب تأثيرگذار باشد.
وي گفت: اصلاحطلبان شوراي شهر، افرادي معتدل و منطقي هستند و دغدغهي آنها نيز مشكلات تهران و انتخاب بهترين شهردار است و آنها نيز بر همين اساس رأي داده و شهردار را انتخاب كردند.
انتخاب شهردار تهران امتحان خوبي براي اصلاحطلبان بود
يك عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي نيز به ايسنا گفت: اصلاحطلبان به مردم قول داده بودند مديريت شهري كارآمدي داشته باشند؛ از اين رو آقاي قاليباف به عنوان شهردار تهران منطقيترين گزينه از لحاظ تجريه مديريت در اين حوزه و معدل نگاه سياسي و كارآمدي بود.
وفا تابش اظهار داشت: شايد آن چه به عنوان آراي اصلاحطلبان براي انتخاب مجدد آقاي قاليباف مطرح است قابل پيشبيني بود؛ البته با توجه به اين كه راي اصلاحطلبان چهار عدد بود، مسلما نميتوانست عامل اصلي و تعيينكننده در انتخاب شهردار باشد اما در عملكرد ائتلافي بسيار موثر بود.
وي خاطرنشان كرد: آن چه در انتخاب آقاي قاليباف به عنوان شهردار بسيار مهم به نظر ميرسد، تغيير موضع برخي حاميان ايشان در انتخابات شوراها به موضع حمايت از دولت و سياستهاي آن در انتخاب شهردار و نيز حمايت از اصراري كه دولت به دخالتنداشتن در امور شوراي شهر و انتخاب شهردار جديد داشت، است كه بايد ريشهيابي شود.
اين عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي ادامه داد: با توجه به شعارهايي كه در مورد شايستهسالاري مطرح شده، بايد ديد تا چه حد مرزهاي اخلاق و اصول را در انتخاب شهردار رعايت كردهاند و باتوجه به اين كه اساسا عملكرد كساني كه خود را به دولت منتسب ميدانند باعث شده روز به روز از اعتبارشان كاسته شود طبيعي بود كه در اين رقابت سياسي نتوانند راه به جايي ببرند؛ چنانكه با وجود اين كه تلاش كردند تعداد زيادي از كساني را كه در انتخابات شورا در ليست انتخابي خود نبودند به سمت خود بكشانند، نتوانستند توفيقي كسب كنند و اين امر نشاندهندهي اين است كه معدل نگاه سياسي آنها در كشور نسبت به سالهاي گذشته تغيير كرده است.
وي با بيان اين كه ارزشيترين و اصوليترين آرا از لحاظ پايبندي به معيارها از آن اصلاحطلبان بود تصريح كرد: شايد مبالغهآميز باشد كه بگوييم اين يك برد سياسي براي اصلاحطلبان محسوب ميشود اما به عقيدهي من امتحان خوبي براي آنهاست كه در مقام عمل نيز پايبندي خود را به شعارهاي انتخاباتي نشان دهند.
تابش همچنين گفت: طبعيتا در ميان گزينههاي موجود، مناسبترين گزينهاي كه امكان حصول توافق بيشتر در بر وجوه كارآمدي و تجربهاش وجود داشت، آقاي قاليباف بود كه نگاه اصلاحطلبان نيز بر انتخاب ايشان تاكيد داشت.
وي خاطرنشان كرد: متاسفانه تلاشهاي زيادي صورت گرفت تا نظر اصلاحطلبان براي انتخاب مجدد آقاي قاليباف تغيير كند. با توجه به اينكه آقاي قاليباف در اردوگاه اصلاحطلبان نبود اما اصلاحطلبان به مردم قول داده بودند كه تهران مديريت شهري كارآمدي داشته باشد و طبيعي بود كه انتخاب آقاي قاليباف منطقيترين راه براي داشتن مديريت شهري كارآمد باشد.
انتهاي پيام
کد خبر: 8602-13184
+
نوشته شده در Sat 12 May 2007ساعت 8:49  توسط علی شیروانی
|
كليه گرايشهاي حقوق در مقطع كارشناسي ارشد مي توانند در آزمون ورودي ثبت نام نمايند. توزيع كارت ورود به جلسه در روزهاي 18،19،20 ارديبهشت 1386در دانشگاه امير كبير و آزمون ورودي در روز21 ارديبهشت 1386 در همان محل برگزار خواهد شد. وزارت امور خارجه براي تامين نيروي انساني مورد نياز خود، تعداد 100 نفر از افراد واجد شرايط را از طريق برگزاري آزمون كتبي (عمومي و تخصصي )، مصاحبه تخصصي و گزينش به صورت پيماني استخدام مي نمايد. براي كسب اطلاعات بيشتر به پيوست همين خبر مراجعه نماييد. منابع آزمون ورودي عبارتند از:. 1- رديف اول و دوم و ( کارشناس امور حقوقي و کنسولي ): کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آمورش عالي در کليه گرايش هاي حقوقي. 2- رديف سوم : دروس كارشناسي ارشد رشته هاي ديپلماسي و سازمانهاي بين المللي و مطالعات منطقه اي. 3- رديف 4 ( کارشناس امور حقوقي و کنسولي ): کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در رشته هاي مرتبط. 4- رديف 5 ( کارشناس امور اقتصادي و اجتماعي ): اقتصاد سياسي - تجارت بين الملل - اقتصاد بين الملل. 5- رديف 6 ( کارشناس امور اجراي ): منابع آزمون کارشناسي ارشد حسابداري با گرايش حسابداري دولتي با ضريب 3 - آيين نامه مالي و اموال دولتي ضريب 1 - مبادلات ارضي يا امور مالي بين المللي ضريب 1 - بودجه و بودجه نويسي ضريب 1 . 6- رديف 7 ( کارشناس امور اجرايي ) کارشناس آمار: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه آمار و رياضي. 7- رديف 8 ( کارشناس امور اجرايي ) برنامه ريزي و مديريت منابع: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه مديريت منابع نيروي انساني. 8- رديف 9 ( کارشناس امور آموزش و پژوهشي ) پژوهشگر اسناد: كليه منابع كارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي رشته هاي تاريخ و كتابداري از جمله منابع مرتبط با مرمت اسناد ( اسناد نفيس)، شناسايي اسناد و خطوط قديمي ، منابع مرتبط با ويرايش از منظر متون روابط خارجي. 9- رديف 10 ( کارشناس امور فني و رايانه ) سخت افزار: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه سخت افزار. 10- رديف 11 ( کارشناس امور فني و رايانه ) نرم افزار: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه نرم افزار. 11- رديف 12 تا 15 ( کارشناس تشريفات ) مترجم اسپانيولي، مترجم عربي ، مترجم فرانسه و مترجم روسي: کليه متون تخصصي از جمله متون مطبوعاتي ،حقوقي ،سياسي ،تاريخي ،امور بين الملل و اقتصادي. ب) منابع آزمون عمومي : زبان و ادبيات فارسي و آئين نگارش ، زبان خارجي ، علوم كامپيوتر ، آمار و رياضي ، معارف اسلامي ، اطلاعات سياسي اجتماعي و تست هوش. قابل ذكر است افرادي كه تصوير كانامه قبولي آزمون ادواري خويش را ارسال نموده اند از شركت در بخش آزمون عمومي معاف خواهند بود.
+
نوشته شده در Sat 5 May 2007ساعت 6:13  توسط علی شیروانی
|
نومحافظه كاران كه جنگ وانتخابات را باخته اند اكنون اخلاق را نيز مى بازند. آدم هايى كه ما به عنوان ستارگان سياسى كاخ سفيد وسرآمدان ديپلماسى مى شناختيم اكنون آرام آرام به فهرست سياستمداران بى اصول ايالات متحده سوق داده مى شوند. شايد خود بوش كه بارها اين تيم نخبگان را به رخ حريفان كشيده وكابينه اش را كابينه تئوريسين ها خوانده بود باورنمى كرد كه مردان رئيس جمهورى به راحتى دربحران هاى سوء استفاده سياسى وغيرسياسى مبتلا شوند و مشتى از پرونده هاى قضايى را براى كاخ سفيد به ارمغان آورند.
اكنون شمار پرونده هايى كه فقط دركميته قضايى مجلس سنا ودستگاه قضايى آمريكا براى مردان نومحافظه كار گشوده شده، آن قدرهست كه بگوييم كابينه بوش از بحران اخلاق رنج مى برد. دراين فهرست بلند نام هاى بس پر آوازه اى ديده مى شود كه هركدام به عنوان استوانه هاى قدرت يا مغز متفكرنومحافظه كاران شناخته مى شدند: كارل روو، لوييس اسكوتر ليبى ، پل ولفوويتز،البرتوگونزالس. نام و تصوير اين افراد در۶سال حاكميت جمهورى خواهان بركاخ سفيد همواره زينت بخش صفحه هاى جرايد و تلويزيون هاى آمريكا بوده است . ۲ نفرنخست اين ليست( كارل روو،لوييس ليبى) به عنوان عقل منفصل بوش وچنى مطرح بودند ودرحساس ترين بخش دفاتر كاخ سفيد وظيفه هدايت اموردولت را دردست داشتند. نقش ونفوذ نفر سوم ( پل ولفوويتز ) دردولت بوش بى نياز ازتوضيح است نام اودركنارافرادى چون جان بولتون و ريچارد پرل به عنوان هيأت مؤسس نومحافظه كاران وايدئولوگ هاى اين جريان ثبت شده است وآخرين نفر ( گونزالس ) به عنوان دوست حقوقدان بوش رياست بردستگاه قضايى ودرواقع مهم ترين ركن اقتدارايالات متحده را برعهده داشته است. اتهام هايى كه اكنون گريبان تيم همراهان قدرتمند بوش را گرفته است مسائل ساده وپيش پا افتاده ازنوع اهمال درانجام وظايف يا قصور وتقصير دراجراى قانون نيست آنها بيشتربه سوء استفاده از جايگاه خويش براى مطامع سياسى وزدوبند ها و تبانى هاى بزرگ متهم هستند. به تعبير تحليلگر گاردين جرم آنان نه فقط تخلف از قانون كه به سخره گرفتن قانون وعدالت است . بازازهمين زاويه مى بايست درسخن سخنگوى دموكرات هاى سناتأمل كرد كه: بوش و جمهورى خواهان حتى اگربازى جنگ يا نزاع سياسى را ببرند كارت اخلاق را باخته اند.گفته هاى اين مقام كنگره بازتابى از حساسيت محافل آمريكاست كه بنا برسنت تاريخى با تخلفات سياستمداران برخوردى بى رحمانه كرده اند. جورج بوش با نگاه به مكافات سخت سياستمداران سلف خود از ابتدا كابينه خود را مردانى وفاداربه اعتماد مردم وپايبند به اخلاق معرفى كرد. تبليغ درباره اصول اخلاقى نومحافظه كاران تا آن جا پيش رفت كه برخى محافل رسانه اى از آنان به عنوان افرادى مذهبى ومبادى آداب مسيح وانجيل ياد كردند.
