پيروزى در گرو اراده قاطع و دورانديشى است.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و اله و سلم
+
نوشته شده در
Sat 19 May 2007ساعت 8:33  توسط علی شیروانی
|
|
|
|
ترجمه: حامد شهبازى
لى داتونگ كارشناس مسائل چين و سردبير پيشين هفته نامه بينگ ديان اين كشور به تازگى بحثى مناقشه انگيز را درباره پديده افكار عمومى در چين و روابط دو قدرت بزرگ شرق آسيا منتشر كرده است. دائونگ براى نظريه خود عنوان افكار عمومى و سياست چين در قبال ژاپن را انتخاب كرده و مى نويسد: ۲۰۰۷ سالى حساس در روابط چين و ژاپن است كه مصادف با هفتادمين سالگرد آغاز جنگ دوم چين و ژاپن (يا جنگ مقاومت در برابر ژاپن) است. مدتها قبل از آن كه ون جيابائو نخست وزير چين در اواسط آوريل۲۰۰۷ به ژاپن سفر كند، مقام هاى دستگاه تبليغاتى چين در ابلاغيه هايى، رسانه ها را از انتشار هرگونه خبرى درباره نزاع چين و ژاپن برحذر داشتند. با اين تصميم مقام هاى پكن بر آن شدند كه اقدامى صورت نگيرد كه جوى را كه منجر به گرم شدن روابط دوكشور شده، تيره نكند. اين كارشناس چينى با كالبدشكافى مقوله افكار عمومى در چين به يك معضل جدى در روابط قدرت هاى خاور دور پرداخته است اين معضل و مانع ذهنى و روانى همان است كه در سال هاى اخير بستر مناسبات كشورهاى اين منطقه را پرتنش نگه داشته است. رسوبات ناشى اختلاف هاى تاريخى يا تضادهاى كهنه ميان ژاپن و چين، ژاپن و كره، بخشى از مناقشه هاى موجود درخاور دور است كه تاكنون سياستمداران ، راه حلى براى آن نيافته اند. در روابط دوغول آسيا، اين اختلاف ها در قالب حساسيت و رقابت ستيزه جويانه افكار عمومى چين نسبت به ژاپن بروز كرده است. چينى ها تحت تأثير اين ذهنيت منفى دست سياستمداران شان را براى بستن پيمان ها و اتحادهاى بزرگ مى بندند.
اما اين ذهنيت بازدارنده در چين چگونه شكل گرفته است. دائونگ پاسخ مى دهد: اين ذهنيت ريشه در آموزش دولتى گذشته چين و متون تاريخى آن دارد.
تأثير افكار عموم
در سايه اين حقيقت كه محدوديتها براى سياستمداران وجود ندارد كه حتماً از سوى مردم انتخاب شوند، نمى توان افكار عمومى را واقعى ناميد. رهبران چين كه به طراحى سياست خارجى اين كشور مى پردازند غالباً به دنبال الگوى افكار عموم مناسب و مستقيم بوده اند. از زمان تأسيس جمهورى خلق چين در سال۱۹۴۹ تا انقلاب فرهنگى سال
۱۹۷۶-،۱۹۶۶ صدها هزار و شايد هم ميليون ها اعتراض جمعى كه از «كارگران مظلوم جهان» خواستار «مقاومت در برابر امپرياليسم» مى شدند، در چين برگزار شده است. در آن روزها كه چين كشورى بسته بود، مردم از دريافت اطلاعات واقعى از جهان خارج محروم بودند و آنچه را مقام ها مى گفتند واقعاً باور داشتند. «افكار عموم» چيزى جز ابزارى در دستان سياستمداران نبود.
از زمان آغاز «سياست درهاى باز» تحت دنگ شيائوپنگ در سال۱۹۷۸ و بويژه پس از ظهور اينترنت، سير نفوذ و خروج اطلاعات ازچين افزايش چشمگير يافت. اما در رسانه هاى رسمى و اينترنت، هنوز هم كمبود گزارش واقع گرايانه ازژاپن به شدت احساس مى شود. در اينترنت ديدگاه هاى خردمندانه درباره روابط چين و ژاپن از سوى «جوانان خشمگين» خائن تلقى مى شوند. مسأله تعجب برانگيزتر اين است كه دانشجويان دانشگاه ها در سراسر چين تظاهرات ضدژاپنى برگزار مى كنند و مردم را به تحريم كالاهاى ژاپنى تشويق مى كنند با وجود آن كه اين اقدام از سوى مقام ها تحريم شده است. نظر افكار عموم در قبال اين تظاهرات از يك سو واقعى و از سويى ديگر نادرست تلقى مى شوند.
اين امر از اين جهت واقعى به نظر مى رسد كه اين تظاهرات از سوى دولت سازماندهى يا حمايت نمى شوند. اين تظاهرات خودجوش هستند. از زمان تظاهرات سياسى فراگير ،۱۹۸۹ مقام هاى چينى به شدت نسبت به هرگونه تظاهراتى كه خارج از كنترل باشد نگران هستند و بيم آن دارند كه يك جرقه كوچك به شورش سراسرى منجر شود.
اما درعين حال بايد گفت: تصور اين امر نيز نادرست است كه همه اطلاعات ارائه شده به نسل كنونى جوانان چينى تحريف شده است. از سال،۱۹۴۹ كلاس هاى تاريخ در چين اساساً به تدريس نوعى ملى گرايى پرداخته اند. تاريخ نوين چين، با تمام پيچيدگى هايش، علاوه بر مفاهيم «تجاوز» و «مقاومت در برابر تجاوز» به وطن پرستى و «وطن پرستان» مى پردازد.
نكته عجيب تر در اين مسائل اين است كه دولت چين در حقيقت در سياست خارجى عملگرا است. رهبران كنونى چين كاملاً به اهميت حفظ روابط خوب با آمريكا و ژاپن آگاه هستند. اين امر جزو منافع بلندمدت چين محسوب مى شود. بنابراين تناقضى ميان رويكرد عملگرا در قبال سياست خارجى و رويكرد ايدئولوژيك در زمينه آموزش تاريخ ظهور مى كند. دولت خود را در يك دوراهى مى بيند كه محصول سياست هاى سال هاى گذشته است.
راهى خطرناك
«افكار عموم» ابزارى براى سياست خارجى قدرت ها بوده است حال پيوند افكار عمومى در سياست خارجى در چين چگونه روى مى دهد؟ مردان پكن در بهره بردارى از افكار عمومى دوهدف را دنبال مى كنند: شكل نخست آن «آموزش ميهنى» است كه براى افزايش مشروعيت حزب كمونيست طراحى مى شود. در كتب درسى تاريخ چين گفته مى شود كه اعتبار حزب كمونيست به اين است كه برابر تجاوز چين مقاومت كرده است. اين نظام تبليغاتى موجب تحكيم نگرش هاى نامعقول ضدژاپنى مردم چين شده است بر اين اساس هر كسى درباره ژاپن تبليغ كند به ديده خائن نگريسته مى شود. البته چنين نگرشى با آموزش سنتى به طور گسترده تلقين شده است، در شرايط خاصى تبديل به يك نيروى ضددولتى مى شود.
در مرحله دوم رهبران حزب كمونيست چين واقعاً به موضوع هاى تاريخى توجهى ندارند. مائوتسه دونگ در ديدارهايى با سياستمداران ژاپنى در سه مقطع از آنها به دليل حمله به چين تشكر كرد چرا كه معتقد بود بدون تجاوز ژاپن به چين، حزب كمونيست قادر نبود به اين سرعت قدرت را به دست بگيرد. در واقع مائو مزاح نمى كرد. در واقع وى درباره تاريخ واقع گرا بود. اگر مائو را كنار بگذاريم كه به دليل جنگ با ژاپن چنين نگرشى داشت، حال چرا نسل كنونى رهبران چين كه هرگز جنگ را تجربه نكرده اند، تا به اين حد به تاريخ تأكيد مى كنند؟ اقتدار خاص مائو را هرگز نمى توان زير سؤال برد، حال چرا تكنوكرات ها يا بوروكرات ها مى هراسند كه در صورت ابراز علاقه به ژاپن از سوى مردم خائن تلقى شوند. اين تهديدى پنهان براى مشروعيت حزب است.
عقلانيت ديپلماتيك توصيه مى كند كه موضوع هاى مربوط به ۶۰ سال قبل نبايد مانعى در برابر روابط دوستانه ميان ژاپن وچين باشد و رهبرى چين نمى خواهد كه مسائل تنش آميز باشد.
اما بذرى كه از سوى آموزش سنتى در چين پاشيده شده به احساسات نامعقول در ميان مردم منجر شده و دولت را مجبور كرده كه موضعى سخت در قبال ژاپن اتخاذ كند به اين منظور كه مردم را خرسند نگه دارد.
تاريخ تاكنون هم نشان داده است استفاده از آموزش ملى گرايى براى تقويت مشروعيت رژيم راهى خطرناك است و امروزه دولت پكن با مانعى سخت برخورد كرده است. تنها راه خارج كردن سياست خارجى از اين گونه بن بست ها اجازه دادن به آزادى بيان، ارائه اطلاعات جامع و مبتنى بر واقعيت به مردم و تشويق بحث آزاد در جهان موضوع هاى مختلف است. اين امر به اين معنى نخواهد بود كه مردم چين قادرخواهند بود كه در قبال حقايق، خود تصميم بگيرند. در آن صورت خواهد بود كه يك افكار عمومى واقعى وجود خواهد داشت و يك تعامل مثبت ميان افكار عموم و سياست خارجى.
در اين ميان نوريكوهاما پرفسور دانشكده مديريت دوشيشا و مدير بخش تحقيقات دپارتمان اقتصادى مركز تحقيقات توكيو بر اين باور است كه يك مشاركت و همگرايى عميق بين پكن و توكيو در جنبه اقتصادى در حال ظهور است. نوريكو با اشاره به سفر ون جيابائو نخست وزير چين به ژاپن، تحولات اخير ميان دو كشور را به روابط عاشقانه دو كشور تعبير كرده است.
وى مى نويسد: تا جايى كه به مسائل اقتصادى در روابط دوجانبه مربوط مى شود، عشق دوجانبه، مدتهاست كه تقريباً يك نتيجه قابل پيش بينى شده است. «روابط اقتصادى گرم و روابط سياسى سرد» مدتى است كه به عنوان بسترى براى كار بيشتر مورد توجه رهبران دو طرف قرار گرفته است.
چين نوين، ژاپن كهن
چنين سطحى از روابط اقتصادى ميان دو كشور، منحصر به فرد و بى سابقه بوده است. در واقع اين نوع همكارى رويه چين نوين در ديدار با ژاپن كهن است. اقتصاد چين به موازات آن كه جهان وارد قرن ۲۱ شد، شكوفايى واقعى را آغاز كرد. پيام اين اتفاق آن بود كه ملت نياز داشت به جاى كالاهاى اقتصادى مستهلك سريعاً ساختارهاى توليدى و زيربنايى را ايجاد كند. محصولات مهمى چون فولاد يا ساخت ماشين آلات و كشتى هايى كه اين كالاها را از سواحل چين به طريق قابل اعتماد منتقل كنند و كلاً تمامى ساختارهايى كه ژاپن مى توانست سريعاً به چين عرضه كند.
در اين ميان صعود اقتصادى ژاپن يك عامل محرك قوى بود كه به جهش اقتصادى چين روح تازه اى دميد. پكن اين تجربه رقيب را زير نگاه گرفت كه تمامى دوران رخوت خود را طى مى كردند، ناگهان به ستاره هاى رشد اقتصادى ژاپن تبديل شدند. البته ژاپنى ها نيز در ادامه مسير از تحولات چين تأثير پذيرفتند و در مجموع اين راهكار مفيد واقع شد. هرچه اقتصادها به بلوغ رسيد، بتدريج بر ارزش افزوده كالاها و خدمات متكى شدند.
بنابراين جهان در مسيرى بى دغدغه و منظم به پيش مى رود.
مورد چين - ژاپن به ما نشان داد كه در اين دنياى بشدت جهانى شده، عكس اين امر نيز روى مى دهد به اين نحو كه به صنايع اصلى تر روح تازه اى دميده مى شود. اين شيوه در دو سوم خاور دور به خوبى عمل كرد. چين به آنچه براى حفظ رشد اقتصادى خود نياز داشت، دست يافت. ژاپن آنچه را بايد در منحنى مثبت رشد دست يابد نائل آمد. با وجود آن كه سياست در روابط اين دو قدرت آسيا يخ زده است، اقتصاد در روابط دوجانبه همواره در چاشنى گرم كردن سردى روابط آسيا بوده است، يا دست كم ذهن مردم را از تنش هاى سياسى دور كرده است حتى اگر نتوانسته اين تنش ها را كاملاً برطرف كند.
منبع: اوپن دموكراسى
+
نوشته شده در
Sat 19 May 2007ساعت 8:28  توسط علی شیروانی
|
دبيرمجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: با توجه به عملکردي که در دو سال قبل شاهد بودهايم، چشماندازي در ايران صورت نمي گيرد؛ همه چيز بايد تغيير پيدا کند تا به چشمانداز برسيم.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) محسن رضايي طي سخناني در آخرين جلسه از سلسله جلسات همايش "ايران 1404 از حرف تا عمل" ــ كه در مشهد برگزار شد ــ افزود: براي رسيدن به چشمانداز بايد يک جهاد و انقلاب عظيم صورت بگيرد؛ جهادي كه سياسي نيست، بلکه اقتصادي و فرهنگي است.
وي افزود: چشمانداز يک چالش قانوني است که خودمان با خودمان آغاز ميکنيم؛ ما خود را با کمک چشمانداز به چالش ميکشانيم، تغيير ميدهيم، متحول ميسازيم و به يک انقلاب ميرسانيم. چشمانداز راهنمايي براي به چالش کشاندن قانونمند مشروع خودمان است؛ چشمانداز براي جنب و جوش، نقد کردن، به چالش کشيدن و تغيير يافتن آمده است.
وي با بيان اين سوال که " چرا بايد اين چنين شود" گفت: اگر ما به همين منوالي که هستيم، ادامه دهيم، به يک نقطه غير از چشمانداز و در واقع به وضعيتي غير از آنچه ايدهال و آرمان است، خواهيم رسيد؛ چشمانداز براي تغيير اين ريل آمده است تا امتداد اين ريل به بهشت برسد، خانهاي در بهشت. با يک مجاهدت سنگين چالش واقعي در جهاد اقتصادي، فرهنگي اين اتفاق انجام ميگيرد.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره چشمانداز سالهاي اول انقلاب با بيان اينكه " چشم انداز ما، استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي بود." تصريح کرد: چشم انداز شما، ايران توسعه يافته، اول بودن در منطقه با هويت اسلامي - انقلابي و الهام بخش در جهان اسلام و موثر در روابط بينالملل است که مانند خانهاي در بهشت است. مخاطب اصلي اين چشمانداز، نسل آينده و جوانان است؛ چراکه چشمانداز طرحي است براي ساختن آينده و شما جوانان آن را خواهيد ساخت.
وي با اشاره به سالهاي اول انقلاب خاطرنشان كرد: ماموريت کاملا متفاوت است، حال و فضا متفاوت است و بار جوانان بسيار سنگين است؛ چراکه در گذشته زيربنايي به عنوان استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي ساختهاند و حالا شما جوانان بايد ايران آينده را روي آن زير بنا يعني بر روي استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي، بناي بزرگي را بسازيد.
وي درباره سند چشمانداز 20 ساله آينده ايران با بيان اينكه " اين سند، يکي از مهمترين اسناد انقلاب اسلامي است و در مجمع تشخيص مصلحت نظام تدوين شد و جهت تصويب نهايي به محضر مقام معظم رهبري ارسال گرديد و بعد از اصطلاحات انجام گرفته به عنوان يک سند قانوني بعد از قانون اساسي مبناي برنامهريزي و مديريت کشور قرار گرفت" گفت: قانون اساسي و سند چشمانداز 20 سال آينده نظام، دو سند مهم مکتوب است که مديريت کشور در آن چارچوب عمل ميکند.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با تاكيد بر اينكه " اگر جامعه ما هنوز معرفتي که نسبت به قانون اساسي دارد، نسبت به اين سند پيدا نکرده است، اما بدون شک سالهاي آينده اهميت سند بيشتر و آشکارتر خواهد شد " و با اشاره به اينکه " اين سند براساس قانون اساسي شکل گرفته است"، اظهار داشت: در اصل 110 قانون اساسي يکي از وظايف رهبري اين است که سياستهاي کلي نظام را از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام تدوين ميکند که اين سياستهاي محور و راهنماي مديريت و برنامهريزي در کشور است.
رضايي، قانون اساسي را مبناي حقوقي سند چشم انداز برشمرد و گفت: مکانيزمي که اين سند طي کرده است، يک مکانيزم کاملا عقلاني است و کارشناسان، انديشمندان و مسوولان سه قوه، روي اين سند به توافقي رسيدند و اساتيد دانشگاه، گروههاي مطالعاتي، کارشناسان دولت - مجلس، قوه قضائيه همچنين مسوولان سه قوه از دو سال پيش در تدوين اين سند مشارکت داشتهاند.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينکه " در اين سند، هم پايه عقلانيت، مشروعيت و نيز قانوني بودن را مشاهده ميکنيم" افزود: قانوني بودن يعني بر طبق قانون اساسي است. مشروعيت يعني به امضاي مقام معظم رهبري رسيده است و عقلانيت به اين معناست که مجموعه کارشناسان و مسوولاني که در اداره کشور و در دانشگاههاي نقش موثر دارند، در شکلگيري سند چشمانداز مشارکت داشتهاند.
وي افزود: سند چشم انداز برآيند يک نظام حقوقي، شرعي و عقلاني است، همچنين برآيند و حاصل يک تعامل سه بعدي و سهگانه ميباشد که به نتيجه رسيده است.
رضايي درباره ادبيات چشمانداز با بيان اينكه " ادبيات چشمانداز بيش از 2 دهه در دنيا گسترش پيدا كرده است" افزود: شايد در دو دهه قبل، ادبيات چشمانداز هم در علوم و هم در تجربه کمياب بوده است اما طي دو دهه اخير ادبيات چشمانداز، هم در علم و هم در تجربه به ويژه در علم مديريت استراتژيک و راهبردي که يک علم شناخته شده در دنيا و علوم انساني ميباشد، گسترش پيدا کرده است.
وي افزود: بسياري از کشورها در همين دو دهه صاحب چشمانداز شدهاند وايران از 7-8 سال پيش مطالعات خود را آغاز کرده و از دو سال پيش صاحب سند چشمانداز شده است.
رضايي همچنين با بيان اينکه " همه کشورها به جاي اين که تلاش کنند خود را با دنيا تطبيق دهند، در تطبيقسازي ديگران با خود نقش به عهده ميگيرند" افزود: اين امر، مهمترين نکته چشمانداز است و همه کشورها به چنين ضرورتي رسيدهاند که به جاي اين که دنبالروي حوادث باشند، بايد در خلق حوادث سهيم شوند.
وي افزود: چشمانداز به دنبال آيندهسازي است تا كشور را از تطبيقپذيري و دنبال روي از ديگران و با ديگران به يک عنصر پيشگام و پيشتاز تبديل کند.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با طرح اين سوال که " چرا بايد چشمانداز داشته باشيم" خود پاسخ داد زيرا نميخواهيم دنبالهرو باشيم، ميخواهيم آفريننده و خلاق و اثرگذار بر ديگران باشيم.
وي تصريح کرد: به همين دلايل، بحث، بحث جديدي است و مسائلي چون خلق آينده، تاثيرگذاري بر ديگران و پيشگامي نسبت به ديگران مسائل مهمي بود که بايد به آن برسيم.
رضايي به دوران پيروزي انقلاب اشاره کرد و افزود: در زمان انقلاب اين مساله را در بعد سياست انجام داديم. وقتي همه گفتيم؛ استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي اين سه کلمه چشمانداز انقلاب بود. مفهوم چشمانداز در آن زمان در دنيا سرايت پيدا نکرده بود و ملت ايران ناخودآگاه يک چشم انداز نانوشتهاي را تکرار ميکردند. وقتي مردم ميگفتند؛ استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، منظور آنها خلق آينده بود، آيندهاي که از همه پيشگام و جلوتر باشد و آيندهاي که مانند آن تکرار نشده بود. به همين دليل ما در بعد سياسي چشمانداز داشتهايم اما وقتي محقق گشت ابعاد ديگر انقلاب بدون چشمانداز بود. يعني در بعد اقتصاد و فرهنگ چشماندازي نداشتيم.
دبيرمجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينکه " انقلاب 22 بهمن انقلاب سياسي بود" اظهار داشت: اين انقلاب، ساختار سياسي ايران را مورد هدف قرار داد و وضعيت سياست خارجي و داخلي کشور را متحول ساخت؛ بنابراين داراي يک چشمانداز است، استقلال از خارج، آزادي در داخل و جمهوري اسلامي جاي رژيم شاهنشاهي قرار گرفت و اين که استقلال مفهوم آشنا و يک آرمان بود. در آن زمان استقلال مفهومي نداشت بلکه يک آرزو بود، آزادي يک آرزو بود در کنار استقلال و آزادي رسيدن به يک نظام سياسي که بومي باشد و با باورهاي خودمان مطابقت داشته باشد، يک آرزوي دست نيافتني بود.جمهوري اسلامي يک آرزوي بزرگ بود و به عنوان مثال در سال 1355 و 1356 اگر از ملت ايران سوال ميشد که ممکن است تا يک سال ديگر جمهوري اسلامي در ايران مستقر شود؟ 90 درصد جواب منفي ميدادند و ابراز ميداشتند که اين امر ممکن است تا ده سال ديگر اتفاق بيفتد. اين امر چشمانداز بزرگي بود، آيندهساز بود و آينده ما را همان چشمانداز ساخت. اين سه کلمه استقلال، آزادي جمهوري اسلامي آينده سياسي ما را ساخت که تاکنون ما آن را دارا هستيم.
رضايي همچنين با طرح اين سوال که " اين چشمانداز چگونه آينده سياسي ما را درست کرد؟" گفت: اين شعار تبديل به باور عمومي، عزم ملي، بسيج سراسري و يک انقلاب شد و دستاورد اين انقلاب، استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي بود.
وي افزود:مساله چشم انداز مانند همان جشن هستهيي است که وقتي شروع به کار ميکند به طور شتاب آلودي يک انرژي بسيار عظيمي را آزاد ميسازد. اين انرژي را از دل ملت آزاد ميکند ما در بعد سياست با سرعت به اهدافمان رسيديم.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اين سوال که " پس از کسب اين شعار حالا به دنبال چه چيزي هستيم؟" اظهار داشت: به جرات ميتوان گفت که بيش از 20 سال به طول انجاميد که ما به اين مرحله رسيديم که حالا به دنبال چه چيزي هستيم، البته امروز بعضيها هنوز نميدانند دنبال چه چيز هستند و سرگردانند.
وي با اشاره به سالهاي پس از جنگ تحميلي تصريح کرد: از آن تاريخ به بعد بايد چشمانداز روشني صورت ميگرفت که در اين راستا تلاشهاي بسياري انجام شد. در اين راستا بحث ايران امالقراء جهان اسلام مطرح شد اما اين صحبتها به جاي آنکه يک مبناي منطقي کارشناسانه داشته باشد، بيشتر آرزوهاي غيرعلمي بود. آرزوهايي بود که برخي به ذهن و دلشان خطور کرده بود که از يک بودجه منطقي و کارشناسانه عبور نداده بودند که بالاخره به اين سوال پاسخ داده شد. چشم انداز ايران 1404 قصد دارد به اين سوال پاسخ دهد که با توجه به استقلال آزادي و جمهوري اسلامي که ما داريم به دنبال چه چيزي هستيم.
وي با بيان اين كه " چشم انداز، ساختن خانهاي در بهشت است" افزود: اين کلمات وقتي در کنار هم قرار بگيرند يک تصوير بيشتر به وجود نميآورد و داراي يک مفهوم است و نبايد اين سه کلمه را از هم جدا و تفکيک کرد.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران را در سال 1404 کشوري توسعه يافته پيشبيني كرد و افزود: توسعه يافتگي داراي استاندارها و شاخصهايي است؛ به عنوان مثال درآمد سرانه بايد بالاي 10-15 هزار دلار باشد. معيار سلامت، سواد، اميد به زندگي، ميزان فقر و مسائل مختلف که ما اکثرا زير اين شاخصها هستيم و در 20 سال آينده ايران بايد از اين شاخصها بالاتر رود. ما بايد از نظر علمي- فناوري و اقتصاد در منطقه آسياي جنوب غربي کشور اول باشيم. البته اين امر در ابتدا قدرت اول منطقه بود که براي جلوگيري از سوء استفاده کلمه "قدرت" را حذف کرديم وعنوان علمي فناوري واقتصادي را جايگزين کرديم؛ چرا که مولفههاي اصلي قدرت نيز علم و فناوري و اقتصاد هستند. اگر دو کلمه را کنار هم بگذاريم، عنوان ايران، توسعه يافته اول منطقه حاصل ميشود که البته در همين جا بسياري اعتراض کردند که شما در ابتدا ثابت کنيد که ميتوانيد کشور توسعه يافتهاي باشيد، تا جزو توسعه يافتههاي اول منطقه هم باشيد.
رضايي ادامه داد: با هويت خودمان ميخواهيم در منطقه اول باشيم؛ چراکه اگر هويت و شخصيت مال خودمان نباشد، ما نميتوانيم پيشگام باشيم فرهنگ ما، ايراني واسلامي نباشد، پيشگام نخواهد بود.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: کشوري که توسعه يافته و در منطقه اول است با وجود هويت اسلامي، انقلابي الهام بخش جهان اسلام خواهد بود. يعني ايده، فکر و روح موضعگيري و مقاومت در جهان اسلام گسترش مييابد و الهام بخش است و چنين ايراني در روابط بينالملل و جهان، تعامل موثر وسازنده دارد که اين امر پنجمين ويژگي است.
وي افزود: اگر ما اين پنج ويژگي را کنار هم بگذاريم، خانهاي ساخته خواهد شد. چنين ايراني با اين ويژگيها يك ايران خاص خواهد بود، ايراني که اقتصاد، هويت، سياست و رابطهاش با جهان تعريف شده است.
وي اظهار داشت: بر روي تک تک اين کلمات مباحثه صورت گرفته به عنوان مثال به جاي الهام بخش، صدور انقلاب را جايگزين کنيم که بحث شد که الهام بخش مناسبتر است. يا به جاي کلمه تعامل سازنده، ادغام را بگذاريد که رد شد و البته ادغام يک مشکلاتي را براي ما به وجود ميآورد. وقتي اين پنج کلمه کنار يکديگر گذارده شود، تصوير واحدي به وجود ميآيد که حسن اين کار نقطه آغاز رفتن به سوي آينده و وحدت نظر نسبت به آينده است؛ يعني اگر ما بخواهيم آيندهاي را بسازيم همه ملت بايد نسبت به آن يک وحدت نظر داشته باشند.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره حسن اصلي چشمانداز گفت: حسن چشمانداز اين است که همه نسبت به آينده به وحدت نظر ميرسند و اين نقطهاي آغازين است.
وي به گامهاي بعد از تدوين چشمانداز اشاره کرد و افزود: اولين گام فرآيند ذهني است، بدين معنا که چشمانداز براي ديگران بيان و تبيين و همچنين ابهامات اين چشمانداز برطرف شود. بر روي آن چالش صورت گيرد، سوال و پرسش شود و به سوالها پاسخ داده شود تا مردم به اقناع برسند و سپس امتناع را تبديل به يک باور عمومي سازند و بعد از آن اين باور عمومي همچون انقلاب ودفاع مقدس تبديل به اراده وعزم ملي شود.
وي خاطرنشان كرد: همانگونه كه در دفاع مقدس و انقلاب به عزم ملي رسيده و در اين دو ميدان پيروز شديم، براي آينده هم بايد بدانيم دنبال چه چيزي هستيم و با باورش تبديل به يک عزم ملي هستيم كه دومين گام چشمانداز است.
وي برنامهريزي براي تحقق چشم انداز را سومين گام بر شمرد و افزود: در اين زمينه همه بايد برنامهريزي داشته باشند، خانوادهها، دولتمردان ، هنرمندان، کارگران و صنعتگران بايد در چارچوب چشمانداز برنامهريزي داشته باشند.
وي با بيان اينكه " چشماندازي که تدوين شده است آنقدر بزرگي دارد که همه اقشار و گروههاي ميتوانند در چارچوب چشمانداز براي خود برنامهريزي داشته باشند " تصريح کرد: مديريت و برنامهريزي کلان کشوري، استاني و خانوادهها و افراد آسان نيست اما اگر ميخواهيم خانه بهشتي را در سال 1404 داشته باشيم، بايد در ابتدا زندگي را تعريف کنيم، رابطه زن و مرد، رابطه پدر و مادر با فرزند را تعريف کنيم و در ابتدا بايد به يک الگو زندگي در ايران 1404 برسيم.
وي اظهار داشت: بايد فاصله خودمان را به دست بياوريم. قطعا فاصله زيادي با اين الگو داريم که بايد تلاش کنيم با مجاهدت و نحوه ارتباط همه چيز تغيير پيدا کند تا به زندگي 1404 نزديک شويم.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به سوالي درباره وضعيت ترويج و نظارت و ضمانت تحقق چشمانداز20ساله اظهار داشت: ما هم در بخش ترويج چشم نداز و هم در بخش نظارت ضعف داريم. البته اواخر سال گذشته اولين گزارش نظارتي خود را که از 20 وزارتخانه و اداره تهيه کرديم نزد مقام معظم رهبري فرستاده و در آن تقاضا کرديم که عدهاي با سند چشمانداز فعاليت بيشتري داشته باشند.
وي ادامه داد: بحث ترويج در سطح استانها را گسترش خواهيم داد. همچنين اين بحث که اين امر در دبيرستانها تدريس و در دانشگاه درس اختياري محسوب شود با آموزش و پرورش و وزارت علوم مطرح شده است.
رضايي در پاسخ به سوالي درباره آمادهسازي جامعه جهت ايجاد انقلابي جديد گفت: چشمانداز بحث دولتمردان نيست بلکه بحث جامعه است و خاصيت چشمانداز اين است که اگر دولت عقب افتاد، با جلو افتادن مردم، آنها از حق خود استفاده کرده و افراد بهتري را بر سرکار بياورند.
وي تصريح کرد: همه جامعه بايد به وحدت کلمه برسند. نخبگان از مخاطبان اصلي چشمانداز هستند؛ چه نخبگان داخل حکومت و چه نخبگاني که خارج از حکومت هستند. ما بايد چشمانداز را ترويج دهيم و به يک کلام وحدت برسيم و چشم انداز، تنها مختص دولتمردان نيست.
رضايي با بيان اين که " ما مي خواهيم چشمانداز را از يک بعد دولتي بودن به بعد اجتماعي بودن يا جامعه برسانيم" اظهار داشت: چشمانداز متعلق به نظام ما، ملت ما و جامعه ايراني ماست و با اين حساب بايد متولي اصلي چشمانداز بعد از مقام معظم رهبري خود مردم باشند. مردم بايد اين امر را از دولتمردان مطالبه کنند. وقتي نقد ميکنند، راي ميدهند و ميخواهند آنها را به چالش بکشانند، اين اوامر همه بايد بر اساس چارچوب چشمانداز باشد.
وي اظهار داشت: وقتي چشمانداز تبديل به يک آرمان ملي و دولتي شود، نوسانات دولت گرفته ميشود و مجلس نميتواند خارج از چارچوب عمل کند.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره مهمترين تهديد چشم انداز گفت: مهمترين تهديد، تهديد امنيتي- نظامي نيست بلکه تهديدي اقتصادي و علمي و فناوري و هويتي است. دهه اول انقلاب، دهه امنيت و سياست، بود. لذا تهديدات نيز از جنس امنيت و سياست بود اما در دهه آينده، جنس تهديدات از بعد اقتصادي فرهنگ و علم است.
وي افزود: بر سر مساله هستهيي به دو صورت ميشود نگاه کرد، چالش هستهيي يک چالش از نوع دهه اول انقلاب نيست، چالشي از نوع دهه آينده انقلاب است. دعواي ما بر سر مساله هستهيي باآمريکاييها، بر سر پيشرفت ايران است که آنها اين امر را نمي خواهند. از زاويه سياسي و امنيتي نبايد به مساله نگاه کرد. ممکن است تهديدات نظامي داشته باشد ولي اين تهديدات براي براندازي جمهوري اسلامي نيست بلکه براي جلوگيري از پيشرفتهاي علمي و اقتصادي کشور است.
