تبليغاتX
حقوق بین الملل
حقوق
دانشکده روابط بین الملل برگزار می کند:

دوره پيشرفته تحولات حقوق بين الملل بشر دوستانه
فرم ثبت نام

دوره پیشرفته

«تحولات حقوق بین الملل بشردوستانه »

دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه با همکاری کمیته بین المللی صلیب سرخ به مناسبت سی امین سالگرد تصویب پروتکل های الحاقی به کنوانسیون های 1948 ژنو، دوره آموزشی پیشرفته حقوق بین الملل بشردوستانه را با حضور استادان برجسته و متخصصان برگزار می کند:

اهم عناوین دوره

 

کلیات و مبانی حقوق بین الملل بشردوستانه          دیوان بین المللی دادگستری و رابطه حقوق بین الملل بشردوستانه و حقوق بشر             حقوق بین المللی بشردوستانه در مبارزه با تروریسم  حقوق بین المللی بشردوستانه و حمایت از زنان، کودکان و روزنامه نگاران            حقوق بین المللی بشردوستانه و بازیگران غیر دولتی  مراعات حقوق بین المللی بشردوستانه و اصول ناظر بر کاربرد تسلیحات

حقوق بشردوستانه از دیگاه اسلام                   محاکم کیفری بین المللی در مواجهه با جنایات جنگ

 

                                              زمان برگزاری

سه شنبه 13 آذرماه ماه لغایت چهارشنبه 14 آذرماه 1386

از ساعت 9 الی 16:30

 

مدارک لازم برای ثبت نام

فرم تکمیل شده ثبت نام (قابل دریافت از طریق پایگاه اینترنتی دانشکده یا با مراجعه حضوری)، اصل فیش بانکی به مبلغ -/000/700 (هفتاد هزار تومان) برای کارشناسان و مبلغ -/000/350 ریال (سی و پنج هزار تومان)

برای دانشجویان دانشگاهها، قابل واریز به حساب شماره 66/1430 بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران به نام

دانشکده روابط بین الملل قابل پرداخت در تمامی شعب بانک ملی 

 

گواهینامه شرکت در دوره

دانشکده روابط بین الملل به شرکت کنندگان در دوره ضمن ارائه بسته آموزشی،گواهینامه پایان دوره اعطا می نماید.

 

آخرین مهلت ثبت نام

شنبه 10 آذرماه 1386

نشانی: تهران- خیابان شهید باهنر (نیاوران) جنب پمپ بنزین، کوچه مینا، شماره 12 کد پستی: 19395

تلفن:1-22802650  (روابط عمومی)  نمابر: 22802747

پایگاه اطلاع رسانی:  www.sir.ac.ir

پست الکترونیکی: info@sir.ac.ir

 

+ نوشته شده در  Tue 20 Nov 2007ساعت 7:8  توسط علی شیروانی  | 

U.S. prison system a costly and harmful failure: report
+ نوشته شده در  Tue 20 Nov 2007ساعت 6:43  توسط علی شیروانی  | 

در كارهاى خود از نهاندارى مدد گيريد، چون هر صاحب نعمتى مورد حسد است.
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و اله وسلم)
+ نوشته شده در  Tue 20 Nov 2007ساعت 6:41  توسط علی شیروانی  | 

كميته يي در سازمان ملل با هدف امحاي نهايي حكم اعدام در سراسر جهان، راي به تعليق مجازات اعدام در جهان داده است. اين راي كه بعد از دو روز بحث پرحرارت از سوي مخالفان و موافقان عملي شد، كشورها را قانوناً ملزم به متوقف كردن حكم اعدام نمي كند با اين همه از نظر حاميان حقوق بشر همين مرحله هم نشانه تغيير جدي ديدگاه جهاني در خصوص مجازات اعدام است.

كمتر پيش مي آيد كه هيات هاي ايران و امريكا در سازمان ملل در خصوص قطعنامه يي هم نظر باشند اما موافقت با مجازات اعدام از معدود موضوع هايي است كه مي تواند مقامات اين دو كشور را هم راي نشان بدهد.

ايران و امريكا از جمله ۵۲ كشوري بودند كه در كنار چين، هند، سنگاپور و اغلب كشورهاي مسلمان با تعليق مجازات اعدام كه با پيشنهاد ايتاليا به راي گذاشته شد، مخالفت كرده اند. براساس استدلال اين كشورها مجازات اعدام بخشي از قانون جزايي اين كشورهاست و بايد در داخل هر كشور مستقلاً درباره آن تصميم گيري شود.


نماينده هيات چين اعلام كرده به هيچ وجه مايل نيست دوباره شاهد چنين بحث هايي در مقر سازمان ملل باشد.

باربادوس برخي كشورهاي حامي اين قطعنامه را متهم كرده كه كشورهاي مخالف را تهديد كرده اند در صورت اصرار بر مجازات اعدام كمك هاي اقتصادي خود را قطع خواهند كرد. هيات هند در سازمان ملل متحد نيز اعلام كرد اين سازمان بايد تفاوت كشورها را در اين زمينه به رسميت بشناسد و گفت؛ «بايد متوجه باشيم كه اين حق هر كشور و در دايره استقلال آن است كه درباره نظام حقوقي اش تصميم بگيرد و در حال حاضر درباره مجازات اعدام اجماعي جهاني وجود ندارد.»

با اين همه ۹۹ كشور ديگر از فيليپين گرفته تا گابون اين طور استدلال كردند كه اين مجازات نقض حقوق اوليه انسان ها است. سنگاپور كه هيات هاي موافق حكم اعدام را رهبري مي كرد اتحاديه اروپا را متهم كرد كه سعي دارد ارزش هاي خود را به ديگران تحميل كند.

اين اتهام توسط مانوئل گوئرا سالگوئيرو نماينده پرتغالي اتحاديه اروپا در سازمان ملل متحد رد شد.

سالگوئيرو گفت؛ «بعيد مي دانم بتوان ثابت كرد هر بار من ارزش هايم را بيان مي كنم قصد تحميل آن را دارم؛ حق داريد استدلال كنيد و عليه ارزشي كه من مطرح مي كنم دليل بياوريد اما اينكه من ارزش كشورم را بيان و ارائه مي كنم به معني تحميل آن ارزش نيست.»

سازمان عفو بين الملل كه اين قطعنامه را گامي تاريخي در مسير محو مجازات اعدام در سراسر جهان دانسته، مي گويد ۱۳۳ كشور مجازات اعدام را منسوخ كرده اند.

اين قطعنامه از ۶۳ كشور و منطقه باقيمانده مي خواهد كه مجازات اعدام را با هدف امحاي نهايي موقتاً به حالت تعليق دربياورند. از ويژگي هاي ديگر اين بيانيه اين است كه از كشور ها مي خواهد تعداد احكام اعدام و جرم هايي را كه ارتكاب آنها شامل حكم اعدام مي شوند كاهش دهند. اين قطعنامه قرار است در شصت و سومين مجمع عمومي سازمان ملل در سپتامبر آينده اين بحث را پيگيري كند.
+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 8:18  توسط علی شیروانی  | 

Portrait Esmâ´ïl Dschannati

Date of birth: 01/01/1947

Place of birth: Golpayegan, Iran

Residence: Teheran, Iran

Esmâ´ïl Dschannati wurde 1947 in Golpayegan, Zentral-Iran, geboren.

Er ist Verleger beim Jushij Verlag, Dichter und Rezitator. Als solcher ist er auf mehreren Kassetten, CDs und in Dokumentarfilme mit Gedichten von Nima (Jushij), Akhavan Saless und klassischen persischen Lyrikern zu hören.

An Sammlungen eigener Gedichte erschienen bislang: Sternenschauer antworten (Jushij Verlag), Jenes (im Druck), Die Luft ist verschlungen (im Druck), Zehn Gesänge (im Druck).

شعرهای زیر از ایشونه نه من.

+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 8:16  توسط علی شیروانی  | 

براي پرنده اي،
                  كه مي ميرد،
مرگ،
آسماني است،

[Für den Vogel]

Für den Vogel,
	der stirbt,
ist der Tod
ein Himmel 
          weit
+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 8:14  توسط علی شیروانی  | 

    wenn ich müde werde,
erhebe ich mich,
nehme mich
          an der Hand.
Gemeinsam schlendern wir
durch Straßen
          oder
den Park.
Manchmal,
     wenn ich müde werde.
Manchmal...

+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 8:10  توسط علی شیروانی  | 

 

گاهي كه
           خسته مي شوم
بر مي خيزم
 دستِ خودم را
                    مي گيرم
با يكديگر 
به خيابان مي رويم
                        يا پارك.
گاهي كه 
           خسته مي شوم.
گاهي .......
+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 8:9  توسط علی شیروانی  | 

نعمت احمدي وكيل پايه يك دادگستري
                                        ظاهرا موعد مقرر مجلس براي ارسال لا‌يحه قانون مجازات اسلا‌مي به سر آمده و خبرها حكايت از ارسال لا‌يحه فوق به مجلس دارد كه مدت يك‌ساله تمديد مهلت آن به زودي تمام خواهد شد.


گويا به همراه لا‌يحه قانون مجازات اسلا‌مي، قانون آيين دادرسي كيفري هم كه سال‌هاست به صورت آزمايشي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و بعد از تشكيل دادسرا كماكان همين قانون كه براي دادگاه‌هاي عمومي نوشته شده بود اساس كار قضات در نحوه رسيدگي است نيز تقديم مجلس گرديده است، متاسفانه ظاهرا جامعه حقوقي خارج از قوه قضاييه از نظر اين قوه محرم نيستند تا لا‌يحه قبل از ارسال به مجلس به دست اهل فن (قضات و وكلا‌ي دادگستري) برسد و نظرات اصلا‌حي خود را اين دو قشر كه مجريان بعدي قانون مي‌باشند و سال‌ها نقاط ضعف و قوت قانون را ديده‌اند بيان كنند. متاسفانه هر دو قانون به شدت نياز به بررسي و تجديدنظر در بيشتر مواد خود را دارد، قانون مجازات اسلا‌مي در آن بخش كه با تكيه بر روايات مختلف اسلا‌مي قابل تعبير است را بايد با نگاه امروزي و توجه به منافع اسلا‌م و جمهوري اسلا‌مي و با تكيه بر احكام ثانويه يا نظرات فقهايي كه مسائل را صرفا از منظر فقه انتزاعي نمي‌نگرند بلكه فقه پوياي شيعي را با تكيه بر اجتهاد ملموس به صورت كاربردي ارائه مي‌دهند، با شرع و زمانه فعلي تطبيق داد. در اين صورت جامعه حقوقي، چه جامعه حقوقي فقهي چه جامعه حقوقي دانشگاهي، نظريات خود را درخصوص لا‌يحه فوق ارائه مي‌نمودند و در نهايت، مجموعه‌اي حقوقي به صورت كامل و جامع و قابل دفاع به مجلس ارسال مي‌شد. يادمان نرفته مرحوم دكتر بهشتي در زمانه تهيه لا‌يحه قصاص حتي موضوع را به تلويزيون هم برد و با موافقان و مخالفين آن به بحث و گفت‌وگو نشست و نظريات عمده را در تهيه متن اوليه به كار گرفت. امروزه هم بايد با چنين ديدي به قضيه نگاه كرد. در مورد قانون آيين دادرسي كيفري به كلي دست مدونين آن باز است. قواعد شكلي حقوقيوسيله رسيدن به حق مي‌باشند و بايد آسان‌ترين راه را انتخاب كرد. موكدا در اين مورد نوشته‌ام، قواعد ماهيتي به مثابه مناسك حج است كه بايد منطبق با مناسك باشد اما راه رسيدن به حج متناسب با زمان خود عوض مي‌شود، امروزه ديگر كسي با شتر و اسب همراه كاروانيان به حج نمي‌رود، بلكه سوار بر هواپيماي جمبوجت، دو سه ساعته خود را به <وادي ايمن> مي‌رساند. قواعد آيين دادرسي هم شيوه رسيدن به <وادي ايمن> مي‌باشند. متاسفانه در قانون آيين دادرسي كيفري موادي گنجانده شده كه با قانون اساسي مغاير است و چون قوانين آزمايشي بوده نه در صحن مجلس مورد بررسي قرار گرفته، و نه در شوراي نگهبان. براي نمونه تبصره ماده ۱۲۸ اين قانون كه مقرر مي‌دارد: در مواردي كه موضوع جنبه محرمانه دارد يا حضور غيرمتهم به تشخيص قاضي موجب فساد گردد و همچنين در جرايم عليه امنيت ملي كشور حضور وكيل در مرحله تحقيق با اجازه دادگاه خواهد بود كه مغاير با اصل ۳۵ قانون اساسي است، اين اصل تصريحا مقرر مي‌دارد: در همه دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد... در اين اصل بايد به چند موضوع مهم اشاره كرد؛ همه دادگاه‌ها. اصولا قانونگذار دادگاه را مطلق رسيدگي مي‌داند نه ساختمان و مجموعه يا فرد خاصي از مقامات قضايي، در اين صورت ديگر تفاوتي بين دادسرا و تحقيق مقدماتي و محرمانه و فساد و امنيت نيست. مضافا به اينكه در اين اصل از واژه <حق> براي طرفين دعوي استفاده شده است و اين حق تنها به وسيله خود صاحب حق ساقط مي‌شود و از مواردي نيست كه برابر قوانين عادي آن را بتوان ساقط نمود و اصولا مي‌دانيم كه عمومات علم حقوق بر اين توافق دارد كه قوانين را بايد به نفع متهم تفسير كرد. حسب مفاد اين اصل نمي‌توان با قانون عادي حقي به اين مهمي - انتخاب وكيل - را از كسي ساقط كرد.


متاسفانه با اين تبصره كه با قانون حقوق شهروندي هم مغايرت است و با تكيه بر قواعد علمي نسخ قوانين كه مورد قبول جامعه حقوقي است تبصره ذيل ماده ۱۲۸ ديگر اعتباري ندارد، زيرا حسب قانون حقوق شهروندي نسخ شده است مع‌الا‌سف تا هم‌اكنون مورد استفاده قضات مرحله تحقيق است و به مثابه شمشير دو دمي است كه بستگي دارد به كف چه كس و عليه چه فردي باشد.


صاحب اين قلم در مورخه چهارشنبه ۱۶ آبان‌ماه براي اعلا‌م وكالت يكي از متهمين امنيتي به شعبه رسيدگي‌كننده به جرائم امنيتي رفت و با كمال تعجب قاضي محترم رسيدگي‌كننده از قبول وكالت من خودداري نمود، موكلم فردي است كه بازداشت شده و حسب اصل ۳۵ قانون اساسي و حقوق شهروندي و تمامي اعلا‌ميه‌هاي جهاني و عدل و انصاف قضايي كه بايد متهم در شرايطي مورد بازجويي و تحقيق قرار بگيرد كه كاملا آزاد باشد و مهم‌تر اينكه با حضور وكيل شائبه تحقيق يكجانبه از بين مي‌رود هم‌اكنون است كه نياز به وكيل دارد، اين همه پرونده را به بهانه تبصره ماده ۱۲۸ به صورت محرمانه و به دور از حضور وكيل بررسي كرديم، چه مساله مهم امنيتي اتفاق افتاده بود كه اگر وكيل حاضر و مطلع از موضوع مي‌شد، نظام قضايي رسيدگي‌كننده آسيب مي‌ديد؟ قانون اساسي تصريح دارد كه اگر طرفين امكان تعيين وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم شود. نمي‌دانم سرنوشت موادي از اين دست در لا‌يحه جديد چه شده و فاصله بين قاضي و وكيل كه دو بال حقيقت مي‌باشند و با تاسف در ايران اين فاصله به اندازه‌اي عميق است كه مثلا در همين موضوع مورد بحث، وقتي به قاضي رجوع كردم فقط با يك كلمه <نه> روبه‌رو شدم نه استدلا‌لي و بيان دليل اتخاذ چنين تصميمي؛ حال اينكه در اكثر كشورهاي جهان وكيل و قاضي دو بال آراسته فرشته عدالت مي‌باشند كه درصدد برپايي جامعه‌اي امن هستند. آيا وظيفه قوه قضاييه اين نبود كه بعد از چندين سال و چند نوبت متوالي كه قانون آزمايشي مجازات اسلا‌مي و آيين دادرسي كيفري را از حالت آزمايشي به حالت دائمي درآورد، به دنبال نظرسنجي و كسب تخصص و اطلا‌عات اهل فن باشد؟ به هر صورت جامعه حقوقي منتظر آن است كه بيش از دو دهه كه از شيوه دادرسي در ايران به روشي كه مورد قبول نيست و با تغييرات غيركارشناسي كه ظرف اين مدت صورت گرفته و دليل آن عدم رضايت مسوولا‌ن قوه قضاييه از شيوه فعلي با دگرگوني مكرر قوانين است، با كمك دست‌اندركاران حقوقي، يعني كساني كه طي اين سال‌ها همين قوانين آزمايشي را اجرا نموده‌اند و از معايب و محاسن آن مطلع مي‌باشند قانوني محكم و استوار، منطبق با شرايط روز و همسو با عرف و عادات داخلي كه مغايرتي هم با شيوه دادرسي بين‌المللي نداشته باشد را به عنوان قانون حاكم داشته باشد اهميت قانون آيين دادرسي كيفري زماني خصوصا در شيوه برخورد با فعالا‌ن سياسي بروز عيني پيدا مي‌كند كه با تاسف بعد از ۲۸ سال از تصويب قانون اساسي، هنوز بخش دوم اصل ۱۶۸ قانون اساسي، يعني تعريف جرم سياسي، توسط قانونگذار مشخص نشده است و همين قانون مجازات اسلا‌مي در كتاب پنجم كه مربوط به جرائم به اصطلا‌ح امنيتي مي‌باشد تحت تاثير تبصره ذيل ماده ۱۲۸ قرار گرفته و دست قضات را در شيوه رسيدگي به اتهامات متهمين سياسي كه عنوان امنيتي به خود گرفته‌اند باز گذاشته است، اگر بخش دوم اصل ۱۶۸ قانون اساسي يعني تعريف جرم سياسي به وسيله قانون عادي مشخص شده بود اكثريت قريب به اتفاق پرونده‌هاي معروف به امنيتي، به يقين بايد در دادگاه صالحه حسب اصل ۱۶۸ قانون اساسي و با حضور هيات منصفه رسيدگي مي‌شد و بالطبع وكلا‌يي همانند من با جواب قاضي رسيدگي‌كننده به پرونده كه فعلا وكالت پرونده را نمي‌پذيرم و يا با يك كلمه <نه> روبه‌رو نمي‌شديم.
+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 7:31  توسط علی شیروانی  | 

1937-2007

A7

Harz und Heide, Metropolen und Provinznester, Atomkraftwerke und Spitzgiebelhäuschen: Die 945,6 Kilometer lange Autobahn 7 teilt Deutschland einmal mittendurch. Wer auf der Nord-Süd-Achse unterwegs ist, erlebt die ganze Durchnittlichkeit der Republik. Von Jürgen Pander mehr...

+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 7:28  توسط علی شیروانی  | 

مهدي عامري نايب رييس اتحاديه سراسري كانون‌هاي وكلاي دادگستري
                                       

نايب رييس اتحاديه سراسري كانون‌هاي وكلاي دادگستري (اسكودا) اظهار داشت: محل توزيع كارت و آزمون وكالت امروز( ۲۶ آبان) در روزنامه اطلاعات به چاپ خواهد رسيد.

مهدي عامري در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، با اشاره به اين‌كه زمان آزمون وكالت امسال ۲ آذرماه است، افزود: چهارشنبه و پنجشنبه هفته جاري كارت‌هاي ورودي آزمون، در ميان ثبت نام كنندگان توزيع خواهد شد و محل توزيع كارت و مكان برگزاري آزمون به تفكيك كانون‌هاي مختلف طي اطلاعيه‌اي در روزنامه اطلاعات امروز منتشر خواهد شد.

وي خاطرنشان كرد كه آزمون وكالت امسال نيز به صورت سراسري و از سوي سازمان سنجش برگزار مي‌شود.

۴-اصفهان، مركزي و چهارمحال و بختياري
تاريخ توزيع كارت : ۳۰/۸/۱۳۸۶ و ۱/۹/ ۱۳۸۶
ساعت توزيع كارت: ۱۸-۱۵
نشاني محل توزيع كارت:اصفهان، چهارباغ عباسي، اول خيابان كوالالامپور، كانون وكلاي دادگستري منطقه اصفهان

+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 7:6  توسط علی شیروانی  | 

وبلاگ "College Startup" در تازه ترین پست خود با حمایت از تئوری "برای تبدیل شدن به یک ثروتمند موفق همیشه نیاز نیست که جوانی را روی انبوهی از کتاب ها گذراند"، این فهرست را طبقه بندی کرده است


 

جام جم آنلاین: یک وبلاگ آمریکایی در فهرستی 15 "ابر ثروتمند" دنیا را که بدون مدرک دانشگاهی هستند طبقه بندی کرده است.

بسیاری از والدین در نصیحت های دلسوزانه خود این تفکر اشتباه را القا می کنند که: "باید دبیرستان را تمام کنی تا بتوانی به دانشگاه بروی تا وقتی که لیسانس گرفتی بتوانی برای خودت یک شغل خوب پیدا کنی."

اگرچه تحصیلات یکی از اهداف مهم زندگی بشمار می رود، اما هنگامی که به یک تفکر غالب که تمام جنبه های زندگی را پوشش می دهد تبدیل می شود، می تواند بسیار مخرب باشد و حتی رشد زوایای شخصیتی کودک را با اختلال مواجه کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، اگر تحصیل تنها با هدف ثروتمند و مشهور شدن دنبال می شود، نتایج طبقه بندی اخیری که یک بلاگر آمریکایی در وبلاگ خود ارائه کرده است، خلاف این مسئله را ثابت می کند.

وبلاگ "College Startup" در تازه ترین پست خود با حمایت از تئوری "برای تبدیل شدن به یک ثروتمند موفق همیشه نیاز نیست که جوانی را روی انبوهی از کتاب ها گذراند"، این فهرست را طبقه بندی کرده است.

در این طبقه بندی، 15 نام معروف ترین میلیاردرهای دنیا که تحصیلات دانشگاهی ندارند، مشخص شده است.

در رتبه اول این طبقه بندی، ریچارد برانسون بنیانگذار شرکت هواپیمایی "ویرجین" قرار گرفته است که در 16 سالگی مدرسه را برای راه اندازی اولین شرکتی که مجله Student Magazine بود، رها کرد. سپس وارد تجارت شد و موفقیت های چشمگیری را که امروزه از آنها برخوردار است، بدست آورد. ریچارد برانسون درحال حاضر مالک 360 شرکت بزرگ است.

در رتبه دوم این طبقه بندی، "کوکو چانل" سبک گرا قرار گرفته است که موفقیت را از هیچ بوجود آورد. وی یتیم بود و امکان رفتن به مدرسه را نداشت، اما در پایان توانست تبدیل به یکی از سبک گرایان برجسته دنیا شود.

مایکل دل، بنیانگذار شرکت انفورماتیکی "دل" رتبه بعدی را به خود اختصاص داده است که تنها با هزار دلار در جیب و یک دنیا اشتیاق کالج را در سن 19 سالگی ترک و شرکت PCs Limited را تاسیس کرد و پس از آن به یکی از بزرگترین نامها در عرصه تولید رایانه های شخصی "دل"( Pc: Dell Inc) تبدیل شد.

در رتبه چهارم این فهرست، والت دیسنی پدر معروف میکی ماوس ایستاده است که در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد و تبدیل به "ارباب دیسنی" شد. امروز شرکت والت دیسنی 30 میلیارد دلار سود دارد.

رتبه پنجم متعلق به "هنری فورد" است که در 16 سالگی تحصیل را رها کرد و به عنوان یک مکانیک ماشین مشغول به کار شد و بعدها با تلاش و کوشش شرکت خودروسازی "فورد" را تاسیس کرد و توانست صنایع خودروسازی را متحول کند.

اما شاید معروفترین نام های این فهرست 15 نفره متعلق به بیل گیتس و رقیبش استیو جابز باشد.

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت دانشگاه را ترک کرد و هرگز لیسانس نگرفت، اما توانست از سال 1995 تا سال 2006 "عنوان ثروتمندترین مرد دنیا" را به خود اختصاص دهد. استیو جابز، بنیانگذار شرکت اپل نیز تنها یک نیمسال تحصیلی به کالج رفت و پس از ترک دانشگاه اول برای شرکت "آتاری" کار کرد و سپس شرکت " اپل کامپیوتر" را بنیان گذاشت.

در رتبه بعدی "فرانک لیوید رایت" نابغه میلیاردری قرار گرفته است که هیچ مدرک تحصیلی ندارد.
بنابراین گزارش،"فالینگ واتر" طراح معروف ساختمان در جایگاه بعدی ایستاده است. وی هرگز در دبیرستان ثبت نام نکرد اما توانست تبدیل به یکی از موثرترین آرشیتکت های قرن بیستم شود.

از این طبقه بندی می توان نتیجه گرفت که نبوغ، شجاعت و شانس اساس داستان پیروزی تمام این شخصیت های موفق بوده است.
+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 7:31  توسط علی شیروانی  | 


شورای عالی امنیت ملی ایران از زمان فعال شدن پرونده هسته‌ای ایران در طول چهار سال گذشته تاکنون چند قربانی گرفته است. اگر «سیدحسین موسویان» سخنگوی سابق تیم هسته‌ای «مغبون بزرگ» این پرونده نام گرفت و سر از بازداشتگاه درآورد، بی‌شک «علی لاریجانی»، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی را باید «ناکام بزرگ» این پرونده و شورای مذکور بخوانیم. لاریجانی که با انتقاد صریح از مسوولان سابق پرونده هسته‌ای، مسوولیت این پرونده را به دست گرفت، تلاش داشت تا با ارائه برخی ایده‌ها، پرونده هسته‌ای ایران را برای همیشه ببندد اما به جای آنکه پرونده هسته‌ای بسته شود، پرونده دبیری لاریجانی در شورای امنیت بسته شد و مسوولیت از او ستانده شد و به سعید جلیلی معاون وزیر خارجه ایران سپرده شد. بدین ترتیب لاریجانی خسته از دو سال و نیم تلاش بی‌دریغ، بی‌هیچ تقدیری کیف خود را برداشت و دفتر خود را ترک کرد تا معتمد رئیس‌جمهور محمود احمدی‌ جای او بنشیند. پس اگر برای حسن روحانی دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی بعد از پایان ماموریتش، جلسه تودیع باشکوهی برگزار شد که از خاتمی تا هاشمی رفسنجانی در آن شرکت کنند و به تقدیر از وی سخن بگویند، برای لاریجانی، هیچ مقام دولتی جلسه تودیع برگزار نکرد و از درایت او سخن نگفت. علی لاریجانی بی‌سروصدا آمد و با سروصدا رفت. بی‌حاشیه آمد و باحاشیه رفت. تنها اتفاقی که رخ داد اعلام نام جایگزین وی بود.

سعید جلیلی به خواست احمدی‌نژاد تنها چند ساعت پس از آنکه لاریجانی دفتر خود را ترک کرد، به آن ساختمان رفت.

سخنگوی دولت ایران در اعلام دلایل استعفای لاریجانی، عنوان کرد که «آقای لاریجانی مشکل شخصی داشت. مایل بود که در حوزه‌های دیگری فعالیت‌های سیاسی و مدیریتی داشته باشد.» اگرچه این سخن در ابتدا با سکوت لاریجانی اما او پس از سفر از ایتالیا تاکید کرد که هیچ مشکل شخصی نداشته و حتی آنچنان که گفته شد قصد شرکت در انتخابات مجلس را نداشته و می‌توانست بدون آنکه از دبیر شورای عالی استعفا دهد، در انتخابات مجلس شرکت کند.