اين مسأله حتى ناظران سياسى خارج از آمريكا را در تحليل رفتار سياسى نومحافظه كاران دچاراشتباه كرد واين تصور پيش آمد كه گويى نومحافظه كاران افرادى اصولگرا در داخل وعملگرا درخارج هستند. معناى ديگر اين سخن چنين بود كه مردان بوش با آن كه دررابطه با كشورها ودولت هاى ديگر به كاربردسياست هدف وسيله را توجيه مى كند، باوردارند اما درسياست داخلى آنان وفادار به بينان اخلاق وقانون گام برمى دارند. اما اكنون اين تصوربا افشاگرى هاى بزرگ درباب پنهان كارى كارل روو ،شهادت دروغ لوييس ليبى ،آراى نا عادلانه گونزالس ورسوايى اخلاقى ولفوويتز فروريخت. اين نكته را سرمقاله نويس نيويورك تايمز با حرارت گوشزدكرد كه پس از جنگ عراق كه درآن بوش به ايراد مهم ترين دروغ درباب سلاح كشتار جمعى صدام متهم شد، اكنون براى دومين بار به نقض درستكارى ودروغ گويى به مردم آمريكامتهم مى شود. اگرديروز جرم بزرگ بوش ونومحافظه كاران درنگاه منتقدان سياسى بيرون، استفاده ابزارى از مفاهيم بلند صلح ودموكراسى بود اكنون منتقدان وروشنفكران وطنى او را با اتهامى سنگين تربه نام استفاده ابزارى ازقانون روبه رو كرده اند. ازهمين روست كه اين روزها محافل داخل آمريكا مسائل تاريكخانه اى كاخ سفيد را با وسواسى بيشتر ازناظران خارج تعقيب مى كنند همه رسانه هاى آمريكا اكنون نگاه به كميته قضايى وتيم هاى تحقيق آن دوخته اند جايى كه مهم ترين اسناد سوءاستفاده هاى نو محافظه كاران درآن پيگيرى مى شود انتشارهربرگ از اين انبوه اسنادكافى است تا جامعه رسانه اى آمريكا را درجنجالى تازه فرو ببرد. تيترهاى جرايدمربوط به اين بحران ازانتخابات كنگره تاكنون هيچ روزى گريبان كاخ سفيد رارها نمى كند. فاجعه اخلاق، بحران مشروعيت وبى مبالاتى سياسى ، مردان بى پرنسيب و غيره واژه هايى هستند كه رسانه هاى آمريكا براى توصيف مسائل اندرونى كاخ سفيد به كارمى برند. اگر۶ ماه پيش ودربحبوحه انتخابات كنگره آمريكا ،جورج بوش فقط با ماجراى اخلاقى يك جمهورى خواه به نام مارك فولى دست به گريبان بود امروزچندين پرونده طاقت فرساتر از ماجراى فولى گشوده شده است. شايد ضربه هاى سنگينى كه اين روزها از ناحيه پرونده سوء استفاده هاى سياسى يا قانون شكنى ها برتيم بوش وارد مى شود بسى عميق تر از زخم هاى شكست عراق وافغانستان باشد. اين واقعيت رامى توان ازواكنش ها ى رئيس جمهورى بوش فهميد كه دموكرات هايى راكه فايل هاى پنهان دستياران و مشاوران او را رومى كنند با بدترين واژه ها شماتت مى كند. اماشرح حال آنها كه بوش وآمريكا را با اين دردسرهاى اخلاقى وبحران حيثيتى روبه روكرده اند. پل ولفوويتز ماجراى اخلاقى پل ولفوويتز رابايد درصدر همه مسائل نومحافظه كاران ديد. همچنان كه تبعات آن نيز بسى گسترده تر از قضاياى امثال كارل روياگونزالس بود. به اين دلايل مهم كه ولفوويتز علاوه بر داشتن مقام نظريه پردازى دردولت بوش ، درصدربزرگ ترين نهاد اقتصادى جهان نشسته است كه داشتن سلامت نفس وصلاحيت اخلاقى، شرط اصلى تصدى آن منصب است. طرفه آن كه خود او هم با شعارمبازره با فساد وسوءاستفاده ادارى از پنتاگون به بانك جهانى نقل مكان كرده بود. اما افزون براين ها، نومحافظه كاران از اين سياستمدار، تصويرمردى اخلاق گرا وساده زيست و حتى حامى فقرا را نشان دادندوداستان هاى بسيارى درباب زندگى بى پيرايه او نقل مى كردند تاحدى كه حتى بعضى ناظران آمريكايى توصيه مى كردندكه او داراى محاسن بيشترى از سياستمداران خودخواهى مانند جان بولتون يا افراد يك دنده اى همچون رامسفلد است. با آن كه رفتارهاى مستضعف نمايانه او رامقام هاى بانك جهانى به سخره مى گرفتند، اما تريبون هاى نومحافظه كار خود با افتخار تصوير سوراخ جوراب ولفوويتز را درهنگام ورود به يك مسجد در تركيه نشان مى دادند. نو محافظه كاران درمعرفى ولفوويتز مدعى بودند كه او يك روشنفكر است وبراى اثبات اين گفته ها به سوابق آكادميك او اشاره مى كردند كه اوپيش از اين كه معاونت دونالد رامسفلد در وزارت دفاع به او داده شود، ۸ سال مدير مدرسه پژوهش هاى بين المللى پيشرفته در دانشگاه جان هاپكينز بوده است.به لحاظ مسير حرفه اى، ولفوويتز مسيرى متفاوت از نئوكان ها را پيموده است و از دوره جوانى در راهپيمايى مارتين لوتركينك در اوايل سال هاى ۱۹۶۰ شركت مى كرده است.
اما توصيف هاى دوستان متعصب ولفوويتز با واقعيت هاى شخصيت سياسى او فرسنگ ها تفاوت داشت. براى شناخت او كافى است كه درانديشه هاى دو مقطع مديريت او در پنتاگون وبانك جهانى تأمل شود. وى از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳م به عنوان مشاور سياسى وزير دفاع، هدايت يك تيم ۷۰۰نفره را كه مسئوليت اصلى درمورد شكل دهى استراتژى نظامى آمريكا در پايان جنگ سرد را برعهده داشتند، به دست گرفت. وى در اين مسئوليت، با همكارى «لوئيس ليبى» در سال ۱۹۹۲م طرحى را ارائه كرد كه خواستار تسلط نظامى آمريكا بر آسيا ، اروپا و مقابله مقدماتى با كشورهاى مظنون به توليد سلاح هاى كشتار جمعى بود. پس از ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ م بيشتر اعضاى اصلى آن تيم سمت هاى كليدى تهيه استراتژى امنيتى آمريكا در سال ۲۰۰۲ م را برعهده گرفتند. او هم چنين يكى از مبتكران بيانيه نومحافظه كاران در دهه ۹۰ است كه با عنوان «قرن نوين آمريكايى» منتشر شد... ولفوويتز پيش ازاين سمت ها، در نيمه دوم دهه ۸۰ در دوره ريگان، سفير آمريكا در اندونزى و عامل سياست آمريكا درحمايت سركوب هاى سوهارتو بود. ولفوويتز در زمان جنگ ۱۹۹۱م خليج فارس، از طرح گسترش دامنه جنگ و تغيير رژيم صدام حمايت مى كرد.او كه در اين برهه معاون وزير دفاع [دونالد رامسفلد] بود، يكى از مشتاق ترين مدافعان تهاجم به عراق و از معماران اصلى جنگ بود. از او به عنوان كسى ياد مى شود كه گفته بود مهاجمان به عنوان «آزاد كنندگان» مورد استقبال قرارخواهند گرفت و حداكثر ۱۰۰ هزار سرباز براى اشغال عراق كافى است. از ديد تحليلگران آمريكا هردو توصيه او به بوش از فاجعه بارترين ارزيابى هاى نادرست بوده است . از ديگر ويژگى هاى او اين است كه مثل بسيارى از نومحافظه كاران، او يك يهودى است كه با حرارت از اسرائيل (كه خواهرش هم اكنون ساكن آنجاست)، حمايت مى كند. اما حضور اين سياستمدار درصدر بالاترين نهاد مالى جهان، جنبه هاى ديگرى از خصوصيات او راعيان مى كند. «پل ولفوويتز» پس از ۳ سال خدمت در پست معاون وزير دفاع و طراحى جنگ عراق، در سال ۲۰۰۵ م، از سوى بوش براى رياست بانك جهانى انتخاب شد. او با شعار مبارزه با فساد مالى و ادارى توانست رياست بانك جهانى را از آن خود كند . ماجرا از اين قرار است كه در ميانه سال ۲۰۰۵ م وقتى جيمز ولفنسون رئيس سابق بانك جهانى، كه خود منتقد سياست هاى بانك از آب در آمد، از پست خود استعفا داد ، ... سوء ظن عمومى نسبت به رئيس جديد آن قدر قوى بود كه عده زيادى از كاركنان ارشد، بعد از مخالفت و حمله ۶ معاون سابق رئيس بانك با روى كار آمدن ولفوويتز از بانك رفتند، اما جورج بوش با وجود اعتراضات مختلف پل ولفو ويتز را به اين مقام نشاند. گزارش آن روز رسانه ها حاكى ازآن است كه اغلب كاركنان بانك جهانى با اين انتصاب مخالف بوده اند. به طورى كه در مورد دلايل اين مخالفت گفته بودند كه ولفوويتز كارگزار كاخ سفيد در بانك جهانى براى پيشبرد مأموريت بين المللى بوش خواهد بود منتقدان آن روز ولفوويتز تأكيد كرده بودند كه او يك نومحافظه كار متعصب است كه هيچ احساسى براى وظايف بانك جهانى در كمك به كشورهاى در حال توسعه ندارد. عواقب مربوط به سياست پل ولفوويتز در مورد پرداخت وام، وقتى خود را نمايان كرد كه او پرداخت وام به كشورهاى آفريقايى را كاهش داد. اين در حالى بود كه سران جى ۸ در جولاى ۲۰۰۵ م اعلام كرده بودند پرداخت وام به كشورهاى آفريقايى را تا سال ۲۰۱۰ به دو برابر افزايش مى دهند و بدهى فقيرترين كشورها را مى بخشند، ولى در ۹ ماه گذشته يك ميليارد دلار از وام به اين كشورها نسبت به سال گذشته كاسته شده است. بهانه ولفو ويتز در اين باره مبارزه با فساد و پرداخت نكردن پول به دولت هاى فاسد بود. اما هشدارديگر اين منتقدان به نوع مديريت وى برمى گشت، يعنى همان چيزى كه موجب رسوايى او شد. ولفوويتز به جاى اين كه كاركنان بانك را به عنوان مشاوران ارشد خود برگزيند، كارگزاران حزب جمهوريخواه را به بانك جهانى آورد. حداقل ۲ نفر آنها، رابين كليولند يك مقام سابق كاخ سفيد و كوين كلمنس از كاركنان دفتر ديك چنى و پنتاگون، با اين شيوه پست گرفتند. اين پيش بينى ۳ سال بعد به واقعيت پيوست يعنى وقتى كه رئيس بانك جهانى سرانجام مجبور شد، روز ۱۲ آوريل ۲۰۰۷ م جلوى دوربين ها ظاهر شود و با اظهار تأسف در مورد اشتباهى كه در رابطه با خانم على رضا، صورت داده مقامش در رياست بانك جهانى را نجات دهد. خانم شاها رضا در نامه اى به كميته تحقيق نوشته است او يك قربانى است كه دوست نداشته از بانك منتقل شود ولى به علت رابطه اش با ولفوويتز مجبور به اين كار شده است. داستان ازاين قراراست كه خانم رضا دوست ولفوويتز دو بار ترفيع گرفت و حقوق ساليانه او به ميزانى افزايش يافت كه در بانك جهانى سابقه نداشت، يعنى ۱۹۳ هزاردلار در سال،كه گفته مى شود، حتى كاندوليزارايس وزير خارجه نيز به اين ميزان حقوق دريافت نمى كند. اما شخصيت ولفوويتز را در آنجايى مى توان محك زد كه با وجود اثبات سوء استفاده اش دربرابراراده مقام هاى داور مقاومت كرده است درحالى كه گروهى كه نمايندگى هزاران نفر از كارمندان بانك جهانى را برعهده دارند از وى خواستند از رياست اين نهاد كه در آن ۱۸۵ كشور دنيا عضويت دارند، كناره گيرى كند و حتى بعضى از كشورهاى اروپايى نيز تهديد كرده اند در صورت استعفا نكردن ولفوويتز، همكارى با بانك جهانى را متوقف مى كنند.اما او به اين خواسته ها تمكين نكرد. نكته قابل تأمل تر از اين صف آرايى، متحدان او دركاخ سفيد براى پوشاندن وتطهيراين ماجراست. «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا در طول ۳ روز، دو بار حمايت خود از «پل ولفوويتز» را اعلام كرد و گفت: بشدت با استعفاى رئيس بانك جهانى مخالف است.دانا پرينو نيز تأكيد كرد كه ما [كاخ سفيد] انتظار داريم وى به كار خود به عنوان رئيس بانك جهانى ادامه دهد.