رضايي در پاسخ به سوالي درباره مفاسد اقتصادي گفت: وجود مفاسد اقتصادي درجامعه صحيح است ولي چشم انداز آمده است تا مفاسد اقتصادي را از بين ببرد.خانهاي در بهشت مفسدهاي ندارد، چشمانداز آمده است براي مبارزه با مفاسد، چارچوبي است تا از وضعيت کنوني عبور کنيم و به وضعيت آرماني برسيم. راههاي مختلف اين امر، مساله مديريت و برنامهريزي در کشور، بحث نظارتها، توسعه اخلاق وارزشهاست که از عمده مسائلي است که در چشمانداز به دنبال آن هستيم تا تحقق پيدا کنند که ضد وضعيت کنوني عمل ميکند و مفاسد را در گردونه خودش کنار خواهد زد.
رضايي اظهار داشت: يکي از مسائل جدي همين مساله است که با وجود موانع و آسيبهاي کنوني در ايران، ما چگونه بايد به اين خانهاي در بهشت برسيم؛ راهبردها، استراتژيها، شيوهها و روشهايي مد نظر گرفته شده است که به مرور از موانع کاسته ميشود. يکي از راهبردها کوچک شدن دولت است. دولت 1404 دولتي بسيار کوچک ولي با کيفيت است. افرادي روي کار ميآيند که از هر لحاظي روي آنها کار شده است، پستها کم ميشود، ادارات کوچک ميشوند ولي بسيار با کيفيت هستند.
وي در پاسخ به سوالي درباره موسويان گفت: ايشان در مرکز مطالعاتي استراتژيک فعاليت دارند و در دبيرخانه نميباشند و اتهاماتي که به ايشان زده شده است، به طور شفاف براي ما معلوم نيست. من وقتي از آقاي هاشمي سوال کردم، ايشان گفتند که سوالات پرسيده شده از آقاي موسويان، سوالات عادي بوده است و براي من ابهام است که چرا ايشان را گرفتهاند.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به سوالي گفت: براي ايجاد وحدت در مسير چشم انداز بايد يک سري جوامع تخصصي شکل بگيرد مانند جامعه علم که يک جامعه نانوشتهاي است که به صورت يک سازمان نيست ولي همه آن را درک ميکنند. در کل دانشگاههاي ايران، يک تعامل و مناسباتي شکل گرفته است و همه دانشگاههاي ايران، با هم در تعاملند تا اين امر جامعه علمي شود. جامعه صنعتي بايد شکل بگيرد؛ جامعه صنعتي ايران جامعهاي است که تمام صنعتگران کارخانجات و مراکز فني با يکديگر تعامل داشته باشند.اگر بخواهيم چشمانداز شکل بگيرد، بايد تمام اين جوامع را شکل دهيم.
وي با بيان اينکه " چشمانداز از بالا تا پايين تبديل به طرح و عمل شده است" تصريح کرد: سقفي است که زده شده يا چراغي که روشن شده است و هر کسي بايد راه خود را مشخص كند و گامهاي خود را بردارد. اين ديگر مربوط به يک نهاد نيست بلکه مربوط به همه است.
رضايي در پاسخ به سوالي مبني بر مهمترين اقدامات محقق نشده در اين فاصله زماني گفت: مهمترين اين اقدامات بحث تبيين و ترويج است که به خاطر تغيير و تحول در مجلس و دولت وقفهاي در آن ايجاد شد. معنايش اين نيست كه همه نظرات جمع شده باشد، بلکه همه نظرات گرفته شده و کساني که اعتراض و انتقاد داشتهاند به حرف آنها گوش دادهاند و يا اگر صحبتي داشته باشند در چشمانداز لحاظ ميشود.
وي درباره مبناي سند چشمانداز 20 ساله گفت: مبناي چشمانداز قانون اساسي، آرمانهاي انقلابي اسلامي، موقعيت شناسي ايران، تجربه کشورهاي جهان و تجربههاي 30-40 سال اخير در برنامهريزي مد نظر گرفته شده و اين تجربهها در چشمانداز مورد لحاظ قرار گرفته است.
رضايي در پاسخ به سوالي درباره جايگاه جوانان گفت: چشمانداز تماما مال شما جوانان است. خودتان را آماده سازيد و افراط و تفريط هم نکنيد تا به يکباره با به کنار رفتن تجربهها کساني روي کار بيايند که مراحل خود را هنوز طي نکردهاند و يک نوع نابساماني رخ دهد.
رضايي درباره سوالي مبني بر مذاکره با آمريکا در خصوص ايجاد امنيت در عراق اظهار داشت: مذاکراه ايران با آمريکا در خصوص بحث عراق است نه خارج از آن و اين محدود به موضوع عراق ميباشد. خود مذاکره بيان کننده اين امر است که آمريکائيها در ساقط کردن ايران ضعيفند؛ لذا اگر سراغ ايران بيايند، دنبال براندازي جمهوري اسلامي نيستند.
وي ادامه داد: اين مساله به خواست خود عراق صورت گرفت؛ چراکه عراق هيچ حامي جز ايران ندارد و کشورهاي عربي، دولت آقاي مالکي را ترک کردند. تنها حامي عراق، ايران است و آنها ميگويند يکي از علامتهاي فعال شدن ما در منطقه اين است که شما با آمريکا مذاکره نمائيد تا ما کمي تقويت شويم.
وي افزود: موضوع مذاکره موضوعي نيست که ايران، آمريکا را به رسميت بشناسد، موضوعي است که دولت عراق براي تقويت خودش از ايران خواسته است تا مذاکره را انجام دهد.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به سوالي مبني اقدام براي الگوي توسعه يافتگي، گفت: الگوي توسعه يافتگي يکي از الزامات رسيدن به چشمانداز است و هر چشم اندازي، الگوي توسعهاش متناسب با خودش است. لذا الگوهاي توسعه در دنيا با هم متفاوتند؛ چراکه چشم اندازها متفاوت است.
وي با اشاره به بندهاي هشت گانه چشمانداز گفت: بند اول آن اين است که الگوي توسعه در ايران بايد براساس شرايط تاريخي ، جغرافيايي ملي و اقليمي ايران صورت بگيرد؛ اين وظيفه از وظايف مجمع نيست. وظيفه مشترک مجلس و دولت است.گزارشي تهيه کردهايم كه بر اساس آن حرکت مجلس و دولت کند است و هنوز موفق به ارائه الگو نشدهاند.
وي گفت: چشمانداز ايران آينده، يعني ايران هم توسعه يافته است، به اين معنا که درآمد سرانهاش بالاي 15 هزار دلار است و داراي هويت انقلابي اسلامي ميباشد. يعني معنويت در آن موج ميزند. سختي چشمانداز در ايران همين امر است و بعضي مطرح کردهاند که چرا چنين چشمانداز سختي را نوشتهايد و کسي نميتواند آن را پياده کند؛ چراکه توسعه يافتگي با هويت متضاد است و شما اين دو راه در کنار هم قرار دادهايد. ما ميخواهيم بگوييم ويژگي اصلي چشمانداز ما همين است که قصد دارد شاخصهاي توسعه يافتگي را با شاخصهاي اخلاق و معنويت در هم بياميزد. يعني هنگامي که انسانها وارد يک خانواده ميشوند، نه تنها از فقر و گراني و بيکاري در رنج نيستند؛ بلکه از نظر معنويت و اخلاق يک خانواده سرآمد هستند که معنويت، ايثار و فداکاري در آن موج ميزند. بنابراين ما نميگوييم توسعه يافتگي موجود در سندچشمانداز مساوي با توسعه يافتگيهاي مدلهاي غربي باشد. منظور ما از چشمانداز، ايران توسعه يافته با هويت است. منظورمان اين است که برادري، ايثارگري، معنويات نيز در آن وجود دارد و سختي کار در همين قسمت است. بدين معنا که يک کار الهي و پيامبرگونه ميخواهد صورت بگيرد. هم بايد بدانيم دنبال چه چيزي هستيم و هم آن را باور کنيم و تبديل به يک عزم ملي سازيم که دومين گام چشمانداز است.
وي برنامهريزي براي تحقق چشم انداز را سومين گام بر شمرد و افزود: در اين زمينه همه بايد برنامهريزي داشته باشند؛ خانوادهها، دولتمردان، استادان، هنرمندان، کارگردانها و صنعتگران بايد در چارچوب چشمانداز برنامهريزي داشته باشند.
وي افزود: چشم اندازي که تدوين شده است آن قدر بزرگي دارد که همه اقشار وگروهها ميتوانند در چارچوب آن براي خود برنامهريزي داشته باشند. مديريت و برنامه ريزي ميتواند کلان، کشوري، استاني و در سطح خانوادهها و افراد باشد که البته آسان نيست اگر ميخواهيم خانهاي بهشتي را در سال 1404 داشته باشيم. ما بايد فاصله خودمان را به دست بياوريم که قطعا فاصله زيادي با اين الگو داريم که بايد تلاش کنيم با مجاهدت و نحوه ارتباط همه چيز تغيير پيدا کند تا به زندگي 1404 نزديک شويم.
رضايي در پاسخ به سوالي تصريح كرد: در بحث چشمانداز و در سياستگذاريهاي كلان متوجه شديم كه سياستگذاريهاي متفرق، ما را به سرگرداني ميرساند.
وي اظهار داشت: سند چشمانداز به مجلس و دولت ابلاغ شده است و وظيفه ماست كه نظارت داشته و به مقام معظم رهبري پاسخگو باشيم. سال گذشته، اولين گزارش نظارتي را تحويل داديم. اگر مساله جديدي وجودداشته باشد، مقام معظم رهبري حتما ابلاغ خواهند كرد و بايد دستگاه مربوطه كار را انجام دهد و اگردستگاهي كاري غير از چارچوب قانوني وظايف خود انجام دهد، تداخل در كار ديگري خواهد كرد.
رضايي در پاسخ به سوالي مبني بر طراحي الگوي توسعه ملي اظهار داشت: الگوي توسعه طراحي نشده است. بعد از چشمانداز، سه گام مطرح شده وجود دارد كه در بحث مديريت و برنامهريزي، الگوسازي است.
وي با بيان اين سوال كه آيا ما با هر راهي به چشم انداز ميرسيم يا نه؟ گفت: در خود چشمانداز چنين پيشبيني صورت گرفته است. الگوي رسيدن به ايران آينده و جامعه آرماني بايد طراحي شود.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به سوالي درباره شاخصها اظهار داشت: شاخصها بايد در يك مكاني قانوني شود كه همه بر آن اساس عمل كنند، يا بايد به مجلس برود، يا در شوراي برنامهريزي كلي كشوري صورت گيرد.
وي افزود: شاخصها از يك مسير ميآيند و شكل ميگيرند و مراحل مختلفي را طي ميكنند و در جايي به تصويب ميرسند، بخشي از اين امور را در مجمع تشخيص مصلحت تصويب و ابلاغ خواهيم كرد كه اين امر در مورد شاخصها صدق ميكند نه الگوها.
وي تصريح كرد: سندي تنظيم شده است و ما موظفيم كه بر آن نظارت داشته باشيم، بحث اصلي سند اين است كه دولت راه را براي مردم باز و از رفتن به سمت يك دولت متمركز خودداري كند. اين سند به دنبال اين است كه بسياري از مسووليتهاي اشغال شده جامعه را توسط دولت آزاد و به مردم واگذار كند. به عنوان نمونه، سياستهاي اصل 44 كمي دخالت دولت در فعاليتهاي اقتصادي را محدود ميكند و ممنوعيتهايي را براي دولت ايجاد كرده است.
وي تصريح كرد: بايد در چشمانداز يك جايگاهي براي برنامهريزي خانواده ها، مردم و نهادها ديده شده باشد و هر چه به جلوتر ميرويم حد و حدود دخالت دولت كمتر مي شود و بيشتر نقش هدايتي و حمايتي دولت پر رنگ مي شود و نقش اجرايي كمتر خواهد شد. ما نمي توانيم نقش مردم را در آينده ناديده بگيريم؛ چراكه قسمت اعظم ثروت ملي كشور در آينده در دست مردم خواهد بود.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: بايد طوري برنامهريزي شود كه به سوي همان چشمانداز پيش برويم و سرمايهداري صورت نگيرد؛ چراكه اگر صورت بپذيرد ديگر چشمانداز نمي باشد.
وي تصريح كرد: دستگاههاي مربوطه بايد الگوي مدنظر مقام معظم رهبري را تهيه نمايند؛ چراكه ايشان در مشهد اين مساله را بسيار مفصلتر از چشم انداز توسعه دادند و به نظر من يك تكليف مجددي است براي همه كساني كه موظفند الگوي توسعه ملي را تهيه و به تصويب برسانند.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به سوالي درباره طرح همزماني انتخابات مجلس و رياست جمهوري اظهار داشت: به دليل اينكه احتمالا بحث در مجمع تشخيص مصلحت نظام مطرح ميشود، صلاح نيست كه نظرم را بگويم؛ چراكه اگر نظرم را بگويم، روزنامهها مينويسند، پس اجازه دهيد كه دو - سه هفته ديگر نظر خود را ارايه دهم. اما قبول دارم كه اين بحث نظر موافق و مخالف دارد. عدهاي اين استدلال را دارند كه اگر دولت و مجلس دست يك جناح بيفتد، خطرناك است و ممكن است فضاي انتخاباتي، فضايي باشد كه يك جناح را بر سر كار بياورد.
رضايي در پاسخ به سوال ديگري گفت: ما از كانون جوانان كمك ميخواهيم و حاضريم اسناد و مدارك چشمانداز را به اعضاي كانون بدهيم تا در دانشگاهها، همايش بگذاريد. واقعيت اين است كه درصد قابل توجهي با تحقق چشمانداز به بخش تدوين بر ميگردد و اگر تدوين چشمانداز به خوبي صورت بگيرد، گام بلندي برداشته شده است.
وي اظهار داشت: بيداري عصر ما اين است كه چشمانداز ملي كشور ميخواهد حادثه بزرگي در آينده خلق كند، همه بايد آگاه شوند؛ چراكه قهرمان اصلي اين حادثه خود ملت هستند.
رضايي در پاسخ به سوالي گفت: مجمع تشخيص مصلحت نظام، مسوول تدوين سند چشمانداز بوده است، لذا هر اقدامي در كشور صورت پذيرد، ما كمك و حمايت خواهيم كرد اما در بحث برنامهريزي و كار، قسمتي مربوط به دولت و مجلس است كه خود آنها موظف به انجامش هستند.
وي در پاسخ به سوالي درباره فيلم اخراجيها نيز گفت: اين فيلم يكي از فيلمهاي حيطه دفاع مقدس است و از اين لحاظ كه آن چنان افرادي در دفاع مقدس تبديل به افرادي فداكار و ايثارگر ميشوند، سوژه جديدي بود.
+
نوشته شده در
Sat 19 May 2007ساعت 8:15  توسط علی شیروانی
|
|
|
|

تصاوير از شش دقيقه قبل از انفجار مين و لحظهي انفجار در پشتصحنهي فيلم "اسب دوپا" سميرا مخملباف شامگاه امروز جمعه ـ 18 مي ـ در كنفرانس ويژهي خبري مخملبافها در جشنوارهي فيلم كن به نمايش درميآيد.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين تصاوير كه قرار است براي نخستينبار در اين كنفرانس خبري بهنمايش درآيد، با دوربين 35 ميليمتري ثبت شده است.
اين برنامه در كنار برنامهي سه روزهي است كه به دعوت فستيوال كن از 30 كارگردان برجستهي دنيا برگزار ميشود.
به گزارش ايسنا، فستيوال كن در شصتمين سال برگزاري خود براي شركت در مراسم ويژهاي كه 20 - 21 و 22 مي ـ 30 ارديبههشت تا اول خرداد ماه بهمناسبت شصت سال برگزاري برپا ميكند، از كارگردانهايي چون ديويد لينچ، جيمجارموش، كنلوچ، آنجلوپولوس، ويموندرس، اميركاستاريكا و از ايران سميرا مخملباف و محسن مخملباف براي حضور در اين مراسم دعوت كرده است.
به گزارش ايسنا، از آنجا كه سميرا مخملباف با سه فيلم قبلي خود عنوان جوانترين فيلمساز جهان را داشته است و دو جايزهي ويژه هيات داوران كن را كسب كرده است. فستيوال چگونگي ساخت «اسب دوپا» ساختهي آخر اين فيلمساز جوان را كه امسال در افغانستان با پرتاب بمب دستي مورد سوء قصد قرار گرفته است، مورد توجه قرار داده است و كنفرانس مطبوعاتي ويژهاي را براي اين فيلم در كنار بزرگداشت سه روزهي شصتمين سالگرد فستيوال برگزار ميكند | |
+
نوشته شده در
Sat 19 May 2007ساعت 8:13  توسط علی شیروانی
|
به منظور اجراي هر طرحي در سطح کلان مملکت مي بايست در ابتدا به زير ساخت هاي علمي و فرهنگي مرتبط توجه نمود تا بتوان با سرعت و دقتي بيشتر و پرداخت هزينه هايي بسيار کمتر طرح مزبور را در جامعه عملي ساخت. طرح پيشرفته زندان زدايي نيز که در سالهاي اخير توسط رياست محترم قوه قضاييه مطرح گشته است نه تنها از اين قاعده مستثني نبوده که به علت برد فراوان و حساسيت بسيار بالاي موضوع، به مطالعات علمي– تحقيقاتي و فرهنگ سازي خلاق احتياج مبرم خواهد داشت. بر اين اساس
معاونت پژوهشي سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي با همکاري
معاونت پژوهشي دانشگاه امام صادق (ع) و فرهنگسراي ابن سينا اقدام به برگزاري همايش علمي-دانشجويي
"چالش ها و راهکارهاي کاهش مجازات زندان" نموده است. بدين وسيله از دانشجويان علاقه مند دعوت مي شود از طريق ارائه مقاله در قالب محورهاي اصلي همايش در برگزاري هر چه بهتر اين گردهمايي علمي، مشارکت و همکاري فعال داشته باشند.
محورهای همايش:
الف) زندان • تحليل آماري جمعيت كيفري در ايران • آسيب هاي ناشي از مجازات زندان • نقد و بررسي سياست كيفري قانونگذار در استفاده از مجازات زندان • تحليل اقتصادي مجازات زندان • كارآمدي و اثر بخشي مجازات زندان
ب)جايگزين هاي زندان • حبس زدايي و بنيانهاي نظري آن • جايگزين هاي زندان و امكان سنجي اجرا و موفقيت آنها در ايران • موانع پيش روي سياست كيفري جايگزين زندان • زندان و جايگزينهاي آن نزد افكار عمومي و قضات • نقد و بررسي سياست هاي قوه قضاييه درباره زندان و جايگزين هاي آن • نقد و بررسي لايحه مجازات هاي اجتماعي جايگزين زندان
ج)بررسی ابعاد فقهی زندان
اهداف همايش:
1- ايجاد بسترهاي فرهنگي اجراي پروژه ي زندان زدايي دردانشگاه ها
2- کاهش هزينه هاي اجراي طرح زندان زدايي از طريق پيش بيني پيامدهاي احتمالي و انتخاب راهکارهاي صحيح
3- همکاري هرچه بيشتر دانشجويان خلاق در اجراي طرح هاي عظيم ملي
چگونگی ارسال مقالات :
1- مقاله مطابق با محورهاي اصلي و يا در راستاي موضوعات پيشنهادي باشد.
2- خلاصه مقالات حداکثر در 2 صفحه تايپ شده ارسال گردد.
3- مقالات بايد براي اولين بار ارائه شده و قبلا در جاي ديگري ارائه و چاپ نشده باشد.
4- مقالات بايد حاوي آدرس کامل پستي ،تلفن تماس و پست الکترونيکي ارائه کنندگان باشد.
5- اصل مقالات در صورت اعلام هيأت داوران همايش مبني بر تأييد خلاصه مقاله ،درخواست خواهد شد.
تقويم زمانی همايش :
آخرين مهلت جهت ارسال خلاصه مقالات : 31/3/86
آخرين مهلت جهت ارسال اصل مقالات : 31/5/86
آدرس دبيرخانه:
تهران - بزرگراه شهيد چمران - پل مديريت - دانشگاه امام صادق(ع) - دانشکده معارف اسلامي و حقوق
سايت همايش : www.u-prison.ir
+
نوشته شده در
Fri 18 May 2007ساعت 9:24  توسط علی شیروانی
|
حسب اعلام كميسيون امور بين الملل، مراكز ذيل، جهت ثبت نام در دوره هاي جديد حقوقي، از طريق ارسال نامه به كانون وكلاي دادگستري مركز، اعلام آمادگي كرده اند:
۱- مدرسه عالي حقوق بنجامين كاردوزو وابسته به دانشگاه يشيوا، Benjamin N. Cardozo School of Law Yeshiva University
برنامه جديد دوره هاي آموزش تكميلي و بين المللي دانشكده مذكور براي دوره LL.M اعلام شده است. در دوره هاي گذشته نزديك به ۳۵۰ نفر از ۷۰ كشور جهان حضور داشته اند.
سه برنامه فوق ليساني حقوقي دانشكده، شامل دوره هاي ذيل ميباشد:
Comparative Legal Thought
General Studies
Intellectual Property Law
براي مشاهده اطلاعات تكميلي، از طريق سايت اطلاع رساني دانشكده اقدام نمائيد:
www.cardozo.yu.edu
۲- دانشكده حقوق Universite de Cergy-Pontoise
ضمن پوشش ۲۳۰۰ دانشجو در دوره هاي فوق ليسانس و دكتري حقوق فعاليت مينمايد. اين دانشكده در رتبه ۳ دانشكده هاي حقوق فرانسه قرار دارد.
دورهاي LL.M حقوق در گرايش هاي حقوق فرانسه و حقوق اروپا به زبان انگليسي برگزار ميگردد.
برنامه درسي و اطلاعات بيشتر از طريق سايت اطلاع رساني دانشكده، پيگيري شود.
www.u-cergy.fr
۳- موسسه تهيه قوانين بين المللي با همكاري دانشكده جرج تاون، دوره هاي دو هفته اي تخصصي تهيه مصوبات و مقررات بين المللي را برگزار ميكند.
۲۰۰۷ International Legislative Drafting Institute
شامل مباحث:
Plain Language Drafting
Bilingual and Multilingual Drafting
Ethics and Politics of Drafting
Managing a Drafting Office
Preparing a Drafting Manual
Darting for Compliance with International Trade Agreement
Government Codes of Ethics
Open Meetings/”Sunshine” Laws
Drafting Election Law
براي اطلاعات بيشتر به سايت موسسه به آدرس ذيل مراجعه شود:
www.law.tulane.edu/cle/ildi/ildihead.htm
+
نوشته شده در
Thu 17 May 2007ساعت 8:52  توسط علی شیروانی
|
قوه قضائيه با ارائه لايحه اى به مجلس شوراى اسلامى خواستار حذف مجازات اعدام و حبس ابد اطفال و نوجوانان بزهكار شد.
به گزارش خبرنگار قضايى ما عليرضا جمشيدى سخنگوى قوه قضائيه ديروز در نشست مطبوعاتى با خبرنگاران داخلى و خارجى كه در كانون اصلاح و تربيت تهران برگزار شد، با اعلام اين مطلب درباره قوانين مجازات بزهكاران اطفال و نوجوانان گفت: نگاه قضايى بايد با آينده كودكان همسو باشد، چرا كه كودكان بزهكار فاقد خشونت هاى بزرگسالان و سازمان يافته هستند، بنابراين بايد تمهيدات گسترده اى فراهم شود تا برخى از مجازات هاى سنگين نيز در اين گروه سنى حذف شود.وى با بيان اين كه در لايحه جديد قوه قضائيه كه در مجلس شوراى اسلامى مطرح است، مجازات اعدام و حبس ابد حذف شده، گفت: در اين لايحه قانون جامعى درباره مجازات اطفال و نوجوانان بزهكار پيش بينى شده است كه در صورت تصويب با اعمال تدابير اصلاحى به جاى مجازات حبس، سعى شده است مقتضيات و شرايط سنى بزهكاران نيز در نظر گرفته شود. در اين لايحه ميان دختر و پسر فرق گذاشته نشده است و فقط سن بزهكار در نظرگرفته شده است. مجازات اعدام و حبس ابد هم حذف شده است.سخنگوى قوه قضائيه افزود: در اين رابطه پرونده اطفال در دادسراها و دادگاه هاى خاص رسيدگى مى شود و در اين مراجع قضايى از مشاوران زن و قضات تعليم ديده استفاده مى شود. همچنين در اين لايحه، سوءرفتار، بهره كشى از اطفال و هرزه نگارى كودكان از مواردى است كه در لايحه جديد به طور جدى به آن پرداخته شده است.جمشيدى با اشاره به تمهيدات در نظر گرفته شده در دادگسترى ها براى حل مشكلات اطفال بزهكار گفت: راه اندازى شوراهاى حل اختلاف، ايجاد واحدهاى حمايت از كودكان در دادگسترى ها و آموزش قضات از مهمترين اقدام هاى صورت گرفته قوه قضائيه در اين باره است.
+
نوشته شده در
Thu 17 May 2007ساعت 8:49  توسط علی شیروانی
|
اعتماد به خدا، بهاى هر چيز گرانبها و نردبانى به سوى هر بلندايى است.
امام جواد علیه السلام
+
نوشته شده در
Thu 17 May 2007ساعت 8:45  توسط علی شیروانی
|
در گفت وگو با معاون حقوقى و پارلمانى نيروى انتظامى مطرح شد
|
|
|
گروه حوادث: به دليل بروز مشكلات گسترده ناشى از راه اندازى سيستم MMS در تلفن هاى همراه با هماهنگى هاى انجام گرفته ميان پليس و وزارت ارتباطات و فناورى اطلاعات اجراى، اين طرح متوقف شد. سردار مهدى محمدى فرد، معاون حقوقى و پارلمانى نيروى انتظامى درباره لايحه ارائه شده از سوى اين معاونت در ارتباط با مسائلى چون مجازات انتشار سى دى هاى افراد مشهور، كپى رايت، تجارت هاى الكترونيكى، تشديد مبارزه با خريد و فروش سلاح سرد، بحث مبارزه با بدحجابى و گذرنامه هاى جديد به گفت وگو با خبرنگار ما پرداخته است كه ماحصل آن را مى خوانيد.
* لايحه اصلاح قانون مجازات فعاليت غيرمجاز در امور سمعى و بصرى
به دنبال انتشار گسترده سى دى هاى مستهجن از برخى افراد و چهره هاى مشهور و سوء استفاده از چنين تصاويرى كه در جامعه بازتاب وسيعى را به دنبال داشت، اين معاونت با دعوت از نمايندگان مجلس و انعكاس گوشه اى از واقعيت هاى اين نوع ناهنجارى ها، بسترهاى لازم براى تشديد مبارزه با سوداگران آبرو و حيثيت اشخاص را فراهم كرد. سپس با ارائه لايحه پيشنهادى اميدوار به وضع قوانينى در اين موارد است.
از سوى ديگر با توجه به رشد و تنوع ناهنجارى هاى اجتماعى و استفاده از فناورى هاى نوين، اين باور وجود دارد كه خلأهاى قانونى در مبارزه با اين نوع جرايم مشهود است.
به عنوان نمونه درباره سوء استفاده از تصاوير مخفيانه اى كه از حريم خصوصى خانواده ها با تلفن هاى همراه يا دوربين هاى مداربسته و غيره تهيه مى شود، خلأ قانونى وجود دارد. درباره اتهام تجاوز به عنف قانونگذار تأكيد كرده، اگر فردى را با تهديد كارد و اسلحه گرم به نقطه خلوتى بكشانند و او را مورد تعرض قرار دهند، قاضى براساس قانون اين عمل را تجاوز به عنف تلقى مى كند. اما اگر مردى با تهيه فيلم از دخترى او را با تهديد به انتشار فيلم در جامعه به محل خلوتى بكشاند و مورد تعرض قرار دهد، تجاوز به عنف محسوب نمى شود. چرا كه قانون مى گويد اين دختر با ميل و رغبت خود به آن محل رفته است. در حالى كه او با تهديد انتشار فيلم زندگى اش مجبور به تن دادن به خواسته هاى شيطانى شده است.
از سوى ديگر اخيراً حوادثى در نقاط مختلف كشور رخ داد كه موجبات نگرانى مردم را سبب شده است. شيادان با كار گذاشتن دوربين در هتل ها، حمام هاى عمومى و يا با سوء استفاده از فيلم هاى خانوادگى و عروسى افراد حيثيت آنان را زير سؤال مى برند. به همين خاطر لايحه اى با همكارى كميسيون قضايى مجلس تهيه و مصاديق آن نيز جمع آورى شد. اعضاى كميسيون هاى قضايى، امنيت ملى و فراكسيون زنان مجلس هم اين فيلم ها را ديدند. بعد از تماشاى اين فيلم ها، كارشناسان لايحه اى را تقديم مجلس كردند كه كليات آن با بيش از ۱۸۰ رأى تصويب شد. اكنون تصويب بندهاى مختلف آن، در حال بررسى است.
براساس لايحه پيشنهادى؛ اگر كسى از حريم خصوصى زن مسلمان ايرانى، فيلم تهيه و آن را در سطح جامعه توزيع كند، مجازاتش اعدام است.
همچنين در صورتى كه شخص فيلم تهيه شده از حريم خصوصى را با نيت سوء استفاده و كسب درآمد منتشر كند نيز به اعدام محكوم مى شود.
اگر فيلم به خواسته خانواده اى تهيه شده و شخص اقدام به توزيع آن كند، اين اقدام او چه براى به دست آوردن پول باشد چه به خاطر تسويه حساب هاى شخصى، مجازات از ۱۰ تا ۱۵ سال و جريمه را به دنبال دارد.
براى سوء استفاده كنندگان از اطلاعات الكترونيكى حقوق نشر، مثل ماجراى تكثير و توزيع سى دى فيلم هاى سينمايى هم جريمه نقدى سنگين و هم زندان در نظر گرفته شده است. در بحث تجارت الكترونيكى مثل فعاليت هاى شركت هاى هرمى نيز خلأ قانونى وجود دارد كه سعى شده با كار كارشناسى اين خلأها برطرف شود.
* خريد و فروش سلاح سرد
سردار محمدى فر درباره تشديد مبارزه با حاملان، توليدكنندگان و استفاده كنندگان سلاح هاى سرد نيز گفت: با بررسى هاى كارشناسانه و توجه به اين كه سال گذشته حدود ۴۰۰ تن بر اثر اصابت سلاح سرد در كشور جان باخته اند، دريافتيم در حدود ۴۰ درصد از جرايم به نحوى از سلاح سرد استفاده شده است. از طرف ديگر سلاح سرد موجب تحريك افراد و ايجاد شجاعت كاذب براى ارتكاب جرم در مجرمان مى شود. بنابراين با پيش بينى موضوع الحاق دو تبصره به ماده ۶۱۷ قانون مجازات اسلامى درصدد قانونمند كردن تهيه، واردات، صادرات، استفاده و تهيه فهرست اين قبيل آلات كشنده برآمده ايم.
* لايحه دادرسى ويژه اطفال و نوجوانان
براى قانون افرادى كه به سن بلوغ نرسيده اند، طفل محسوب مى شوند. بنابراين با توجه به اين كه سن بلوغ از نظر شرع براى پسران ۱۵ و براى دختران ۹ سال تمام قمرى است، براساس قانون لازم است براى مجرمان كمتر از ۱۸ سال نوعى دادرسى تخفيف يافته در نظر گرفته شود.
در لايحه ۵۴ ماده اى تهيه شده از سوى قوه قضائيه در اين باره كه در جلسات متعدد با نمايندگان قوه قضائيه به بحث گذاشته شد، اين نتيجه به دست آمد كه در فاصله ميان اين ۲ سن يعنى سن بلوغ شرعى و سن بلوغ قانونى خلأ قانونى وجود دارد. بنابراين لايحه داورى ويژه اطفال به مجلس ارائه شد. بر اين اساس قرار است جرايم ويژه اطفال از سوى پليس ويژه اين گروه سنى مورد رسيدگى قرار گيرد.
تطبيق قانون شرع با قانون حقوق و جزا از اهداف اين طرح و لايحه است كه مطابق آن پليس ويژه و محاكم ويژه براى اطفال راه اندازى مى شود.
