تبليغاتX
حقوق بین الملل
حقوق

لیویا لئو آگوستی اولین سفیر زن از یک کشور اروپایی که پس از انقلاب اسلامي‌ عازم ماموريت به ایران شده، با ارائه رونوشت استوارنامه خود به منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران، کار خود را در اين كشور آغاز کرده است.

به گزارش بی.‌بی.‌سی به نقل از منابع خبري ايران، خانم آگوستی و آقاي متكي در اين ديدار، درباره لزوم گسترش همكاري اقتصادي ايران و سوئيس هم گفت‌وگو كردند. خانم آگوستی طی هفته‌های آینده، اصل استوارنامه خود را به محمود احمدی‌نژاد، ريیس‌جمهوری ايران ارائه خواهد کرد. سوئیس از سال ۱۹۸۰ که رابطه ایران و آمریکا قطع شد، حافظ منافع ایالات متحده در ایران بوده است.دولت سوئیس انتصاب لیویا لئو آگوستی، سفیر این کشور در تهران را اواخر تابستان امسال اعلام کرد.خانم آگوستی، انتصاب خود را نشانه توانایی زنان در ایفای نقش‌های مهم در دنیایی توصیف کرده که تحت تسلط مردان قرار دارد.او پیش‌تر به رسانه‌های سوئیسی گفته بود که برای حفظ موقعیت دیپلماتیکش در تهران مطابق با قانون جمهوری اسلامي‌روسری به سر خواهد کرد.چند سیاستمدار سوئیسی از جناح راست انتصاب خانم سفیر را تسلیم شدن وزارت خارجه این کشور در برابر فشار یک کشور اسلامي‌خوانده‌اند.پیش از این نیز سفر سیاستمداران سوئیسی که در ایران حجاب به سر کرده بودند، انتقاد برخی از رسانه‌ها و سیاستمداران سوئیسی را به دنبال داشت. سیاستمداران و رسانه‌های سوئیس از حضور میشلین کالمي‌ری، وزیر خارجه این کشور در تهران که اواخر سال گذشته خورشیدی، با روسری به دیدار مقام‌های ایرانی رفته بود، انتقاد کردند.خانم کالمي‌ری در حالی که روسری سفید رنگی به سر داشت با محمود احمدی‌نژاد، ريیس‌جمهوری و منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران دیدار کرد.ماریا رات برناسکونی، نماینده سوسیالیست پارلمان، گفته بود این خوب نیست که خانم کالمي‌ری، با این کار خود در تهران فمینیست‌های ایرانی را آزرده‌خاطر کرد. خانم کالمي‌ری گفته بود او فقط پروتکل کشور میزبان را رعایت کرده است: «وقتی شما مهمان هستید به رسوم محلی احترام مي‌گذارید.» مطابق قوانین ایران استفاده از حجاب اسلامي‌ برای خانم‌ها در این کشور الزامي ‌است و دیپلمات‌ها و مقام‌های زن خارجی که به این کشور سفر مي‌کنند هم باید تابع این قانون باشند.

منبع:روزنامه دنیای اقتصاد

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=141128


+ نوشته شده در  Thu 15 Jan 2009ساعت 1:16  توسط علی شیروانی  | 

Despite the horrifically high death toll among civilians, Israel continues its war in the Gaza Strip, even threatening to launch a full invasion. So far the United Nations and the European Union have failed in their attempts to bring about a cease-fire. By SPIEGEL Staff more...

+ نوشته شده در  Wed 14 Jan 2009ساعت 10:51  توسط علی شیروانی  | 

WHEN marine ecologist Enric Sala first set eyes on Kingman Reef, a remote spot in the Pacific, his heart started to beat like a drum. “I jumped into the water and I was surrounded by reef sharks and red snappers. The snappers started nibbling at my ponytail, they had never seen humans. It was like getting into a time machine and going back 500 years.” He adds, poignantly, “I knew the marine life would be more abundant, but I couldn’t imagine it would be so spectacular”.