مارك فولى مارك فولى از نمايندگان با نفوذ حزب جمهورى خواه بود كه نخستين رسوايى به نام او ثبت شد او از بانيان لايحه حمايت از كودكان بود كه در برابر سوء استفاده هاى جنسى، به دليل اغواى يك پسر۱۶ ساله، ناچار شد از مسئوليت خود استعفا دهد. فولى در كاليفرنيا شانس اول جمهورى خواهان، براى پيروزى بر رقباى دموكرات بوداما اين رسوايى ضربه اى جبران ناپذير بر حيثيت حزب طرفداران بوش وارد كرد؛ به طورى كه آن روزهاروزنامه نيويورك تايمز نوشت، خشم ناشى از رسوايى جنسى و اخلاقى «مارك فولى» نماينده جمهوريخواه مجلس نمايندگان آمريكا از ايالت فلوريدا، ميزان حمايت ها از اين حزب را در ميان راى دهندگانى كه از سن و سال بيشترى برخوردار هستند، كاهش داد. قضيه فولى ازاين قراربود كه پيام هاى جنسى را به پست الكترونيكى و پيام گير الكترونيكى نوجوانانى مى فرستاده است كه در كنگره به عنوان دستياران و كارآموز مشغول فعاليت بودند.با اين كه مشخص شده است بعضى اعضاى حزب جمهوريخواه از اين امر خبر داشتند اما فولى به كار خود ادامه مى داده است. درتحليل اين ماجرا اريك دزنهال مشاور مديريت بحران ها در آمريكا گفته بود كه اگرماجراى فولى به درستى پيگيرى مى شد، مى توانست حزب جمهورى خواه را به قعر رسوايى بكشاند. يكى از نمايندگان كنگره هم گفته بود:او از پيام هاى فولى به اين پسر بچه، عصبانى شده و حالش را به هم زده است. درجريان انتخابات هفتم نوامبر، دموكرات ها نهايت بهره را از اين امر بردند و كليپ هاى تبليغاتى درست كردند كه رقباى جمهوريخواه خود را در كنار فولى قرار مى داد.آن روز، دموكرات ها در مجلس نمايندگان و همچنين مجلس سناى كنگره آمريكا نيز بر صاحبان كنونى كرسى هاى مورد رقابت فشار آوردند تا اعلام كنند به نظر آنها «دنيس هاسترت» از ايالت ايلينويز رئيس جمهوريخواهان كنگره در كنار ديگر سران حزب بايد بخاطر انجام ندادن اقدامات لازم در قبال اقدامات فولى (درباره نوجوانان فعال) در كنگره كناره گيرى كنند. لوييس ليبى لوييس اسكوتر ليبى نيز از نظريه پردازان واركان سياسى نومحافظه كاران بود.وى در سال۱۹۹۲ميلادى يعنى زمانى كه «ديك چنى» وزير دفاع آمريكا بود، در تهيه طرح جنجال برانگيز ولفوويتز به عنوان «راهنماى سياست گذارى دفاعى» با وى همكارى كرد.اسكوترليبى در تقويت ايده حمله به عراق در سال،۲۰۰۳ به عنوان مشاور امنيت ملى «ديك چنى» نقش زيادى ايفا كرد.وى در پست هاى متنوعى فعاليت داشته است.در دولت اول بوش، ليبى به عنوان معاون وزير دفاع در سياست گذارى هاى جنگ فعال بوده است.برپايه گزارش رسانه هاى امريكاليبى يكى از بنيان گذاران طرح «قرن جديد آمريكا» بوده و با همكارى «پل ولفوويتز»، «ويليام كريستول» و «رابرت كاگان» گزارشى را در سال ۲۰۰۰ باعنوان «بازسازى استراتژى دفاعى آمريكا، نيروها و منابع براى قرن جديد»، تهيه كرد.او هم اكنون نيز باوجود سواستفادهاوپرونده قضايى به عنوان مشاور مركز مطالعات روسيه و آسيا- اروپا در بنگاه «راند» فعاليت دارد لوييس اسكوتر ليبى به عنوان دستيار ارشد سابق ديك چنى، معاون رئيس جمهور آمريكا ۶ مارس به دليل دروغگويى و جلوگيرى از تحقيقات درباره چگونگى افشاى نام يكى از مأموران سيا گناهكار شناخته شد.او در واقع به دروغگويى به سازمان تحقيقات فدرال آمريكا، اف بى آى و يك هيأت منصفه در مورد افشاى نام والرى پليم، مأمور سيا، متهم شد.به اين ترتيب ليبى، با حداكثر ۲۵ سال مجازات زندان روبرومى شود.حكم مجازات او در ماه ژوئن اعلام خواهد شد. ماجراى او به اين صورت بوده كه پيش از جنگ عراق آقاى ويلسون، ديپلمات بازنشسته آمريكايى، از سوى سيا به كشور نيجر فرستاده شده بود تا درباره ادعاى مربوط به خريدارى مواد اتمى از سوى عراق در آن كشور تحقيق كند. او در گزارش خود نتيجه گيرى كرد كه هيچ شاهدى دال بر صحت اين ادعا وجود ندارد. باوجود اين اظهارات، آقاى بوش در سخنرانى مهم سالانه خود در كنگره در ماه ژانويه به اين ادعا اشاره كرد.در پى ادعاهاى آقاى بوش در اين سخنرانى، آقاى ويلسون در مقاله اى در روزنامه نيويورك تايمز، از دولت پرسيد چرا گزارش او را ناديده گرفته است؟ كاخ سفيد بعداً اعتراف كرد كه گنجاندن ادعاى خريدارى مواد اتمى از سوى عراق در سخنرانى آقاى بوش اشتباه بوده است.در پى انتشار مقاله آقاى ويلسون در نيويورك تايمز، مقاله اى در ستون آزاد روزنامه واشنگتن پست به قلم رابرت نوواك چاپ شد كه در آن هويت همسر وى به عنوان مأمور سيا افشا شده بود. هدف از اين مقاله بى اعتبار كردن آقاى ويلسون بود، زيرا اشاره مى كرد وى به درخواست همسرش به نيجر اعزام شده است.كارگردانى همه اين ماجرا را ليبى دردست داشته است.محكوميت ليبى درواقع محكوميت بالاترين مقام آمريكايى است كه در دو دهه اخير در دادگاه گناهكار اعلام مى شود.در جريان اين دادگاه تمايل ديك چنى در رابطه با بى اعتبار ساختن يكى از منتقدان جنگ آشكار شد،در جريان اين دادگاه هم چنين سياستى كه دولت بوش در مصاحبه با خبرنگاران دنبال مى كند و بخش هاى پنهان استراتژى دولت نومحافظه كار آمريكا در مواجهه با بحران هاى جهانى مشخص شد. با اين همه هنوزليبى زير چتر حمايت بوش قراردارد تيم دفاعى اين پرونده هيچ گاه آنگونه كه تعهد كرده بودند ديك چنى وليبى را براى روشن شدن زواياى تاريك پرونده به جايگاه شهود احضار نكردند، آن ها پيشتر قول داده بودند اين كار را به منظور بررسى ميزان نقش كاخ سفيد در افشاى نام والرى پليم براى بى اعتبار كردن ويلسون،همسر پليم و از سفرا و ديپلمات هاى آمريكايى منتقد سياست هاى جنگى بوش،انجام دهند.نكته مهم ماجرااين است كه در خلاف كارى ليبى يك شريك نيرومند وجود دارد كه هنوز درمصونيت به سرمى برد درست به همين دليل وكلاى ليبى باوجود تعهد خود از احضار ليبى و چنى به جايگاه شهود خوددارى كردند.همه اين تمهيدات به منظور صيانت سياسى از كارل روو مشاور بوش انجام گرفته است، زيرا گفته مى شود در صورت مطرح شدن اظهارات چنى و ليبى امكان احتمال احضار روو نيز مى رفت. كارل روو به نوشته فريدمن وبسيارى ديگر ازتحليل گران آمريكا، كارل روو Karl rove مغز متفكر كابينه بوش است ومردان كاخ سفيدبه او باديد يك نابغه سياسى مى نگرند.نام كارل روو درهمه تصميم هاى بزرگ ثبت است وازنكات جالب اين است كه مايكل لدين، كه بسيارى او را راديكال ترين نومحافظه كار آمريكا مى دانند، مشاور «كارل روو» است.اما به همان اندازه كه روو درتصميم هاى تاريخى بوش حضورداشته اغلب اشتباهات وتخلف هاى بزرگ نومحافظه كاران پاى او ثبت شده است.چنان كه مى گويند درسند سازى براى داستان سلاح كشتارجمعى، او نقش اول راداشت و كارل روو بود كه در سال ۲۰۰۳ افشا كرد كه «والرى پليم»، همسر يك منتقد جنگ عراق، مأمور سيا است.آن روز در ميان درخواست هاى روز افزون دموكرات هاى براى اخراج كارل روو، جورج بوش اين خواسته را بى اهميت خواند.واين درواقع اداى دين بوش بوده است زيرا كارل روو طراح مبارزات انتخاباتى پيروزمندانه جورج بوش در دو دوره گذشته است. سناتورهاى دموكرات با اطلاع ازاين نقش او هنوزهم خواستار بركنارى كارل روو از سمت خود هستند. «كارل روو» هم اكنون درمقام مشاور سياسى ارشد رئيس جمهورى با دو پرونده بزرگ روبرواست، نخست همان پرونده افشاى نام والرى پليم مأمور مخفى سيا كه درآن هنوز تحت بازجويى قرار دارد و دوم كه به تازگى افشا شد محو اسناد سياسى از ايميل كاركنان كاخ سفيد است. كاخ سفيد پذيرفته است حدود ۵ ميليون ايميل ۱۷۰۰ كارمندش گم شده است.«كارل روو»، مشاور سياسى جورج بوش رئيس جمهور آمريكا، متهم شده كه بسيارى از ايميل هاى خود را به طور عمدى پاك كرده است.دموكرات ها مى گويند اين ايميل ها داراى اسنادى بوده كه ممكن بوده بر ضد كاخ سفيد مورد استفاده قرار گيرد. اما در اين پرونده كارل روو متهم وشريك بزرگى به نام گونزالس دارد.هم اكنون كنگره كه در كنترل دموكرات هاست مشغول بررسى ماجراى اخراج دادستان هايى است كه از سوى آلبرتو گونزالس، وزير دادگسترى آمريكا، اخراج شده اند.آلبرتو گونزالس متهم است كه اين مقام ها را به دليل نداشتن وفادارى به جورج بوش اخراج كرده است.دموكرات ها مى گويند كه ايميل هاى پاك شده داراى اطلاعاتى درباره قضيه اخراج دادستان ها از سوى آلبرتو گونزالس دادستان كل آمريكا بوده است. آلبرتو گونزالس او دادستان كل آمريكا و دوست نزديك و قديمى بوش است با انتصاب او به اين مقام مهم درواقع پرزيدنت بوش مشاور حقوقى كاخ سفيد را به عنوان دادستان كل جديد آمريكا برگزيد.
آلبرتو گونزالس كه اسپانيايى تبار و ۴۹ سال دارد، جانشين جان اشكرافت شد كه گفته مى شود دراعتراض به رفتار نومحافظه كاران استعفا داد. آن روزها اين اقدام بخشى از ترميم كابينه پرزيدنت بوش براى دوره دوم رياست جمهورى تلقى شد.زمانى كه بوش براى پيشبرد سياست جنگى نهادهاى قدرت آمريكاراواداربه تمكين كرد اين گفته بوش درهنگام نامزد كردن آقاى گونزالس به مقام دادستانى كل گوياى دادوستد هاى سياسى دومقام سياسى وقضايى بود كه گفت كه او «صداى آرام و با ثبات در زمان هاى بحران است «خرد تيز او به شكل دادن سياست ما در جنگ با ترور كمك كرده است.» اما ازهمان ابتدا مخالفت ها با گونزالس درميان وكلا وحقوقدانان بالاگرفت ولى بوش همه توان خود رابراى اين كار صرف كرد. او حتى به روش هاى احساسى به يارى دوست خود شتافت وخطاب به مخالفان گفت گونزالس يكى از هشت فرزند والدين اش بوده است كه در خانه اى دو خوابه در تگزاس زندگى مى كردند.والدين مهاجر او سخت كار كرده اند تا براى فرزندان خود فرصت رشد فراهم كنند. ارزش هاى سياسى گونزالس زمانى روشن شدكه او از چهره هاى اصلى در مباحث مربوط به شيوه هاى بازجويى از زندانيانى قرارگرفت كه در جنگ با تروريسم دستگير مى شدند. به اين ترتيب او با اتهام بزرگ چشم پوشى از رسوايى مربوط به سوء رفتار با زندانيان ابوغريب و گوانتانامو روبروشد.گونزالس وبه تعبير بوش همان پسر يك خانواده مهاجر مكزيكى استدلال حقوقى لازم را براى فراهم كردن زمينه شكنجه در ابوغريب ارائه كرد. ازديد منتقدان آيا آلبرتو گونزالس، مشاور قضايى رئيس جمهور، همان بانى اختيارات قانونى به منظور نفى قطعنامه هاى ژنو در مورد زندانيان جنگ هاى افغانستان و عراق، با عنوان «دشمنان فعال » و نيز ايجاد زندان گوانتانامو نيست؟ گونزالس با تخلف از قوانين ايالات متحده و پيمان هاى بين المللى، در رفع ممنوعيت از اعمال « فشارهاى جسمى» بر اين زندانيان، به بهانه آنكه « در روند اداره جنگ، رئيس جمهور از قدرت تام برخوردار است »، ترديدى از خود نشان نداده است. اما دومين گام او براى بوش اخراج ۸ دادستان وتسويه قضاتى است كه پرونده هاى مهم تخلف مأموران امنيتى بوش وافسران سيا رادردست دارند. پرونده اين اتفاق مهم درسنا گشوده شده است هرچندگونزالس همانند نومحافظه كاران به عذرخواهى متوسل شده است، اما دموكرات ها تلاش مى كنند تا اورابه عنوان يكى از دو مردى كه بوش به آنها وابستگى زيادى دارد به استعفا مجبور كنند.اين دو همان كارل روو كه به مغز متفكر بوش مشهور است و آلبرتو گونزالس هستند.
+
نوشته شده در Wed 25 Apr 2007ساعت 22:24  توسط علی شیروانی
|
«اشپيگل» با بيش از نيمقرن سابقهي كاري، بيش از يك ميليون مخاطب دارد و با وجود داشتن بخش آنلاين، اين مجله همچنان خوانندگان خود را حفظ كرده است. «اشپيگل» به منتشر كردن اسناد محرمانه، معروف است و امنيت حرفهيي و كاري خود را به بخش كارشناسي و حقوقدان اين موسسه مديون است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) مجلهي اشپيگل كه از مدتها پيش گفتوگو با مقامات ايراني را در دستور كار خود قرار داده است، اخيرا با محمود احمدينژاد رييس جمهور كشورمان و منوچهر متكي وزير امور خارجه ايران ديدار و مصاحبه داشته است.
اين مجلهي آلماني كه براي حفظ حقوق مصاحبه شونده مطالب را با آنها چك ميكند، معمولا پس از امضاي مصاحبه شنونده در پاي تمام صفحات، آن را چاپ ميكند. فعالان اين مجله در برابر تغييرات غير حرفهيي و حذفيات، از مصاحبه كنندگان عذرخواهي كرده و حاضر به چاپ مطالب آنها نميشوند.
اين در حالي است كه به گفتهي يكي از خبرنگاران بخش خاورميانه كه رييس مجله اشپيگل را به همراه همكار ديگرش در مصاحبه با احمدينژاد همراهي ميكرد، مجلهي اشپيگل پس از ارائهي متن گفتوگو به محمود احمدي نژاد، يكي از كم تغييرترين مصاحبهها را پس از چك كردن با افراد تجربه كرد.
گزارش خبرنگار ايسنا در بازديد از مجله اشپيگل در هامبورگ، حاكي از اين است:
اعضاي مجلهي اشپيگل، روزهاي دوشنبه يك مهمان ويژه دارند و از چند سال پيش مرسوم بوده ساعت 11 ميهمان به نقد كارهاي اين مجله بپردازد.
اين ميهمانان گاه افراد مشهور و روشنفكري هستند كه از تنها شرط لازم براي حضور، يعني دانستن زبان آلماني برخوردارند.
در جلسات دائمي هيات تحريريه ، اشتوان هوست سردبير (Stefan Aust) به همراه معاونان و سردبيران خبر حضور دارند.