* لايحه بحث حجاب
اكنون در بحث حجاب قانونگذار براى مجازات افراد بدحجاب ۲۰ روز زندان تعيين كرده است. از آنجايى كه مجازات هاى زير يك ماه قابل تبديل به ريال است، افراد بدحجاب در صورت بازداشت با پرداخت پول اين مدت حبس، از زندان آزاد مى شوند. كسى كه هنجارهاى جامعه را مى شكند، بايد با مجازات هاى شديدترى روبه رو شود.
گروهى از افراد هم به صورت سازماندهى شده اين كار را انجام مى دهند. به نظر مى رسد عده اى با دريافت مبلغى لباس هاى خاص را مى پوشند و در سطح شهر مى گردند تا مد خاصى را ترويج كنند.
به طور كلى هر نظام و حكومتى براساس آرمان ها و ارزش هايش اداره مى شود و امروزه از اين ارزش ها به عنوان منافع ملى ياد مى شود. اكنون رعايت حجاب در كشور ما علاوه بر اين كه حكم الهى و شرعى و دستور خداوند است، يك بحث ارزشى و اجتماعى هم به شمار مى رود.
اما برخى امروزه مرتكب اين تخلف مى شوند و مى پندارند حجاب بحثى فردى است. در حالى كه بحث حجاب يك فريضه دينى و حكم حكومتى است كه قوانين و مقررات برايش وضع شده است.
اگر كسى حجاب نداشته باشد، خلاف اجتماعى مرتكب شده و محروميت هاى اجتماعى نيز بايد برايش در نظر گرفته شود. اكنون ضرورى است كه قوانين متناسب با بحث حجاب را نهادينه كنيم.
* بررسى و اصلاح لايحه نحوه اخذ جرايم و تخلفات راهنمايى و رانندگى
قانون اوليه اين موضوع به سال ۱۳۵۰ برمى گردد. در سال ۱۳۸۰ ناجا و وزارت كشور نياز به داشتن قانونى مترقى كه با پيشرفت جامعه ايران همخوانى داشته باشد، را احساس كردند.
كار كارشناسى ناجا در وزارت كشور، دولت و سپس مجلس شوراى اسلامى انجام گرفت ولى به دليل مشكلات مرتفع نشده در لايحه، ۱۰ مورد جديد كه به نوعى در حل تشكلات عبور و مرور و كنترل ترافيك نقش عمده اى ايفا مى كنند، بررسى شد.
كليات اين لايحه از سوى كميسيون قضايى و حقوقى تصويب شده است. براين اساس قرار است مجازات هايى متناسب با تخلفات در نظر گرفته شود كه محروم كردن متخلف از رانندگى يكى از اين مجازات ها است.
* لايحه مربوط به گذرنامه ها
سازمان «ايكائو» اعلام كرده تمامى كشورهاى تحت پوشش بايد از سال ۸۶ زمينه هاى لازم براى «بيومتيرك» (هوشمند) كردن گذرنامه ها را انجام دهند. براساس اين فناورى ديگر مشخصات افراد را نمى نويسند، بلكه از طريق سيستم هاى كنترل كننده، همانند GPS او را زير نظر مى گيرند.
با تصويب مجلس از ابتداى سال جارى زمينه و تسهيلات اجراى اين طرح فراهم شده است. قرار است آموزش هاى لازم به افراد داده شود و به نظر مى رسد در ۴ سال آينده اين طرح به مرحله اجرا برسد.
* لايحه مبارزه با مواد مخدر
سال هاى زيادى است كه ستاد مبارزه با مواد مخدر درصدد نوين كردن قانون مبارزه با مواد مخدر است لذا لوايح پيشنهادى متنوعى تهيه شده است.
* لايحه جرايم رايانه اى
اين لايحه مقررات نوينى براى شناسايى و برخورد با اين جرايم در نظر گرفته است كه در صورت تصويب به بسيارى از مشكلات اين بخش خاتمه مى دهد.
يكى از جرايمى كه در چند وقت اخير موجب نگرانى مردم شده بود، راه اندازى سيستم هاى پست الكترونيكى MMS از سوى يكى از شركت هاى تلفن همراه بود. به دليل مشكلاتى كه اين سيستم براى مردم به وجود مى آورد با وزارت مخابرات مكاتبه كرديم و از راه اندازى آن جلوگيرى شد. گفته مى شود قرار است اين سيستم به صورت فيلتر شده راه اندازى شود.
+
نوشته شده در
Wed 16 May 2007ساعت 8:55  توسط علی شیروانی
|
مصاحبه با دانیل کاهنمن برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2002
ترجمه: علی سرزعیم
خرید چوب بيسبال و توپ آن روی هم 10/1 دلار هزینه داشته است. اگر قیمت چوب بیسبال يك دلار بیشتر از توپ آن باشد، قیمت توپ چقدر خواهد بود؟ بسیاری ناخودآگاه میگویند 10 سنت چرا که به سادگی 10/1 را به يك دلار و 10 سنت تفکیک میکنند. وقتی همین سوال از جمع دانشجویان دانشگاه پرینستون مطرح شد بیش از نیمی همین جواب غلط را دادند.

|
دکتر «کاهنمن» استاد دانشگاه پرینستون و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2002 میگوید: «انسانها به سخت فکر کردن عادت ندارند و به اولین جواب شهودی که به ذهنشان میرسد راضی میشوند». مثال چوب و توپ بیسبال را رها کنید، اما بدانید که موضوع ناسازگاری و خطاهای تصمیمگیری توسط افراد متخصص و خبره از جمله موضوعات محوری است که دکتر کاهنمن به آن پرداخته است. تحقیقات کاهنمن به همراه یار مرحومش دکتر «تورسکی» موجب شد تحولی اساسی در حوزه اقتصاد و فاینانس ایجاد شود چرا که همواره در عمل دیده میشود رفتار عاملان اقتصادی با آنچه که فرضیه رفتار عقلایی پیشبینی میکرد منطبق نیست. آنها از طریق آزمایشهای تجربی نشان دادند که چه اشتباهها، تناقضها وجهتگیریهایی همواره در تصمیمگیریهای انسانی وجود دارد. شاید غیرممکن باشد که فردی راستگو و صادق مقالات او را بخواند و شوکه نشود. وی با سادگی هرچه تمامتر نشان میدهد که چقدر تصمیمگیریهای انسانها در معرض خطا است و چقدر باید مراقب جهتگیریها بود. امروزه کاربرد تحقیقات کاهنمن تحولی شگرف در حوزه فاینانس موجب شده و کمک به فهم این موضوع کرده که چطور عاملان اقتصادی در مورد زمان، پول و منابع خود تصمیمگیری میکنند. با هم گفت وگويي با كاهنمن درخصوص وجود ناسازگاري در تصميمگيريها را ميخوانيم.
در تحقیقات کلاسیک شما پیرامون وجود ناسازگاری در تصمیمگیری انسانها، چنین به نظر میرسد که تمرکز شما، بر موضوع انتخاب غیرعقلایی انسانها است حتی وقتی که اطلاعات خوبی نسبت به مسائل گوناگون دارند؟
وقتی شما اندیشهها و یافتههای گذشته را تفسیر میکنید باید توجه داشته باشید که این مباحث در چه زمینه ای مطرح میشد. درآن دوران یعنی دهه هفتاد، غیرعقلانی بودن، معادل احساساتی بودن تعریف میشد. در عین حال روشن بود که انسانها آشکارا استدلال میکنند: برای ما مشخص بود که انسانها بالاخره برای گشودن راه خود از میان مسائل حساب کتاب انجام میدهند. اما آنچه که برای ما خیلی جالب و مهم بود این بود که چه چیزهایی در یک لحظه به ذهن انسان وارد میشود. این دغدغه ما را به سمت تئوری دو سیستم رهنمون شد.
میشود تئوری دو سیستم را تشریح کنید؟
بسیاری از ما که روی این مساله کار میکردیم به این نتیجه رسیدیم که عملا دو سیستم فکر کردن در انسان وجود دارد که ویژگیهای جداگانهای دارند. میتوان به این دو سیستم اسامیشهود و قدرت استدلال اطلاق کرد. البته برخی آن را سیستم يك و سیستم 2 نامگذاری کردند. بعضی فکرها به خودی خود به ذهن وارد میشوند، در اغلب اوقات بسیاری فکرها از این نوع هستند. اینها سیستم يك هستند. این به معنی آن نیست که انگار همه چیز به صورت خودکار و اتوماتیک انجام میشود بلکه به معنی آنست که ما به جهان به طور ناخودآگاه واکنش نشان میدهیم و در مورد آن کنترل نداریم. عملیات سیستم يك خیلی سریع، بدون زحمت و همراه با کارهای دیگر و غالبا همراه با احساسات است. این امور از طریق عادت انجام میشوند لذا اصلاح یا کنترل آنها بسیار دشوار است. سیستم دیگر سیستم شماره 2 است که همان قدرت استدلال کردن است. این سیستم عامدانه و هشیارانه عمل میکند. فرآیند آن کندتر است و باید بهترتیب انجام شود، نیازمند تلاش است و عامدانه کنترل میگردد اما از برخی قواعد پیروی میکند. تفاوت در میزان تلاشی که برای یک فرآیند ذهنی صرف میشود شاخصی خوبی است که نشان میدهد آیا به آن فرآیند باید سیستم يك را اطلاق کرد یا سیستم 2 را.
چطور شد که شما تحقیق در مورد این دو سیستم را آغاز کردید؟
در اولین مقالهای که به اتفاق تورسکی نوشتم، به این مساله پرداختیم که استادان آمار وقتی غیررسمیفکر میکنند، به لحاظ آماری چگونه عمل میکنند. آنچه یافتیم را قانون اعداد کوچک نامگذاری کردیم. این تعبیر برای اشاره به این مساله وضع شد که چگونه انسانها میزان مشابهت توزیع احتمالی در یک گروه کوچک به توزیع احتمالی در کل جامعه را بزرگنمایی میکنند. همچنین دریافتیم که انسانها حتی استادان آمار برای حدس زدن نتایج احتمالی از قواعدی که فرا گرفتهاند استفاده نمیکنند.
یعنی حتی آماردانهای خوب، میتوانند آماردانهای ضعیفی باشند؟
دقیقا وقتی آنها کاملا در سیستم 2 عمل نمیکنند، برای پاسخگویی به سوالات سادهای که به آنها میدادیم به قوه شهود خود اتکا میکردند. ما انتظار داشتیم که وقتی مسائل اهمیت زیادی بیابند، آنها استدلال و محاسبه را جایگزین شهود خود کنند. نتیجه تکاندهنده ای که به آن رسیدیم این بود که حتی کسانی که با (اصول و مبانی آمار و منطق) آشناتر بودند همان اشتباههايی را مرتکب میشدند که افراد عادی انجام میدادند.
آیا در طی دورانی که شما روی مساله ریسک کار کردهاید، درکتان از مقوله ریسک و معنی آن ارتقا یافته است؟
سابقا درک ریسک و واکنش به آن امری احساسی تلقی میشد.
نه تنها امری احساسی تلقی میشد بلکه به دلیل چنین تصوری نادیده گرفته میشد.
بله دقیقا همینطور است. نوآوری ما این بود که نشان دادیم دستهای از ریسکها وجود دارند که ناشی از خطاها و توهمهای شناختی هستند. این حرف امر بدیعی بود و بسیاری را به وجد آورد. اما این تنها بخشی از داستان بود. البته نگاه دیگری هم به مساله وجود دارد که اتفاقا این رویکرد فراگیر است. مقالهای هست که من خیلی آن را دوست دارم. عنوان مقاله همه حرف را میزند. عنوان این است :«ریسک به مثابه احساس». ایده آن این است که اولین چیزی که به شما دست میدهدترس است و به واسطه اینترسیدن احساس ریسک میکنید. لذا به مقوله ریسک به عنوان امری که کمتر شناختی (و بیشتر احساسی بود) نگاه میشد.
بنابراین این مقوله کلی احساسات نیست که در تصمیمگیری دخالت میکند بلکه صرفا یک احساس و آن همترس است که در ادراک ریسک وارد میشود و فرآیند تصمیمگیری را دچار خطا میکند؟
آنچه عملا در اثرترس رخ میدهد آنست که احتمالات بی اهمیت میشود. مثلا اگر من وجود خطری برای فرزند شما را بیان کنم هر چقدر هم که احتمال وقوع آن کم باشد، برای شما فکر دیگری کردن دشوار میشود (و دچار تشویش میشوید).
این مساله مشابه داستان لورنز در قضیه بنزین است. پدیدهترس اثر خود را بر روی تصمیمگیری میگذارد.
احساسات غالب میشود. غلبه احساسات به واسطه امکانپذیر شدن (یک خطر) ممکن میشود نه بواسطه احتمال آن. هر چه یک پدیده احساس برانگیزتر باشد، انسانها کمتر عقلایی فکر میکنند. لذا یک شکاف بزرگ وجود دارد.
یعنی شما میگويید بدترین حالت بر نحوه ارزیابی احتمالی افراد سایه میافکند؟
ما میگويیم که انسانها احتمالات کم را زیاده تخمین میزنند. اثر بدترین حالت به لحاظ احساسی در پشت کل ماجرا باقی هست.
به همین دلیل حتی خبرگان هم دچار اشتباه میشوند. اما خبرگان و کارشناسان یک سازمان در خلا و جدا از دیگران تصمیم نمیگیرند. آنها تصمیماتشان را در جلسات، گردهماییها و کمیتهها اتخاذ میکنند. آیا مشابه همان سیستم يك و 2 که در سطح فردی مطرح بود در سطح گروهی هم دیده میشود؟
در مورد اینکه گروهها در چه شرایطی بهتر کار میکنند دانش زیادی در اختیار داریم. اگر قرار باشد که جواب درست از میان خیل جوابها شناسایی شود، عملکرد گروهی بهتر از عملکرد فردی است. اما وقتی که همه افراد گروه دچار یک نوع سوگیری خاص هستند، عملکرد فردی بهتر از عملکرد گروهی است چرا که گروهها در مقایسه با افراد افراطیتر عمل میکنند.
به عبارتی یک بازخورد تشدیدکننده است. در گروهها حالتهای افراطی تشدید میشود.
در گروهها امکان قطبی شدن وجود دارد. در بسیاری از مواقع پدیدههای ریسکپذیری وجود دارد که موجب حرکت به سمت ریسک میشود. یعنی گروهها بیش از تک تک افراد پذیرای ریسک ميشود.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
یکی از سوگیریهای جدی در تصمیمگیریهای ریسکی خوشبینی است. خوشبینی از دلایلی است که موجب قبول ریسک زیاد ميشود. گروهها معمولا زیادی خوشبین هستند. علاوه بر آنتردیدها توسط گروهها سرکوب میشود. تصور کنید که کاخ سفید میخواهد در مورد عراق تصمیم بگیرد. به راحتی میتوان تصور کرد که یکی از مسئولین اجرایی کاخ سفید با خود چنین بیاندیشد: «واقعا وحشتناک خواهد بود». به سادگی میتوان تصور کرد که فرد دیگری بخواهد دیدگاه او را سرکوب کند. همیشه تمایل و گرایش به سمت حمایت از گروه وجود دارد. اینها عواملی هستند که موجب شکل گیری وضعیتی میشوند که اصطلاحا تفکر گروهی خوانده میشود.
در مورد تصمیمات مربوط به سرمایهگذاری مالی و تخصیص داراییها چطور؟ این حرفها به من چنین القا میکند که در امور مالی تصمیمگیری فردی میتواند بهتر از تصمیمگیریهای جمعی نظیر آنچه توسط هیاتهای مدیره سرمایهگذاری انجام میشود باشد.
نه، نه، آنها دینامیکهای یکسانی ندارند. وقتی به بازار و کمیتههای سرمایهگذاری نظر میکنید، در واقع پویایی افرادی که رقیب هم هستند را مشاهده میکنید. ما واقعا باید این موارد را از هم تفکیک کنیم.
اما من به کمیتههای مدیریت، هیاتهای ژوری و کمیتههای سرمایهگذاری نگاه میکنم. در همه آنها شواهد وزن دهی شده و ریسکها ارزیابی میشوند. به نظر مشابهت آنها بیش از تفاوتشان باشد.
من روانشناس هستم. ما از سطح فردی شروع میکنیم و سوگیریها را در سطح فردی شناسایی میکنیم. سپس رو به گروه میکنیم و میبینیم که در سطح گروهی چه اتفاقی میافتد. ساختار گروه چطور است؟ انگیزهها چیست؟ افراد در قبال یکدیگر چه رفتاري اتخاذ میکنند که ریسک را تقلیل داده یا تشدید میکند؟ سپس امور بازاری مطرح است که افراد در قبال هم واکنش نشان میدهند.
آنچه را که شما تشریح میکنید در واقع صحنه ماجرایی است که در آن افراد گروه در مورد ریسک یا پاداش آن به اجماع یا دست كم به نوعی توافق میرسند.
درست است. اما به یاد داشته باش که انگیزههای داخلی که موجب میشود درک افراد گروه از ریسک و بازده آن متفاوت از ریسک و بازده واقعی شود در بیرون از گروه وجود ندارد. این انگیزهها میتواند ادراک ریسک را کاملا مخدوش کند.
آیا به نظر شما پیامدهای منفی ناشی از تصمیمگیری جمعی بدتر از کارکردهای منفی سیستم شناختی در سطح فردی است؟
کاملا بستگی به نوع تصمیم، افراد و گروه دارد. اما قویا به این امر اعتقاد دارم که هم فرد و هم گروه نیازمند مکانیزمی هستند تا بر اساس آن به بررسی این مساله بپردازند که تصمیم آنها چگونه اتخاذ میشود. این مساله خصوصا برای سازمانهایی که باید در زمانهای کم تصمیمات زیادی بگیرند اهمیت ویژه ای پیدا میکند.
در مورد این مباحث شما چقدر با فعالان عرصه بازار و تجارت سروکار داشتهاید؟ آیا تاكنون به یک مدیر ارشد عرصه تجارت برخوردهاید که به شما بگویید فلانی ما دائما با مقوله ارزیابی ریسک سروکار داریم. آیا تو میتوانی ما را راهنمايي كني تا چگونه هم در سطح فردی و هم در سطح گروهی ارزیابی درستتری از ریسک داشته باشیم؟ آیا امکان درست کردن چک لیست برای شناسایی سوگیریها و مسائلی از این دست وجود دارد؟
من از هر دو پدیده کنجکاوی و در عین حال مقاومت که با آن دائما روبرو میشوم تحت تاثیر قرار میگیرم. برای من این واقعیت تکاندهنده است که وقتی در صحبت با بسیاری از فعالان اقتصادی در مییابم که سازمان آنها تصمیمات زیادی میگیرد اما هیچ سوابقی را از آن نگه نمیدارد. آنها تلاش نمیکنند که از اشتباههاي خود درس بگیرند. معمولا حاضر نیستند که برای شناخت اشتباههاي گذشته اندکی سرمایهگذاری کنند. البته این امر خیلی اتفاقی نیست. نمیخواهند که یاد بگیرند.
در عین حال کنجکاوی زیادی در این زمینه وجود دارد. از من برای سخنرانی زیاد دعوت میشود. اما وقتي اين ايده را براي آنها مطرح ميكنم که کسانی را به این کار بگمارند که آمار تصمیمها را نگه دارند تا پس از چند سال بتوان سوگیریها را شناسایی کرد، خطاها و پیشبینیهای غلط را تشخیص داد و عوامل گمراهکننده را پیدا کرد تا فرآیند تصمیمگیری بهتر شود، زیر بار نمیروند.
آیا آنها از توجه به فرآیند ذهنی خود بیزارند یا اصلا ریسک گریزند؟ شما روانشناس هستید و میگویید که واحد تحلیل شما افراد هستند. پس چرا این افراد مایل به دانستن این مسائل نیستند؟ در حالیکه انسانها به آینه نگاه میکنند (تا خود را ورانداز کنند)؟
اما همین آدمها وقتی تصمیم میگیرند سوابق تصمیمات یا پیشبینیهای خود را نگه نمیدارند. برای من خیلی عجیب است که انسانها به ندرت ذهنیت خود را عوض میکنند. اولا در برخی مواقع که ما ذهنیت خود را تغییر میدهیم از این تغییر آگاه نیستیم. اغلب افراد وقتی ذهنیت خود را تغییر میدهند، ایده قبلی خود را به نوعی بازسازی میکنند تا به این تصور برسند که از اول هم همانگونه فکر میکردند. انسانها معمولا میزان تغییر تفکرات خود را کمتر از مقدار واقعی ارزیابی میکنند. مضاف برآن وقتی که انسانها به امریترغیب شوند، فکر میکنند که همیشه به همان صورت فکر میکردهاند. در این زمینه تحقیقات خوبی انجام شده است.
ما تا همین اواخر در یکی از بزرگترین حبابهای تاریخ {بورس}زندگی میکردیم. کسانی را میشناسیم که میگویند «ما درشرکتهای کامپیوتری و مخابراتی زمانی سرمایهگذاری کردیم که در بالاترین قیمت قرار داشتند. من هنگام تصمیمگیری برای این سرمایهگذاری چگونه فکر میکردم؟»
اوه بله بسیاری از افراد میپذیرند که اشتباه کردهاند. اما این به معنی آن نیست که آنها ذهنیت خود را عوض کرده باشند. این به معنی آن نیست که آنها بتوانند از اشتباهها پرهیز کنند.
به عبارت دیگر شما بر اساس تحقیقاتی که در مورد افراد و گروهها انجام دادهاید معتقدید که این رکود ایجاد شده در بازار سهام موجب نمیشود تا افراد در نحوه نگرش خود به ریسک تجدیدنظر کنند؟
در بلند مدت اثر آن مثل اثر سوختگی توسط شعله است. در سطح احساسات فردی آثاري خواهد گذارد که تنها مدتی دوام خواهد داشت.
اما ذهنیت آنها عوض نشده به همین دلیل میگویید که در سطح احساسات است؟ این همان سیستم يك است؟
به نظر من کل این حرفها و اظهارنظرها مبتنی بر احساسات است.
آیا میخواهیم به این دیدگاه فرویدی یعنی تخریب خود استناد کنیم تا بتوانیم این پدیده را توضیح دهیم که چرا افراد به جای استفاده از مهارت آماری خود از شهود پرخطای خود استفاده میکنند؟
نه خدا این نگاه را ممنوع کرده است.
در مورد روانشناسی تکاملگرا چطور؟ شاید علت خطاهای آدمیاین باشد که انسانها به این شکل تکامل یافته باشند که خطاهای شناختی مرتکب شوند مثلا از اعداد کوچک استنتاج کنند؟
برای هر چیز میتوان توجیه تکاملی عرضه کرد. اما سوال این است که آیا این سوگیریها دارای کارکرد است؟ این نگاه متفاوت از نگاه تکاملی است. در برخی شرایط این سوگیریها کارکرد منفی دارد اما عموما غیرقابل اجتناب هستند. در عین حال مقوله ادراک نیز مطرح است که با شهود مربوط است. تکامل ادراک متفاوت از تکامل شهود و یا سیستم شناختی است.
به نظر میرسد که ما داریم تصمیمگیری را به سه سیستم تقسیم میکنیم. یک بعد احساسی هست. همچنین سیستم محاسبات عقلایی وجود دارد. علاوه بر آن سیستم ادراکی نیز مطرح است.
بله من به سه سیستم فکر میکنم. در چشمانداز اخیرم نسبت به موضوع، سوالی که مطرح میکنم این است که چه چیز باعث میشود برخی فکرها به ذهن وارد شوند؟ و چرا برخی فکرها راحتتر از بقیه وارد ذهن میشود؟ اندیشیدن به برخی مسائل واقعا نیازمند تلاشی جدی است اما برخی دیگر بدون اینکه بخواهی به ذهن وارد میشوند.
وقتی که شما تحقیقات خود را در مورد روانشناسی تصمیمگیری شروع کردید، در حوزه مدیریت این مساله دنبال میشد که فرآیند تصمیمگیری تا جای ممکن عقلایی شود.
در مدل عقلایی فرض بر این است که خواستهها و اعتقادات تعیین شده هستند. در سی سال گذشته ما جدا به مدل عقلایی اعتقاد داشتیم اما امروزه باید پذیرفت که چندان موفق نبود.
آیا تحقیقات شما به انقراض مدل عقلایی کمک نکرد؟ مفهوم اصلی کارهای شما تمرکز بر تنش میان سیستم فکری1 و سیستم فکری 2 است. این تنش مانع از آن میشود که سیستم فکری دو یعنی عقلایی فکر کردن غالب شود.
این حرف کاملا درست نیست. تحقیقات ما ادعا نمیکند که انسانها نمیتوانند عقلایی باشند یا عقلایی نخواهند بود. تحقیقات ما میگوید حتی کسانیکه آموزش میبینند تا تفکر سیستم 2 را به کار گیرند در عمل اینکار را انجام نمیدهند با اینکه میدانند باید چنین بکنند.
«هوارد رعیفا» پدر مکتب تحلیل تصمیم رسمی، در پنجاهمین شماره نشریه تحقیق عملیات حرفهای اصلی خود را پس گرفته است. او به این بحث پرداخته که تحلیل تصمیم آنقدرها که تصور میکرد آثاري جدی بر تفکر مدیریتی نداشته است.
به نظر من کاملا روشن است که چه اتفاقی افتاده است در حالیکه در آن زمان این مساله روشن نبود.
آیا این به معنی کنار گذاشتن همه مباحث مربوط به تحلیل تصمیم از جمله درخت تصمیم و مسائلی از این دست که دانشجویان رشته مدیریت میخوانند است؟
این به معنی آن نیست که شما نباید تحلیل تصمیم انجام دهید. این به معنی آنست که تحلیل تصمیم نمیتواند دنیا را کنترل کند زیرا تصمیمگیران نمیخواهند عملیات فکری را به دیگران واگذار کنند. به هر حال اصولا در تحلیل تصمیم کسی هست که احتمالات را تولید میکند و تصمیمگیران به روابط بده بستان نظر میکنند و در مورد نسبت دادن مقدار مطلوبیتها تصمیم میگیرند. علاوه بر آن تصمیمگیران کارکردهای مدیریتی هم دارند چرا که میخواهند بدانند همه چیز درست انجام شده است. اما دقیقا خلاف این مساله رخ میدهد. تصمیمگیران تحلیل تصمیم را دوست ندارند چرا که این تکنیک فرض میکند که تصمیمگیری یعنی انتخاب بین دو قمار است.
تعبیر انتخاب بین دو قمار تعبیر جالبی است. کدام مهمتر است، تحت تاثیر قراردادن انتخاب میان دو قمار یا انجام انتخاب میان دو قمار؟
به نظر من در عرصه تجارت و همه جای دیگر تصمیمگیران همه استعارات را کنار میگذارند. مدیران به خود به چشم کاپیتان کشتیهایی نگاه میکنند که در طوفان افتاده است. ریسک همان خطر است و آنها با آن به شکلی کنترل شده مبارزه میکنند. این ایده که شما قمار میکنید به معنی آنست که پذیرفتهاید مقداری از کنترل خود بر اوضاع را از دست دادهاید. پذیرش این واقعیت برای تصمیمگیران چندش آور است و آن را رد میکنند. به همین دلیل نیز تحلیل تصمیم را به کنار میزنند.
به جای آن باید چه کار کرد؟
به همین دلیل باید به چند سیستم فکر کرد. به اشکال مختلف میتوان در مورد یک مساله اندیشید که برخی بهتر از دیگری است. اما قبول میکنم که نسبت به گذشته کمتر خوشبین هستم.
چرا؟
چون فکر میکنم سیستم يك چندان آموزش پذیر نباشد. و سیستم 2 کند و طاقت فرسا است و کمتر از آنچه فکر میکردم قابل کنترل است.
شما انتظار دارید که مدیران و تصمیمگیرانی که بر زندگی و مال دیگران تاثیرگذارند چه چیزهایی از کار شما بدانند؟
اگر یک آرزو داشته باشم، آن این است که سازمانها بخشی از تلاش خود را مصروف آن کنند که فرآیندهای تصمیمگیری خود را مطالعه نمایند و خطاهای خود را بشناسند و سوابق را چنان حفظ کنند که بتوانند از اشتباههاي درس بگیرند. به نظرم چنین چیزی در در حال حاضر انجام نمیشود. عوامل زیادی را میبینم که مانع تحقق این امر میشود. لذا اگر یک آرزو داشته باشم، آن همین است.
+
نوشته شده در
Wed 16 May 2007ساعت 8:52  توسط علی شیروانی
|
KRISENTREFFEN IN MOSKAU
Offene Krise zwischen Russland und der EU: Unmittelbar vor deren Gipfeltreffen sind die Beziehungen dermaßen abgekühlt, dass sich Außenminister Steinmeier rasch nach Moskau aufmacht, um das Schlimmste zu verhindern. Aus Polen kommt derweil deutliche Kritik an der deutschen Ratspräsidentschaft. mehr...
+
نوشته شده در
Tue 15 May 2007ساعت 9:47  توسط علی شیروانی
|
Mon May 14, 2007 8:22PM EDT
At a short-notice inspection of Iran's operations in its main nuclear facility at Natanz on Sunday, inspectors found that Iranian engineers already were using about 1,300 centrifuges and producing fuel suitable for nuclear reactors, the newspaper said on its Web site, citing diplomats and nuclear experts in Vienna.
The major powers have accused Iran of pursuing a nuclear program to develop weapons but Tehran insists it only wants to produce electrical energy.
In a story from Vienna, where the IAEA is headquartered, the newspaper said until recently Iranian engineers had been having problems keeping centrifuges spinning at the rate needed to make nuclear fuel.
"We believe they pretty much have the knowledge about how to enrich," the newspaper quoted Mohamed ElBaradei, IAEA director general, as saying. "From now on, it is simply a question of perfecting that knowledge. People will not like to hear it, but that's a fact."
The material produced so far would have to be enriched further before it could be turned into bomb-grade material, the Times said, and it is uncertain whether Iran has the technology to produce a weapon small enough to fit on its missiles.
In Washington, a senior U.S. official told Reuters, "The clock is ticking in some ways. I just don't know how much time is left. It's one thing to be able to enrich at a level high enough for a nuclear weapon, but then you also have to make sure you get the significant quantity, meaning enough for an explosion, and then be able to fit that into a device and onto a deliverable vehicle."
'NO INCENTIVE'
"We're not familiar with any new assessment or findings by the IAEA," a State Department spokesman told Reuters. "It's no secret, however, that Iran continues efforts to develop its nuclear program. That's why the international community has insisted on suspension before any negotiations can begin, otherwise Iran has no incentive to bargain in good faith." Continued...
+
نوشته شده در
Tue 15 May 2007ساعت 9:42  توسط علی شیروانی
|
Fri May 11, 2007 4:04PM EDT
WASHINGTON (Reuters) - A former aide to U.S. Attorney General Alberto Gonzales received immunity from prosecution on Friday to testify in a congressional probe into the firing last year of federal prosecutors.
Lawyers for Monica Goodling, who had served as the Justice Department's liaison to the White House, said she would appear before the U.S. House of Representatives Judiciary Committee.
"Monica Goodling is a critical witness," said Committee Chairman John Conyers, a Michigan Democrat. "We look forward to hearing her testimony as promptly as possible."
A hearing date was not immediately set.
Gonzales has told Congress that the firing of eight of the 93 U.S. attorneys last year was justified, but mishandled. He has rejected claims that some may have been ousted to influence politically charged investigations.
Goodling resigned earlier this year after Congress began looking into dismissals, and invoked her right against self-incrimination in refusing to testify.
The Judiciary Committee voted last month to seek immunity for Goodling, and the chief judge for the U.S. District Court for the District of Columbia signed an order granting it.
Under the order, prosecutors would be barred from using Goodling's testimony to bring a case against her unless she is untruthful.
+
نوشته شده در
Sun 13 May 2007ساعت 9:18  توسط علی شیروانی
|
سليمان حيدر پور
دود حادثه ۱۱سپتامبرفقط به چشم مردمان خاورميانه نرفت ، آفريقايى ها نيز سهمى شايان ازاين بليه سياسى بردند. شايد با نگاه به وقايع خونين سومالى يا انفجارهاى سهمگين الجزيره ودارالبيضاء چنين به نظرآيد كه رهاورد تلخ ۱۱سپتامبربراى آفريقايى هاهمين است كه پاى كشورهاى مظلوم اين خطه را نيز به بازى «جنگ ترور» كشاند وبازيگران جهانى، اينجا را هم به بهانه حضورالقاعده ميدان تاخت وتازجديد آمريكا قرار دادند. اما آفريقايى ها آثار ويرانگر ۱۱سپتامبر را زمانى لمس كردندكه اين واقعه همانند ديوارى، راه آگاهى جهان را ازحقايق قاره سياه سد كرد. آفريقا يكى پس ازديگرى به كام غائله ها وجنگ هاى خونين كشانده شد اما دنياى ارتباطات در ۶سال تمام پس از۱۱سپتامبر ازحال وروز مردمان اين خطه بى خبرماند.