شورای عالی امنیت ملی، اگرچه این سال‌ها بیش از گذشته نامش مطرح است و دبیر آن از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شده اما نهادی برآمده از انقلاب است. در ابتدای پیروزی انقلاب، این شورا زیر نظر نخست‌وزیر اداره می‌شد و او ریاست آن را بر عهده داشت. در آن سال‌ها از تنها دبیری که نام برده شده «مسعود کشمیری» عامل انفجار دفتر نخست‌وزیری است. او یکی از نیروهای سازمان مجاهدین خلق است که توانسته بود اعتماد محمدعلی رجایی نخست‌وزیر ایران و محمدجواد باهنر رئیس‌جمهور را کسب کند به گونه‌ای که بسیاری او را از نیروهای انقلابی دانستند و شرکت وی را در تمام جلسات شورای امنیت ملی ضروری می‌خواندند. حتی پس از انفجار نخست‌وزیری نیز برخی برای او گریستند و تصور کردند جنازه سوخته‌ای که در یک نایلون در کنار آثار به جا مانده از بدن رجایی و باهنر قرار گرفته جنازه کشمیری است. پس برای او نیز تابوتی در نظر گرفتند و تشییع باشکوهی برگزار کردند. در حالی که کشمیری در حال فرار از ایران بود.

در اطلاعیه‌ای «آیت‌الله ربانی املشی»، دادستان وقت کل کشور منتشر کرد یادآور شد که کشمیری از یک سال قبل وارد نخست‌وزیری می‌شود و خیلی خوب نقش بازی می‌کند و خیلی چهره کریه خود را مخفی می‌دارد. به طوری که یکی از مسوولین امر در نخست‌وزیری می‌گفت که در بین هزار احتمال یک احتمال انحراف درباره او نمی‌دادیم... در ظرف یک سال آنقدر پیشرفت می‌کند که دبیر شورای امنیت هم می‌شود.» (روزنامه جمهوری اسلامی، 23/6/60).

مسعود کشمیری «قبل از پیروزی انقلاب در یک شرکت خارجی کار می‌کرد و با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجیان به کشورشان، شرکت مذکور منحل و بنا بر اظهارات خودش بعد از پیروزی انقلاب، در جهاد سازندگی کار می‌کرده.» وی قبل از انقلاب توسط پسردایی و برادر همسر خود، ابوالفضل دلنواز، جذب سازمان مجاهدین خلق شد. «ابتدا در بحث‌های خانوادگی از منافقین حمایت می‌کرد، لیکن به مرور زمان چهره حزب‌اللهی و حمایت از نظام را یافت. مدتی در نیروی هوایی، سپس در رکن 2 ارتش جمهوری اسلامی و همچنین در دفتر نخست‌وزیری شاغل می‌شود و تا دبیر شورای عالی امنیت ملی ارتقای شغلی پیدا می‌کند. بعد از انفجار دفتر نخست‌وزیری، از بازرسی منزل مسعود در شهرستان کرج مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد.» (خاطره 4، محمدی ری شهری).

شورای عالی امنیت ملی از آن پس تقریبا تمام فعالیت‌‌ها و جلساتش در تعلیق ماند و رفته‌رفته به نهادهای غیرضروری تقلیل یافت. روحانیون انقلابی و بزرگان نظام ترجیح می‌دادند به علت عدم اعتماد و اطمینان، جلسات خود در مکان‌هایی که ضریب امنیتی آن بالا است، برگزار کنند. بدین ترتیب عموم جلسات در دفتر حزب جمهوری اسلامی یا دفتر هاشمی رفسنجانی در مجلس برگزار می‌شد. به موازات تقلیل فعالیت‌‌های شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی دفاع که از ابتدای جنگ شکل گرفته بود، تقویت شد و رفته‌رفته این شورا، نقش شورای عالی امنیت ملی را ایفا کرد. چون عموم سران نظام، وزرا، فرماندهان سپاه و ارتش در آن حضور داشتند و پرونده جنگ را بررسی می‌کردند. وظایف شورای عالی دفاع به گونه‌ای بود که رفسنجانی در ذکر خاطرات سال 60 خود، از تلاش بنی‌صدر برای افزایش اختیارات خود از طریق این شورا سخن گفته است.

ترکیب اعضای شورای عالی دفاع نیز متشکل از نماینده امام (آیت‌الله خامنه‌ای) رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، وزیر خارجه، وزیر دفاع، فرماندهان ارتش و سپاه پاسداران بودند. البته به ضرورت افراد دیگر نیز به این جمع افزوده می‌شدند.

شورای عالی دفاع تا سال 68، زمان بازنگری قانون اساسی فعال بود. اما پس از آنکه قرار شد قانون اساسی بازنگری شود و برخی از مواد و اصول تغییر یابند، این شورا نیز به شورای عالی امنیت ملی ارتقا یافت و تاکید شد: «به منظور تامین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، شورای عالی امنیت ملی به ریاست رئیس‌جمهور تشکیل می‌شود.» وظایف شورای عالی امنیت ملی نیز بنا بر آنچه که قانونگذاران تعیین کردند، «تعیین سیاست‌های دفاعی – امنیتی کشور در محدوده سیاست‌های کلی تعیین شده از طرف مقام رهبری، هماهنگ کردن فعالیت‌های سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر کلی دفاعی – امنیتی و بهره‌گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی» عنوان شد. در واقع شورای عالی امنیت ملی بایستی سیاست خارجی، دفاعی و سیاست‌های امنیتی ایران را تدوین کند.

اعضای ثابت شورای عالی امنیت ملی، روسای قوای سه‌گانه، رئیس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح، رئیس سازمان برنامه و بودجه، دو نماینده به انتخاب مقام رهبری، وزرای خارجه، کشور و اطلاعات هستند. بر حسب نیاز نیز وزیر مربوط به بحث و همچنین عالی‌ترین مقام‌های ارتش و سپاه پاسداران به این جمع اضافه می‌شوند. مصوبات شورا باید به تایید رهبری برسد و پس از آن قابل اجراست.

***

اگرچه تشکیل شورای بازنگری قانون اساسی به دستور امام خمینی بنیانگذار انقلاب، صورت گرفت اما عمر ایشان کفاف نداد تا نتیجه آن را ببیند. لذا با انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به مقام رهبری، هاشمی‌رفسنجانی طی یک انتخاب به ریاست جمهوری رسید. او بلافاصله حسن روحانی را به دبیری شورای عالی امنیت ملی برگزید و بدین ترتیب، روحانی اولین دبیر این شورا پس از بازنگری قانون اساسی شد و توانست نزدیک به 16 سال در این نهاد ایفای نقش کند. در واقع شورای عالی امنیت ملی برخلاف اسم پرطمطراق خود یک «ستاد» بیشتر نیست. اعضای آن اگرچه ثابت هستند، اما هیچکدام در آن نهاد مستقر نیستند. هر یک رئیس یک قوه یا وزارتخانه است و در جای دیگری وظایف خود را دنبال می‌کند. تنها دبیرخانه این شورا فعال است که علی ربیعی نقش بسزایی در تشکیل آن داشت. او پس از خروج از وزارت اطلاعات به این دبیرخانه آمد تا تحت زعامت حسن روحانی فعالیت‌های خود را آغاز کند و تا پایان فعالیت روحانی نیز در این دبیرخانه ماندگار شد.

در دوره علی لاریجانی، البته قرار بر این شد که شورا کمی گسترش پیدا کند و به لحاظ ساختاری شکل خود را بیابد. به همین دلیل لاریجانی، همزمان با هدایت پرونده هسته‌ای، چندین معاونت نیز برای شورای عالی امنیت ملی تعریف کرد. معاونت راهبردی، سیاسی، امنیت، بین‌الملل، اقتصادی، امور بین‌الملل، داخلی معاونت‌های این شورا شدند.

***

با این حال شورای عالی امنیت ملی تا سال 82 و از زمان گشایش پرونده هسته‌ای ایران، چندان پرکار نبود. پرونده ویژه‌ای که ساعات بیشتری از وقت اعضا را به خود اختصاص دهد وجود نداشت و عموما مباحث امنیتی بررسی می‌شد اما از اواخر دهه 70 (حدودا سال 79) یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق، طی یک کنفرانس مطبوعاتی، مباحث را در خصوص فعالیت‌های هسته‌ای ایران عنوان کرد. از آن تاریخ، توسط آمریکا و برخی کشورهای غربی در خصوص این فعالیت‌ها، اتهامات مختلفی به ایران زده شد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز فعالیت‌های ایران را در دستور کار خود قرار داد و از سال 82 رسما این پرونده گشوده شد. از آن تاریخ، شورای عالی امنیت ملی مسوول پیگیری این موضوع شد. سیدمحمد خاتمی رئیس‌جمهور سابق ایران، حسن روحانی را به رهبری معرفی کرد تا با تایید ایشان وی پیگیر پرونده ایران شود.

روحانی با تشکیل یک تیم مذاکره‌کننده که متشکل از «علی‌اکبر صالحی»، «سیدحسین موسویان»، «سیروس ناصری» و «محمدجواد ظریف» هدایت این پرونده را بر عهده گرفت. تاکتیک آنها بر گفت‌وگو و اعتمادسازی استوار بود. استدلال می‌کردند باید ابتدا اعتماد غرب را جلب کنیم و سپس فعالیت‌های صلح‌آمیز خود را ادامه دهیم به همین علت در چند مقطع فعالیت‌های هسته‌ای ایران تعلیق شد. اتخاذ این سیاست البته علی لاریجانی، رئیس سابق صدا و سیما را برانگیخت تا جمله تاریخی خود را بیان کند: «در پرونده هسته‌ای در غلتان دادیم و آب نبات گرفتیم.»

با روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد و سپس انتخاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، لاریجانی عهده‌دار پیگیری پرونده هسته‌ای شد. او در طول دو سال و نیم گذشته چند سیاست اتخاذ کرد. ابتدا نزدیکی به شرق از طریق روسیه به چین و تشکیل بلوک شرق مقابل بلوک غرب. به اعتقاد او از این طریق ایران می‌تواند سیاست برد – برد را برای خود رقم بزند. سیاستی که نه تنها ایران از آن منتفع می‌شود بلکه غربی‌ها نیز به خواسته خود می‌رسند. اتخاذ این تاکتیک معنای دیگری نیز داشت که ایران سر جنگ با هیچ کشوری ندارد و منافع خود را در راستای منافع دیگران تعریف می‌کند. به همین علت او تاکید داشت که تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای ایران هیچ‌گاه اتفاق نمی‌افتد اما می‌توان از طریق مذاکره و گفت‌وگو به نتیجه رسید. با این حال در زمان او دو قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران صادر شد. گرچه برخی از بیانیه‌های سازمان ملل نیز مستقیما تحت اظهارات احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران صادر شده بود.

اما او با وجود آنکه نگاه اصولگرایانه داشت نتوانست با محمود احمدی‌نژاد کار کند. احمدی‌نژاد، از مدتی پیش اعلام کرده بود که «پرونده ایران بسته شده» و آن را تمام شده می‌خواند. این در حالی بود که در همین ایام علی لاریجانی مرتب به سفر می‌رفت، با غربی‌ها مذاکره می‌کرد و قرار دیدارهای بعدی را می‌گذاشت. اظهارات احمدی‌نژاد همچون «قطار هسته‌ای ایران ترمز ندارد» گاه برخی مذاکرات و دیدارهای لاریجانی را تحت تاثیر قرار می‌داد و او مجبور بود که در جلسات مختلف در خصوص این نوع اظهارات سخن بگوید. ناهماهنگی بین دولت و شورای عالی امنیت ملی در این ایام به اوج رسیده بود. در آستانه کنفرانس شرم‌الشیخ علی لاریجانی اعلام کرد که ایران در آن اجلاس شرکت نمی‌کند اما همزمان منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران خبر از شرکت ایران در آن اجلاس را می‌داد. پس طبیعی بود که حدود یک سال پیش ناگهان خبر استعفای لاریجانی در سراسر شهر بپیچد. خبری که البته تایید نشد و لاریجانی فعالیت‌های خود را ادامه داد اما اکنون غلامحسین الهام، سخنگوی دولت محمود احمدی‌نژاد خبر می‌دهد که لاریجانی چند بار استعفا داد که با آن موافقت نشد. غلامحسین الهام دلیل استعفای آخر لاریجانی را «دلایل شخصی» عنوان کرد. در حالی که محمدرضا باهنر نایب رئیس مجلس برای اولین بار رسما از اختلاف لاریجانی با احمدی‌نژاد خبر داد و پرده از آن برداشت که «آن دو دیگر نمی‌توانستند با هم کار کنند.» در عین حال پایگاه خبری عصر ایران 29 مهرماه در دلایل برکناری لاریجانی توسط احمدی‌نژاد خبر داد که «رئیس‌جمهور دبیر شورای عالی امنیت ملی را به مماشات با طرف‌های مذاکره متهم می‌کرد.» علی‌اکبر ولایتی مشاور مقام رهبری نیز ضمن حمایت از لاریجانی گفت: «بهتر بود در فضای منفی موجود بین‌المللی علیه ایران، مسوولان با کمر خویشتن‌داری به مسیر حاکم بر پرونده هسته‌ای ادامه می‌دادند و مشکلات را بین خود حل می‌کردند.»

اما به هر حال آنچنان که ولایتی گفته بود، کسی خویشتن‌داری نکرد. لاریجانی خسته از اختلافات استعفا داد تا احمدی‌نژاد بلافاصله استعفا را بپذیرد و سعید جلیلی معاون وزیر خارجه را جانشین او اعلام کند.

سعید جلیلی حدود 42 سال سن دارد. دانش‌آموخته دانشگاه امام صادق در مقطع دکتری علوم سیاسی است. او جانباز است و یک پای خود را در عملیات کربلای 5 از دست داده. سابقه 16 سال حضور در وزارت خارجه را دارد. همکاری با مجتبی ثمره هاشمی مشاور عالی رئیس‌جمهور، در بازرسی وزارت خارجه از افتخارات اوست. هواداران دولت، پس از انتصاب او به این سمت، از «سالم بودن، مومن بودن، باشخصیت بودن، فهیم بودن، جوان و پرانرژی بودن» او سخن گفتند. گویی که علی لاریجانی یا حسن روحانی، دبیران اسبق شورای عالی امنیت ملی فاقد این ویژگی‌ها بوده‌اند. حامیان دولت تاکید دارند که «جلیلی همه روزه با خودرو پراید خود از ساعات اولیه طلوع آفتاب تا انتهای شب در وزارت خارجه به کار و تلاش می‌پردازد. همچنین وی از هیچ کدام از امکانات معاونان وزارت خارجه استفاده نمی‌کند. جلیلی حتی در ساعات نماز و نهار، شخصا به همراه پرسنل عادی وزارت خارجه در صف نهار می‌ایستد و در میان آنها نماز می‌گذارد.»

پایان‌نامه جلیلی نیز در حوزه سیاست خارجی بود. چنانکه عنوان آن «سیاست خارجی پیامبر» است و اکنون دارای کرسی تدریس «دیپلماسی پیامبر» در دانشگاه امام صادق است. می‌گویند جلیلی یکی از منابع جدی اندیشه‌های رئیس‌جمهور در حوزه سیاست خارجی است. عبارت دکترین «صلح بر مبنای عدالت و معنویت» در عرصه سیاست خارجی که بارها توسط احمدی‌نژاد اعلام شده متعلق به سعید جلیلی است. حتی برخی از نامه‌هایی که احمدی‌نژاد به سران دنیا نوشته نیز از ابتکارات جلیلی قلمداد می‌شود تا آنجا که به عنوان نمونه متن نامه ارسالی احمدی‌نژاد به جرج بوش، حاوی نکاتی از جزوات درسی جلیلی در دانشگاه امام صادق است.

از آنجا که جلیلی در معاونت اروپا و آمریکا وزارت خارجه مشغول بود، گاهی به همراه علی لاریجانی به سفر می‌رفت و از جمله در اغلب ملاقات‌های لاریجانی – سولانا حضور داشته و به خوبی واقف به مذاکرات هسته‌ای است. جلیلی در سن 30 سالگی به ریاست اداره بازرسی وزارت خارجه برگزیده می‌شود و تا سال 75 رئیس این اداره بود.در آن زمان مجتبی ثمره هاشمی در سمت مدیرکلی بازرسی و رسیدگی به شکایات در وزارت خارجه فعالیت می‌کرد. از آن سال به بعد او معاون اداره اول آمریکا تا سال 76 که خاتمی به ریاست جمهوری برگزیده شد و کمال خرازی به وزارت خارجه، او در این سمت قرار داشت که این پست از او گرفته می‌شود. سعید جلیلی به دفتر رهبری رفت و در سمت مدیریت بررسی‌های جاری این دفتر فعالیت کرد.

در زمانی که محمود احمدی‌نژاد کابینه خود را تشکیل می‌داد، او از سوی ثمره هاشمی به عنوان وزیر خارجه مطرح شد اما از آنجایی که شناخت کمی نسبت به وی وجود داشت، بحث وزارت وی با تردید روبه‌رو شد. نهایتا او به معاونت اروپا – آمریکا برگزیده شد. در زمانی که بحث ترسیم کابینه مطرح شد نام او در لیست کسانی قرار گرفت که قرار بود جایگزین منوچهر متکی، وزیر خارجه شوند اما بحث ترسیم کابینه به وزارت خارجه کشیده نشد و سعید جلیلی در سمت خود ماندگار شد تا آنکه علی لاریجانی از شورای عالی امنیت ملی رفت.

بدین ترتیب جلیلی که قرار بود در سمت وزیر قرار بگیرد و شانه به شانه وزرای اطلاعات، کشور، اقتصاد و... در هیات دولت بنشیند، اکنون در شورای عالی امنیت ملی، بالادست آن وزرا قرار گرفته است و قرار است مهمترین پرونده‌های سال‌های اخیر در جمهوری اسلامی را هدایت کند. گرچه حدود یک سال و نیم از عمر دولت احمدی‌نژاد بیشتر باقی نمانده است و معلوم نیست که رئیس‌جمهور بعدی چه کسی باشد هرکس دیگر جز محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران شود احتمال تغییر و جابه‌جایی سعید جلیلی بسیار است. اکنون همگان منتظر اعلام راهبردها و برنامه‌های جلیلی در پرونده هسته‌ای هستند. پرونده‌ای که به‌زعم رئیس‌جمهور تمام شده است اما او مجبور است در صحنه جهانی با افراد قدری همچون سولانا، محمد البرادعی و وزرای کشورهای اروپایی بنشیند و مذاکره کند. آیا او می‌تواند همچون روحانی و لاریجانی ابتکاراتی داشته باشد؟ باید منتظر ماند و دید این شورا چه سرنوشتی را برای سعید جلیلی رقم می‌زند. برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که شورای عالی امنیت از این پس به لحاظ ساختاری، اهمیت سابق خود را از دست می‌دهد و وزارتخانه که به علت فعالیت‌های اخیر شورای عالی امنیت ملی، کم‌فروغ شده بود مجددا جایگاه خود را به دست می‌آورد. برخی نیز تاکید دارند که شورای امنیت به مانند گذشته با اقتدار فعالیت خود را ادامه می‌دهد. با این حال هنوز برای قضاوت زود است. باید منتظر ماند و دید که چه کسی مقهور می‌شود. آیا جلیلی می‌تواند پرونده هسته‌ای را مقهور خود کند یا آنکه خود مانند روحانی و لاریجانی مقهور پرونده می‌شود. گرچه نام جلیلی این روزها به نام محمود احمدی‌نژاد رئیس وی ضمیمه می‌شود.

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 7:26  توسط علی شیروانی  | 

این یک پرسش جدی است که چرا عده‌ای به نام عقلانیت، مدیریت‌ها را ارزش‌زدائی می‌کنند و عده‌ای هم با شعار «اسلامیت و اصولگرایی» خیال خود را از بابت تلاش های علمی، عقل‌ورزی و هنر مدیریت، راحت می‌نمایند و ضعف‌ها را زیرپوشش مذهب توجیه می‌کنند.مدیریت‌ها بیشتر با عملشان حرف می‌زنند تا با زبانشان.مردم بیشتر به کلمات واقعی و خطبه‌های عملی ما توجه دارند تا به تعلق زبان ما.

به عنوان فردی که در نظام جمهوری اسلامی‌افتخار مسئولیت و مدیریت داشته‌ام یکی از دغدغه‌های همیشگی‌ام رابطه‌ی مدیریت اسلامی‌با عقلانیت ابزاری، تکنوکراسی و مدیریت علمی‌و تکنیکی بوده است. 

محمد باقر قالیباف شهردار تهران در ادامه یادداشت خود در روزنامه همشهری نوشت، جدای از عرصه‌ی نظر که در این باب، یعنی نسبت اسلامگرایی با عقلانیت ابزاری، بحث های زیادی طرح شده و البته باید بپذیریم که هنوز به یک الگوی کامل و دقیق نظری دسترسی نداریم، در عرصه‌ی عمل به عنوان یک مدیر مسلمان باید مدام تصمیماتی اتخاذ کرده و اجرا نمائیم که از طرفی به لحاظ فنی و روش شناسی، یک تصمیم و عمل عقلانی و نتیجه‌بخش و مبتنی بر محاسبه هزینه- فایده باشد و از طرف دیگر، به لحاظ انسانی و محتوایی در جهت ارزشهای اخلاقی و مبتنی بر اهداف ارزشی باشد. هرچند در برخی موارد حفظ و اجرای توأمان عقلانیت، هزینه- فایده و ارزشهای اخلاقی و دینی کار سختی است ولی هیچ تنافی و اختلاف ذاتی و محتوایی بین این دو وجود ندارد. بر این اساس، این یک پرسش جدی است که چرا در جامعه ما، عده‌ای عملاً به نام عقلانیت، مدیریت‌ها را ارزش‌زدائی می‌کنند و عده‌ای هم با شعار «اسلامیت و اصولگرایی» خیال خود را از بابت تلاش های علمی، عقل‌ورزی و هنر مدیریت، راحت می‌نمایند و همه‌ی ضعف‌های تاکتیکی و تکنیکی را زیرپوشش قداست و مذهب توجیه می‌کنند.

چرا ما باید همواره دچار این دوگانگی‌ها و افراط و تفریط‌ها باشیم، روزی با نام تقابل مکتبی و علمی، ‌روزی به نام تعهد و تخصص و روزی دیگر به نام اصولگرایی و تقابل آن با اصلاح‌طلبی یا برعکس و شاید فردا هم با نام‌های دیگر.

آیا جز این است که ضعف‌ها و کمبودهای خودمان را در حوزه‌های عقلانیت و دین‌ورزی، تعهد و تخصص فرافکنی می‌کنیم و در واقع این دوگانگی‌ها و تقابل‌ها را به وجود می‌آوریم.

در فرهنگ اسلامی‌ما، عقل (چه عقل نظری در حوزه تئوری و چه عقل عملی در حوزه مدیریت) به اصطلاح علما، حجت است. این حجت بودن عقل، فقط یک تعارف نیست بلکه به رسمیت شناختن و مشروع دانستن نتایج آن است.

اگر ما عقل را یکی از معیارهای شرع می‌دانیم پس یک حکومت و مدیریت بدون عقلانیت در نظر و عمل نمی‌تواند یک حکومت دینی و شرعی کامل باشد و چنان نیست که اگر من به عنوان مدیر مسلمان از غلظت علمی‌و عقلانی یک پروژه بکاهم و صرفاً به ظاهرسازی مذهبی آن اکتفا کنم آنگاه مذهبی‌تر و اصولگراتر شده‌ام. از طرف دیگر همین فرهنگ اسلامی‌ما اجازه نمی‌دهد به بهانه علمی‌کردن مدیریت، دست به ارزش‌زدایی و ستیز با ایدئولوژی بزنیم. چون مدیریت، در عین حال که یک بعد تکنیکی و فنی دارد توامان، یک بعد انسانی و محتوایی نیز دارد که بی‌توجهی به آن، دیگر تفاوتی میان یک مدیر مسلمان با نوع سکولار آن باقی نمی‌گذارد.

ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا آسفالت خیابان و جمع‌آوری زباله و ساختن پارک و فضای سبز مگر اسلامی‌و سکولار دارد؟

بر اساس مبانی و بنیان‌های حکومت و مدیریت اسلامی ‌پاسخ روشن این است: آری.

علاوه بر بعد نیت و انگیزه عاملان که می‌تواند انسانی یا ضد انسانی، شرعی و یا غیرشرعی باشد، جهت‌گیری‌ها و نحوه‌ی رعایت یا عدم رعایت ارزش ها در حین مدیریت و نیز اولویت‌گذاری‌ها (اصلی – فرعی کردن‌ها) و نحوه‌ی توزیع خدمات شهر، عدالت‌گرا بودن یا نبودن، فسادپذیر بودن یا نبودن و اهتمام یا عدم اهتمام به پاکیزگی اقتصادی و اخلاقی و به نتایج فرهنگی مثبت یا منفی هر تصمیم مدیریتی اندیشیدن، یا نیندیشیدن همه و همه در ماهیت مدیریت شهری از کارهای کلان گرفته تا مسائل خرد و به ظاهر کم اهمیت،تأثیری مستقیم گذارده و روح دینی و جهت دینی و احکام دینی کاملاً ناظر به یک عمل می‌تواند باشد یا نباشد.

موضعی که مدیریت شهری در مناسبات فقیر و غنی، بروکراسی و ارباب رجوع، کارگر و کارفرما اعمال می‌کند به کلی می‌تواند ماهیت عمل و برچسب مدیریت را به تغییرات اساسی دچار کند. یا مثلاً رابطه‌ای که میان اهداف عمومی‌و مصالح اجتماعی با منافع خصوصی برقرار می‌کند که کجا و به کدامیک باید تا چه حد اولویت بخشید!

حال سؤال این است که موضع یک مدیر مسلمان و اصولگرا در برابر بروکراسی و تکنوکراسی چیست؟

اگر منظور از این واژه‌ها مدیریت علمی‌فارغ از ارزش‌ها و اصول اخلاقی، دینی و ایدئولوژیک باشد پاسخ ما این است که هر چند در ظاهر تکنوکرات­ها و بروکرات­ها شعار حکومت علمی‌بیطرف و اومانیستی سر می‌دهند اما عملاً این بروکراسی و تکنوکراسی در خدمت سرمایه‌داران بزرگتر و صاحبان قدرت قرار می‌گیرد و طبقه بروکرات و تکنوکرات آلت دست آنها می‌شوند ولی به بعد دیگر مسئله هم باید توجه جدی کرد که ایدئولوگ­هایی که معمولاً به نام آرمانگرایی، دست به بداهه‌سرایی و کلی‌گویی می‌زنند و برای فرار از استدلال و پاسخگویی به سراغ کلیشه‌سازی می‌روند، راه شکست ایدئولوژی را هموار می‌کنند.
مدیریت‌ها بیشتر با عملشان حرف می‌زنند تا با زبانشان.

مردم بیشتر به کلمات واقعی و خطبه‌های عملی ما توجه دارند تا به تعلق زبان ما.

یعنی یک مدیریت سریع، علمی، قاطع، حق محور، مردمی‌و اخلاقی بهترین مانور اصولگرایی است و ما باید به شدت نگران لحظه‌ای باشیم که ادبیات ما غلیظ و کارکرد مدیریتی ما ضعیف باشد. با این حساب باید گفت تخصص هم جزئی از تعهد است نه مقابل آن. یعنی یک وجه بی‌تعهدی آن است که کار در دست غیر متخصص باشد. در عین حال تخصص هم اگر با تقوای مدیریتی و تعهد انسانی و مکتبی، بارور نشده باشد بسا که همان تخصص، علیه مردم، در جهت عکس عدالت به کار رود که بارها و بارها به کار رفته است. این دو، متعهد بی‌تخصص و متخصص بی‌تعهد، یعنی دو سر طیف افراطی و تفریطی در مدیریت، با هم و به کمک هم در سکولار کردن جامعه مقصرند. اساساً سکولاریزم از همین جا آغاز می‌شود و دو سر دارد:

مبارزه با مدیریت علمی‌و عقلانیت ابزاری با شعارهای به ظاهر اصولگرایانه و ایدئولوژیک؛
مبارزه با اخلاق و معنویت‌ و یا شرع ستیزی با شعار علم‌گرایی و عقلانی‌سازی.
شهید راه عدالت و عقلانیت، حضرت علی ‌بن ابی طالب (ع) از طرفی می‌فرماید:
مدیریت‌ها اگر در اختیار سفیهان قرار گیرد، عین خیانت است .