روساي اشپيگل براي طرح نظرات مختلف ادواري هستند. هوست هميشه رييس است و هر دو هفته يكبار مجله را در ميآورد كه به علت سخت بودن حجم كاري است.
به اعتقاد «هوست»، كساني كه از اين نشريه تعريف ميكنند در اين جلسه جايي ندارند و اگر منتقد مطلبي دربارهي مشكلات يك بخش بگويد، تمام مسوولان آن بخش مورد پرسش قرار ميگيرند.
مسؤولان اشپيگل مدعي هستند: سيستم اشپيگل پذيرفته و مورد تقليد ديگر نشريات است. اشپيگل معروف است كه اسناد محرمانه زيادي را منتشر كرده است و در اين موارد حقوقدانها به آنان نظر ميدهند كه در چه موقعيت قانوني قرار دارند.
با اين حال ميگويند: ماجراجويي نميكنيم، افشاگري ميكنيم و درجايي كه لازم است نظرات حقوقي را ميگيريم.
به گفتهي آنها، خط فكري اشپيگل معناي چپ و راست را نميشناسد و تعداد كمي از اعضاي اين نشريه جزو احزاب هستند.
بر اساس گزارش ايسنا، تعدادي از خبرنگاران اين مجله در دبي، قاهره، فلسطين اشغالي، استانبول وجود دارند كه هر روز با آنها تماس گرفته ميشود و به كشورهاي مجاور ميروند و خبرهاي لازم را دريافت ميكنند. براي هر شماره آنها با دفتر تماس ميگيرند و سوژهها را تبادل ميكنند.
مجلهي اشپيگل به اختصاصي بودن گفتوگوها اهميت بسيار ميدهد و اگر مصاحبه انحصاري نباشد، سراغش نميروند.
مسوولان اين مجله معتقدند آن چه در اشپيگل منتشر ميشود، توسط رسانههاي ديگر استفاده ميشود، اما آنان از منابع ديگر استفاده نميكنند.
آنان حتي اگر حدس بزنند كسي با جاي ديگر مصاحبه كرده است گفتوگوي خود را حذف ميكنند، حتي اگر در جلسه مطبوعاتي شركت كرده باشند.
***
بر اساس گزارش ايسنا، اشپيگل در 1946 آغاز به كار كرد و شروع فعاليت اين مجله به زمان اشغال انگليسها در منطقه برميگردد.
دفتر اشپيگل در شهر «هانوفر» راهاندازي شد و دولت اشغالي سعي كرد تا يك سيستم مطبوعاتي آزاد را راهاندازي كند.
آنگشتاين ( 1923تا 2002 ـ Rudolof Angstein) ـ، بنيانگذار اشپيگل به حدي آزادي مطبوعات را جدي گرفت كه انگليسيها او را به زيادهروي محكوم كردند و از آن زمان ديگر كمك و حمايتي به اين نشريه نشد.
معناي «اشپيگل» آيينه است و دختر آنگشتاين اين نام را پيشنهاد داده است.
اشپيگل در مدت زمان كوتاهي به سرعت شهرت يافت و به يك رسانه «افشاگرايانه» معروف شد.
اشپيگل يك ميليون و 75 هزار خواننده دارد و تكفروشي و اشتراك آن در حد مشابه است. اوج فروش اشپيگل در سال 1993 بود كه اين آمار از سال 2001 روبه افزايش بوده است.
در بخش تحقيق و كارشناسي اشپيگل، 70 تن كار ميكنند؛ به گفتهي كاركنان اين موسسه خبري در گزينش خبرنگار از افراد تازهكار استفاده نميكنند و دبيران و سردبيران آنها از ميان افراد باسابقه مطبوعات انتخاب ميشوند.
به گزارش ايسنا، بازديد از موسسه اشپيگل كه با توضيحات ديترز بدنارس و كاترينه اشتوسينگر (Stocinger Catherine) همراه بود، دربدو امر با توضيح در خصوص اهميت نشستهاي روز دوشنبه آغاز شد.
طبقه دوازدهم ساختمان اين نشريه، مكاني براي گردهمآيي مسوولان، سردبيران و خبرنگاران است.تك تك صندليهاي ميز گردهمايي اشپيگل جايگاه تعريف شده دارد.
به گفتهي كاترينه اشتوسينگر، حدود 70 درصد از درآمد اين نشريه، از فروش آن حاصل ميشود و بيش از 50 درصد سهم آن به كاركنان كه تعدادشان به 270 تن مي رسد،اختصاص مييابد.
75/23 درصد ازسهم فروش نيز به وارثان اين نشريه و 25/25 درصد به شبكه انتشاراتي آن اختصاص دارد.
اشپيگل تي.وي، تنها برنامهاي از نشريات است كه از تلويزيون پخش ميشود و براي توليد آن رقابت شديدي وجود دارد.
اشپيگل آنلاين از ديگر بخشهاي اين مجله است كه فعاليتهاي زيادي را از جمله پرسش و پاسخ با مخاطبان را در برميگيرد و هيات تحريريه آن با حضور 60 تن از مجله جداست.
آن چيزي كه از طريق اشپيگل آنلاين منتشر ميشود بدون تفسير است و بخشي از اشپيگل تي.وي در بخش آنلاين هم ديده ميشود.
به گزارش ايسنا ادامه بازديد از مجموعه فعاليتهاي موسسه اشپيگل در برلين صورت گرفت دفتر سياسي اشپيگل در برلين در نزديكي ساختمان صدراعظمي است و 55 خبرنگار در آن فعاليت دارند. نيمي از آنها در حوزه سياسي فعال هستند و بخش فرهنگي به لحاظ تعداد خبرنگار در رتبه دوم قرار دارد.
مسوولان اين نشريه مدعي هستند كه اشپيگل به راحتي ميتواند از دولتمردان و حتي رييس جمهور انتقاد كند و ميگويند: سياست ما تحت تاثير دولت و حاكميت نيست. ما با مسوولان، سياستمداران و حتي تروريستها صحبت ميكنيم و نظرات آنها را منتقل ميكنيم.
بستن، مسوول دفتر سياسي اشپيگل كه معمولا وزير امور خارجه آلمان را در سفر به كشورهاي مختلف همراهي ميكند، در سال 2001 به ايران سفر كرده است.
وي با بيان اين كه آلمانيها عملكردگرا نيستند و بيشتر به باورهايشان فكر ميكنند و در سياست خارجي هم چنين عمل ميكنند، ادامه ميدهد: هميشه بعدها متوجه ميشويم كه سرمان كلاه رفته است، با اين حال همواره همپيمانانمان را دنبال ميكنيم.
بستن مدعي است كه برگزاري كنفرانس هولوكاست ضربه زيادي به سياست كشور ايران زده است و انرژي هستهيي ايران تهديد جدي براي آنها محسوب ميشود؛ به نحوي كه مردم آلمان حتي حاضر نيستند كه ايران انرژي صلحآميز هستهيي داشته باشد!
از نظر وي آن چه در كشور ما قابل درك نيست، بحث «اصلاحات» است! كه در دولت احمدينژاد مسيرش مشخص نيست.
او هم چنين انتقاداتي را به نبود خبرنگار خارجي ثابت در ايران وارد ميداند.
بستن به سياست خارجي آلمان و همپيمانانش اشاره ميكند و در پاسخ به اين پرسش كه همپيمانها مهمتر هستند يا منافع داخلي؟ ميگويد: همپيمانان ما منافع ما هستند. آلمان كشوري است كه فكر ميكند نميتواند به تنهايي منافع خود را تامين كند.
مسوول دفتر سياسي اشپيگل، در برابر اين انتقاد كه چرا تنها با ايران چنين برخوردي دارند؟ ميگويد: مجله اشپيگل خالي از فعاليتهاي هستهيي ديگر كشورها نيست. ما از انرژي هستهيي اسراييل هم بسيار نوشتهايم. تبادل انرژي هستهيي هند و آمريكا را هم مطرح كردهايم و مخالف انرژي هستهيي حتي از نوع صلحآميز آن نيز هستيم.
بدنارس كه به برلين براي همراهي خبرنگاران ايراني آمده است، برخلاف بستن در اين زمينه اظهار ميكند: اعتماد در روابط متقابل خيلي تعيين كننده است و ما معتقديم به دليل حضور ايران در ان.پي.تي، ايران اجازه استفاده صلحآميز از انرژي هستهيي را دارد. در اروپا خلاف آمريكا، هم نظرات موافق و هم مخالف درباره انرژي هستهيي وجود دارد.
وي كه سعي دارد دوستي خودش را به ما ثابت كند، معتقد است: دولت ايران در سياست خارجي چندان هوشيارانه عمل نكرده است!
بدنارس و همكارانش دوست دارند يك روز رييس جمهور آمريكا و ايران در اتاق دربسته با هم به مذاكره بنشينند و مسايلشان را در ميان بگذارند.
به گزارش ايسنا، «برناردس» ( Dieter Bednarz ) خبرنگار و از بخش خاورميانه اشپيگل است كه نخستين بار در سال 1991 به تهران آمد.
او معتقد است در 15 سال گذشته كه بيست به بار به تهران سفر كرده، پيشرفتهاي زيادي در كشور ايران حاصل شده است.
او اين تغييرات را با پيشرفت هتل لاله در 15 سال گذشته مثال ميزند.
بدنارس طي اين سالها با نمايندگان رسمي كشور ايران مصاحبه داشته؛ او به سراغ دانشجويان متمايل به جناحهاي چپ و راست رفته و در مورد كساني كه ديدگاههاي متفاوت درباره حجاب داشتهاند نيز صحبت كرده است.
فائزه هاشمي، محمدرضا خاتمي، جواد لاريجاني، هاشمي رفسنجاني از جمله كساني بودند كه در مورد جريان اصلاحات با او به صحبت نشستهاند.
وي تمايل بسيار دارد كه سفرهاي راحتتري به ايران داشته باشد، ولي با عدم گرفتن ويزا مواجه است. او ميگويد وقتي كه ويزا بگيرم فرداي آن روز به تهران سفر ميكنم.
بدنارس در گفتوگو با خبرنگاران ايراني، به دهه 90 ميلادي و مصاحبههايي با هنرمندان ايراني اشاره ميكند كه با روي كار آمدن سيدمحمد خاتمي فضاي بهتري براي فعاليت داشتند، و نيز به تفاوت دوره رياست جمهوري هشتم و نهم اشاره و در مورد تعطيلي روزنامهها و اعتراضاتي كه از اين دست وجود دارد، صحبت ميكند.
وي ادعا ميكند كه هرچيزي را ميبيند و واقعيت دارد گزارش ميدهد.
بدنارس ميگويد: از سال 1967 اشغال فلسطين را مورد نقد قرار دادهايم. هيچ نشريهاي مثل اشپيگل با عرفات صحبت نكرده و بحث حماس وغيره هميشه مورد توجه اشپيگل بوده است. ما به يكجانبهنگري متهم ميشويم اما با نمايندگان اسراييل هم كه صحبت ميكنيم، آنها نيز ما را متهم ميكنند.
او در پايان ديدار خبرنگاران ايراني در آلمان با بيان اين كه ما سفير نيستيم بلكه خبرنگاريم، ادامه ميدهد: روزنامهنگار بايد روي صندلي بنشيند و نه پشت آن؛ دوست ندارم دوست وزيري در اين كشور يا كشور ديگر باشم.
انتهاي پيام
کد خبر: 8601-12445
+
نوشته شده در Wed 25 Apr 2007ساعت 22:3  توسط علی شیروانی
|
WASHINGTON (Reuters) - The United States has approved a visa for Iranian President Mahmoud Ahmadinejad to enable him to address the U.N. Security Council over Tehran's nuclear program, the State Department said on Monday
"We received the applications and have processed them," said State Department spokesman Sean McCormack. Asked if that meant the visa had been approved, he said, "Yes."
The United States is at loggerheads with Iran over its nuclear program and Ahmadinejad wants to address the Security Council in New York before it votes on a resolution imposing new arms and financial sanctions against Tehran.
A draft resolution introduced to the council last week would ban all Iranian arms exports, but not imports, and freeze financial assets abroad of 28 individuals, groups and companies.
The measure also requires Iran to halt uranium enrichment and the processing of nuclear fuel within 60 days after passage or face the possibility of additional sanctions.
Tehran argues that its nuclear plans are for peaceful power generation purposes while the United States and others say the main object of the program is to build a nuclear bomb.
McCormack said he hoped the Iranian president would use his time at the United Nations to seek dialogue rather than confrontation with the West.
He urged Ahmadinejad to accept an offer by the permanent five members of the U.N. Security Council, as well as Germany, to give up uranium enrichment and start negotiations with them over its nuclear program.
"This could be an important moment to accept that offer," said McCormack.