در دهها مراسمى كه همين روزها درگوشه و كنارجهان به ياد فاجعه دارفور برپا شد، هيچ فعال صلح طلبى نبود كه به گناه جهان در«فراموشى آفريقا» اقرارنكند. همه صاحبان رسانه وتريبون از روزنامه نگاران گرفته تا سياستمداران، دراين مدت آفريقاراترك كردندوبا سكوت وبى اعتنايى خود اجازه دادند تا ملت هاى بى پناه دارفور،كنگو،سومالى و... در شعله نزاع هاى سركش قومى و نژادى ازبين بروند.
شنيدنى ترين بخش قصه فراموشى آفريقا اينجاست كه جنگ هاى خونين اين قاره تلفاتى بس افزونتر ازدو جنگ آمريكا درعراق وافغانستان به بارآورد.شماركشته ها ، مجروحان وآوارگان غائله هاى آفريقا به هيچ رو با بحران هاى خاورميانه قابل مقايسه نيست.آمارواعداد گوياى همه واقعيت هاست.
مجموع تلفات بحران هاى عصر نومحافظه كاران همين است كه در۱۱سپتامبر حدود ۳۰۰۰نفر كشته شدند ودردوجنگ انتقام جويانه پس از آن يعنى عراق وافغانستان ، تاكنون نزديك به نيم ميليون كشته شده اند. اين درحالى است كه دروقايع خونين آفريقاى مركزى فقط تا به امروز بيش از ۴ ميليون نفر به قتل رسيده اند.تفسير ساده اين واقعيت آن است كه خون قربانيان ۱۱سپتامبركه يك هزارم كشته شد گان آفريقاست، رنگين تراز تيره پوستان آفريقا است.
اما اين، همه قصه مرگ خاموش مردمان اين قاره سياه نيست. پس از ۴ سال امروز جهان به ياد آورده كه فاجعه سهمگينى به نام كشتاردارفور وجود داشته است. هنوزكه هنوزاست سازمان ملل ومراجع جهانى به جمعبندى براى حضور دراين بحران نرسيده اند ،نه فقط غربى ها كه هيچ كدام از طرف هاى منطقه اى و
فرا منطقه اى گامى براى كنترل يا مهاربزرگترين فاجعه نسل كشى تاريخ برنداشته اند.
حال اين رفتارجامعه بين المللى دردافور يا سومالى را با واكنش ها نسبت به ۱۱سپتامبر ياجنگ افغانستان مقايسه كنيدوبسيج جهانى كه آمريكا وشركاى آن درشرق و غرب جهان براى تعقيب مظنونان و متهمان واقعى و احتمالى اين غائله به راه انداخته اند. هنوز بسيارى از پرسش هاى دل آزار درباب غائله هاى خونين دارفوروكنگو وسومالى بى پاسخ مانده اند. اين كه عاملان اين همه كشتار ازكجا تغذيه مى شوند؟ چرا نهاد ها ومراجع جهانى از شوراى امنيت تا اروپا دست جنايتكاران اين خطه وعوامل جنگ رابراى هرگونه نسل كشى بازگذاشته اند؟ فرآيند صلح وامنيت براى چه شامل مردمان زيرستم وسركوب آفريقا نمى شود؟
* جنگ هاى مدرن خاستگاه مدرن ترى دارند
تاكنون جنگ هاى آفريقا با الگو هاى تئورى جامعه شناسى جنگ تحليل شده است. دراين مدل تحليلى، ريشه هاو ساختار يك نزاع برپايه زمينه ها و رسوبات اختلاف هاى قومى وتاريخى اقوام وطوايف آن منطقه ارزيابى مى شود ودرجمع بندى نهايى گفته مى شود كه ملغمه اى ازتعصبات وبرترى جويى نژادى با فرهنگ خشونت ، سوخت اين جنگ ها را فراهم مى كند.
اين دسته بندى هاو سبك تحليلى شايد براى حل معماى جنگ هاى گذشته آفريقا كارگشا بود. يعنى وقتى كه جهان و ۵ قاره آن همانند جزايردور از هم به سرمى برد، اما براى جنگ هايى كه در عصر ارتباطات وبا مدرن ترين تاكتيك ها وتكنيك ها انجام مى گيرد نمى توان اين تحليل تكرارى رابه كارگرفت.
آفريقاى قرن ۲۱ با انواع تازه اى از جنگ ها دست به گريبان است نه تنها ابزار هاى اين جنگ ها تغييركرده اند كه بازيگران جديد درآن حضوردارند. گروه هاى جنگجو وجناح هاى درگير پيش از آن كه به نمايندگى ازقبيله خويش و در دفاع ازمنافع طايفه خاص دست به سلاح ببرند به نمايندگى از يكى از كانون ها ومراكز قدرت سياسى واقتصادى جهان به جنگ مى روند.
مدت هاست كه جغرافيا وماهيت نزاع آفريقا عوض شده است و كمترناظرسياسى دراين خطه حاضراست برنزاع هاى دامن گستراين قاره نام نزاع قومى يا محلى را اطلاق كند. گرچه بردروازه ورودى اين جنگ ها تابلوى يكى از گروه هاوقبايل كنگو، سومالى يا دارفورنصب است اما كمى آن سوى جبهه پايگاه نظامى چند دولت وارتش متحد كشورها وشركت هاى بين المللى مستقراست.
درك معادله چندمتغيرى جنگ هاى تازه آفريقا چندان دشوار نيست،به مقر وميادين وقوع اين جنگ هانگاه كنيد، قريب به اتفاق اين نزاع ها دركنار معادن غنى اقتصادى جهان جريان دارد. معادنى كه سال هاست امتياز انحصار و استخراج آن را چند شركت پرآوازه اروپايى وآمريكايى دردست دارد.
درظاهرهيچ نشانى ازاين كمپانى هاى چندمليتى درخبر هاوگزارش جنگ درميان نيست اما ژنرال ها وفرماندهان نبردهركدام پاسپورت يكى ازدولت هاو شماره حساب ويژه دربانك هاى اروپا وآمريكا دارند، آنها به انواع مواهب وعطاياى اين كمپانى ها پشت گرم هستند. با بهترين هواپيماها ولوكس ترين ماشين ها تردد مى كنند وبستگانشان دريكى از شهر هاى انگليس، فرانسه يا آلمان اقامت دارند.
سرزمين هايى كه با مجاهدت مردان محبوب آفريقا ازيوغ استعماركهن نجات يافتند اكنون با نفوذ نامحسوس بازو هاى اقتصادى وتكنولوژيك غرب دردام نوع پيچيده ترى از وابستگى گرفتارآمده اند.
سرزمين هاى آفريقاى عصر جديد اغلب داراى دولت وارتش وپرچم شده اند. آنها همگى درسازمان ملل داراى كرسى ودرمجامع جهانى داراى حق رأى هستنداما ازبديهى ترين اصول واركان استقلال كه حق مالكيت بردارايى وثروت خويش است بى نصيب مانده اند. ملت هاودولت هاى اين قاره بر روى درياى بيكرانى از ثروت وذخاير گرانبهاى جهان آرميده انداما همه اين منابع از نقطه استخراج تا تعيين نرخ وبازاريابى وفروش درقبضه شركت هاى چندمليتى است . آنها نه تكنولوژى ساخت وبهره بردارى دردست دارند ونه قدرت چانه زنى وحق تصميم گيرى درباره اين دارايى ها را.
تفاوت گذشته استثمار با حال در اين است كه در گذشته تمامى استثمارگرانى كه مى خواستند اقدام به تصرف مناطقى از آفريقا بكنند، از يك كشور اروپايى بودند و به همين دليل هر بخشى از آفريقا در دست يك كشور اروپايى بود و در اين راه، براى تسلط يك كشور اروپايى بر مستعمرات سايرين، با ديگر كشورها وارد جنگ هم مى شدند. مثلاً پرتغالى ها، هلندى ها، انگليسى ها، فرانسوى ها و آلمانى ها به طور جداگانه، بخش هايى از آفريقا را به تصرف خود درآورده و سپس آن بخش ضميمه كشور استثمارگر فاتح مى شد. اما روش استثمار در حال حاضر پيچيده و در هم تنيده است و مليت واحدى در كار نيست. اين روش كه در قالب شركت هاى چند مليتى وارد صحنه شده است، هم منابع غرب را تأمين مى كند و هم نام كشور خاصى در ميان نيست تا متهم به جنايت جنگى و يا نقض حقوق بشر و نسل كشى شود.
هيچ شهر ياناحيه اى را درآفريقا نمى بينيد كه زيراشغال قدرتى اروپايى باشد اما همه آثارنفوذ فرانسوى ها ،پرتغالى ها وانگليسى ها درزبان ولهجه وسياست داخلى وخارجى دولت هاى اين منطقه باقى است . روش استعمار كلاسيك مستقيم پرتغالى ها، هلندى ها، انگليسى ها، فرانسوى ها و آلمانى ها در حال حاضربه اعمال نفوذ پيچيده وغيرمستقيم بدل شده است. پديده جنگ هاى طولانى ولجام گسيخته اى كه امروز مركز وشمال آفريقا رادرنورديده است يك ماهيت واحد وتغييرناپذير دارند وآن تلاش بى امان بازيگران اقتصادى براى تصاحب منابع كلان ثروتى كه زيرخاك قاره سياه نهفته است. مصداق ها ومثال هاى اين ماجرا بى اندازه است دراين فقط به نمونه هاى شاخص ازرابطه جنگ هاى ويرانگراين سرزمين با رقابت گسترده كمپانى هاى چندمليتى بسنده مى كنيم آن هم درسرزمين جنگ زده كنگو،جايى كه يك كمپانى چندمليتى زير نام يك كشور بيش از ۶۰۰شركت تابعه دارد، اما هيچ يك از مديران عاليرتبه آن آفريقايى نبوده و جملگى از انگليس هستند. تمام عملكردمافيايى آن از چشم مردم سياه پوست،ديده مى شود بى آنكه ردپايى ازسهامداران وصاحبان مغرب نشين آن درميان باشد.
* تراژدى زئير
در ميان ملت هايى كه تقدير آنها با جنگ و كشتار رقم خورده است ملتى كه فقط به صرف داشتن مواهب خدادادى به سخت ترين عقوبت دنياى سياست گرفتار شده است، زئير يا همان كنگو امروز يك نمونه بى همتا است. كشورى كه ثروت و سياست در آن رابطه اى بس پيچيده و بى رحمانه دارد. خاك زرخيز اين سرزمين همه جست وجوگران سود و صاحبان سرمايه را از اقصى نقاط اروپا و آمريكا به سوى خود كشانده است اين سرزمينى كه نام آن در ذهن ما فقط كودتا و جنگ را تداعى مى كند با علامتى درشت در نقشه اى كه بر اتاق تمام مديران كمپانى هاى غرب نصب است نشانه گذارى شده است. از زمانى كه پادشاه بلژيك در دهه ۱۸۷۰ براى نخستين بار به اين نتيجه رسيد كه كنگو پايگاه مناسبى براى رؤياهاى اقتصادى او است، سياست غرب در هجوم به منابع طبيعى و حقوق مردم اين منطقه كليد خورد و مؤلفان تاريخ اقتصادى غرب بر آن پايتخت معادن جهان نام نهاده اند گويى طبيعت و خلقت اين سرزمين را با گنج سرشته اند . از هر معدن شناخته شده جهان نمونه اى ناب را مى توان در اين نقطه آفريقا يافت: آلومينيوم، كادميوم، سنگ قلع، زغال سنگ، كوبالت (۴۰ درصد ذخاير جهانى)، مس (۱۰ درصد ذخاير جهانى)، كولتان (۸۰ درصد ذخاير جهانى)، الماس، گاز، طلا، سنگ آهن، سرب، منگنز، نفت، نقره، اورانيوم، روى و الوار از مهم ترين منابع نهفته در بستر خاك و پوشيده در ميان جنگل هاى انبوه اين سرزمين است.
در پايان دهه ،۸۰ كنگو پنجمين توليدكننده مس، بزرگ ترين توليد كننده كوبالت و دومين توليدكننده طلاى جهان بود. اكنون مى توان جغرافياى استقرار شركت هاى چندمليتى را با نقشه معادن بى شمار اين سرزمين رديابى كرد.
* مافياى تكنولوژى موبايل در پى معادن كولتان
داستان چپاول منابع كنگو و جنگ هايى كه بر سر معادن اين سرزمين رخ داده است، قصه دور و درازى است، اما درميان قطعات اين داستان،فرازى نو وبسيارتازه وجود دارد و آن «جنگ اقتصادى» ورقابتى است كه بر سر معادن كولتان ميان سازندگان گوشى هاى موبايل جريان دارد. ماجراى كولتان وحوادث پيرامون آن، چنان حيرت انگيزاست كه گويى يكى از افسانه هاوداستان هاى خيالى تاريخ به واقعيت پيوسته است.
شرق كنگو مملو از معادن سنگ هاى گران قيمت از جمله طلا، الماس و كولتان است به همين سبب شهر «مانونو» اين كشور براى مدت ۵ سال در جنگ خانمان سوز فرو رفت. درچاله هاى آبى كه در رودخانه هاى اين منطقه قرار دارد به ظاهر چيزى جز لجن ديده نمى شود، اما درون اين چاله ها فلز سياه رنگى موجوداست كه رقابت براى دستيابى و انحصار آن، خونين ترين جنگ آفريقا را رقم زده است.
كولتان يكى از اجزاى تعيين كننده گوشى هاى موبايل است كه در ذخيره باترى و فانتزى كردن آن به كار مى رود. نام صنعتى آن «كلومبو تانتالايت» (۱) و يا تانتاليوم است.اين فلزتيره رنگ و گران قيمت، هموزن طلاست كه بيشتر در رودخانه هاى مناطق شرقى كنگو يافت مى شود. جمع آورى آن نيزبه صورت گروهى به وسيله زنان و كودكان خردسال انجام مى گيرد. كولتان پس از پودرشدن به تانتاليوم تبديل مى شود و سپس در باترى هاى موبايل مورد استفاده قرار مى گيرد. گفته مى شودتنها سه شركت Cabot Inc آمريكا، HC Starck آلمان و Nigncxia چين توانايى و تكنولوژى پودرسازى كولتان را در جهان دارند.
اگرچه اين فلز همزمان با تلفن هاى همراه به بازار آمد اما نقش سياسى آن هنگامى روشن شد كه يك گروه حقيقت ياب براى بررسى دلايل جنگ و خونريزى، از سوى سازمان ملل متحد به جمهورى دموكراتيك كنگو سفر كردونخستين گزارش تكان دهنده خود راانتشار داد.
اما پيش از نقل اين داستان چپاول وسركوب اين يك ياد آورى تاريخى لازم است كه پاى اروپايى ها به اين نقطه براى نخستين بار زير پوشش «شركت بين المللى آفريقا»و با يارى جنايتكار معروف «مورتون» در قرن نوزدهم گشوده شد يعنى زمانى كه پرچم استعمارآن روز آفريقا دركنگوبا پادشاهى لئوپولد برافراشته شد.وبسيارى از سنت هاى غيرانسانى كه بلژيكى ها بنيان نهادند هنوزبه قوت خود باقى است، چنان كه آن روز سران قبايل منطقه در برابر دريافت ورقه هاى فلزى، لباس و چند ماشين پنبه پاك كنى از شركت يادشده، بخش هاى زيادى از زمينهاى خود را در اختيار پادشاه بلژيك گذاشتند. برخلاف دولتمردان فرانسه و انگليس، پادشاه بلژيك علاقه اى به ژئوپلتيك آفريقا نداشت و او فقط به دنبال ثروت بود. او در اين سرزمين با عاج كرگدن تجارت آغاز كرد و نخستين ايستگاه هاى تجارت را با هدايت نظاميان بلژيك در رودخانه كنگو ايجاد كرد. بلژيكى ها براى خاموش كردن اعتراض هاى مردم محلى، تازيانه هايى از پوست كرگدن ساختند، براى حمل و نقل كالاى توليدى و مواد خام، افراد را به كار اجبارى وامى داشتند اهالى روستاهايى كه از اين كار طفره مى رفتند، قتل عام مى شدند به باور بسيارى از تحليلگران، خوى خشونت لجام گسيخته امروز در رواندا، سيرالئون و كنگو از ميراث ارتش بى رحم دوران حاكميت بلژيكى هاست و به قول روزنامه گاردين: «افسران لئوپولد، با اعمال شديدترين نوع آپارتايد، تمدن آفريقا و كنگو را منهدم كردند».
به هرحال امروز نيز شركت هاى چند مليتى از آن جا كه براى دسترسى به اين منابع ناياب از دولت هاى محلى آفريقا به عنوان پل عبور بهره مى گيرند، در كنگو نيز آنها ابزار ارتش رواندا و نيز ارتش كشور هاى همجوار آن را به خدمت مى گيرند .
داستان جديد سركوب ها وكشتارهاى بزرگ و بى رحمانه كنگوو رواندادرست همين جا كليد مى خورد؛ ارتش رواندا به عنوان بازوى تأمين امنيت جويندگان كولتان در سال ۱۹۹۸با هدف سركوب شورشيان رواندايى مستقر در شرق كنگو يعنى همان مركزاصلى كولتان وارد صحنه شد. از آنجايى كه دولت مركزى مقتدرى در كنگو بر سر كار نبود، سركوب شورشيان رواندايى به راحتى انجام شد،و از آن پس مأموريت ارتش رواندا به كنگو تغيير كرد و اشغال معادن كولتان در دستور كار آن قرار گرفت. دولت رواندا با گماردن مديران ارشد و ميانى در دستگا ه هاى اجرايى و نظامى منطقه، توانست شرق اين كشور را كه مملو از معادن سنگ هاى گران قيمت است در اختيار بگيرد.
براساس گزارشى كه سال ۱۹۹۹شوراى امنيت سازمان ملل متحد و عفو بين الملل منتشر كردند، بيش از ۸۰ درصد بودجه نظامى رواندا كه حدود ۳۲۰ ميليون دلار بود از طريق قاچاق كولتان دركنگو تأمين شد با توجه به آن كه حفارى معادن كنگو نيز تحت فرماندهى ارتش در كيگالى انجام مى گيرد و هزاران نفر از فراريان رواندايى به كار اجبارى در اين معادن مشغولند».
پرده ديگر اين داستان در سال ۱۹۹۸به نمايش درآمد وقتى كه شورش برضد كابيلا در شهر توتسى نشين «كيوو» به راه افتادو در عرض چند هفته، شمار زيادى از شهرهاى كنگو را تصرف كرد. اين جنگ گسترده كه انگيزه نهايى آن به چنگ آوردن ثروت معادن كنگو بود به تدريج جنبه منطقه اى يافت در پى آن آنگولا، چاد، ناميبيا، زيمبابوه و كنيا به كمك كابيلا شتافتند. جنگ ميان دو طرف ادامه يافت تا اين كه، شهرها ى زيادى از دست شورشيان به وسيله دولت مركزى خارج شد. اما بخش شرقى كنگو در دست شورشيان «رالى كنگويى ها براى دموكراسى» مورد حمايت اوگاندا و رواندا باقى ماند.
|
|
|
دراين برهه بوى ثروت كولتان همه قبايل مسلح آفريقا را مست كرد،كاروان شبه نظاميان ازهرسو روانه منطقه زرخيزكولتان شدند. همان زمان كه چريك هاى مورد حمايت رواندا در دوم اوت ،۱۹۹۸ در شهر «گوما» استان «بانيامولنج» كنگو، بر ضد دولت مركزى دست به شورش زدند. گروه چريكى آموزش ديده ديگرى موسوم به «ارسى دى» از «بانيامولنج»، اعلام موجوديت كرد. اين گروه در كوتاه ترين مدت ممكن توانست، معادن «گوما» و شمارى از شهرهاى اين استان را به تصرف درآورد. از سوى ديگر دولت رواندا و متحدين آن يعنى اوگاندا و بروندى، بخش شمالى كنگو را اشغال كردند.
در اين هنگام شوراى امنيت سازمان ملل متحد خواستار عقب نشينى نيروهاى خارجى از كنگو شد و دولت اوگاندا، جداگانه و بدون حضور ديگر شركا، قرارداد صلح ۱۹۹۹را با دولت كابيلا به امضا رساند و اين موجب دو شاخه شدن «شورشيان» نام برده شد.
پس ازاين ارتش رواندا براى سركوب هوتوهاى آدمكش، وارد خاك كنگوشد. در گزارش گروه حقيقت ياب سازمان ملل متحد، نامه يك مقام ارشد رواندايى رو شده است كه در آن به ارتش رواندا به تبانى با گروه هاى خونريزهوتوهاى رواندا، و «مى مى»، توصيه شده است.
سازمان ملل متحد در گزارش گروه حقيقت ياب اعلام كردكه ژنرال «جيمز»، فرمانده رواندايى در شرق كنگو از سران سودجوى كولتان بوده است.اعلام شد سربازان اين ژنرال، معادن كنگو را غارت مى كنند و حتى براى اين كار هوتوهاى محكوم به جرم نسل كشى در رواندا را براى استخراج كولتان به منطقه منتقل مى كنند. و جالب ترين جمله اين بود كه اعلام شد ژنرال يادشده كه استراتژى دسترسى به معادن كولتان را پى مى گرفت، داشتن هرگونه اطلاعات در باره كولتان، طلا و الماس را انكار كرده است واين در حالى بودكه همه صادرات كولتان از منطقه شرق كنگو- در كنترل اين ژنرال- به كيگالى پايتخت رواندا منتقل و از آن جا به اروپا و آمريكا ترانزيت مى شد.
ازعجايب قصه امروزكنگو وكولتان اين است كه هم اكنون بخش زيادى از معادن كولتان در كنترل شورشيان «مى مى» است، گروهى كه درعين خشونت گرايى داراى عقايد ترسناكى است آنها معتقدند كه وجودشان نامرئى است و در جنگ و برخورد با دشمن از غيب كمك مى گيرند. اما هنگامى كه خبرنگار يك سازمان وابسته به حقوق بشرى سازمان ملل از رهبر اين گروه در سال ۲۰۰۳پرسيد كه بحث نامرئى بودن و قدرت جادويى شورشيان در چيست؟ پاسخ داد كه «ما كمونيست نيستم و مسيحى هستيم و مسائلى از قبيل جادو بخشى از مسائل داخلى ماست و نمى توانيم مسائل مقدس را علنى كنيم». گروه هاى «مى مى» در كنگو حضو رگسترده دارند. بسيارى از اين شورشيان كماكان در معادن كولتان فعاليت غيرقانونى دارند.
اما داستا ن ديگرى ازنقش آفرينى كولتان درنزاع خونين اين منطقه بشنويد:
خانم عزيز كلثوم معروف به مادام غلامعلى يا ملكه كولتان تنها نماينده به اصطلاح بخش خصوصى در گوماست كه پيش از اين سوداگر اسلحه هوتوهاى شورشى كشور بروندى بود. از هنگامى كه ارتش رواندا بخش شرقى كنگو را به تصرف درآورد، او تجارت آرامى با ارتش توتسى در اين منطقه به هم زد. ملكه كولتان يك كارخانه سيگار در منطقه درياچه «كيوو» برپا كرد تا كانالى تازه باشد كه به كمك درآمد آن منابع كولتان را به آسانى به غرب صادر كند.
صاحبان شركت هاى خارجى حاضر دركنگو خوشحال از اين هستند كه به آسانى با فرماندهان نظامى رواندا و شورشيان منطقه در استخراج منابع طبيعى قرارداد مى بندند وبالاترين تضمين امنيت سود كلان خود را ازاين طريق به دست مى آورند.
براساس گزارش گروه تحقيق سازمان ملل متحد در كنگو، بيش از «۸۵ شركت چند مليتى»(۲) در قاچاق منابع معدنى در كنگو دست دارند و در اين ميان توليد كنندگان موبايل كه از فلز كمياب كولتان به عنوان عالى ترين هادى برق استفاده مى كنند، در تجارت اين عنصر حياتى در مناطق جنگى كنگو فعاليت دارند. براساس گزارش ناظران آفريقا اين شركت ها، براى دستيابى به كولتان، هزينه جنگى شورشيان در كنگو را تأمين مى كنند شركت هاى معروف سازنده موبايل مانند موتورولا و نوكيا بارها مجبورشده اند به تكذيب اين مناسبات سياسى بپردازند امارسانه هايى مانند مجله «اتيكال كانشومر» در گزارش هاى اخيرخود جنبه هاى ديگرى از اين ماجرا را فاش كردند. برپايه اين گزارش ها ۱۰توليد كننده نخست موبايل جهانى با صنايع نظامى در ارتباط هستند. «ان اى سى» و سامسونگ سامانه هدايت شونده موشك، اريكسون، امواج رادار جنگنده ها و نوكيا، لوازمى از سامانه ضد هوايى توليد مى كنند ودراين ميان كولتان يكى از عناصرثابت و تعيين كننده در صنايع نظامى يادشده را تشكيل مى دهد».
در پى اين موج جنگ و ناامنى در آفريقاى مركزى بويژه در كنگو، «گروه هاى حقوق بشرى و سازمان هاى غير دولتى» مانند «ناظر جهانى و عفو بين الملل» نيز وارد منطقه شدند. آنها در گزارش هاى خود و بيان عوامل پشت پرده جنگ، مدارك مربوط به نقش عميق شركت هاى چند مليتى در اين جنايات را انتشار دادند.
اما تلاش اين نهادها هيچ تأثير عملى نداشته است، چنان كه اكنون بيش از ۵ سال است كه از تصويب قوانين شركت هاى بزرگ الماس و طلاى جهان مى گذرد كه در آن تجارت در مناطق جنگى كنگو ممنوع شده است. اما شركت هاى بزرگ غرب با وجود همين قوانين دامنه تجارت در اين منطقه را چند برابر كرده اند.
پى نوشت:
۱. Colombo-tantalite
۲. De Beers, Anglo American, Afrimex, Mineral Afrika, Euromet, Barclays Bank, Das Air, A knight Internation, A&M Minerals and Metals, Alex Stewart, Euromet Trades, Arctic Investment and Amalgamated Metal Corporation, AMC, (Tuesday October 22, 2002, Guardian:ز Multinationals in scramble for Congoشs wealth«), Global Policy Forum, February ۲۱, ۲۰۰۵. Paul Redfern.
+
نوشته شده در
Sun 13 May 2007ساعت 9:14  توسط علی شیروانی
|
ديپلماسى با طعم بادام
سعيد آقاعليخانى
* عقب نشينى نكن!
«ممكن نيست هفته آينده بحران جديدى داشته باشيم، چون به اندازه كافى برنامه كارى ام پرشده است». اين يكى از نقل قول هاى مشهور از «هنرى كسينجر» است كه با داشتن ۸۴ سال سن همچنان سرپاست و آن طور كه «باب وود وارد» روزنامه نگار مشهور آمريكايى در كتاب «بوش در جنگ» مى نويسد؛ علاوه بر كار در «دفتر مشاوره اى هنرى كسينجر»، نگارش روزانه مقاله ها و شركت در كنفرانس هاى مختلف، سمت مشاور جورج بوش رئيس جمهور آمريكا و ديك چنى -معاونش- را نيز بر عهده دارد. كسينجر كه زمانى به «پسر شايسته» ديپلماسى آمريكا مشهور بود، امروز فقط به دليل پركارى و فعاليت هاى سياسى اش در ذهن ها نمانده است، بلكه شخصيت جنجال برانگيز وى، او را همچنان به عنوان چهره روز آمريكا و جهان، حفظ كرده است. فلسفه زندگى كسينجر به گفته خود او يك چيز است: « عقب نشينى نكن!» و اين فلسفه اى است كه هنرى كسينجر به سياست نيز تعميم داده است. همچنان كه وى با وجود شكست سنگين ارتش ايالات متحده در ويتنام تا لحظه آخر مخالف خروج از آنجا بود و آن چنان كه «باب وود وارد» در كتابش مى نويسد: « او امروز نيز مخالف خروج آمريكا از عراق است و بار ها اين مسأله را به بوش و چنى خاطرنشان ساخته است».
وود وارد در كتابش مى نويسد: «كسينجر به بوش گفت؛ بهترين راهبرد براى خروج از عراق، پيروزى بر شورشيان مسلح عراقى است. او سپس لحن سخنش را تند تر كرد و گفت: عقب نكشيد، اگر روزنامه نگارها، اعضاى كنگره و مردم آمريكا بفهمند كه شما در عراق زمينگير شده ايد بازى را باخته ايد و كارتان ساخته است».
هنرى كسينجر زمانى كه انقلابيون كمونيست « ويت كنگ» به حمايت دولت ويتنام شمالى پيروز شدند و ارتش آمريكا مجبور به خروج از ويتنام جنوبى شد، وزير خارجه دولت نيكسون بود و شايد همين تجربه تلخ موجب شده است كه وى با مرور خاطرات گذشته بر تبعات منفى خروج از عراق تأكيد كند، چرا كه هنوز به ياد مى آورد كه ۳۷ سال پيش و در تاريخ ۱۹۶۹/۹/۱۰ در نامه اى به نيكسون نوشت: «آقاى رئيس جمهور! فراموش نكن كه آمريكايى ها عاشق بادام زمينى هستند و هر سرباز آمريكايى در ويتنام براى افكار عمومى امروز آمريكا، حكم همان بادام زمينى ها را دارد. بنابر اين با خروج هر كدام از آنها يك بادام زمينى در دهان افكار عمومى انداخته ايد و اشتهاى آنها را براى بادام زمينى هاى بيشتر، باز كرده ايد و وقتى كيسه بادام زمينى تان خالى شد يعنى شكست خورده ايد، يك شكست واقعى!»
باب وود وارد مى نويسد: «سال گذشته، كسينجر از كاخ سفيد ديدار كرد و يكى از نامه هايش به نيكسون را به يكى از معاونان بوش داد و گفت به رئيس جمهور بگوييد: اشتباه ويتنام را تكرار نكند».
* از هاينز تا هنرى
هنرى كسينجر در ۲۷ مه ۱۹۲۳ از پدرو مادرى يهودى در «بادكسنگن» آلمان به دنيا آمد و نام خانوادگى كسينجر نيز ريشه در نام اين منطقه دارد. همزمان با سياست يهودى ستيزى هيتلر و در زمانى كه هنرى ۱۵ سال بيشتر نداشت، خانواده كسينجر به نيويورك مهاجرت كردند و كسينجر جوان نيز براى آن كه به خاطر يهودى بودنش دچار مشكل نشود، نام كوچك خود را از «هاينز» به هنرى تغيير داد. با آن كه هنرى دوره دبيرستان را در منهتن سپرى كرد، اما هنوز ته لهجه آلمانى خود را حفظ كرده بود. او صبح ها در يك كارخانه توليد لوازم آرايشى كار مى كرد و شب ها به تحصيل مى پرداخت. هنرى در سال ۱۹۴۳ ودرست در زمانى كه در دانشگاه «سيتى كالج» نيويورك، درس مى خواند به خدمت در ارتش فراخوانده شد، زيرا در آن زمان ارتش آمريكا به جذب افرادى مى پرداخت كه به زبان آلمانى تسلط داشتند بنابراين؛ كسينجر نيز به عنوان مترجم در واحد اطلاعات عمليات ارتش آمريكا، مشغول به كار شد.
پس از جنگ، كسينجر به آلمان رفت زيرا براى دستگيرى مقام ها و افسران بلند پايه آلمانى، نياز به ترجمه و بازخوانى اسناد آلمانى بود. كسينجر كمى بعد به آمريكا بازگشت و در دانشگاه هاروارد مشغول به تحصيل شد. اگرچه برخى او را دانشجويى تيزهوش مى دانند اما مخالفان وى مدعى اند كه؛ اسناد دانشگاه نشان مى دهد، او فقط يك ترم موفق به كسب نمرات بالا شد وآنچه در مورد وى مى گويند اغراقى بيش نيست.