از طرفی نیز می‌فرماید: متخصص‌ترین مدیران اگر فاقد تقوای اخلاقی و تعهد انسانی و دینی باشند، بجای خدمت، خیانت و سوء استفاده از موقعیت می‌کنند. راه‌حل ما برای همیشه، جمع بین عقلانیت و ارزشگرایی، تلفیق مدیریت علمی‌با مدیریت اسلامی‌و در سطح کلی، جمع اصولگرایی اسلامی‌با اصلاح‌طلبی اسلامی ‌و پرهیز از اصولگرایی قشری و نیز اصلاح‌طلبی سکولار است.
+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 7:24  توسط علی شیروانی  | 

 دكتر علي صباغيان:
واژه جهاني شدن در سال‌هاي اخير يكي از پركاربردترين واژه‌هاي عرصه سياستگذاري اقتصادي،فرهنگي و سياسي داخلي و بين المللي كشورها و نيز موضوع بحث‌هاي آكادميك و ژورناليستي بوده است.

برغم كاربرد گسترده اي كه واژه جهاني شدن (Globalization)در بيش از يك دهه گذشته پيدا كرده،هنوز معنا و مفهوم آن همچنان مناقشه آميز است و بسته به اينكه از چه زاويه و با چه نگرشي به آن نگريسته شود معنا و مفهوم متفاوت پيدا خواهد كرد كه ظهور واژه هاي مختلفي همچون "جهاني شدن"،"جهاني سازي"،"جهانگرايي"،"غربي شدن" و "آمريكايي" شدن در بسياري از جوامع از جمله ايران بيانگر اين امر مي باشد.

اين اختلاف ديدگاهها باعث شده تا در حالي كه گروهي از جوامع و افراد با نگاه كاملا مثبت به پديده جهاني شدن مي نگرند و آن را يك فرايند مي دانند كه در بردارنده فرصت هاي زيادي براي جوامع است گروه ديگري از افراد و جوامع اين پديده را يك امر منفي تلقي مي كنند و آن را پروژه اي مي دانند كه از سوي صاحبان قدرت در جهان در جهت منافعشان طراحي شده است كه طرفداران اين ديدگاه در مقابله با جهاني شدن از جنبش مخالفان جهاني شدن كه طيف متنوعي از افراد و گر وهها را در خود دارد حمايت مي كنند.البته در بين اين دو ديدگاه يك ديدگاه بينا بيني هم بر اين باور است كه جهاني شدن همچون هر پديد ديگري در ذات خود فرصت و چالش هايي دارد و كشورها و جوامع بايد با شناخت دقيق آن از فرصت هاي آن به نفع خويش سود جويند و از چالش هاي احتمالي آن بدور مانند.

صرف نظر از اين اختلاف نظرها،پديده جهاني شدن شامل طيف گسترده اي از روندهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي است كه در كاربرد عمومي خود بر معاني مختلفي همچون تعقيب سياست  هاي ليبرالي كلاسيك (سياست هاي بازار آزاد)در عرصه اقتصاد جهان(آزادسازي اقتصادي)، سيطره روزافزون اشكال سياسي، اقتصادي و فرهنگي غربي (و حتي آمريكايي) (غربي شدن يا آمريكايي شدن)، گسترش تكنولوژيهاي جديد اطلاعاتي (انقلاب اينترنتي) و نيز اين كه بشريت در آستانه تحقق يك جامعه واحد متحد كه در آن عوامل عمده منازعه اجتماعي از بين رفته اند (همبستگي جهاني) قرار گرفته، دلالت مي كند.

در خصوص اين كه چه عاملي باعث ايجاد وضعيتي كه از آن به وضعيت جهاني شدن ياد مي شود شده، بين نظريه پردازان اختلاف نظر است. همچنين اين اختلاف نظر در مورد زمان آغاز فرآيند جهاني شدن نيز وجود دارد. اين اختلاف نظرها در خصوص ماهيت جهاني شدن موجب شده تا بحث ها بيشتر بر آثار جهاني شدن همچون افزايش تجارت كالاها و خدمات، توسعه نقل و انتقال نيروي انساني،  گسترش جابه جايي سرمايه، تقويت نفوذ شركت هاي چند مليتي و سازمانهاي بين المللي، تأثير فزاينده تكنولوژي و در مجموع وابستگي متقابل بيشتر نظام بين المللي متمركز شود تا جهاني شدن به مثابه يك نظريه.

جهاني شدن در عرصه سياست هم تحول جدي ايجاد كرده است. به طور سنتي سياست هاي هر كشور در چارچوب نظام هاي سياسي داخلي آن ترسيم مي شده است و دولت هاي ملي مسئوليت نهايي براي حفظ امنيت و رفاه اقتصادي شهروندان و نيز حفظ حقوق بشر و محيط زيست در درون مرزهاي خود را داشته اند. تحولات ناشي از روند جهاني شدن به نوعي تصميم گيري هاي سياسي كشورها را به كاركرد نظام بين الملل نزديك كرده و نقش نهادها و سازمانهاي بين المللي را پر رنگتر كرده و به نوعي حاكمين ملي كشورها را فرسايش داده است.

در عرصه فرهنگي نيز نوآوري هاي تكنولوژيكي همچون اينترنت، دستگاههاي فاكس، تلويزيون هاي ماهواره اي و كابلي، شبكه اينترنت و ظهور رسانه هاي جهاني موجب شده تا مرزهاي فرهنگي كشورها درنورديده شود.

گستردگي زواياي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فرآيند جهاني شدن از جهات مختلف بر زندگي اجتماعي و فردي شهروندان كشورهاي مختلف تأثير گذاشته است. اين امر طي چند سال گذشته موجب شده كه برخي مؤسسات براي سنجش جايگاه كشورها در فرآيند جهاني شدن يك شاخص تركيبي ايجاد كنند و براساس آن به ارزيابي بپردازند.

اگر چه مجموع اين روندها موجب شده تا كارشناسان سياستمداران و انديشمندان اين وضعيت را، «جهاني شدن» بنامند، اما همچنان اين پرسش مركزي مطرح است كه معني «جهاني شدن» واقعاً  چيست؟ و در مرحله بعدي اهميت، برندگان و بازندگان جهاني شدن به عنوان يك روند واقعي چه كساني هستند و چگونه مي‌توان حركت اين روند را هدايت كرد؟

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 7:12  توسط علی شیروانی  | 

مجامع‌جهاني - همشهري آنلاين- دكتر علي صباغيان:
سازمان جهاني تجارت كه از ابتداي سال 1995 ميلادي براي مديريت مناسبات تجارت چنـد جانبه بيـن‌المللي جايگزين گات شد، اكنون به يك سازمان بزرگ جهاني تبديل شده است.

اهميت سازمان جهاني تجارت (World Trade Organization -WTO) تا آن حد است كه در حال حاضر 150 كشور جهان به عضويت اين سازمان درآمده و 30 كشور نيز در حال طي كردن فرآيند الحاق هستند.ايران نيز اكنون به عضويت ناظر سازمان جهاني تجارت درآمده  وسرگرم آماده سازي فرايند مذاكرات است.

در اوج جنگ جهاني دوم و بويژه در سالهاي بعد از آن تلاش هاي وسيع براي نظم بخشيدن به مناسبات بين كشورها در عرصه هاي سياسي و اقتصادي صورت گرفت.در زمينه سياسي، نتيجه اين تلاش ها به تأسيس سازمان ملل متحد به عنوان سازماني براي مديريت مناسبات سياسي بين المللي انجاميد.

 نتيجه اين تلاش ها در عرصه تجارت و بازرگاني در سال 1947 به تأسيس موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت (گات) منجر شد. بسياري از كشورها مسائل مربوط به تجارت چندجانبه خود را حدود نيم قرن در چارچوب گات پيگيري مي كردند.با اين وجود،از يك سو به دليل فقدان يك مبناي حقوقي براي گات، به عنوان يك سازمان بين المللي، و از سوي ديگر به دليل گسترده و پيچيده تر شدن مسائل مربوط به تجارت و بازرگاني بين المللي ضرورت تأسيس يك نهاد مسئول در اين زمينه در دهه آخر قرن بيستم بخوبي آشكار شد. بر همين اساس اعضاي گات در دور اروگوئه كه آخرين دور مذاكرات تجاري گات محسوب مي شود با تصويب موافقت نامه مراكش سنگ بناي نهاد جديدي به نام سازمان جهاني تجارت را گذاشتند.

سازمان جهاني تجارت گات باضافه خيلي چيزهاي ديگر است.گات در واقع مجموعه اي از قواعد و مقرراتي بود كه هرگز از يك مبناي حقوقي به عنوان يك نهاد بين المللي برخوردار نبود و به طور موقت شكل گرفته بود در حالي كه سازمان جهاني تجارت يك نهاد بين المللي با ساختار سازماني دائمي است. اين سازمان كه از سال 1995 جايگزين گات شده است يك سازمان بين المللي است كه علاوه بر موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت در چارچوب  موافقتنامه هاي متعدد ديگري بر حقوق و تعهدات اعضاء نظارت مي كند.

تفاوت ديگر گات با سازمان جهاني تجارت در اين است كه مقررات گات تنها شامل تجارت كالاها بود در حالي كه موافقتنامه سازمان جهاني تجارت علاوه بر تجارت كالاها، تجارت خدمات و جنبه هاي تجاري مرتبط با ماليكت معنوي را نيز در بر مي گيرد.

يك تفاوت ديگر گات با سازمان جهاني تجارت در نظام حل و فصل اختلافات است. در سازمان جهاني تجارت مقررات تفصيلي تر و عملي تري در مورد بررسي و اجراي تصميمات نظام حل و فصل اختلاف وجود دارد. نظام حل و فصل اختلافات اين سازمان محدوديت زماني براي بررسي تعيين كرده و از اين لحاظ از سرعت بيشتري نسبت به نظام حل و فصل اختلافات گات برخوردار است. در اين نظام كه جنبه خودكار دارد احتمال كارشكني و تأخير كمتر است. همچنين يك نهاد براي فرجام خواهي و بررسي نظرات هيأت حل و فصل اختلافات نيز در سازمان تجارت وجود دارد.

اهداف يادشده در مقدمه موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت يعني مواردي همچون بالابردن سطح زندگي مردم كشورهاي عضو،فراهم نمودن امكانات ايجاد اشتغال كامل،افزايش درآمدهاي واقعي و بالابردن سطح تقاضا، و بهره برداري مؤثر از منابع جهاني و گسترش توليد تجارت بين المللي اهداف سازمان جهاني تجارت نيز است.

به اضافه اين كه در اين سازمان گسترش توليد و تجارت خدمات نيز علاوه بر گسترش توليد و تجارت كالاها مد نظر قرار گرفته است و استفاده از منابع جهاني هم به حمايت از محيط زيست و رشد پايدار مشروط شده است.

بنابراين اگر اهداف سازمان جهاني تجارت را بخواهيم بطور خلاصه بيان كنيم عبارت خواهند بود از:
1- مديريت و نظارت بر اجراي 28 موافقت نامه 
2- مجمعي براي مذاكرات تجاري چند جانبه 
3- مكانيسم حل و فصل اختلافات تجاري
4- بررسي و ارزيابي سياست هاي تجاري اعضاء
5- همكاري با ديگر سازمان هاي بين المللي در زمينه مديريت اقتصاد جهاني
6- كمك به كشورهاي درحال توسعه و اقتصادهاي در حال گذار جهت برخورداري از مزاياي نظام تجارت چند جانبه
 
سازمان جهاني تجارت نيل به اين اهداف را برمبناي اصولي همچون اصل عدم تبعيض، اصل آزاد سازي تجاري، اصل تجارت عادلانه، اصل شفافيت، اصل رفتار ويژه و متفاوت با كشورهاي درحال توسعه تعقيب مي كند.البته بايد توجه داشت كه براين اصول استثنائات زيادي وارد شده است و اينطور نيست كه همه كشورهاي عضو سازمان جهاني تجارت با هر سطحي از توسعه اقتصادي و يا هر ميزان از حجم اقتصاد و تجارت به يك اندازه ملزم به رعايت اين اصول باشند.

سازمان جهاني تجارت به عنوان يك سازمان بين المللي كه اكثر كشورهاي جهان عضو آن هستند براي انجام وظايف خود كه مديريت تجارت چندجانبه بين المللي است داراي ساختار تشكيلاتي به شرح زير است:

كنفرانس وزيران:

كنفرانس وزيران بالاترين ركن سازمان جهاني تجارت و متشكل از وزيران ذيربط كليه كشورهاي عضو است.نشست كنفرانس وزيران معمولاً از وزيران بازرگاني يا وزيراني كه مسئوليت امور تجارت خارجي در كشورهاي عضو سازمان جهاني تجارت را برعهده دارند تشكيل شده و دست كم هر دو سال يكبار برگزار مي شود. در نشست كنفرانس وزيران دستور كار تهيه شده توسط شوراي عمومي مورد بررسي قرار مي گيرد و در خصوص تمامي مسائل مربوط به امور سازمان جهاني تجارت در چارچوب موافقتنامه هاي تجاري چند جانبه تصميم گيري مي شود.

اولين نشست كنفرانس وزيران سازمان جهاني تجارت پس از تأسيس اين سازمان در ماه دسامبر سال 1996 در سنگاپور برگزار شد. نشست دوم در ماه مه 1998 در شهر ژنو ،نشست سوم در دسامبر 1999 در شهر سياتل آمريكا ،نشست چهارم در ماه نوامبر 2001 در دوحه قطر ،نشست پنجم در سپتامبر 2003 در كانكون مكزيك و نشست ششم در دسامبر 2005 در هنگ كنگ برگزار شد.

شوراي عمومي:

شوراي عمومي كه پس از كنفرانس وزيران مهمترين ركن سازمان جهاني تجارت محسوب مي شود عهده دار امور جاري و روزمره سازمان است.طبق موافقتنامه تأسيس سازمان جهاني تجارت اين شورا كه متشكل از تمامي اعضاي سازمان جهاني تجارت است وظايف خود را در سه شكل  الف – شوراي عمومي ، ب – هيأت حل وفصـل اختـلاف ،  ج – هيأت بررسي سياست تجاري انجام مي دهد. نشست هاي عادي شوراي عمومي معمولا هر دو ما يك بار با شركت سفراي كشورهاي عضو تشكيل مي شود.

 شوراي عمومي در فاصله بين اجلاس هاي كنفرانس وزيران به نمايندگي از سوي كنفرانس تمامي امور مربوط به سازمان جهاني تجارت را انجام مي دهد. اين شورا چه در شكل هيأت حل و فصل اختلاف كه براي نظارت بر رويه هاي حل و فصل اختلاف اعضاء تشكيل جلسه مي دهد و چه در شكل هيأت بررسي سياست تجاري كه براي تجزيه و تحليل سياست تجاري اعضاء تشكيل جلسه مي دهد گزارشات خود را به كنفرانس وزيران ارائه مي كند.
 
شوراهاي بخشي:

ركن بعدي سازمان جهاني تجارت شوراهاي بخشي است كه هر يك مسئوليت اداره بخش وسيعي از مسائل تجاري را بر عهده دارد و به شوراي عمومي گزارش مي دهد. تعداد اين شوراها سـه مـورد اسـت كه عبارتنـداز:الف – شـوراي تجـارت كـالاها، ب – شوراي تجـارت خدمـات، ج – شوراي جنبه هاي تجاري مرتبط با مالكيت فكري.

به طوري كه از نام اين شوراها برمي آيد هر يك از آنها مسئول اجراي موافقتنامه هاي سازمان جهاني تجارت در قلمروهاي تجاري مربوط است. اين شوراها متشكل از تمامي اعضاي سازمان است. همچنين سه شوراي بخشي داراي نهادهاي وابسته هستند. اگرچه حيطه كاري اين نهادها محدودتر است، اما آنها همچون شوراهاي يادشده متشكل از تمامي اعضاي سازمان جهاني تجارت بوده و گزارش كار خودرا به شوراي عمومي ارائه مي كنند.

اين نهادها مسائلي همچون تجارت و توسعه، محيط زيست، موافقتنامه هاي تجارت منطقه اي و مسائل اداري را شامل مي شود. كنفرانس وزيران  سازمان جهاني تجارت در اولين نشست خود در دسامبر سال 1996 در سنگاپور با ايجاد گروههاي كاري جديد در زمينه هاي سياست سرمايه گذاري و رقابت، شفافيت در خريدهاي دولتي، و تسهيل تجاري موافقت كرد.

كميته ها ي تخصصي:

 هر يك ازشوراهاي سطوح عالي داراي كميته هاي وابسته بخود هستند كه از نظر سلسله مراتب سازماني در مرحله بعد از اين شوراها قرار مي گيرند. اين كميته ها كه متشكل از تمامي اعضاي سازمان جهاني تجارت هستند به شوراهاي مربوطه گزارش مي دهند. تعداد اين نوع كميته ها در زير مجموعه شوراي تجارت كالاها 16 مورد است كه در زمينه هاي تخصصي فعاليت مي كنند. همچنين شوراي تجارت خدمات نيز 4 كميته وابسته به خود دارد. در سطح شوراي عمومي نيز هيأت حل و فصل اختلاف دو نهاد فرعي وابسته دارد كه عبارت است از پانل هاي حل و فصل اختلاف و هيأت استيناف.

دبيرخانه:

دبيرخانه سازمان جهاني تجارت كه مقر آن در شهر ژنو سوئيس است مسئول اداره امور اداري است.در حال حاضر سازمان جهاني تجارت حدود 700 كارمند دارد. عمده فعاليت دبيرخانه مربوط به مذاكرات الحاق اعضاي جديد و ارائه مشورت هاي لازم به كشورهاي متقاضي عضويت در سازمان مي باشد. در رأس دبيرخانه مديركل قرار دارد كه توسط شوراي عمومي انتخاب مي شود.مدير كل با همكاري معاونان خود امور دبيرخانه و بخش هاي مختلف آن را اداره مي كند.

 اولين مدير كل سازمان جهاني تجارت «پيتر ساترلند» آخرين مدير كل گات بود كه براي مدتي پس از تأسيس اين سازمان مدير كلي آن را نيز بر عهده داشت. دومين مديركل سازمان جهاني تجارت «رناتو روجيرو» از ايتاليا بود كه دوره چهارساله او كه از سال 1995 آغاز شده بود در آوريل سال 1999 به پايان رسيد. سومين مديركل  سازمان جهاني تجارت آقاي مايك مور از استراليا بود كه تا از سال 1999 تا سال 2002 در اين منصب قرار داشت.چهارمين مدير كل سازمان جهاني تجارت آقاي سوپاچاي پانيچ پاكدي از تايلند بود كه از سال 2002 تا سال 2005 عهده دار اين مسوليئت بود.مدير كنوني سازمان جهاني كه در واقع پنجمين مدير كل اين سازمان مي باشد تجارت آقاي پاسكال لامي از كشور فرانسه است كه از سال 2005 عهده دار اين سمت شده است.

نشست هاي غيررسمي:

 اگرچه نشست هاي غير رسمي در قالب نمودار تشكيلاتي سازمان جهاني تجارت قرار ندارد، اما از آنجا كه تصميم گيري در اين سازمان براساس اجماع آراء صورت مي گيرد شكي نيست كه دستيابي به اين امر بدون رايزني هاي قبلي بين اعضاء امكان پذير نخواهد بود. برهمين اساس مشورت هاي غيررسمي در اشكال مختلف حتي در سطح رؤساي هيأت هاي نمايندگي نقش مهمي در نيل به اجماع نظر اعضاي سازمان ايفا مي كند و لازمه نشستهاي رسمي كميته ها و شوراهاي مختلف محسوب مي شود. اين رايزنيها در زمينه موافقت اعضاء با قبول عضويت يك كشور جديد بسيار حائز اهميت است.

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 6:59  توسط علی شیروانی  | 

تحليل اكونوميست:

در اواخر قرن يازده، زماني كه اروپايي‌ها زمان را با ساعت‌هاي آفتابي محاسبه مي‌كردند، سوسانگ چيني شاهكار خود را به پايان رساند.

يك ساعت آبي پيچيده و بسيار دقيق. «موتور عظيم» سو با تقريبا 12متر (40فوت) ارتفاع، تنها چند دقيقه در هر 24ساعت خطا داشت. از دو مخزني كه توسط خدمتكاران پر مي‌شد، جريان منظم آب به وسيله يك سري سطل كه روي چرخ‌ها نصب شده بود، روي آنها ريخته مي‌شد.
گردش چرخ‌ها ساعت و گوي‌هاي نجومي و كره‌هايي را كه نمودار حركت خورشيد، ماه و سياره‌ها را رسم مي‌كردند، به حركت درمي‌آورد. طبل‌ها 100بار در روز نواخته مي‌شدند و زنگ‌ها هر دو ساعت به صدا درمي‌آمدند. مدلي كه از اين ساعت به دقت و با روش‌هاي معاصر ساخته شده است، اكنون در موزه ملي علوم طبيعي تايوان قرار دارد.
ساعت‌سازي تنها يكي از تلاش‌هاي علمي‌اي بود كه چين و هند در آن قبل از قرن پانزدهم در جهان پيشتاز بودند. چين از اروپا در فهم از هيدروليك، ذوب‌آهن و كشتي‌سازي پيش افتاد. چين ماشين‌هايي براي پاك كردن پنبه، ريسندگي، ريسيدن ابريشم داشت. به نظر مي‌رسيد فقط يك ماشين پرنده كم داشت تا با ماشين‌هاي عجيب و غريب قرن هجدهم كه انقلاب صنعتي انگلستان را به راه انداختند، هماهنگ شود. تميز كردن دندان‌ها با مسواك، استفاده از چتر تاشو براي خيس نشدن زير باران، برزدن ورق‌هاي بازي، روشن كردن كبريت، نوشتن، پرداخت پول، همه اينها را مديون توانايي اختراع چيني‌ها هستيم.
نبوغ هند در نرم‌افزار بود، نه در ابزارآلات. تمدن‌هاي باستاني هندوستان «انقلاب رياضي» را از قرن پنجم به وجود آوردند. در اين زمان آريايي‌ها چيزي شبيه به سيستم اعشاري را ابداع كرد. در قرن هفتم براهماگوپتا شرح داد كه هر عددي كه در صفر ضرب شود، حاصل‌ضرب صفر مي‌شود. در قرن پانزدهم مادهاوا عدد پي را تا بيش از 10رقم اعشار محاسبه كرد.
اما پس از قرن پانزدهم حركت ماشين تكنولوژي در هند و چين متوقف شد؛ در حالي كه اين حركت در اروپا تسريع شد. جوزف نيدهام تاريخدان برجسته علوم چيني مي‌گويد: از دست دادن غيرعادي قدرت، نيازمند توضيح است. چرا علم گاليله در پيزا آشكار شد، اما در پاتنايا پكينگ ظاهر نشد؟
ژول موكاير در كتاب خود در مورد ركود تكنولوژي در چين به يك توضيح ساده رسيده است. حكومت امپراتوري اين كشور منافع خود را از دست داد، اهداف آنها بيشتر با استمرار دنبال مي‌شد تا آنكه پيشرفتي داشته باشد و يك رقيب قدرتمند يا يك حامي براي جمع كردن طناب‌هايي كه حكومت پاره كرده بود، وجود نداشت. رودام ناراسيم‌ها از موسسه ملي مطالعات پيشرفته هند، در مورد اين كشور به نتيجه مشابهي رسيده است: تا قرن هجدهم، شرق به طور كلي قدرتمند و ثروتمند بود، وضع موجود مطلوب بود و فشار داخلي براي تغيير نظم جهان وجود نداشت.
ديگر فقدان اعتمادبه‌نفس مانع اين دو كشور نمي‌شود. هند و چين اكنون با روياي تكنولوژي بي‌قرار هستند. دولت چين از نعمت انتخاب بين پيشرفت و پايداري برخوردار نيست. اين كشور نمي‌تواند بدون پيشرفت اقتصادي از آرامش اجتماعي بهره‌مند شود. چين در 30سال گذشته سعي كرده است، ماشين تكنولوژي را پيش ببرد. تا سال 2015 تعداد دانشمندان محقق و مهندسان چيني بيشتر از دانشمندان و مهندسان ديگر كشورها خواهد بود.
اين كشور قصد دارد تا سال 2020 بيشتر از مبلغي كه اتحاديه اروپا صرف تحقيق و توسعه مي‌‌كند، از سهم توليد ناخالص داخلي خود به اين امر اختصاص دهد.
هندوستان به نوبه خود، آينده را با خوش‌بيني غيرعادي ارزيابي مي‌كند. اعتماد به نفس هندوستان در مورد تكنولوژي به دليل موفقيت‌‌هاي شركت‌هاي نرم‌افزار و آي‌تي افزايش يافته است. نمايندگان صنعت ديجيتال هند كه وارثان آريابهاتا و برهماگوپتا هستند؛ به دليل مهارتشان در صفر و يك‌ها مورد تحسين قرار گرفته‌اند.
اما با وجود اينكه قدرت تكنولوژي هند جهان را تكان داد، اما اين تكان فقط سطح اين جامعه پهناور را به حركت درآورد. هند بيشتر از آمريكا فارغ‌التحصيل مهندسي دارد؛ اما براي هر 1000نفر، 24كامپيوتر شخصي و كمتر از سه مركز اتصال پرسرعت وجود دارد. جمعيت زياد هند دو بعد دارد. هر گاه جمعيت در صورت كسر قرار گيرد، عدد به دست آمده بزرگ خواهد بود؛ اما هر گاه جمعيت در مخرج كسر قرار گيرد، عدد به دست آمده كوچك به نظر مي‌رسد؛ مثل اين است كه به يك پديده از طرف ديگر تلسكوپ نگاه شود. تاكنون هند بيشتر از آنچه كه تكنولوژي براي اين كشور انجام داده، به آن اهميت داده است.
ساكنان خارجي مي‌گويند: يك سال چين مثل ده سال خارج از چين است. ساعت چين بسيار سريع حركت مي‌كند؛ اما اهرم‌هايي كه پيشرفت تكنولوژي را به حركت در مي‌آورند، به پيچيدگي و دقت ساعت سوسانگ است. دولت چين در خطر تلاش بيش از اندازه است. تلاش‌هاي جاودان اين كشور براي آموزش، مخزن‌هاي موتور ابداع را پر مي‌كند. اكنون زمان آن است كه آب جاري شود.

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 6:57  توسط علی شیروانی  | 

 

A UN resolution cleared by the controversial Human Rights Committee to ban the death penalty could soon go up for a vote in the General Assembly. But a roster of countries that include China, Iran, Syria and the US are opposing it.

Criminals sentenced to death during an open trial in December 2006 in Zhuzhou, China. The country was one of 52 to vote against the resolution to abolish the death penalty.
REUTERS

Criminals sentenced to death during an open trial in December 2006 in Zhuzhou, China. The country was one of 52 to vote against the resolution to abolish the death penalty.

It isn't the first time that a majority of the Human Rights Committee of the United Nations has voted against capital punishment, but each time brings renewed promise to opponents of the practice. On Thursday, after two days of heated debate, the committee passed a draft resolution calling for a worldwide end to the death penalty. The question remains as to whether the resolution will earn the approval of a majority of the UN's General Assembly.

Ninety-nine of the committee's member states voted in favor of the resolution, 52 against. Strange bedfellows were made as the United States sided with countries like Syria and Iran in the pro-death penalty camp. Thirty three countries abstained.

The resolution expressed "deep concern" about the death penalty, contended that it violates human dignity and challenged the notion that capital punishment has a preventative impact on crime. It calls on countries practicing capital punishment to "establish a moratorium on executions with a view to abolishing the death penalty."

The countries opposed to the resolution, led by Singapore, maintain that it is morally righteous and impinges on national sovereignty.

More than a dozen amendments were proposed and rejected during the discussions, which took place at the UN headquarters in New York. One of these was the right to life of unborn children, which was introduced by the American delegation and echoes the abortion debate going on in the 2008 presidential election campaign. It found little traction among committee members.