Mon Mar 19, 2007 12:37PM EDT
+
نوشته شده در Mon 19 Mar 2007ساعت 22:12  توسط علی شیروانی
|
عطف به بيانيه رييس شوراي امنيت، مورخ 29 مارس 2006، و قطعنامه آن به شماره 1696 به تاريخ 31 جولاي 2006، و قطعنامه 1737 آن مورخ 23 دسامبر 2006، و تاكيد مجدد بر مفاد آنها و با تاكيد بر پايبندي خود به معاهده منع گسترش تسليحات هسته اي، و فراخوان حقوق كشورهاي عضو، و با تاييد بندهاي يك و دو از اين معاهده ، براي توسعه تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي هسته اي براي مصارف صلح آميز بدون تبعيض، با اعلام نگراني شديد خود در مورد گزارشهاي دبير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي به گونه اي كه در قطعنامه هاي 1696 و 1737 نشان داداه شده و با تاكيد بر اهميت تلاشهاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن راه حلي كه از طريق مذاكره به دست آمده باشد و تضمين كند كه برنامه هسته اي ايران انحصارا براي اهداف صلح آميز است، و با اشاره به اينكه چنين راه حلي به جلوگيري از گسترش تسليحات هسته اي در ديگر نقاط كمك كند، و با استقبال از تعهد مداوم چين، فرانسه ، آلمان، فدراسيون روسيه ، انگليس و آمريكا، با حمايت نماينده ارشد اتحاديه اروپا براي يافتن يك راه حل بدست آمده از طريق مذاكره ، متعهد به عمل كردن به تصميمات خود با اتخاذ اقدامات مناسب براي متقاعد كردن ايران به عمل كردن به قطعنامه هاي 1696 و 1737 و همچنين متوقف كردن ايران از توسعه فن آوريهاي حساس در حمايت از برنامه هاي هسته اي و موشكي آن، تا زماني كه شوراي امنيت تشخيص دهد اهداف اين قطعنامه ها به نتيجه رسيده است، خخ فراخوان الزام كشورها به پيوستن به كمكهاي دوجانبه در اجراي تصميمات اتخاذ شده توسط شوراي امنيت، كه به خاطر خطر گسترش تسليحات هسته اي برنامه هسته اي ايران نگران است، و در اين زمينه بخاطر خودداري ايران از عمل كردن به الزامات شوراي حكام آژانس و عمل كردن به مفاد قطعنامه هاي 1696 و 1737، با در نظر گرفتن مسئوليت اصلي آن بر اساس منشور شوراي امنيت براي حفظ صلح و امنيت بين المللي ، ذیل بند 41 فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد،
1 .مجددا به اين مساله تاكيد مي كند كه ايران بايد بدون هيچ تاخير ديگري به اقدامات خواسته شده از آن توسط شوراي حكام آژانس بین المللی انرژی اتمی در قطعنامه هاي ژحت 14/2006 /كه براي ايجاد اطمينان از صرفا صلح آميز بودن برنامه هسته اي آن و حل سئوالات باقي مانده ضروري است، و در اين چارچوب، به تصميمات خود مبني بر اينكه ايران بايد بدون هيچ تاخير ديگري به اقدامات خواسته شده در پاراگراف 2 قطعنامه 1737
2 .از همه كشورها مي خواهد در مورد ورود يا ترانزيت افرادي كه مستقيما در فعاليتهاي هسته اي حساس گسترش تسليحات هسته اي ايران يا طراحي سيستم هاي شليك تسليحات هسته اي ايران دست دارند يا از آن حمايت مي كنند جلوگيري كنند، و تصميم مي گيرد در اين زمينه كه همه كشورها از ورود يا ترانزيت افرادي كه فهرست آنها در پيوست قطعنامه 1737 يا فهرست اين قطعنامه ، و همچنين افراد ديگري كه توسط شوراي امنيت يا كميته تاسيس شده بر اساس پاراگراف 18 قطعنامه 1737تعيين شده اند و مستقيما در فعاليتهاي هسته اي حساس گسترش تسليحات هسته اي ايران يا طراحي سيستمهاي شليك تسليحات هسته اي ايران دست دارند يا از آن حمايت مي كنند، از جمله از طريق مشاركت در تدارك اجناس، كالاها، تجهيزات، مواد و فن آوري هاي ممنوعه اي كه بر اساس پاراگرافهاي 3 و 4 قطعنامه 1737 تعيين شده است، به جز مواردي كه چنين سفرهايي مستقيما مربوط به بندهاي موجود در زير پاراگراف 3 آن قطعنامه باشد
3 .تاكيد مي كند كه هيچ كدام از موارد ذكر شده در پاراگراف فوق نيازمند آن نيست كه كشورها به شهروندان خود اجازه ورود به كشورشان را ندهند، و همه كشورها بايستي در اجراي پاراگراف فوق مسائل انسان دوستانه ، از جمله انجام فرايض ديني ، و همچنين لزوم اجراي اهداف اين قطعنامه و قطعنامه 1737 ، را در نظر بگيرند
4 .تصميم مي گيرد كه اقدامات تشريح شده در پاراگرافهاي 14، 13، 12 و 15 قطعنامه 1737 بايستي در مورد افرادي كه نام آنها در فهرست اين قطعنامه مطرح شده است اجرا گردد
5 .تصميم مي گيرد كه ايران نبايد به صورت مستقيم يا غير مستقيم با استفاده از اراضي ، يا شهروندان يا با استفاده از كشتي ها يا هواپيماهاي خود هرگونه تسليحات يا مواد مربوطه را انتقال دهد و همه كشورها بايستي از انتقال چنين موادي از ايران توسط شهروندان، يا با استفاده از كشتي ها يا هواپيماها، و بدون توجه به اينكه منشائ اين مواد ايران است يا خير خود جلوگيري كنند.
6 .از همه كشورها مي خواهد هوشيار باشند و از تامين، فروش يا انتقال مستقيم يا غير مستقيم هرگونه تانك جنگي ، خودروهاي جنگي زرهي ، سيستمهاي خمپاره اي با كاليبر بزرگ، هواپيماهاي جنگنده ، بالگردهاي تهاجمي ، ناوهاي جنگي ، موشكها يا موشك، سيستمها همانگونه كه در كنوانسيون تسليحات ايران سازمان ملل متحد تعريف شده است، و همسو با هرگونه كمكهاي فني يا آموزشي ، كمكهاي مالي ، سرمايه گذاري ، كارگزاري يا ديگر خدمات، و انتقال منابع مالي يا خدمات، مربوط به تامين، فروش، انتقال، توليد يا استفاده از اين موارد بمنظور جلوگيري از انبار بي ثباتكننده تسليحات، از اراضي يا توسط شهروندان يا توسط كشتي ها يا هواپيماهاي خود خودداري كنند 7 .از همه كشورها و موسسات مالي بين المللي مي خواهد به جز در موارد انساندوستانه و عمراني ، با جمهوري اسلامي ايران هيچ گونه قرارداد كمكهاي بلاعوض، كمكهاي مالي و امتياز وام جديدي به امضائ نرسانند .
8 .تصميم مي گيرد همه كشورها بايستي طي 60 روز از زمان به تصويب رسيدن اين قطعنامه گزارش عملكرد خود به موارد ذكر شده در پاراگرافهاي 5، 4، 2، 6 و 7 فوق را در اختيار كميته قرار دهند
9 .اين مساله را ابراز مي نمايد كه تعليق تعيين شده در پاراگراف 2 قطعنامه 1737 و همچنين ذيل، پايبندي قابل تاييد ايران به الزامات تعيين شده توسط شوراي حكام آژانس بین المللی انرژی اتمی به رسيدن به يك راه حل ديپلماتيك، و بوجود آمده از طريق مذاكره منجر گردد كه تضمين نمايد برنامه هسته اي ايران صرفا براي اهداف صلح آميز است، بر تمايل جامعه بين المللي به فعاليت مثبت براي رسيدن به چنين راه حلي تاكيد خواهد نمود، ايران را تشويق مي كند در پيروي از موارد فوق، بار ديگر با جامعه بين المللي و آژانس بین المللی انرژی اتمی وارد تعامل گردد و تاكيد مي كند كه چنين تعاملي به نفع ايران خواهد بود
10 .از تاكيد مداوم بر تعهد چين، فرانسه ، آلمان، فدراسيون روسيه ، انگليس و آمريكا، با حمايت نماينده ارشد اتحاديه اروپا براي يافتن يك راه حل بدست آمده از طريق مذاكره در مورد اين مساله استقبال مي كند و ايران را تشويق مي كند تا پيشنهاد ماه ژوئن 2006خود كه در قطعنامه 1696 مورد حمايت قرار گرفته است را براي رسيدن به يك توافق جامع بلند مدت كه اجازه خواهد داد روابط و همكاريها با ايران بر اساس احترام متقابل و ايجاد اطمينان بين المللي نسبت به كاملا صلح آميز بودن برنامه هسته اي ايران صورت گيرد، به كار گيرد
11 .بر تعهد خود به افزايش قدرت آژانس بین المللی انرژی اتمی مجددا تاكيد مي كند، شديدا از نقش شوراي حكام حمايت مي كند، دبير كل آژانس بین المللی انرژی اتمی و كارمندان دفتري وي را بخاطر تخصص در حال پيشرفت و تلاشهاي بي طرفانه آنها براي حل مسائل باقي مانده با ايران مورد تمجيد و ستايش قرار مي دهد، بر لزوم ادامه فعاليتهاي آژانس بین المللی انرژی اتمی براي مشخص نمودن همه مسائل باقي مانده مرتبط با برنامه هسته اي ايران تاكيد مي كند
12 .از دبير كل آژانس بین المللی انرژی اتمی مي خواهد طي 60 روز از طريق گزارشي اين مساله را به شوراي حكام و همچنين شوراي امنيت اعلام نمايد كه آيا ايران همه فعاليتهاي قيد شده در قطعنامه 1737 و اين قطعنامه را متوقف كرده است يا خير؟
13 .تاكيد مي كند كه اقدامات ايران را بر اساس گزارشي كه در پاراگراف 12 به آن اشاره شده است و طي 60 روز ارائه خواهد شد ، مورد مطالعه قرار خواهد داد، الف )در صورتي كه ايران همه فعاليتهاي مرتبط با غني سازي و بازفرآوري از جمله تحقيق و توسعه ، را كه به تاييد آژانس بین المللی انرژی اتمی رسيده باشد به حالت تعليق درآورد، اجراي همه اقدامات عليه آن به حالت تعليق درخواهد آمد تا برگزاري مذاكره امكان پذير گردد ب )به محض تشخيص اينكه ايران به صورت كامل به تعهدات خود تحت قطعنامه هاي مربوطه شوراي امنيت عمل كرده است و به الزامات شوراي حكام آژانس بین المللی انرژی اتمی كه توسط شواري حكام به تاييد خواهد رسيد عمل كند، همه اقدامات عنوان شده در پاراگرافهاي 7، 6، 5، 4، 3 و 12 قطعنامه 1737 و همچنين پاراگرافهاي 6، 5، 4، 2 و 7 لغو خواهد شد ج )در صورتي كه گزارش مطرح شده بر اساس پاراگراف 12 فوق نشان دهد ايران به قطعنامه 1737 و اين قطعنامه عمل نكرده است، بايستي اقدامات بيشتر بعدي را بر اساس بند 41 فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد اتخاذ نمايد تا ايران را متقاعد سازد كه به اين قطعنامه ها و الزامات آژانس بین المللی انرژی اتمی عمل كند، و تاكيد مي كند در صورت لزوم، تصميمات ديگري اتخاذ خواهد شد .
14 .تصميم مي گيرد اين مساله را همچنان مورد پيگيري نگاه دارد
پيوستها
الف - طرفهاي دخيل در فعاليتهاي هسته اي و موشكي 1-گروه صنايع فلزكاري و مهماتسازي، اجا گروه صنايع مهماتسازي تثچا تثچا بر مركز هفتم تير كنترل دارد كه در قطعنامه 1737 به عنوان گروه دخيل در برنامه سانتريفيوژي ايران شناخته شده است .تثچا تحت مالكيت سازمان صنايع دفاع ايران و اين سازمان در قطعنامه 1737 مشخص شده است . 2- مركز تحقيقات و توليد سوخت هسته اي اصفهان و مركز فناوري هسته اي اصفهان كه بخشي از شركت تهيه و توليد سوخت هسته اي ثحپا است كه در فعاليتهاي مربوط به غني سازي دست دارد . 3-شركت كاوشيار كه شركت اصلي از شركت تهيه و توليد سوخت هسته اي است .اين شركت فيبرهاي شيشه اي، كوره هاي خلائ و تجهيزات آزمايشگاهي مربوط به برنامه هسته اي ايران را خريداري كرده است . 4-صنايع شيميايي پارچين كه شاخه اي است از سازمان صنايع دفاع و مهمات، مواد منفجره و همچنين سوخت جامد رانش راكتها و موشكها را توليد مي كند . 5-مركز تحقيقات هسته اي كرج كه شعبه تحقيقاتي شركت تهيه و توليد سوخت هسته اي ايران است. 6- شركت نوين انرژي كه در درون شركت تهيه و توليد سوخت هسته اي ايران فعال بوده و از طرف اين شركت اصلي بودجه لازم را در اختيار طرفهاي دخيل در برنامه هسته اي ايران قرار مي دهد . 7- گروه صنايع موشكهاي كروز، توليد و توسعه موشكهاي كروز را برعهده دارد . همچنين به گروه صنايع موشكهاي دريايي وزارت دفاع معروف بوده و مسئوليت توليد موشكهاي نيروي دريايي از جمله موشكهاي كروز را برعهده دارد . 8- بانك سپه يا بانك بين المللي سپه كه از سازمان صنايع فضايي و نهادهاي تابعه آن حمايت مي كند نام هر دوي اين شركتها در قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل ذكر و مشخص شده است 9- گروه صنايع صنام، وابسته به سازمان صنايع فضايي است و از جانب اين سازمان تجهيزات در زمينه برنامه موشكي خريداري كرده است . 10 -گروه صنايع يامهدي وابسته به سازمان صنايع فضايي است و در خريدهاي بين الملل مربوط به تجهيزات موشكي دخيل بوده است .
