تبليغاتX
حقوق بین الملل
حقوق
317403.jpg
نويسنده : رايش- رانيسكى‎/ مترجم: سهراب برازش

منتقد معروف آلمانى، مارسل رايش - رانيسكى
(Marcel Reich-Ranicki) ، نود نويسنده آلمانى را در كتاب برجستگان ادبيات آلمان گرد آورده است. او هر كدام از اين نويسندگان را، از گوته تا كريستف رانس ماير، در چند خط تصوير مى كند. كتاب برجستگان ادبى رايش- رانيسكى ۱۰ جلد را شامل مى شود كه مجموعاً ۱۸۰ داستان در آن چاپ شده و توصيفاتى كه بدان اشاره شد در ابتداى اثر هر نويسنده آورده شده است. ۸ نويسنده از اين مجموعه را كه در سايت روزنامه «فرانكفورتر آلگماينه تسايتونگ» ارائه شده ترجمه كرده ايم كه در اينجا مى آوريم:
يوهان ولفگانگ گوته (Goethe)
او يك سخن پرداز و عالم بود، يك هنرمند و دانشمند علوم طبيعى، يك رؤيا پرداز و با همه اين اوصاف سياستمدارى واقعگر نيز شمرده مى شد. گوته نظريه پردازى شيفته و در عين حال عملگرايى خستگى ناپذير بود. عاشق روشنى بود و همزمان از تاريكى دفاع مى كرد. براى بلند طبعى روح و اصالت خانوادگى ارزش قائل بود، بدون اين كه رابطه اش را با پابرهنه ها و عوام قطع كند يا مستقيماً به تحقير امور مبتذل بپردازد. به سبك هايى بسيار متفاوت تسلط داشت و در همه شكل ها و ژانرهاى ادبى طبع آزمايى مى كرد: هيچ چيز در ادبيات نبود كه برايش بيگانه باشد و هيچ چيز هنرى نبود كه بى تفاوت از كنارش بگذرد. او يك نوپرداز كمال گرا بود.
هاينريش هاينه (Heinrich Heine)
هاينه زبان شعر و نثر را احيا كرد و آن را از عناصر زايد و بى قواره آزاد ساخت. بدين طريق زمينه را براى مردمى كردن ادبيات آماده كرد. او سادگى اشعار مردمى آلمان را يكبار ديگر زنده كرد، نه از بيان شور و حرارت شرم داشت و نه از احساسات گرايى. همه چيز را با كنايه و طنز مورد انتقاد قرار مى داد و به آنها نسبيت مى بخشيد. اديبى شكاك و شيفته بود. به آسانى به آن چيزى در ادبيات دست مى يافت كه در نظر ما ارزش كمياب شمرده مى شود: يعنى تركيبى از شوخ طبعى و خردمندى، جذبه و تيزهوشى، احساس و زيبايى. او موفق به خلق آثارى شد كه اروپا چندان انتظارش را از آلمان نداشت: آثارى به زبان آلمانى كه به ادبيات جهانى تعلق داشته باشند.
توماس مان (Thomas Mann)
رمان ها و نوول هاى او جهان كاملى را تشكيل مى دهند كه با عشقى سرشار ترسيم شده و با ديد انتقادى تندى همراهند كه در مركزش شهروند ره گم كرده جامعه شهرى قرار دارد و اين شهروند گاه در كسوت يك نويسنده و گاه يك هنرمند، همچون فرزند دردسرساز زندگى به جلوه درمى آيد. از مهمترين عناصر آثار بى بديل و استادانه توماس مان در كنار تجزيه وتحليل روانشناسانه همچنين كنايه، طنز و پارودى (تقليد هزل آميز) است. از ويژگى هاى اين نويسنده چيره دست اين بود كه امكانات غيرقابل تصور زبان آلمانى را كشف كرد و آن را تا بدان پايه زيبايى و غنا بخشيد كه پيش از او تنها گوته از عهده آن برآمده بود.