Such lost worlds are vanishingly rare. But this week marine biologists received some glad tidings, which may help to preserve a few more such places. George Bush, using executive privilege, ordered the creation of three giant marine reserves in American waters in the Pacific. In total some 500,000 square kilometres, roughly equivalent to the size of Spain, will be better protected in the three zones. Reefs, islands, and the ocean around the Mariana Islands, Palmyra Atoll and Rose Atoll will be covered.

The announcement had been expected for months, amid wrangling over the level of protection that would be given. Recreational fishermen demanded access to the remote waters, if only for the sake of avoiding a precedent that could affect what they do elsewhere. A compromise was reached that will let them fish in the reserves, with a permit, if they can prove that they would cause no harm. In contrast, commercial fishing, tourism, and the extraction of oil and gas will all be forbidden. In a few places, including Kingman, such protections already existed out to a 12 nautical mile (22.2km) limit, but the new reserves will extend these limits to 50 nautical miles, creating vast new protected areas. The many birds on Kingman should now thrive, benefiting from valuable fishing grounds.

Mr Bush has done this before: in 2006 he created a marine reserve in north-western Hawaii, the Papahanaumokuakea Marine National Monument. Although it is relatively easy for a president to order environmental protection in the ocean, he did so only after heavy lobbying by green groups, such as the Marine Conservation Biology Institute, the Pew Environmental Group and the Environmental Defence Fund. Such groups have generally campaigned to raise concerns about the oceans.

The departing president is presumably thinking of his legacy, as he may now at least claim to have done some environmental good for the seas. Less happily, the changing global climate is already doing great damage. A report this week suggests that the growth of coral on the Great Barrier Reef, off Australia, has slowed by 13% since 1990. Marine scientists attribute this to the fact that the ocean is increasingly acidic, as a side-effect of rising CO2 levels in the atmosphere.

It will be up to Mr Bush’s successor, Barack Obama, to work out some important details for the new reserves, such as where to find resources needed to protect these new areas. After Mr Bush created the Hawaii reserve there were actually fewer funds provided for the clean-up of 28 tonnes of debris, some of it hazardous to marine life, that wash up on the islands every year.

The next challenge will be creating marine reserves in areas where lots of people live by exploiting fish stocks. Dr Sala, who has studied marine reserves around the world, believes that such reserves can help to reduce poverty by ensuring that marine stocks are sustained in the long term. Persuading people to make sacrifices in the short term, however, will require more political leadership yet.

http://www.economist.com/daily/news/displaystory.cfm?story_id=12916869&fsrc=nwl

+ نوشته شده در  Tue 13 Jan 2009ساعت 11:49  توسط علی شیروانی  | 

رئيس‌جمهور، قانون الحاق ايران به كنوانسيون حفاظت از ميراث فرهنگى زير آب را كه به تصويب مجلس شوراى اسلامى و تاييد شوراى نگهبان رسيده است، برای اجرا ابلاغ کرد. بر اساس ماده واحده اين قانون، كنوانسيون حفاظت از ميراث فرهنگى زير آب مشتمل بر(35) ماده و يك ضميمه تصويب و به دولت اجازه داده مى‌شود ‌اسناد تصويب کنفوانسيون را توديع کند. اين کنوانسيون با هدف همکارى کشورها براى حفاظت از ميراث فرهنگى زير آب به عنوان بخش لاینفک ميراث بشریت توسط يونسکو در نوامبر 2001 به تصويب رسيده است. بر اساس بند ۱ ماده ۱ کنوانسیون مزبور میراث فرهنگی زیر آب این کونه تعریف شده است: به هرگونه رد یا اثری از هستی بشری اطلاق می شود که دارای ویژگی فرهنگی، تاریخی یا باستانی بوده، تمام یا بخشی از آن بطور دائمی یا ادواری حداقل به مدّت یک صد سال در زیر آب بوده باشد و این بخصوص شامل موارد ذیل می شود: اول، اماکن، ساختارها، ساختمان ها، اشیاء یا بقایای بشری و همچنین ساختار باستانی و طبیعی آن ها دوم، کشتی ها، هواپیماها یا سایر وسایل نقلیه یا بخشی از آن و محموله و سایر محتوا و همچنین چارچوب باستانی و طبیعی آن ها و سوم، اشیاء ماقبل تاریخ. منظور از چارچوب باستانی و طبیعی در این تعریف: محدوده جغرافیایی که این آثار در آن قرار گرفته است و تجاوز به این محدوده به جهت شرایط خاصی که این آثار در آن قرار گرفته اند، موجب ازبین رفتن این آثار می شود. باتوجه به تعریف فوق، لوله های نفتی، کابل های زیردریا و همچنین تجهیزات مستقر در زیر دریا که همچنان مورد استفاده قرار می گیرند، نمی توانند به عنوان میراث فرهنگی تلقی شوند. به علاوه، بر اساس مقررات کنوانسیون هواپیماها و کشتی های دولتی غیرتجاری، مصونیت های مقرر در کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریا مجری بوده و در صورت وجود مقررات دیگر در حمایت از این اقلام، کنوانسیون حاضر خدشه ای بر آن ها وارد نخواهد ساخت و به نوعی در صلاحیت کشور صاحب پرچم باقی خواهد ماند و در صورتی که در آب های تحت حاکمیت کشور دیگری یافت گردند به مقامات کشور صاحب پرچم به طرق مقتضی اطلاع داده خواهد شد. نظام حمایتی طراحی شده در این کنوانسیون هم معطوف به خروج اقلام مذکور و هم نگهداری در جای خود (in situ) است. با توجه به اختیار اعضاء در انتخاب روش حل و فصل اختلافات، ایران روش داوری! را برگزیده است.