كسينجر درسال ۱۹۵۴ با ارائه تزى در مورد «ديپلماسى اتريشى مترنيخ» موفق به اخذ درجه دكترا از دانشگاه هاروارد شد. كسينجر همواره مترنيخ را به عنوان سياستمدارى بزرگ ستوده است. مترنيخ رياست كنفرانس برلين را برعهده داشت و در اين كنفرانس كه براى تقسيم اروپاى پس از سقوط امپراتورى ناپلئون تشكيل شده بود به صراحت اعلام كرد به اصل «دخالت در امور داخلى ديگر كشورها» براى پيشبرد و تأمين منافع كشور متبوع خود، ايمان دارد و شايد همين تأكيد مترنيخ موجب نگاه ستايش آميز كسينجر به او شده است. كسينجر پس از پايان تحصيلات دانشگاهى - دهه ۶۰- به عنوان مشاور «نلسون راكفلر» شهردار نيويورك، مشغول به كار شد. راكفلر به ترتيب در سال هاى ۱۹۶۰ ، ۱۹۶۴و ۱۹۶۸ از سوى حزب جمهورى خواه، كانديداى انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده شده اما به موفقيت نرسيده بود.
همزمان با ناكامى هاى راكفلر، نيكسون اما فرصت كافى يافته بود تا توانايى هاى خود را به رأى دهندگان آمريكايى نشان داده و كمى بعد با همكارى راكفلر و كسينجر نظر مردم آمريكا را به خود جلب كند. بنابراين چندان دور از انتظار نبود كه پس از پيروزى نيكسون در انتخابات رياست جمهورى آمريكا-۱۹۶۸-هنرى كسينجر به عنوان مشاور امنيت ملى آمريكا انتخاب شود. بدين ترتيب كسينجر نخستين يهودى و نخستين آمريكايى متولد شده در خارج از اين كشور بود كه به اين سمت منصوب مى شد، اما آنچه مخالفت هاى جدى را با اين انتصاب برانگيخت چيز ديگرى بود؛ به اعتقاد مخالفان، اول آن كه كسينجر در سياست هايش معتقد به نظريه «توازن قوا» و در اين روش به شدت متأثر از ژنرال آلمانى «كارل كلاسويتز» بود. كلاسويتز همواره معتقد بود كه جنگ ادامه سياست است.
علاوه بر اين ها كسينجر به شدت دنباله رو روش ديپلماسى بيسمارك و مترنيخ بود هر دوى اين ها در آلمان و اتريش از طريق استفاده از زور، وحدت كشور خود را در مقاطع حساس حفظ كرده بودند و ابايى از استفاده از سياست «مشت آهنين» نداشتند. دليل ديگر مخالفان، نوع رفتار شخصى و به تبع سياسى كسينجر بود. كسينجر در مراودات شخصى، سياسى و بين المللى خود به گونه اى بود كه گويى «يك روده راست در شكم» ندارد و در تأمين منافع خود از هر روشى كه بتواند استفاده مى كند و به هيچ اصلى پايبند نيست. اين موضوع در طول زندگى كسينجر باعث شده است علاوه بر دشمنان، دوستان وى نيز هيچ گاه به او اعتماد نداشته باشند. كسينجر در زمان رياست جمهورى نيكسون به عنوان مشاور امنيت ملى( ۱۹۶۹ -۱۹۷۳ )، وزير خارجه
( ۱۹۷۳-۱۹۷۴) به كار ادامه داد وحتى پس از رسوايى «واتر گيت» و استعفاى نيكسون، تا سال ۱۹۷۷ - كه دوران رياست جمهورى فورد بود - در اين مقام ابقا شد.
اين سال ها فرصت مناسبى را براى نيكسون فراهم آورد تا به تطبيق تجربه هاى خود با نظريه هاى «توازن قوا» و « واقع گرايى سياسى» كلاسويتز، بيسمارك و مترنيخ بپردازد تا جايى كه مى توان ادعا كرد؛ تلاش كسينجر براى پيمان همكارى ميان روسيه و آمريكا و شناسايى چين از سوى اين كشور، نمود عملى اين ديدگاه ها بودند. كسينجر در دوران وزارتش نشان داد كه الگوى تفكر رئاليسم سياسى، نه در سطح آمريكا، كه در سطح جهان است و اين اصل مهم در سياست بين الملل و نيز اصل توازن قوا را چنان با جان و دل پذيرفته است كه در اين راه هيچ ابايى ندارد كه براى تأمين منافع آمريكا با دشمنان قسم خورده اى چون چين و شوروى (سابق) پاى ميز مذاكره بنشيند و حتى پيمان همكارى هاى اقتصادى و سياسى نيز امضا كند.
* مذاكره به مثابه تأمين منافع
بر پايه اسناد تاريخ ديپلماسى آمريكا، كسينجر، بانفوذ و مؤثرترين وزير خارجه آمريكا بوده است. سال هاى ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷ «سال هاى طلايى» او ودستگاه ديپلماسى ايالات متحده محسوب مى شود، زيرا در اين سال ها وى به عنوان «مغز متفكر سياست خارجى آمريكا» در تمامى ابعاد آن عمل مى كرد. مبناى نظرى و ايده او در زمينه همكارى بين المللى البته تفاوت فراوانى با كسانى مانند «ژوزف ناى» دارد، زيرا وقتى كسينجر سخن از همكارى بين المللى به ميان مى آورد؛ منظورش همكارى بين المللى با قدرت هاى بزرگى است كه ايجاد ارتباط با آنان امنيت و منافع ايالات متحده را تضمين مى كند- هرچند آن كشور ها يك رقيب و يا دشمنى قسم خورده باشند - بنابراين بر خلاف ژوزف ناى كه همكارى را به كشورهاى كمتر توسعه يافته و براى رشد و توسعه آنان تعميم مى دهد؛ كسينجر اين مفهوم را صرفاً به شكل منافع راهبردى و در راستاى توازن قوا و امنيت در نظر مى گيرد.
پيمان راهبردى سالت۱ ميان آمريكا و شوروى سابق در زمان «لئونيد برژنف» -براى منع گسترش سلاح هاى اتمى و موشك هاى بالستيك- كه همچنان مهم ترين پيمان استراتژيك دوكشور دارنده سلاح هاى اتمى تلقى مى شود، از جمله پيمان هايى بود كه در چارچوب همكارى بين المللى- آن گونه كه كسينجر تعريف مى كند- معنا مى يابد. كسينجر براى عقد اين پيمان و براى تحت فشار گذاشتن شوروى دو ديدار سرى از چين (ژوئيه و اكتبر ۱۹۷۱) داشت و در اين ديدار ها «چوئن لاى» نخست وزير وقت چين را ملاقات كرد كه اين ملاقات ها خود زمينه ساز كنفرانس تاريخى ميان «كسينجر» و «مائو تسونگ» رهبر وقت حزب كمونيست چين (۱۹۷۲)، شد و درنهايت به عادى سازى روابط ميان دوكشور - پس از ۲۳ سال - منجر شد.
روى ديگر سكه البته چيزى فراتر از عادى سازى روابط بود، زيرا با تشكيل محور چينى- آمريكايى، نفوذ اتحاد جماهير شوروى بر اروپاى شرقى و آسيا كاهش يافت و باز شدن درهاى همكارى اقتصادى و استراتژيك ميان دو كشور چين و آمريكا بتدريج، چين را از ماهيت كمونيستى خود - يعنى اقتصاد دولتى و مركزى- دور مى كرد و اين كشور را ناگزير از تعامل با بازار آزاد غرب مى كرد. از همين روست كه برخى كارشناسان معتقدند كه كسينجر باب اقتصاد آزاد رابر روى چين گشود بى دليل نيست كه سياستمداران محافظه كار چينى او را « قديمى ترين دوست پكن» مى نامند.
* يهودى غيرقابل اعتماد
هرچند نيكسون به دليل رسوايى واترگيت و تداوم جنگ ويتنام با افت شديد محبوبيت در افكار عمومى آمريكا مواجه بود اما كسينجر به دليل آنكه به عنوان يك ديپلمات زيرك در اذهان جا افتاده و دامان خود را نيز از رسوايى واترگيت دور نگه داشته بود همچنان اعتبار خود را حفظ كرد و در نتيجه مجبور به استعفا نشد. كسينجر درمورد استعفاى نيكسون گفته بود: «فيلسوفان يونانى معتقد بودند هر چيز را، ذاتش از ميان مى برد و من استعفاى نيكسون را قربانى شدن به سبك يونانى مى نامم. چون نيكسون هم قربانى ذات خود شد».
اگر اين حرف كسينجر درست باشد بايد بگوييم ذات انسان ها لزوماً به قربانى شدن آنان منجر نمى شود و گاهى به كمك انسان ها نيز مى آيد، چنان كه ذات غير قابل اعتماد كسينجر موجب شده بود كه نيكسون او را در جريان شنود مكالمات حزب دموكرات قرار ندهد بويژه آن كه، كسينجر يك يهودى بود و در نوار ضبط شده مكالمات محرمانه نيكسون- كه بعد ها منتشر شد - نيكسون به صراحت مى گويد به يهوديان مطلقاً، اعتمادى ندارد و حتى يك بار به خود كسينجر گفته بود كه اگر مى توانست، به هيچ وجه حاضر نبود مشاغل حساس را در اختيار يهوديان بگذارد. نيكسون در كتاب خاطرات خود مى نويسد: «يهوديان جمعيتى بانفوذ و قدرتمندند و تلاش همه آنها -در هر كجا كه باشند- معطوف به تأمين منافع اسرائيل است».
كمال فهمى، وزير خارجه وقت مصر در مذاكرات مربوط به آتش بس جنگ اكتبر (۱۹۷۳) به گفته نيكسون در مورد كسينجر اشاره مى كند كه او را «پسر يهودى» خطاب كرده بود. جان ارليخمن، مشاور نيكسون نيز در كتاب خاطراتش مى نويسد: « كسينجر با شناخت كامل از نيكسون، به عمد از هرگونه اظهار نظر در مورد يهوديان خوددارى مى كرد، حال آنكه همه مى دانستيم او نسبت به تأمين امنيت اسرائيل حساسيت فوق العاده اى دارد و اسرائيل را در معرض خطر مى بيند. . . او همواره از اين كه هم كيشان يهودى اش در اسرائيل به معضلاتى گرفتار شوند بيم داشت.
كسينجر البته برخى اوقات سياست هاى اسرائيل را مورد انتقاد قرار مى داد، اما نه به شكل آشكار، بلكه صرفاً در ملاقات هاى محرمانه با سران تشكل هاى ذينفوذ يهودى». يا آن كه نقد خود را با اين لودگى و طنز رقيق مى كرد كه: «اگر يهودى نبودم به طور حتم ضد سامى مى شدم» يا اين كه: « بايد پذيرفت، ملتى كه هزاران سال زير ستم بوده است گاهى مرتكب خطاهايى نيز بشود».
* كابوس ويتنام
نام ويتنام؛ بويژه آنجا كه سخن از جنبه هاى ديپلماتيك جنگ در آن كشور مى شود، با نام كسينجر گره خورده است، زيرا جنگ ويتنام فرصت ديگرى بود كه كسينجر به تطبيق تجربه هاى خود با نظريه هاى رئاليستى بيسمارك و مترنيخ و ديدگاه جنگ محور كلاسويتز بپردازد و بر اساس همين ديدگاه در مورد جنگ در ويتنام بگويد : «ما ناگزير به ادامه جنگ ايم. جنگ ويتنام ما را وامى دارد كه با جديت منافع ملى آمريكا را به شكلى فراتر از بحث هاى انتزاعى دنبال كنيم». جنگ ويتنام عرصه اى بود كه بر باور قطعى كسينجر خط بطلان كشيد و او براى نخستين بار طعم يك شكست به روش شرقى را به شكل آرام و تدريجى چشيد.
سخن از شكست نظريه هاى كسينجر در ويتنام سخن درستى است، زيرا اولاً كسينجر در سال ۱۹۷۰ يعنى پنج سال پيش از شكست در ويتنام وعده يك «صلح پايدار» را داده بود، اما گروهى كه او براى مذاكره با ويت كنگ ها به پاريس فرستاده بود از اين مذاكره طرفى نبستند، زيرا آمريكايى ها در آن دوره همچون او نمى انديشيدند و قائل به مذاكره با دشمن نبودند، ثانياً اين كه در اين جنگ «نظريه ويتناميته» كسينجر نيز به در بسته خورد. كسينجربا مشاهده اوضاع بغرنج نيروهاى آمريكايى در جنگ، بر اساس نظريه ويتناميته، معتقد بود نيروهاى آمريكايى بايد بتدريج از شهر ها و روستاهاى ويتنام عقب نشينى كنند و آن مناطق را به دست نيروهاى بومى بدهند اما ضعف و فساد دامنگير اين نيرو ها مانع از تحقق اين راهبرد شد.
دليل سومى كه باعث مى شود كسينجر را ناكام اين جنگ بدانيم آن است كه كسينجر براى پيروزى در اين جنگ، استراتژى «گسترش دامنه جنگ» را ارائه داد تا از اين طريق و به بهانه استفاده ويت كنگ ها از مرزهاى كامبوج؛ اين كشور را نيز آماج حملات نيروهاى آمريكايى قرار دهد اما جنگ كامبوج تبديل به جهنم نيروهاى آمريكايى شد و كار را به جايى رساند كه افكار عمومى آمريكا با وجود حمايت هاى اوليه خود از جنگ، از در مخالفت با آن در آيند و در اين ميان كسينجر كه پيشتر؛ وعده صلحى پايدار را داده بود، تبديل به چهره اى مزور و دروغگو شود.
دامنه نفرت از كسينجر در اين مقطع تا بدانجا رسيد كه وقتى وى به دليل امضاى پيمان پايان جنگ با «لى دوك تو» وزير خارجه ويتنام شمالى، قصد مسافرت به نروژ و دريافت جايزه صلح نوبل را داشت - با آگاهى يافتن از تظاهرات اعتراض آميز مخالفان خود در آن كشور- ترجيح داد؛ سفير آمريكا دراسلو را به نمايندگى از خود به مراسم دريافت جايزه بفرستد. لى دوك تو، وزير خارجه ويتنام شمالى نيزبه نروژ نرفت. با اين تفاوت كه اصولاً اين جايزه را نپذيرفته و گفته بود از نظر او؛ جنگ تا زمانى كه سايگون از دست دولت دست نشانده ويتنام جنوبى خارج نشده است، ادامه دارد. دولت مورد اشاره لى دوك تو، دوسال بعد سقوط كرد و آمريكايى ها به شكل رسمى، بازنده جنگ ويتنام شدند.
* افول مغز متفكر
در نيمه دوم زندگى سياسى كسينجر- كه پس از جنگ ويتنام آغاز مى شود -غلبه با ناكامى هايى است كه از وى شكل و شمايل يك بازنده تمام عيار را ارائه داده است. در چند سال گذشته سازمان هاى حقوقى متعددى به بررسى و بازگشايى پرونده جرايم جنگى كسينجر در ويتنام و كامبوج پرداخته اند و بسيارى از مقام هاى قضايى آمريكا خواسته اند وى را به سبب ارتكاب اين جرايم به پاى ميز محاكمه بكشند، با اين وجود بايد اذعان كرد چهره كسينجر صرفاً به اين دليل مخدوش نشده است، بلكه نقش پررنگ وى در حمايت از ديكتاتورهاى آمريكاى لاتين به بهانه مبارزه با كمونيسم بويژه حمايت از آگوستو پينوشه؛ ديكتاتور شيلى در كودتا عليه «سالوادور آلنده» نيز ابعاد تازه ترى به اين مسأله بخشيده است تا جايى كه در جريان بررسى پرونده جنايت هاى جنگى پينوشه، قاضى تحقيق خواستار فراهم شدن امكان بازجويى از كسينجر شد.
كسينجر مدعى شد كه اقدام هاى وى بويژه در خطه آمريكاى لاتين در جهت اصلاح امور و نه دخالت منفى در امور داخلى كشور ها بود، اما اصحاب سياست مى دانستند كه او عميقاً به تز مداخله در امور كشور ها معتقد است. كسينجر در اين باره مى گويد: «نمى دانم چطور مى توانستيم به خاطر بى مسئوليتى يك ملت، شاهد انحراف دولت متبوع آنان به سمت كمونيسم باشيم. . . در ماجراى شيلى، مسأله بسيار مهم تر از آن بود كه زمام كار را به مردم اين كشور بدهيم».
رفتار سياسى كسينجر بويژه در ساليان اخير او را به شخصيتى منفور تبديل كرده است. ليبرال ها و تشكل هاى ضد جنگ از او متنفرند، زيرا او همواره به دنبال دخالت در امورداخلى ديگر كشور ها بوده است. تندروهاى نئو محافظه كار ومخالفان كمونيسم از او متنفرند، زيرا او را سازشگرى مى دانند كه فقط به منافع -و نه ارزشى خاص- مى انديشد و با دشمنان و كمونيست ها در مقاطع مختلف مذاكره كرده است خود كسينجر همواره به دو اصل مهم در بدنامى خود معتقد است، اول آنكه «هر موفقيتى لاجرم مشكلاتى را نيز ايجاد مى كند» و ديگر آنكه: «هيچ رهبرى را نمى توان موصوف به اين صفت دانست، مگر آنكه بپذيرد در مقاطعى يكه و تنها مى ماند». كسينجربا پيروزى كارتر بر فورد در انتخابات رياست جمهورى آمريكا- در سال ۱۹۷۶- و پس از پيروزى در انتخابات فرماندارى ايالت جورجيا، وزارت خارجه آمريكا را ترك كرد. كارتر هنگام مبارزات انتخاباتى خود بار ها كسينجر را مورد انتقاد قرار داد و او را متهم كرد كه ساليان سال، سياست خارجى آمريكا را به « دلخواه خود»، پيش برده است.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و ماجراى گروگان گيرى تأثير منفى بر محبوبيت كارتر داشت و مانع از انتخاب مجدد او شد و قرعه فال انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال ۱۹۸۰ به نام رونالد ريگان جمهوريخواه زده شد. دامنه فعاليت كسينجر در زمان زمامدارى ريگان بسيار محدود بود، زيرا محافظه كاران جديدى كه گرد رئيس جمهور جديد را گرفته بودند به سياست گفت و گو با دشمنان ايدئولوژيكى چون چين و شوروى -كه كسينجر از آن جانبدارى مى كرد- روى خوش نشان نمى دانند.
كسينجر باقى مانده عمر سياسى خودرا صرف فعاليت در امور مشاوره سياسى، نگارش مقاله و كتاب و شركت در كنفرانس ها كرده است، هرچند در زمان رياست جمهورى بوش در سال ۲۰۰۲ از سوى وى رياست كميته تحقيق در مورد حادثه۱۱ سپتامبررا برعهده گرفت، اما همين انتصاب نيز با مخالفت هاى فراوانى از سوى دموكرات ها روبه رو شد، زيرا از نظرآنان؛ كسينجر به دو دليل شايسته عهده دارى اين مسئوليت نبود:اول آنكه؛ وى به شدت ميل به مخفى كارى دارد و اين با ماهيت اين پرونده كه در جهت روشن شدن افكار عمومى حركت مى كرد، منافات داشت و ديگر آنكه اين مسئوليت در ساير فعاليت هاى سياسى كسينجر تداخل ايجاد مى كرد. به هرروى، افزايش دامنه مخالفت ها، كسينجر را به صرف نظر كردن از سمت جديد وادار كرد.
* از دنياى سياست تا دنياى شهرت
پيرمرد سالخورده كه برخى او را «روباه پير كاخ سفيد» مى ناميدند، اكنون با وجود ناكامى هاى سياسى فراوانى كه در طول زندگى خود با آن روبه رو بوده است، فردى فعال و پرانگيزه است. او هر از چند گاهى پيرانه سردر كنار ستارگان سينما و بازيگرانى چون «شرلى ماكلين» يا «ژيل جان» ظاهرمى شود و گاه در شمار طرفداران تيم بسكتبال «نيويورك يانكيز» بالا و پائين مى پرد و بدين ترتيب ديوار شيشه اى ميان سياست و عالم پرهياهوى ستارگان سينما و ورزش را مى شكند، تا جايى كه اكنون مثل ستاره ها مى داند چگونه مقابل دوربين ها، تكه پرانى كند و يا آن كه از خنده ريسه برود. خود او در مقام تعريف از عالم شهرت و سينما مى گويد: «خوبى دنياى سينما و شهرت، آن است- كه بر خلاف دنياى سياست- وقتى شما مى خنديد و مردم حرص مى خورند، هيچ كس شما را مقصر نمى داند». كسينجر اكنون رياست «مؤسسه مشورتى كسينجر» را برعهده دارد و مقاله هاى او در روزنامه «واشنگتن پست» جايگاهى ويژه دارد.
در مورد كسينجر؛ همواره اين پرسش مطرح بوده است كه اكنون ؛هنرى پير چه ارزيابى از گذشته خود دارد؟ اين پرسشى مجادله برانگيز است اما او در مصاحبه با واشنگتن پست مى گويد : «يك چيز براى من قطعى شده و آن اين است كه ۱۰ در صد اشتباه هاى سياسى شما به راحتى مى تواند، ۹۰ درصد از آبروى سياسى شما را قربانى خود كند».
+
نوشته شده در
Sat 12 May 2007ساعت 9:11  توسط علی شیروانی
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: سياسي خارجي
سفير سوييس در تهران طرح موسوم به «پيشنهاد سوييس» كه براي حل مسالهي هستهيي ايران پيشنهاد شده است را چيزي كمتر از يك پيشنهاد خواند كه در قالب برگهاي به ايران ارايه شده است.
وي همچنين درباره احتمال برگزاري نشست علي لاريجاني با خاوير سولانا به خبرنگار ايسنا گفت كه قلمرو سوييس كه برن و زوريخ را شامل ميشود، همواره وقتي دو طرف يك مشاجره به دنبال كشوري سوم به عنوان يك مكان هستند دردسترس قرار دارد.
وي كه به علت عهدهدار بودن مسئوليت حفاظت از منافع آمريكا حتي از اظهار نظرهاي شخصي بيم دارد و افتخار ميكند كه تيترهاي جنجالي در اختيار رسانهها قرار نخواهد داد و فقط مسووليت تيترهاي كسل كننده را به عهده دارد، سلاحهاي هستهيي آمريكا را يك واقعيت تاريخي غير قابل برگشت ميداند!
«فيليپ ولتي» در طول گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) بارها بر مسووليتش به عنوان «حافظ منافع آمريكا» تاكيد كرد و آن را دليل عدم پاسخگويي روشن به سوالات مربوطه دانست و با اين حال گفت كه مسئوليتش تحت اين عنوان جدا از مسالهي هستهيي ايران است.
فيليپ ولتي، سفير سويس و حافظ منافع آمريكا در تهران، در گفت و گو با خبرنگار ايسنا كه در محل سفارت سوييس انجام شد، ضمن تاكيد بر حقوق كشورهاي عضو پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهيي براي در اختيارگيري فنآوري صلحآميز هستهيي (ان.پي.تي) معتقد است جنجالها بر سر برنامهي هستهيي ايران ناشي از نوعي بياعتمادي است.
ولتي در پاسخ به اين سوال كه آيا ميپذيرد ايران براساس ان.پي.تي مجاز به بهرهمندي از فنآوري هستهيي است و آنچه طلب ميكند جزو حقوقش براساس اين معاهده است؟ تاكيد كرد:« اين امر هرگز از جانب سوييس زير سوال نرفته و سوييس هرگز حق هيچ عضو ان.پي.تي را زير سوال نبرده است.»
با وجود تاكيد دايمي ايران بر صلح آميز بودن اهدافش در دنبال كردن فنآوري هستهيي و تلاش تهران براي برآوردن نيازهايش در بخش انرژي از طريق اين فنآوري، ولتي در پاسخ به اين سوال كه دليل اين اندازه مخالفت با برنامهي هستهيي ايران چيست؟ با اشاره به جنجالهاي بينالمللي بر سر حق قانوني ايران گفت: « آن طور كه از اين بحثها ميفهمم موضوع خيلي به حق و حقوق مربوط نميشود، بلكه به يك بياعتمادي مربوط است.»
وي كه در طول اين گفت و گو مدام تاكيد ميكرد هيچ گونه اظهارنظر شخصي دربارهي مسايل نخواهد كرد، افزود:« من عقيده خود را در اين باره نميگويم و آنچه ميگويم تحليل اين بياعتماديها است كه به اين سوال مربوط ميشوند كه آيا برنامهي هستهيي ايران فقط غير نظامي است يا اين كه طرحهاي نظامي را نيز شامل ميشود؟»
اين ديپلمات 58 سالهي سوييسي كه از30 سالگي وارد عرصهي فعاليت ديپلماتيك شده است ادامه داد:« آنچه اكنون درسطح بينالمللي دربارهاش بحث ميشود به اين مربوط ميشود كه ايران چه نوع تضمينهايي را ميتواند ارايه كند مبني بر اين كه هيچ طرح نظامي در دست ندارد. اين مباحثهيي است كه به حقوق مربوط نميشود و به تضمينها مربوط است.»
سفير سوييس در پاسخ به اين جمله خبرنگار ايسنا كه دولت ايران براي ارايهي تضمينهايي مبني بر غير نظامي بودن اهدافش اعلام آمادگي كرده است، گفت: «بله اما دولتهاي ان.پي.تي نميخواهند بشنوند كه چنين چيزي در تهران وجود ندارد بلكه ميخواهند تضمينهايي را دال بر اين كه برنامهي نظامي وجود ندارد شاهد باشند!»
وي در اين باره كه آنها ميتوانند در طول مذاكرات چنين تضمينهايي را به دست آورند و ايران در راستاي اعتمادسازي در گذشته فعاليتهاي غنيسازي را به طور داوطلبانه تعليق كرده است، گفت: «به سوال بسيار بحثبرانگيزي نزديك شديم و من نميتوانم در اين مباحثه شركت كنم، اما فقط موضع سوييس را يادآور ميشوم كه ميگويد: ما هرگز حقوق ايران را زير سوال نميبريم.»
ولتي كه از مرداد 1383 ماموريتش در تهران را آغاز كرده است، در پاسخ به اين كه در خصوص مسالهي هستهيي ايران به نيت خواني توسل شده است كه قابل استناد نيست، گفت:« اما آنها ميگويند عدم اعتماد مبني بر نيات احتمالي يا فرضيات نيست؛ بلكه مبتني بر پرسشهاي بيپاسخ در رابطه با گذشته است.»
ولتي در ادامه با ذكر اين كه « افراد بسياري در اينجا، در دولت يا رسانهها همواره با اين سوال به عنوان اولين سوال پيش ميآيند كه آيا شما حق ما را به رسميت ميشناسيد؟» اظهار كرد:« بله، ما اين حق را به رسميت ميشناسيم ما دربارهي حق صحبت نميكنيم، بلكه دربارهي بياعتمادي صحبت ميكنيم.»
وي در خصوص اين كه برنامه هستهيي ايران با ارجاع غيرقانوني از آژانس بينالمللي انرژي اتمي به شوراي امنيت سازمان ملل رفت و به يك مسالهي سياسي تبديل شد، با تاييد ضمني اين موضوع گفت: «بله همه چيز در ميان دولتها سياسي است.»
ولتي با تاكيد بر اين كه « دربارهي چه اندازه غير عادلانه بودن بياعتمادي نسبت به ايران مصاحبه نميكنم» افزود: «من نمايندهي دولتي هستم كه عضو ان.پي.تي است و تمامي الزامات آن را پذيرفته و به آن عمل ميكند و علاقه دارد دولتهاي ديگر نيز اين كار را انجام دهند.»
وي دربارهي اين سوال كه اما ان.پي.تي براي دارندگان سلاحهاي هستهيي نظير آمريكا نيز الزاماتي را در خصوص خلع سلاح قايل است، گفت: «من قصد ندارم دربارهي رويكرد ديگر دولتها درباره ان.پي.تي اظهار نظر كنم. قطعا همه ميدانند ان.پي.تي حقوق و الزاماتي پيچيده دارد و نيز انتظار دارد آنهايي كه سلاح دارند خلع سلاح شوند. اين منطق ان.پي.تي است.»
سفير سوييس بار ديگر با تاكيد بر اين كه «در اين باره بحث نميكنم» افزود: «اين به سالها و دههها زمان نياز دارد آنها اين ( سلاح هستهيي) را دارند و اين يك واقعيت است.»
اين در حالي است كه تهران براي دنبال كردن حقوق مشروع و صلحآميزش با پرسشها و اتهاماتي غيرمستند از جانب همين دارندگان سلاحهاي هستهيي روبروست كه تهران را به تلاش براي دستيابي به آنچه خود مالكش هستند، متهم ميكند.
آمريكا كه سر دستگي مخالفين حقوق مشروع هستهيي ايران را برعهده دارد و براي اعمال فشار بر ايران از هيچ تلاشي فروگذار نيست تنها كشوري است كه از بمب اتم عليه مردم بيگناه در هيروشيما و ناكازاكي استفاده كرده است.
حافظ منافع واشنگتن در تهران با تلاش براي دوري از بحث دربارهي الزامات دارندگان سلاحهاي هستهيي ادامه داد: «آنها قرار است خلع سلاح شوند. تا حدي اين كار را انجام ميدهند، اما كافي نيست و من قصد ندارم در اين باره صحبت كنم. دولت سوييس در آژانس بينالمللي انرژي اتمي همواره به كشورهايي كه برنامههاي هستهيي دارند الزاماتشان تحت ان.پي.تي را يادآوري ميكند.»
وي تسليحات هستهيي آمريكا را «يك واقعيت تاريخي!» خواند و گفت: «نميتوان تاريخ را برگرداند.»
اين ديپلمات سوييسي در پاسخ به اين سوال كه مساله فني ايران تحت فشارهاي آمريكا از وين به نيويورك منتقل شد و اينكه آيا همهي فشارهاي وارد بر ايران به خاطر مشكل واشنگتن در روابطش با تهران نيست؟ بار ديگر گفت: «قصد ندارم دربارهي سياستهاي آمريكا صحبت كنم؛ من سياستمدار نيستم و به دليل حفاظت از منافع آمريكا قصد ندارم چيزي را بگويم كه شما آن را انتقاد نسبت به دولت آمريكا در نظر بگيريد.»
حافظ منافع آمريكا در تهران ادامه داد: «از نظر من موضع دولت آمريكا احتمالا با اين مساله ارتباطي دارد. مطمئنا روابط مشكل است؛ زيرا از سال 1979 قطع شده و ازسرگرفته نشده اين يك واقعيت تاريخي و البته يكي از پيش زمينههاي اين بياعتمادي است.»
وي در پاسخ به اين سوال كه آيا ميپذيريد اگر روابط واشنگتن با تهران عادي بود و ايران از سطح كنوني فنآوري هستهيي برخوردار بود با چنين فشارهاي روبرو نميشد؟ گفت: «به احتمال خيلي زياد.»
ولتي دربارهي اين كه بنابراين آمريكا به دليل رابطهاش پيشرفت و بهرهمندي از فنآوري هستهيي ايران را به گروگان گرفته است؟ گفت: «اين (برداشت) احتمالا غلط نيست، اما توضيح كاملي نيز نيست!»
وي با ذكر اينكه اين « قطعا يكي از عوامل است» افزود: «اين گمان خوبي است كه بگوييد اگر روابط عادي با آمريكا داشتيم احتمالا مشاجرهي هستهيي نداشتيم. اين حدس خوبي است.»
سخنان حافظ منافع آمريكا درحالي عنوان ميشود كه مقامات آمريكايي بارها مدعي شدهاند كه مسالهي هستهيي مسالهيي ميان آمريكا و ايران نيست، بلكه مسالهي جامعهي بينالمللي در برابر ايران است و آنچه طلب ميشود خواستهاي بينالمللي از ايران است.
اين ديپلمات بسيار محافظهكار سويسي در خصوص طرح موسوم به « پيشنهاد سوييس» در بحث هستهيي ايران گفت:« مقامات وزارت امور خارجه سوييس احساس كردند فعالانه اقداماتي را انجام دهند تا مذاكرات هستهيي ايران بتواند دوباره از سر گرفته شود. اين يك انگيزه بود و آنچه ما انجام داديم ارايهي برخي نظرات دربارهي اين بود كه اين گفتوگوها چه طور ميتواند دوباره شروع شود. اينها نظرات و تشويقهايي از جانب سوييس براي يافتن فرمولي جديد براي آغاز مذاكرات است، اما مذاكرات به سوييس مربوط نميشود بلكه به سولانا از طرف اتحاديهي اروپا و لاريجاني از طرف ايران مربوط ميشود.»
وي افزود:« ما نه چيزي را تغيير ميدهيم نه ميتوانيم تغيير دهيم اين را به عهدهي فعالان فعال در هر دو طرف گذاشتهايم كه ميتوانند در اين باره تصميم بگيرند.»