فرانتس كافكا (Franz Kafka)
كافكا در رمان ها و داستان هايش از دوره اى كه بدان تعلق داشت پيش افتاده بود. تازه چند دهه بعد از مرگش، هنگامى كه نقش روشنفكران در جامعه به طور عمده دستخوش تغيير شده بود، مشخص شد داستان هايى كه در ابتدا تنها بيان كننده موقعيت هاى افراد مطرود و در مظان اتهام به نظر مى رسيدند در واقع تمثيل هاى كلاسيكى بودند از بى وطنى و از خودبيگانگى. خوانندگان نسل هاى بعد شخصيت هاى آثار كافكا را همچون نمونه هاى بارزى از وجود انسانى درك كردند.
گوتفريد بن (Gottfried Benn)
آثار اين شاعر، داستان پرداز و مقاله نويس هم گواهى بر استعداد پرقدرت شاعرانه اوست و هم از شغل رسمى اين نويسنده حكايت دارد: شغل پزشكى تا حدود زيادى تعيين كننده جهان بينى گوتفريد بن بود، بويژه در آثار مهم اوليه اش كه رؤياهاى بيمارى، زوال و پوسيدگى بر آنها حكمفرماست و استفاده فراوان بن از واژه هاى پزشكى در آنها جلب توجه مى كند. او را اغلب نويسنده اى مى شناسند كه ديدى تمسخر آميز دارد و همچنين به خاطر تمايل به نيهيليسم سرزنش اش مى كنند. اما در پشت ظاهرش - بويژه در اشعار ملوديك و فرم گراى او - اشتياقش به عشق پنهان است.
برتولت برشت (Bertolt Brecht)
او به مقامى كه در جوانى براى خود وظيفه و هدف قرار داده بود نايل شد، يعنى به يك نويسنده كلاسيك بدل گشت. او قرنى را كه در آن مى زيست به مبارزه طلبيد - با آثار نمايشى كه نظيرش قبلاً بوجود نيامده بود، اين آثار از اكسپرسيونيست شروع مى شد، با اپراى سه پولى، اپراى ماهاگونى و نمايشنامه هاى آموزشى ادامه مى يافت و به نمايشنامه هاى برجسته اى كه در دوران تبعيد و سال هاى آخر عمرش نوشته بود ختم مى گرديد. برشت شهرتش را مديون آثار نمايشى اش بود، اما در عين حال شاعر فوق العاده اى نيز بود. برشت به خوانندگانى كه ريتم اشعار «ريلكه» در خونشان جارى بود و ملودى اشعار «اشتفان گئورگه» را در گوش داشتند توانست ثابت كند كه تركيب شعر و خرد نه تنها ضروريست، بلكه امكان پذير نيز هست، يعنى شعر مى تواند انديشمندانه و تعقل مى تواند شاعرانه باشد.
گونترگراس (G.Grass)
نويسنده و شاعرى كه در رمان ها و داستان هايش مجذوب جذابيت امور پيش پا افتاده شده و آن را تا شاعرانگى ارتقا مى دهد. گاه و بيگاه غرابت زندگى روزمره و پوچى نهفته در امور معمولى را نمايان مى كند. گراس صلح طلبى خشمگين است، شاعرى طعنه زن و تهاجمى كه دنيا را (عمدتاً دنياى طبقه متوسط را) با نگاهى پاك و فارغ از پيشداورى مى نگرد. رمان هايش تابلوهايى هجو آميز توأم با انتقاد از دورانش هستند كه در آنها تصاوير و رؤياها بسيار پررنگتر از نزاع ها و مشكلاتند. اين آثار قدرت زبانى فوق العاده اى دارند، همچنين از تمثيل پردازى و تخيلى حيرت انگيز سرشارند.
كريستا ولف (Christa Wolf)
او نماينده نسلى است كه كمى بعد از سال ۱۹۴۵ در بخش شرقى آلمان با شور و شعف خاصى به سپيده دم دورانى جديد خوشامد گفت و گمان كرد مى تواند توفان انقلاب را برانگيزد. اين نسل خيلى زود مجبور شد به زندگى ملا ل آور روزمره در لايپزيگ و برلين شرقى و بوى متعفن حكومت دموكراتيك آلمان (DDR) عادت كند. بدين ترتيب در مركز رمان ها و داستان هاى او - فارغ از اين كه كجا و در چه زمانى مى گذرند - مسأله تحقق شخصيت و ارتباط متقابل ميان فرد و نظام اجتماعى مشهود است.
+ نوشته شده در  Sat 29 Sep 2007ساعت 23:21  توسط علی شیروانی  |