منبع: مرکز مطالعات حقوق بین الملل

+ نوشته شده در  Tue 13 Jan 2009ساعت 11:44  توسط علی شیروانی  | 

ملايمت و مهربانى با هيچ چيز همراه نشد جز اين كه آن را آراست و از هيچ چيز برداشته نشد مگر اين كه آن را زشت كرد.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم
+ نوشته شده در  Tue 13 Jan 2009ساعت 11:41  توسط علی شیروانی  | 

ژرژ گوييدو هولسمان
مترجم: محسن رنجبر
لودويگ‌هاينريش ادلرفون ميزس* (29سپتامبر 1881- 10اكتبر 1973)، اقتصاددان و فيلسوف اجتماعي در لمبرگ (Lemberg)اتريش- مجارستان** به دنيا آمد.


پدر وي، آرتور فون ميزس، مهندس راه‌آهن و كارمند دولت و مادرش، آدله فون ميزس بود. فون ميزس هنوز در سن كودكي بود كه خانواده‌اش به ميهن مهاجرت كردند. وي در 1892 به Akademisches Gymnaium وارد شد و در آن جا به آموزش علوم انساني پرداخت و با هانس كلسن (Mans Kelsen) همكاري نمود. او از ابتدا علاقه خاصي به تاريخ و سياست داشت. به همين خاطر پس از فارغ‌التحصيلي در سال 1900، در دپارتمان حقوق و علوم دولتي در دانشگاه وين شروع به تحصيل نمود.
فون ميزس، كار خود را تحت نظر كارل گرانبرگ (Carl Grumberg) و با طرفداري از مكتب تاريخي در علوم سياسي آغاز كرد. در اين مكتب بر تحقيق و پژوهش تاكيد شده و اهميت چنداني به تحليل نظري داده نمي‌شود. اما ميزس در پاييز 1903 كتاب «اصول علم اقتصاد» نوشته كارل منگر (Carl Merger) را كه متني بنيادين در مكتب اقتصاد اتريش است مطالعه كرد و مطالعه اين كتاب او را از اين روش تاريخ‌گرايانه دور نمود. وي در ساليان بعد، به ويژه در سمينار اوگن فون بوم باورك (Evgen Von Bohm- Bawerk)، وزير مالي سابق و مدافع مكتب اتريش، به تعميق مطالعات خود در زمينه تئوري اقتصادي پرداخت.
فون ميزس در فوريه 1906 فارغ‌التحصيل شد. وي كار خود را به عنوان كارمند دولت در اداره امور مالي اتريش آغاز نمود، اما بعد از چند ماه به دليل بيزاري از سازمان‌ هاي دولتي آن جا را ترك كرد. پس از آن، دو سال در يك شركت حقوقي در وين به عنوان كارآموز، مشغول به كار شد و همچنين، شروع به تدريس اقتصاد كرد. در اوايل سال 1909، به «اتاق تجارت و صنعت وين» ملحق شد كه به مدت 25سال در آن جا مشغول به كار بود. اين نهاد، در آن زمان يك سازمان نيمه دولتي بود و از طريق نشرياتي كه به چاپ مي‌رساند، اثر قابل ملاحظه‌اي بر سياست اتريش مي‌گذاشت. فون ميزس، به موازات فعاليت حرفه‌اي و شغلي‌اش، علايق بلندپروازانه دانشگاهي و علمي خود را دنبال كرد و رساله‌اي در باب پول و بانكداري به نگارش درآورد. وي با نوشته‌اي كه با عنوان des Geldes under Umlaufsmittel در سال 1912 به رشته تحرير در آورد و در 1934، با عنوان «تئوري