ولتي با اشاره به اينكه لفظ «پيشنهاد سوييس» لفظ مناسبي نيست، ادامه داد: «پيشنهاد سوييس چيزي كمتر از يك پيشنهاد است. يك سري نظرات براي سولانا و دولت شماست مبني بر اين كه مذاكرات چه طور ميتواند آغاز شود.»
وي ضمن خودداري از اشاره به جزييات اين طرح گفت كه براساس آن ايران توسعهي بيشتر غني سازي را متوقف مي كند.
ولتي گفت: « اين سر بزرگي نيست. شامل اين نظر است كه دو طرف برخي مصالحات موقت و محدود را در مواضعشان داشته باشند؛ بنابراين تمامي فعاليتهاي حول و حوش بحث مشاجره را متوقف كنند. سپس با مصالحات آغاز كنند و برخي فعاليتها را دنبال نكنند كه در طرف ايراني برخي فعاليتها در زمينهي توسعهي بيشتر غني سازي و در طرف اروپايي تعليق فعاليتهاي خارج از آژانس بينالمللي انرژي اتمي است.»
سفير سوييس در پاسخ به اين سوال كه اين چيزي شبيه به پيشنهاد محمد البرادعي، مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي در خصوص تعليق دوسويه براي از سرگيري مذاكرات است، گفت: «به محض اين كه دو طرف صحبت كنند دربارهي اين صحبت خواهند كرد كه تا چه اندازه در مصالحه پيش بروند. من نميدانم آنها چه اندازه حاضر به مصالحهاند و نميتوانم از جانب آنها صحبت كنم. ما در اينجا يك فاكتور نيستيم.»
در گزارشات خبري آمده است كه طرح سوييس يك دورهي 30 روزهي تعليق را پيشنهاد مي كند كه در طول آن دوره ايران برنامهي هستهيي را توسعه نمي دهد و همزمان طرف ديگر نيز تحريمهاي بيشتر عليه ايران را دنبال نميكند. در طول اين مدت دو طرف بر روي يك وقفهي كوتاه دوسويه كار ميكنند.
وي همچنين گفت كه طرح سوييس «در تماسها با اتحاديهي اروپا، آژانس بين المللي انرژي اتمي و دولت ايران فرمولبندي شده است.»
ولتي در پاسخ به اين سوال كه آيا سوييس طرح مكتوبي را به طرف ايراني ارايه كرده است؟ گفت: «بله در برگهاي كه براي هيچ كس الزامآور نيست و فقط شامل ايدههاست.»
وي با ذكر اين كه اين برگه حدود شش ماه قبل به ايران ارايه شد، افزود:«اين در طول چند ماه توسعه پيدا كرده است ما مدت چندين ماه تماسهاي زيادي با مقامات ايراني داشتهايم و در طول اين تماسها و نه مذاكرات - ما دربارهي چيزي مذاكره نكرديم؛ فقط تماس داشتيم - دربارهي مشكلات صحبت كرديم سپس به برخي نظرات رسيديم در راستاي ترغيب اين طرف و طرف ديگر تا اين كه حركات كوچكي را در نظر بگيرند. حركاتي بسيار كوچك اما كافي براي يك آغاز.»
وي ضمن خودداري از اشاره به جزييات اين پيشنهاد گفت: «اين به نفع دو طرفي كه ميبينند نميتوانند با هم تماس داشته باشند نيست و آنها اين را نميخواهند؛ بنابراين من نبايد علني بگويم آنها دربارهي چه چيزي صحبت ميكنند.»
ولتي با ذكر اين كه به ديپلماسي پشت درهاي بسته معتقد است، افزود كه علني شدن طرحها و مذاكرات به كشيدن شدن بحث به بحثهاي دموكراتيك داخلي ميانجامد؛ در نتيجه دو طرف قادر نخواهند بود با هم مذاكره كنند.
سفير سوييس كه متولد زوريخ است از تاييد احتمال برگزاري دور بعدي مذاكرات سولانا - لاريجاني در برن خودداري كرد، اما گفت: «قلمرو سوييس كه برن و زوريخ را شامل ميشود همواره وقتي دو طرف يك مشاجره به دنبال كشوري سوم به عنوان يك مكان هستند در دسترس قرار دارد، اما ما در مذاكرات شركت نميكنيم.»
ولتي افزود: «اين به عهده آنهاست كه دربارهاش تصميمگيري كنند، اما اگر بخواهند در برن مذاكرهيي داشته باشند تصميم با آنهاست. اين بخشي از آرزوي ماست كه مفيد واقع شويم.»
ولتي در پاسخ به اين سوال كه برگزاري مذاكرات در برن با توجه به اين كه سوييس حافظ منافع آمريكاست ميتواند نشانگر چه چيزي باشد؟ گفت: «مسالهي هستهيي امري جدا از منافع آمريكا در دستور كار من است. اين چيزي ميان لاريجاني – سولانا است و من نقشي در آن ندارم.»
با اين حال در برخي از گزارشات خبري اين طور عنوان شده است كه دور بعدي مذاكرات لاريجاني-سولانا در برن يا بروكسل برگزار خواهد شد.
دور پيشين اين مذاكرات در آنكارا برگزار شد. ايران اعلام كرده است كه طرح سوييس در صورت برخي تغييرات قابل بررسي است.
سفير سوييس از پاسخ به اين سوال كه ايران چه تغييراتي را در طرح سوييس خواستار است؟ خودداري كرد.
ولتي در پاسخ به اين سوال كه جايگاه سوييس در برنامهي هستهيي ايران چيست و آيا به واسطهي حفاظت از منافع آمريكا پر رنگ شده يا مستقل و قايم به ذات است؟ گفت: «ما به همهي توافقات در زمينهي خلع سلاح وفاداريم و عضو همهي توافقات بينالمللي با هدف خلع سلاح هستيم. اين موضع كلي سوييس است و در چارچوب اين موضع ميكوشيم نقشي فعال در همهي اين نهادها داشته باشيم. به همين دليل است كه ميكوشيم به طرفهايي كه مستقيم در برنامه هستهيي ايران درگيرند كمك كنيم تا بار ديگر گفت و گوها را آغاز كنند؛ زيرا جهان بدون گفتوگو جايي بسيار خطرناكتر از جهان با گفتوگو خواهد بود.»
اين درحالي است كه وزير خارجهي ايران در گفتوگويي با شبكهي خبري العالم در خصوص واکنش تهران به طرح پيشنهادي سوييس اظهار كرد كه در مذاكرات با سوييسي ها به آنها گفتهايم که خارج از بحث تعليق غني سازي آمادگي داريم درباره ساير بخشهاي طرحشان مذاکره و گفت وگو کنيم.
سفير سوييس دربارهي ديدار نمايندهي ويژهرييس جمهور كشورش با منوچهر متكي، وزير امور خارجهي ايران در حاشيهي كنفرانس امنيتي عراق در شرمالشيخ بدون اشاره به هر گونه جزييات اين ديدار گفت:«اين ملاقاتي از پيش برنامهريزي شده نبود، من اين را يك نشست نميدانم، بلكه فقط يك تماس بود.»
وي كه بسيار محافظهكارانه برخورد ميكرد و ميكوشيد از پاسخ به سوالات طفره رود، گفت: «چيزي كه مهم باشد علني نميشود و چيزي كه علني شود مهم نيست.»
اين ديپلمات سوييسي از اظهارنظر دربارهي اظهارات متكي مبني بر وجود ارادهي سياسي در طرف ايراني براي ازسرگيري گفت و گوها با آمريكا و اين كه آيا عراق ميتواند نقطهي آغازي باشد خودداري كرد و گفت:«از نيات دو دولت چيزي نميدانم.»
وي در پاسخ به اين سوال كه با توجه به اظهارات اخير مالكي و زيباري دربارهي ديدار مقامات ايران – آمريكا در آيندهي نزديك آيا چنين چيزي را ممكن ميداند؟ گفت: «هيچ چيزي غير ممكن نيست؛ من قرار نيست چيزي را تاييد كنم؛ زيرا بايد اطمينان حاصل كنم كه دو دولت به پيامهاي ديگري دست مييابند؛ اين همه چيزي است كه ميتوانم بگويم و هر چه كه در چارچوب نقش من رخ دهد كاملا محرمانه است.»
ولتي دربارهي اين كه آيا عراق ميتواند نقطهي شروعي براي مذاكرات ايران و آمريكا باشد؟ گفت: «اين يك حدس است.»
ولتي كه روز يكشنبهي گذشته (پس از بازگشت وزير خارجه از شرم الشيخ) با متكي ديدار كرده است، در خصوص اينكه با توجه به اظهارت متكي در مصاحبه با تايم مبني بر اينكه ايران از ارادهي سياسي براي گفتوگو با آمريكا برخوردار است، اما بايد از سوي آمريكا نيز سيگنالي ديده شود، آيا سوييس سعي بر پيشبرد روند ازسرگيري روابط ايران- آمريكا دارد؟ گفت: «اين وظيفهي من نيست. وظيفهي من تبادل پيامهاي دو طرف بود. من هيچ وظيفهاي براي ميانجيگري يا پيشبرد آن ندارم.»
سفير سوييس گفت: «دو دولت مستقل هستند و اين به دولت آمريكا و ايران مربوط مي شود كه تصميم بگيرند از يكديگر چه مي خواهند.»
وي دربارهي اينكه آيا تمايلي را ميان دو كشور براي از سرگيري مذاكرات شاهديد؟ اظهار كرد: «من نظر آنها را ميدانم چون پيامها را ميدانم اما نميتوانم آن را به رسانهها بگويم. اينها كاملا محرمانه است.»
وي با ذكر اينكه « ميتوانيد بنويسيد از پاسخ به اين سوال سرباز زدم» گفت: «ممكن است يك كشور بخواهد و يك كشور نخواهد يا اينكه تحت شرايط خاصي بخواهد، همهي اينها ممكن است.»
وي دربارهي مناقشهي اروپا – روسيه بر سر گاز و اين كه اين امر نشانگر عدم تضمين بينالمللي براي تامين سوخت است و اين چيزي است كه دربارهي تحويل سوخت به نيروگاه اتمي بوشهر نيز شاهديم و اين به يكي از دلايل اصلي ايران براي توليد سوخت تبديل شده است، گفت: «اين موضع دولت شماست و من آن را ميفهمم اين منطق خوبي است كه دولت شما ارايه ميكند، اما به عهده من نيست كه بگويم اين خوب است!»
حافظ منافع آمريكا از اشاره به اين كه در طول 27 سال حفاظت از منافع واشنگتن شاهد چه فراز و نشيبهايي در روابط ايران – آمريكا بوده است؟ خودداري كرد و افزود: «اين كاملا محرمانه است و من به هيچ جزئياتي در اين باره اشاره نميكنم.»
وي درباري خودداري آمريكا در صدور ويزا براي مقامات ايران براي حضور در كنفرانسهاي بينالمللي در نيويورك از جمله غلامعلي حداد عادل كه ميخواست در كنفرانس اتحاديه بينالمجالس شركت كند، گفت: «من جزئيات مربوط به حداد عادل را نميدانم، ولي حدس من اين است كه شايد آمريكا اين كار را نكرده چون الزامي براي آن نداشته است و ممكن است به اين خاطر باشد كه اتحاديهي بين مجالس بخشي از سازمان ملل نيست و سازماني ديگر است.»
وي افزود: «اگر موضوع به سازمان ملل مربوط شود، الزامي كلي براي دادن ويزا براي كنفرانسها وجود دارد و اين يك توافق كلي است.»
سفير سوييس همچنين ضمن خودداري از اظهارنظر درباره نظاميگري آمريكا در عرصه تحولات كنوني و تشديد حضور نظامياش در خليج فارس گفت: «اين را از يك كارشناس استراتژي يا سياست امنيتي بپرسيد؛ نه از كسي كه حفاظ منافع آمريكاست.»
ولتي با همان لحن محافظهكارانه خود در خصوص تهديدهاي نظامي آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه ايران گفت: «من از هيچ تصميمي براي حمله اطلاعي ندارم.»
ولتي همچنين درباره گزارشهايي مبني بر بازگشت لوينسون، مامور سابق اف.بي.آي به آمريكا با ابراز تعجب از اينكه لوينسن به كشورش بازگشته است، گفت:« من هم شايعاتي را از برخي منابع خاص مبني بر خروج وي از اين كشور شنيدهام، اما نميدانم درست است يا نه.»
ولتي در پاسخ به سوالي درباره اين كه پاسخ آمريكا به شكنجه جلال شرفي دبير دوم سفارت ايران در عراق چيست گفت كه نيروهاي عراقي او را گرفته بودند و در پاسخ به اين كه گفته ميشود اين نيروها تحت نظارت آمريكا بودهاند گفت:« هيچ كس نميداند اين مسايل در عراق چه طور انجام ميگيرد.»
حافظ منافع آمريكا در ايران در پاسخ به اين كه شرفي گفته است نيروهاي سازمان سيا او را شكنجه كردهاند گفت:« من مسوول حرفهايي كه او ميزند نيستم.»
وي درباره درخواست سفارت سوييس از وزارت دفاع اين كشور درسال گذشته براي اعزام نيروهاي محافظ به اين مكان در تهران و اينكه آيا با وجودي كه در بخش توصيههاي مسافرتي وب سايت سفارت اعلام شده ممكن است مشكلات امنيتي اندكي براي گردشگران پيش آيد، خود سفارت احساس امنيت نميكند؟ گفت:«در آن زمان تهديدي خاص براي سفارت و عليه سفير سوييس مطرح بود كه هيچ ربطي به شرايط كلي ايران ندارد؛ اين تهديدي خاص است و ممكن است در هر جاي ديگري مثلا در سوييس يا آمريكا اتفاق بيفتد.»
وي افزود: «من آن زمان ميتوانستم بگويم كه گردشگران سوييسي در اين كشور بسيار ايمن هستند.»
ولتي گفت:« ميبينيد كه ما ديگر اين نيروهاي امنيتي را نداريم، اما مساله همچنان باز است و تهديد هنوز تمام نشده ولي به شرايط امنيتي ايران ربطي ندارد و به همين خاطر من ميتوانم بروم و به مردم بگويم به اين كشور سفر كنيد ايران كشور خوبي است و مردم خوبي دارد.»
وي در پاسخ به اين سوال كه گفته ميشود نام شما در فهرست اهداف تروريستي القاعده است؟ گفت: «بله من هم اين را در روزنامهها خواندهام.»
ولتي در خصوص اين كه چرا با وجودي كه ارتقاي روابط تجاري با ايران را از اولويتهايش در دوران فعاليتش در تهران معرفي كرده بود اما بانكهاي سوييسي اولين بانكهايي بودند كه روابط با ايران را قطع كردند؟ گفت: «تجارت سوييس اساسا تجارتي خصوصي است و خودشان تصميمگيري ميكنند؛ دولت سوييس نميتواند به آنها اعمال نظر كند.»
سفير سوييس سكوت اروپا در طول هشت سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران و توسل صدام به سلاحهاي شيميايي عليه مردم بيگناه را «غير عادلانه، نادرست و توجيهناپذير» خواند و ضمن «جنايت» خواندن اين اقدامات عراق گفت: «اين تاريخ است و نميتوان آن را تغيير داد.»
سفير سوييس در خصوص اين كه اعمال تبعيض در عرصهي بينالمللي چه در مسالهي هستهيي ايران، فلسطين يا لبنان كم نيست، گفت: «ما همچنان به حمايت از دولت منتخب حماس ادامه ميدهيم در حالي كه ديگر كشورها ميگويند چون حماس را دوست ندارند از آن حمايت نميكنند اين مثالي خوب و نشانگر استقلال سوييس است.»
وي در ادامه دربارهي عدم اقدام اروپا عليه نقض حقوق بشر به وسيلهي رژيم صهيونيستي با وجود اعتراضش به اين نقض و چگونگي توجيهپذيري اين استانداردهاي دوگانه گفت: «من درباره اسراييل اظهار نظر نميكنم و فقط ميگويم دولت سوييس هم چنان به حمايت مالي (از فلسطين) ادامه ميدهد و افزود:«سوييس مسوول ديگر كشورهاي اروپايي نيست.»
گفتوگوازخبرنگار ايسنا:اعظم گلمحمدي
انتهاي پيام
کد خبر: 8602-1319۴ |
+
نوشته شده در
Sat 12 May 2007ساعت 9:3  توسط علی شیروانی
|
آدمى بر آئين دوست خود است، پس هر يك از شما بنگرد با چه كسى دوستى مى كند.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و اله و سلم
+
نوشته شده در
Sat 12 May 2007ساعت 9:0  توسط علی شیروانی
|
معاون حقوقي و امور مجلس رييسجمهور درخصوص دعاوي مصدومان شيميايي ايران در دادگاه شهر لاهه (هلند) اعلام كرد: بسيار خرسندم به اطلاع عموم ملت شريف و مسلمان ايران برسانم به لطف الهي و با تلاش بي حد خدمتگزاران ملت و كارشناسان مركز امور حقوقي بينالمللي رياست جمهوري در پيگيري دعاوي خارجي و همكاري ساير عزيزان، بار ديگر مهر تاييد به مظلوميت و حقانيت كشور و عزيزان شهيد و جانباز آن زده شد و "فرانس فان آنرات" تاجر هلندي كه به اتهام فروش مواد اوليه شيميايي به رژيم بعث عراق در طول جنگ تحميلي و كاربرد مواد شيميايي فروخته شده توسط رژيم بعث عراق در بمباران شيميايي برخي شهرها و روستاهاي ايران در شعبه جنايي دادگاه شهر لاهه تحت محاكمه قرار گرفته بود، در دادگاه تجديدنظر لاهه نيز به جرم مشاركت در ارتكاب جنايات جنگي به ١٧ سال حبس محكوم شد.
حجتالاسلام والمسلمين سيد احمد موسوي در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) دربارهي روند قضايي اين پرونده اظهار داشت: در زمستان ١٣٨٣ پس از اطلاع از اينكه فردي به نام "فرانس فان آنرات" تبعه هلند در اين كشور به اتهام مشاركت در تامين مواد شيميايي براي رژيم بعث عراق به منظور توليد تسليحات شيميايي بازداشت شده، بلافاصله اقدامات لازم براي استفاده از اين فرصت و احقاق حقوق شهروندان مظلوم ايراني كه بر اثر بمبارانهاي شيميايي در طول جنگ تحميلي توسط رژيم بعث عراق مصدوم و مجروح شده بودند، با همكاري دستگاههاي ذيربط صورت پذيرفت. "فرانس فان آنرات" با دو اتهام تحت تعقيب قرار گرفته بود، اول مشاركت در نسل كشي و دوم مشاركت در جنايات جنگي، اتهام اول عمدتا مربوط به اقداماتي بود كه رژيم بعث عراق تحت عنوان طرح انفال عليه اكراد اين كشور آغاز و به منظور تحقق اين طرح از سلاحهاي شيميايي به طور وسيع استفاده كرده بود كه به كارگيري اينگونه سلاحها به طور گسترده در بمباران حلبچه از جمله اين اقدامات است.
وي افزود: اتهام دوم متهم مشاركت او در جنايات جنگي از طريق استفاده رژيم بعث عراق از سلاحهاي شيميايي عليه شهروندان و نيروهاي نظامي جمهوري اسلامي ايران بود.
دكتر موسوي بيان داشت: دادگاه بدوي لاهه پس از بررسي و رسيدگي به اسناد و مدارك جامعي كه از طرف دادستاني هلند به دادگاه ارايه شده بود و پس از استماع نظرات و شهادت كارشناسان فني و متخصص بينالمللي و كارشناسان فني ايران و استماع تعدادي از مصدومان شيميايي ايراني و شهود عراقي كه شاكيان پرونده نيز بودند، مبادرت به صدور راي مبني بر محكوميت فرانس فان آنرات كرد.
بخشهاي مهم راي دادگاه بدوي لاهه در ارتباط با كاربرد سلاحهاي شيميايي عليه ايران به طور خلاصه به اين شرح است:
١- استفاده رژيم عراق از سلاحهاي شيميايي در طول جنگ تحميلي عليه شهروندان و نظاميان ايراني در مناطق سردشت، آلوت، زرده، اشنويه و خرمشهر محرز است.
٢- اقدامات فوق، جنايات جنگي محسوب ميشود كه به اين ترتيب خوشبختانه ادعاي مصدومان شيميايي ايران بر دادگاه محرز شد.
٣- معاونت متهم در تهيه و انتقال مواد شيميايي اوليه به عراق و استفاده از آنها در تسليحات شيميايي و كاربرد آنها عليه ايران احراز شد.
لذا دادگاه با توجه به اين اتهامات متهم را به حداكثر مجازات قانوني يعني ١٥ سال با كسر مدت بازداشت محكوم كرد.
موسوي ادامه داد: دادگاه همچنين ادعاي خسارت طرفهاي صدمه ديده را پذيرفت و متهم را به جبران خسارت آنها محكوم كرد. دادگاه در اين رابطه خساراتي را به صورت سمبليك مورد حكم قرار داده بود. راي صادره از دادگاه بدوي شهر لاهه از آن جهت اهميت دارد كه اولين سند قضايي صادره از سوي يك محكمه غربي در احراز ارتكاب جنايات جنگي توسط رژيم بعث عراق از طريق استفاده از سلاحهاي شيميايي عليه جمهوري اسلامي ايران و مظلوميت قربانيان است و سندي آشكار در بيتفاوتي و چشمپوشي عمدي مراجع مسوول بينالمللي در قبال اين جنايات و انكار واقعيات و اسناد ارايه شده در طول اين مدت از سوي آنان است؛ در حالي كه بارها و بارها جمهوري اسلامي ايران استفاده از سلاحهاي شيميايي توسط عراق را به مراجع ذيربط بينالمللي اعلام كرده بود كه مورد بيتوجهي و در پارهاي موارد انكار آنان قرار گرفته بود. بنا به مراتب فوق، راي صادره، سند قضايي در اثبات صحت اعلامهاي مكرر جمهوري اسلامي ايران است.
معاون حقوقي و امور مجلس رييسجمهور گفت: بعد از صدور راي دادگاه بدوي "فرانس فان آنرات" پژوهشخواهي كرد. دادگاه تجديد نظر لاهه از تاريخ ١٣/١/٨٦ لغايت ٥/٢/٨٦ به درخواست تجديدنظر متهم رسيدگي كرد. دادگاه تجديدنظر پس از استماع نظرات دادستاني هلند و كارشناسان فني و متخصص مواد شيميايي، ١٣ نفر از مصدومان شيميايي ايران و وكلاي ايشان را دربارهي نحوهي به كارگيري تسليحات شيميايي توسط رژيم بعث عراق و بمباران شيميايي مناطق مختلف كشورمان و وضعيت جسماني مصدومان و صدماتي كه متحمل شدهاند و عوارض طولاني مدت ناشي از بمبارانهاي شيميايي سرانجام راي خود را در تاريخ ١٩/٢/٨٦ صادر كرد و براساس آن با تشديد مجازات محكوم عليه، وي را به ١٧ سال حبس محكوم كرد.
موسوي در ادامه گفت: راي مزبور ميتوند مبنايي براي اقدامات بعدي حقوقي جبران خسارت قربانيان و بازماندگان شهداي اين جنايت باشد. هر چند مناسبترين راهكار براي رسيدن به اين هدف، تلاش تمامي دستاندركاران براي تاسيس يك كميسيون بينالمللي و تعيين و جبران خسارت و نيز پيگيري و تعقيب ساير دستاندركاران اين جنايت هولناك باشد.
وي در پايان ابراز اميدواري كرد: اميد است علاوه بر اين مراجع قضايي ساير كشورها نيز نسبت به تعقيب متهمان به همكاري وهمدستي با رژيم بعثي عراق در ارتكاب جنايات جنگي اقدام كنند. همچنين مراجع و سازمانهاي بينالمللي، اسناد همكاري پارهاي كشورها در ارتكاب اين جنايات با رژيم بعثي عراق را منتشر و ضمن روشن ساختن افكار عمومي جهان، زمينهساز اجراي عدالت در مورد آنان باشد.
انتهاي پيام
کد خبر: 8602-12717
+
نوشته شده در
Sat 12 May 2007ساعت 8:55  توسط علی شیروانی
|
دنيا وقتى به انسان روى خواهد كرد كه به آن پشت كنيد.
پروفسور بوهر
+
نوشته شده در
Sat 12 May 2007ساعت 8:52  توسط علی شیروانی
|
بعدازظهر روز چهارشنبه گذشته محمدباقر قاليباف با گرفتن 12راي اعتماد از اعضاي شوراي شهر تهران بار ديگر پس از يكي از سياسيترين رقابتها در شوراي شهر، به عنوان شهردار پايتخت انتخاب شد. فرداي آن روز تيتر اكثر مطبوعات به اين خبر اختصاص يافت و برخي از اين روزنامهها اين تحليل را مطرح كردند كه راي اصلاحطلبان به قاليباف موثرترين عامل در ابقاي وي به عنوان شهردار بوده است.
خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) طي گفتوگوهاي جداگانهاي با برخي فعالان سياسي نظر آنها را در زمينه تحليلهايي كه در اين زمينه مطرح شده است و نيز تاثير اين انتخاب بر معادلات آتي سياسي به خصوص انتخابات مجلس و حتي انتخابات رياست جمهوري جويا شده است.
اصلاحطلبان به قاليباف راي دادند تا مدعيان طرفداري از دولت موفق نشوند
دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران به ايسنا گفت: عملكرد آقاي قاليباف در درجه اول، حمايت اصلاحطلبان و بعد از آن ضعف مدعيان حمايت از دولت مهمترين عوامل در ابقاي آقاي قالبياف به عنوان شهردار محسوب ميشود.
محمد سلامتي اظهارداشت: انتخاب مجدد آقاي قاليباف به عنوان شهردار، قبل از هرچيز عدم موفقيت كساني كه خود را به طرفداراي از دولت منسوب ميكنند، محسوب ميشود و اين دومين شكست آنها پس از انتخابات رياست جمهوري است؛ يكي در انتخابات شوراها و ديگري در انتخاب شهردار.
وي افزود: اين گروه و تشكيلات آنها تلاش بسيار زيادي كردند كه فردي غير از آقاي قاليباف به عنوان شهردار پايتخت انتخاب شود، البته اصلاحطلبان تلاششان بر اين بود كه مدعيان طرفداراي از دولت موفق نشوند و نيز رايشان براين بود كه آقاي قاليباف مجددا شهردار شود.
سلامتي در ادامه با بيان اينكه "به اين دليل كه اصلاحطلبان در شوراها اقليت هستند حمايت از شهردار شدن مجددا آقاي قاليباف را نميتوان برد كامل سياسي محسوب كرد" ادامه داد: در پيروزي آقاي قاليباف ميتوان در درجه اول شكست مدعيان حمايت از دولت و در درجه دوم پيشرفت ديدگاهها و اهداف اصلاحطلبان را موثر دانست.
دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران با بيان اينكه " راي اصلاحطلبان براي انتخاب مجدد آقاي قاليباف سرنوشتساز بود" ادامه داد: اصلاحطلبان در شوراي شهر انسجام دارند. خوشبختانه اصلاحطلبان پس از موفقيت در انتخابات شوراها به اين تجربه دست پيدا كردند كه ائتلاف ميتواند بسيار كارساز باشد؛ لذا اين انسجام را در شوراي شهر نيز ادامه دادند و اميدوارم اين تجربه مفيد در انتخابات مجلس هشتم نيز ادامه پيدا كند.
رأيهاي منفي به قاليباف سياسي بود
همچنين دبيركل جامعهي زينب (س) به ايسنا گفت: كساني كه به آقاي قاليباف رأي مثبت دادند در واقع طرفدار او بودند اما كساني كه به او راي ندادند كارشان سياسي بوده است.
مريم بهروزي اظهار داشت: آقاي قاليباف از قبل طرفدار داشت و با رضايت آقاي شيباني براي رأي دادن، رأي او بيشتر از آقاي خادم شد.
وي دربارهي انتخابات مجلس و نوع شكلگيري احزاب و حضورش در انتخابات گفت: به نظر من براي انتخابات مجلس آقاي قاليباف و آقاي احمدينژاد تصميمگيري را بر عهدهي مردم و احزاب خواهند گذاشت.
بهروزي درباره انتخابات رياستجمهوري نيز اظهار داشت: اگر شرايط انتخابات رياستجمهوري مانند وضعيت كنوني باشد آقاي احمدينژاد رييسجمهور باقي خواهد ماند.
انتخاب قاليباف زمينهساز وحدت بيشتر نيروهاي اصولگراست
اين در حالي است كه سخنگوي جمعيت ايثارگران با استقبال از تثبيت مديريت شهري در تهران به ايسنا گفت: جمعيت ايثارگران قبل از انتخاب شهردار طي نامهاي به اعضاي اصولگراي شوراي شهر، مدل «چمران رييس شورا، قاليباف شهردار» را با ارايهي استدلالهاي قانعكننده پيشنهاد كرده بود.
لطفالله فروزنده با بيان اين كه انتخاب قاليباف به عنوان شهردار تهران انتخابي منطقي و اصولي بوده است، گفت: اين امر خود زمينهساز وحدت هر چه بيشتر نيروهاي اصولگراست؛ چرا كه هر چه اختلاف كمتر باشد، كارآمدي افزايش مييابد.
وي همچنين گفت كه هر چه اختلاف بين نيروهاي اصولگرا بيشتر باشد جريان دوم خرداد از اين اختلافها استفاده و نفوذ خود را بيشتر ميكند.
فروزنده به سوابق قاليباف در ارتباط با مديريت شهري نيز اشاره كرد و گفت: تثبيت مديريت شهري كاري مفيد است و من اين انتخاب را به اعضاي شوراي شهر تبريك ميگويم و از آقاي قاليباف نيز ميخواهم به گلههاي برخي دوستان اصولگرا توجه بيشتري داشته باشد.
وي افزود: اميد است در يك تعامل مثبت بين اعضاي شوراي شهر و آقاي قاليباف شاهد شورايي كارآمد باشيم و اين شورا تعامل خود را با دولت بيشتر كند؛ چرا كه امكان موفقيت اصولگرايان در انتخابات آتي در سايهي وحدت آنها، كارآمدي مجلس هفتم و دولت نهم است و شوراي سوم نيز مانند شوراي دوم با عملكرد مثبتش نقش بسيار مهمي در نتايج انتخابات مجلس هشتم و ايجاد مجلسي با حضور حداكثري اصولگرايان خواهد داشت.
وي در پاسخ به اين پرسش كه در پيروزي قاليباف اصلاحطلبان نيز موثر بودند، گفت: در آخرين لحظات نيروهاي اصولگرا با يكديگر وحدت كردند و افتراق را كنار گذاشتند، دوستان دوم خردادي نيز كه در شوراي شهر هستند چون نيروهاي عاقلي هستند مشاهده كردند بهترين گزينه براي شهرداري تهران آقاي قاليباف است چرا كه هر كس به نظر مردم توجه كند متوجه ميشود مردم از عملكرد قاليباف راضي هستند.
وي در پايان درباره برخي اظهارنظرها مبني بر اين كه انتخاب مجدد قاليباف شكستي براي دولت بوده است، گفت: اينها تحليلهايي است كه برخي ارايه ميدهند در صورتي كه خود دولت و سخنگوي آن به صورت صريح اعلام كرد در انتخاب شهردار و كار شوراي شهر دخالت نميكنند. عدهاي با بيان اين مطالب به دنبال ايجاد اختلاف هستند.
انتخابات قاليباف در انتخابات رياست جمهوري آتي تاثيرگذار است
از سوي ديگر به اعتقاد دبيركل فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي انتخاب دكتر قاليباف به عنوان شهردار تهران، در آينده سياسي كشور و خصوصا رياست جمهوري تاثيرگذار خواهد بود.
محمدرضا تابش با بيان اين كه اجماع جمعي از اكثريت با اقليت شوراي اسلامي شهر سبب شد تا قاليباف شهردار بماند، به ايسنا گفت: اميد ميرود كه قاليباف بتواند مانند گذشته در راستاي ارائه خدمات مطلوبتر و بهتر به مردم كلان شهر تهران كه مسائل و معضلات بسيار پيچيدهاي دارد، منشا خدمات بزرگ و خوبي باشد؛ چرا كه تهران نيازمند مديريت، درايت، برنامهريزي و انسجام و هماهنگي است.