Marcello Spatafora, Italy's ambassador to the UN and one of the sponsors of the resolution for a moratorium on capital punishment (more...), said, "I strongly hope that, in approving this resolution, we will be starting a process in which we will all ... (be) walking together along the same path."

The draft resolution was co-sponsored by European Union states and 60 other countries. It must now be voted on by the entire 192-member General Assembly, which has rejected similar initiatives twice before, in 1994 and 1999. The first was defeated by eight votes, and the second was withdrawn at the last minute. If the General Assembly votes in favor this time, the resolution would be legally nonbinding, but would carry moral weight.

 
Robert Hagan, the US representative in the committee stated after the vote, "The United States recognizes that the supporters of this resolution have principled positions on the issue of the death penalty. But nonetheless it is important to recognize that international law does not prohibit capital punishment." The US Supreme Court is scheduled to debate the constitutionality of lethal injections (more...) next year.

Human rights groups celebrated the draft resolution, which Amnesty International called "a clear recognition of the growing international trend toward worldwide abolition of the death penalty." The human rights organization reports that more than 90 percent of all executions last year took place in China, Iran, Iraq, Sudan and the US. The total number of recorded executions, however, has dropped from 2,148 in 2005 to 1,591 in 2006. One hundred and thirty countries have abolished capital punishment, including the 27-member European Union, which has become a major force (more...)behind its abolition.

nmb/ap/reuters

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 6:55  توسط علی شیروانی  | 

عاقبت انديشى پيش از عمل، تو را از پشيمانى در امان مى دارد.
امير المؤمنين على علیه السلام
+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 6:48  توسط علی شیروانی  | 

از 13 الی 18 آبان 86 شش نماینده زن مجلس شورای اسلامی به دعوت دولت جمهوری فدرال آلمان در چارچوب همکاری های مجلسین دو کشور به آلمان سفر می کنند. موضوع این دیدار "قانون جزای نوجوانان و دادگاه جزائی نوجوانان" و نیز تجربیات آلمان در زمینه سیاست مهاجرین و مهاجرت است.

+ نوشته شده در  Mon 12 Nov 2007ساعت 7:4  توسط علی شیروانی  | 

Germany Still Divided 18 Years After the Fall of the Wall

To mark the anniversary of the fall of the Berlin Wall, SPIEGEL polled over 1,000 Germans who had grown up on both sides of the Iron Curtain. The disturbing conclusion is that, 18 years after the Wall came down, Germany remains as divided as ever. more...

+ نوشته شده در  Sat 10 Nov 2007ساعت 6:3  توسط علی شیروانی  | 

 

Memory Train to Auschwitz

A unique traveling Holocaust exhibition sets off on a six-month journey Friday. The 'Train of Commemoration,' which is dedicated to the Nazi deportation of children and young people, will visit 30 cities between Frankfurt and its final destination of Auschwitz. more...

+ نوشته شده در  Sat 10 Nov 2007ساعت 5:58  توسط علی شیروانی  | 

فريده طه- كارآموز وكالت
كارشناس كميسيون حقوق بشر اسلامي
                                       
مقايسه بين قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران با اعلاميه جهاني حقوق بشر از زاويه شناسايي حقوق مردم.
قبل از اينكه وارد مواد و اصول اين دو سند شويم مايل هستمكه در نگاهيكلي به چند نكته مقدمتا اشاره نمايم
۱.قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال ۵۷ توسط مجلس خبرگان تهيه و در مجلس نمايندگان در سال ۵۸ تصويب شد. ده سال پس از فرمان بنيانگذار جمهوري اسلامي مبني بر لوزم بازنگري و تنظيم قانون اساسي در سال ۶۸ موردبازنگري قرار گرفت. آنچه با اعلاميه مورد مقايسه قرار گرفته سند مصوب سال ۶۸ مي باشد.
اعلاميه جهاني حقوق بشر در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ سه سال پس از جنگ جهاني د.وم در مجمع عمومي سازمان مللكه متشكل از تمامكشورهاي عضو سازمان مي باشد تصويب شد .كار تدوين آن برعهده شوراي اقتصادي اجتماعي يكي از اركان اصلي سازمان ملل قرار گرفتكه بر اساس ماده ۶۸ منشور بايد اين سند را تهيه ميكرد.

۲.ضمانت اجرا
قانون اساسيكه در واقع ساختار و چارچوبه نظام، تركيب حكومت، وظايف قواي مختلف و ... را شرح مي دهد، فصل سوم اين قانون به حقوق ملت اختصاص دارد. اعلاميه جهاني حقوق بشر هم همانگونهكه از اسمش پيداست در بر گيرنده حقوقي است براي افراد بشر
هر دو سند صرفا به شناسايي حقوق پرداخته اند و در خصوص ضمانت اجراي عدم رعايت آن مطلبي ندارند اما در مورد حقوق مورد نظر قانون اساسي، قوانين داخلي ايران اقدام به قانون گذاري داخلي نموده و ضمانت اجراهايي را هم در نظر گرفته است.
قانون مجازرات اسلامي در ماده ۵۷۰ خوداشاره دارد كه ''هر يك از مقامات و مامورين دولتي كه افراد را از حقوق مقرر در قانون اساسي محروم نمايند علاوه بر انفصال از خدمت و محروميت ۳تا۵ سال ازمشاغل دولتي به حبس از ۶ ماه تا ۳ سال محكوم خواهند شد.'' علاوه بر اين در خصوص حقوق مطروحه هم به طور جزئي ضمانت اجراهايي را در نظر گرفته كه در شرح مواد به آن اشاره مي شود.
اعلاميه جهاني همانگونه كه گفته شد مصوب مجمع عمومي سازمان ملل است كه مصوبات آن جنبه توصيه اي دارد و براي كشورها الزام آور نمي باشد. اما مفاد اين سند امروزه تبديل به عرف بين المللي شده و چنانچه كشوري حتي به بهانه اينكه به آن راي مثبت نداده بخواهد از رعايت مفاد آن سرباز زند از نظر افكار عمومي قابل قبول نيست. البته مفاد و حقوق مندرج در اين سند بعدا در دو سند الزام آور حقوقي ديگر وارد شد (ميثاق حقوق مدني سياسي و ميثاق حقوق اقتصادي اجتماعي و فرهنگي) و چنانچه يك كشور به آنها ملحق شود از نظر حقوقي ملزم به رعايت آن خواهد بود. مثلا به موجب قانون مدني ايران، چنانچه ايران يك سند بين المللي را از امضا و تصويب نمايد مفاد آن سند در حكم قانون داخلي تلقي شده و همه ملزم به رعايت آن خواهند بود. به موجب قانون ايران يك سند بين المللي پس از امضا بايد در مجلس شوراي اسلامي مطرح و پس از تصويب نمايندگان بايد به تاييد شوراي نگهبان هم برسد يعني در واقع همانند يك قانون داخلي بايد پروسه قانون گذاري را طي نمايد. ايران هم به اعلاميه جهاني راي مثبت داده و هم ميثاق فوق الذكر را در مجلس به تصويب رسانده و هم اكنون همانند يك قانون داخلي لازم الاجرا مي باشد.

۳.قيود و شروط
در هر دو سند پس از شناسايي حقوق افراد به برخي محدوديتهاي مربوطه اشاره شده با اين تفاوت كه در قانون اساسي قيود و شروط در همان اصل كه به ذكر حق پرداخته معمولا به قيود هم اشاره مي كند ولي در اعلاميه جهاني ابتدا حقوق را شناسايي سپس در انتهاي مواد يعني مواد ۲۹ و ۳۰به محدويتها اشاره مي كند. به موجب اين سند چارچوب محدوديتها
۱. حقوق و آزاديهاي ديگران در چارچوبه قانون
۲. رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني بر شمرده شده است.

۴. اجرا
برخي از حقوق مورد نظر هر دو سند جزو حقوقي هستندكه در هيچ شرايطي قابل تعليق يا محدود كردن نيستند. به موجب حقوق بين الملل در برخي شرايط از جمله اعلام وضعيت اضطراري در يك كشور زمينه تعليق برخي حقوق فراهم مي شود كه البته شرايط و ويژگيهايي دارد كه در اينجا جاي بحث نيست. اما آن دسته از حقوق كه غيرقابل تعليق هستند و حتي در شرايط اضطراري از جمله وجود تهديد جديد براي بروز جنگ و يا در زمان جنگ و ... نيز بايد رعايت شوند و دلتها به بهانه وجود حلالت اضطراري نمي توانند از رعايت آن عدول نمايند عبارتند از: ممنوعيت شكنجه، حق حيات، عدم تعقيب به علت ارتكاب جرمي كه در زمان ارتكاب جرم نبوده، عطف بماسبق نشدن قانون، آزادي تفكر، مذهب، عقيده، ممنوعيت برده داري و حق رسيدگي توسط دادگاهي مستقل، بي طرف و قانوني.

۵. عليرغم آنكه در اين گفتگو موضوع بررسي دو سند قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر مطرح است ولي مي توانكه اشاره اي هم به سند اعلاميه اسلامي حقوق بشر (بيانيه قاهره) همكردكه مصوبكشورهاي اسلامي عضو سازمانكنفرانس اسلامي در سال ۱۹۹۰ مي باشد. در اين سند هم حقوقي براي افراد بشر شناسايي شدهكه در مقايسه با اعلاميه جهاني اشتراكاتي وجود دارد. به طور خيلي خلاصه اگر بخواهيم اشاره اي به مفاد آن داشته باشيم مي توانم بگويم موضوعاتي از قبيل موارد ذيل نيز مورد توجه قرار گرفته است:
برابري انسانها در اصل شرافت انساني، تكاليف و مسئوليتها، عدم تبعيض مگر براساس تقوا وكار نيكو افراد، حق حيات مگر با مجوز شرعي، حق ادامه حيات، حقوق بشر دوستانه و حمايت از گروههاي آسيب پذير در مخاصمات، حق تشكيل زندگي و ازدواج و عدم تبعيض مبتني بر نژاد، رنگ، قوميت در اين زمينه، حقكودك حق آموزش و پرورش، منع بردگي، حقكار، حق مالكيت، حق حريم خصوصي افراد، برابري حاكم و محكوم در برابر شرع، اصل برائت، آزادي بيان در صورت عدم مغايرت با اصول شرعي، ممنوعيت تبعيض نژادي، حق مشاركت در اداره امور عموميكشور و ...
نكته قابل ذكر در اين سند اين استكه حدود اجراي حقوق و آزادي ها، مطابقت با احكام شريعت اسلامي مي باشد يعني حقوق و آزادي هايي توسط اين سند برسميت شناخته شدهكه مغاير با احكام شريعت نباشد و همچنين مرجع تفسير يا توضيح هر ماده از اعلاميه نيز شريعت اسلامي مي باشد




بررسي مقاد دو سند
در بررسي اعلاميه جهاني حقوق بشر از ۳۰ ماده آن ۲۷ حق براي افراد منظور شده كه اكثرا در قانون اساسي هم به آن اشاره شده است. (فصل سوم قانون از اصل ۱۹ تا ۴۲ به حقوق ملت پرداخته است) حقوق مورد نظر اعلاميه به شرح ذيل است.
۱.        برابري همه افراد بشر از حيث حقوق و حيثيت
۲.        برخورداري از تمام حقوق بطور مساوي
۳.        حقوق آزادي و امنيت شخصي
۴.        تساوي در برابر قانون و حمايت مساوي در برابر قانون
۵.        حق عدم شكنجه
۶.        ممنوعيت برده داري
۷.        حق مراجعه به دادگاه
۸.        عدم دستگيري خودسرانه
۹.        رسيدگي علني و منصفانه در دادگاه صالح
۱۰.        فرض بيگناهي فرد تا زمان اثبات تقصير او
۱۱.        اصل قانوني بودن جرم و مجازات (هيچكس براي انجام يا عدم انجام عملي كه در ميزان انجام آن جرم نبوده محكوم نخواهد شد و مجازاتي كه در زمان انجام عمل يعني ارتكاب جرم در قانون بوده اعمال و اجرا مي شود)
۱۲.        حق عدم مداخله در امور خصوصي افراد
۱۳.        حق آزادي رفت و آمد
۱۴.        حق پناهندگي ( مگر آنكه فرد مرتكب جرمي عمومي، غير سياسي شده باشد يا رفتاري مغاير با اصول ملل متحد انجام داده باشد)
۱۵.        حق تابعيت و عدم سلب آن.
۱۶.        حق تشكيل زندگي
۱۷.        حق مالكيت
۱۸.        حق آزادي فكر و انديشه، مذهب و وجدان
۱۹.        حق آزادي عقيده، بيان
۲۰.        حق تشكيل مجامع و جمعيتهاي مسالمت آميز
۲۱.        حق مشاركت در اداره امور عمومي كشور خود
۲۲.        حق شغل، حق كار، تشكيل اتحاديه
۲۳.        حق امنيت اجتماعي
۲۴.        حق استراحت، تفريح
۲۵.        حق برخورداري از سطح زندگي مناسب
۲۶.        حق آموزش و پرورش (تعليم و تربيت)
۲۷.        حق مشاركت در زندگي فرهنگي
۲۸.        حق بهره مندي از برقراري نظم
همانگونه كه ملاحظه مي شود اين حقوق را مي توان در دسته بندي ها و تقسيم بندي هاي مختلفي قرارداد تا بتوان مقايسه اي بهتر و منسجم تر ارائه نمود. لذا سعي شود در اين چارچوبه به شرح مواد پرداخت:
۱.        حقوق مربوط به دادرسي عادلانه
۲.        حقوقي مدني
۳.        حقوق اقتصادي
۴.        حقوق سياسي
۵.        حقوق فرهنگي
۶.        حقوق اجتماعي
نظر به اهميت بحث دادرسي عادلانه از زاويه حقوق بشر اولويت را به بررسي حقوق مورد نظر در اين راستا داده و ذيلا به شرح آن مي پردازيم.

حق دادرسي عادلانه دو اصل مهم برخورداري از حقوق مساوي، تساوي در برابر قانون و دادگاهها
به موجب ماده ۲ اعلاميه جهاني هيچگونه تمايزي از حيث رنگ، نژاد، جنس، زبان، مذهب عقديه سياسي يا هر عقيده ديگر، مليت، وضع اجتماعي ثروت ولادت يا ساير موقعيتهاي ديگر نمي تواند باعث تبعيض شود. در قانون اساسي هم در اصل ۱۹ و ۲۰ از برخورداري از حقوق مساوي و حمايت يكسان زن و مرد در برابر قانون و برخورداري از همه حقوق با رعايت موازين اسلامي اشاره شده است.
در بررسي قوانين داخلي ايران مشخص مي شود كه دو عامل جنسيت و مذهب در برخي مواد تساوي مورد نظر در اين بند را تامين نكرده و تمايل به تفاوتهايي مي باشد كه البته نظرات فقهي مختلفي هم در اين زمينه وجود دارد. آنچه در اين زمينه از سوي صاحبنظران مطرح شده اين است كه زن و مرد داراي حقوق مشابه هستند نه حقوق مساوي و اين به علل مختلفي بر مي گردد لذا الگر به عنوان يك اصل پذيرفته شده كه '' همه حق دارند شغلي را كه بدان مايل هستند و مخالف اسلام، مصالح عمومي و حقوق ديگران نيست برگزينند'' در عمل مي بينيم زن و مرد در برابر اين اصل يكسان نيستند مثلا زن از انتخاب شغل قضاوت محروم گرديده است. يا اگر گفته مي شود اگر فردي كشته شد و حكم قصاص صادر گرديد و بنا به دلايلي اجرا نشد و به ديه تبديل گرديد يا ديه مستقيما مورد حكم قرار گرفته، ملاحظه مي شود كه در خصوص مسلمان و غير مسلمان تفاوتهايي وجود دارد كه البته همانگونه كه گفته شد امروزه فقهاي عضام نظرات فقهي متفاوتي را اعلام مي نمايند مي توانيم به موردي كه در رسانه ها هم منعكس شد اشاره كنيم در خصوص تساوي ديه بين زن و مرد از سوي رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام و تاييد آن از سوي برخي مراجع عظام سواي اين موضوع در اصول قانون اساسي موارد ديگري در اين خصوص اشاره شده كه جالب توجه است.
مثلا در باب ''تساوي همه در برابر قانون'' اصل ۱۰۷ اشاره مي كند كه رهبر يا اعضاي شوراي رهبري در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي هستند.'' يا بند ۱۴ اصل ۳ كه تامين همه جانبه افراد از زن و مرد و تساوي عموم در برابر قانون را تاييد ميكند. تساوي در برابر دادگاهها هم بدين معناست كه اولا دفاع و تعقيب به گونه اي باشد كه براي طرفين فرصت برابر براي تهيه و اقامه دعوا در طول روند دادرسي تضمين شود و دوما با هر متهم همانند ساير افراد رفتار شود. يعني در شرايط مشابه برخورد دستگاه قضايي مشابه باشد. مثلا تبعه خارجي كه اجازه ورود پيدا كرده بايد مستحق برخورداري از حق تساوي در برابر دادگاهها باشد البته در برخي موارد در كشورها ديده مي شود كه محدوديتهايي وجود دارد مثلا در مواردي زن از اقامه دعوا براي جبران خسارت منع شده يا شهادت زن داراي ارزش مساوي با شهادت مرد را ندارد.


حق منع شكنجه
ممنوعيت شكنجه يا رفتارهاي غير انساني در ماده ۵ اعلاميه مورد اشاره قرار گرفته و در اصل ۳۸ قانون اساسي هم شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع مي باشد و شهادت افراد و سوگندي كه با اجبار اخذ شده باشد فاقد ارزش و اعتبار مي باشد.
در قانون مجازات اسلامي در ماده ۵۷۸ اشاره شد كه اگر مستخدم يا مامور قضايي يا غير قضايي دولتي (يعني مامور دولتي) براي اينكه متهمي را مجبور كند كه اقرار نمايد او را مورد آزار و اذيت بدني قرار دهد به ۶ ماه تا ۳ سال محكوم مي شود و اگر عمل انجام گرفته موجب قصاص يا ديه هم باشد به آن نيز محكوم مي گردد. در خصوص اعتبار اقرار هم ماده ۲۳۳ قانون مجازات اسلامي اقراري كه اقرار كننده داراي اختيار باشد را نافذ مي داند و لذا اقرار فرد مجبور را نافذ و داراي اعتبار نمي داند. بموجب موازين بين المللي شده '' اين اقرار مگر بر عليه مرتكبين شكنجه نافد نيست''

حق مراجعه به محاكم صالح
ماده ۸ اعلاميه به اين اصل بديهي و اوليه حقوق دادرسي عادلانه اختصاص دارد و اصل ۳۴ قانون اساس هم دادخواهي را حق مسلم هر فرد مي داند ودسترسي همه افراد به اين دادگاهها را به رسميت شناخته و ممانعت از اين حق و سلب آن را ممنوع اعلام كرده است. قانون آئين دادرسي كيفري هم به مواردي در تاييد اين اصل پرداخته است. مثلا ماده ۶۸ مي گويد: براي شروع به رسيدگي شكايت كافي است و قاضي نمي تواند امتناع كند. يا به موجب ماده ۷۱ قضات و ضابطين دادگستري موظفند همه وقت شكايت كتبي و شفاهي را قبول نمايند.
پي ملاحظه مي شود اگر در سطح داخلي فرد نتواند دادخواهي كند يعني از شكايت بردن او به مرجع صالح قضايي جلوگيري شود يا وقتي به مرجع صالح قضايي مراجعه مي كند قاضي يا ديگر مسئولين قضايي شكايت او را قبول نكنند امكان تضييع اين حق فراهم شده است. مثلا فردي بنا به دلايلي در زندان بسر مي برد و از وضعيت خود ناراحت است و مي خواهد به دادگاه شكايتي بفرستد اما مسئولين زندان از رسانيدن شكايت او ممانعت مي كنند اين در واقع يعني همين نقض حق مراجعه به محاكم صالح كه به موجب ماده ۵۷۴ قانون مجازات اسلامي دو ماه تا دو سال محكوميت حبس دارد.
در سطح بين المللي هم علي رغم آنكه اين اصل توسط اعلاميه جهاني هم پذيرفته شده ولي امكان تضييع آن از سوي حكومتها به علت برخي ملاحظات سياسي وجود دارد. مثلا در خصوص محاكم بين المللي از جمله دادگاه كيفري بين المللي كه مقر آن در كشور هلند مي باشد قطعا براي دسترسي به دادگاه و استفاده از اين حق اوليه، دولت هلند بايد اجازه ورود را به فرد غير تبعه آن كشور بدهد كه در غير آن، موجبات تضعيف و تضييع حق فراهم مي شود.
البته در مورخ هفتم ژوئن ۲۰۰۷ پس از سالها مذاكره موافقتنامه اي بين رئيس ديوان كيفري بين المللي و وزير امور خارجه هلند امضا شد كه در آن به موضوعاتي از جمله حمايت از مصونيت هاي كارمندان ديوان ، حفظ ادله و اطلاعاتي كه به اين كشور وارد و خارج مي شود و ايجاد ترتيبات و تشريفات مناسبي جهت صدور ويزا براي متقاضيان و توقف نمايندگان سازمانهاي مرتبط با ديوان در كشور هلند و ... اشاره شده. البته اين موافقت نامه كه موافقت نامه مقر ناميده مي شود پس از تصويب در پارلمان هلند قابليت اجرايي پيدا مي كند. اين موافقت نامه مي تواند نقش مهمي در محدود كردن امكان تضييع اين حق داشته باشد.



حق عدم دستگيري خودسرانه
به موجب ماده ۹ اعلاميه، احدي نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد شود. در اصل ۳۲ قانون اساسي هم تاكيد شده كه هيچكس را نمي توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معيني مي كند و در صورت بازداشت هم بايد در اسرع وقت و به صورت كتبي فرد از اتهامات خود مطلع شود. حداكثر ظرف ۲۴ ساعت پرونده به مراجع صالح قضايي ارسال شود. متخلف از اين قانون قابل مجازات است.
در اصل ۳۳ هم اشاره مي كند كه هيچكس را نمي توان از محل اقامت خود تبعيد كرد مگر قانون مقرر نمايد. ملاحظه مي شودكه اصل بر عدم دستگيري افراد است و در صورت دستگيري تشريفات و مقدمات آن بايد به موجب قانون باشد. در موازين بين المللي مواردي كه بازداشت يا دستگيري خودسرانه مي باشد مشخص شده است. مثلا ممكن است حتي بازداشتي كه به موجب قانون هم صادر شده باشد خودسرانه باشد و اين در جايي است كه قانون مبهم يا ناقض استانداردهاي مهم ديگر باشد. قانون مجازات اسلامي و آئين دادرسي كيفري در خصوص ضمانت اجراي اين اصول و روند شكلي قضيه به مواردي اشاره كرده اند.
مثلا در ماده ۵۷۵ قانون مجازات اسلامي اگر مقام قضايي يا ديگر مقامات داراي صلاحيت برخلاف قانون افراد را توقيف كنند يا دستور دهند كه فرد بازداشت يا مورد تعقيب جزايي قرار گيرد و يا قرار مجرميت فرد را صادر كنند به انفصال دائم از سمت قضايي و محروميت از مشاغل دولتي به مدت ۵ سال محكوم مي شود. يا در ماده ۵۸۳ قانون مجازات اسلامي گفته شده اگر ماموري بدون داشتن حكمي قانون ودر غير موارد مجاز در قانون كسي را توقيف يا حبس كند يا او را به زور در جايي مخفي كند به يك تا سه سال حبس يا جزاي نقدي محكوم خواهد شد كه اگر در اين خصوص فرد را به قتل تهديد كرده باشد يا او را شكنجه هم داده باشد به مجازاتهاي ديگري هم محكوم خواهد كرد.

حق رسيدگي علني و منصفانه در دادگاه صالح، مستقل و بي طرف
اين بحث در ماده ۱۰ اعلاميه جهاني مورد توجه قرار گرفته است در اين خصوص اصل قانون اساسي متذكر مي شود كه حكم به مجازات و اجراي آن تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون بايد باشد. قانون داخلي هم در اين خصوص مقرراتي را وضع نموده است. تضمين اوليه يك رسيدگي عادلانه اين است كه محاكمات كيفري صرفا توسط دادگاه يعني مرجع قضايي صورت گيرد ويژگي اين مرجع اين است كه بايد قانوني، مستقل باشد و بيطرفانه برگزار شود بدان معنا كه دادگاه اولا به موجب قانون ايجاد شده باشد و صلاحيت رسيدگي به موضوع پرونده و فرد متهم را داشته باشد. استقلال دادگاه از ديگر قواي ديگر و رسيدگي به شكايت شهروندان صرفا توسط مرجع قضايي كشور نه قوه اجرايي نيز اصل مهمي است بدين معنا كه دستگاه قضايي و شخص قاضي بدون هيچگونه فشار و نفوذ ناروا از سوي ديگر مراجع بتوانند آزادانه عدالت را اجرا نمايند. اصول بنيادين استقلال قضايي به اين موارد به طور مفصل اشاره مي كند همچنين علني بودن بدان معناست كه حكم صادره به صورت علني اعلام شود و فرد متهم بايد از دليل و مستندات حكم آگاه شود. اين امر اجراي عدالت را تضمين نموده و همگان مي توانند آن را مشاهده و مورد بررسي قرار دهند البته در مواردي نادر همانند محاكمه كودكان، امور خانواده و موضوعات زناشويي غير علني بودن دادگاها مورد حمايت قرار گرفته است. موضوع مهم ديگر مدت زمان صدور حكم است كه بايد در مدتي معقول و مناسب حكم صادر شود.
به موجب ماده ۱۸۸ آئين دادرسي كيفري دادگاه بايد علني باشد مگر در برخي موارد مثلا در مورد جرايم منافي عفت يا برخلاف اخلاق حسنه، در امور خانوادگي و خصوصي كه طرفين درخواست كنند دادگاه بصورت غير علني برگزار شود يا در موردي كه جرم به امنيت كشور يا احساسات مذهبي اخلال موارد كند.
به موجب تبصره ۱ ماده ۱۸۸قانون آئين دادرسي كيفري منظور از علني بودن محاكمه عدم ايجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه مي باشد. مطلب مهم ديگري كه در قانون اساسي به آن اشاره شده بحث وكالت در دادگاههاست كه در اعلاميه اشاره نشده است.

حق برخورداري از وكيل شايسته و موثر
هر فردي بايد چه در مرحله قبل از دادگاه و چه بعد از آن از اين حق مسلم برخوردار باشد. اصل ۳۵ قانون اساسي تاكيد مي كند اگر فرد توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشد بايد براي او امكان انتخاب وكيل فراهم شود.
به موجب تبصره ۱ ماده ۱۸۶ آئين دادرسيكيفري در برخي جرايم كه مجازات قانوني آنها از جمله اعدام، قصاص و حبس ابد و .. باشد اگر متهم وكيل معرفي نكند تعيين وكيل تسخيري براي او الزامي است.
اما در مرحله قبل از دادگاه (يعني مرحله تحقيقات) به موجب ماده ۱۲۸ در مواردي كه موضوع محرمانه باشد يا به تشخيص قاضي وجود وكيل موجب فساد شود و جرايم عليه امنيت، حضور وكيل با اجازه دادگاه خواهد بود.

حق فرض بر بيگناهي فرد تا زماني كه تقصير و گناه او ثابت نشده باشد
مفاد ماده ۱۱ اعلاميه جهاني به اين موضوع اختصاص دارد و اصل ۳۷ قانون اساسي هم اصل را بر '' برائت'' دانسته و مي گويد هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نمي شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت شود.