پول و اعتبار» به انگليسي ترجمه شد، دو تاثير پايدار بر علم اقتصاد نهاد. وي نشان داد كه تئوري ارزش منگر، چگونه در رابطه با پول به كار مي‌رود و نيز، تئوري چرخه تجاري جديدي را مطرح كرد كه طبق آن آشكار شد، بحران‌هاي اقتصادي نتيجه تخصيص نامطلوب منابع هستند كه در نتيجه تورم روي مي‌دهند. او همچنين نشان داد كه پول به هيچ‌وجه نمي‌تواند خنثي باشد و افزايش حجم پول، هميشه اثرات بازتوزيعي خواهد داشت.فون ميزس، در جنگ جهاني اول، به عنوان افسر توپخانه اتريش– مجارستان و همچنين به عنوان مشاور اقتصادي وزارت جنگ به خدمت مشغول بود. او تجارب با ارزشي از تحرك سياست مداخله‌گري و واقعيت‌هاي سوسياليسم جنگ به دست آورد، كه بعدا در تئوري سوسياليسم خود به كار گرفت. وي در آخرين سال جنگ، به مقام موجه و معتبر- اما بدون برخورداري از حقوق- «استاد برتر» دانشگاه وين دست يافت.كوتاه سخن آن كه فون ميزس پس از جنگ، به همكار دولت جمهوري‌خواه و جديد اتريش آلمان (نامي كه تا سپتامبر 1919 توسط حكومت اتريش به كار گرفته مي‌شد) تبديل شد. وي در مسائل مالي مرتبط با امور خارجي صاحب‌نظر بود. اما مهم‌ترين موفقيت عملي وي در اين‌دوره، متقاعد ساختن اوتو باور (Otto Bauer)، رهبر حزب سوسياليست و دوست سابق و دانشجوي همانند خودش، به اين بود كه نبايد به كودتاي سوسياليستي مبادرت كرد. او همچنين كتابي را منتشر كرد كه در آن به توضيح سقوط اتريش مجارستان چندفرهنگي پرداخت. ميزس، در Nation Staat und Wirtshaft) 1919)(كه در 1983، با عنوان «ملت، حكومت و اقتصاد» به انگليس ترجمه شد) ادعا مي‌كند كه امپرياليسم آلماني، نتيجه‌ به كارگيري قدرت حكومت براي حل مشكلات جوامع چندفرهنگي- كه در استان‌هاي شرقي اتريش و آلمان رواج داشتند- بوده است.
فون ميزس در پاييز 1919، مشهورترين مقاله‌اش با عنوان «محاسبه اقتصادي در جامعه سوسياليستي» را نوشت.
وي در اين مقاله چنين بحث مي‌كند كه رهبر سوسياليست، از ابزار لازم براي تخصيص عقلاني منابع، كه همان محاسبه و برآورد اقتصادي است، محروم مي‌باشد و در يك اقتصاد سرمايه‌داري تنها قيمت‌هاي پولي هستند كه مقايسه پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري جايگزين را به صورت يك واحد مشترك امكان‌پذير مي‌سازند. وي دو سال بعد، رساله‌اي را درباره سوسياليسم منتشر ساخت (Die Gemeinwirtschaft,1922) كه تاثير سرنوشت‌سازي بر رهبران بعدي جريان روشنفكري، يعني افرادي چون هايك (F.A. Hayek) و ويلهلم ريكه (Wilhelm Ropke) نهاد.
اينان كساني بودند كه پس از جنگ جهاني دوم، نهضت نوپاي نئوليبرال را رهبري كردند.ميزس در اوايل دهه 1920، با موفقيت به مبارزه با تورم در اتريش پرداخت و توانست تاثير مهمي بر اصطلاحات پولي و مالي سال 1922 بگذارد. با اين حال نتوانست از افزايش مداوم دخالت‌هاي دولت و تيرگي اوضاع مالي عمومي اتريش جلوگيري كند.