نمايندهي مردم اردكان در خانه ملت با اشاره به تاثير انتخاب قاليباف در آينده سياسي كشور، تصريح كرد: بايد ديد كه آينده چه سرنوشتي را رقم ميزند و جناحهاي مختلف به چه نحوي خواهند بود.
به گفته وي مسلما اين هماهنگي و تعامل آثار خود را در آينده سياسي كشور نشان خواهد داد.
حركت در مسير اصولگرايي با انتخاب مجدد قاليباف به عنوان يك اصولگرا تكميل شد
اما سخنگوي حزبالله ايران، در مورد انتخاب مجدد قاليباف به عنوان شهردار تهران به ايسنا گفت: آقاي قاليباف از نيروهاي جوان، مبتكر، خلاق و تحولگراست و در هر مجموعهاي كه وارد شده آن مجموعه دچار يك تغيير و تحول مناسب شده است.
مجتبي بيگدلي با بيان اينكه " آقاي قاليباف داراي كارنامهي قابل قبولي است" افزود: مديريت وي در كلانشهر تهران ميتواند بسياري از مشكلات را حل كند؛ چراكه وي در طول اين مدت با مشكلات تهران و اقشار مختلف آن آشنا شدهاند و ميتواند با ابتكارهايي كه دارد بسياري از مشكلات را حل كند.
وي همچنين با بيان اينكه " قاليباف جزء نيروهاي اصولگراست" گفت: مردم با راي دادن به نيروهاي اصولگرا نشان دادند كه ميدانند اصولگرايان حرفهاي جديدتري براي گفتن دارند و ميتوانند باعث تغييرات مناسبي شوند و اين با انتخاب آقاي قاليباف به عنوان شهردار تهران از سوي اعضاي شوراي شهر تكميل شد.
وي گفت: اصلاحطلبان از جمله اصلاحطلبان شوراي شهر مديريت آقاي قاليباف را قبول دارند. قاليباف به نحوي عمل كرده كه تكثرگرايي به عرصهي ظهور برسد و اصلاحطلبان عليرغم اختلاف سليقهاي كه با وي دارند ميدانند كه عملكرد وي در مديريت شهري مناسب است و مشكلي با وي در اين ارتباط ندارند.
سخنگوي حزبالله ايران در مورد برخي اظهارنظرها مبني بر اينكه انتخاب مجدد قاليباف به منزلهي شكست براي حاميان دولت است، گفت: من تصور نميكنم كه دولت حساسيت خاصي به انتخاب آقاي قاليباف داشته باشد؛ چراكه دولت اصولگرا مشكلات كلانشهر تهران را خوب ميداند و ميداند كه با مديريت قاطع و مناسب بايد اين مشكلات حل شود و تصور نميكنم كه دولت آقاي احمدينژاد اين تمايل را نداشته باشد كه از توانمنديهاي قاليباف در شهرداري تهران و مديريت شهري تهران به راحتي بگذرد و آن را كنار بگذارد.
اصلاحطلبان با حمايت از قاليباف به وعده خود عمل كردند
يك عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران ايران اسلامي هم به ايسنا گفت:عملكرد موفق قاليباف و نيز تعامل با مراكز قدرت براي ادارهي شهر، استفاده از ظرفيت مراكز قدرت سياسي و اجرايي براي توسعهي شهر، رضايت مقامات عالي كشور، نگاه سياسي و مثبت اصلاحطلبان به ايشان و تدبير جريان اصلاحطلب در شورا و نيز حمايت يك جريان قوي در مجلس از عملكرد وي از مجموعه عواملي است كه ميتوان در پيروزي ايشان به عنوان شهردار برشمرد.
يدالله طاهرنژاد اظهار داشت: از ابتدا اعلام كرده بوديم اگر انتخابات شوراها به نفع ما (اصلاحطلبان) تمام شود از ثبات مديريت حمايت ميكنيم و قاليباف گزينهي مناسبي براي ادامهي مديريت شهرداري تهران است و طبيعي بود كه وقتي تعدادي از كرسيهاي شوراي شهر را در اختيار گرفتيم به وعدهي خود عمل كنيم.
وي افزود: با اينكه گفته شود انتخاب آقاي قاليباف شكست دولت است، موافق نيستم. تحليل من اين است كه به نوعي جريانهاي مدعي حمايت از رييسجمهور كه در پي حذف آقاي قاليباف بودند در اين مورد توقيفي پيدا نكردند.
وي با بيان اينكه " بيشتر از راي اصلاحطلبان تدبير آنها در انتخاب آقاي قاليباف به عنوان شهردار موثر بود" خاطرنشان كرد: اصلاحطلبان با خردورزي باعث شدند كمتر ميان طرفداران آقاي قاليباف شكاف ايجاد شود و به نوعي همگرايي ايجاد كردند كه منجر شد تا ايشان با اكثريت قاطع آراء مجددا شهردار شود و نتيجهي خوبي بود؛ چراكه در شرايط فعلي ثبات مديريت در تهران به مصلحت كشور نزديكتر است.
طاهرنژاد در ادامه با تاكيد بر اينكه " آقاي قاليباف بايد در تعامل با اعضاي شوراي شهر جديت بيشتري به خرج دهد" گفت: آقاي قاليباف بايد از هرگونه تكروي و فردگرايي پرهيز كند، تا بتواند با همدلي با اعضاي شوراي شهر امور تهران را اداره كند. شايد بخشي از ايجاد ترديد در ميان برخي از حاميان آقاي قاليباف به همين دليل بوده و بخش ديگر نيز فشارها و وعدههايي بود كه از سوي افراد مدعي حمايت از رييسجمهور وارد شده است. شنيدهها حاكي از آن است كه اين افراد تلاش ميكردند به اين شرط به آقاي قاليباف راي دهند كه ايشان به مدت چهار سال شهردار بماند و ايشان هم حاضر نبودند چنين تعهدي را بپذيرند و به نظر من يكي از دلايل عمدهي انتخاب مجدد ايشان عملكرد نسبتا موفق در شهرداري تهران بوده كه پشتوانهي خوبي برايشان محسوب ميشود.
با توجه به اكثريت اصولگراي شورايشهر، انتخاب شهرداري منتسب به اين جريان طبيعي است
نمايندهي مردم تهران در مجلس نيز معتقد است كه با توجه به اكثريتي كه اصولگراها در شوراي شهر داشتند، طبيعي بود كه شهردار منتسب به اين جبهه انتخاب شود.
علي عباسپور تهرانيفرد در گفتوگو با ايسنا، در عينحال تصريح كرد: نبايد مسأله انتخاب شهردار تهران را سياسي ببينيم.
عضو فراكسيون اكثريت مجلس افزود: به اعتقاد من شوراي شهر تهران، مناسبترين فرد را براي شهرداري انتخاب كرده است و لذا نبايد تحليلهاي جانبي سياسي روي اصل اين انتخاب تأثيرگذار باشد.
وي گفت: اصلاحطلبان شوراي شهر، افرادي معتدل و منطقي هستند و دغدغهي آنها نيز مشكلات تهران و انتخاب بهترين شهردار است و آنها نيز بر همين اساس رأي داده و شهردار را انتخاب كردند.
انتخاب شهردار تهران امتحان خوبي براي اصلاحطلبان بود
يك عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي نيز به ايسنا گفت: اصلاحطلبان به مردم قول داده بودند مديريت شهري كارآمدي داشته باشند؛ از اين رو آقاي قاليباف به عنوان شهردار تهران منطقيترين گزينه از لحاظ تجريه مديريت در اين حوزه و معدل نگاه سياسي و كارآمدي بود.
وفا تابش اظهار داشت: شايد آن چه به عنوان آراي اصلاحطلبان براي انتخاب مجدد آقاي قاليباف مطرح است قابل پيشبيني بود؛ البته با توجه به اين كه راي اصلاحطلبان چهار عدد بود، مسلما نميتوانست عامل اصلي و تعيينكننده در انتخاب شهردار باشد اما در عملكرد ائتلافي بسيار موثر بود.
وي خاطرنشان كرد: آن چه در انتخاب آقاي قاليباف به عنوان شهردار بسيار مهم به نظر ميرسد، تغيير موضع برخي حاميان ايشان در انتخابات شوراها به موضع حمايت از دولت و سياستهاي آن در انتخاب شهردار و نيز حمايت از اصراري كه دولت به دخالتنداشتن در امور شوراي شهر و انتخاب شهردار جديد داشت، است كه بايد ريشهيابي شود.
اين عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي ادامه داد: با توجه به شعارهايي كه در مورد شايستهسالاري مطرح شده، بايد ديد تا چه حد مرزهاي اخلاق و اصول را در انتخاب شهردار رعايت كردهاند و باتوجه به اين كه اساسا عملكرد كساني كه خود را به دولت منتسب ميدانند باعث شده روز به روز از اعتبارشان كاسته شود طبيعي بود كه در اين رقابت سياسي نتوانند راه به جايي ببرند؛ چنانكه با وجود اين كه تلاش كردند تعداد زيادي از كساني را كه در انتخابات شورا در ليست انتخابي خود نبودند به سمت خود بكشانند، نتوانستند توفيقي كسب كنند و اين امر نشاندهندهي اين است كه معدل نگاه سياسي آنها در كشور نسبت به سالهاي گذشته تغيير كرده است.
وي با بيان اين كه ارزشيترين و اصوليترين آرا از لحاظ پايبندي به معيارها از آن اصلاحطلبان بود تصريح كرد: شايد مبالغهآميز باشد كه بگوييم اين يك برد سياسي براي اصلاحطلبان محسوب ميشود اما به عقيدهي من امتحان خوبي براي آنهاست كه در مقام عمل نيز پايبندي خود را به شعارهاي انتخاباتي نشان دهند.
تابش همچنين گفت: طبعيتا در ميان گزينههاي موجود، مناسبترين گزينهاي كه امكان حصول توافق بيشتر در بر وجوه كارآمدي و تجربهاش وجود داشت، آقاي قاليباف بود كه نگاه اصلاحطلبان نيز بر انتخاب ايشان تاكيد داشت.
وي خاطرنشان كرد: متاسفانه تلاشهاي زيادي صورت گرفت تا نظر اصلاحطلبان براي انتخاب مجدد آقاي قاليباف تغيير كند. با توجه به اينكه آقاي قاليباف در اردوگاه اصلاحطلبان نبود اما اصلاحطلبان به مردم قول داده بودند كه تهران مديريت شهري كارآمدي داشته باشد و طبيعي بود كه انتخاب آقاي قاليباف منطقيترين راه براي داشتن مديريت شهري كارآمد باشد.
انتهاي پيام
کد خبر: 8602-13184
+
نوشته شده در
Sat 12 May 2007ساعت 8:49  توسط علی شیروانی
|
« فراخوان مقاله »
پانزدهمين همايش بينالمللي آسياي مركزي و قفقاز
عنوان: گسترش ناتو به اوراسيا: ابعاد و پيامدها
زمان: 7 و 8 آبان 1386 (30 و 29 اكتبر 2007)
مكان: دفترمطالعات سياسي و بين الملي
فروپاشي اتحاد شوروي و خاتمه جنگ سرد شرايطي را در صحنه جهاني فراهم نمود كه انتظار ميرفت با پايان حيات پيمان ورشو، سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) نيز با از بين رفتن فلسفه وجودي آن يعني تهديد بلوك شرِق، در اقدامي مشابه به موجوديت خود خاتمه دهد. برخلاف انتظار مذكور، اين سازمان نه تنها در جهت انحلال حركت نكرد بلكه در يك برنامهريزي جامع، حوزه جغرافيايي خود را گسترش داد. ضمن پذيرش عضويت كشورهاي شرقي، مركزي و سه كشور بالتيك از يك سو در قالب طرح مشاركت براي صلح و عضويت احتمالي كشورهاي ديگر به ويژه در حوزه سابق شوروي از سوي ديگر، زمينه را براي گسترش هر چه بيشتر منطقه فراهم نمود. اكنون ناتو به وضوح در بخش بزرگي از جغرافياي منطقه گسترش يافته و به عنوان بازوي نظامي - امنيتي جهان غرب در اروپاي شرقي، قفقاز جنوبي، آسياي مركزي و افغانستان حضوري فعال و تأثيرگذار دارد.
تداوم چنين روندي بدون شك، پيامدهاي گوناگوني در معادلات سياسي و امنيتي حوزه اوراسيا بهويژه آسياي مركزي و قفقاز خواهد داشت كه تحليل و ارزيابي آن كاملاً ضروري است. براين اساس، مركز مطالعات آسياي مركزي و قفقاز دفترمطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، پانزدهمين همايش بينالمللي آسياي مركزي و قفقاز تحت عنوان: « گسترش ناتو به اوراسيا: ابعاد و پيامدها » را كه در تاريخ 7 و 8 آبان 1386 (29 و 30 اكتبر 2007) برگزار خواهد شد، به بررسي ابعاد و پيامدهاي گسترش ناتو به حوزه اوراسيا اختصاص داده است .
سرفصلهاي در نظر گرفته شده براي اين همايش عبارتند از:
- دلايل و اهداف گسترش ناتو در اوراسيا ؛
- ابعاد و پيامدهاي سياسي - امنيتي گسترش ناتو در منطقه ؛
- ناتو و امنيت آسيايي: رويكرد ناتو نسبت به سازمانهاي امنيتي آسيا و حوزه اوراسيا ؛
- ناتو و امنيت انرژي در منطقه ؛
- چالشها و چشمانداز حضور ناتو در افغانستان ؛
- رويكرد كشورهاي منطقه نسبت به گسترش ناتو ؛
- ناتو و محيط امنيتي جمهوري اسلامي ايران ؛
- چشمانداز آينده .
بدينوسيله از استادان و پژوهشگران ارجمند دعوت به عمل ميآيد تا چكيده مقاله خود رابه يكي از سه زبانهاي فارسي، انگليسي يا روسي در يك صفحه تايپ شده A4 همراه با شرح حال و سابقه فعاليتهاي علمي و پژوهشي، حداكثر تا تاريخ اول مرداد 1386 و اصل آن را تا اول شهريور 1386 (در حداكثر 10 صفحه تايپ شده Word 2000 ) به دبيرخانه همايش به نشاني زير از طريق پست الكترونيكي يا دورنگار ارسال نمايند. ذكر اين مطلب لازم است كه كميته علمي سمينار پس از بررسي لازم نسبت به پذيرش مقاله براي سخنراني و يا چاپ اظهار نظر خواهد كرد .
نشاني دبيرخانه همايش: تهران، خيابان شهيد باهنر (نياوران)، خيابان شهيد آقايي، دفترمطالعات سياسي و بينالمللي (مركز مطالعات آسياي مركزي و قفقاز)
صندوِق پستي: 1793/19395
تلفن: 75-22802671 داخلي 285 يا 383 دورنگار: 22802649
پست الكترونيكي دبيرخانه همايش: centralasia@ipis.ir
سايت اينترنتي دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي: www.ipis.ir
+
نوشته شده در
Sat 5 May 2007ساعت 6:42  توسط علی شیروانی
|
http://www.mfa.gov.ir/estekhdam.htm
|
كليه گرايشهاي حقوق در مقطع كارشناسي ارشد مي توانند در آزمون ورودي ثبت نام نمايند. توزيع كارت ورود به جلسه در روزهاي 18،19،20 ارديبهشت 1386در دانشگاه امير كبير و آزمون ورودي در روز21 ارديبهشت 1386 در همان محل برگزار خواهد شد. وزارت امور خارجه براي تامين نيروي انساني مورد نياز خود، تعداد 100 نفر از افراد واجد شرايط را از طريق برگزاري آزمون كتبي (عمومي و تخصصي )، مصاحبه تخصصي و گزينش به صورت پيماني استخدام مي نمايد. براي كسب اطلاعات بيشتر به پيوست همين خبر مراجعه نماييد. منابع آزمون ورودي عبارتند از:. 1- رديف اول و دوم و ( کارشناس امور حقوقي و کنسولي ): کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آمورش عالي در کليه گرايش هاي حقوقي. 2- رديف سوم : دروس كارشناسي ارشد رشته هاي ديپلماسي و سازمانهاي بين المللي و مطالعات منطقه اي. 3- رديف 4 ( کارشناس امور حقوقي و کنسولي ): کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در رشته هاي مرتبط. 4- رديف 5 ( کارشناس امور اقتصادي و اجتماعي ): اقتصاد سياسي - تجارت بين الملل - اقتصاد بين الملل. 5- رديف 6 ( کارشناس امور اجراي ): منابع آزمون کارشناسي ارشد حسابداري با گرايش حسابداري دولتي با ضريب 3 - آيين نامه مالي و اموال دولتي ضريب 1 - مبادلات ارضي يا امور مالي بين المللي ضريب 1 - بودجه و بودجه نويسي ضريب 1 . 6- رديف 7 ( کارشناس امور اجرايي ) کارشناس آمار: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه آمار و رياضي. 7- رديف 8 ( کارشناس امور اجرايي ) برنامه ريزي و مديريت منابع: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه مديريت منابع نيروي انساني. 8- رديف 9 ( کارشناس امور آموزش و پژوهشي ) پژوهشگر اسناد: كليه منابع كارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي رشته هاي تاريخ و كتابداري از جمله منابع مرتبط با مرمت اسناد ( اسناد نفيس)، شناسايي اسناد و خطوط قديمي ، منابع مرتبط با ويرايش از منظر متون روابط خارجي. 9- رديف 10 ( کارشناس امور فني و رايانه ) سخت افزار: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه سخت افزار. 10- رديف 11 ( کارشناس امور فني و رايانه ) نرم افزار: کليه منابع کارشناسي ارشد مصوب آموزش عالي در زمينه نرم افزار. 11- رديف 12 تا 15 ( کارشناس تشريفات ) مترجم اسپانيولي، مترجم عربي ، مترجم فرانسه و مترجم روسي: کليه متون تخصصي از جمله متون مطبوعاتي ،حقوقي ،سياسي ،تاريخي ،امور بين الملل و اقتصادي. ب) منابع آزمون عمومي : زبان و ادبيات فارسي و آئين نگارش ، زبان خارجي ، علوم كامپيوتر ، آمار و رياضي ، معارف اسلامي ، اطلاعات سياسي اجتماعي و تست هوش. قابل ذكر است افرادي كه تصوير كانامه قبولي آزمون ادواري خويش را ارسال نموده اند از شركت در بخش آزمون عمومي معاف خواهند بود. |
+
نوشته شده در
Sat 5 May 2007ساعت 6:13  توسط علی شیروانی
|
تمايل آدمى به نيكوكارى همچون تمايل آب به جارى شدن است.
آنتونى رابينز
+
نوشته شده در
Thu 26 Apr 2007ساعت 17:6  توسط علی شیروانی
|
سليمان دعويسرا
نومحافظه كاران كه جنگ وانتخابات را باخته اند اكنون اخلاق را نيز مى بازند. آدم هايى كه ما به عنوان ستارگان سياسى كاخ سفيد وسرآمدان ديپلماسى مى شناختيم اكنون آرام آرام به فهرست سياستمداران بى اصول ايالات متحده سوق داده مى شوند. شايد خود بوش كه بارها اين تيم نخبگان را به رخ حريفان كشيده وكابينه اش را كابينه تئوريسين ها خوانده بود باورنمى كرد كه مردان رئيس جمهورى به راحتى دربحران هاى سوء استفاده سياسى وغيرسياسى مبتلا شوند و مشتى از پرونده هاى قضايى را براى كاخ سفيد به ارمغان آورند.
|
|
|
اكنون شمار پرونده هايى كه فقط دركميته قضايى مجلس سنا ودستگاه قضايى آمريكا براى مردان نومحافظه كار گشوده شده، آن قدرهست كه بگوييم كابينه بوش از بحران اخلاق رنج مى برد. دراين فهرست بلند نام هاى بس پر آوازه اى ديده مى شود كه هركدام به عنوان استوانه هاى قدرت يا مغز متفكرنومحافظه كاران شناخته مى شدند: كارل روو، لوييس اسكوتر ليبى ، پل ولفوويتز،البرتوگونزالس. نام و تصوير اين افراد در۶سال حاكميت جمهورى خواهان بركاخ سفيد همواره زينت بخش صفحه هاى جرايد و تلويزيون هاى آمريكا بوده است . ۲ نفرنخست اين ليست( كارل روو،لوييس ليبى) به عنوان عقل منفصل بوش وچنى مطرح بودند ودرحساس ترين بخش دفاتر كاخ سفيد وظيفه هدايت اموردولت را دردست داشتند. نقش ونفوذ نفر سوم ( پل ولفوويتز ) دردولت بوش بى نياز ازتوضيح است نام اودركنارافرادى چون جان بولتون و ريچارد پرل به عنوان هيأت مؤسس نومحافظه كاران وايدئولوگ هاى اين جريان ثبت شده است وآخرين نفر ( گونزالس ) به عنوان دوست حقوقدان بوش رياست بردستگاه قضايى ودرواقع مهم ترين ركن اقتدارايالات متحده را برعهده داشته است.
اتهام هايى كه اكنون گريبان تيم همراهان قدرتمند بوش را گرفته است مسائل ساده وپيش پا افتاده ازنوع اهمال درانجام وظايف يا قصور وتقصير دراجراى قانون نيست آنها بيشتربه سوء استفاده از جايگاه خويش براى مطامع سياسى وزدوبند ها و تبانى هاى بزرگ متهم هستند. به تعبير تحليلگر گاردين جرم آنان نه فقط تخلف از قانون كه به سخره گرفتن قانون وعدالت است .
بازازهمين زاويه مى بايست درسخن سخنگوى دموكرات هاى سناتأمل كرد كه: بوش و جمهورى خواهان حتى اگربازى جنگ يا نزاع سياسى را ببرند كارت اخلاق را باخته اند.گفته هاى اين مقام كنگره بازتابى از حساسيت محافل آمريكاست كه بنا برسنت تاريخى با تخلفات سياستمداران برخوردى بى رحمانه كرده اند.
جورج بوش با نگاه به مكافات سخت سياستمداران سلف خود از ابتدا كابينه خود را مردانى وفاداربه اعتماد مردم وپايبند به اخلاق معرفى كرد. تبليغ درباره اصول اخلاقى نومحافظه كاران تا آن جا پيش رفت كه برخى محافل رسانه اى از آنان به عنوان افرادى مذهبى ومبادى آداب مسيح وانجيل ياد كردند.
اين مسأله حتى ناظران سياسى خارج از آمريكا را در تحليل رفتار سياسى نومحافظه كاران دچاراشتباه كرد واين تصور پيش آمد كه گويى نومحافظه كاران افرادى اصولگرا در داخل وعملگرا درخارج هستند. معناى ديگر اين سخن چنين بود كه مردان بوش با آن كه دررابطه با كشورها ودولت هاى ديگر به كاربردسياست هدف وسيله را توجيه مى كند، باوردارند اما درسياست داخلى آنان وفادار به بينان اخلاق وقانون گام برمى دارند.
اما اكنون اين تصوربا افشاگرى هاى بزرگ درباب پنهان كارى كارل روو ،شهادت دروغ لوييس ليبى ،آراى نا عادلانه گونزالس ورسوايى اخلاقى ولفوويتز فروريخت. اين نكته را سرمقاله نويس نيويورك تايمز با حرارت گوشزدكرد كه پس از جنگ عراق كه درآن بوش به ايراد مهم ترين دروغ درباب سلاح كشتار جمعى صدام متهم شد، اكنون براى دومين بار به نقض درستكارى ودروغ گويى به مردم آمريكامتهم مى شود. اگرديروز جرم بزرگ بوش ونومحافظه كاران درنگاه منتقدان سياسى بيرون، استفاده ابزارى از مفاهيم بلند صلح ودموكراسى بود اكنون منتقدان وروشنفكران وطنى او را با اتهامى سنگين تربه نام استفاده ابزارى ازقانون روبه رو كرده اند.
ازهمين روست كه اين روزها محافل داخل آمريكا مسائل تاريكخانه اى كاخ سفيد را با وسواسى بيشتر ازناظران خارج تعقيب مى كنند همه رسانه هاى آمريكا اكنون نگاه به كميته قضايى وتيم هاى تحقيق آن دوخته اند جايى كه مهم ترين اسناد سوءاستفاده هاى نو محافظه كاران درآن پيگيرى مى شود انتشارهربرگ از اين انبوه اسنادكافى است تا جامعه رسانه اى آمريكا را درجنجالى تازه فرو ببرد. تيترهاى جرايدمربوط به اين بحران ازانتخابات كنگره تاكنون هيچ روزى گريبان كاخ سفيد رارها نمى كند. فاجعه اخلاق، بحران مشروعيت وبى مبالاتى سياسى ، مردان بى پرنسيب و غيره واژه هايى هستند كه رسانه هاى آمريكا براى توصيف مسائل اندرونى كاخ سفيد به كارمى برند.
اگر۶ ماه پيش ودربحبوحه انتخابات كنگره آمريكا ،جورج بوش فقط با ماجراى اخلاقى يك جمهورى خواه به نام مارك فولى دست به گريبان بود امروزچندين پرونده طاقت فرساتر از ماجراى فولى گشوده شده است.
شايد ضربه هاى سنگينى كه اين روزها از ناحيه پرونده سوء استفاده هاى سياسى يا قانون شكنى ها برتيم بوش وارد مى شود بسى عميق تر از زخم هاى شكست عراق وافغانستان باشد. اين واقعيت رامى توان ازواكنش ها ى رئيس جمهورى بوش فهميد كه دموكرات هايى راكه فايل هاى پنهان دستياران و مشاوران او را رومى كنند با بدترين واژه ها شماتت مى كند.
اماشرح حال آنها كه بوش وآمريكا را با اين دردسرهاى اخلاقى وبحران حيثيتى روبه روكرده اند.
پل ولفوويتز
ماجراى اخلاقى پل ولفوويتز رابايد درصدر همه مسائل نومحافظه كاران ديد. همچنان كه تبعات آن نيز بسى گسترده تر از قضاياى امثال كارل روياگونزالس بود.
به اين دلايل مهم كه ولفوويتز علاوه بر داشتن مقام نظريه پردازى دردولت بوش ، درصدربزرگ ترين نهاد اقتصادى جهان نشسته است كه داشتن سلامت نفس وصلاحيت اخلاقى، شرط اصلى تصدى آن منصب است. طرفه آن كه خود او هم با شعارمبازره با فساد وسوءاستفاده ادارى از پنتاگون به بانك جهانى نقل مكان كرده بود.
اما افزون براين ها، نومحافظه كاران از اين سياستمدار، تصويرمردى اخلاق گرا وساده زيست و حتى حامى فقرا را نشان دادندوداستان هاى بسيارى درباب زندگى بى پيرايه او نقل مى كردند تاحدى كه حتى بعضى ناظران آمريكايى توصيه مى كردندكه او داراى محاسن بيشترى از سياستمداران خودخواهى مانند جان بولتون يا افراد يك دنده اى همچون رامسفلد است. با آن كه رفتارهاى مستضعف نمايانه او رامقام هاى بانك جهانى به سخره مى گرفتند، اما تريبون هاى نومحافظه كار خود با افتخار تصوير سوراخ جوراب ولفوويتز را درهنگام ورود به يك مسجد در تركيه نشان مى دادند. نو محافظه كاران درمعرفى ولفوويتز مدعى بودند كه او يك روشنفكر است وبراى اثبات اين گفته ها به سوابق آكادميك او اشاره مى كردند كه اوپيش از اين كه معاونت دونالد رامسفلد در وزارت دفاع به او داده شود، ۸ سال مدير مدرسه پژوهش هاى بين المللى پيشرفته در دانشگاه جان هاپكينز بوده است.به لحاظ مسير حرفه اى، ولفوويتز مسيرى متفاوت از نئوكان ها را پيموده است و از دوره جوانى در راهپيمايى مارتين لوتركينك در اوايل سال هاى ۱۹۶۰ شركت مى كرده است.
|
|
|
اما توصيف هاى دوستان متعصب ولفوويتز با واقعيت هاى شخصيت سياسى او فرسنگ ها تفاوت داشت. براى شناخت او كافى است كه درانديشه هاى دو مقطع مديريت او در پنتاگون وبانك جهانى تأمل شود.
وى از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳م به عنوان مشاور سياسى وزير دفاع، هدايت يك تيم ۷۰۰نفره را كه مسئوليت اصلى درمورد شكل دهى استراتژى نظامى آمريكا در پايان جنگ سرد را برعهده داشتند، به دست گرفت. وى در اين مسئوليت، با همكارى «لوئيس ليبى» در سال ۱۹۹۲م طرحى را ارائه كرد كه خواستار تسلط نظامى آمريكا بر آسيا ، اروپا و مقابله مقدماتى با كشورهاى مظنون به توليد سلاح هاى كشتار جمعى بود. پس از ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ م بيشتر اعضاى اصلى آن تيم سمت هاى كليدى تهيه استراتژى امنيتى آمريكا در سال ۲۰۰۲ م را برعهده گرفتند. او هم چنين يكى از مبتكران بيانيه نومحافظه كاران در دهه ۹۰ است كه با عنوان «قرن نوين آمريكايى» منتشر شد...
ولفوويتز پيش ازاين سمت ها، در نيمه دوم دهه ۸۰ در دوره ريگان، سفير آمريكا در اندونزى و عامل سياست آمريكا درحمايت سركوب هاى سوهارتو بود.
ولفوويتز در زمان جنگ ۱۹۹۱م خليج فارس، از طرح گسترش دامنه جنگ و تغيير رژيم صدام حمايت مى كرد.او كه در اين برهه معاون وزير دفاع [دونالد رامسفلد] بود، يكى از مشتاق ترين مدافعان تهاجم به عراق و از معماران اصلى جنگ بود. از او به عنوان كسى ياد مى شود كه گفته بود مهاجمان به عنوان «آزاد كنندگان» مورد استقبال قرارخواهند گرفت و حداكثر ۱۰۰ هزار سرباز براى اشغال عراق كافى است.
از ديد تحليلگران آمريكا هردو توصيه او به بوش از فاجعه بارترين ارزيابى هاى نادرست بوده است .
از ديگر ويژگى هاى او اين است كه مثل بسيارى از نومحافظه كاران، او يك يهودى است كه با حرارت از اسرائيل (كه خواهرش هم اكنون ساكن آنجاست)، حمايت مى كند.
اما حضور اين سياستمدار درصدر بالاترين نهاد مالى جهان، جنبه هاى ديگرى از خصوصيات او راعيان مى كند.
«پل ولفوويتز» پس از ۳ سال خدمت در پست معاون وزير دفاع و طراحى جنگ عراق، در سال ۲۰۰۵ م، از سوى بوش براى رياست بانك جهانى انتخاب شد. او با شعار مبارزه با فساد مالى و ادارى توانست رياست بانك جهانى را از آن خود كند .
ماجرا از اين قرار است كه در ميانه سال ۲۰۰۵ م وقتى جيمز ولفنسون رئيس سابق بانك جهانى، كه خود منتقد سياست هاى بانك از آب در آمد، از پست خود استعفا داد ، ... سوء ظن عمومى نسبت به رئيس جديد آن قدر قوى بود كه عده زيادى از كاركنان ارشد، بعد از مخالفت و حمله ۶ معاون سابق رئيس بانك با روى كار آمدن ولفوويتز از بانك رفتند، اما جورج بوش با وجود اعتراضات مختلف پل ولفو ويتز را به اين مقام نشاند.
گزارش آن روز رسانه ها حاكى ازآن است كه اغلب كاركنان بانك جهانى با اين انتصاب مخالف بوده اند. به طورى كه در مورد دلايل اين مخالفت گفته بودند كه ولفوويتز كارگزار كاخ سفيد در بانك جهانى براى پيشبرد مأموريت بين المللى بوش خواهد بود
منتقدان آن روز ولفوويتز تأكيد كرده بودند كه او يك نومحافظه كار متعصب است كه هيچ احساسى براى وظايف بانك جهانى در كمك به كشورهاى در حال توسعه ندارد.
عواقب مربوط به سياست پل ولفوويتز در مورد پرداخت وام، وقتى خود را نمايان كرد كه او پرداخت وام به كشورهاى آفريقايى را كاهش داد. اين در حالى بود كه سران جى ۸ در جولاى ۲۰۰۵ م اعلام كرده بودند پرداخت وام به كشورهاى آفريقايى را تا سال ۲۰۱۰ به دو برابر افزايش مى دهند و بدهى فقيرترين كشورها را مى بخشند، ولى در ۹ ماه گذشته يك ميليارد دلار از وام به اين كشورها نسبت به سال گذشته كاسته شده است. بهانه ولفو ويتز در اين باره مبارزه با فساد و پرداخت نكردن پول به دولت هاى فاسد بود.