اصل قانوني بودن جرم و مجازات
اين بدان معناست كه اقدامات افراد در صورتي جرم محسوب مي شود كه قبلا در قانون بعنوان جرم شناسايي شده باشد و همچنين مجازاتي بايد مورد حكم قرار گيرد كه در قانون تعيين شده باشد در فقه اسلامي اصول مختلفي از جمله اصل قبح عقاب بلابيان در تاييد اين اصل قانوني آمده است. بند ۲ ماده ۱۱ به اين مهم پرداخته است، اصل ۳۸ قانون اساسي هم در خصوص قانوني بودن مجازات تاكيد مي كند قانون مجازات اسلامي در ماده ۱۱ مقرر مي كند كه مجازات و اقدامات تاميني و تربيتي بايد به موجب قانوني باشد كه قبل از وقوع جرم مقرر شده باشد و هيچ فعل يا ترك فعلي را نمي توان بعنوان جرم به موجب قانون متاخر مجازات نمود مگر در برخي شرايط آنهم در جهت مساعدت به مرتكب جرم.
در مورد اهميت اين اصل مي توان گفت كه باعث حفظ حقوق و امنيت شخصي اعضا جامعه شده و بطور قطع ضرورت دارد.
پس از حقوق مربوط به دادرسي عادلانه كه البته هر كدام از آنها را در تقسيم بندي هاي ديگري هم مي توان مورد ارزيابي قرار داد به بررسي برخي مواد مربوط به حقوق مدني سياسي اجتماعي و ... به اختصار خواهيم پرداخت.

حقوق مدني
حق حيات، آزادي و امنيت شخصي
موضوع ماده ۳ اعلاميه جهاني مي باشد.
حق حيات هديه اي است الهي و هيچكس حق ندارد كه آن را از خود سلب نمايد و اين از زماني كه به صورت جنين در رحم مادر قرار مي گيرد وجود دارد لذا به موجب قانون، سقط آن نيز داراي مجازات است.
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد هر كس انساني را بكشد مانند اين است كه همه انسانها را كشته باشد. امروزه وظيفه دولت در احترام به حق زندگي شهروندانش صرفا پاسداري از حيات و جان آنها و جلوگيري از جرايم و برقراري نظم نيست بلكه بايد لوازم آن را نيز فراهم نمايد از جمله حق بر غذا، پوشاك، حق بر آموزش و ...
''آزادي''، حق مسلم هر فردي است و هيچكس نمي تواند از خود سلب كند و يا در حدودي كه مخالف قوانين و يا اخلاق حسنه نباشد از استفاده از آزادي خود صرفنظر نمايد (ماده ۹۶۰ قانون مدني)

حق عدم مداخله خودسر انه در زندگي خصوصي افراد (حق حريم خصوصي يا خلوت شخصي)
ماده ۱۲ اعلاميه جهاني به اين موضوع پرداخته است در قانون اساسي در چند اصل به اين بحث توجه شده است. در دين مبين اسلام به كرات در خصوص توجه بر حريم خصوصي افراد تاكيد شده است. اصل ۲۲ مي گويد حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن، شغل افراد از تعرض مصون است. به موجب اصل ۲۵ تجسس و بازرسي نامه هاي افراد، فاش كردن و ضبط مكالمات تلفني افراد، مخابرات تلگرافي، تلكس و سانسور و رساندن آنها ممنوع اعلام گرديده
درمورد هر كدام از اينها، قانون داخلي اقدام به قانون گذاري نموده و ضمانت اجراهايي را مدنظر قرار داده است. مثلا در مورد تعرض به مال، قانون مجازات اسلامي مي گويد اگر مامور دولتي با سوء استفاده از شغل خود به جبر و قهر مال يا حق كسي را بخرد يا بر آن مسلط شود يا او را مكره كند علاوه بر رد مال به حبس يا جزاي نقدي محكوم خواهد شد. يا در خصوص مسكن كسي حق ندارد بدون اجازه صاحب منزل، داخل شود و در مواردي هم قانونا لازم باشد بايد ترتيبات قانوني را طي كند مثلا فردي دستگير شده و لازم است براي اثبات جرم او و دسترسي به دلايل و مدارك محل سكومت او مورد بازرسي قرار گيرد يا براي دستگيري مجرم لازم باشد كه وارد منزل شد در اين موارد قانون گذار مي گويد: بايد ظن قوي به كشف متهم يا اسباب و آلات جرم باشد تا بتوان منازل، اماكن و اشيا را تفتيش كرد اين در موردي كه اقدام به تفتيش مثلا اتومبيل هم شود صادق است. و يا بازرسي منازل بايد در حضور متصرف قانوني صورت گيرد و حتما در روز انجام شود مگر در مواردي كه ضروري باشد.
ضمانت اجراي آن را در ماده ۵۸۰ قانون مجازات اسلامي مي بينيم كه اگر بدون اجازه و رضاي صاحب مال، ماموري وارد منزل كسي شود به يك ماه تا يك سال حبس محكوم خواهد شد و چنانچه اين اقدام در شب صورت گرفته باشد به حداكثر مجازات آن يعني يك سال محكوم مي شود. مواد ديگري هم در قانون داخلي داريم كه همگي به اين بحث تاكيد دارند.
مصونيت جان بدان معناست كه بايد شرايطي وجود داشته باشد كه حيات و زندگي فرد مورد تعرض قرار نگيرد و فرد از امنيت برخوردار باشد.
جناب آقاي دكتر مدني در كتاب قانون اساسي جلد هفتم مي نويسد اين مصونيت از دو جنبه قابل بررسي است يكي به لحاظ حيات و زندگي افراد كه همواره از سوي افراد و مقامات در معرض خطر است. در حكومتهاي مستبد هر جا منافعشان اقتضا كند از صدمه به جان افراد ابايي ندارند.
ديگري مصونيت آزادي ادامه عادي زندگي فردي كه به منع تملك افراد يعني بردگي كه در ممالك ديگر وجود دارد اشاره كرده اند و يكي منع بازداشت افراد.
در خصوص تعرض به حيثيت افراد نيز سفارشات بسيار زيادي در دين اسلام وجود دارد و در قانون هم مواردي وجود دارد كه توجه به حيثيت افراد مورد توجه قرار گرفته حتي در زماني كه فرد بعنوان متهم و يا زنداني است. مثلا چنانچه فردي در دادگاه به اتهامات او رسيدگي مي شود به موجب تبصره ۱ ماده ۱۸۸ قانون آئين دادرسي كيفري قبل از اينكه حكم قطعي در مورد آن صادر نشده باشد رسانه ها حق ندارند محاكمات را منتشر كنند و در صورت اقدام به مجازات مفتري محكوم خواهند شد.
اصل ۳۹ قانون اساسي مي گويد هتك حرمت و حيثيت كسي كه به موجب قانون دستگير، بازداشت زنداني يا تبعيد شده به هر صورت كه باشدممنوع و قابل مجازات است.
در خصوص مراسلات و يا مخابرات و ... ماده ۵۸۲ قانون مجازات مي گويد: اگر مامور دولتي مراسلات، مخابرات، مكالمات تلفني افراد را در غير موارد قانون مفتوح،توقيف، معدوم، بازرسي، ضبط، استراق سمع نمايد يا افشا كند به حبس يا جزاي نقدي محكوم خواهد شد و در قانون آئين دادرسي گفته اگر موارد فوق الذكر در كشف جرم متهمي لازم باشد قاضي دستور توقيف آنها را مي دهد و بايد در حضور متهم آنها را ببينند.
تبصره ماده ۱۰۴ مي گويد كنترل تلفن افراد ممنوع است مگر مربوط به امنيت كشور باشد يا در جهت احقاق حقوق افراد به نظر قاضي ضروري باشد.
همانگونه كه ملاحظه مي شود حفظ حريم خصوصي افراد داراي اهميت زيادي بوده و تعرض به آن به عناوين مختلف داراي مجازاتهاي قانوني است.

حق تشكيل زندگي
به موجب ماده ۱۶ اعلاميه هر زن و مرد بالغي مي توانند بدون هيچگونه محدوديتي با همديگر ازدواج نمايند و هنگام انحلال آن زن و شوهر در كليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي هستند همچنين ازدواج بايد با رضايت كامل و آزادانه صورت گيرد.
به موجب اصل ۱۰ قانون اساسي تمام قوانين و مقررات بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده و حمايت از آن باشد در قانون مدني در باب اول كتاب هفتم به بحث ازدواج پرداخته شده است. به موجب ماده ۱۰۳۴ هر زني را كه مانعي براي ازدواج او نباشد مي توان خواستگاري كرد يعني مثلا زن همسر فرد ديگري نباشد يا ازدواج با اقربا (بستگان) نسبي همانند خواهر، عمه و ... ممنوع است.
به موجب قانون مدني دين عاملي است كه تساوي در ازدواج هر زن و مردي را به شرح فوق الذكر زايل مي كند به موجب ماده ۱۰۵۹ قانون مدني زن مسلمان با مرد غير مسلمان نمي تواند ازدواج كندو در مورد ازدواج زن ايراني با تبعه خارجي هم اگر منع قانوني نداشته باشد (مسلمان باشد) بايد از دولت ايران اجازه گرفته شود. قانون در خصوص ازدواج مرد مسلمان با زن غير مسلمان ساكت است.
همچنين عقدي نافذ و داراي اعتبار است كه طرفين (زن و مرد) هر دو نسبت به آن رضايت داشته باشند و در غير آن عقد غير نافذ است.




حق آزادي بيان، عقيده و فكر، انديشه، مذهب
مواد ۱۸ و ۱۹ اعلاميه جهاني به اين دو بحث مهم اختصاص دارد. بدين معنا كه فردي كه حق آزادي فكر و مذهب را دارد متضمن آزادي و اظهار آن نيز هست. و همچنين شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني نيز مي باشد. در مورد حق آزادي عقيده و بيان مي گويد حق مزبور شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني نيز مي باشد. در مورد حق آزادي عقيده و بيان مي گويد حقوق مزبور شامل آن است كه هيچكس نبايد از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي داشته باشد و يا در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ وانتشار آن به تمام وسايل ممكن و دبن ملاحظات مرزي آزاد باشند.
يكي از ابزار بيان اعتقادات و افكار انسانها رسانه ها مي باشد كه قانون اساسي در اصل ۲۴ مي گويد نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزاد هستند مگر در مواردي كه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد.
اصول ۱۲،۱۳،۱۴،۲۳،۲۴ به اين موضوعات اختصاص دارند.
به موجب قانون اساسي ايران دين رسمي كشور اسلام و مذهب شيعه اعلام شده است و ديگر مذاهب اسلامي (اهل تسنن) داراي احترام بوده و در انجام مراسم مذهبي خود آزاد هستند. همچنين در مورد احوال شخصي خود يعني ازدواج، طلاق ارث و وضعيت و دعاوي مربوط به اين موضوعات طبق فقه خودشان عمل مي كنند. در مورد ديگر اقليتهاي ديني يعني زرتشتي، كليمي، مسيحي ( غير از اسلام) آنها هم در حدود قانون در مراسمات ديني خود آزاد هستند و در مورد احوال شخصيه شان همانند اهل تسنن بر طبق آئين خود عمل مي كنند.
در اصل ۲۳ هم آزادي عقيده پذيرفته شده و هيچكس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
در مورد ديگر اقليتها كه در قانون اساسي ذكر نشده اند نيز به موجب اصل ۱۴ قانون اساسي بايد حقوق انساني آنها كه اين دسته از حقوق از مسلمات حقوق انساني بشر است نيز رعايت شود.
در خصوص چارچوبه و حدود مباني اسلام و حقوق عمومي نظرات مختلفي تاكنون بيان شده است. حرت امام عليه الرحمه دركتاب الهاره جلد سوم مي فرمايند: آنچه در حقيقت اسلام معتبر است و پذيرنده آن مسلمان محسوب مي شود عبارتست از اصل وجود خدا و يگانگي او، نبوت و احتمالا اعتقاد به آخرت بقيه قواعد عبارتند از احكام اسلامكه دخالتي در اصل اعتقاد به اسلام ندارد.
علت تاكيد زياد بر آزادي بيان آگاه شدن حكومت از خواسته هاي مردم است. چراكه حكومت هدفي جز تامين خواسته ها و نيازهاي افراد ندارد و قدم نهادن در اين راستا را وظيفه خود مي داند.
لذا اگر افراداز نيازهاي خود نگويند حكومت چگونه مي خواهد مطلع شود. اما بهرحال در جهت حفظ حقوق ديگران حتما بايد چارچوبه و محدوده اي هم براي آن لحاظ نمودكه به حقوق ديگران تعهدي نشود و طبيعي است اين را حكومتهاكه مسئول برقراري نظم عمومي داخلكشورها هستند تعيين ميكنند اما هر چه ميدان و گستره آن محدودتر شود از ميزان دموكراسي بودن و مردم سالاري آنهاكاسته مي شود.
مثلا در خصوص مرز مباني اسلام مي توان نظر حضرت امام ره رادر نظر گرفت و آن را ملاك تصميم گيري دانست يا اينكه نظر ديگر فقهاي عظامكه معتقدند مباني اسلام يعني اصول و فروع دين و حتي بيشتر از آن و دامنه آن را بدين شيوه گسترش داده اند.

حق سياسي مشاركت در اداره عمومي كشور
اين حق كه جزو دسته حقوق سياسي مي باشد در ماده ۲۱ اعلاميه جهاني اشاره شده است.
اين موضوع در اصول ۶ و ۷ اشاره شده است. در ايران امور كشور به اتكا و آرا عمومي اداره مي شود و موارد بسياري از نحوه مشاركت عمومي مردم از طريق انتخابات وجود دارد مثلا انتخاب رئيس جمهور، نمايندگان مجلس، اعضاي شوراها يا همه پرسي كه از طريق انتخابات و مشاركت عموم مردم صورت مي گيرد. شوراها يكي از مهم ترين جايگاه تجلي مشاركت همكاني مردم در اداره كشور نيز از سوي انتخابات صورت مي گيرد.

حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي
در هر بخش حقوق اقتصادي از جمله داشتن شغل و حق كار، تشكيل اتحاديه در ماده ۲۳ اعلاميه مورد اشاره قرار گرفته است.
به موجب اعلاميه هر فردي حق دارد كار كند كار خود را بايد به صورت آزادانه انتخاب كند، در مقابل كار مساوي مزد مساوي دريافت كند، در موقع بيكاري مورد حمايت قرار گيرد، مزد منصفانه اي دريافت كند و در اين راستا براي دفاع از منافع خود يا ديگران در تشكيل اتحاديه ها و شركت در آن آزادا باشد.
اصل ۲۸ قانون اساسي در مورد انتخاب شغل مي گويد هر فردي حق دارد شغلي را كه بدان مايل است چنانچه مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوق ديگران نباشد انتخاب نمايد.
مثلا داير كردن قمارخانه يا شغل خريد و فروش مشروبات الكلي مخالف اسلام است يا مثلا ورود و خروج برخي كالاها در مقاطعي ممنوع اعلام مي شود چرا كه به مصلحت عموم نيست.
سازمان بين المللي كار در بعد بين الملل موازين و استانداردهاي مختلفي در اين زمينه تصويب نموده و بر نحوه اجراي آن توسط كشورها نيز نظارت دارد كه ايران متعهد به اسناد مهمي از اين سازمان مي باشد.
در قانون كار هم مواد مختلفي در اين زمينه وجود دارد.
مثلا ماده ۳۸ قانون كار مي گويد براي انجام كار مساوي در شرايط مساوي بايد به زن و مرد مزد مساوي پرداخت شود تبعيض در تعيين ميزان مزد براساس سن، جنس، نژاد، قوميت، اعتقادات سياسي و مذهبي ممنوع است. يا به موجب ماده ۶ اجبار افراد به كار معين و بهره كشي از ديگران ممنوع است و مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشد از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و ... سبب امتياز نخواهد بود و هر كسي حق دارد شغلي را كه به آن مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوق ديگران نيست برگزيند.
همانگونه كه ملاحظه شد قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر در موارد بسيار زيادي مشابه هستند اما به نظر مي رسد موضوعي كه قابليت بررسي و تامل بيشتر را دارد همان محدوديتهاي در نظر گرفته شده براي اين حقوق مي باشد كه در موازين بين المللي هم مورد تاييد و تاكيد قرار گرفته شده مشكلي كه در جهت رعايت و اجراي اين حقوق در كشورها وجود دارد تفسير و تعيين مصاديق اين عناوين كلي است. مثلا عبارت نظم عمومي كه موجب محدوديت حقوق مي باشد به واقع چه تعريفي دارد، حدود و مرز آن كجاست؟ يا مرز رعايت رفاه همگاني كجاست؟ ...به نظر مي رسد اينها بحث هايي هستند كه نياز به بررسي و تامل بيشتري است و اين وظيفه و مراكز آكادميك ما مي باشد كه در اين راستا برنامه هاي آموزشي بيشتري را برگزار نمايند.
+ نوشته شده در  Sat 10 Nov 2007ساعت 5:50  توسط علی شیروانی  | 

راي شماره ۱۹۴ هيات عمومي ديوان عدالت اداري
                                        تاريخ: ۳/۴/۱۳۸۶
شماره دادنامه: ۱۹۴
كلاسه پرونده: ۸۶/۱۱‏
مرجع رسيدگي: هيات عمومي ديوان عدالت اداري.‏
شاكي: رئيس ديوان عدالت اداري‏
موضوع شكايت و خواسته: اعمال ماده ۵۳ آيين دادرسي ديوان عدالت اداري در ‏خصوص دادنامه شماره ۳۷۰ مورخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۰ هيات عمومي ديوان عدالت اداري. ‏
مقدمه: معاون قضائي ديوان عدالت اداري در گزارش تنظيمي در خصوص دادنامه ‏شماره ۳۷۰ مورخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۰ هيات عمومي اعلام داشته‌اند، در تاريخ ۲۳/۱۲/۱۳۷۹ ‏آقاي غلامرضا موسي قزويني با تقديم دادخواست به ديوان عدالت اداري تقاضاي ابطال ‏بند ۸ ماده ۳۲ آيين‌نامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۳۴ ‏وزير دادگستري را نموده‌اند كه اين مورد به هيات عمومي ارجاع و تحت كلاسه ۸۰/۴ ‏ثبت شده‌است. نامبرده در دادخواست تقديمي مدعي شده‌است كه بند ۸ ماده ۳۲ ‏آيين‌نامه مزبور خارج از حدود اختيار تصويب‌كنندگان است چون بند ۸ ايجاد تكليف ‏مي‌نمايد و بايستي از طريق مجلس تصويب مي‌گرديد و از طرفي شغل كارآموز وكالت، ‏وكالت نيست و اشتغال به كارآموزي وكالت از شمول اصل ۱۴۱ قانون اساسي و قانون ‏ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل خارج است. چون اشتغال به كارآموزي وكالت، وكالت ‏محسوب نمي‌شود. بنابراين الزام كارآموزان وكالت به استعفا قبل از اخذ پروانه وكالت باعث ‏نابساماني وضع معيشتي آنان مي‌شود كه پس از تبادل و وصول لايحه جوابيه موضوع در ‏جلسه مورخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۰ هيات عمومي طرح شده و پس از بحث و بررسي درخصوص ‏مغايرت با قانون راي‌گيري شد كه خلاف قانون تشخيص نگرديد. مجدداً براي خارج از ‏حدود اختيار راي‌گيري به عمل آمد كه خارج از حدود اختيار راي آورد و مورد شكايت ‏ابطال شد. پس از اعلام راي هيات عمومي حسب اعلام كانونهاي وكلاي دادگستري مركز و ‏آذربايجان شرقي و ... تعدادي از كارمندان قوه قضائيه با شركت در آزمون وكلا و قبولي در ‏آن موفق به اخذ پروانه گرديده‌اند و همزمان در قوه قضائيه و يا كانون مشغول به كار ‏مي‌باشد. كه موضوع به نظر رياست محترم قوه قضائيه رسيد و معظم‌له مرقوم فرمودند: « اين ‏امر خلاف قانون است معاونت اجرائي اقدام كند و به كانون وكلا ابلاغ شود پروانه وكالت ‏داده نشده مگر پس از استعفا از كار اداري» كه اين دستور رياست محترم قوه قضائيه در ‏بعضي از موارد بعلت راي وحدت رويه ديوان اجراء نشده كه ناچار رياست قوه قضائيه طي ‏نامه شماره ۲۲۰/۸۵/۱ مورخ ۲۰/۱/۱۳۸۵ در اجراي ماده ۵۳ آيين دادرسي اصلاحي ‏ديوان تقاضاي اصلاح راي هيات عمومي و احياي بند ۸ ماده ۳۲ آيين‌نامه مزبور را از ‏رياست ديوان عدالت اداري نموده است. با بررسي و مداقه در لايحه قانون استقلال كانون ‏وكلا دادگستري مصوب ۱۳۳۳ كميسيون مشترك مجلس ماده ۱۰ آن كه مصرّح است.. ‏‏« به اشخاص زير اجازه وكالت داده نمي‌شود: ۱ـ اتباع خارجه ۲ـ قضات و مستخدمين ‏دولتي و بلدي و مملكتي و بنگاههائي كه تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت ‏است در حين اشتغال به خدمت باستثناء استادان دانشگاه...» و اينكه ماده ۳۲ آيين‌نامه ‏مزبور در اجراي قانون مزبور به تصويب رسيده‌است، يقيناً در بخش شاغلين خلاف قانون يا ‏خارج از حدود اختيارات نمي‌باشد به ويژه كه ماده ۱۰ قانون مزبور صريح در اين بخش ‏است. البته قسمت اخير بند ۸ ماده ۳۲ كه بازنشستگان را هم مشمول قرارداده‌است با ‏توجه به قيد « حين اشتغال» به نظر خلاف قانون و خارج از حدود اختيار مي‌باشد اما در ‏بخش شاغلين وفق مقررات اشكالي به بند ۸ ماده ۳۲ وارد نيست و وضع مقررات ‏ننموده‌است و اما اينكه با توجه به قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري مصوب ‏‏۱۷/۱/۱۳۷۶ مجلس شوراي اسلامي و مفاد مادتين ۲ و۷ اين قانون مبني بر « از تاريخ ‏تصويب اين قانون كليه قوانين و مقررات مغاير با اين قانون لغو مي‌گردد» قائل مي‌شويم ‏كه لايحه قانوني استقلال كانون وكلا كلاً نسخ شده‌است به نظر صحيح نمي‌باشد. زير در ‏خود قانون نسبت به موارد مغاير لغو گرديده است و قانون بعدي مغايرتي با ماده ۱۰ قانون ‏پيش‌گفته ندارد. بنابراين مي‌توان چنين استنباط كرد. ۱ـ اولاً ماده ۱۰ لايحه قانون ‏استقلال كانون وكلاي دادگستري به قوت و اعتبار خود باقي است، نسخ نشده است. ۲ـ ‏ثانياً بند ۸ ماده ۳۲ آيين‌نامه لايحه مزبور به جز قسمت بازنشستگان عين مفاد قانون بوده ‏و هيچ مغايرتي با قانون يا خارج از حدود اختيار ندارد. ۳ـ قسمت اخير بند ۸ ماده ۳۲ كه ‏بازنشستگان را از گرفتن پروانه وكالت ممنوع كرده و بيان داشته « گواهينامه اداره كل ‏بازنشستگي راجع‌به عدم اشتغال به مشاغل دولتي و بازنشستگي» و با توحه به اينكه قانون ‏صراحتاً قيد حين اشتغال دارد مغاير قانون و قابل ابطال است. چون بازنشستگان ممنوع از ‏اشتغال به امر وكالت نيستند و از طرفي بازنشستگان مستخدم دولت تلقي مي‌شوند ولي ‏شاغل نيستند. چون مستخدمين دولت دو گروه هستند شاغليني كه داراي احكام خاص ‏خود هستند و بازنشستگاني كه داراي عنوان و حكم خاص خود مي‌باشند. ۴ـ در مجموع ‏راي هيات عمومي در بخش شاغلين نياز به اصلاح دارد و بند ۸ ماده ۳۲ بايستي اصلاح ‏شود، چون گواهي مبني بر عدم اشتغال دولتي عين قانون است و قابل ابطال نبوده است، ‏صرفاً بايستي بازنشستگي ابطال مي‌شد. لذا در اجراي ماده ۵۳ آيين دادرسي ديوان قابل ‏طرح در هيات عمومي مي‌باشد. هيات عمومي ديوان عدالت اداري در تاريخ فوق با حضور ‏روسا و مستشاران و دادرسان علي‌البدل شعب ديوان تشكيل و پس از بحث و بررسي و ‏انجام مشاوره با اكثريت آراء به شرح آتي مبادرت به صدور راي مي‌نمايد.‏

راي هيات عمومي

نظر به اينكه طبق ماده ۷ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري مصوب ۱۳۷۶ ‏قوانين و مقررات مغاير با قانون مذكور ملغي شده و در نتيجه ماده ۱۰ لايحه قانوني ‏استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۳۳ در باب عدم جواز اشتغال كاركنان دولت ‏به امر وكالت نسخ نشده و به قوت و اعتبار خود باقي است. و نظر به اينكه كارآموز وكالت ‏در دوران كارآموزي تحت ضوابط و شرايط خاص و محدود مجاز به امر وكالت مي‌باشد. ‏بنابراين بند ۸ ماده ۳۲ آيين‌نامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري كه ارائه ‏گواهينامه از سازمان بازنشستگي (اداره كل بازنشستگي) مبني بر عدم اشتغال به مشاغل ‏دولتي را در زمره مدارك پيوست تقاضاي پروانه وكالت و كارآموزي وكالت قلمداد كرده ‏است مغايرتي با قانون ندارد و خارج از حدود اختيارات وزارت دادگستري در تصويب آن ‏نمي‌باشد. به موجب اين راي كه در اجراي ماده ۵۳ آيين دادرسي ديوان عدالت اداري ‏صادر شده‌است. دادنامه شماره ۳۷۰ مورخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۰ هيات عمومي ديوان مبني بر ‏ابطال ماده ۸ آيين‌نامه فوق‌الذكر بر مبناي خروج آن از حدود صلاحيت قوه مجريه در ‏وضع مقررات دولتي نقض و كان لم يكن اعلام مي‌شود.‏
+ نوشته شده در  Sat 10 Nov 2007ساعت 5:47  توسط علی شیروانی  | 

Mit herr Dr. Basedow aus Maxplank Institut in Esfahan uni.

+ نوشته شده در  Sun 4 Nov 2007ساعت 6:24  توسط علی شیروانی  | 

 

"ساختار شکنی سطوح. هنرمند و معمار" عنوان نمایشگاهی است که از3 آبان تا 1 آذر در موزه هنر های معاصر اصفهان برگزار می شود. هنرمند آلمانی هلا برنت و آرشیتکت ایرانی مسعود موسوی زاده در ماه های اخیر به تبادل نظر فشرده در باره درک و مفهوم سطح در فضای معماری پرداختند. در این برنامه رنگ آبی جایگاه ویژه ای دارد.

نتیجه این گفتمان در این نمایشگاه قابل مشاهده است.

اطلاعات بیشتر: Ku-200@tehe.auswaertiges-amt.de (خانم فرناز قربانی)

+ نوشته شده در  Sun 4 Nov 2007ساعت 6:10  توسط علی شیروانی  | 

پس از باز شدن بخشی از گذرگاه مرزی دو آلمان در تاریخ 11 نوامبر 1989 مردم با در دست داشتن شمع روی دیوار برلین نشسته و شادی می کنند.
پس از باز شدن بخشی از گذرگاه مرزی دو آلمان در تاریخ 11 نوامبر 1989 مردم با در دست داشتن شمع روی دیوار برلین نشسته و شادی می کنند.

9 نوامبر 1989 یکی از اعضاء دفتر سیاسی حزب سوسیالیستی آلمان شرقی، گونتر شابووسکی در یک کنفرانس مطبوعاتی و بصورت جنبی می گوید که مرزها باز شده است. کمی بعد سیل جمعیت از مرز ها عبور می کند و بعد از 28 سال دیوار فرو می ریزد.

13 نوامبر 1989- هانس مدروف، رئیس شاخه حزب در درسدن مامور تشکیل کابینه

می شود.در تظاهراتی که مدت هاست روز های دو شنبه برگزار می شود، اکنون مردم نوشته هائی با شعار اتحاد دو آلمان حمل می کنند.

3 دسامبر 1989- تحت فشار حزب، دفتر سیاسی و کمیته مرکزی دسته جمعی استعفا می دهند.