موارد مربوط به يگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:
1-صنايع هوانوردي قدس( توليدكننده ، ژاز چترنجات، پاراگلايدر، پاراموتورو غيره ).سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعلام كرده كه از اين محصولات به عنوان بخشي از دكترين جنگهاي نامتقارن خود استفاده مي كند . 2-شركت خدمات هواپيماسازي پارس( سازنده هواپيماهاي مختلف از جمله 171ثچ كه در نيروها هوايي سپاه مورد استفاده قرار مي گيرند . 3-شركت هواپيماسازي شعاع توليدكننده ميكرولايتها كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعلام كرده از اين محصول به عنوان بخشي از دكترين جنگهاي نامتقارن خود استفاده مي كند ).
ب -افرادي كه در فعاليتهاي هسته اي و موشكهاي بالستيك ايران دخالت دارند:
1-فريدون عباسي دواني ، دانشمند ارشد چتاپحچ كه مرتبط به موسسه فيزيك كاربردي است و همكاري نزديكي با فخريزاده دارد . 2-محسن فخريزاده مهابادي، دانشمند ارشد و رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك بدثخ .آژانس بينالمللي انرژي اتمي درخواست مصاحبه با اين فرد درباره فعاليتهاي هسته اي مركز تحقيقات فيزيك در دوران تصدي وي دارد اما ايران اين درخواست را رد كرده است . 3-سيد عباس صفدري مدير تاسيسات غني سازي نطنز . 4-امير رحيمي مدير مركز توليد و تحقيقات سوخت اصفهان كه بخشي از شركت تهيه و توليد سوخت هسته اي ايران ثحپا است و در فعاليتهاي مربوط به غني سازي دخالت دارد . 5-محسن حجتي ، رئيس گروه صنعتي فجر .اين گروه صنعتي فجر در قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل بخاطر نقش آن در برنامه موشكهاي بالستيك ذكر و مشخص شده است . 6-مهرداد اخلاقي كتابچي ، رئيس گروه صنعتي شهيد باقري اين گروه صنعتي در قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل بخاطر نقش آن در برنامه موشكهاي بالستك ذكر و مشخص شده است .
7-ناصر ملكي ، رئيس گروه صنايع شهيد همت . نام اين گروه صنعتي در قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل بخاطر نقش آن در برنامه موشكهاي بالستيك ذكر و مشخص شده است .ملكي همچنين از مقامات چتاپحچ بوده و بر فعاليتهاي برنامه موشكهاي بالستيك شهاب 3 نظارت داشته است .شهاب3 به عنوان موشك دوربرد ايران است كه هماكنون در اختيار اين كشور قرار دارد . 8-احمد درخشنده ، رئيس و مدير عامل بانك سپه ايران است .بانك سپه يا بانك بين المللي سپه كه از سازمان صنايع فضايي و نهادهاي تابعه آن حمايت مي كند .نام هر دوي اين شركتها در قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل ذكر و مشخص شده است .
اشخاص و افراد مهم سپاه پاسدان انقلاب اسلامي
1.سرتيپ مرتضي رضايي معاون فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي 2.دريادار دوم علي اكبر احمديان، رئيس ستاد مشترك سپاه 3.سرتيپ محمد رضا زاهدي، فرمانده نيروي زميني سپاه 4.دريا دار مرتضي صفري، فرمانده نيروي دريايي سپاه 5-سرتيپ محمد حجازي، فرمانده نيروي مقاومت بسيج 6-سرتيپ قاسم سليماني ، فرمانده يگانهاي قدس 7-سرتيپ ذوالقدر يكي از اعضاي سپاه و معاون امنیتی وزير كشور.
+
نوشته شده در Sun 18 Mar 2007ساعت 11:35  توسط علی شیروانی
|
JAKARTA, INDONESIA — As a boy in Indonesia, Barack Obama crisscrossed the religious divide. At the local primary school, he prayed in thanks to a Catholic saint. In the neighborhood mosque, he bowed to Allah.
Having a personal background in both Christianity and Islam might seem useful for an aspiring U.S. president in an age when Islamic nations and radical groups are key national security and foreign policy issues. But a connection with Islam is untrod territory for presidential politics.
Obama's four years as a child in Indonesia underscore how dramatically his background differs from that of past presidential hopefuls, most of whom spent little, if any, time in other countries. No one knows how voters will react to a candidate with an early exposure to Islam, a religion that remains foreign to many Americans.
Obama's campaign aides have emphasized his strong Christian beliefs and downplayed any Islamic connection. The candidate was raised "in a secular household in Indonesia by his stepfather and mother," his chief spokesman, Robert Gibbs, said in a statement in January after false reports began circulating that Obama had attended a radical madrasa, or Koranic school, as a child.
"To be clear, Senator Obama has never been a Muslim, was not raised a Muslim, and is a committed Christian who attends the United Church of Christ in Chicago," Gibbs' Jan. 24 statement said. In a statement to The Times on Wednesday, the campaign offered slightly different wording, saying: "Obama has never been a practicing Muslim." The statement added that as a child, Obama had spent time in the neighborhood's Islamic center.
His former Roman Catholic and Muslim teachers, along with two people who were identified by Obama's grade-school teacher as childhood friends, say Obama was registered by his family as a Muslim at both of the schools he attended.
That registration meant that during the third and fourth grades, Obama learned about Islam for two hours each week in religion class.
The childhood friends say Obama sometimes went to Friday prayers at the local mosque. "We prayed but not really seriously, just following actions done by older people in the mosque. But as kids, we loved to meet our friends and went to the mosque together and played," said Zulfin Adi, who describes himself as among Obama's closest childhood friends.
The campaign's national press secretary, Bill Burton, said Wednesday that the friends were recalling events "that are 40 years old and subject to four decades of other information." Obama's younger sister, Maya Soetoro, said in a statement released by the campaign that the family attended the mosque only "for big communal events," not every Friday.
The sensitivity of Islam as a political issue was on display earlier this year with the false report that Obama had attended a radical madrasa here. The report, which appeared initially on a conservative-oriented online magazine and then on a Fox News program, attributed the news to opposition researchers for Sen. Hillary Rodham Clinton (D-N.Y.). Both campaigns denied the story and accused conservative media outlets of trying to use the rumor to smear two Democratic hopefuls simultaneously.
Indonesia, the world's most populous Islamic-majority country, has seen an upsurge of Islamic radicalism in the last few years. But during the 1960s, when Obama lived here, the country was known for a brand of Islam more open to the nonIslamic world than the austere versions preached in much of the Middle East. Even in the Mideast, political Islam was far less influential in the 1960s than it is today.
In his autobiography, "Dreams From My Father," Obama briefly mentions Koranic study and describes his public school, which accepted students of all religions, as "a Muslim school."
"In the Muslim school, the teacher wrote to tell my mother that I made faces during Koranic studies," Obama wrote. "My mother wasn't overly concerned. 'Be respectful,' she'd say. In the Catholic school, when it came time to pray, I would close my eyes, then peek around the room. Nothing happened. No angels descended. Just a parched old nun and 30 brown children, muttering words."
Obama was born in Honolulu. When he was 2, his father, Barack Hussein Obama Sr., a Kenyan, and his Kansas-born mother, Ann Dunham, separated and later divorced. Dunham later married Lolo Soetoro, who was a Muslim. In 1967, the family moved to Jakarta, where Obama lived from ages 6 to 10. People there knew him as Barry Soetoro.
Adi said he often visited the Soetoro family at their home, a small flat-roofed bungalow at 16 Haji Ramli St. Today, he runs an Internet cafe and purified water business from the same small Jakarta house where he grew up near Obama.
Theirs was a middle-class neighborhood, but Haji Ramli Street was a dirt lane where Obama used to wile away the hours kicking a soccer ball. In the long rainy season, it turned to thick, mucky soup; Obama and his friends wore plastic bags over their shoes to walk though it, said Adi, who at 46 is the same age as Obama.
Neighborhood Muslims worshiped in a nearby house, which has since been replaced by a larger mosque. Sometimes, when the muezzin sounded the call to prayer, Lolo and Barry would walk to the makeshift mosque together, Adi said.
"His mother often went to the church, but Barry was Muslim. He went to the mosque," Adi said. "I remember him wearing a sarong."
In her statement, Obama's sister, who was born after the family moved to Indonesia, said: "My father saw Islam as a way to connect with the community. He never went to prayer services except for big communal events. I am absolutely certain that my father did not go to services every Friday. He was not religious."
In 1968, Obama began first grade at St. Francis Assisi Foundation School, just around the corner from his home.
+
نوشته شده در Thu 15 Mar 2007ساعت 18:23  توسط علی شیروانی
|
It's completely typical of all terrorists throughout history
WASHINGTON - Khalid Shaikh Mohammed, the Kuwaiti national who is thought to be the highest-ranking Al Qaeda operative in U.S. custody, told a military tribunal in Guantanamo Bay, Cuba, last weekend that he was responsible for the Sept. 11 terrorist attacks, according to a transcript of the hearing. In a written statement read to a three-officer panel, Mohammed claimed he was Al Qaeda leader Osama bin Laden's 'operational leader' for the '9/11 operation,' responsible for the 'organizing, planning, follow-up and execution' of the plot. 'I was responsible for the 9/11 operation, from A to Z,' Mohammed said, according to the transcript, which was released by the Pentagon on Wednesday night. Mohammed was present at the hourlong, closed-door hearing Saturday, and he interjected frequently in slightly broken English. His admission was read to the tribunal by an Air Force lieutenant colonel who was serving as Mohammed's representative. Mohammed also gave a lengthy, apparently spontaneous speech in which he likened Al Qaeda operatives to American revolutionaries, described a war against a dominating U.S. presence and even expressed a measure of remorse. 'I'm not happy that 3,000 been killed in America,' he said, according to the transcript. 'I feel sorry, even. I don't like to kill children and the kids. Never Islam are give me green light to kill people. Killing, as in the Christianity, Jews and Islam, are prohibited.' In his 31-point statement, Mohammed claimed responsibility for a wide range of terrorist plots, including the 1993 attack on the World Trade Center; the 2002 bombings of nightclubs in Bali, Indonesia; and the so-called shoe-bomber plot to down U.S. airliners traveling across the Atlantic. He said he took part in plans to kill former Presidents Carter and Clinton, as well as the late Pope John Paul II. Mohammed has made similar claims in the past about his involvement in terrorist attacks. The Sept. 11 commission report, published three years ago, cited several interrogation reports compiled by U.S. intelligence agencies in which Mohammed described his role in the attacks in detail. In addition, the trial of alleged Al Qaeda conspirator Zacarias Moussaoui last year included statements by Mohammed that were read to jurors, in which he described his role in several terrorist plots. But Saturday's hearing was the first time Mohammed had faced a U.S. legal proceeding since he was captured in Pakistan in March 2003. And it was the first time he was allowed to freely discuss U.S. allegations without interrogators present. He used the opportunity to present charges that he had been tortured by his U.S. captors, and he attempted to portray himself as a soldier fighting a war of independence. 'What I wrote here is not I'm making myself hero when I said I was responsible for this or that,' Mohammed said, addressing the U.S. Navy captain who presided over the tribunal. 'You are military man. You know very well there are language for any war.' None of the military officers who participated were named, a common practice in the tribunals that is intended to prevent possible retribution. Mohammed was held by the CIA in a secret U.S. detention facility for more than three years. He was moved into military custody at Guantanamo Bay in September after the Supreme Court ruled that all Al Qaeda detainees were covered by the Geneva Convention, which prohibits inhumane treatment. Saturday's hearing, formally called a combatant status review tribunal, was intended to determine whether Mohammed will officially be classified as an 'enemy combatant' and held at Guantanamo Bay. Although Mohammed's tribunal is largely a formality, under military detention rules adopted after a series of Supreme Court rulings, all Guantanamo Bay detainees must be accorded such a hearing. A ruling is likely to take several weeks. The government's case against him is based at least in part on a computer hard drive that the Pentagon said was seized when Mohammed was captured and that contained code names, flight numbers and photos of the Sept. 11 hijackers. But the case also may include classified evidence that was not made public or provided to Mohammed. In addition to his claims of being involved in dozens of successful and foiled terrorist plots - including the so-called second wave of planned attacks on U.S. buildings, the Library Tower in Los Angeles among them - Mohammed asked that other detainees at Guantanamo Bay be treated humanely, arguing that many of them were not Al Qaeda or Taliban operatives. Mohammed appears to have exaggerated his role in some of the plots. The 1993 World Trade Center bombing, for instance, was masterminded by Ramzi Ahmed Yousef, who was convicted of coordinating the attack by a U.S. court in 1996. But Bruce Hoffman, a terrorism expert at Georgetown University, said most of the nearly three dozen attacks listed - many of which were foiled - appeared to have been masterminded or guided by Mohammed. 'It's almost every single Al Qaeda plot up until he was apprehended,' Hoffman said. 'This just shows that Bin Laden and [Al Qaeda No. 2 Ayman] Zawahiri can make threats, but Khalid Shaikh Mohammed was the go-to guy.' Mohammed's central role in so many Al Qaeda plots makes his capture an important milestone, but his statement also provides clues about terrorist groups that may still be at large. In a section that was partially redacted by the Pentagon, Mohammed discussed terrorist plots that occurred outside the Al Qaeda network, including the killing of Wall Street Journal reporter Daniel Pearl. Mohammed credited the slaying to a group of Pakistani militants. The 'Pakistani mujahadeen group' Mohammed mentioned appeared to refer to militants who got their start fighting in Indian-controlled Kashmir but have since gained more global and regional ambitions, Hoffman said. Mohammed spent most of his speech, which stretched over nearly four pages in the single-spaced transcript, attempting to explain his view that Al Qaeda attacks were a series of battles in a war for liberation. He said that U.S. labels such as 'terrorists' and 'enemy combatants' were deceptive, and that Al Qaeda operatives were merely soldiers. At one point, he compared Bin Laden to George Washington.