اما هشدارديگر اين منتقدان به نوع مديريت وى برمى گشت، يعنى همان چيزى كه موجب رسوايى او شد. ولفوويتز به جاى اين كه كاركنان بانك را به عنوان مشاوران ارشد خود برگزيند، كارگزاران حزب جمهوريخواه را به بانك جهانى آورد. حداقل ۲ نفر آنها، رابين كليولند يك مقام سابق كاخ سفيد و كوين كلمنس از كاركنان دفتر ديك چنى و پنتاگون، با اين شيوه پست گرفتند. اين پيش بينى ۳ سال بعد به واقعيت پيوست يعنى وقتى كه رئيس بانك جهانى سرانجام مجبور شد، روز ۱۲ آوريل ۲۰۰۷ م جلوى دوربين ها ظاهر شود و با اظهار تأسف در مورد اشتباهى كه در رابطه با خانم على رضا، صورت داده مقامش در رياست بانك جهانى را نجات دهد. خانم شاها رضا در نامه اى به كميته تحقيق نوشته است او يك قربانى است كه دوست نداشته از بانك منتقل شود ولى به علت رابطه اش با ولفوويتز مجبور به اين كار شده است.
داستان ازاين قراراست كه خانم رضا دوست ولفوويتز دو بار ترفيع گرفت و حقوق ساليانه او به ميزانى افزايش يافت كه در بانك جهانى سابقه نداشت، يعنى
۱۹۳ هزاردلار در سال،كه گفته مى شود، حتى كاندوليزارايس وزير خارجه نيز به اين ميزان حقوق دريافت نمى كند.
اما شخصيت ولفوويتز را در آنجايى مى توان محك زد كه با وجود اثبات سوء استفاده اش دربرابراراده مقام هاى داور مقاومت كرده است درحالى كه گروهى كه نمايندگى هزاران نفر از كارمندان بانك جهانى را برعهده دارند از وى خواستند از رياست اين نهاد كه در آن ۱۸۵ كشور دنيا عضويت دارند، كناره گيرى كند و حتى بعضى از كشورهاى اروپايى نيز تهديد كرده اند در صورت استعفا نكردن ولفوويتز، همكارى با بانك جهانى را متوقف مى كنند.اما او به اين خواسته ها تمكين نكرد. نكته قابل تأمل تر از اين صف آرايى، متحدان او دركاخ سفيد براى پوشاندن وتطهيراين ماجراست. «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا در طول ۳ روز، دو بار حمايت خود از «پل ولفوويتز» را اعلام كرد و گفت: بشدت با استعفاى رئيس بانك جهانى مخالف است.دانا پرينو نيز تأكيد كرد كه ما [كاخ سفيد] انتظار داريم وى به كار خود به عنوان رئيس بانك جهانى ادامه دهد.
مارك فولى
مارك فولى از نمايندگان با نفوذ حزب جمهورى خواه بود كه نخستين رسوايى به نام او ثبت شد او از بانيان لايحه حمايت از كودكان بود كه در برابر سوء استفاده هاى جنسى، به دليل اغواى يك پسر۱۶ ساله، ناچار شد از مسئوليت خود استعفا دهد.
فولى در كاليفرنيا شانس اول جمهورى خواهان، براى پيروزى بر رقباى دموكرات بوداما اين رسوايى ضربه اى جبران ناپذير بر حيثيت حزب طرفداران بوش وارد كرد؛ به طورى كه آن روزهاروزنامه نيويورك تايمز نوشت، خشم ناشى از رسوايى جنسى و اخلاقى «مارك فولى» نماينده جمهوريخواه مجلس نمايندگان آمريكا از ايالت فلوريدا، ميزان حمايت ها از اين حزب را در ميان راى دهندگانى كه از سن و سال بيشترى برخوردار هستند، كاهش داد.
قضيه فولى ازاين قراربود كه پيام هاى جنسى را به پست الكترونيكى و پيام گير الكترونيكى نوجوانانى مى فرستاده است كه در كنگره به عنوان دستياران و كارآموز مشغول فعاليت بودند.با اين كه مشخص شده است بعضى اعضاى حزب جمهوريخواه از اين امر خبر داشتند اما فولى به كار خود ادامه مى داده است.
درتحليل اين ماجرا اريك دزنهال مشاور مديريت بحران ها در آمريكا گفته بود كه اگرماجراى فولى به درستى پيگيرى مى شد، مى توانست حزب جمهورى خواه را به قعر رسوايى بكشاند.
يكى از نمايندگان كنگره هم گفته بود:او از پيام هاى فولى به اين پسر بچه، عصبانى شده و حالش را به هم زده است.
درجريان انتخابات هفتم نوامبر، دموكرات ها نهايت بهره را از اين امر بردند و كليپ هاى تبليغاتى درست كردند كه رقباى جمهوريخواه خود را در كنار فولى قرار مى داد.آن روز، دموكرات ها در مجلس نمايندگان و همچنين مجلس سناى كنگره آمريكا نيز بر صاحبان كنونى كرسى هاى مورد رقابت فشار آوردند تا اعلام كنند به نظر آنها «دنيس هاسترت» از ايالت ايلينويز رئيس جمهوريخواهان كنگره در كنار ديگر سران حزب بايد بخاطر انجام ندادن اقدامات لازم در قبال اقدامات فولى (درباره نوجوانان فعال) در كنگره كناره گيرى كنند.
لوييس ليبى
لوييس اسكوتر ليبى نيز از نظريه پردازان واركان سياسى نومحافظه كاران بود.وى در سال۱۹۹۲ميلادى يعنى زمانى كه «ديك چنى» وزير دفاع آمريكا بود، در تهيه طرح جنجال برانگيز ولفوويتز به عنوان «راهنماى سياست گذارى دفاعى» با وى همكارى كرد.اسكوترليبى در تقويت ايده حمله به عراق در سال،۲۰۰۳ به عنوان مشاور امنيت ملى «ديك چنى» نقش زيادى ايفا كرد.وى در پست هاى متنوعى فعاليت داشته است.در دولت اول بوش، ليبى به عنوان معاون وزير دفاع در سياست گذارى هاى جنگ فعال بوده است.برپايه گزارش رسانه هاى امريكاليبى يكى از بنيان گذاران طرح «قرن جديد آمريكا» بوده و با همكارى «پل ولفوويتز»، «ويليام كريستول» و «رابرت كاگان» گزارشى را در سال ۲۰۰۰ باعنوان «بازسازى استراتژى دفاعى آمريكا، نيروها و منابع براى قرن جديد»، تهيه كرد.او هم اكنون نيز باوجود سواستفادهاوپرونده قضايى به عنوان مشاور مركز مطالعات روسيه و آسيا- اروپا در بنگاه «راند» فعاليت دارد
لوييس اسكوتر ليبى به عنوان دستيار ارشد سابق ديك چنى، معاون رئيس جمهور آمريكا ۶ مارس به دليل دروغگويى و جلوگيرى از تحقيقات درباره چگونگى افشاى نام يكى از مأموران سيا گناهكار شناخته شد.او در واقع به دروغگويى به سازمان تحقيقات فدرال آمريكا، اف بى آى و يك هيأت منصفه در مورد افشاى نام والرى پليم، مأمور سيا، متهم شد.به اين ترتيب ليبى، با حداكثر ۲۵ سال مجازات زندان روبرومى شود.حكم مجازات او در ماه ژوئن اعلام خواهد شد.
ماجراى او به اين صورت بوده كه پيش از جنگ عراق آقاى ويلسون، ديپلمات بازنشسته آمريكايى، از سوى سيا به كشور نيجر فرستاده شده بود تا درباره ادعاى مربوط به خريدارى مواد اتمى از سوى عراق در آن كشور تحقيق كند. او در گزارش خود نتيجه گيرى كرد كه هيچ شاهدى دال بر صحت اين ادعا وجود ندارد.
باوجود اين اظهارات، آقاى بوش در سخنرانى مهم سالانه خود در كنگره در ماه ژانويه به اين ادعا اشاره كرد.در پى ادعاهاى آقاى بوش در اين سخنرانى، آقاى ويلسون در مقاله اى در روزنامه نيويورك تايمز، از دولت پرسيد چرا گزارش او را ناديده گرفته است؟ كاخ سفيد بعداً اعتراف كرد كه گنجاندن ادعاى خريدارى مواد اتمى از سوى عراق در سخنرانى آقاى بوش اشتباه بوده است.در پى انتشار مقاله آقاى ويلسون در نيويورك تايمز، مقاله اى در ستون آزاد روزنامه واشنگتن پست به قلم رابرت نوواك چاپ شد كه در آن هويت همسر وى به عنوان مأمور سيا افشا شده بود.
هدف از اين مقاله بى اعتبار كردن آقاى ويلسون بود، زيرا اشاره مى كرد وى به درخواست همسرش به نيجر اعزام شده است.كارگردانى همه اين ماجرا را ليبى دردست داشته است.محكوميت ليبى درواقع محكوميت بالاترين مقام آمريكايى است كه در دو دهه اخير در دادگاه گناهكار اعلام مى شود.در جريان اين دادگاه تمايل ديك چنى در رابطه با بى اعتبار ساختن يكى از منتقدان جنگ آشكار شد،در جريان اين دادگاه هم چنين سياستى كه دولت بوش در مصاحبه با خبرنگاران دنبال مى كند و بخش هاى پنهان استراتژى دولت نومحافظه كار آمريكا در مواجهه با بحران هاى جهانى مشخص شد.
با اين همه هنوزليبى زير چتر حمايت بوش قراردارد تيم دفاعى اين پرونده هيچ گاه آنگونه كه تعهد كرده بودند ديك چنى وليبى را براى روشن شدن زواياى تاريك پرونده به جايگاه شهود احضار نكردند، آن ها پيشتر قول داده بودند اين كار را به منظور بررسى ميزان نقش كاخ سفيد در افشاى نام والرى پليم براى بى اعتبار كردن ويلسون،همسر پليم و از سفرا و ديپلمات هاى آمريكايى منتقد سياست هاى جنگى بوش،انجام دهند.نكته مهم ماجرااين است كه در خلاف كارى ليبى يك شريك نيرومند وجود دارد كه هنوز درمصونيت به سرمى برد
درست به همين دليل وكلاى ليبى باوجود تعهد خود از احضار ليبى و چنى به جايگاه شهود خوددارى كردند.همه اين تمهيدات به منظور صيانت سياسى از كارل روو مشاور بوش انجام گرفته است، زيرا گفته مى شود در صورت مطرح شدن اظهارات چنى و ليبى امكان احتمال احضار روو نيز مى رفت.
كارل روو
به نوشته فريدمن وبسيارى ديگر ازتحليل گران آمريكا، كارل روو Karl rove مغز متفكر كابينه بوش است ومردان كاخ سفيدبه او باديد يك نابغه سياسى مى نگرند.نام كارل روو درهمه تصميم هاى بزرگ ثبت است وازنكات جالب اين است كه مايكل لدين، كه بسيارى او را راديكال ترين نومحافظه كار آمريكا مى دانند، مشاور «كارل روو» است.اما به همان اندازه كه روو درتصميم هاى تاريخى بوش حضورداشته اغلب اشتباهات وتخلف هاى بزرگ نومحافظه كاران پاى او ثبت شده است.چنان كه مى گويند درسند سازى براى داستان سلاح كشتارجمعى، او نقش اول راداشت و كارل روو بود كه در سال ۲۰۰۳ افشا كرد كه «والرى پليم»، همسر يك منتقد جنگ عراق، مأمور سيا است.آن روز در ميان درخواست هاى روز افزون دموكرات هاى براى اخراج كارل روو، جورج بوش اين خواسته را بى اهميت خواند.واين درواقع اداى دين بوش بوده است زيرا كارل روو طراح مبارزات انتخاباتى پيروزمندانه جورج بوش در دو دوره گذشته است.
سناتورهاى دموكرات با اطلاع ازاين نقش او هنوزهم خواستار بركنارى كارل روو از سمت خود هستند.
«كارل روو» هم اكنون درمقام مشاور سياسى ارشد رئيس جمهورى با دو پرونده بزرگ روبرواست، نخست همان پرونده افشاى نام والرى پليم مأمور مخفى سيا كه درآن هنوز تحت بازجويى قرار دارد و دوم كه به تازگى افشا شد محو اسناد سياسى از ايميل كاركنان كاخ سفيد است.
كاخ سفيد پذيرفته است حدود ۵ ميليون ايميل ۱۷۰۰ كارمندش گم شده است.«كارل روو»، مشاور سياسى جورج بوش رئيس جمهور آمريكا، متهم شده كه بسيارى از ايميل هاى خود را به طور عمدى پاك كرده است.دموكرات ها مى گويند اين ايميل ها داراى اسنادى بوده كه ممكن بوده بر ضد كاخ سفيد مورد استفاده قرار گيرد.
اما در اين پرونده كارل روو متهم وشريك بزرگى به نام گونزالس دارد.هم اكنون كنگره كه در كنترل دموكرات هاست مشغول بررسى ماجراى اخراج دادستان هايى است كه از سوى آلبرتو گونزالس، وزير دادگسترى آمريكا، اخراج شده اند.آلبرتو گونزالس متهم است كه اين مقام ها را به دليل نداشتن وفادارى به جورج بوش اخراج كرده است.دموكرات ها مى گويند كه ايميل هاى پاك شده داراى اطلاعاتى درباره قضيه اخراج دادستان ها از سوى آلبرتو گونزالس دادستان كل آمريكا بوده است.
آلبرتو گونزالس
او دادستان كل آمريكا و دوست نزديك و قديمى بوش است با انتصاب او به اين مقام مهم درواقع پرزيدنت بوش مشاور حقوقى كاخ سفيد را به عنوان دادستان كل جديد آمريكا برگزيد.
آلبرتو گونزالس كه اسپانيايى تبار و ۴۹ سال دارد، جانشين جان اشكرافت شد كه گفته مى شود دراعتراض به رفتار نومحافظه كاران استعفا داد.
آن روزها اين اقدام بخشى از ترميم كابينه پرزيدنت بوش براى دوره دوم رياست جمهورى تلقى شد.زمانى كه بوش براى پيشبرد سياست جنگى نهادهاى قدرت آمريكاراواداربه تمكين كرد اين گفته بوش درهنگام نامزد كردن آقاى گونزالس به مقام دادستانى كل گوياى دادوستد هاى سياسى دومقام سياسى وقضايى بود كه گفت كه او «صداى آرام و با ثبات در زمان هاى بحران است «خرد تيز او به شكل دادن سياست ما در جنگ با ترور كمك كرده است.»
اما ازهمان ابتدا مخالفت ها با گونزالس درميان وكلا وحقوقدانان بالاگرفت ولى بوش همه توان خود رابراى اين كار صرف كرد. او حتى به روش هاى احساسى به يارى دوست خود شتافت وخطاب به مخالفان گفت گونزالس يكى از هشت فرزند والدين اش بوده است كه در خانه اى دو خوابه در تگزاس زندگى مى كردند.والدين مهاجر او سخت كار كرده اند تا براى فرزندان خود فرصت رشد فراهم كنند.
ارزش هاى سياسى گونزالس زمانى روشن شدكه او از چهره هاى اصلى در مباحث مربوط به شيوه هاى بازجويى از زندانيانى قرارگرفت كه در جنگ با تروريسم دستگير مى شدند.
به اين ترتيب او با اتهام بزرگ چشم پوشى از رسوايى مربوط به سوء رفتار با زندانيان ابوغريب و گوانتانامو روبروشد.گونزالس وبه تعبير بوش همان پسر يك خانواده مهاجر مكزيكى استدلال حقوقى لازم را براى فراهم كردن زمينه شكنجه در ابوغريب ارائه كرد.
ازديد منتقدان آيا آلبرتو گونزالس، مشاور قضايى رئيس جمهور، همان بانى اختيارات قانونى به منظور نفى قطعنامه هاى ژنو در مورد زندانيان جنگ هاى افغانستان و عراق، با عنوان «دشمنان فعال » و نيز ايجاد زندان گوانتانامو نيست؟ گونزالس با تخلف از قوانين ايالات متحده و پيمان هاى بين المللى، در رفع ممنوعيت از اعمال
« فشارهاى جسمى» بر اين زندانيان، به بهانه آنكه « در روند اداره جنگ، رئيس جمهور از قدرت تام برخوردار است »، ترديدى از خود نشان نداده است.
اما دومين گام او براى بوش اخراج ۸ دادستان وتسويه قضاتى است كه پرونده هاى مهم تخلف مأموران امنيتى بوش وافسران سيا رادردست دارند.
پرونده اين اتفاق مهم درسنا گشوده شده است هرچندگونزالس همانند نومحافظه كاران به عذرخواهى متوسل شده است، اما دموكرات ها تلاش مى كنند تا اورابه عنوان يكى از دو مردى كه بوش به آنها وابستگى زيادى دارد به استعفا مجبور كنند.اين دو همان كارل روو كه به مغز متفكر بوش مشهور است و آلبرتو گونزالس هستند.
+
نوشته شده در
Wed 25 Apr 2007ساعت 22:24  توسط علی شیروانی
|
خاك قبرستان را بو كنيد و مزار رادمردان را از بوى خون بشناسيد.
عطار نيشابورى
+
نوشته شده در
Wed 25 Apr 2007ساعت 22:13  توسط علی شیروانی
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و هنر - سينما
عباس كيارستمي جديدترين فيلمش "رونوشت برابر اصل است" را با حضور "ژوليت بينوش" (بازيگر فرانسوي) خواهد ساخت.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عباس كيارستمي در تازهترين گفتوگويش با انجمن فرهنگي پرسپوليس در شهر "تولوز" فرانسه، با اعلام اين خبر افزوده است: اين فيلم بر اساس قصه يك شخصيت واقعي در كشور ايتاليا و منطقه توسكان شهر (San gimignano) ساخته خواهد شد.
ژوليت بينوش بازيگر جديدترين فيلم كيارستمي براي بازي در فيلم بيمار انگليسي موفق به دريافت جايزه اسكار شده است.
اين فيلم در صورت ساخته شدن نخستين فيلم تاريخ سينماي ايران با حضور يكي از ستارگان صاحبنام سينماي اروپا خواهد بود.
آخرين همكاري سينماي ايران با ستارگان بينالمللي مربوط به فيلم صحراي تاتارها ساختهي "اوليور زورلينز" بوده كه با حضور كساني چون جنيفر اونيل، آنتوني كويين و نيز بازيگراني از ايران، در شهر بم و هاليوود توليد شده است.
ژوليت بينوش سال گذشته با حضور در ايران به ميزباني كيارستمي ديداري چند هفتهاي از كشورمان داشت.
پيشبيني ميشود فيلمبرداري جديدترين فيلم كيارستمي با عنوان "رونوشت برابر اصل است"، در ماه سپتامبر سال 2007 - شهريور و مهرماه سال جاري آغاز شود.
از عوامل فني و ديگر بازيگراني كه قرار است در ساخت اين پروژه همكاري كنند هنوز خبري منتشر نشده است. |
+
نوشته شده در
Wed 25 Apr 2007ساعت 22:12  توسط علی شیروانی
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: رسانه
«اشپيگل» با بيش از نيمقرن سابقهي كاري، بيش از يك ميليون مخاطب دارد و با وجود داشتن بخش آنلاين، اين مجله همچنان خوانندگان خود را حفظ كرده است. «اشپيگل» به منتشر كردن اسناد محرمانه، معروف است و امنيت حرفهيي و كاري خود را به بخش كارشناسي و حقوقدان اين موسسه مديون است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) مجلهي اشپيگل كه از مدتها پيش گفتوگو با مقامات ايراني را در دستور كار خود قرار داده است، اخيرا با محمود احمدينژاد رييس جمهور كشورمان و منوچهر متكي وزير امور خارجه ايران ديدار و مصاحبه داشته است.
اين مجلهي آلماني كه براي حفظ حقوق مصاحبه شونده مطالب را با آنها چك ميكند، معمولا پس از امضاي مصاحبه شنونده در پاي تمام صفحات، آن را چاپ ميكند. فعالان اين مجله در برابر تغييرات غير حرفهيي و حذفيات، از مصاحبه كنندگان عذرخواهي كرده و حاضر به چاپ مطالب آنها نميشوند.
اين در حالي است كه به گفتهي يكي از خبرنگاران بخش خاورميانه كه رييس مجله اشپيگل را به همراه همكار ديگرش در مصاحبه با احمدينژاد همراهي ميكرد، مجلهي اشپيگل پس از ارائهي متن گفتوگو به محمود احمدي نژاد، يكي از كم تغييرترين مصاحبهها را پس از چك كردن با افراد تجربه كرد.
گزارش خبرنگار ايسنا در بازديد از مجله اشپيگل در هامبورگ، حاكي از اين است:
اعضاي مجلهي اشپيگل، روزهاي دوشنبه يك مهمان ويژه دارند و از چند سال پيش مرسوم بوده ساعت 11 ميهمان به نقد كارهاي اين مجله بپردازد.
اين ميهمانان گاه افراد مشهور و روشنفكري هستند كه از تنها شرط لازم براي حضور، يعني دانستن زبان آلماني برخوردارند.
در جلسات دائمي هيات تحريريه ، اشتوان هوست سردبير (Stefan Aust) به همراه معاونان و سردبيران خبر حضور دارند.
روساي اشپيگل براي طرح نظرات مختلف ادواري هستند. هوست هميشه رييس است و هر دو هفته يكبار مجله را در ميآورد كه به علت سخت بودن حجم كاري است.
به اعتقاد «هوست»، كساني كه از اين نشريه تعريف ميكنند در اين جلسه جايي ندارند و اگر منتقد مطلبي دربارهي مشكلات يك بخش بگويد، تمام مسوولان آن بخش مورد پرسش قرار ميگيرند.
مسؤولان اشپيگل مدعي هستند: سيستم اشپيگل پذيرفته و مورد تقليد ديگر نشريات است. اشپيگل معروف است كه اسناد محرمانه زيادي را منتشر كرده است و در اين موارد حقوقدانها به آنان نظر ميدهند كه در چه موقعيت قانوني قرار دارند.
با اين حال ميگويند: ماجراجويي نميكنيم، افشاگري ميكنيم و درجايي كه لازم است نظرات حقوقي را ميگيريم.
به گفتهي آنها، خط فكري اشپيگل معناي چپ و راست را نميشناسد و تعداد كمي از اعضاي اين نشريه جزو احزاب هستند.
بر اساس گزارش ايسنا، تعدادي از خبرنگاران اين مجله در دبي، قاهره، فلسطين اشغالي، استانبول وجود دارند كه هر روز با آنها تماس گرفته ميشود و به كشورهاي مجاور ميروند و خبرهاي لازم را دريافت ميكنند. براي هر شماره آنها با دفتر تماس ميگيرند و سوژهها را تبادل ميكنند.
مجلهي اشپيگل به اختصاصي بودن گفتوگوها اهميت بسيار ميدهد و اگر مصاحبه انحصاري نباشد، سراغش نميروند.
مسوولان اين مجله معتقدند آن چه در اشپيگل منتشر ميشود، توسط رسانههاي ديگر استفاده ميشود، اما آنان از منابع ديگر استفاده نميكنند.
آنان حتي اگر حدس بزنند كسي با جاي ديگر مصاحبه كرده است گفتوگوي خود را حذف ميكنند، حتي اگر در جلسه مطبوعاتي شركت كرده باشند.
***
بر اساس گزارش ايسنا، اشپيگل در 1946 آغاز به كار كرد و شروع فعاليت اين مجله به زمان اشغال انگليسها در منطقه برميگردد.
دفتر اشپيگل در شهر «هانوفر» راهاندازي شد و دولت اشغالي سعي كرد تا يك سيستم مطبوعاتي آزاد را راهاندازي كند.
آنگشتاين ( 1923تا 2002 ـ Rudolof Angstein) ـ، بنيانگذار اشپيگل به حدي آزادي مطبوعات را جدي گرفت كه انگليسيها او را به زيادهروي محكوم كردند و از آن زمان ديگر كمك و حمايتي به اين نشريه نشد.
معناي «اشپيگل» آيينه است و دختر آنگشتاين اين نام را پيشنهاد داده است.
اشپيگل در مدت زمان كوتاهي به سرعت شهرت يافت و به يك رسانه «افشاگرايانه» معروف شد.
اشپيگل يك ميليون و 75 هزار خواننده دارد و تكفروشي و اشتراك آن در حد مشابه است. اوج فروش اشپيگل در سال 1993 بود كه اين آمار از سال 2001 روبه افزايش بوده است.
در بخش تحقيق و كارشناسي اشپيگل، 70 تن كار ميكنند؛ به گفتهي كاركنان اين موسسه خبري در گزينش خبرنگار از افراد تازهكار استفاده نميكنند و دبيران و سردبيران آنها از ميان افراد باسابقه مطبوعات انتخاب ميشوند.
به گزارش ايسنا، بازديد از موسسه اشپيگل كه با توضيحات ديترز بدنارس و كاترينه اشتوسينگر (Stocinger Catherine) همراه بود، دربدو امر با توضيح در خصوص اهميت نشستهاي روز دوشنبه آغاز شد.
طبقه دوازدهم ساختمان اين نشريه، مكاني براي گردهمآيي مسوولان، سردبيران و خبرنگاران است.تك تك صندليهاي ميز گردهمايي اشپيگل جايگاه تعريف شده دارد.
به گفتهي كاترينه اشتوسينگر، حدود 70 درصد از درآمد اين نشريه، از فروش آن حاصل ميشود و بيش از 50 درصد سهم آن به كاركنان كه تعدادشان به 270 تن مي رسد،اختصاص مييابد.
75/23 درصد ازسهم فروش نيز به وارثان اين نشريه و 25/25 درصد به شبكه انتشاراتي آن اختصاص دارد.
اشپيگل تي.وي، تنها برنامهاي از نشريات است كه از تلويزيون پخش ميشود و براي توليد آن رقابت شديدي وجود دارد.
اشپيگل آنلاين از ديگر بخشهاي اين مجله است كه فعاليتهاي زيادي را از جمله پرسش و پاسخ با مخاطبان را در برميگيرد و هيات تحريريه آن با حضور 60 تن از مجله جداست.
آن چيزي كه از طريق اشپيگل آنلاين منتشر ميشود بدون تفسير است و بخشي از اشپيگل تي.وي در بخش آنلاين هم ديده ميشود.
به گزارش ايسنا ادامه بازديد از مجموعه فعاليتهاي موسسه اشپيگل در برلين صورت گرفت دفتر سياسي اشپيگل در برلين در نزديكي ساختمان صدراعظمي است و 55 خبرنگار در آن فعاليت دارند. نيمي از آنها در حوزه سياسي فعال هستند و بخش فرهنگي به لحاظ تعداد خبرنگار در رتبه دوم قرار دارد.
مسوولان اين نشريه مدعي هستند كه اشپيگل به راحتي ميتواند از دولتمردان و حتي رييس جمهور انتقاد كند و ميگويند: سياست ما تحت تاثير دولت و حاكميت نيست. ما با مسوولان، سياستمداران و حتي تروريستها صحبت ميكنيم و نظرات آنها را منتقل ميكنيم.
بستن، مسوول دفتر سياسي اشپيگل كه معمولا وزير امور خارجه آلمان را در سفر به كشورهاي مختلف همراهي ميكند، در سال 2001 به ايران سفر كرده است.
وي با بيان اين كه آلمانيها عملكردگرا نيستند و بيشتر به باورهايشان فكر ميكنند و در سياست خارجي هم چنين عمل ميكنند، ادامه ميدهد: هميشه بعدها متوجه ميشويم كه سرمان كلاه رفته است، با اين حال همواره همپيمانانمان را دنبال ميكنيم.
بستن مدعي است كه برگزاري كنفرانس هولوكاست ضربه زيادي به سياست كشور ايران زده است و انرژي هستهيي ايران تهديد جدي براي آنها محسوب ميشود؛ به نحوي كه مردم آلمان حتي حاضر نيستند كه ايران انرژي صلحآميز هستهيي داشته باشد!
از نظر وي آن چه در كشور ما قابل درك نيست، بحث «اصلاحات» است! كه در دولت احمدينژاد مسيرش مشخص نيست.
او هم چنين انتقاداتي را به نبود خبرنگار خارجي ثابت در ايران وارد ميداند.
بستن به سياست خارجي آلمان و همپيمانانش اشاره ميكند و در پاسخ به اين پرسش كه همپيمانها مهمتر هستند يا منافع داخلي؟ ميگويد: همپيمانان ما منافع ما هستند. آلمان كشوري است كه فكر ميكند نميتواند به تنهايي منافع خود را تامين كند.
مسوول دفتر سياسي اشپيگل، در برابر اين انتقاد كه چرا تنها با ايران چنين برخوردي دارند؟ ميگويد: مجله اشپيگل خالي از فعاليتهاي هستهيي ديگر كشورها نيست. ما از انرژي هستهيي اسراييل هم بسيار نوشتهايم. تبادل انرژي هستهيي هند و آمريكا را هم مطرح كردهايم و مخالف انرژي هستهيي حتي از نوع صلحآميز آن نيز هستيم.
بدنارس كه به برلين براي همراهي خبرنگاران ايراني آمده است، برخلاف بستن در اين زمينه اظهار ميكند: اعتماد در روابط متقابل خيلي تعيين كننده است و ما معتقديم به دليل حضور ايران در ان.پي.تي، ايران اجازه استفاده صلحآميز از انرژي هستهيي را دارد. در اروپا خلاف آمريكا، هم نظرات موافق و هم مخالف درباره انرژي هستهيي وجود دارد.
وي كه سعي دارد دوستي خودش را به ما ثابت كند، معتقد است: دولت ايران در سياست خارجي چندان هوشيارانه عمل نكرده است!
بدنارس و همكارانش دوست دارند يك روز رييس جمهور آمريكا و ايران در اتاق دربسته با هم به مذاكره بنشينند و مسايلشان را در ميان بگذارند.
به گزارش ايسنا، «برناردس» ( Dieter Bednarz ) خبرنگار و از بخش خاورميانه اشپيگل است كه نخستين بار در سال 1991 به تهران آمد.
او معتقد است در 15 سال گذشته كه بيست به بار به تهران سفر كرده، پيشرفتهاي زيادي در كشور ايران حاصل شده است.
او اين تغييرات را با پيشرفت هتل لاله در 15 سال گذشته مثال ميزند.
بدنارس طي اين سالها با نمايندگان رسمي كشور ايران مصاحبه داشته؛ او به سراغ دانشجويان متمايل به جناحهاي چپ و راست رفته و در مورد كساني كه ديدگاههاي متفاوت درباره حجاب داشتهاند نيز صحبت كرده است.
فائزه هاشمي، محمدرضا خاتمي، جواد لاريجاني، هاشمي رفسنجاني از جمله كساني بودند كه در مورد جريان اصلاحات با او به صحبت نشستهاند.
وي تمايل بسيار دارد كه سفرهاي راحتتري به ايران داشته باشد، ولي با عدم گرفتن ويزا مواجه است. او ميگويد وقتي كه ويزا بگيرم فرداي آن روز به تهران سفر ميكنم.
بدنارس در گفتوگو با خبرنگاران ايراني، به دهه 90 ميلادي و مصاحبههايي با هنرمندان ايراني اشاره ميكند كه با روي كار آمدن سيدمحمد خاتمي فضاي بهتري براي فعاليت داشتند، و نيز به تفاوت دوره رياست جمهوري هشتم و نهم اشاره و در مورد تعطيلي روزنامهها و اعتراضاتي كه از اين دست وجود دارد، صحبت ميكند.
وي ادعا ميكند كه هرچيزي را ميبيند و واقعيت دارد گزارش ميدهد.
بدنارس ميگويد: از سال 1967 اشغال فلسطين را مورد نقد قرار دادهايم. هيچ نشريهاي مثل اشپيگل با عرفات صحبت نكرده و بحث حماس وغيره هميشه مورد توجه اشپيگل بوده است. ما به يكجانبهنگري متهم ميشويم اما با نمايندگان اسراييل هم كه صحبت ميكنيم، آنها نيز ما را متهم ميكنند.
او در پايان ديدار خبرنگاران ايراني در آلمان با بيان اين كه ما سفير نيستيم بلكه خبرنگاريم، ادامه ميدهد: روزنامهنگار بايد روي صندلي بنشيند و نه پشت آن؛ دوست ندارم دوست وزيري در اين كشور يا كشور ديگر باشم.
انتهاي پيام
کد خبر: 8601-12445 |
|
+
نوشته شده در
Wed 25 Apr 2007ساعت 22:3  توسط علی شیروانی
|