7 دسامبر 1989- میز گرد با شرکت نمایندگان احزاب و کلیسا جهت گذار از بحران تشکیل می شود.

19 دسامبر 1989- صدراعظم کهل اولین دیدار رسمی از آلمان شرقی را انجام می نهد. در درسدن استقبال بزرگی از او می شود. مردم فریاد می زنند: هلموت، هلموت و اتحاد دو آلمان

15 ژانویه 1990- حدود 2000 تظاهر کننده به مرکز پلیس امنیتی آلمان شرقی حمله می کنند. 100000 نفر مقابل ساختمان تظاهرات می کنند.

28 ژانویه 1990- نمایندگان احزاب قدیم و جدید آلمان شرقی با تشکیل دولت موقت با عضویت مذاکره کنندگان میز گرد موافقت می کنند.

1 فوریه 1990- نخست وزیر هانس مدروف به مجلس طرح اتحاد دو آلمان را ارائه می دهد که شامل بی طرفی نظامی و ساختار فدرال است.

7 فوریه 1990- دولت آلمان غربی تصمیم می گیرد به آلمان شرقی پیشنهاد پول واحد را بدهد.

18 مارس 1990- در آلمان شرقی اولین انتخابات آزاد بر گزار میشود. ائتلاف محافظه کاران به رهبری حزب دموکرات مسیحی برنده اصلی است.

12 آوریل 1990- اولین مجلس پس از انتخابات آزاد لوتار دو مزیه از حزب دموکرات مسیحی را به نخست وزیری انتخاب می کد.

23 آوریل 1990- دولت ائتلافی در بن طرح قرارداد اتحاد پولی را تصویب می کند.

5 مه 1990- اولین نشست وزرای امور خارجه 2+4 ( امریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه، آلمان غربی و شرقی) برای بحث در مورد اتحاد.

18 مه 1990- امضا قرارداد اتحاد پولی و اقتصادی. کهل آن را تولد آلمان متحد و آزاد می نامد.

1 ژوئیه 1990 اغاز اتحاد پولی. مارک آلمان غربی در آلمان شرقی. حذف کنترل گذرنامه در مرز دو آلمان.

2 ژوئیه 1990 در برلین شرقی بحث بر سر قرارداد دوم ، یعنی قرارداد اتحاد شروع می شود.

16 ژوئیه 1990 کهل و گورباچف پیشرفت در کار اتحاد را اعلام می کنند. آلمان متحد در ناتو باقی می ماند.

22 ژوئیه 1990 مجلس آلمان شرقی قانون ایجاد ایلت ها در آلمان شرقی را تصویب می کند.

23 اوت 1990- مجلس آلمان شرقی الحاق آلمان شرقی به غربی را در 3 اکتبر تصویب می کند.

31 اوت 1990 در برلین شرقی قرارداد اتحاد امضا می شود.در 20 سپتامبر دو مجلس آلمان غربی و شرقی با اکثریت دو سوم آن را تصویب می کنند.

24 سپتامبر 1990- آلمان شرقی از معاهده ورشو خارج می شود.

1 اکتبر 1990 آلمان استقلال کامل می یابد. حقوق محفوظ شده برای متفقین در 3 اکتبر خاتمه می یابد.

3 اکتبر 1990 در ساعت 00.00 در برابر مجلس آلمان در برلین سرود ملی آلمان نواخته و پرچم سیلاه-سرخ-طلائی براقراشته می شود. صدها هزار نفر در آلمان این مراسم را جشن می گیرند.

تصویر 1 بعد از باز شده مرزهای دو آلمان در 11 نومبر 1989 مردم با شمع های نور افشان روی دیوار نشسته اند.تصویر 2 جشن اتحاد در برابر مجلس آلمان. ورزشکاران جوان پرچم آلمان را بر می افرازند.

+ نوشته شده در  Sun 4 Nov 2007ساعت 6:9  توسط علی شیروانی  | 

 
گروه اجتماعي، مريم حسين خواه؛ با نتيجه ندادن اعتراضات به اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور امسال، نهادهاي مدني زنان درصدد سازماندهي اعتراض حقوقي به اين اقدام تبعيض آميز هستند.

کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت، شبکه وکلاي داوطلب و گروه ميدان زنان با انتشار فراخواني از دختران شرکت کننده در آزمون دانشگاه که به سبب سهميه بندي جنسيتي در رشته هايي پايين تر از رتبه علمي شان پذيرفته شده يا به کل از کنکور سراسري رد شده اند، درخواست کرده با ارائه پرونده علمي خود به ديوان عدالت اداري شکايت کرده و از نظر حقوقي مساله را پيگيري کنند.

«شادي صدر» عضو شبکه وکلاي داوطلب با اعلام اين مطلب به اعتماد گفت؛«برنامه ما اين است که هر يک از وکلاي داوطلب پيگير پرونده يکي از شاکيان باشد و با ارائه کارنامه آن فرد به يک کارشناس رسمي آموزش در دادگستري و تطبيق آن با رشته يي که قبول شده، نسبت به سهميه بندي جنسيتي اعمال شده به ديوان عدالت اداري شکايت شود.» به گفته وي با وجود اينکه سازمان سنجش به صورت رسمي اعمال سهميه بندي را نپذيرفته است، اما در پاسخ به اعتراضات دختران مراجعه کننده، اين مساله را دليل پذيرفته نشدن آنها يا پذيرفته شدن در رشته هاي پايين عنوان کرده است.

از همين رو اين نهادهاي مدني با صدور فراخواني خواستار توجه عمومي به اين گونه اعمال تبعيض ها و نيز اقدام عملي در اعتراض به آن شده اند. در اين فراخوان آمده است؛ «اطلاعات جمع آوري شده از دانشگاه هاي مختلف حاکي از آن است که اين سهميه بندي نه فقط در رشته هاي پزشکي بلکه در تمامي رشته هاي فني و مهندسي و حتي علوم انساني نيز اعمال شده است. نحوه اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور امسال به اين ترتيب بوده که براي پسران يک سهميه حداقل 40 درصدي در نظر گرفته شده است؛ به صورتي که در تمام رشته ها تعداد پسران پذيرفته شده، حتي اگر رتبه هايشان بسيار پايين تر از دختران باشد، نبايد کمتر از 40 درصد کل ظرفيت شود.»

اين فراخوان، آمادگي اعضاي شبکه وکلاي داوطلب را براي برعهده گرفتن وکالت داوطلبان دختر کنکور امسال که به سهميه بندي جنسيتي معترض اند و قصد شکايت به ديوان عدالت اداري و پيگيري حقوقي پرونده خود را دارند اعلام کرده است. نهادهاي مدني صادرکننده اين فراخوان در حال حاضر در پي جمع آوري مدارک لازم هستند و اعلام شکايت از سازمان سنجش به ديوان عدالت اداري از اواخر آبان ماه آغاز خواهد شد. دختران داوطلبي که به سبب اين سهميه بندي مورد تبعيض قرار گرفته اند مي توانند از طريق نشاني پست الکترونيکي sahmieh@gmail.com با شبکه وکلاي داوطلب در ارتباط باشند.

با وجود اينکه در دفترچه آزمون سال جاري، ظرفيت ها به نسبت پنجاه - پنجاه بين پسران و دختران اعلا م شده بود اما در عمل و براساس شواهد و قرائن موجود، 70 درصد ظرفيت رشته هاي پزشکي (شايد هم بيشتر)به پسران و مابقي به دختران اختصاص داده شد که اين نحوه گزينش، تعداد قابل توجهي از دختران مستعد را از ورود به رشته پزشکي محروم کرده است تا آنجا که برخي پسران با رتبه 3000 و حتي بنا بر بعضي شنيده ها با رتبه 4000 در رشته پزشکي پذيرفته شده اند اما دختران داوطلب با رتبه هاي بين 1200 تا 1900 از اين قافله عقب مانده اند. بر اساس اعتراضات دختران دواطلب کنکور، در بسياري ديگر از رشته ها نيز وضعيت به همين منوال بوده است.

اين در حالي است که سال گذشته و در پي طرح سهميه بندي جنسيتي در مجلس، نمايندگان مجلس و مسوولان وزارت علوم به شدت با اجراي اين طرح مخالفت کرده و مانع از تصويب آن شدند، با اين وجود سازمان سنجش امسال، بدون اعلام قبلي و به صورت غيررسمي اقدام به اعمال اين سهميه بندي کرده است.
+ نوشته شده در  Sun 4 Nov 2007ساعت 5:42  توسط علی شیروانی  | 

عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها ‎/ خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث ‎/ در ستون تسليت ها، نامى از ما يادگارى

تو تنهايى تو از تن ها جدايى‎/ غريبى بى كسى بى آشنايى
دلا گويى تو را من مى شناسم‎/ تو از اينجا نه اى اهل كجايى؟
قيصر امين پور

+ نوشته شده در  Sun 4 Nov 2007ساعت 5:34  توسط علی شیروانی  | 

بيزينس ويك منتشر كرد:

مترجم: شادي آذري
كار با كارآفرينان جوان بسيار لذت‌بخش است؛ چون آنها انرژي، شور و ايده دارند. اما اگر آنها والدين معروف، ارتباطات مهم يا ابداعي در تكنولوژي مانند اسكايپ نداشته باشند، با چالش ارائه ايده‌هايشان به مخاطبان بدبين مواجه خواهند شد.


به همين دليل، «توري جانسن» مديركل يك شركت خدمات استخدامي به نام ويمن فورهاير مي‌گويد كه كارآفرينان جوان بايد مهارت خود را در سخنراني براي عموم افزايش دهند.
او مي‌گويد: «حتي اگر شما بهترين ايده روي كره زمين را هم داشته باشيد؛ اگر مطمئن و با آگاهي به نظر نرسيد، كسي به ايده شما گوش نخواهد داد. البته روي ديگر سكه اين است كه گاهي ايده‌اي كه چندان هم بي‌نظير نيست، موردتوجه قرار مي‌گيرد؛ چون ارائه‌دهنده آن توانسته است شخصا با مخاطبان خود ارتباط برقرار كند. نبايد قدرت و اهميت اين مهارت‌ها را ناچيز بشماريد.» در اينجا چهار استراتژي به كارآفرينان جوان ارائه مي‌شود تا بتوانند به وسيله آنها با اطمينان به ارائه نظرات و ايده‌هاي خود بپردازند و خود را مطرح كنند.
1 - از شور و هيجان خود تبعيت كنيد
«دانلد ترامپ» به تبليغ كتاب جديد خود پرداخت و ميليون‌ها نفر از خواندن ايده‌ها و تماشاي سخنراني او لذت مي‌برند. پيام كليدي ترامپ اين نبود كه چگونه در زمينه املاك و مستغلات ثروتمند شويد، بلكه پيام كليدي او تنها اين بود كه «به آنچه انجام مي‌دهيد عشق بورزيد»، به نظر مي‌رسيد كه همه اصول ديگر ترامپ براي موفقيت بر پايه همين مفهوم كليدي استوار بودند. او در مصاحبه تلويزيوني اخير خود از كارآفرينان جوان خواست «موضوع مدنظر خود را به خوبي بشناسند.» اما در كنار آن افزود: اگر نسبت به آن موضوع شور و هيجان داشته باشيد، قادر خواهيد بود هر كاري انجام دهيد تا بر همه نكات مربوط به آن موضوع اشراف پيدا كنيد. خواهيد ديد كه همه‌چيز به شور و علاقه بستگي دارد. مي‌توان به مردم آموخت كه چگونه نظرات خود را موثرتر بيان كنند؛ اما نمي‌توان به آنها شور و هيجان را درس داد و بدون شور و هيجان شما بسيار سخت‌تر موفق مي‌شويد. توجه افراد را به ايده‌هايتان جلب كنيد.
2 - يك ديدگاه خلاصه براي يادآوري به رشته تحرير درآوريد
ارائه ديدگاه با بيانيه ماموريتي كاملا متفاوت است. بيانيه ماموريتي يك پاراگراف طولاني و پيچيده است كه معمولا كميته‌اي آن را تنظيم مي‌كند. اما ديدگاه، يك تصوير خلاصه‌شده و فشرده از آينده‌اي روشن‌تر است كه با محصول يا خدمات شما محقق خواهد شد. ارائه ديدگاه در شرايط مطلوب بايد حدود ده كلمه يا كمتر باشد. سرمايه‌گذاران معمولا بر اين باورند كه اگر يك كارآفرين نتواند محصول خود را در ده كلمه يا كمتر توصيف كند، نبايد بر آن محصول سرمايه‌گذاري كرد.
3 - از قانون 10/20/30 پيروي كنيد
اگر به استفاده از نرم‌افزارهاي ارائه مطلب چون پاورپوينت عادت نداريد، هم‌اكنون استفاده از آن را تمرين كنيد. سرمايه‌گذاران، شركا و مشتريان بالقوه شما دوست دارند اطلاعات شما را به صورت بصري دريافت كنند و يك كپي از آن را براي خود داشته باشند.
اما به خاطر داشته باشيد كه ارائه ايده شما مي‌تواند خوب يا بسيار ضعيف انجام شود.
يكي از روساي سابق اپل به نام گاي‌كاواساكي، به صدها ارائه نظر گوش داده است كه اغلب آنها «آنچنان كسالت‌بار بوده است كه قادر به ادامه گوش دادن به آنها نبوده است». او به قانون 10/20/30 اشاره مي‌كند. اين قانون بسيار ساده است. وقتي سميناري بايد ارائه دهيد، بايد 10 اسلايد را در 20دقيقه با فونت 30 ارائه دهيد. استفاده از اين قانون به شما در احياي روش سخنراني‌تان كمك مي‌كند.
4 - مانند يك رهبر لباس بپوشيد
مخاطبان شما در 90 ثانيه اول جلسه در موردتان به قضاوت مي‌نشينند. اين به شما زمان زيادي براي ارائه محتواي سخنانتان نمي‌دهد. معناي اين نكته اين است كه مخاطبان براساس حركات بدن و لباس شما در موردتان قضاوت مي‌كنند. يك قهرمان ارتش گفته است كه رهبران بزرگ هميشه نسبت به حضار در يك اتاق كمي بهتر به نظر مي‌رسند.
سرانجام آنكه اگر بتوانيد با موفقيت به ابراز عقيده خود بپردازيد، موفقيت شما در رسيدن به اهدافتان تضمين مي‌شود.

+ نوشته شده در  Thu 1 Nov 2007ساعت 21:20  توسط علی شیروانی  | 

انستیتوی روابط خارجی آلمان در ماه اوت کلمه ترکی «ياکاموز» را به عنوان «زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷» معرفی کرد.

واژه‌های «هولو» و «ولنگتو» دوم و سوم شدند. روز ۲۷ اکتبر از برندگان در برلین تقدیر می‌شود.
تابستان امسال مسابقه‌ای با عنوان «زیباترین کلمه در جهان» توسط انستیتو‌ی روابط خارجی آلمان در اشتوتگارت برگزارشد. هيات داوران از بین حدود ۲۵۰۰ کلمه ارسال شده، کلمه «یاکاموز»، به معنای «انعکاس ماه در آب» را انتخاب کرد. در این مسابقه نزدیک به ۶۰ کشور شرکت داشتند.
کلمات آلمانی در این مسابقه عبارت بودند از: «فرنوه»، «کویچ‌فیدل» و «هایل‌بوت‌شنیتشن» که معنای آنها به این ترتیب است: «دلتنگی برای سفر به دوردست»، «آدم سرحال و شلوغ» و «نانی که در آن تکه‌های ماهی وجود دارد».
کلمه چینی «هولو» به معنای «خر و پف کردن» و «ولنگتو»، که در زبان آفریقایی لوگاندا به معنی «بی‌نظم» است، به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند. این مسابقه که به مناسبت «سال علوم انسانی» برگزار شد، در روز ۳۱ آگوست به پایان رسید.
«کلمه» و «ناکلمه‌» سال
در آلمان هر ساله «کلمه سال» و «ناکلمه سال» هم انتخاب می‌شوند. کلمه سال ۲۰۰۶ «فان مایله» است که به جایی می‌گویند که در آن طرفداران ورزش برای دیدن یک مسابقه جمع می‌شوند و از طریق گزارش تلویزیونی، مسابقه را می‌بینند.
«ناکلمه سال» ۲۰۰۶ «اخراج اختیاری از کشور» است. این واژه در مورد اخراج پناه‌جویانی به کار می‌رود که باید کشور آلمان را ترک کنند و چاره‌ای ندارند جز این که با آن موافقت کنند.

+ نوشته شده در  Thu 1 Nov 2007ساعت 21:12  توسط علی شیروانی  | 

324522.jpg
] مهدى صمدى‎/ كارشناس ارشد حقوق بين الملل [

اگر سابقه دادگاه ها مربوط به حقوق كيفرى بين المللى را مورد مطالعه قرار دهيم درخواهيم يافت كه اولين دادگاه كيفرى با مشخصات امروزين دادگاه بين المللى، دادگاه جنايات جنگ دوم جهانى در ۲ شهر توكيو و نورنبرگ بوده است. اين دادگاه ها در همان دوره و پس از رسيدگى به جنايات عاملان آلمانى و ژاپنى، به كار خود پايان دادند. مورد دوم مربوط به جنايات واقع شده در يوگسلاوى سابق است. بين اين ۲ دادگاه يك فاصله چند دهه اى وجود دارد كه نقش جنگ سرد را در پيشرفت يا عدم پيشرفت حقوق و على الخصوص حقوق كيفرى بيشتر مى نماياند. يك سال بعد نيز در سال ۱۹۹۴ شوراى امنيت يك بار ديگر، يك جنايت بين المللى ديگر را مشمول حقوق كيفرى بين المللى دانسته و دادگاهى را بدين منظور پايه ريزى كرد. اين بار جنايات واقع شده در رواندا مستلزم رسيدگى در يك دادگاه شده بود.
دادگاه هاى نورنبرگ و توكيو نيز با دادگاه هاى يوگسلاوى و رواندا از يك جنس نيستند. ۲ دادگاه نوع اول توسط فاتحان جنگ جهانى تشكيل شده بودند و دادگاه هاى نوع دوم توسط مراجع بين المللى پايه گذارى شده بودند. از طرف ديگر ضمانت اجراى دادگاه هاى نوع دوم توسط سازمان ملل و على الخصوص شوراى امنيت حمايت مى شدند. البته يك سرى نكات مشترك نيز بين آنها وجود داشت. مهمترين نكات اين بود كه هر دو نوع، صلاحيت زمانى و مكانى محدودى داشتند. بدين معنى كه تنها جرائمى را در يك دوره محدود زمانى و در يك منطقه محدود مكانى شامل مى شدند. علاوه بر آن هر دو نوع دادگاه، نسبت به اشخاص معينى دست به اعمال صلاحيت زده بودند و به غير از آنها نمى توانستند در موارد ديگر حتى با جرائمى شديدتر اعمال صلاحيت كنند. اينها خصوصيات يك دادگاه اختصاصى و موردى است.
اين موردى بودن، باعث مى شد كه نتوان از آنها به عنوان يك ديوان بين المللى كيفرى دائمى سود برد. تشكيل چنين ديوانى نيازى ضرورى به شمار مى رفت كه هر چند تفكر آن به مدت ها قبل برمى گشت ولى اقدام به آن امروزه و پس از امضاى اساسنامه ديوان نيز به مرحله عمل واقعى نرسيده است.
با همه اين احوال جامعه جهانى در اواخر قرن بيستم به حدى از بلوغ رسيد كه با پيشنهاد سازمان ملل متحد، به فكر عملى ساختن ايده ديوان بين المللى كيفرى بيفتد. بدين منظور نشستى در تاريخ ۱۷ ژوئيه ۱۹۹۸ در شهر رم برگزار گرديد و در آن اساسنامه ديوان كيفرى بين المللى كه به «اساسنامه رم» معروف است به امضا رسد. از مجموع ۱۶۰ كشور حاضر در اين نشست، ۱۲۰ كشور اين سند را امضا كردند. در اين اساسنامه صلاحيت ديوان به شكلى دقيق و محدود تبيين شده است تا هم به اصل قانونى بودن جرم و مجازات لطمه وارد نشود و هم حساسيت دولت ها نسبت به صلاحيت ديوان تبيين شده بود و سعى بر اين بود تا مواردى نيز پس از قطعى شدن تشكيل ديوان و كسب تجربه لازم توسط آن طراحى گردد.
اين سند يك سند پيچيده است كه در آن سعى شده است ديوان را يك عامل تقويت كننده و مكمل، در خدمت نظام هاى قضايى ملى قرار دهند. اصلى ترين شعار را كه مى توان در تعريف سند ذكر نمود شعار اساسى حقوق جزا مبنى بر جلوگيرى از بدون مجازات ماندن كليه جرايم توسط نظام هاى كيفرى است.
ديوان بين المللى كيفرى نيز همانند دادگاه هاى ذكر شده فقط به جرايم اشخاص حقيقى رسيدگى مى كند و همواره سعى دارد تا با تبيين دقيق فرايند پذيرش دعوا، رابطه اى صحيح و در عين حال غيرمحرك بين دادگاه ملى و بين المللى تنظيم نمايد. ديوان براى رسيدن به موفقيت، به چند عامل اساسى نيازمند است. يكى از اين عوامل حمايت وسيع جهانى از آن است. شوراى امنيت يكى از نهادهايى است كه بايستى در خدمت اين ديوان بوده و از ارائه هرگونه حمايت دريغ ننمايد. مسأله بعد رعايت عامل بى طرفى است هرچند اين مسأله با مورد قبلى در تضاد است ولى اين تضاد به گونه اى نيست كه نتوان بين آن دو سازشى بين المللى ايجاد كرد. به اين صورت كه هرچند حمايت بين المللى اصل اساسى براى موفقيت ديوان به شمار مى رود ولى اين حمايت بايستى به گونه اى باشد تا اصل مترقى بى طرفى ديوان قربانى نگردد.
دولت ها هرچند در مقابل موانعى كه براى چنين دادگاهى ذكر شده به توافقى عمومى نرسيده اند ولى ديدگاه هاى مشترك آنها راه حل هاى حداقلى براى چنين مسأله اى تلقى مى گردد. براى مثال دولت ها خود را با اين توجيه راضى ساخته اند كه قرار نيست ديوان به همه جرائم رسيدگى كند حتى اين ديوان به همه جرائم بين المللى نيز رسيدگى نخواهد كرد. علاوه بر آن دولت ها اجازه نداده اند كه اين دادگاه راساً صلاحيت داشته باشد بلكه قرارشده است ديوان فقط يك نوع مكمل براى دادگاه هاى ملى باشد.

* كليات حقوق كيفرى بين المللى
رابطه بين حقوق كيفرى بين المللى و ديوان بين المللى كيفرى رابطه اى نزديك است ولى به هيچ وجه اين ۲ عنوان منطبق بر هم نيستند. حقوق كيفرى بين المللى لفظى عام است كه همه جرائم در عرصه بين المللى را شامل مى شود ولى ديوان صلاحيت رسيدگى به هر آنچه كه در عرصه بين المللى به حقوق كيفرى مربوط است را ندارد. علاوه بر آن لفظ حقوق كيفرى بين المللى بيشتر مايل به مباحث ماهوى است ولى ديوان بيشتر امكانات خود را به مسائل شكلى اختصاص داده است در اساسنامه رم علاوه بر مسائل آئين دادرسى ديوان به سمت هاى غير قضايى نيز پرداخته شده است در اينجا قصد ما بررسى روابط اين ۲ عنوان نيست بلكه مى خواهيم يك تعريف كلى و عمومى از حقوق كيفرى بين المللى ارائه كنيم تا تفاوت آنچه را كه به حقوق كيفرى بين المللى معروف است با اساسنامه رم و صلاحيت هاى ديوان بيشتر دريابيم.
تعريف جرم بين المللى نيز در اين حقوق متفاوت با آن چيزى است كه اساسنامه ديوان تعريف مى نمايد. جرم بين المللى در اينجا رفتارى است مغاير حقوق بين الملل كه به مصالح آن حقوق آسيب مى رساند. اين آسيب زمانى به مرحله اى مى رسد كه جامعه بين المللى برآشفته شده و در پى مقرر نمودن كيفر براى آن رفتار برمى آيد در اين تعريف ۲ نوع جرم بين المللى متصور است يكى جرم بين المللى ذاتى و ديگر عرضى، در نوع ذاتى آن عمل مجرمانه به واقع مصلحتى بين المللى را نقض مى كند ولى در نوع صورى آن اين معيارهاى طراحى شده است كه نقض مى گردد حال ممكن است به مصالحى نيز آسيب برساند يا نرساند. هرچند تعريف جرم بين المللى با اصول حقوق بين الملل همخوانى دارد ولى تعريف اين جرم با تعريف حقوق كيفرى بين المللى متفاوت است.
در ديوان بين المللى كيفرى جرم را نمى توان تا اين حد آزادانه و كلى تعريف كرد در اين دادگاه جرم تعريف مختصر و مفيدى دارد و به جز موارد دقيق طراحى شده اعمال وضعى و يا صورى ديگر را شامل نخواهد شد در تعريف مجرم بين المللى نيز اين ۲ توافق نظر ندارند حقوق كيفرى بين المللى هنوز به توافق كلى در اين رابطه دست نيافته است. از نظر آن هيچ فرد به اندازه اى قدرت ندارد كه بتواند به تنهايى مجرم جرايم بين المللى به حساب آيد و از طرف ديگر از آنجا كه تنها تابعين واقعى حقوق بين الملل دولت ها هستند، دولت قابليت انجام جرم را نخواهد داشت و نمى توان آن را تابع حقوق كيفرى به شمار آورد. هرچند حقوق مذكور در تعريف مجرم بين المللى با مشكل مواجه است ولى اساسنامه رم به نحوى صورى و قراردادى آن را حل وفصل مى نمايد. از نظر اين اساسنامه، تنها افراد را مى توان به عنوان مجرم بين المللى احتساب نمود.