ميزس يك تئوري كاملا جديد درباره سياست‌هاي مداخله‌گرايانه پايه‌گذاري نمود كه نشان مي‌دهد مداخله‌جويي‌هاي دولت، ذاتا ضد توليد است. اين تئوري، عملا همه اشكال سياست‌هاي راه سوم را منتفي دانسته و سرمايه‌داري اقتصاد آزاد را به عنوان تنها گزينه معنادار و ارزشمند از ميان گزينه‌هاي سياسي موجود تعيين نمود. ميزس در سال 1927، در Liberalismus، فلسفه سياسي خود مبني بر اصالت فايده را به طور مختصر و موجز، ارائه كرد.ميزس در اواخر دهه 1920، انتشار مقالاتي در باب خصلت معرفت‌شناختي علم اقتصاد را آغاز كرد. وي معتقد بود كه علم اقتصاد را نمي‌توان با تحليل داده‌هاي قابل مشاهده، رد كرد يا بر آن صحه گذاشت. از ديد وي، اقتصاد، همانند رياضيات يا منطق يا هندسه، يك علم مقدماتي است. علاوه بر آن، اقتصاد تنها جزيي از يك علم اجتماعي گسترده‌تر است كه وي بعدا نام آن را «پراكسلوژي» (Praxeology)، به معناي منطق عمل انسان نهاد.فون ‌ميزس نهايتا مسيرهاي مختلف كاري‌اش را با يكديگر تلفيق نموده و بدين طريق در سال 1934- زماني كه صاحب كرسي روابط اقتصادي بين‌المللي در انجمن دانش‌آموختگان مطالعات بين‌الملل در ژنو بود- رساله‌اي پراكسلوژيك را به رشته تحرير درآورد. وي تا سال 1940 در اين مقام بود و در همين سال بود كه بالاخره رساله‌اش با نام Nationalokonomie به چاپ رسيد. در 1938، زماني كه در ژنو بود، با مارگيت سرني (Margit sereny) (با نام خانوادگي پدري هرزفلد) ازدواج كرد و بعدها دختر ناتني‌اش گيتاسرني، به نويسنده مشهوري تبديل شد.آن‌ها از اين ازدواج صاحب هيچ فرزندي نشدند.ميزس، در ژولاي 1940، ژنو را ترك كرد تا مبادا به اسارت ارتش آلمان درآمده يا توسط دولت سوئيس به آنها تحويل داده شود. وي به نيويورك رفت و در 1946 به شهروند ايالات متحده تبديل گرديد و بدين‌گونه، زندگي جديدي را آغاز كرد. فون ميزس ابتدا به استخدام اداره ملي تحقيقات اقتصادي درآمد، سپس به عنوان مشاور انجمن ملي توليدكنندگان مشغول به كار شد و نهايتا در سال 1945، به عنوان استاد مدعو دانشگاه نيويورك انتخاب گرديد. او به مدت 24 سال پس از آن، كماكان در اين دانشگاه به فعاليت مشغول بود.ميزس در ايالات متحده،‌ به «رييس معنوي» نهضت تازه‌ جان گرفته ليبرتارين تبديل شد و فضاي مكتب اتريش را به‌گونه‌اي مشخص و آشكار بر آن حاكم كرد. روابط نزديك «بنياد آموزش‌هاي اقتصادي»، «صندوق ويليام والكر» و «بنياد Earhart»، پشتوانه مالي و سازماني لازم را براي وي فراهم آورد. تاثير و نفوذ فون ‌ميزس، در سال‌هاي پس از انتشار ويرايش انگليسي رساله پراكسولوژيكش با عنوان «عمل انسان» (1949) به حداكثر ميزان خود رسيد. سخنراني‌ها و سمينارهاي وي در دهه 1950 در دانشگاه نيويورك، سبب پرورش رهبران روشنفكر بسياري در جريان ليبرتارينيسم پس از جنگ شد. افرادي چون موري روتبارد، هانس سنهولز، جورج رايسمن، رالف رايكو، لئونارد ليگيو و اسراييل كرزنر از اين دسته‌اند.