'If now we were living in the Revolutionary War and George Washington, he being arrested through Britain, for sure they would consider him enemy combatant,' he said. 'But American, they consider him as hero.' As he expressed regret for the children killed in the Sept. 11 attacks, he said they were the victims of a war and likened them to Iraqi civilians killed during the U.S. invasion. 'Because war, for sure, there will be victims,' Mohammed said. Hoffman said Mohammed's long speech was 'striking for how logical and rational' it was, but he said it was not uncommon for terrorist leaders to describe themselves as reluctant warriors, or to compare themselves favorably to American revolutionary leaders. 'It's completely typical of all terrorists throughout history,' Hoffman said. Mohammed appeared calm and composed, based on the transcript, and made an effort to understand the tribunal process and to cooperate with the panel. At one point, an officer asked him if he had any questions about the tribunal process. 'OK by me,' Mohammed answered. Mohammed is one of 14 so-called high-value detainees who were moved to Guantanamo Bay, and one of the first three to face a military tribunal. The Pentagon also released transcripts of the two other hearings, including that of accused Sept. 11 conspirator Ramzi Binalshibh, who was captured in Pakistan months before Mohammed. But neither of the other two agreed to attend their hearings, and the transcripts are largely devoid of much in the way of information beyond procedural matters. According to Binalshibh's hearing transcript, his personal representative tried four times in February and March to read him the unclassified version of evidence that was being used to detain him, but in all four instances he refused to leave his cell. The other detainee, Abu Faraj Libbi, another alleged Al Qaeda leader and an associate of Mohammed's, submitted a statement in which he said he was refusing to participate because he was not allowed to have a lawyer and was being denied a formal court hearing. In Mohammed's hearing, the Al Qaeda operative gave no details about his claims that he was tortured by U.S. agents. The charges of mistreatment were raised by the Navy captain overseeing the proceeding. The captain said the charges were in written statements that Mohammed gave the tribunal and would be part of the hearing record.
Mohammed accused the U.S. of arresting and abusing his children. He also charged U.S. officials of intentionally targeting and killing the children of Bin Laden and Zawahiri. In making the accusation, Mohammed claimed it was the U.S. that did not respect human rights, arguing that Al Qaeda always targeted legitimate facilities related to U.S. economic and military might. 'When we target in USA, we chose them military target, economical and political,' he said. 'Now American, they know [Bin Laden], he is in this house. They don't care about his kids they will just bombard it. They will kill all of them, and they did it.'
peter.spiegel@latimes.com Times staff writers Josh Meyer and Julian E. Barnes contributed to this report.
+
نوشته شده در Thu 15 Mar 2007ساعت 15:50  توسط علی شیروانی
|
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با اذعان به كندي روند تحقق سياستهاي اصل 44 قانون اساسي و سند چشمانداز تاكيد كرد كه مهلتهاي لازم به دستگاهها داده شده و مجمع بايد كمكم براي نظارت بر اجراي اين سياستها به صورت جديتر وارد ميدان شود.
الزامات تاسيس مجمع
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) حجتالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني طي سخناني در نخستين نشست مطبوعاتي كه پس از معرفي تركيب دور جديد مجمع از سوي مقام معظم رهبري انجام شد، با اشاره به روند تاسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام يادآور شد: در ابتداي مجلس اول بين مجلس و شوراي نگهبان اختلافاتي در مسائل بروز ميكرد و مجلس هم عقبنشيني نميكرد، اينها انباشته شد تا جايي كه ديديم اگر اين طور باشد نميتوانيم مسايل مهم را به نتيجه برسانيم. من نامهاي به امام(ره) در تاريخ 5 مرداد 1360 نوشتم و از ايشان دربارهي اين موضوع كمك خواستم كه امام(ره) هم دو هفته بعد در جواب گفتند اگر اكثريت مجلس نظري دربارهي موضوعي خاص در شرايط ويژهاي داشت، آن نظر ميتواند مستقيما ابلاغ شود و نيازي به تصويب شوراي نگهبان نيست.
وي ادامه داد: امام(ره) با اين نامه دست مجلس را باز كردند ولي مجلس در تصويب مقررات افراط ميكرد. بعد از مدتي تعدادي از نمايندگان و عقلاي نظام در ادامه اين روش ترديد كردند و ما هم ديديم كه مراعات نميشود. كمكم كار به جايي رسيد كه فكر كرديم بايد براي حل اين مساله كاري كرد. امام(ره) هم به فكر اين قضيه بودند. سران سه قوه، مهندس ميرحسين موسوي و حاج احمد آقا نامهاي به امام(ره) نوشتيم و به ايشان گفتيم اگر قرار است در اين زمينه تصميمي بگيرند، زودتر وارد عمل شوند. امام(ره) دو روز بعد يعني در تاريخ 17 بهمن 66 طي نامهاي، مجمع تشخيص مصلحت نظام را تاسيس كردند.
وي در ادامه دربارهي عملكرد مجمع تشخيص مصلحت نظام توضيح داد: از آن به بعد مجمع ديگر در موارد اختلافي كار ميكرد. حضرت امام(ره) هم دستوراتي در سال تاسيس به مجمع دادند. بعد از رحلت حضرت امام(ره) قرار شد، مجمع تشخيص مصلحت نظام كه تا آن زمان در قانون اساسي به آن اشارهاي نشده بود در متمم قانون اساسي آورده شود.
عملكرد مجمع تشخيص در دور سوم
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه دربارهي عملكرد دورهي سوم مجمع گفت: در دورهي سوم مجمع دو كار انجام داد؛ يكي حل اختلاف بين مجلس و شوراي نگهبان كه اين موارد تقريبا تمام شده است. چند مورد در دستور است كه آنها را هم فكر ميكنم در يك جلسه به پايان برسانيم. در حوزهي سياستهاي كلي هم مجمع سياستهاي كلي مينويسد و اين سياستها از طرف مقام معظم رهبري به مجمع ارائه ميشود و مجمع سياستهاي كلي را تدوين ميكند. در دورهي سوم تعدادي از اين موارد تدوين و به رهبري ارائه شد كه از جملهي آنها سند چشمانداز و سياستهاي اصل 44 قانون اساسي است. ما در سياستهاي اصل 44 مشكل خصوصيسازي را حل كرديم؛ همانطور كه مقام معظم رهبري فرمودند از اين سياستها انتظار انقلاب اقتصادي دارند.
مهلتها داده شده؛ مجمع بايد براي نظارت جدي وارد شود
به گزارش ايسنا رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه دربارهي نظارت مجمع بر اجراي سياستهاي چشمانداز و اصل 44 و انطباق آنها با برنامهها و قوانين دولت گفت: بايد براي اين نظارت، آييننامه مينوشتيم. در عين حال در محتواي اين آييننامه اختلافات زيادي بود و بحثهاي زيادي از طرف دولت، مجلس و مجمع مطرح شد تا اينكه اواخر دورهي آقاي خاتمي، ما ديگر به توافق نرسيديم و مجمع كوتاه آمد و آييننامهي ضعيفي براي نظارت مجمع بر سياستهاي كلان تصويب شد كه بر اساس آن مجمع ميتوانست بر برنامهها نظارت كند تا خلاف سياستهاي كلي نباشد.
هاشمي رفسنجاني ادامه داد: همچنين مقرراتي كه در دستگاههاي اجرايي تصويب ميشد، بايد يك نسخه به مجمع ميآمد تا اگر مجمع مواردي را خلاف آن سياستها ديد، اعلام كند، تا اصلاحات لازم به عمل آيد. همچنين بر اساس آن آييننامه، دستگاههاي اجرايي بايد سالانه گزارشي از انطباق مصوبات و برنامههاي خود با سياستهاي كلان را به مجمع بدهند. بعد از روي كار آمدن دولت جديد، طي ملاقاتي كه با مقام معظم رهبري داشتيم، متممهاي بودجه به مجلس ميرفت، به نظر ميرسيد با برخي سياستهاي كلان سازگار نباشد. در نتيجه قرار شد مهلتي به دولت جديد داده شود تا فرصتي بيابد كه شعارهاي جديد خود را عملي كند. با توجه به اينكه برخي از تصميمات متعلق به دولت قبل بود، ما ملاحظه كرديم تا آنها بتوانند تصميمات خود را عملي كنند. به نظر من مهلت لازم داده شده و مجمع بايد كم كم براي نظارت به صورت جديتر وارد ميدان شود.
به ياد ندارم شوراي نگهبان اقدامي كرده باشد
وي دربارهي نظارت شوراي نگهبان بر قوانين براي بررسي انطباق آنها با سياستهاي كلان نيز گفت: در شوراي نگهبان طبق آنچه مقام معظم رهبري فرموده بودند، قرار بود اين كار انجام شود، اما من به ياد ندارم كه شوراي نگهبان در اين زمينه اقدامي كرده باشد.
همه كمكاري كردهاند
هاشمي رفسنجاني همچنين در پاسخ به پرسشي مبني بر چرايي ابراز نگراني از تشريفاتي شدن سند چشمانداز گفت: به نظر من از هر چهار طرف در اين زمينه انتقاد وجود دارد. ما در مجمع به صورت جدي بر اجراي سياستها نظارت نكرديم. مجلس و دولت هم كار زيادي نكردند. نمايندگان گاهي طرحهايي ميدهند كه به نظر من بايد تعامل شود تا اين مسايل به صورت لايحه و با كارشناسي بيشتر از سوي دولت ارائه شود و قوهي قضاييه هم بايد شرايط اجراي سياستهاي سند چشمانداز را مهيا كند. در دو سال بعد از ابلاغ سياستها كار جدي نشده است. فلسفهي اين سياستها براي اين است كه كشور متكي به سياستهاي ثابت شود و با عوض شدن دولتها اين سياستها همچنان ادامه پيدا كند و با تغيير دولتها فترت در امور ايجاد نشود.
سياستهاي كلي درباره اداره صدا وسيما
وي در ادامه در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينكه آيا در سياستهاي كلان نظام دربارهي رسانههاي تصويري و صوتي تدبيري انديشيده شده است يا نه؟ گفت: اين مساله الان مطرح نيست. ما الان داريم سياستهاي مديريت نظام را مينويسيم كه يكي از بندهاي آن دربارهي ادارهي صدا و سيماست. هماكنون ادارهي صدا و سيما با دولت ( حكومت) است كه بايد بخش خصوصي در بخشهاي اجرايي وارد شود. برخي ميگويند هماكنون هم چنين اتفاقي افتاده است، اما برخي ديگر ميگويند كه اين مقدار حضور بخش خصوصي كافي نيست. در اين مورد هنوز چيزي تصويب نكردهايم.
اتكا به نفت بيشتر شده است
به گزارش خبرنگار ايسنا هاشمي رفسنجاني در ادامه در پاسخ به پرسش خبرنگار ديگري مبني بر اينكه آيا نظر برخي مبني بر انحراف دستگاههاي اجرايي از سياستهاي اصل 44 را ميپذيريد يا نه؟ گفت: كساني كه انحراف از سند چشمانداز و اصل 44 را مطرح ميكنند، موارد مشخصي را ميآورند، مثلا در سند چشمانداز تصويب شده كه سالي ده درصد از اتكا به نفت كم شود تا در عرض ده سال كشور ديگر متكي به نفت نباشد، اما در اين دو سال برعكس شده است و اتكاي ما به نفت بيشتر شده، يا در واگذاري امور به مردم قرار بود ظرف پنج سال و هر سال 20 درصد، دولت تصديهاي خود را به مردم واگذار كند كه اين هم نشده است.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: در بودجهي سالانه هم همين بحث مطرح است.
طبق مصلحت و كارشناسي كار ميكنيم
هاشمي رفسنجاني در ادامه دربارهي پخش مستقيم مذاكرات مجمع نيز گفت: اين بحث در مجمع مطرح شد اما از آنجا كه فضاي بحث در مجمع، كارشناسانه، آرام و بدون سياستبازي است، اشخاص راحت نظرات خود را مطرح ميكنند. كار ما كاملا مصلحتآميز و كارشناسانه است و كسي از ابراز نظر نگراني ندارد. ما اميدواريم در آينده بتوانيم متن مذاكرات را منتشر كنيم.
اهداف چشمانداز قابل تحقق است؛ اگر...
وي دربارهي اينكه آيا اهداف چشمانداز قابل دسترس است نيز اظهار داشت: ما با محاسبات عميق و با احتياط اين سند را نوشتهايم و فكر ميكنيم ميتوان به اين اهداف رسيد. پايهي علمي كشورمان به سرعت در حال رشد است و نيروهاي متخصص در حال زياد شدن هستند. بهرهوري را نيز كه ضعف ماست، ميتوانيم از طريق سياستهاي كلي در اصل 44 و خصوصيسازي حل كنيم. منابع ما خوب است و اگر خوب استفاده شود ميتوان به رشد 8 درصدي رسيد. به نظر ما اينها عملي است، اگر اتفاق خاصي نيفتد.