* ساختار ديوان
ديوان يك سازمان بين المللى است اما با انواع ديگر آن كه در زمينه حقوق كيفرى بين المللى فعاليت داشته اند از يك نظر كاملاً متفاوت است. وجه مشخصه اين ديوان نسبت به ساير انواع كيفرى آن، دائمى بودن اين نهاد است. بر اين اساس و به عكس دادگاه هاى نورنبرگ، توكيو، رواندا و يوگسلاوى كه حالتى خاص و موردى داشته اند، اين نهاد واجد اين خصلت است. مقر ديوان همانند ICJ شهر Hague ـ لاهه ـ هلند است.
از يك ديدگاه كلى ديوان به دو قسمت قضايى و غيرقضايى تقسيم مى شود. به اين معنا كه برخى اركان ديوان ماهيتى صرفاً قضايى دارند و عده اى ديگر از اركان نيز فاقد اين خصوصيت مى باشند. اركانى كه داراى خصلت قضايى هستند عبارتند از:
۱- بخش تحقيقات مقدماتى. ۲- محاكمه بدوى، ۳- استيناف يا تجديدنظر و ۴- دادسرا. اركانى هم هستند كه خصلت ادارى و يا تصميم گيرى دارند. دو ركن بدين منظور وجود دارد كه عبارتند از: ۱- مجمع عمومى دولت ها و ۲- دبيرخانه.
۱- مجمع عمومى دولت هاى عضو ـ مهم ترين ركن بين ۲ ركن قضايى و يا حتى كل ديوان، ركن مجمع عمومى است. اين ركن علاوه بر وظايف و اختياراتى درباره نظارت بر ساير اركان، عهده دار مديريت و تصميم گيرى عالى ديوان نيز مى باشد. تمامى دولت هاى عضو نماينده اى در مجمع دارند كه داراى حق رأى از طرف آن دولت است و چنانچه گفته شد اين نمايندگان تصميم هاى بسيار مهمى در آن اتخاذ مى نمايند. عضويت در مجمع به دوگونه است. نخست عضويت عادى كه مخصوص دولت هايى است كه اساسنامه رم را تصويب نموده اند. علاوه بر آن عضويت ناظر نيز براى دولت هايى در نظر گرفته شده كه هرچند اساسنامه رم را امضا كرده اند ولى هنوز مراحل تصويب آن را در حقوق داخلى پشت سر نگذاشته اند. پس از لازم الاجرا شدن اساسنامه رم ـ با تصويب ۶۰ كشور ـ مجمع با تشكيل يك هيأت رئيسه ۱۸ عضوى وظايف خود را آغاز خواهد كرد. براى اين كه جلسات مجمع رسميت يابند، حضور ۶۰ عضو از اعضاى اصلى تصويب كننده ضرورت دارد. هيأت رئيسه نيز توسط يك رئيس و ۲ نايب رئيس اداره مى شود. مهم ترين وظيفه اى كه برعهده مجمع گذارده شده تصويب رويه دادرسى و ادله اثبات دعوى يا در يك عبارت كلى تصويب طرح كميسيون مقدماتى است. علاوه بر آن وظايف عمده ديگرى نيز برعهده مجمع گذاشته شده است ولى اساسنامه تصريح مى كند كه اين وظيفه مقدم به همه وظايف آن و حتى ديگر اركان ديوان است.
در مورد ديگر وظايف و اختيارات مجمع بايد گفت: غير از انتخاب دبيركل و معاونان او، ساير اتنخابات در ديوان به طور كامل برعهده مجمع است. البته مجمع در انتخاب دبيركل و معاونان وى نيز نقش قابل توجهى دارد، به اين ترتيب كه رئيس دبيرخانه با توصيه مجمع توسط قضات انتخاب خواهد شد. به علاوه هر چند قضات وظيفه انتخاب دبيركل را برعهده دارند ولى انتخاب شدن خود قضات توسط مجمع، راه را بر تسلط غيرمستقيم نيز همواره مى نمايد. ساير وظايفى كه برعهده مجمع گذاشته شده است عبارتند از: انتخاب قضات و دادستان و معاونان وى، امتيازات ديگرى نيز براى مجمع در نظر گرفته شده و آن امكان عزل قضات و دادستان در صورت عدم انجام وظايف يا ناتوانى آنها در اجراى اين وظايف شده است. مسأله آخر در مورد مجمع عمومى، شيوه تصميم گيرى آن است. اصل كلى اين است كه رأى گيرى هاى مجمع به صورت اجماعى باشد. ولى با وجود اين اصل اگر چنين اجماعى حاصل نشد گاهاً امكان عدول از آن براى جلوگيرى از گره خوردن فرآيند تصميم گيرى وجود خواهد داشت. استثناى اصل اجماعى بودن به اين صورت است كه اگر مسأله، شكلى بود رأى اكثريت نسبى در آن حالت كفايت خواهد كرد و اگر مسأله از قضاياى ماهوى بود حداقل دو سوم اعضاى مجمع بايد بدان رأى دهند. استثنا بر استثنا نيز وجود دارد و آن در انتخاب دادستان است. اساسنامه تصريح دارد كه او حتماً بايد توسط رأى اكثريت مطلق دولت هاى عضو برگزيده شود.
۲- دبيرخانه- هر چند وظايف باقى اركان مهمتر از دبيرخانه است ولى ابتدا اركان غيرقضايى را معرفى مى كنيم و پس از آن به سراغ اركان قضايى ديوان خواهيم رفت. اساسنامه به غلط دبيرخانه را مسئول امور غيرقضايى ديوان مى شمارد در حالى كه مجمع نيز چنين وظيفه اى برعهده دارد. با چشم پوشى از اين مسأله بايد گفت مانند دبيرخانه، تمامى سازمان هاى بين المللى، رئيس دبيرخانه به عنوان رئيس ادارى ديوان نيز شناخته مى شود. انتخاب دبير كل و معاونان وى چنانچه گذشت توسط قضات و با توصيه مجمع انجام مى گيرد. مسئوليت آنها ۵ سال دوام خواهد داشت. رياست دبيرخانه تنها منصبى از مناصب ديوان است كه صاحبان آن كرسى مى توانند براى دوره هاى بعدى نيز انتخاب گردند، غير از آن، ديگر مناصب انتخابى ديوان قابل تجديد دوره براى همان متصدى نخواهند بود.
۳- قضات-مجموعه قضات ديوان ۱۸ نفر هستند. انتخاب قضات وظيفه اى است كه مستقيماً توسط اساسنامه بر عهده مجمع دولت هاى عضو نهاده شده است. هرچند اصلى در حقوق وجود دارد كه بنابرآن هيچ كس نمى تواند قاضى پرونده خويش باشد ولى اين كه تا چه حد بتوان اين اصل و آثار و نتايج آن را در حقوق بين الملل پياده كرد خود بحثى مفصل است. حتى در مورد ICJ شوراى امنيت براى انتخاب قضات نمى تواند از حق وتو استفاده نمايد و انتخابات قضات ديوان بين المللى دادگسترى به انتخاب مستقيم كشورهاى عضو سپرده شده است. هرچند دوره تصدى منصب قضا در ديوان همانند ICJ ۹ سال است ولى برعكس آن قضات را بعد از اين ۹ سال ديگر نمى توان مجدداً انتخاب نمود. باز همانند ديوان لاهه از تبعه كشورى معين بيش از يك قاضى نمى توان برگزيد. تخصص، يكى از مسائلى است كه در انتخاب قضات مورد توجه قرار مى گيرد. كلاً در انتخاب قاضى براى ديوان كيفرى چند تخصص را بايد در نظر گرفت. اين تخصص ها عبارتند از حقوق كيفرى، آئين دادرسى كيفرى و گرايش هاى مختلف حقوق بين الملل همانند حقوق بشر. مسأله بعد خصوصياتى است كه براى قضات مدنظر است. از ميان خصايص قضات مهمترين خصلت شرطى است كه در آن هر قاضى منتخب بايد در كشور بتواند خود متصدى عالى ترين مقام هاى قضايى را برعهده بگيرد. براين اساس، قاضى هرچقدر هم متبحر و متخصص باشد در صورتى كه نتواند در كشور متبوع خويش بر عالى ترين مسند قضاوت تكيه بزند نخواهد توانست به عنوان قاضى ديوان انتخاب شود. شرايطى ديگر همانند سجاياى اخلاقى، حسن شهرت به بى طرفى و كمالات از جمله ديگر شرايط قضات منتخب است. رعايت برخى نكات نيز براى دولت هاى انتخاب كننده لازم است. يكى از اين موارد عدالت ميان تعداد قضات زن و مرد در ديوان است. بدين مفهوم كه نبايد تعداد قضات مرد به طور ناعادلانه از قضات زن بيشتر باشد، آنچنان كه از شروط فوق مى توان برداشت كرد نامزد شدن توسط دولت هاى عضو صورت مى گيرد. قضات به طور تمام وقت خدمت نخواهند كرد. اين يك اصل است ولى استثناهايى هم دارد. يكى ازموارد استثنا اعضاى هيأت رئيسه هستند كه متشكل از سه قاضى خواهند بود و ديگرى قضاتى كه هيأت رئيسه از آنها بخواهد تمام وقت در خدمت ديوان باشند.
۴- تجديدنظر- در اين بخش ۵ قاضى حضور دارند. يك نفر از آنها به عنوان رئيس برگزيده خواهد شد. اختصاص يك بخش به تجديدنظرخواهى يكى از برترى هاى ديوان نسبت به ICJ است.
۵- دادگاه بدوى - اين قسمت نيز متشكل از ۶ قاضى است. رسيدگى در دادگاه بدوى مى تواند در شعبات آن تعقيب شود. شعبات آن نيز از سه قاضى تشكيل خواهند شد.
۶- بخش مقدماتى از قرار تعريفى كه از بخش مقدماتى و دادستانى شده، مستقل بودن اين دو بخش قابل استنتاج است، در هر حال بخش مقدماتى ۶ قاضى دارد. نكته ديگر كه در بخش مقدماتى و بخش دادگاه بدوى قابل توجه است اين كه در اين دو قسمت تفوق تخصص كيفرى ضرورى است.
۷- دادستان- دادستان عضوى مستقل است. به اين معنا كه هيأت رئيسه نمى تواند در امور مربوط به او دخالت كند. وظايف خاص و مهمى برعهده آن گذارده شده و مستقيماً نيز توسط مجمع عمومى انتخاب مى گردد. نكته جالب توجه ديگر در مورد دادستان لزوم انتخاب او توسط اكثريت مطلق دولت هاى عضو است. منصب دادستانى، سمتى قدرتمند است كه مى تواند رأساً تحقيقات قضايى را آغاز نمايد. وى همچنين مى تواند چند معاون و مشاور داشته باشد.
مسأله بعد دوره تصدى پست دادستانى و معاونت هاى اوست. آنها همانند قضات براى يك دوره ۹ ساله انتخاب مى شوند. دست آخر بايد به تخصص دادستان اشاره كرد. طبق اساسنامه لازم است كه وى از متخصصان حقوقى كيفرى باشد كه با توجه به سمت و وظايف او كاملاً قابل درك است.
نسل كشى- مهم نيست كه عامل نسل كشى شخص رسمى يا غير رسمى باشد تا ديوان صلاحيت رسيدگى بر آن را پيدا كند. حتى اين كه نسل كشى در زمان صلح يا جنگ واقع شود نيز در تعريف آن مؤثر نخواهد بود. مسأله بعد اهميت نداشتن نوع مخاصمه است، يعنى تحقق آن مى تواند در يك مخاصمه بين المللى يا غيربين المللى واقع شود و در هر دو حال نيز در محدوده صلاحيت ديوان خواهد بود. البته اعمال مجرمانه اى كه بتوان آنها را نسل كشى دانست به تفصيل در اساسنامه ذكر شده است. ولى آنچه درباره نسل كشى مى تواند قابل توجه باشد عدم انطباق تعريف آن در صورت واقع شدن بر روى تنها يك نفر است. اين كه عملى را نسل كشى بدانيم نيازى به برنامه ريزى سازمانى و از پيش تعريف شده نخواهيم داشت. حتى لازم نيست اقدام ها با سطح وسيع و گسترده اى انجام شود تا بتوان آن را نسل كشى خواند.
جنايت عليه بشريت- همانند نسل كشى مى تواند هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح واقع شود و در هر دو حالت تحت صلاحيت ديوان است. همچنين مى تواند توسط نيروهاى دولتى يا غير دولتى و در يك مخاصمه بين المللى يا غير آن واقع شود. ولى برعكس نسل كشى وقوع آن نياز به يك سلسله اقدام ها دارد. برعكس نسل كشى وقوع يك حمله گسترده و سازمان يافته نيز براى تحقق اين جرم ضرورى است. در اسناد رم يازده عمل به عنوان اعمالى كه مى توان آن را جنايت عليه بشريت خواند آورده شده است.
جنايت جنگى- هرچند اين جرم نيز براى اين كه بتواند در صلاحيت ديوان قرار گيرد، ممكن است در يك مخاصمه بين المللى يا غير آن واقع شود ولى وقوع حالت جنگى براى آن ضرورى است. اين جرم فقط عليه يك سرى اشخاص حمايت شده از قبيل مجروحان، اسيران و غير نظاميان قابل تصور است.
جنايت تجاوز- اين جنايت براى ديوان يك صلاحيت بالقوه ايجاد كرده كه هنوز به حالت بالفعل در نيامده است. به اين معنى كه هر چند اساسنامه رم به آن پرداخته است ولى تا تصويب اصلاحيه هاى پيشنهادى اين صلاحيت قابل اعمال نخواهد بود.
رسيدگى در ديوان- اگر دولت صالح در حال رسيدگى به يك موضوع باشد يا قبلاً قرار منع پيگرد توسط دولت صادر گرديده باشد و يا در اختتام رسيدگى قضيه، اعتبار امر مختومه را بيابد ديگر ديوان صلاحيت رسيدگى را نخواهد داشت. به اين ترتيب مى توان دريافت نخستين شرط رسيدگى در ديوان، صرف نظر داوطلبانه دولت ها از رسيدگى به دعوا و واگذاردن اين مسئوليت به عهده ديوان مى باشد. اين همان اصلى است كه قبلاً از آن طبق اصل عدم صلاحيت ديوان سخن گفته شد. اين اصل نشان مى دهد كه ديوان در مورد هيچ مسأله اى صلاحيت ابتدايى نداشته و كاملاً به صورت تكميلى عمل مى نمايد. حتى اگر دولت مايل به رسيدگى به قضيه در ديوان
باشد باز امكان رسيدگى در ديوان به صورت كامل ايجاد نخواهد شد. زيرا لازم است كشورى كه جرم در قلمرو آن يا به وسيله تبعه آن انجام شده عضو كنوانسيون باشد يا اين كه صلاحيت ديوان را پذيرا گردد. چنانچه گفته شد صلاحيت اصلى رسيدگى برعهده دولت ها است و اين خود آنها هستند كه اگر صلاح دانستند موضوع را به ديوان ارجاع خواهند داد. با اين حال يك استثناء وجود دارد. اگر ديوان احراز كند دولتى مايل يا قادر به رسيدگى نيست مى تواند موضوع را رأساً مورد توجه قرار دهد، حتى اگر اعتبار امر مختومه نيز در آن قضيه واقع شود، يعنى مهم اين است كه دولت بتواند و بخواهد رسيدگى نمايد.
اول) بتواند: دولت زمانى مى تواند به قضيه اى رسيدگى جزايى كند كه نظام قضايى موجود در آن قدرت لازم را داشته و بتواند ضمن دستگيرى و اخذ دلايل و اجراى دقيق اصول دادرسى به محاكمه عوامل جرايم دست بزند. اگر دولتى نتوانست چنين كند ديوان رأساً به قضاياى مربوط رسيدگى خواهد كرد.
دوم) بخواهد: ممكن است دولتى مايل باشد تا با مصون ساختن متهم، او را از قيد مجازات برهاند. تأخير در امر رسيدگى نيز مى تواند اگر به نحو ناعادلانه و غيرقانونى باشد نشان بدهد كه دولتى مايل به رسيدگى نيست. حتى عدم رعايت بى طرفى نيز ممكن است نشان دهد كه دولت تمايلى به دادگاهى نمودن شخص ندارد. در اين صورت نيز ديوان رأساً دست به كار مى شود ولى مرجع تشخيص تمايل و قدرت رسيدگى توسط هر دولت عضو كيست؟ اين مرجع طبق نظر اساسنامه ديوان است و مى تواند رأساً نسبت به قابل پذيرش بودن يا نبودن تصميم گيرى نمايد. البته اين تصميم درباره صلاحيت دولت ها به رسيدگى نيست. در اينجا چند پرسش نيز وجود دارد.
در پايان ذكر اين نكته ضرورى است كه هرچند ديوان در سال ۲۰۰۲ با ارائه اسناد تصويب به مرحله لازم الاجرايى قدم گذاشته است ولى مخالفت هاى علنى قدرت هاى بزرگ و على الخصوص آمريكا موجب شده است عملاً قدرت اجرايى نداشته باشد. اين مسأله باعث مى شود تا رشد و ترقى اين نهاد به تأخير بيفتد.
+ نوشته شده در  Thu 1 Nov 2007ساعت 20:47  توسط علی شیروانی  | 

در آلمان بیش از ۳۰۰ نوع نان وجود دارد. برای اینکه کسی در آلمان بتواند نانوا شود، باید پس از پایان تحصیلات متوسطه، ۳ سال در یک مدرسه یا آموزشگاه حرفه‌ای به تحصیل بپردازد. نان غذای اصلی آلمانی‌ها است.

تصویری که واژه «نانوا» در ذهن خواننده ایرانی ایجاد می‌کند، اساسا با تصویری که معادل آلمانی آن «Becker» در ذهن پدید می‌آورد، فرق می‌کند. ایرانیان نه از واژه «نانوا»، بلکه از واژه «نان» هم ذهنیت دیگری دارند. نان برای ما «بربری»، «سنگک»، «لواش» و «تافتون» است و ما آن را دانه‌ای می‌خریم، حال آنکه در بیشتر نقاط جهان و از جمله آلمان نان را کیلویی می‌خرند و می‌فروشند. به مناسبت روز جهانی تغذیه، دویچه‌وله با يك ایرانی‌ که از سال‌ها پیش در آلمان زندگی می‌کند و در برلین نانوایی دارد، به گفت‌و‌گو نشسته است.
افشین رجایی، ۱۶ ساله بود که به آلمان آمد. او از همان ابتدا به یادگیری زبان آلمانی پرداخت. روزی به پیشنهاد یکی از دوستانش در يك نانوایی مشغول به کار شد. افشین که از این کار خوشش آمده بود، پس از پایان مدرسه، در یک آموزشگاه حرفه‌ای، دوره نانوایی گذراند و از آن پس به طور جدی «نانوا» شد. او آموختن تئوری را برای پختن نان لازم و ضروری می‌داند و به عنوان استادکار هم، در این راه شاگردانی را تربیت می‌کند.
اگر بخواهید به طور کلی نقش نان را در تغذیه روزمره آلمانی‌ها توضیح دهید، این نقش را چگونه می‌بینید؟
نان در تمام دنیا نقش بسیار مهمی در زندگی مردم دارد. تاریخ آن به پنج‌هزار سال پیش و به مصر باستان برمی‌گردد.‌ مصرف نان در آلمان هم مشخصا بسیار زیاد است. غذای اصلی ما ایرانی‌ها برنج است و غذای اصلی آلمانی‌ها سیب‌زمینی و نان است. به همین علت هم ارزش نان در آلمان بیشتر از ایران است.
در مقایسه با ایران ریخت و پاش نان در آلمان خیلی کمتر است، یعنی مردم در آلمان نان را آنقدر هدر نمی‌کنند. علت آن را در چه می‌دانید؟ آیا فکر می‌کنید این به تاریخ آلمان و گرسنگی‌ که مردم پس از جنگ کشیدند، برمی‌گردد؟
من فکر نمی‌کنم که جوان‌ها این را رعایت کنند، اما باید بگویم که آلمانی‌ها به طور کلی ملت صرفه‌جویی هستند. آلمانی‌ها همیشه مراقبند که همه چیز را درست استفاده کنند. در مصرف‌ هم نظم و قانون را رعایت می‌کنند، قانونی که خودشان برای خودشان تعریف می‌کنند. در ایران متاسفانه حیف و میل بیشتر است.
می‌دانیم که تنوع نان در آلمان خیلی زیاد است. می‌توانید بگویید در آلمان در مجموع چند نوع نان وجود دارد؟ شما در طول روز معمولا چند نوع نان می‌پزید؟
در آلمان بیش از ۳۰۰ نوع نان هست، البته این نان‌ها در شهرهای مختلف نام‌های مختلف دارند. نانوایی‌های آلمان مثل ایران نیست که فقط نان در آنها پخته شود. ما در اینجا شیرینی و کیک هم می‌پزیم. من در روز در مجموع ۵۰ نوع نان می‌پزم، البته این شامل نان شیرینی و نانک (Brötchen) هم است.
اگر بخواهیم نان‌ها را بر اساس مواد تشکیل‌دهنده آنها تقسیم‌بندی کنیم، شما آنها را به چند گروه تقسیم می‌کنید؟
به طور کل می‌توان نان را به سه نوع تقسیم کرد. دسته اول نان‌های سفید هستند که در ایران هم پخت می‌شوند، مثل باگت. دسته دوم نان‌هایی هستند که با چاودار درست می‌شوند. این نان‌ها تیره‌تر هستند و البته باید بگویم که نان‌های تیره‌تر مواد معدنی بیشتری دارند، چرا که آرد هرچه تیره‌تر باشد، مواد معدنی آن هم بیشتر است.
‌دسته سوم نان‌ها را هم با همان آرد تیره درست می‌کنند با این تفاوت که به آنها تخمه آفتابگردان یا تخمه کدو اضافه می‌کنند که این به نان مزه دیگری می‌دهد و ارزش غذایی آن هم بیشتر است.
آیا فکر می‌کنید قیمت نان در آلمان نسبت به مواد غذایی دیگر گران است یا مناسب؟
قیمت نان در آلمان در مقایسه با کشورهای دیگر بسیار ارزان است. به طور کل مواد غذایی در آلمان ارزان‌ است. تنها چیزی که شاید کمی گران‌تر باشد، گوشت است.
شما به طور کلی کیفیت نان را در آلمان چگونه ارزیابی می‌کنید؟ دولت چقدر و چگونه این کیفیت را کنترل می‌کند؟
دولت به طور مستقیم با کیفیت‌، کاری ندارد. البته آنها تمیزی نانوایی‌ها و مواد مصرفی آنها را مدام کنترل می‌کنند.
در واقع هر نانوایی‌ می‌تواند بنا به سلیقه‌ و وجدانش نان خوب یا بد بپزد، ولی باید بگویم نان به طور کلی در آلمان از کیفیت بسیار خوبی برخوردار است.
آیا فکر می‌کنید کیفیت نان در آلمان را می‌توان با کیفیت نان در ایران مقایسه کرد؟
اصلا قابل مقایسه نیست. اگر کسی از نان، کمی سررشته داشته باشد، در همان نگاه اول می‌فهمد که کیفیت نان در ایران قابل مقايسه نيست. عملا باید بگویم ما در ایران نان خوب نداريم.
نان به طور کلی چه قدر ارزش غذایی دارد؟ آیا نان سفید هم همان ارزش غذایی را دارد که نان تیره؟
نان ویتامین و مواد معدنی زیادی دارد ولی هر چقدر آرد سفیدتر باشد، مواد معدنی آن کمتر است. ویتامین‌ها، مواد معدنی و پروتئین آرد تیره خیلی بیشتر است.
آیا ویتامین و املاح موجود در نان پس از پخت از بین نمی‌روند؟
نه، درجه حرارت پخت نان ۹۵ درجه است. ویتامین‌ها در این حرارت از بین نمی‌روند.
چیزی که این اواخر در آلمان بیش از پیش مشاهده می‌شود، این است که خمیر نان منجمد شده را از کشورهای دیگر مانند لهستان وارد می‌کنند. آیا وقتی خمیر نان منجمد می‌شود از کیفیت آن کاسته نمی‌شود؟
متاسفانه این اقتصادی است که کارخانه‌های بزرگ از آن سود می‌برند که در کشورهایی مثل چین یا کشورهای اروپای شرقی نان درست می‌کنند و خام آن را به آلمان می‌آورند و اینجا می‌پزند. من با این کار خیلی مخالفم. به این ترتیب مردم نمی‌دانند چه می‌خرند و چه می‌خورند. در این نان‌ها از مواد نگهدارنده‌ای استفاده می‌شود که در آلمان ممنوع و حتی خطرناک است.
چه بسا که آدم پس از گذشت چند سال از مصرف این نان‌ها دچار بیماری‌هایی مانند سرطان شود. منجمد کردن خمیر قطعا از کیفیت نان می‌کاهد، چرا که در خمیر نان از مخمر استفاده می‌شود و این مخمر با انجماد طولانی کیفیتش را از دست می‌دهد. به همین علت از مواد نگهدارنده استفاده می‌کنند که آن هم خوب نیست.

+ نوشته شده در  Wed 24 Oct 2007ساعت 9:43  توسط علی شیروانی  | 

انتخاب «دانشگاه برتر» در آلمان به منظور حمایت مالی از دانشگاه‌های برگزیده، قوت بخشیدن به پژوهش در سطوح بالا و تشویق به رقابت با دانشگاه‌های پرآوازه دنیا انجام می‌شود. امسال ۶ دانشگاه و مرکز آموزش عالی «برنده» شدند.

«دانشگاه‌های برتر» عبارتند از: مرکز آموزش‌عالی فنی حرفه‌ای آخن، دانشگاه آزاد برلین و دانشگاه‌های کنستانس، فرایبورگ ، گوتینگن و‌ هایدلبرگ دانشگاه‌هایی که لقب «برتر» را یدک می‌کشند، از حمایت مالی دولت که چندین میلیارد یورو است، برخوردار می‌شوند.
آلمان قصد دارد با برپایی این «مسابقه» و انتخاب «دانشگاه برتر» و حمایت مالی از دانشگاه‌های برگزیده، پژوهش در سطوح بالا را در مراکز آموزش عالی این کشور قوت بخشد و دانشگاه‌ها را به حمایت از پژوهشگران تشویق کند و در سطح بین‌المللی با دانشگاه‌های پرآوازه دنیا به رقابت برخیزد.
جایزه برای تشویق به گسترش پژوهش
در چارچوب برنامه‌ای با نام طرح ایالت‌ها و دولت فدرال، به دانشگاه‌های برگزیده برای مدت پنج‌سال از سال ۲۰۰۷ تا سال ۲۰۱۱ در مجموع ۹‌/‌۱میلیارد یورو اختصاص داده می‌شود.
وزیر علوم و تحقیقات آلمان، آنته شاوان و وزیر دارايی، اشتاین بروک اعلام کرده‌اند که قصد دارند به این طرح تا سال ۲۰۱۱ ادامه دهند. ایالت‌ها و دولت آلمان سال ۲۰۰۹ برای ادامه این برنامه تصمیم‌گیری خواهند کرد. در اولین دور این مسابقه برای کسب عنوان «برتر»، در اکتبر سال ۲۰۰۶ سه دانشگاه انتخاب شده بودند که عبارتند از: دانشگاه فنی مهندسی مونیخ، دانشگاه لودویگز ماکسیمیلیان مونیخ و مرکز آموزش عالی کارلزروهه.
کمک‌های نقدی به دانشگاه‌های برتر در موارد زیر مصرف می‌شود:
- کالج‌های تحقیقاتی و تحصیلات تکمیلی برای حمایت از دانشجویان دوره دکترا
- جوامع پژوهشی که از همکاری مراکز پژوهشی چند دانشگاه پدید آمده‌اند
- پروژه‌های پژوهشی در سطوح دانشگاهی.

+ نوشته شده در  Wed 24 Oct 2007ساعت 9:41  توسط علی شیروانی  | 


متن کامل لايحه حمايت خانواده، به همان شکلي که از دولت به مجلس فرستاده شده، در زير آمده است. موادي را که فکر مي کرديم بر زندگي زنان تاثيري منفي خواهد گذاشت با قرمز و آنهايي را که فکر مي کرديم به حال زنان مثبت است، با آبي مشخص کرده ايم.


لايحه حمايت خانواده

باسمه تعالي

شماره 68357/36780
تاريخ1/5/1386
جناب آقاي دکتر حداد عادل
رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي

لايحه « حمايت خانواده» که بنا به پيشنهاد قوه قضاييه در مجلس در جلسه مورخ 3/4/1386 هيات وزيران به تصويب رسيده است ، جهت طي تشريفات قانوني به پيوست تقديم مي گردد.