توان و قدرت توليد فون ميزس در دهه 1960 به گونه بسيار قابل‌ملاحظه و شديدي كاهش يافت. او تا 1969 در دانشگاه نيويورك به تدريس پرداخت و در همين شهر نيز از دنيا رفت. به واقع وي، براي مدت تقريبا چهاردهه، رهبر بلامنازع مكتب اتريش در علم اقتصاد بود.
كتاب‌شناسي
مقالات شخصي فون ‌ميزس،‌ در دوران پس از سال 1938، در آرشيو دانشگاه Grove city در پنسيلوانياي غربي گردآوري شده است. كپي مقالات هر دو آرشيو مسكو و Grove city در انستيتو ميزس در اوبرن در آلاباما نگهداري مي‌شوند. مجموع كارهاي ديگري از او را مي‌توان در اتاق تجارت وين، انجمن دانش‌آموختگان مطالعات بين‌الملل در ژنو و در انستيتو هوور در دانشگاه استنفورد يافت. منبعي مهم و ضروري براي مطالعه زندگي و كارهاي فون ‌ميزس، اتوبيوگرافي وي با نام «يادداشت‌ها و خاطره‌ها» (1978) است، اما اين كتاب، تنها وقايع رخداده تا سال 1940 را در برمي‌گيرد و فقط به پيشرفت‌هاي روشنفكري وي در شرايط آن زمان مي‌پردازد. يك منبع مهم ديگر كه بيشتر به خود فون ‌ميزس مي‌پردازد، «سال‌هاي زندگي من با لودويگ فون ‌ميزس» (1984) نوشته مارگيت فون ‌ميزس مي‌باشد. مقالات شخصي وي، مربوط به زمان قبل از 1938، در «آرشيو مخصوص گردآوري‌هاي مستند تاريخي» در مسكو، جمع‌آوري شده‌اند.اين مقالات در 1938 از آپارتمان فون ‌ميزس در وين ربوده شدند. ارتش سرخ در پايان جنگ جهاني دوم، اين مقالات را به همراه تاليفات بسيار ديگري، در يك قطار متروكه در بوهميا (Bohemia) پيدا كرد و آن‌ها را به مسكو آورد. هنوز هيچ زندگينامه جامعي درباره فون ‌ميزس به چاپ نرسيده است. بيوگرافي‌هاي روشنفكرانه مفيدي كه در اين رابطه مي‌توان نام برد، عبارتند از: «لودويگ فون ‌ميزس: عالم، آفرينش‌گر، قهرمان» (1988) اثر موري روتبارد و «لودويگ فون ‌ميزس: انسان و علم اقتصاد او» (1973)، نوشته اسرائيل كرزنر. روتبارد همچنين «لزوم فون ميزس» (1973) را نيز به نگارش درآورده است.
www.anb.org
* Ludwig Heinrich Edler Von Mises
** اتريش- مجارستان، نامي است كه از 1867 تا 1918 ميلادي، به حكومت مركب از امپراتوري اتريش و سرزمين مجارستان كه سلسله پادشاهي هاپسبورگ به آن‌ها سلطنت كرده، اطلاق مي‌شده است.
(لمبرگ، همان لووف در اوكراين امروزي است. (م.) )

+ نوشته شده در  Mon 22 Dec 2008ساعت 0:30  توسط علی شیروانی  |