ميتوانيم اقدام كنيم؛ اما ملاحظه ميكنيم
وي در پاسخ به پرسش خبرنگار ديگري مبني بر اينكه برخي مباحث مطرح در مجمع تشخيص اين شائبه را ايجاد ميكند كه مجمع سياسي رفتار ميكند، گفت: در سند چشمانداز هم دولت، هم مجلس، هم قوهي قضاييه و هم مجمع تشخيص مصلحت نظام ضعيف عمل كردهايم و بايد بيشتر مواظبت ميكرديم. ما خيلي چيزها را به خاطر اينكه چنين مباحثي مطرح نشود نميگوييم و مسائل چالشي را مطرح نميكنيم. همين چند جملهها را هم كه ميگوييم آنقدر ديگران تكرار كردهاند كه ديگر ما فقط آن را تكرار ميكنيم. من هم بايد اين مسائل را بگويم و مردم بايد اين مسائل را از زبان من كه مسوول تدوين اين سياستها بوده است بشنوند. بسياري از متممهاي بودجه كه هماكنون دولت به مجلس ميدهد با صريح اصول چشمانداز مخالف است و ما طبق قانون ميتوانيم اقدام كنيم، اما وضعيت كشور و نياز دولت را ميبينيم و در اين زمينه ملاحظه ميكنيم.
نااميد نيستيم
به گزارش ايسنا رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه در پاسخ به پرسشي مبني بر ميزان اميدواري نسبت به افق پيش روي چشمانداز با توجه به موانع پيش رو گفت: ما مايوس نيستيم؛ چرا كه همهي مسوولاني كه تلاش ميكنند، نيت خير دارند و براي كشور زحمت ميكشند. بحثهاي غيرعلني ما با هم خيلي بيشتر است، اما سعي ميكنيم آن را تنها در جلسات غيرعلني مطرح كنيم. به هر حال اميدوارم بتوانيم از اين مسائل عبور كنيم.
سياستها در نوبت
هاشمي رفسنجاني ادامه داد: تدوين سياستهاي كلان در هر موردي بايد به اذن مقام معظم رهبري باشد. ما 130 مورد را براي تدوين سياستهاي كلان به ايشان پيشنهاد دادهايم كه يك به يك در نوبت قرار ميگيرند.
بنا به شرايط قانون تصويب ميكرديم
وي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: مجمع در دورهي اول خود كه به رياست مقام معظم رهبري بود، گاهي بنا به شرايطي كه داشت قانون تصويب ميكرد؛ مثل قانون تعزيرات حكومتي كه ميدانستيم اگر مجلس آن را به شوراي نگهبان بدهد، شوراي نگهبان آن را نخواهد پذيرفت. به همين خاطر مجمع خود در اين مورد تصميم گرفت. يا دربارهي مجازاتهاي سنگين مربوط به مواد مخدر مجمع خود قانونگذاري كرد؛ چون شوراي نگهبان آنها را نميپذيرد. اما در دورههاي بعد چون ديگر آن شرايط را نداريم، نيازي به اين كار وجود ندارد و ما معضل آنچناني نداريم.
موارد سياسيشدن نظرات در مجمع بسيار كم است
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، تركيب مجمع را واجد سليقههاي مختلف دانست و گفت: در مجمع برخورد آرا، دوستانه و كارشناسانه است. البته گاهي در برخي موارد - كه خيلي كم است - نظرات جناحي و سياسي ميشود.
جوسازي درباره واگذاريها در دولت هاشمي
هاشمي رفسنجاني در ادامه دربارهي نظر برخي مبني بر واگذاري شركتهاي دولتي در گذشته به صورت نادرست و غيرشفاف گفت: اين جوسازي در آن زمان توسط افرادي از جناح راديكال چپ مطرح ميشد كه الان پشيمان شدهاند. ما از آنها يك مورد خواستيم كه بيان كنند. آقاي حبيبي مسوول واگذاريها و فرد بسيار دقيقي بود و آييننامهي دقيقي هم در اينباره داشتند. آنها نتوانستند يك مورد مشخص را بگويند. شما خبرنگاران هم اگر موردي ديديد به ما بگوييد. اين جوسازيها باعث شد كه كار خصوصيسازي سست شود و در زمان آقاي خاتمي هم به سستي پيش رفت. بهعلاوه اينكه ما در آن زمان سياستهاي كلي اصل 44 را تصويب نكرده بوديم و بسياري از مواردي كه واگذار ميشد، محدود بود.
براي مذاكره با آمريكا افراد نيرومندي هستند؛ ما هم كمك ميكنيم
وي در ادامه دربارهي مذاكره با آمريكا و اينكه آيا حاضر است در صورت لزوم همچنان كه با قرضاوي مناظره كرد، با مقامات كاخ سفيد مذاكره كند؟ نيز گفت: من قبلا هم با خبرنگاران بزرگ آمريكايي مصاحبههاي طولاني كردهام. با قرضاوي هم يك محاوره داشتم نه مناظره و مواردي را هم كه به عنوان اختلاف مطرح ميشد، براي پرهيز از اختلاف جواب نميدادم. براي مذاكره با آمريكا هم هماكنون افراد نيرومندي در كشور وجود دارند كه ميتوان از آنها استفاده كرد، ما هم كمك ميكنيم.
راه ما درست بود
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در پايان دربارهي اينكه آيا برنامههايي را كه در دورهي رياستجمهوري خود اجرا كرده داراي نقص عمده ميبيند يا نه؟ گفت: عملا ثابت شد كه آن راه درست بود. شما چند روز پيش از زبان مقام معظم رهبري شنيديد كه توليد ثروت مشروع ارزش است اما آن زمان نسبت به ميدان دادن به غيردولتيها براي فعاليتهاي اقتصادي انتقاد ميشد. در روزهاي اول جناح چپ كه اصلاحطلب است و بعدها جناح راست اين مباحث را مطرح ميكردند اما اين حرفها ديگر حل شده و سند چشمانداز و سياستهاي كلي اصل 44 بحثها را به جلو برده است. دربارهي اينكه آيا اشتباهي در آن دوره بوده است يا نه؟ به نظر من در آن زمان برخي مسايل را دير مطرح كردم كه به نتيجه نرسيد.
به گزارش ايسنا در حاشيه اين مصاحبه كپي نامههايي كه رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ابتداي اين نشست به آنها اشاره كرده بود ( نامه به امام (ره) و مقام معظم رهبري) در اختيار خبرنگاران قرار گرفت.
انتهاي پيام
کد خبر: 8512-08640
+
نوشته شده در Mon 5 Mar 2007ساعت 22:29  توسط علی شیروانی
|
Iraqi Foreign Minister Hoshyar Zebari discusses plans for an international conference on Iraq that will include representatives from both Tehran and Washington.
REUTERS
A place at the table: Iranian President Mahmoud Ahmadinejad (center) and his Syrian counterpart Bashar Assad
SPIEGEL: Mr. Minister, of all the possible countries, it is beleaguered Iraq that has managed to bring the United States and Iran to the negotiating table. How did this come about?
Zebari: It wasn't easy. Merely keeping this plan a secret for months was difficult enough. We were able to take advantage of a custom that has been in place for more than three years now, namely Iraq's regular meetings with its neighboring countries. At our last meeting in Tehran, we decided to take the risk of holding the next conference in Baghdad and, in addition to our six neighbors, to invite Egypt, Bahrain, the Arab League, the Organization of Islamic States and the Americans. We wanted to secure a commitment from them and hold them to it.
SPIEGEL: And yet tensions between Washington and Tehran have been consistently on the rise since this meeting last fall. The US military detained Iranian citizens in Iraq and increased its presence the Gulf, and Iran threatened with "devastating consequences" in the event of an attack.
Zebari: Yes, but at the same time we had the Baker-Hamilton report on the situation in Iraq and throughout the Middle East, which expressly recommended that Washington enter into talks with Syria and Iran. This was very helpful to us, and it encouraged us to put forward the proposal to arrange a meeting at the ambassadorial and deputy ministerial level.
SPIEGEL: Did the idea find resonance?
Zebari: At first there was opposition from both sides. Iran and Syria were afraid that the whole thing could turn into nothing but a PR event. And the Americans didn't immediately accept the idea, either.
SPIEGEL: What caused them to change their minds?
Zebari: There were two things: our insistence that all that would be discussed at this conference would be the situation in Iraq and the multilateral framework -- the broad regional approach to the conference. Anyone following developments in the Gulf in recent years knows that it is a breakthrough that the conference has come about in the first place. We are really in a win-win situation now.
REUTERS
Iraqi Foreign Minister Hoshiyar Zebari: "We are really in a win-win situation now."
SPIEGEL: Who was the most difficult to convince?
Zebari: The Iranians were the last ones to stand. But after a week even they found our arguments so convincing that they agreed to send their foreign minister.
SPIEGEL: But the meeting of foreign ministers is not expected to take place until April, likely in Istanbul.
Zebari: We haven't discussed this second meeting in detail yet. We can only invite people to attend that conference once the first meeting has been a success.
SPIEGEL: How do you envision this second conference? Do you see yourself acting as an intermediary between US Secretary of State Condoleezza Rice and her Iranian counterpart, Manouchehr Mottaki?
Zebari: I am already familiar with this type of situation. I sat at a table with the two former foreign ministers, Colin Powell and Kamal Kharrazi, in Sharm al-Sheikh, Egypt in 2004 -- also on the periphery of a conference on Iraq. We told a lot of jokes at the time.
SPIEGEL: Nevertheless, the situation remains serious in Iraq. What sort of commitment can the conference secure from Tehran to help Iraq move in the direction of stability and peace?
Zebari: Iran has many interests and a lot of influence in Iraq, and it has only intensified its relationships since Iraq's liberation. Our principal concern is that Tehran not support individual groups in Iraq but the Iraqi government -- a Shiite-led government that is friendly to Iran. Whatever we decide at this conference, it is important for the Iranians to know that it will not affect our good bilateral relations.
SPIEGEL: And what do you expect from America?
Zebari: I believe that America has already taken a great step forward by agreeing to participate in this conference. In doing so, it has demonstrated that it is not considering a war against Iran or regime change in Tehran. This makes us all very hopeful.
Interview conducted by Bernhard Zand.
+
نوشته شده در Mon 5 Mar 2007ساعت 22:4  توسط علی شیروانی
|
Can the world community stop the spread of nuclear weapons? SPIEGEL spoke with UN Secretary-General Ban Ki-moon about the North Korean compromise, the Iranian threat, and where Germany fits in.
AFP
United Nations Secretary-General Ban Ki-moon is optimistic about North Korea. Less so about Iran.
SPIEGEL: Mr. Secretary-General, the dispute on the Iranian nuclear program is coming to a head. What can the United Nations do to prevent a military escalation of the conflict?
Ban: In December, the UN Security Council set serious conditions for Tehran and imposed initial sanctions. Now it's extremely important that the Iranian government fully meet the obligations formulated in the resolution. There is still political leeway for solving the conflict through negotiations. Therefore the talks must not lose momentum. The EU, led by Germany, plays an important role in this. And even if the dialogue has currently reached something of a dead end, I trust the Iranian leadership will use the leeway.
SPIEGEL: Last week, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad surprisingly signalled he would like to discuss suspending uranium enrichment. Do you think the offer is a credible one?
Ban: He simultaneously linked the proposal to the condition that all Western nuclear nations also cease their enrichment programs. I don't know what he aims to achieve. For now, it is Iran's turn to make a move, instead of imposing its own new conditions.
SPIEGEL: You've been in office for eight weeks. You've already taken a clear stance on the nuclear conflict with North Korea, but you've held back on Iran. What is the difference between the two countries?
Ban: North Korea has seriously committed itself to negotiations, and its agreement in January with China, Japan, Russia, South Korea and the United States is a major step forward. We've left the stage of lofty declarations behind and agreed on binding practical steps. North Korea has clearly committed to eventually dismantling all nuclear facilities and programs. In return, economic support, especially energy and oil, was promised as well as security guarantees and the prospect of normalized diplomatic relations with the Unites States and Japan.
So far, things look very different in the case of Iran. And the consequences for peace, security and stability in the entire region are much more threatening.
SPIEGEL: In contrast to Iran, Washington showed a willingness to negotiate with North Korea.
Ban: It's important to maintain a dialogue with Iran. Now the European Union has to take the lead politically and move the negotiations forward. But it's not the case that the United States rejects or refuses talks. The Americans have practically always been present at the negotiating table.
SPIEGEL: At the Munich Security Conference, Iran's lead negotiator Ali Larijani introduced the notion of limiting enrichment to uranium not suitable for nuclear weapons. Can that be seen as a compromise?
Ban: The freedom of a country to use nuclear energy for peaceful purposes does not come without conditions. Among those conditions are a credible commitment to peaceful usage, compliance with international agreements and the verifiability of all technical details by the International Atomic Energy Agency (IAEA). Iran must first allow inspectors into the country and open all nuclear facilities and programs to inspection before the international community will be convinced of its peaceful intentions.
SPIEGEL: You're obviously optimistic about the chances for an agreement with North Korea, but not for one with Iran?
Ban: I'm not sure whether I can be truly optimistic, but there is a very encouraging development in North Korea. Now the agreements and commitments have to be implemented. The international community should actively support this process.
SPIEGEL: What do you expect from the German government?
Ban: I need the cooperation and support of all member countries. But Germany has to play a leading role in international conflicts and new challenges, not just as the UN's third most important financial contributor but especially because of its current EU presidency G8 presidency.
SPIEGEL: In 2005, when you were still South Korean Foreign Minister, you rejected Germany's wish for a permanent seat on the Security Council. Where do you stand now?
Ban: As UN Secretary General, I have to be objective and reserved. Above all it is important that the Security Council is expanded and reflects the dramatic changes in international power relations. The only question is when and how. I want to try to promote a reform of the Security Council as transparently and democratically as possible.
Interview conducted by Manfred Ertel and Gerhard Spörl
+
نوشته شده در Tue 27 Feb 2007ساعت 0:39  توسط علی شیروانی
|