 

محمود احمدي نژاد
رئيس جمهور


با عنايت به نقش و جايگاه ويژه نهاد خانواده در نظام حقوقي و تربيتي اسلام و با توجه به غيرشرعي اعلام شدن بخشهايي از قوانين مربوط به حقوق خانواده و وجود خلاءهاي قانوني در اين زمينه و نظر به متشتت بودن مقررات اين حوزه و معلوم نبودن ناسخ و منسوخ آنها که موجب آثار زيانبار و مشکلات عديده اي از جمله سردرگمي محاکم دادگستري در رسيدگي به دعاوي خانوادگي شده است و با لحاظ برخي کاستي ها و نواقص در قوانين موجود حاکم بر نهاد خانواده و عدم تطبيق آنها با واقعيت روز و به منظور تحقق بخشيدن به مفاد اصل (21) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و در راستاي تحقق سياست قضا زدايي و براي کاهش يا مرتفع نمودن مشکلات موجود در قواعد حقوق خانواده و رفع ابهام ، تعارض و خلاً از قوانين و مقررات کنوني خانواده و در اجراء بند (2) اصل (158) قانون اساسي؛ لايحه زير جهت طي تشريفات قانوني تقديم مي شود:

 لايحه حمايت خانواده

فصل اول : دادگاه خانواده

ماده 1- در اجراي بند 3 اصل 21 قانون اساسي  جمهوري اسلامي ايران و به منظور رسيدگي به امور و دعاوي خانوادگي  و جرايم موضوع اين قانون، قوه قضاييه موظف است ظرف 3 سال از تاريخ تصويب اين قانون در تمامي حوزه ها ي قضايي شهرستان، به تعداد کافي شعب دادگاه خانواده تشکيل دهد. تشکيل اين دادگاه در حوزه هاي قضايي بخش به تناسب امکانات و به تشخيص رئيس قوه قضاييه خواهد بود.
تبصره 1- از زمان اجراء اين قانون، در حوزه قضايي شهرستانهايي که دادگاه خانواده تشکيل نشده است، دادگاه حقوقي عمومي مستقر در آن حوزه با رعايت تشريفات مربوط و مقررات اين قانون، به امور و دعاوي خانوادگي رسيدگي مي کند.
تبصره 2- در حوزه قضايي بخشهايي که دادگاه خانواده تشکيل نشده باشد، دادگاه مستقر در آن حوزه با رعايت تشريفات مربوط و مقررات اين قانون  به دعاوي خانوادگي رسيدگي مي کند مگر دعاوي راجع به اصل نکاح و انحلال آن که در دادگاه خانواده نزديکترين حوزه قضايي رسيدگي خواهد شد .
ماده 2- دادگاه خانواده با حضور رئيس يا دادرس علي البدل و دو مستشار تشکيل مي شود که  حتي المقدور يکي از مستشاران دادگاه از بانوان دارنده پايه قضايي مي باشد. رسميت جلسه و صدور راي با اکثريت امکان پذير است.
ماده 3-  رئيس يا دادرس علي البدل دادگاه خانواده بايد متاهل و داراي حداقل چهار سال سابقه خدمت قضايي باشد.
ماده 4- امور و دعاوي زير در دادگاه خانواده رسيدگي مي شود:
1- نامزدي و خسارات ناشي از بر هم خوردن آن؛
2- نکاح دائم ، موقت و اذن در نکاح؛
3- طلاق، رجوع ، فسخ و انفساخ نکاح ، بذل مدت و انقضاي آن ؛
4- نفقه اقارب ، مهريه ونفقه زوجه و ساير حقوق قانوني ناشي از رابطه زوجيت؛
5- جهيزيه؛
6- حضانت و ملاقات طفل؛
7- نسب؛
8-  نشوز و تمکين زوجين؛
9- وليت قهري ، قيومت و امور راجع به ناظر و امين محجوران؛
10- رشد، حجر و رفع آن؛
11- شروط ضمن عقد نکاح؛
12- سرپرستي کودکان بي سرپرست؛
14- اهداء جنين
ماده 5– دادگاه خانواده به جرايم  موضوع فصل ششم اين قانون نيز رسيدگي مي نمايد.
ماده 6- دادگاه هريک از طرفين را که فاقد تمکن مالي تشخيص دهد، از پرداخت هزينه دادرسي، حق الزحمه کارشناسي، حق الزحمه داوري و ساير هزينه ها معاف مي نمايد.. همچنين در صورت نياز با الزام قانوني به داشتن وکيل، حسب مورد به در خواست فرد فاقد تمکن مالي يا راساً، دادگاه براي وي اقدام به تعيين وکيل معاضدتي مي نمايد چنانچه طرف مذکور محکوم له واقع شود ، دادگاه ضمن صدور راي، محکوم عليه را به پرداخت هزينه هاي مذکورو حق الوکاله وکيل معاضدتي محکوم مي کند، مگر اينکه قبلا در اين پرونده عدم تمکن مالي وي احراز شده باشد.
ماده 7- مادر يا هر شخصي که حضانت طفل و يا نگهداري شخص محجور را ضرورتا بر عهده دارد،هر چند که  قيمومت را عهده دار نباشد، حق اقامه دعاوي مطالبه نفقه براي محجور را خواهد داشت.
ماده 8- دادگاه پيش از اتخاذ تصميم نسبت به اصل دعوي، به درخواست يکي از طرفين در اموري که تعيين تکليف آن فوريت دارد از قبيل حضانت، نگهداري، ملاقات طفل، نفقه زن و محجور، بدون اخذ تامين دستور موقت صادر مي نمايد. اين دستور بدون نياز به تاييد رئيس حوزه قضايي قابل اجرا است و چنانچه دادگاه ظرف شش ماه مبادرت به اتخاذ راجع به اصل دعوي ننمايد کان لم يکن گرديده و از آن رفع اثر مي شود، مگر آن که دادگاه مطابق اين ماده مجدداً دستور موقت صادر نمايد.
ماده 9- رسيدگي در دادگاه خانواده با تقديم دادخواست و بدون رعايت ساير تشريفات آيين دادرسي مدني و مطابق آيين نامه اجرايي اين قانون  به عمل مي آيد .
ماده 10- ابلاغ در دادگاه خانواده مي تواند از طريق پست، نمابر،پيامهاي تلفني، پست الکترونيکي و يا هر طريق ديگري که دادگاه مناسب با  کيان خانواده تشخيص دهد صورت گيرد. در هر حال احراز صحت ابلاغ با دادگاه است.
ماده 11- دادگاه مي تواند جهت فراهم نمودن فرصت صلح و سازش، جلسه دادرسي را به درخواست زوجين با يکي ازآنان، حداکثر براي دو بار به تاخير بيندازد.
ماده 12- در دعاوي موضوع اين قانون، محکوم له پس از صدور حکم قطعي و تا بيش از شروع اجراء آن نيز مي تواند از دادگاهي که حکم نخستين را صادر کرده است در خواست تامين محکوم به را بنمايد.
ماده 13- چنانچه موضوع دعوا مطالبه مهريه منقول يا نفقه باشد ، زوجه مي تواند در محل اقامت خوانده و يا محل سکونت خود اقامه دعوي نمايد.
ماده 14- هر گاه از سوي زوجين ، امور دعاوي موضوع صلاحيت دادگاه خانواده در حوزه هاي قضايي متعدد مطرح شده باشد. دادگاهي که دادخواست يا شکايت مقدم به آن داده شده است، صلاحيت رسيدگي خواهد داشت و چنانچه دو يا چند دادخواست در يک روز تسليم شده باشد، دادگاهي که صلاحيت رسيدگي به دعواي اقامه شده از سوي زوجه را دارد ،به تمامي دعاوي رسيدگي مي نمايد .
ماده 15- هرگاه يکي از زوجين طرف دعوا مقيم خارج کشور باشد ،دادگاه محل اقامت طرفي که در ايران مقيم است صلاحيت رسيدگي دارد و اگر زوجين مقيم خارج ازکشور باشند ولي يکي از آنان در ايران سکونت موقت داشته باشد دادگاه همان محل و اگر هر دو در ايران سکونت موقت داشته باشد، دادگاه محل سکونت موقت زوجه صالح به رسيدگي مي باشد و هر گاه هيچ يک در ايران سکونت موقت نداشته باشند، دادگاه شهرستان تهران صلاحيت رسيدگي خواهد داشت، مگر آن که زوجين براي اقامه دعوي در محل ديگري توافق نمايند. 
ماده 16- رئيس قوه قضاييه مي تواند  شعبي از دادگاه خانواده را براي رسيدگي به اختلافات خانوادگي ايرانيان مقيم خارج از کشور اختصاص داده وعندالاقضاء  به قضات اين شعب ماموريت دهد بنا به در خواست وزارت امور خارجه ، در محل سفارتخانه ها و کنسول گري هاي ايران به امور مزبور رسيدگي نمايند احکام اين شعب که در خارج از کشور صادرمي شود مانند احکام دادگاه هاي مستقر در ايران به اجرا درمي آيد.

تبصره- هر گاه به دليل عدم تشکيل شعب مذکور در اين ماده يا عدم دسترسي به آنها ايرانيان مقيم خارج از کشور دعاوي خانوادگي خود را در محاکم و مراجع صلاحيتدار محل اقامت خود مطرح نمايند در صورتي احکام اين مراجع يا محاکم در ايران به اجرا در مي آيد که دادگاه صلاحيتدار  ايراني احکام مزبور را بررسي نموده و حکم تنفيذي صادر نمايد.

 فصل دوم: مراکز مشاوره خانواده

ماده 17- به منظور تحکيم مباني خانواده و جلو گيري از افزايش اختلافات خانوادگي به ويژه طلاق و سعي در ايجاد صلح و سازش ، قوه قضاييه موظف است ظرف سه سال از تاريخ تصويب اين قانون در کنار دادگاه هاي خانواده (مراکز مشاوره خانواده) ايجاد نمايد.
ماده 18- در حوزه هاي قضايي که مراکز مشاوره خانواده ايجاد شده است، دادگاه خانواده مي تواند در صورت لزوم با مشخص نمودن موضوع اختلاف و تعيين مهلت، نظر مرکز مشاوره خانواده را خواستار شود. 
ماده 19- مراکز مشاوره خانواده ضمن ارائه خدمات مشاوره اي، نسبت به اجراء خواسته دادگاه در مهلت مقرر اقدام و در مورد مربوط  سعي در ايجاد سازش مينمايد. در صورت حصول سازش مبادرت به تنظيم سازش نامه نموده و گرنه نظر کارشناسي خود را به طور کتبي و مستدل  به دادگاه اعلام مي نمايد.
تبصره- درصورتي که زوجين به صورت توافقي متقاضي طلاق باشند، مراکز مشاوره خانواده برابر ماده 26 اين قانون عمل مي نمايد .
ماده 20- دادگاه بايد با در نظر گرفتن نظريه کارشناسي مراکز مشاوره خانواده مبادرت به صدور راي نمايد مگر آنکه نظريه مزبور را برخلاف اوضاع و احوال مسلم قضايي تشخيص دهد.
ماده 21- اعضاي مراکز مشاوره خانواده از کارشناساني در رشته هاي مختلف مانند مطالعات  خانواده، روانشناسي، مددکاري اجتماعي، حقوق، فقه و مباني حقوق اسلامي انتخاب مي شوند و لااقل نصف اعضاء هر مرکز بايد از انوان متاهل واجد شرايط باشند. ساير شرايط ،تعداد اعضاء، نحوه انتخاب، گزينش،آموزش و نحوه رسيدگي به تخلفات آنان، تشکيلات،شيوه انجام وظايف و تعداد مراکز مشاوره خانواده و نيز تعرفه خدمات مشاوره و نحوه پرداخت آن به موجب آئين نامه است که ظرف مدت شش ماه از تاريخ تصويب اين قانون توسط وزارت دادگستري با همکاري وزارت رفاه و تامين اجتماعي تهيه و به تصويب رئيس قوه قضاييه مي رسد.
تبصره 1- جلسات مشاوره لزوماً با حضور افراد مورد اعتماد طرفين و ترجيحاً از خويشاوندان آنان برگزار مي شود.
تبصره 2- کليه اختلافات و منازعات خانوادگي قابل طرح در شوراهاي حل اختلاف مي باشد. در صورت مراجعه طرفين شوراهاي يادشده با حضور کارشناس مربوط تشکيل و احکام صادره به استثناء حکم طلاق ، لازم الاجراء است در صورتي که نظر بر اجراء حکم طلاق باشد پرونده به دادگاه ارجاع مي شود.

فصل سوم:ازدواج

ماده22- ثبت عقد نکاح دائم، فسخ و انفساخ آن، طلاق، رجوع و اعلام بطلان نکاح و طلاق الزامي است.
تبصره : ثبت نکاح موقت تابع آيين نامه اي که به تصويب وزير  دادگستري مي رسد.
ماده 23- اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.
ماده 24- وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي مکلف است ظرف مدت يک ماه از تاريخ تصويب اين قانون بيماري هايي را که بايد طرفين بيش از ازدواج عليه آنها واکسينه شوند و بيماريهاي واگير خطرناک براي زوجين و فرزندان ناشي از ازدواج را معين و اعلام دارد. دفاتر ازدواج مکلفند پيش از ثبت نکاح ، گواهي صادره از سوي پزشکان و مراکزي که وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي واجد صلاحيت ، اعلام مي نمايد ، مبني بر نداشتن اعتياد به مواد مخدر و بيماريهاي موضوع اين ماده و يا واکسينه شدن طرفين را از آنان مطالبه و بايگاني نمايند.
ماده 25- وزارت امور اقتصادي و دارايي موظف است از مهريه هاي بالاتر از حد متعارف و غير منطقي با توجه به وضعيت زوجين و مسايل اقتصادي کشور متناسب  با افزايش ميزان مهريه به صورت  تصاعدي در هنگام ثبت ازدواج ماليات وصول نمايد.
ميزان مهريه متعارف و ميزان ماليات با توجه به وضعيت عمومي اقتصادي کشور به موجب آيين نامه اي خواهد بود که به وسيله وزارت امور اقتصادي و دارايي پيشنهاد و به تصويب هيات وزيران مي رسد.

فصل چهارم-طلاق

ماده 26- ثبت طلاق و ساير اسباب انحلال نکاح در دفاتر رسمي صرفاً پس از صدور گواهي عدم امکان سازش يا حکم مربوط از سوي دادگاه با گواهي مراکز مشاوره خانواده مبني بر توافق زوجين بر طلاق  مجاز مي باشد.
ماده 27- در صورتي که زوجين به صورت توافقي متقاضي طلاق باشند بايد به مراکز مشاوره خانواده مراجعه نمايند. اين مراکز ضمن ارائه خدمات مشاوره اي، سعي در سازش و انصراف آنان از درخواست طلاق مي نمايد. در صورت حصول سازش و انصراف از طلاق، سازش نامه تنظيم و گرنه با ذکر دقيق موارد توافق، گواهي توافق زوجين بر طلاق صادر مي نمايد.
ماده 28- در صورتي که طلاق صرفاً به درخواست مرد باشد، دادخواست صدور گواهي عدم امکان سازش و اگر به درخواست زوجه باشد، حسب مورد دادخواست صدور حکم الزام به طلاق يا احراز شرايط اعمال وکالت در طلاق تقديم دادگاه مي شود.
ماده 29- در تمامي موارد درخواست طلاق، به جز طلاق توافقي، دادگاه موظف است ضمن سعي در ايجاد صلح و سازش، موضوع را به داوري ارجاع نمايد. دادگاه با توجه به نظر داوران گواهي عدم امکان سازش يا حکم طلاق صادر و چنانچه نظر آنان را نپذيرد مستدلاً رد مي نمايد.
ماده 30- پس از صدور قرار ارجاع امر به داوري، هر يک از زوجين مکلفند ظرف يک هفته از تاريخ ابلاغ، يک نفر از اقارب خود را که حداقل سي سال سن داشته و متاهل و آشنا به مسايل شرعي، خانوادگي و اجتماعي باشد به عنوان داور به دادگاه معرفي نمايند.
تبصره 1- افرادي که متاهل بوده اند ولي همسرشان فوت نموده است نيز مي توانند به عنوان داور پذيرفته شوند.
تبصره 2- نحوه انتخاب و دعوت داوران، وظايف و تعداد جلسات آنها مطابق آئين نامه اي خواهد بود که ظرف شش ماه پس از تصويب اين قانون توسط وزارت دادگستري تهيه و به تصويب رئيس قوه قضائيه مي رسد.
ماده31- در صورتي که در بين اقارب ، فرد واجد شرايط نموده يا دسترسي به آنها مقدور نباشد و يا اقارب از پذيرش داوري استنکاف نمايند. هر يک از زوجين مي توانند داور خود را از بين افراد واجد صلاحيت ديگر تعيين و معرفي کنند و درصورت امتناع يا عدم توانايي در معرفي داور، دادگاه به در خواست هر يک از طرفين و يا راساً از ميان  اعضاء واجد شرايط داوري مراکز مشاوره خانواده مبادرت به تعيين داور مي نمايند.
ماده 32- دادگاه ضمن صدور حکم طلاق يا گواهي عدم امکان سازش با توجه به شروط ضمن عقد و مطالب مندرج در اسناد ازدواج تکليف جهيزيه، مهريه، نفقه زوجه، اولاد و حمل و ترتيب حضانت و نگهداري اطفال وهزينه آن و نحوه پرداخت را مشخص مي کند. همچنين با توجه به وابستگي عاطفي و مصلحت طفل، ترتيب، زمان و مکان ملاقات را با پدر ، مادر و ساير بستگان تعيين مي نمايد. ثبت طلاق موکول به تاديه حقوق مذکور مي باشد، مگر با رضايت زوجه يا صدور حکم قطعي براعسار زوج يا تقسيط آن، در هر حال، هر گاه زن بدون دريافت حقوق مذکور به ثبت طلاق رضايت دهد، مي تواند پس از ثبت طلاق جهت دريافت اين حقوق از طريق اجراء احکام دادگاه مطابق مقررات مزبور اقدام نمايد.
تبصره: گواهي پزشک ذي صلاح در مورد وجود يا عدم وجود جنين، بايد تسليم شود مگر آن که زوجين بر وجود جنين اتفاق نظر داشته باشند.
ماده 33-  مدت اعتبار گواهي عدم امکان سازش براي تسليم به دفتر طلاق، سه ماه از تاريخ ابلاغ راي قطعي يا قطعي شدن راي مي باشد. چنانچه گواهي مذکور ظرف اين مهلت تسليم نشود و يا  طرفي که آن را به دفتر طلاق تسليم نموده است، ظرف مهلت سه ماه از تاريخ تسليم در دفتر حاضر نشود يا مدارک لازم را ارائه ننمايد، از درجه اعتبار ساقط است. 
تبصره1- چنانچه راي دادگاه قابل فرجام خواهي باشد، مهلت مذکور در صدر اين ماده از تاريخ ابلاغ راي مرحله فرجام يا انقضاء مهلت فرجام خواهي محاسبه مي شود.
تبصره 2- گواهي قطعي و قابل اجرا بودن راي از سوي دادگاه صادر و همزمان به دفتر طلاق ارائه مي شود.
تبصره 3- رسيدگي به فرجام خواهي از آراء طلاق نبايد بيش از شش ماه به طول بيانجامد.
تبصره4- هر گاه  پس از قطعي شدن حکم طلاق، زوجه مطلقه گرديده و ازدواج کرده باشد ديگر نمي توان حکم به فسخ راي که طلاق بر اساس آن ثبت شده است، صادر کرد.
ماده 24- گواهي صادر از مراکز مشاوره خانواده مبني بر طلاق توافقي نيز از زمان صدور تا سه ماه اعتبار دارد و با حضور طرفين اجراء مي گردد.  
ماده 35- هر گاه زوج در مهلت مقرر به دفتر طلاق مراجعه و گواهي عدم امکان سازش را تسليم نمايد، در صورتي که زوجه ظرف يک هفته حاضر نشود، سر دفتر به زوجين اخطار مي کند براي اجراء صيغه طلاق و ثبت آن،در دفتر خانه حاضر شوند. در صورت عدم حضور زوجه  و عدم اعلام عذري از سوي وي ، صيغه طلاق جاري و ثبت مي شود و در صورت  اعلام عذر، يک نوبت ديگر به ترتيب مذکور دعوت به عمل مي آيد در موارد غيبت زوجه ، مراتب به وسيله دفتر خانه به اطلاع وي مي رسد.
ماده 35- هر گاه حکم طلاق از سوي زوجه به دفتر طلاق تسليم شود، در صورتي که زوج ظرف يک هفته حاضر نشود، سر دفتر به زوجين اخطار مي کند براي اجراي صيغه طلاق و ثبت آن ، در دفتر خانه حاضر شوند. در صورت عدم حضور زوجه و عدم اعلام عذري از سوي وي يا امتناع وي از اجراء صيغه طلاق، صيغه طلاق جاري و ثبت شده و به زوج ابلاغ مي گردد و در صورت اعلام عذر ، يک نوبت ديگر به ترتيب مذکور دعوت به عمل مي آيد.
تبصره- فاصله بين ابلاغ اخطاريه و جلسه اجراء صيغه طلاق مذکور در اين ماده و ماده قبل نبايد کمتر از يک هفته باشد.
ماده 37- اجراء صيغه طلاق با رعايت جهات شرعي در دفتر خانه  يا در محل ديگري با حضور سر دفتر يا نماينده وي به عمل مي آيد.
تبصره –  فاصله بين ابلاغ اخطاريه و جلسه اجرا صيغه طلاق مذکور در اين ماده و ماده قبل نبايد کمتر از يک هفته باشد. 
ماده 37- اجراء صيغه طلاق با رعايت جهات شرعي در دفتر خانه يا در محل ديگري با حضور سر دفتر يا نماينده وي به عمل مي آيد.
ماده 38- در طلاق رجعي ، صيغه طلاق مطابق مقررات مربوط جاري و مراتب صورتجلسه مي شود ولي ثبت طلاق منوط به ارائه گواهي کتبي حداقل دو شاهد مبني بر اسکان زوجه مطلقه در منزل مشترک تا پايان عده مي باشد، مگر اينکه زن رضايت به ثبت داشته باشد در صورت تحقق رجوع، صورتجلسه طلاق ابطال و در صورت عدم رجوع صورتجلسه تکميل و طلاق ثبت مي شود. صورتجلسه تکميلي به امضاي سر دفتر، زوجين يا نماينده آنان و دو شاهد طلاق مي رسد . در صورت درخواست زوجه گواهي اجراء صيغه طلاق و عدم رجوع زوج، به وي اعطاء مي شود.

 فصل پنجم: حضانت و نگهداري اطفال 

ماده 39- هر گاه دادگاه تشخيص دهد توافق راجع به ملاقات ، حضانت، نگهداري و ساير امور مربوط به طفل بر خلاف مصلحت وي باشد يا درصورتي که مسئوول حضانت از انجام تکاليف مقرر براي حضانت خودداري نمايد يا مانع ملاقات طفل تحت حضانت يا اشخاص ذي حق شود مي تواند هر تصميمي که به مصلحت طفل باشد از جمله واگذاري امر حضانت به ديگري يا تعيين شخص ناظر با پيش بيني حدود نظارت وي و نظاير آن مقرر نمايد.
ماده 40- طفل را نمي توان بدون رضايت ولي يا قيم، مادر و شخصي که حضانت و نگهداري طفل به او واگذار شده است از محل اقامت مقرر بين طرفين يا محل اقامت قبل از وقوع طلاق به محل ديگري يا خارج از کشور فرستاد مگر اينکه دادگاه آن را به مصلحت طفل دانسته و با در نظر گرفتن حق ملاقات اشخاص ذي حق  اجازه دهد. دادگاه در صورت موافقت با خارج نمودن طفل از کشور بنا به در خواست ذي نفع، جهت تضمين بازگرداندن طفل، تامين مناسبي اخذ مي نمايد.
ماده 41- در صورتي که وزارت خانه ها ، شرکت ها وموسسات دولتي و موسسات و نهادهاي عمومي غير دولتي ، ملزم به تسليم يا تمليک اموالي به صغير يا ساير محجوران باشند، اين اموال، در حدود تامين هزينه هاي متعارف زندگي، بايد در اختيار شخصي قرار گيرد که حضانت و نگهداري محجور را عهده دار است، مگر آن که دادگاه به نحو ديگري مقرر نمايد. 
ماده 42- دادگاه در صورت درخواست زن يا ساير اشخاص واجب النفقه، ميزان و ترتيب پرداخت نفقه آينده را تعيين مي کند.
تبصره- در مورد اين ماده و ساير مواردي که به موجب حکم دادگاه بايد وجوهي مستمراً از محکوم  عليه وصول شود يک بار تقاضاي صدور اجرائيه کافي است وعمليات اجرايي مادام  که دستور ديگري از دادگاه  صادر شده است ادامه مي يابد.
ماده 43- پرداخت نفقه زوجه و نفقه و هزينه نگهداري اطفال و پرداخت تمامي ديون مقدم است.

فصل ششم: مقررات کيفري

ماده 44- چنانچه مردي بدون ثبت در دفاتر رسمي اقدام به ازدواج دايم، طلاق، فسخ و رجوع نمايد، ضمن الزام  به ثبت واقعه، به پرداخت مبلغ بيست ميليون تا يک صد ميليون ريال جزاي نقدي و يکي از محروميتهاي اجتماعي متناسب محکوم مي شود. 

ماده 45- هر پزشکي که بر خلاف واقع ، گواهي موضوع ماده 24 اين قانون را صادر نمايد از يک تا پنج سال از اشتغال به طبابت  محروم مي شود.
ماده 46- هر فرد خارجي بدون اخذ اجازه  مذکور در ماده ( 1060) قانون مدني با زن ايراني ازدواج نمايد، به حبس از نود و يک روز تا يک سال محکوم مي شود. در اين صورت زن چنانچه به اختيار خود ازدواج کرده باشد و ولي دختر در صورتي که ازدواج به اذن وي صورت گرفته باشد و همچنين عاقد به عنوان معاون در جرم مزبور محکوم خواهند شد. 
ماده 47- هر سر دفتري که بدون اجازه دادگاه اقدام به ثبت ازدواج مجدد نمايد يا بدون حکم دادگاه يا گواهي عدم امکان سازش يا حکم تنفيذ راجع به احکام خارجي يا گواهي مراکز مشاوره خانواده مبني بر توافق زوجين بر طلاق، اقدام به ثبت هر يک از موجبات انحلال نکاح نمايد، به انفصال دائم از اشتغال به سر دفتري محکوم مي شود.
ماده 48-  کسي که حضانت طفل به او محول شده است، هر گاه از انجام تکاليف مربوط به حضانت خودداري نمايد يا مانع ملاقات طفل با اشخاص ذي حق شود، به پرداخت پانصد هزار تا پنج ميليون ريال جزاي نقدي محکوم مي شود.
ماده 49-  هر کس که زوجيت را انکار نمايد و ثابت شود که اين انکار بي اساس بوده است يا بر خلاف واقع با طرح شکايت کيفري يا دعواي حقوقي مدعي داشتن رابطه زوجيت با ديگري شود، به سه ماه و يک روز تا يک سال حبس و يا ده ميليون تا چهل ميليون ريال جزاي نقدي محکوم خواهد شد. اين حکم در مورد قائم مقام قانوني آنان که با علم به زوجيت ، آن را انکار نمايد يا با علم به عدم زوجيت، ادعاي زوجيت را مطرح نمايد، نيز جاري مي شود.

ماده 50- هر گاه مردي با دختري که به سن قانوني ازدواج نرسيده است بر خلاف مقررات ماده
 (1041) قانون مدني ازدواج نمايد، به حبس از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد. چنانچه در اثر ازدواج بر خلاف مقررات فوق، مواقعه منتهي به نقص عضو يا مرض دائم زن گردد ، زوج علاوه بر پرداخت ديه  به دو تا پنج سال حبس و اگر منتهي به فوت زن شود علاوه بر پرداخت ديه، به پنج تا ده سال حبس محکوم مي شود.
ماده 51- ميزان جزاهاي نقدي موضوع اين قانون، بر اساس نرخ تورم که توسط بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران اعلام مي شود، هر سه سال يک بار حسب مورد بنا به پيشنهاد وزارت دادگستري و تاييد هيات وزيران قابل افزايش است.
ماده 52- آيين نامه اجرائي اين قانون بنا به پيشنهاد وزير دادگستري و تائيد رئيس قوه قضاييه به تصويب هيات وزيران مي رسد.
ماده 53-  از تاريخ لازم الاجراء شدن اين قانون ، قوانين زير و تمامي قوانين و مقررات مغاير نسخ مي شود:
1- قانون راجع به ازدواج،مصوب 23/5/1310
2- قانون راجع به انکار زوجيت، مصوب 20/12/1311
3- قانون لزوم ارائه گواهينامه پزشک قبل از وقوع ازدواج، مصوب 13/9/1317
4- قانون حمايت خانواده مصوب 15/11/1353
5- قانون مربوط به حق حضانت، مصوب 22/4/1365
6- قانون الزام تزريق واکسن ضد کزاز براي بانوان قبل از ازدواج مصوب 23/1/1367
7- قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق -مصوب 21/12/1370
8- قانون اختصاص تعدادي از دادگاههاي موجود به دادگاه هاي موضوع اصل 21 قانون اساسي، مصوب 8/5/1376
9- قانون تعيين مدت اعتبار گواهي عدم امکان سازش ، مصوب 11/8/1376
10- قانون مجازات اسلامي مواد( 645)و(646) مصوب 2/3/1375

+ نوشته شده در  Wed 24 Oct 2007ساعت 9:39  توسط علی شیروانی  |